اولین کاشفان جهان، بخش دو

اولین کاشفان جهان بخش دو
پیش نویس
      بخشی از تحقیقات عالی استاد جهانگیر مظاهری است،  دکتر جهانگیر مظهرى پس از سال ها تحقیق و مطالعه می گوید،  که به کشفى نائل شده که هنوز از تمامى آن پرده بر نداشته است.  نشانه ها و شواهدى یافته،  که ثابت مى کند درست بعد از شکست داریوش سوم از اسکندر و فروپاشى امپراتورى هخامنشى در سال ۳۳۰ پیش از میلاد،  بسیارى از ایرانیان پراکنده شدند،  و آنها که به آمریکاى مرکزى راه یافتند،  امپراتورى هاى دیگرى بنیان نهادند،  و در واقع آنان قبل از کریستف کلمب این قاره را کشف کرده اند، ….
   ــ  با اجازه استاد دکتر جهانگیر مظهرى چند نظر دارم،  که در انتهای همین صفحه نوشته ام…. 
اولین کاشفان جهان
تصویر بومیان آمریکا در ۱۸۶۵ عکاس ناشناس،  عکس شماره ۳۲۹۳.
برگه ۷۲۳ پیوست اولین کاشفان جهان است.
اولین کاشفان جهان
تصویر لوگو در دانش و بینش انقلابی باشید،  عکس شماره ۱۶۱۰.
اولین کاشفان جهان
تصویر لوگو تاریخمند و اندیشه ورز شوید،  عکس شماره ۱۶۰۷.
   توجه:  در این صفحه تحقیقات عالی استاد جهانگیر مظاهری را نوشته ام،  با اجازه استاد چند نظر دارم،  که در انتهای همین صفحه نوشته ام….  
هخامنشیان کاشف قاره آمریکا
دکتر جهانگیر مظهرى
بعد از شکست داریوش سوم از اسکندر و فروپاشى امپراتورى هخامنشى در سال ۳۳۰ پیش از میلاد، بسیارى از ایرانیان پراکنده شدند و آنها که به آمریکاى مرکزى راه یافتند امپراتورى هاى دیگرى بنیان نهادند و در واقع، آنان قبل از کریستف کلمب این قاره را کشف کرده اند.  آنها از شمال اقیانوس هند و اقیانوس آرام وارد شدند و با پشت سر گذاشتن جزایر پلى نزى و میکرونزى به غرب آمریکاى مرکزى والسالوادر رسیدند.
گفت و گوی شرق با دکتر جهانگیر مظهرى
دکتر جهانگیر مظهرى پس از سال ها تحقیق و مطالعه مدعى است که به کشفى نائل شده که هنوز از تمامى آن پرده بر نداشته است.او که پس از ۲۵ سال دورى از ایران، براى چند روزى بازگشته مى گوید: «تا کتابم که در آن شرح کشف خود را شواهد کافى آورده ام، چاپ نشود، نمى توانم چیزى اعلام کنم.» او مدعى است که در جست وجو هایش نشانه ها و شواهدى یافته که ثابت مى کند درست بعد از شکست داریوش سوم از اسکندر و فروپاشى امپراتورى هخامنشى در سال ۳۳۰ پیش از میلاد، بسیارى از ایرانیان پراکنده شدند و آنها که به آمریکاى مرکزى راه یافتند امپراتورى هاى دیگرى بنیان نهادند و در واقع، آنان قبل از کریستف کلمب این قاره را کشف کرده اند! او واکنش دنیاى غرب را نسبت به این ادعا مى داند. هرچند که مى گوید برایش اصلاً اهمیتى ندارد. سپس با عصبانیت به اهداى یک اطلس جغرافیایى در همین اواخر به ملکه انگلستان اشاره مى کند که در آن کلمه فارس را از خلیج فارس پاک کرده و فقط به کلمه خلیج اکتفا کرده اند و مى گوید: «انتظار تشویق و تکریم ندارم چون چیزى در کشف من به نفع آنها نیست شاید دوست داشته باشند دزدان دریایى تاجرنماى اسپانیولى- ایتالیایى کاشف قاره شان باشند تا دریانوردان غیور ایرانى
دامنه صحبت هاى او بسیار گسترده است. از تاریخ آغاز مى کند، به جغرافیا که مى رسد ما را در احاطه نقشه هایش که به دیوار نصب کرده قرار مى دهد و در زبان شناسى و مردم شناسى حل مى شود. جمع وجور کردن گفته هاى او کارى دشوار است.
جهانگیر مظهرى متولد سال ۱۳۱۱ در تهران، تحصیلات دانشگاهى را در ایران و پاریس در رشته هاى جامعه شناسى و ادبیات چند فرهنگى در محضر اساتیدى چون ژرژگوریچ، ریمون آرون، هانرى ماسه و… به پایان رساند و از آن پس ضمن تدریس و تحقیق در مورد ایران به سخنرانى هاى بسیار در کشور هاى مختلف پرداخته است.
«نقش انسان در آفرینش اهورایى»، «گناه آفتاب»، «جلوگیرى هاى نامرئى»، «بى دود و بدون خاکستر» و مقالات و ترجمه هایى به زبان هاى فرانسه، اسپانیولى، انگلیسى و فارسى و سرانجام کتاب «آمریکایى پارسیان هخامنشى» از آثار اوست. متن زیر مصاحبه اى است که با ایشان صورت گرفته است.
اولین کاشفان جهان
و اما درباره کشف شنیدنى شما آقاى دکتر
از کلمب شروع کنم که ماجراى جالبى دارد. پوزادینوس یونانى محیط کره زمین را ۲۸۹۰۰ کیلومتر محاسبه کرده بود. دانشمند دیگرى به نام اراتوس تِنِس، ۱۵۰ سال پیش از او، با بررسى زاویه تابش خورشید به عدد دقیق ترى رسیده بود. اندازه گیرى او دور کره زمین را ۳۹۵۰۰ کیلومتر نشان مى داد که به رقم ۴۰۰۰۰ کیلومتر بسیار نزدیک است. ولى نقشه اى که کریستف کلمب در دست داشت، براساس اندازه گیرى پوزادینوس تنظیم شده بود، یعنى همان ۲۸۹۰۰ کیلومتر. در نتیجه وقتى کلمب به دریا زد و به جزایر دریاى کارائیب رسید با محاسبه مقدار میل دریایى پیموده شده، اطمینان داشت که به هند و سواحل آسیا رسیده یعنى به جزیره سندومین که رسید خیال مى کرد به سیپانگو رسیده چون سفرنامه مارکوپولو را راهنماى خود قرار داده بود. تاریخ این زمان را ۱۲ اکتبر ۱۴۹۲ میلادى عنوان مى کند. در کتاب «مدارکى براى تاریخ کوبا» از اورتن سیا پیشاردو (Orten sia Pichardo) آمده است که بومیان آنجا به کلمب یادآورى کردند که نام جزیره اى در آن نزدیکى، کوباست و کلمب ابتدا اشتباهاً کولبا و سپس کوبا را در سفرنامه اش ثبت کرد. از همین جا متوجه مى شویم که اسپانیایى ها کلمه کوبا را به آنجا نبردند، بلکه کوبا قبل از آنها این نام را داشته است. کوبا اسمى بومى نیست. کوبا در غرب دریاى خزر قرار دارد و در شمال باکو مثل کیوتو و توکیو و داریان و انادیر در کنار باب برینگ که نام هریک وارونه نام اولى است. در همین کتاب به جزیره اى به نام بابک (Babeque) اشاره شده که روى نقشه هاى امروز نیست و شهرت داشت که طلاى زیادى در آن جمع آمده و کلمب قصد داشت هر طور شده خود را به آنجا برساند و طبق نوشته خودش بدان «چنگ بیندازد». ما مى دانیم که بابک شهرى است که اردشیر بابکان، سرسلسله ساسانیان، از آن برخاسته است. آنچه کلمب را به رفتن به هند ترغیب کرد، برخلاف ادعایش، تجارت ادویه و ابریشم نبود، بلکه رسیدن به جواهرات و طلاهاى جمع آمده در چین و هند بود. مارکوپولو ثروت کلانى از همین راه به دست آورده بود و شرح آن را در کتاب خاطراتش نوشته بود و همین شرح طمع کلمب را برانگیخته بود. در زندگى نامه اى که اخیراً از کریستف کلمب منتشر شده، وابستگى او را به خانواده اى از راهزنان دریایى روشن کرده اند.
شاهد دیگر بالبوآى تازه از زندان بیرون آمده است.
بالبوآ (Balboa)، یکى از سرکردگان مهاجمان اسپانیولى، با رسیدن به سرزمینى که امروز آن را پاناما مى خوانند نیز گزارش کرد که به خشکى اى پاى گذارده که به آن دارین یا داریان مى گفتند. طولى نکشید که او زهر داریان را هم تجربه کرد. زهرى که بومیان کماندار تیر خود را به آن آغشته مى کردند تا دشمن را در کمتر از ۲۴ ساعت از پاى درآورد. بنابراین دارین هم نامى نیست که مهاجمان با خود آورده باشند. تردیدى هم ندارم که این نام نمى تواند برگرفته از یکى از زبان هاى بومى آنجا باشد. دارین نامى ایرانى و منسوب به داریوش سوم است.
هرمان آرسینیگا (Herman Arciniega)، بزرگمرد تاریخ معاصر کلمبیا که در پایان قرن گذشته در ۹۹ سالگى ما را ترک کرد، در کتاب آن سوى تاریخ با بیان شواهد بسیار خواننده را آگاه مى کند که نباید به غلط بپندارد که هرچه ستودنى است از اروپا به آمریکا برده شده است. او براى مثال به کتابى اشاره مى کند که پیش از «کشف» کلمب در فرانسه به چاپ رسیده و در آن از وجود ذرت در اروپا یاد شده و گفته شده بود از پارس (Persia) وارد مى شده است. درحالى که همیشه فکر مى کردند ذرت از گیاهان بومى آمریکا بوده و از آنجا به سایر نقاط جهان رفته است.
به مطالعه تطبیقى زبان ها اشاره کردید. با توجه به اشاره تان به واژه هاى کوبا، دارین و مواردى از این دست، مایلیم مثال هاى بیشترى بیان بفرمایید.
یک مثال واضح و مهم از این دست نام رود تیگره (Tigre) است. تیگره همان دجله خودمان است با ریشه اى در زبان بابلى که در زمان هخامنشیان به آن تیگره مى گفتند. داریوش براى سرکوبى شورشى ها از آن عبور کرده بود و در سنگ نوشته هاى خود بارها از آن یاد کرده است. پى یر لوکوک (Pierre Lecoq) در کتاب سنگ نبشته هاى پارسیان هخامنشى توضیح مى دهد که ریشه این کلمه همان تیر فارسى است که سرعت حرکت آب رود را مى رساند. هرودت نیز شرح جالبى از جریان بسیار تند آب این رود (که به تیر از کمان رها شده مى ماند) آورده و نوشته که چون قایقرانى بر روى این رود از هر دو طرف غیرممکن بوده است، قایقرانانى که در جهت حرکت آب مى رفتند و چیزى براى فروش با خود مى بردند، الاغى هم در قایق سوار مى کردند تا با رسیدن به آن سوى رود، کالاهاى خود و قایق را بفروشند و با الاغ به محل اول برگردند. نخستین بار کوروش از تیگره گذشت تا خود را به بابل برساند. نام این رود امروز تقریباً در تمام کشورهاى آمریکاى مرکزى و جنوبى به چشم مى خورد. در شبه جزیره بزرگ یوکاتان، رودى، دریاچه اى و برج و بارویى به این نام، یعنى تیگره وجود دارد. در ونزوئلا، رودى و شهر بزرگى به نام تیگره و رود کوچک ترى به نام تیگریتو تیگره کوچک یا تیگره کوچولو وجود دارد. در پرو نیز رودى به نام تیگره و باز هم رود دیگرى به نام تیگریتو جارى است.
مثال دیگر مربوط به کلمه مانى است. یک کشیش در یوکاتان نوشته هاى زیادى پیدا کرد و چون معتقد بود که مربوط به پیروان دین دیگرى است که او آنها را ایدولاتر (Idolatre) یعنى بت پرست و خرافاتى مى شمرد، همه را با افتخار در برابر چشمان بومیان سوزاند. این واقعه در شهرى به نام مانى (Mani) اتفاق افتاد. مانى در زمان شاپور اول ساسانى ادعاى پیامبرى کرد ولى این نام پارسى پیش از او هم در زبان هخامنشیان وجود داشت. مهاجمان اروپایى، که بیشتر جویندگان یا پرستندگان طلا بودند، براى رسیدن به طلا و چپاول سرزمین بازیافته، از هیچ جنایت و دد منشى، از کشتار بومیان و غارت آنان گرفته تا هر کار ناپسند دیگر، فروگذار نکردند. آنان ستایشگران ماه، آفتاب، چشمه سارها و کوهستان را ایدولاتر یا بت پرست نامیدند.
پس نظر شما این است که ایرانى ها از ناحیه تنگه پاناما به آمریکا رسیدند.
خیر، آنها ابتدا به السالوادر رسیدند ولى بعدها، با کندن آبراه داریان، کوهستان بلند سییرانوادا را دور زدند و به طرف پرو و برزیل رفتند. نظر دیگرى هم وجود دارد مبنى بر اینکه ورود به آمریکا با گذشتن از سیبرى از ناحیه باب برینگ در نزدیکى آلاسکا انجام گرفت. در این ناحیه است که کوهستان انادیر، رود انادیر، شهر انادیر و خلیج انادیر داریم. این اسامى همگى ردپاى آنها را از قاره اى به قاره دیگر به اعتقاد من، انادیر مثل کوبا و باکو برگرفته از دارین و منسوب به حکومت ایرانى است. در پاناما کوه دارین، خلیج دارین، رود دارین و شهر دارین وجود دارد که الان هم به همین نام هستند.
زمان مشخصى براى آغاز این دریانوردى ها وجود دارد؟
رفت وآمد میان جزایر اقیانوس آرام و آمریکاى مرکزى از دیرباز عادى بوده، ولى نخستین بار ایرانیانى که نتوانستند بعد از فروپاشى امپراتورى هخامنشى خود را به ناوگان بزرگ و دست نخورده خود در دریاى سرخ و خلیج فارس برسانند (۳۳۰ پیش از میلاد) از شمال اقیانوس هند گذشتند و از لابه لاى جزایر اقیانوس آرام خود را به سواحل السالوادر در جنوب آمریکاى مرکزى رساندند هرودوت سرنشینان کشتى ها را در لشکرکشى خشایار شاه ۲۴۱ هزار نفر مى شمارد. بسیارى از این کشتى ها فقط آذوقه و نیازهاى روزمره نیروى دریایى را حمل مى کردند. برخى از آنها نیز غرق شدند. باستان شناسان در کشفیات اخیرشان، در ته دریاى مدیترانه و شمال اقیانوس هند کشتى هایى پیدا کرده اند که بشکه هاى شراب و کلاهخود در آنها یافت شده است و از روى کلاهخودها حدس زده اند که دست کم یکى از کشتى هاى یافت شده در اقیانوس باید ایرانى باشد. به یاد داشته باشیم که وقتى صحبت از نیروى دریایى مى کنیم، منظور ۴ یا ۵ کشتى معمولى نیست. براى حمله به آتن ناوگان مجهزى لازم بود. به نوشته هرودت، در زمان خشایار شاه ۱۲۰۷ کشتى مجهز جنگى از راه کانال سوئز وارد دریاى مدیترانه شده بودند. هدایت کشتى ها عموماً به عهده فنیقى ها بود. آنها در جنگ با آتن ۳۰۰ کشتى به نفع ایران وارد جنگ کرده بودند.
اصلاً خود حفر کانال سوئز کار بسیار سختى بوده است. البته بسیارى منکر آن هستند که داریوش آن را حفر کرده است ولى مطلب مهمى است. آنتوان دوسنت اگزوپرى، نویسنده شازده کوچولو، مى گوید: «اگر مى خواهید انسان ها را با هم متحد کنید، بدهید چیزى را با هم بسازند.» گویا سرمشق داریوش نیز چنین اندرزى بود. ملت هاى زیادى زیر پرچم او زندگى مى کردند و وى از اقتدار ویژه اى برخوردار بود. ابتکار حفرکانال سوئز براى خود داریوش بزرگ چندان اهمیت داشت که یکى از سنگ نبشته هاى سه زبانى خود به خط میخى را به آن اختصاص داد و آن را در همان آبراه نصب کرد. [این سنگ نبشته ها اکنون در موزه قاهره نگهدارى مى شود] داریوش شاه در این سنگ نبشته ها مى گوید: «من پارسى ام. از پارس مصر را گرفتم. سپس فرمان دادم این آبراه را بکنند. از رودى که به نام نیل در مصر جارى است به سمت دریایى که از پارس مى آید. سپس این آبراه کنده شد. آن چنان که فرمان داده بودم و کشتى ها از مصر و از راه این آبراه به سوى پارس روان شدند. آنچنان که من مایل بودم.» (برگرفته از ترجمه فرانسوى متن در کتاب سنگ نبشته هاى پارسیان هخامنشى از پى یر لوکوک).اگر سنگ نبشته سوئز کوچک بود و مثلاً در جیب جا مى گرفت، بدون شک کسى از پیدا شدن آن آگاه نمى شد. البته غربى ها تمام ابتکار و افتخار مربوط به حفر این کانال را به فردیناند دوله سپس (F.de Lesseps) ارزانى داشتند، اما در این میان نمى توان ابتکار داریوش را نادیده گرفت. هرودت دست کم چهار بار به آن اشاره مى کند.
قضیه از چه قرار بود؟
دوله سپس که به مناسبت ماموریتش در مصر به سر مى برد، به تشویق سعید پاشا و با کمک تعداد زیادى کارگر مصرى، کانال سوئز را خاکبردارى و بازگشایى کردند.
متاسفانه فرهنگ انگلیسى کالینز (Collins) درباره کانال سوئز مى نویسد: «کانالى در سطح دریا، واقع در شمال شرقى مصر که باریکه خشکى سوئز را قطع مى کند و مدیترانه را به دریاى سرخ مى پیوندد. این کانال در فاصله سال هاى ۱۸۵۴ تا ۱۸۶۹ به همت دوله سپس و با سرمایه فرانسوى ها و مصرى ها ساخته شد. طول این کانال ۱۶۳ کیلومتر است.» ویکونت فردیناند مارى دوله سپس (۱۸۹۴-۱۸۰۵) دیپلماتى فرانسوى بود که در واقع از کانال سوئز، که قرن ها بدون استفاده مانده بود، خاکبردارى کرد و آن را دوباره در قرن نوزدهم باز کرد. ولى غربى ها از بناکننده واقعى این کانال نامى نبرده اند.
این در حالى است که هرودوت سه بار در تاریخش یادآورى مى کند که «آبراه سوئز را داریوش بزرگ پارسى ساخت.» امروزه در اطراف این کانال بعضى نام ها مانند دندارا (Dendara) و وادى دارا هنوز به چشم مى خورد.
نکته مهم دیگرى که گاه باعث اشتباه نویسندگان دایره المعارف ها شده است اشاره هرودوت به کوشش نکوس براى حفر این کانال است که ناتمام ماند. نکوس (Necos) پسر پزامتیک (Psammetique) پادشاه مصر بود که پس از پدر به سلطنت رسید. نکوس دست به کندن آبراهى زد که دریاى مدیترانه را به اریتره بپیوندد. و با آنکه ۱۲۰ هزار مصرى در کار کندن آبراه از بین رفته بودند، کار همچنان ادامه داشت تا اینکه پیشگوى معبدى به نکوس هشدار داد که آنچه مى کند به نفع یک «بربر»، یک غیر مصرى (داریوش) تمام مى شود. نکوس کار را رها کرد و به جهان گشایى پرداخت
به این ترتیب، کار حفر کانال تمام نشده رها شد. سپس داریوش اول دستور داد کانال را به تمامى حفر کردند و به نام پارسیان در تاریخ به ثبت رساند، چنان که به نوشته هرودوت: «آبراهى است که پس از نکوس به دست مرد پارسى (داریوش بزرگ) به اتمام رسید.» طول کانال به اندازه چهار روز کشتیرانى است. دو قایق بزرگ با سه ردیف پاروزن مى توانند از کنار هم از عرض کانال عبور کنند و آب کانال از رود نیل مى آید.
هرودوت جزئیات گشایش و حفر یک کانال دیگر کانال آتوس (Athos) را نیز به دست خشایارشاه پسر داریوش بزرگ شرح مى دهد که بسیارى از ما تاکنون درباره آن اطلاعى نداشته ایم. خشایارشاه در لشکرکشى به طرف آتن به کوه آتوس که رسید به یاد آورد کشتى هاى پدرش ناچار شده بودند کوه آتوس را دور بزنند و بر اثر آن دچار توفان شدند و نیمى از آنها از بین رفتند. پس براى نشان دادن نیروهاى برتر خود دستور داد به کوه شلاق بزنند: «اى کوه خود را نرم کن تا سپاهیان من از درون تو بگذرند ورنه…» سپس به نشانه اطاعت کوه از فرمان او، با کمک گرفتن از ساکنان اطراف کوه آتوس و سپاهیانش، در مدت بیشتر از یک سال موفق به حفر آبراهى از زیر کوه شد که دو کشتى در کنار هم در حال رفت و برگشت از آن مى گذشتند. آتوس کوهستانى بلند و پرآوازه است. دو سال پیش مجله نیویورک تایمز از کشف کانال آتوس با جست وجوى یک گروه کاوشگر انگلیسى یونانى خبر داد. هرودوت تمام جزئیات حتى تعداد حفاران، نژاد آنها و کیفیت کارشان را نوشته است. جونز، کاشف این کانال، خوشبختانه بروز داده است که کانال را خشایارشاه پسر داریوش بزرگ که کانال سوئز را حفر کرده بود کنده است و اذعان دارد که فنون ساخت آن با کار پیشرفته ترین وسائل امروزى قابل مقایسه است.
و آبراه هاى سوئز و پاناما، هر دو نقش بسیار مهمى در منطقه داشته و دارند.
بله، اینها بسیار شبیه هم اند. بیشتر تمدن هاى بزرگ قدیم در اطراف آن و به ویژه در شرق آن دیده مى شود. به نظر من مدیترانه دیگرى هم وجود دارد که مى توان آن را «مدیترانه غربى» نامید و شامل دریاى کارائیب و خلیج مکزیک است. قدیم ترین تمدن هاى آمریکاى لاتین در این ناحیه وجود داشته اند. کانال سوئز و کانال پاناما هم دو نقطه بن بست را به هم باز مى کنند و در تسهیل رفت و آمد و تجارت و بازرگانى و جهان گشایى نقش بسیار مهمى داشته اند. سوئز آسیا و اروپا را از آفریقا جدا کرد. پاناما دو اقیانوس را به هم پیوست و آمریکاى شمالى و مرکزى را از آمریکاى جنوبى جدا کرد. جاى هیچ گونه تردیدى نیست که کانال پاناما را نیز ایرانیان حفر کردند و آن را به یاد داریوش آبراه داریان نامیدند.
چه مسیرى را براى رسیدن به آمریکا پیشنهاد مى کنید؟
قبلاً بگویم که ایران در زمانى که از آن صحبت مى کنیم بسیار گسترده بوده است. داریوش در کتیبه اش، در زیر دو ردیف مردانى که تخت او را روى دست مى برند، اشاره مى کند که اگر مى خواهید بدانید چند ملت این امپراتورى را تشکیل مى دهد به لباس هاى مردان نگاه کنید. ۲۸ نفر، نماینده ۲۸ ملیت یا قومیت تخت داریوش را حمل مى کنند. داریوش در جاى دیگرى اسامى یکایک این ملت ها را آورده است. در آن زمان، اقوام و ملل مختلف در کار ساخت و پرداخت، صنعت، عملیات جنگى، دریانوردى، ساختمان سازى، بافندگى و… همکارى داشتند و همان طور که اشاره کردم، فنیقى ها یکى از این اقوام تابع امپراتورى بودند که نه تنها هدایت کشتى ها را بر عهده داشتند، بلکه در لشکرکشى خشایارشاه به او کمک کردند. آنها توانستند براى رسیدن به آمریکاى مرکزى همان مدارى را طى کنند که در آغاز در جنوب ایران اختیار کرده بودند و بدان عادت داشتند. آنها از شمال اقیانوس هند و اقیانوس آرام وارد شدند و با پشت سر گذاشتن جزایر پلى نزى و میکرونزى به غرب آمریکاى مرکزى والسالوادر رسیدند. جالب اینکه السالوادر یعنى «پناهگاه و پناه دهنده». تمام منطقه آمریکاى مرکزى دارین نام داشته است. البته به آن پانام هم مى گفتند که امروزه شده پاناما. جالب تر اینکه پانام همان روبنده اى است که موبدان زرتشتى جلو دهان خود مى بندند تا تنفس و بازدمشان آتش مقدس را آلوده نکند.
آقاى دکتر، دو سه سال پیش تلویزیون ایران مصاحبه اى را با یک جوان اروپایى مسیحى که تازه مسلمان شده بود و الیاس اسلام نام داشت پخش کرد. پایان نامه دکترى او در مورد کشف قاره آمریکا قبل از کلمب به دست مسلمانان بود. دانشگاه با این عنوان مخالفت و او را مجبور به انتخاب عنوان دیگرى کرد. آیا شما در این زمینه هم که مربوط به دوره اسلامى مى شود نه قبل از اسلام اطلاعاتى دارید؟
خیر، اطلاعى ندارم. اما بسیار امکان دارد چنین باشد. مثلاً یکى از محققان در مورد ساسانیان و اعراب مطالبى نوشته اند و برایشان جالب بود که من این نسبت را به هخامنشیان داده ام. ایشان ایراد گرفتند که پیش از اسلام فنیقى ها به آمریکا رسیدند و من پاسخ دادم که فنیقى ها جزء امپراتورى ایران بودند. هرودوت مى گوید:  فنیقى ها ۳۰۰ کشتى داشتند که در اختیار ایران گذاشتند و زیر پرچم ایران زندگى مى کردند.
منبع: اینترنت
اولین کاشفان جهان
تصویر دکتر جهانگیر مظهری،  عکس شماره ۸۶۰۶.
آمریکای پارسیان هخامنشی
نشانه های انکارناپذ یر تمدن و فرهنگ ایران باستان در سرزمین هائی که آنها را از روی نادانی  "جهان نو"  خوانده اند.
دوران پارسیان هخامنشی
آنچه کاوشگر تیزبین را در سرزمین های که اقیانوس آرام را از اقیانوس اطلس جدا کرده است،  دچار شگفتی میکند، چگونگی پیشامد رسیدن ناگهان و نابهنگام ناوگان اسپانیائی به جزایر نا شناخته دریای کارائیب نیست.  ناوگانی که امواج اقیانوس را میشکافت تا به هند و چین پرزرق و برق آنزمان، که جواهرات جمع آمده در آنها فرزند بازرگان ایتالیائی، مارکوپولوی جهانگرد را به ثروتی خیال انگیز رسانیده، خواب از دید گان ماجرا جویان اسپانیائی در ربوده بود، نزدیک شود.  بلکه پیدایش آثار شگفت آور تمدنهای پیشرفته در کنار بومیان "ساده و گاه برهنه" ایست که ازوحشیگری های مهاجمان "متمدن" جان بدر برده بودند، اما خود در باره آن آثار چیزی نمیدانستند.
از زمان نخستین گزارشگران همراه کریستف کلمب تا به امروز سفرنامه ها، کتابها و مقاله های بسیار در باره این آثار نوشته اند:
برخی از آنها فرآیند پژوهش های پیگیر جدی و تا حد امکان علمی اند و پاره ای از آنها نیز تنها بر اساس داستان پردازی های پر آب و رنگ و شتابزده جهانگردان و رهگذرانی تنک مایه و گاه آمیخته با افسانه سازی های مغرضانه ارکان مذهبی مسیحی، که برای خوش آمد شهریاران خرافاتی و اطرافیانشان و یا بهره وریهای خودکامه،  بازماندگان مردمان پیش از تاریخ این سرمینها را بت پرست و بی فرهنگ خوانده اند و در موردی چند هم "بیروح" و خونخوار!(۱)
با اینهمه تا آنجا که از شواهد گردآوری شده و آثار نوشته آنان بر میآید تاکنون هیچیک پاسخی برای چند پرسش بنیادین زیر نیافتهاند:
این آثار کی؟، از  کجا؟، و چگونه در فراز و نشیب شکوهمند اینسوی کره خاکی پیدا شده اند؟
در این میان نه تنها خود بومیان و تجربه اندوختگانشان که آنها را "ماما" یا "کاسیک" مینامند (۲) بلکه تاریخ نویسان و باستان شناسانی که در پی یافتن پاسخ هائی برای این پرسشها رفته اند، همواره شواهدی یافته اند نشاندهنده آنکه سرچشمه این آثار را نمیتوان در خود این قاره پهناور، از آمریکای شمالی گرفته تا آمریکای مرکزی و جنوبی، یافت.  بلکه بسیاری از این آثار نشانه های بارزی از تمدن های خاور زمین همچون بابل و آشور و مصر و هند شمالی و یونان شرقی "یونیا" و بین النهرین و فنیقی (تا حدی فلسطین امروز) دارند.
با اینهمه راز پیدایش این آثار همچنان بصورت معما باقیمانده است و تنی چند از این خرده پژوهندگان، ناامید از جستجوهای خود، تا آنجا در پیچ و خم خیالپردازی هایشان گم شده اند که آثار با شکوهی را که در کنار قله های سر به فلک کشیده کشور پرو پیدا شده است و ماچو پیکچو مینامند و یانقش های چند صد متری اندامهای حیوانی و شکل های هندسی را که در دره های کویری سولستانی دید میشود به سرنشینان سیاره های ماورائ زمینی یا "اوب نی" (ovni) نسبت داده اند.
باید  گفت  که در تمام این برداشتها و گاه پنداربافیها، هیچگاه به نتیجه گمانه زنی های گوناگون از راه اثر کربن ۱۴ بر روی فسیل های بازمانده از آثار گذشته، آنچنانکه باید توجه نشده است.  گمانه زنی هائی که با تفاوت های بسیار ناچیز قدمت آثاری مانند بناهای هرمی شکل، معابد خورشید و ماه و آتشکده ها و گورستانها و آثار درون گورها و مومیائی ها و اشیاء دفن شده با آنها را،  و یا سنگ نبشته ها و نگاره های به خط میخی یا هیروگلیفی را آشکار کرده اند.
بر آوردهای بر آمده از تمام این آزمایشها نشان میدهند که قدیمیترین آنها دیرینه ای دورتر از سه تا چهار قرن پیش از میلاد ندارند.  باور کردنی نیست که هیچیک از این باستان شناسان یا فرهنگ پژوهان آگاهی از پویائی  بیمانندی که تمدن های آنزمان خاورمیانه با آن در گیر بوده اند،  و پیوندها و پیآمد های همزیستی آنها،  درست در همان چند سده تاریخی پیش از پیدایش این آثاردر آمریکای لاتین،  نداشته اند.
نا آگاهی ژرف با وجود تمام آنچه در" گزارش های" تاریخی هرودوت آمده و انبوه روشنگری هائی که به دنبا ل ترجمه سنگ نبشته های سه زبانه به خط میخی بازمانده از دوران هخامنشیان در این دو سده پیش انجام گرفته است.
بنا بر آگاهی های نقش بسته بر این سنگ نبشته های سه زبانه (پارسی باستان،  بابلی و ایلامی،  و در چند مورد هم یونانی و عبری).
– این دیگری به صورت آوائی بیشتر برای پیام های محرمانه و یا داد و ستد های بازرگانی – در یک دوره دست کم سیصد ساله، بیشتر از بیست گروه از ملت های خاور میانه، که در زمان داریوش بزرگ به بیست و هشت میرسد،  در وضعی قرار گرفته بودند که پیوند و همکاری میان آنان شالوده تمدنی درخشان پدید آورد که بر رویهم به شاهنشاهی (امپراتوری) پارسیان شهرت یافت.
امپراتوری بزرگی  که بر اساس احترام به آئین و رسوم و زبان هریک از ملتها بنیان گذارده شده بود.  و بر اثر آن از سوئی گوناگون به شمار میآمد و از سوی دیگر همگن و یکپارچه.  (نگاه کنید به نقش گلهای شگفته به صورت برجسته در کناره پلکان های کاخ آپادانا به نشانه همگرائی اقوام، همان آزادمنشی هخامنشیان)
هر یک از این ملتهای زیر پوشش آئین داد و دهش پارسیان، نه تنها میتوانست بلکه تشویق هم میشد که زبان و دین و آداب و رسوم و فرهنگ خودرا پاس دارد و به زبان و رسم و ائین دیگران نیز احترام گذارد. (۳)
ازاینرو جای شگفتی نیست وقتی در مییابیم که با رسیدن پای مردم این ملت های گوناگون به سرزمین های شرقی اقیانوس آرام،  هریک از آنان با آزادی تمام هرگاه فرصتی دست داده است، نشانه های فرهنگ زادگاه  خودرا به جای گذارده است.  به  همین جهت با  پیدایش آثار گوناگون فرهنگ های شناخته شده ای همچون مصری و  بابلی و فنیقیه ای و هندی و… در سرزمین های آمریکای لاتین،  نباید پنداشت که هریک از آنها به  تنهائی و جدا از بقیه به این سرزمینها راه یافته و آثاری از خود  به جای  گذارده است.
از سوی دیگر میتوان به روشنی دریافت که این  گروه های انسانی گوناگون میبایست هدف و سبب مشترکی میداشتند که همگام زادگاه خودرا رها کرده و بدون آنکه امید بازگشتی داشته باشند دل به دریا زده به سوی مرز های نا شناخته شتافته باشند…
همین نکته هاست که آنهمه بیراهه هائی را که نا بخردانه در راه یافتن به سرچشمه پیدایش این آثار بازمانده در "جهان نوین" رفته اند و سر انجام آنرا رازگونه پنداشته اند آشکار میکند و میرساند که پیچیدگی آن ناشی از نداشتن دورنمای گسترده تریست.
اینک با نگاهی به تمدن های کهن آسیای میانه که هربار یکی از آنهارا خاستگاه امواج مهاجرت به آمریکای پیش از رسیدن پای کریستف کلمب به آن پنداشته اند،  تمدنی را مییابیم که آنرا "امپراتوری جهانی پارسیان" خوانده اند،  تمدنی که بیش از سیصد سال  آمیزه ای از تمدن های شرق میانه را در بر گرفته بود.  این تمدن را پادشاهان هخامنشی از کورش و داریوش بزرگ تا داریوش سوم (دارا)  پاسداری کرد بودند.
امپراتوری هخامنشیان ناگهان بصورتی غیر منتظره بر اثر حمله اسکندر مقدونی در سال سیصد و سی و یک پیش از میلاد از هم پاشیده شد و بر اثر آن امواج بزرگی  از مهاجرت پارسیان در چهارسوی مرز های ایران به حرکت در آمد.
چنانچه بخواهیم به چگونگی از هم پاشیدن شاهنشاهی نیرومند پارسی به دنبال شکست سپاهیان دارا (داریوش سوم) تنها در غرب فلات ایران پی ببریم، جا دارد به ترکیب این سپاه بزرگ که از فرآیند نیرو های ملت های گوناگون تشکیل شده بود بیاندیشیم. فرمانبرداری و جنگاوری این نیروها تنها وابسته به شاه بود،  همان یگانه مظهر  قدرت تمام امپراتوری.
آنگاه که داریوش سوم بدنبال شکست در گوگمله (غرب کشور) همسر و فرزندانش را رها میکند و به شرق ایران پناه میبرد تا با کمک ساتراپ های آنسوی امپراتوری نیروی تازه نفسی گرد آورد و دیگر بار به مقابله با دشمن بشتابد،  و سپس بر اثردسیسه و خیانت دو تن از آنان (۴) از پای در میآید،  بزودی آن سپاه بزرگ که در پیکار هنوز از پای ننشسته بود نه تنها از هم میپاشد بلکه چند تن از سرداران دارا به اسکندر میپیوندند از جمله سرداری بزرگ که نام  او در تاریخ مانده است و نوشته اند که دختران خودرا به همسری فرماندهان سپاه اسکندر در میاورد وآنچنان در همکاری بادشمن به پیش میتازند که در اندک زمانی سرتا سر قلمرو هخامنشیان به زیر فرمان اسکندر در میآید.
از  اینروست که نوشته اند در این پیروزی بیش از هر چیز بخت یار اسکندر بوده است. شایسته یادآوریست که تنها بختیاری سبب پیروزی اسکندر نشده بلکه تیز هوشی او  (شاید با راهنمائی های ارسطو) در برنامه ریزی زیرکانه برای این پیکار تاریخی را نمیتوان نا دیده گرفت.
نکته شایان نگرش باز هم ژرفتر که گویا (و این "گویا"  نیز از سر فروتنی آمده،  ورنه تردید ندارم  که تاکنون کسی به این نکته کوچکترین توجهی نکرده و این خود تا اندازه ای از اطمینان به درایت تاریخ نگارانی که در اینباره نوشته اند میکاهد) نه تنها یکپارچه کردن یونانیان که گهگاه با یکدیگر در ستیز میبودند و بهره وری از پشتیبانی آنان که همواره خواب چنین پیروزی ای را میدیدند  بلکه تاختن غافلگیرانه اسکندر به مصر است،  که در آنزمان پاره ای از امپراتوری پارسیان به شمار میآمد. چنانکه با اینکار میتواند آبراهی را که بر روی رود نیل به فرمان داریوش بزرگ کنده شده بود و امروزه  کانال سوئز نامیده میشود  ببندد.  متن ترجمه سنگ نبشته ای که از جداره کانال به دست آمده از اینقرار است:
"به یاری اهورا مزدا فرما ن دادم  تا این آبراه را بکنند تا کشتیها بتوانند از دریائی که از پارس میآید، با گذشتن از رود نیل، به دریای مدیترانه وارد شوند."
و با این ترفند زیرکانه راه ورود ناوگان عظیمی را که در دریای سرخ آماده گذشتن از این کانال و راه یافتن به دریای مدیترانه و نبرد با ناوگان های یونانی بود،  پیش از آنکه از سوی دریاداران پارسی بدانها فرمان حمله داده شده باشد، سد کند.
همین تدبیر زیرکانه است که پشت سپاه مقدونی- رومی- یونانی را محکم میکند،  چون دیگرنیازی به آماده کردن نیروی دریائی برای رویاروئی با ناوگان ایرانی ندارند و میتوانند همه نیروهای خود را برای پیکار زمینی بسیج کنند.  و این در حالیست که بیش ازدویست و چهل هزار از رزم آوران  آماه نبرد پارسی در " دریائی  که از پارس میآید"  برای گذشتن از"کانال  داریوش" و پیکار در مدیترانه بیتابی میکنند و سر انجام بدون آنکه بتوانند وارد آبهای مدیترانه شوند،  به دنبال شکست نیرو های زمینی دارا در گوگامله و ناامید از امکان پیوستن به نیرو های زمینی که پراکند شده و یا به سپاه اسکندر پیوسته بودند،  پس از آنکه ایرانیانی که بر اثر این شکست جلای وطن اختیار کرده خود را به این ناوگان میرسانند،  با آذوقه یکساله ای که برای نیروی دریائی پیش بینی شده بود،  به سوی سرزمین هائی در شرق اقیانوس آرام رهسپار میشوند،  و چنانکه خواهد آمد،  پس از گذشتن از جزایر فیلیپین، اندونزی، پلینزی، میکرونزی،  با رسیدن به سواحل آمریکای مرکزی به جهانگشائی،  آنچنانکه خواست داریوش بزرگ بود:  " تا آیندگان بدانند نیزه مرد پارسی تا به کجاها فرود آمده است"  ادامه میدهند و امپراتوریهای دیگری در دیگر سوی افق پایه گذاری میکنند.
در اینجاجا دارد یادآوری کنم که رفت و آمد و داد و ستد بین ساکنان این جزایر و بومیان آمریکای مرکزی در آنزمان امری ساده بوده و از جمله قایقرانان فنیقی از دیر باز از وجود سواحلی در آنسوی اقیانوس آرام آگاهی داشتند.  همچنانکه پیش از آن نیز آفریقا را  که لیبی خوانده میشد دور زده بودند.
با توجه به کرانه های کشور السالوادور که ناوچه ها هم به آسانی میتوانند در کرانه های آن پهلو بگیرند و با توجه به دشت وسیعی که با فاصله کمی از ساحل بالسامو نام دارد و میرساند که با رسیدن پای سرنشینانی از ناو های ایرانی به آنجا گیاه برسم را که نزد پارسیان زرتشتی مقدس شمرده میشد در آنجا کاشته اند.  این گیاه امروزه نماد رسمی الساوادوراست و در گذشته یکی از صادرات این کشور به دیگرکشورهای آمریکای لاتین بوده است.  و باتوجه به کوه و کتل هائی که بر زیر و بالای این سرزمین نام های پارسی دارند و یا با پسوند ها یا پیشوند های پارسی "تپه" بکار میروند،  تپه با همان مفهوم که در فلات ایران فراوان به چشم میخورد،  و با توجه به نام کشور السالوادور که درزبان اسپانیولی به معنی "نجات بخش" است و میتوان حدس زد که در گذشته دور هم نام اصلی آن همین مفهوم را داشته یعنی کرانه هائی که به سرنشینان ناوگان های سر گردان در خرده جزایر اقیانوس آرام پناه داده اند،  پناهگاه  ناوبرانی که با مشاهده ستیغ آتشفشان گواتمالا که آنهم تا به امروز "تاجو مولکو" نام دارد به همان معنای تاج ملک در زبان پارسی، راه خودرا به سوی این کرانه ها پیدا کرده اند.
همچنین با توجه به نام های جغرافیائی دیگری ( toponymes) مانند تازومال Tazumal که در السالوادور با همان معنای "تاج محل" به عبادتگاه های هرمی شکل، با شباهت کافی با آرامگاه کورش بزرگ (هرمهای پلکانی) نسبت داده اند (۵) و باز هم با توجه به نام های جغرافیائی دیگری که در آنسوی جهان با علامت جمع پارسی آن دیده میشود… میتوان السالوادور را با اطمینان کامل نخستین پایگاه پیاده شدن جهانگشایان ایرانی در آمریکای لاتین دانست.
گرچه جز یوکاتان و هندوراس  و نیکاراگوآ،  سایر کشورهای آمریکای مرکزی از جمله مکزیک و گوآتمالا و پاناما،  کشوری که در گذشته سراسر آنرا داریان میخواندند،  کناره های گسترده ای در اقیانوس آرام دارند.
از اینها گذشته نکته شایان توجه دیگری را  نباید از نظر دور داشت و آن اینکه تاریخ پراکنده شدن سپاهیان امپراتوری هخامنشیان و پیدایش امواج مهاجرت ایرانیان نه تنها برای پیوستن به ناوگان آماده آفرینش ماجراهای تازه در جنوب کشور،  بلکه بطرف چین در شرق وبطرف شمال به سوی سیبری و به طرف شمال غربی و اروپا در جهت سرزمینی که امروزه رومانی میخوانیم،  همان سیصد و سی سال پیش از میلاد است.  و تاکنون گمانه زنیهائی که با کربن چهارده روی آثار بازمانده از تمدن های پیشرفته در آمریکای مرکزی مانند آزتک و مایا و درجنوب مانند تمدن اینکا صورت گرفته،  همان حدود سیصد و پنجاه پیش از میلاد را نشان میدهند.
از جمله این آثار فرش با شکوه  پازیریک (Pazyryk ) است که در زیر یخهای جنوب سیبری در میان دیگر اشیاء بازمانده از مهاجران غافلگیر شده در توفان سرما،  پیدا کرده اند و گویا در موزه آرمیتاژ سن پطرز بورگ نگاهداری میشود.  در کناره های این فرش اسبان و گاوان بالدار، یاد آورسردر آپادانا در تخت جمشید،  از شاهکار های هنری خراسان به شمار میرود.  تاریخ ماندگاری این فرش در زیر یخ های سیبری را هم همان حدود سیصد و پنجاه پیش از میلاد ثبت کرده اند.(۶)
باید  افزود  که در تمام  جنگ وگریز های دریائی و دیگر جهانگشائی های ایرانی فنیقیان نقش ناوخدائی را بر عهده داشته اند.  اینان که در آنزمان با آشنائی بیشتر به موقع و حرکت سیارات مهارت خود را در کشتیرانی نشانداده بودند و به شهادت هرودوت در خاکبرداریها برای ایجاد کانال آتوس (Athos ) نیز مهارت و تجربه ای خاص خورا بکار گرفتند.  همچنین در جنگ دریائی بین ایران و آتن در زمان خشایارشاه با سیصد ناو جنگی به ناوگان پارسیان پیوستند.  در هنگامه همین پیکار بود که آرتمیس ملکه نام آور هالیکارناس (Halicarnasse ) (از ساتراپی های ایرانی  آنزمان که امروزه در جنوب غربی ترکیه بود روم خوانده  میشود) با پنج ناو "مجلل" به کمک نیروی دریائی پارسیان میشتابد تا از این راه وفاداری خودرا نشان دهد …  با ابراز این رشادت است که نام او درلوحه یادبود نام آوران درج میگردد و مهاجران ایرانی هم با رسیدن به جزیره کوبا شهری را به نام او ثبت میکنند.
تنها با تکیه بر این چند نمونه از شواهد تاریخی و بسیاری شواهد دیگر که به جای خود بررسی خواهیم کرد است که میتوانیم به راز چگونگی پیدایش آثاری چون معابد خورشید و ماه و آتشگاه ها و عبادتگاه های هرمی شکل،  اجساد مومیائی شده و اشیاء مدفون مربوط به آنها،  استودانها،  نگاره های هیروگلیفی و سنگ نبشته های به خط میخی در سراسر آمریکای لاتین، پی ببریم.  همان یادگارهای خموش پایمردی و تلاش و پیکار مردمانی که پیش از فروریزش ارکان امپراتوری هخامنشی،  آنچنان تمدن و فرهنگی آفریدند که آثار آن از شمالی ترین نقطه آمریکای مرکزی تا دورترین نقطه آمریکای جنوبی،  هنوز بعد از گذشت بیش از دو هزار و سیصد سال باقی مانده است.
همچنین راز  پیدایش آنهمه نامهای جغرافیائی پارسی در سرزمین های به غلط "جهان  نو" خوانده  شده تنها با توجه به همین چگونگی وضع و شرایط تاریخی که بر شمرده شد آشکار میگردد.  نام های جغرافیائی مانند:
داریان که آنرا "دارین" نوشته اند، ارایجان، شوش، چاپار، آرمنیا، تیگره، ارس، پالمیرا، آنتیوکیا (۷)، آراکس، آرتمیسا، بابک، مانی، تاجو مولکو (تاج ملک)، تازومال (تاج محل) و بسیاری دیگر از این نامها که ریشه های ژرف درتاریخ و جغرافیای ایرانزمین، همان پارس دوران باستان،  دارند و آنها را با شگفتی تمام هنوز در آمریکای لاتین میتوان یافت.
کسانی ممکن است این جابجائی نامها و آثار باستانی از تمدن و فرهنگ سرزمینی به سرزمین دیگر، همه را امری تصادفی،  یعنی بدون هیچگونه وابستگی یا رابطه ای میان آنها،  وانمود کنند.  اما تکرار غیر قابل تصور و توالی این همخوانی ها و مانندی بسیاری از جنبه های دیگر ویژگی های اجتماعی و فرهنگی و آثار معماری و بنا های تاریخی چنانکه خواهیم دید،  جائی برای شک و تردید باقی نمیگذارد.
تا سیه روی شود هر آنکه نتواند دید!
 (1) :  نگاه کنیم به "از  مگسان تا موئیسکان   Moscas a Muiscas )ِ (De از همین نگارنده به مناسبت جنجال جهانی  پانصدمین سالگرد کشف امریکا.
 (2):  واژه کاسیک یادآور قومیست که در کناره غربی دریای خزر میزیسته اند و بنا بود به یاری دارا،  همان داریوش سوم،  در رویاروئی با اسکندر در گوگمله بشتابند و گویا د یر میرسند.  و چه بسا واژه "کشیک از آن بر گرفته شده باشد.
 (3):  نگاه کنیم به نامه داریوش بزرگ به ساتراپ خود در یونی  که چگونه اورا در کار کاشتن درختان میوه در آنسوی مرزهایش میستاید، ولی از اینکه پیروان آپولون خداوند یونانی را به پرداخت باج (مالیات)  واداشته با آنها بد رفتاری میکند،  مورد نکوهش قرار میدهد.  بر گرفته از کتاب "سنگ نبشته های پارسیان هخامنشی"  نوشته  پی ار لو کوک  P. Lecoq
 (4):  نوشته اند که اسکندر ساتراپی را که با از میان برداشتن دارا خو را ارشیر چهارم خوانده بود از میان برمیدارد تا انتقام داریوش را که مورد احترام او بود گرفته باشد.
 (5):  با شباهت غیر قابل انکار به آرامگاه کورش بزرگ.
 (6): واژه سپاهی  که در اینجا آمده در زبان کچوآ،  زبان رسمی امپراتوری اینکا،  با همان معنی بصورت سوپاهی در آمده است.
 (7): آنتیوکیا  Antioquia   پایتخت سلوکوس سردار اسکند ر در ارمنستان و نام استانی در کشور کلمبیا و نام دانشگاهی در شهر مدینین  Medellin  که بمناسبت "سومین جشنواره  جها نی شعر"  درآمدی بر تغزل فلسفی Initiation au lyrisme philosophique را در دانشکده فلسفه آن برای نخستین بار معرفی کرده ام.
اولین کاشفان جهان
تصویر انوش در یک مکان تاریخی،  عکس شماره ۸۳۵۴.
یاد داشت:  به این چند برگ،  بر گرفته از نزدیک به هشتصد صفحه (در شش  بهره) از کتاب "آمریکای پارسیان هخامنشی"  به زبان فرانسه،  که هنوز در رایانه مانده است، چندین برگ دیگر بصورت "افزوده" یا  Annex ا ضافه میشود:  در بر گیرنده تصاویر و نشانه ها و شواهدی مانند هاماک، پازیریک، دهانه قنات، تیپو، کوکا یا هایو که باید همان هومای زرتشتیان در اوستا باشد و چاپار، یا چاسکی در پرو و خط میخی بزبان بابلی و نقشه های امپراتوری و دریای کارائیب و خلیج مکزیک که مد یترانه غربی را شکل میدهند و کانال پاناما ، همان آبراه داریان ، با توجه به اینکه سرتاسر پاناما نیز "دارین" نامیده میشده و نیز چهره هائی از بومیان و حال و هوای زندگانی آنان،  و بسیاری شواهد دیگر برای روشن شدن بیشتر آورده ها.
و "تو ای رهگذ ر"  هر گاه به این چند برگ چکیده نیمه عمری دست یافتی،  بزرگ منشی ایرانی را از یاد مبر بدان دستبرد مزن…  هر گاه آنرا چنانکه هست گرامی داشتی و دست نخورده بدیگران سپردی باشد که دودمانت آنچنانکه داریوش بزرگ نوشت پرتوان و گسترده و سربلند ماند …  ور نه هرگاه آنرا از میان بردی و یا نا مردانه آنرا زیر و رو کردی باشد،  که …
با شاد باش جهانگیر مظهری (پیر مرد)
آمستردام ،  2009 میلادی ،  نزد مانوئلا  و ا یو
ایمیل دکتر جهانگیر مظهری  djahaguirmazhary@yahoo.fr
اولین کاشفان جهان
تصویر شماره ۸۴۲۰.
افزود نی ها  بر فشرده ای چند از کتاب "آمریکای پارسیان هخا منشی"
به پیوست در چند برگ بصورت "افزوده" پاره ای از این همخوانی ها و همانندیها را که به زبان فرانسه در نزدیک به هشتصد صفحه (شش بهره) در رایانه با نگاره ها و تصاویر و نقشه ها آمده و تا این زمان انتشار نیافته،  نمونه وارمیتوان برشمرد.  اینک شماری از این همانندی ها :
  داریان  Darian که آنرا در نقشه ها و نوشته های فرنگی دارین نوشته اند نام سراسر کشور امروزی  پاناما بوده،  (به شهادت بالبوآ   Balboa  نخستین  گردنکش از همراهان کریستف کلمب که در همان آغاز قرن شانزدهم به این سرزمین رسیده و با دیدن اقیانوس آرام گزارش داده که مرز و بومی که بدان پای نهاده دارین نام دارد و نباید ارتباطی با آسیا داشته باشد.)  و گرچه این نام به پاناما تبدیل شده ولی هنوز در آن کوهستانی و رودی و شهری و در دنباله جنوب شرقی آن نیز خلیجی با همان نام  دارین Darien به چشم میخورد.
افزون بر این زهری را که کمانداران بومی برای از پای درآوردن مهاجمان بکار میبردند و ترکیب آنرا،  چنانکه خواهیم دید با دقت آورده اند،  همان "زهر دارین" نوشته اند.
با لبوآ خود با خدنگ آغشته به همین زهر که به ساق پای اومیخورد از پای در میآید ولی با تدبیری که بکار میبرد از مرگ نا گزیر رها ئی مییابد.  نگارنده این سطور نیز میوه درخت مانسا نیلیه  mansanillier  را که مهمترین ماده در ترکیب این زهر است  درخرده جزایر "تسبیحی" دریای کارائیب آزموده و تنها با نوشیدن پی در پی آب دریا از مرگ ناگزیر رهائی یافته.
داریان یاد آور نام داریوش بزرگ است که فرمان داد آبراهی بر انتهای رود نیل بسازند تا بتواند ناوگان  خود را از اینراه وارد دریای مد یترانه کند.  آبراهی نیز که در انتهای پاناما توسط جهانگشایان (مهاجران) ایرانی ساخته شد و امروزه کانال پاناما خوانده میشود دارین نام داشته است.
همین نام  جغرافیائی را در کشور نیکاراگوآ نیز میتوان یافت:  کوهپایه ای بنام دارین  که در کنار آن کوه بابا و رود کابل نیز به چشم میخورد…  توصیف چگونگی این امر در کتاب آورده شده است.  در  کشور کلمبیا نیز همین نام را بصورت ا ل- دارین El Darien  می بینیم.
کاریز یا قنات :   از ابتکارات قا بل ستایش ایرانیان دوران باستان یکی هم کندن آبراهه های زیر زمینیست تا آبرا که مقدس میدانستند بدون آنکه بر اثر گرمای محیط تبخیر شود یا بر اثر یخبندان از حرکت باز ایستد یا آلوده شود به شهرها و بویژه روستا های دور دست برسانند.  در شرق ایران و شمال شرقی مصرآثار دهانه  کاریزها زیاد به چشم میخورد و از شماری از آنها هنوز بهره برداری میشود.
در کتاب  "Les Incas" (نشانه های تمدن  امپراتوری  اینکا ) تصویری قابل توجه از دهانه کاریزی  درکشور پرو،  مهد تمدن اینکا که خود را "فرزندان آفتاب" میخواندند، میتوان یافت.  در کشور گوآتمالا نیز به تازگی کاریزی کشف شده است،  که آنرا نیز مربوط به دوهزار و دویست سال پیش دانسته اند.
آری ! ــ  گذشته از همه این بازیافته های بی پایان آثار تمدن ایران باستان میرسیم به  دریافتی شگفتی آفرین!  هنگامی که نخستین بار خسته از پرگوئیهایم درباره "رد پای مغان پارسی در جهان نو شناخته شده، همچون شواهد تازه ای برای پی بردن به هویت بومیان آمریکای لاتین" دردانشگاه لوس آندس  Los Andes در بوگوتا،  به خانه دخترم مارتی وارد شدم بی درنگ از او خواستم در رایانه اش نگاه کند به بیند در زبان کچوآ Quechua، زبان پرآوازه امپراتوری اینکا در آمریکای جنوبی (۱)،  به واژه بلی خودمان یا yes  در انگلیسی،  همان Oui در زبان فرانسوی یا Si ! در اسپانیولی چه میگویند.  مارتی اندکی بعد بر گشت که میگویند:  آری!
او نمیدانست که با این پاسخ بظاهرساده،  همین یک کلمه کوتاه،  چه افق دور کرانه  شگفت انگیزی دربرابر پرسش کننده کنجکاو بازکرده است.  مگر میشود به این آسانی باورکرد که در آنسوی جهان که تا پنج سده پیش ناشناخته مانده بود مردمانی بیش از دو هزارو سیصد سال از این نشانه باشکوه فرهنگ آریائی که در هیچ نقطه دیگری از جهان جز نزد پارسیان نمیتوان یافت،  در نهایت امانت داری نگاهداری کرده باشند!
گر چه ساعتی پیش از آن با شنوندگان پرگوئیهایم در میان گذارده بودم که زبان کچوآ  آکنده است از واژگان و قواعد دستوری پارسی دیرین و فارسی امروزین و در آن میان  علامت نفی م (  (maa مانند "مرو" ، "مگو" ، "مپسند"،  و یا اکنون به صورت "کونان"… و پسوند "جوئی" (از فعل جستن) مانند "خوشی جوئی"،  یا پسوند "ایج" در آخراسم مانند نیما یوشیج و " سوپاهی" به جای "سپاهی" در فارسی و "سو" به معنای جهت در چهارسو…  و بسیاری دیگر که در بخش مربوط به "هما نندی های زبانی"  خواهد آمد،  ولی این واژه آری با روشنائی خیر کننده اش چون گل سرسبد  بر تارک یافته هایم جای میگرفت.
با خود اندیشیدم که چه بسا واژه آریان که با مفهوم ریشه نژادی بکار رفته است جمع همین واژه راستین آری باشد که به کسانی میگفته اند که تکیه کلامشان و وجه مشترکشان همین واژه آری بوده است:  "آری گویان".
در آنسوی جهان نیز تائی رونا اسم قبایلی است که به زبان تائی (طائی) یاد آور حاتم طائی ثروتمندی از کشور تائیلند (تایلند) صحبت میکنند.  رونا  rouna  به معنای "مردم"  مانند – سا شا رونا –  که در آن ساشا معنی فهمیده و آشنا (در  زبان فرنگی همانsage) میدهد و رونا به معنی مردم…  در کتاب Sur le chemin des indiens  morts آنرا برای شمن ها یا در فارسی فردوسی "سمنگان"  یا جادوگران بکار برده اند.
بکار بردن نشانه قبول و تائید (همان آری) در زبان برای شناساندن و نمایش ویژگی نژادی در زبان های بومی دیگری هم سابقه دیرینه دارد.  در زمانی که هنوز زبان کنونی فرانسوی شکل نگرفته بود (همین هفت  هشت سده پیش) آنرا با توجه به واژه ای که ساکنان جنوب یا  شمال فرانسه برای ادای مفهوم "آری" بکار میبرده اند به دو صورت میشناختند:  "اوک" (Oc) بیشتر جنوبی ها  و" اوی"(Oil)  بیشتر شمالی ها.
باهمین  آری،  به تنهائی یا بصورت پیشوند یا پسوند،  بسیاری واژه های جغرافیائی شناخته شده ای را ساخته اند که از آن میان میتوان چند مورد زیر را یادآوری نمود:
آری- آری،  نام رودیست در کشور کلمبیا  که برروی آن نیز به تازگی  پلی بصورت  امواج پی در پی ساخته اند به نام " ال کاراوان"  Alcaravan و شهری هم بنام آری  که یاد آور شهر آری در افغانستان و آری در مقدونیه و باز هم آریپورو  Ariporo درکلمبیا، آری چوآنا Arichuana در ونزوئلا و آری پوآنا،  و آریما،  و آریماکا (شهرکی از بومیان در سنتا مارتا (شمال کلمبیا) که بدان پوئبلیتو Pueblito (آبادی کوچک) هم میگویند دارای آثاری از معماری و هنر طلا کاری و مجسمه سازی. بیش از همه مهارت خودرا در شکل دادن حیوانات مینیاتوری (وزغچه های طلائی)،  ویژه تمدن تایرونا، نشان داده اند.
آریان  Aryan  این واژه به صورت جمع آری همان "آری گویان" را میرساند همچنانکه آروآکان Arhuacan جمع آروآک Arhuaco نام قبیله ایست که در دامنه شمال شرقی کوهستان سییرا نوادا دو سنتا مارتا زندگی میکنند و نوشته اند که از دریای کارائیب به آنجا راه یافته اند، بیشتر از سایر گروه ها به پارسیان شباهت دارند و پوشش آنها از هرجهت پوشش ماد ها را به یاد میآورد و با توجه به کلاهی که بر سر دارند اوویدو Oviedo  نخستین وقا یع نگار اسپانیولی آنها را "تاجدار" مینامد (  (Coronado.
 دربرزیل نیز این نام و چند همنام دیگر یاد آور نام های تاریخی در ایران به چشم میخورد… از آن میان:  Arymenes  ،  Ariquemes  ، Aryaramnes
اررایجان  Arraijan  شهری درجنوب کانال پاناما، یاد آور شهری تاریخی در ایران باستان. این شهر ایرانی با این نام بتدریج اهمییت خود را از دست داده بود تا آنکه پس از نوسازی برای باز یافتن اعتبار گذشته اش آنرا بهبهان نامیده اند.
شوش Sus  نام شهری در استان بویاکا  Boyaca در شمال کلمبیا. همین نام شهر در کشور برزیل نیز دیده میشود، هردو یادآور پایتخت پر آوازه هخامنشیان.  (میگل تریانا در کتاب "تمدن چیبچا"  با توجه به اهمیت آثاری که در آن یافته، یاد آور نظام اجتماعی پیشرفته ای در گذشته، شوش را نام شاهزاده ای پنداشته.)
آرمنیا  Armenia  نام شهری در جنوب  غربی کلمبیا. این نام نخستین باردر سنگنبشته ای از داریوش بزرگ دیده شده است..  هرودوت یادآور شده است که این نام را داریوش برای سرزمینی در شمال غربی ایران که اورارتو Urartu یا اور خوانده میشد انتخاب کرد.  شهرت این شهر به تدریج تا پایان دوران هخامنشیان بیشترمیشود.
قفقاز Caucazia شهری با این نام در کلمبیا، همنام استانی در شمال ایران.
آری گوآنی  Aryguani به این نام هم شهری و رودی در برزیل و رودی در شرق  ایران دیده میشود.
پالمیرا   Palmyra  نام شهری درجنوب سوریه و شهری در کلمبیا.
El Tajin:  به صفحه ۵۸۲  نگاه کنیم petit robert 2 بنای هرمی  شکل پلکانی را میبینیم که از هرجهت به یک تاج شبیه است در ایالت وراکروز در مکزیک کارتاژ  (قرطاجنه)  Cartage از  شهر های تاریخی فنیقیه (در بین دریای مدیترانه و دامنه های غربی جبال لبنان) که امروزه درشمال غربی کشور کلمبیا بصورت کارتاهنا Cartagena یکی از شهر های تاریخی کنار دریای کارائیب بشمار میرود.
تیگره  Tigre (Tygris) نام رودی پهناور که در گذشته دور شهرتی جهانی داشت چنانکه در برخی نقشه های جغرافیائی قدیمی آنرا بصورت دریائی در کناره شمال شرقی کره زمین آورده اند.  نام بابلی آن دجله بوده و امروزه با همین نام از شمال ترکیه سرازیر شده و همراه فرات بین النهرین را بوجود میآورد. از کنار بغداد میگذرد و همراه فرات به طرف شمال غربی خلیج فارس سرازیر  میشود.
هرودوت در  باره این رود  مینویسد:  " شتاب جریان آب این رود به حدی است که آنرا به تیراز کمان رها شده تشبیه کرده اند.  بازرگانانی که با زورق کالای خودرا برای فروش به آنسوی این رود  (بطرف ارمنی) میبرند، الاغی نیز سوار زورق میکنند تا با رسیدن به ارمنی، چون نمیتوانند با همان زورق در جهت خلاف جریان آب حرکت کنند، آنچه فروختنیست از جمله قایق را میفروشند و پوست حیوانات را که برای نفوذ ناپذیری بدنه آن بکار برده اند بار الاغ میکنند و باز میگردند.
باید  داستان خرافاتیان درباره "خردجال" را در رابطه با همین حکایت خر دجله پیما  دانست.  همین  نام جغرافیائی بلند آوازه است که جا به جا در آمریکای مرکزی و آمریکای جنوبی برای رودها و گاه در کنار رودها  برای دریاچه ای یا تپه ای بکار رفته است.
در یوکاتان  Ucatan  رودی و دریاچه ای و در کنار ایندو پارک تاریخی ای نیز تیگره نام دارند. این نام  رود در ونزوئلا و در کلمبیا (تیگره و همچنین تیگریتو به معنی تیگرکوچک  (Tygrito) و در برزیل نیز رودهائی با همین نام دیده میشود.
ارس  Aras  و آراکس  Arax  نیز نام رودهائی در برزیل است یاد آور رودهائی با همین نامها در شمال ایران.
آرتمیسا  Artemisa یا آرتمیس شهری در جنوب الهوان  Alhavan  درجزیره کوبا  که دراصل نام ملکه نام آور یونی (هالیکارناس) از ساتراپیهای ایران باستان بوده (امروزه آنرا  در کرانه جنوب غربی  ترکیه  بودروم مینامند).  نباید این نام را با نام اساتیری خواهردوقولوی آپولو خداوند یونانی اشتباه کرد.  این زن شیردل با پنج ناو مجلل به یاری  ناوگان ایرانی در پیکار با نیروی دریائی یونانیان (در زمان خشایارشاه) شتافت و نام او در لوحه زرین نام آوران در آپادانا ثبت شد.
بابک   Babac  آلن بوشاردو در کتاب  "مدارکی برای تاریخ کوبا  : "Documentos  para  historia  de  Cuba" از  جزیره کوچکی در شمال شرقی کشور کوبا یاد میکند که در آن طلای بسیار گرد آمده  بوده است. میدا نیم که دراصل بابک نام شهری تاریخی است در جنوب شرقی ایرانزمین که اردشیر بابکان سرسلسله شاهنشاهی ساسا نیان نیزاز آنجا برخاسته.  نام این شهر تاکنون در زیر استخر فارس به چشم میخورد.
مانی  : نام  شهریست  باستانی در یوکاتان  Yucatan (مکزیک) که در آن دستنویس های بسیار به دست آمده بود و اسقف خرافاتی دیگو دو لاندا Diego de   Landa از سر خوشخدمتی، به بهانه اینکه همه آنچه یافته اند کار بت پرستان است دستور میدهد آنها را در "پیش چشم بومیان خشمگین" بسوزانند،  سپس به دلخواه خود کتابی با عنوان "تاریخ یوکاتان" یا (درباره یوکاتان) مینویسد که گویا اشاره به خط و الفبای مایا دارد، من آنرا ندیده ام.
" گوتی" ( Guti ) نام شهری در آمریکای جنوبی… و گوتی سرزمینی که امروزه  کردستا ن نامیده میشود:  "مردوک مردم گوتی را در برابر کورش شهریار آنشان Ansan به تعظیم  واداشت"
     Achamenes  هخامنش:  نام جغرافیائی (toponyme) در برزیل…  و در سنگ نوشته ای به خط میخی: "آریا رامنس Ariaramnes)) شاه بزرگ،  شاه پارس، نوه Achamenes ( هخامنش )…"
چاپار و چاسکی چاپار هم نام شهری باستانی در کشور بولیوی است که رئیس جمهور کنونی آن اوومورالس جریان های انقلابی را که به ریاست جمهوریش منجر گردید از آنجا راه انداخت. از  سوی  دیگر خوب میدانم که چاپار نام سریعترین سازمان پیام رسانی در زمان داریوش بزرگ بوده است.  همانند آن  درامپراتوری اینکا، پروی بزرگ پیش از کریستف کلمب چاسکی  Chasqui نام داشت. با این تفاوت که در شاهنشاهی هخامنشیان در فاصله های شش فرسنگی (سی و شش کیلومتری) چاپارخانه هائی در شاهراهها ساخته شد بود که در هریک از آنها همواره اسبی تازه نفس در انتظار رسیدن سوارکاری از چاپارخانه پیشین میگذراند… در حالیکه در امپراتوری اینکا چون اسبی در کار نبود به فاصله های شش کیلومتری دونده جوانی با خورجینی از برگ های خشک شده هایو (همان که امروزه کوکا میگویند) انتظار شنیدن  فریاد تازه جوان دیگری را میکشید که با شتاب از راه میرسید تا پیام هائی را به او برساند… با جویدن مشتی ازهمین برگ های هایو بود که پیام رسانان جوان بصورت چابکسواران تیز تک در میآمدند.
تاجو مولکو  Taju-Mulco  ( تاج  ملک) نام  دهانه آتشفشانی براوج قله کوهستان سییرا مادره (مادرکوه)   Sierra  Madre در کشور  گوآتمالا Guatemala که دست کم تا چندی پیش فعالیت داشته و ناخدایان ناوهائی که از اقیانوس آرام به  سوی آمریکای مرکزی پیش میرفتند آنرا فانوس دریائی راهنمای خود میخواندند…  چه باید کرد که  تاکنون کسی پی نبرده که این نام دراصل  فارسی است. در هندوستان همین نام را به صورت تاج محل میشناسیم. بنائی که نوشته اند سر معمار آن ایرانی بوده است.
تازومال  Tazumal نیزکه یادآور تاج محل است مجموعه ایست از اهرام  پلکانی همانند آرامگاه کوروش در فارس،  بصورت عبادتگاههائی در کشور السالوادور.
کوبا  Cuba ــ   با رسیدن کریستف کلمب و همراهانش به جزیره ساند ومینگ Saint-Domingue بومیان جزایر به امیر ناوگان که بیتاب دنبال نشانه هائی از شهر هائی که مارکوپولو در دفتر خاطراتش نام برده بود میگشت،  یادآوری میکنند که آن دورترجزیره ای هم به نام کوبا وجود دارد..  امیر ابتدا آنرا کولبا یادداشت میکند و چندی بعد آنرا تصحیح میکند…
این امر میرساند که این نام جغرافیائی را اروپائیان نمیشناخته اند و نمیتوان فرض کرد که آنها آنرا به دریای کارائیب برده باشند. با کاوش بیشتر این نام را درنقشه های جغرافیائی  از دور خارج شده در سمت غرب دریای خزر مییابیم. شهری با شهرتی از هنرمجسمه سازی، مجسمه های فلزی از حیوانات. باستان شناس ایراندوست فرانسوی گیرشمن آنرا هنر کو بان یا کوبائیان خوانده… با گذشت زمان و پیدایش مخازن زیر زمینی نفت در چند صد کیلومتری جنوب این شهر از شهرت کوبا کاسته میشود و شهر تازه ای دَر جنوب غربی دریای نامبرده شکل میگیرد که نام آنرا برگردان کوبا یعنی باکو  میگذارند.
فراموش نباید کرد که وارونه کردن نام یک شهرقدیمی شهرت یافته برای نامیدن شهری تازه امری شناخته شده است. کیوتو که زمانی پایتخت با شکوه ژاپن بوده تبدیل به توکیو میشود.
ایزد شهر در استان کرمان یزد نامیده میشود و چنانکه خواهیم دید داریان (در انتهای آمریکای مرکزی، همان پانامای کنونی) تبدیل به انادیر میشود  (این دیگری در انتهای سیبری  آنجا که به باب برینگ  Bering میرسد).
آمازون  Amazon ( آمازونی): رودی پهناور در جنوب شرقی کلمبیا و بیشتر درشمال شرقی  برزیل.  کرانه های آن  اقوام گوناگونی را در برمیگیرد، قبایلی که از  یژگی های کم و بیش مشترکشان مادر سالاری یا برتری اجتماعی زنان آنهاست. این ویژگی را نزد قبایلی که در شمال فلات ایران زندگی میکردند و آنها را بر رویهم هرودوت آمازون میخواند، مییابیم.
مادر سالاری نزد قبایل آمازون شمال ایران (جنوب سیبری ) اهمیت بیشتری داشته ، چندانکه جنگ و گریز آنان دمار از روزگار همسایگانشان ربوده بوده و به گمان هرودوت  کورش بزرگ که کمر به تار و مار کردن آنان بسته بود به دست آنان از پای در میآید.
در اینجا میتوان یادآوری کرد که هر باربه نامی جغرافیائی در آمریکای لاتین بر میخوریم که همتای آنرا در فلات ایران نیز مییابیم همواره آثار تاریخی قابل توجهی نیز در اطراف آن نام پیدا میکنیم که همانندی محیطی بارزی نیز با سابقه نام ایرانی دارد. مثال روشن آنرا در کتاب میگل تریانا، M.Triana همان "تمدن چیبچا"  Civilizacion Chibcha میخوانیم.
 "آقای لوئیز کونورسه به هنگام یکی از گردش های علمی اش در سال ۱۸۹۰ برای یافتن رد رگه های طلا که گویا در امپراتوری اینکا استخراج میکرده اند، در کنار آبشاری از رود "آری آری" سنگ نبشته ای پیدا میکند که بر  تخته سنگی زیر امواج در پای کوهستان "نوادا دل سوماپاز"  Nevada del Sumapaz نصب شده بود…" طاباسکو یا طبس، شهرکی نزدیک چیاپاس در مکزیک،  یاد آورشهر  بسیار قدیمی طبس در استان خراسان.
تپه  Tappeh یا  Tepec  با  همان مفهوم تپه یا کوهسار در زبان فارسی و ترکی. این  واژه را همه جا در سراسر آمریکای مرکزی یا  Mesoamerica باهمان معنی مییابیم که گاه به صورت تپو یا تیپو و گاه  نیز (در زبان مکزیکی) بصورت تپتل Tepetl نوشته اند که همیشه شکل پیشوند یا پسوندی افزوده به یک پاره نام جغرافیائی پیدا میکند.
گاه نیز منظور از آن تل یا رود و یا دریاچه ای در  نزدیکی تپه ای با همان نام  است. بیشتر این " تپه نامها"  Toponymes  در سرزمین های آمریکای مرکزی، که باید جهانگشایان ایرانی نخست در آنجا پیاده شده باشند،  دیده میشود. از آن میان بیشتر در السالوادور، یوکاتان، هندوراس و گوآتمالا…  برای مثال در ایران:
طلا تپه و تپه حسن لو و در گوآتمالا :  ایز تاپا Iztapa و در مکزیک نزدیک چیاپاس Chiapas تپه چولا  Tapachula و نهوآن تپک  Nehuantepec و ماپاس تپک Mapas tepec و تپه پولکو  Tepepulco .
 هرچه از آمریکای مرکزی بطرف آمریکای جنویی بیشتر دور میشویم از شماره این "تپه- نامها" کاسته میشود. شاید به این سبب که مهاجران در ابتدای ورودشان به  سرزمین های ناشناخته نیاز بیشتری به نام و نشانه گذاری برای رد یابی و امکان پیدا کردن مسیر خود به هنگام بازگشت به نقطه ای و یا راهنمائی داشتند.
 میدانیم که  داریوش بزرگ بارها همین تدبیررا بکار برده است. او با سپاهیانش پس از  گذشتن از پل چند کیلومتری که با بدنبال قرار دادن کشتیها بوجود آورده بود (در نزدیکی دریای مرمره، برای دنبال کردن اقوام جنوب سیبری (سیت ها) که پیوسته به راهزنی روزگارمیگذرانیدند، به دشت وسیعی میرسد و همانجا به سپاهیان میسپارد که هریک سنگ بزرگی برداشته در آن دشت رویهم بیاندازند … با این ترتیب صد ها هزار سنگ بر روی هم انباشته میگردد به شکل هرمی با ارتفاع بسیار زیاد که میتوانستند از راه دور آنرا مشاهده کنند و راهی را که پیش از آن پشت سر گذارده بودند بازیابند.
آن  یا استان : پسوندی که در آخرنام گروهی از مردمان که با هم زندگی میکنند، میآید و در اصل همان نشانه جمع فارسی است.  برای مثال افغان که میشود افغانان یا دیار آنها که میشود افغانستان، مردمانی که در شرق فلات ایران زندگانی میکنند.
این علامت جمع بر رویهم ویژه فلات ایران و همسایگان ایران که زمانی پاره ای از امپراتوری آن بشمار میرفتند، است.  از همین روست که تا آنسوی ترکیه کنونی نیز زیاد دیده میشود. از همین رو سرزمین ترکان را ترکستان و سرزمین ارمنیان را ارمنستان میخوانیم. از اینرو نیز جای شگفتی نیست اگر در سرزمین هائی از آمریکای  مرکزی که مهاجران ایرانی در همان آغاز جهان گشائی در آنها پیاده و پراکنده شدند شاهد این ویژگی نام های جغرافیائی باشیم. در دیگر نقاط جهان  این ویژگی را هرگز با این فراوانی نمیتوان یافت.
اینک چند نمونه از  این نامها درآ مریکای مرکزی:  سرزمین  قومی که یوکاتک نام  دارند  یوکاتکان خوانده میشود Yucatekkan.  از این دست در نزدیکی شهرمانی در یوکاتان مردمانی زندگانی میکنند که آنها را هسل چاکان Hecelchakan  مینامند و در  نزدیکی شهرآ نتیگوآ Antigua پایتخت قدیمی گوآتمالا اهالی توپونیکاپان  Toponikapan را میتوان نام برد. و دیگر از این دست:  کازاباستلان  Cazabastlan و کوبان  Coban (یاد آور کوبان درکناردریای خزر) و کمیتان  Comitan
ایل  Yll  یا Yle  : واژه ای که مانند قبایل ایران برای برخی از قبایل آمریکای لاتین بکار رفته (گاهی هم آنرا به صورت  ایلو و یا  آئیلو  Ayllu، Yllu  نوشته اند). ایل همان گروه های همشکل تر را میرساند، بیشتر چادر نشین یا دوراز تمدن شهری، دارای طبقات اجتماعی و تقسیم کار خاص خود. آنچنانکه وابستگان بدان از امتیازات سنتی معینی برخوردارند.
مومیائی  Momie   Momia  Mummi ،   با پیدایش اجساد فراوان مومیائی شده در آمریکای لاتین توجه باستان شناسان به سوی تمدن کهنسال مصرجلب شد و آنها را همانند آثاری از تمدن مصری در "جهان نو" دانستند، بیشتر از آن جهت که هیچگاه در نیافته بودند که در امپراتوری هخامنشیان نیز که بر رویهم از نیایش کنندگان اهورا مزدا و پیرو  آئین زرتشت به شمار میامدند، مردگان را مومیائی کرده باشند. (شاید تحت تاثیر همان آداب و رسوم مربوط به دفن و کفن در مصری که بمدت بیش از دویست سال یکی از ارکان امپراتوری هخامنشیان به شمار میرفت.) زیرا درآئین زرتشتیان که خاک را هم مقدس میشمردند از آلوده کردن آن با پنهان کردن جسد مردگان در آن پرهیز داشتند و اجساد را روی بلندی های طبیعی یا مصنوعی قرار میدادند تا پرندگان چیزی جز استخوان از آن باقی نگذارند. (استخوان یا اسکلت که با واژه است به کلمه اوس  Os در زبان فرانسه و اسپانیولی نزدیک میتوان دانست) سپس استخوانها را در ظرف های سفالین با نام استودان که در فرنگ نیز آنرا اوسوار  Ossuaire یا  Osuario مینامند، جمع آوری میکردند.
آنچه این باستان شناسان از آن غافل مانده اند مومیائی کردن اجساد بزرگان و شاهان در ایران آنزمان است. اینان رسم زرتشتیان را نمیپسندیدند، گرچه ناچار بدان احترام میگزاردند. آرامگاهها یشان شاهد این امر است.
هرودوت که به خود اجازه نمیدهد درباره جزئیات مراسم دفن وکفن مردگان مردم عادی زرتشتی چیزی بنویسد، کار مومیائی را به سه درجه شرح میدهد، از ساده ترین تا پر خرج ترین آن.  آنچه نباید از نظر دور داشت خود واژه مومیائیست که از کلمه موم فارسی باید گرفته شده باشد. در زبان اسپانیولی که به موم سه را Cera میگویند همان مومیفیکاسیون Momificacion و مومیا  Momia  را بکار میبرند و نیز واژه بالساموم Balsamum را هم برای خوشبو و آماده کردن جسد آورده اند.
با لسامو Balsamo  یا همان برسم در فارسی.  آری، برسم یا به فرنگی بالسامو نام گیاهیست که از آن انگمی عطر آگین بدست میآید. در ایران قدیم شاخه های نازک و تر آنرا با برسمچین میبریدند و در مراسم رسمی به نشانه آرامش ونشاط و بوی خوش در برسمدانها به دست میگرفتند.
در نقش بر جسته ای از مراسم نوروزی در پیشگاه داریوش بزرگ، شاه خود برسمدانی با شاخه های برسم به دست چپ گرفته و پسرش خشایار نیز در پشت سرا و برسمدانی در دست دارد. نکته ای که نباید در اینباره نا نوشته بگذارم نام کوهپایه وسیعی در نزدیکی کرانه های السالوادورا است که با لسامو نام دارد و میرساند که با رسیدن پای موبدان زرتشتی این گیاه را در آنجا کاشته اند. باید این گیاه در آن سرزمین خوب رشد کرده باشد چون بزودی به صورت یکی از صادرات عمده این کشور به دیگر نقاط آمریکای لاتین در میآید، و بر اساس آنچه نوشته اند این گیاه امروزه نماد رسمی السالوادور بشمار میرود.
 پازیریک   Pazyryk :  فرش تاریخی بیمانندی که از زیر یخ های سیبری بیرون کشیده شده و گویا در موزه آرمیتاژ در شهر سن پترزبورک نگاهداری میشود. آزمایش با کربن۱۴ تاریخ بازماندن این فرش خراسانی را در زیر یخها نزدیک به ۲۵۰۰ سال پیش نشان داده است که با سفال نبشته ای به خط میخی که در کشور رومانی پیدا شده، تاریخ مهاجرت ایرانیان را به چهار سوی کشور ( ۳۳۰  پیش از میلاد) از هر نشانه دیگری بهتر میرساند.
هاماک  Hammac یا هاماکا  در زبان بومیان آمریکای جنوبی بستر بافته شده ایست از ریسمان های دراز و محکم که از دو طرف مانند تاب با فاصله کم و بیش نیم متر از سطح زمین آویزان میکنند و روی آن دراز میکشند. این وسیله استراحت در آمریکای لاتین  بیش از دیگر نقاط جهان مورد استفاده همگان است. به همین جهت همواره پنداشته اند که از آمریکای لاتین به دیگرنقاط جهان برده شده است. اوویدو   Oviedo از نخستین گزارشگران اسپانیائی که در سال های آغازین قرن شانزدهم به جزایر دریای کارائیب رسیده اند آنرا با آب و تا ب تمام به صورت کشفی تازه در نوشته هایش به اروپائیان معرفی میکند. با این وصف تا سه قرن و نیم پس از آن هنوز این وسیله جا لب زندگی ساده کوچ نشینی در سایر نقاط جهان نا شناخته میماند.
نزدیک به سیصد و پنجاه سال بعد (۱۸۵۰) مالت برن  Malte-Brun فرانسوی در "جغرافیای جهانی" خود  Geographie universelle بار دیگر به شرح چگونگی بافت و شکل و موارد کاربرد این وسیله که در کشور بولیوی با آن آشنا شده میپردازد و هاماک را همچون کشفی در "جهان نوین" معرفی میکند… غافل از اینکه نزدیک به چهار صد و پنجاه سال پیش از میلاد هرودوت به روشنی شرح داده است که رزمند گان "سپاه جاویدان" چگونه برای رویاروئی با دشمن لباس های فاخر میپوشیدند و چون زمان درازی از خانمانشان دور میماندند، همسرانشان و گاه سگ و گربه شان را هم با خود میبردند و برای آسایش واستراحت همسرانشان از هاماک  Harmamax استفاده میکردند. او نیز چگونگی بافت و استفاده از این وسیله را برای خوانندگانش   نقل میکند.
آنچه در اینباره نباید نانوشته بماند آنست که واژه بکار برده شده برای معرفی  این وسیله در نوشته هرودوت همان است که مالت برن در بولیوی شناخته و همان که اوویدو در آمریکای مرکزی یافته و همان که در پی بیش از دو هزار و سیصد سال بومیان کنونی آمریکای لاتین  با امانت داری شگفت آوری بکار میبرند.
با شاد باش جهانگیر مظهری (پیر مرد)
ایمیل دکتر جهانگیر مظهری  djahaguirmazhary@yahoo.fr
اولین کاشفان جهان
نظرها و پرسشها
      مطابق معمول هر صفحه و مطلب،  بخشی نیز برای پرسش و پاسخ وجود دارد،  زیرا دانش در قرن ۲۱ بدون بهره گیری از پرسش و پاسخ های آنلاین و غیره معنی ندارد.  امیدوارم جوانان باهوش متخصص درباره این پست،  نظر و پرسش های خودشان را بنویسیند.
   نظر انوش راوید:  تحقیق و نوشته بسیار خوب استاد جهانگیر مظاهری می تواند راهگشای تحقیقات بیشتر،  برای جوانان باهوش و با استعداد متخصص ایران باشد.  ضمن سپاس فراوان از ایشان،  چند نظرم را می نویسم:
  1 ــ  از نظر تحقیقات وبلاگ گفتمان تاریخ و وبسایت ارگ،  اسکندر مقدونی ایرانی بوده و هیچ ربطی به االکساندر غربی ندارد،  ولی از اینکه در این تحقیق نوشته شده داریوش از اسکندر شکست خورد و تعدادی از ایرانیان مهاجرت کردند،  در هرصورت تغییری در این نظر نمی کند.  از نظر ما برخورد دو دین میترایی اسکندر و مزادایی داریوش بوده،  و با شکست مزدایی تعدادی از آنها مهاجرت را برگزیدند.
  2 ــ  از نظر تحقیقات من مهاجرت به قاره های جدید تنها در دوره هخامنشیان نبوده،  بلکه اولین مهاجران و اولین بشر در قاره های جدید از تمدن های کهن ایران بودند،  که در این تحقیق هخامنشیان کاشف آمریکا از آنها هیچ یاد نشده است.
  3 ــ  بسیاری از نام ها مربوط به مهاجران تمدن های کهن ایران است،  و هیچ ربطی به دوره های بعد ندارند،  یک مثال می زنم،  داریان که گفته شده از داریوش است،  درصورتیکه خود نام داریوش نیز از تمدن های کهن ایران است،  تمدن ایران صرفاً در ایلام و ماد و هخامنشیان ختم نمی شود،  غربی های قرون جدید بدلیل ضعف در دانش و امکانات،  چیزی از تمدن های کهن ایران نمی دانستند،  ولی امروزه ما با امکانات وسیع نباید وابسته به نوشته های قدیمی تاریخ نگاری استعماری باشیم.
  ــ  داریان = دار = درخت + یان = مکان،  جهت اطلاع مراجعه شود به حروف هیروکلیف جی.
  ــ  داریوش = داریامائویس = دار + اوش یا اوس = رهبر  = حکیم.         
  4 ــ  از نظر تحقیقات من،  مهاجرت به مکان های جدید طی مراحل تاریخی و در هزاره ها انجام شده،  نه بیک باره از جایی به جای دور دست دیگر،   اولین تمدن بمرور تاریخ،  در جهان پخش گردیده است،  این حرکت هزاره ها را بطور کلی در نماهنگ ۱۱۷ وبسایت ارگ بنمایش گذاشته ام.
  پاسخ استاد جهانگیر مظهری:  . تنها درباره آنچه پیدا کرده ام یا میدانم و به درستی آن پی برده ام مینویسم،  بیشک شما و دیگران بسیاری چیزها میدانید و میدانند،  و این بسیاری از اعتبار و اهمیت و تازگی آنچه آورده ام  نمیکاهد . . .  
 
نماهنگ ۱۱۷ ،  مشروح در اینجا.
آبی= روشنفکری و فروتنی،  زرد= خرد و هوشیاری، قرمز=  عشق و پایداری،  مشروح اینجا
    توجه ۱:  اگر وبسایت ارگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.
   توجه ۲:  جهت یافتن مطالب،  یا پاسخ پرسش های خود،  کلمات کلیدی را در جستجو های ستون کناری وبلاگ بنویسید،  و مطالب را مطالعه نمایید،  و در جهت علم مربوطه وبلاگ،  با استراتژی مشخص یاری نمایید.
   توجه ۳:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.
ارگ ایران   http://arqir.com
 
این نوشته در تاریخ جهان ارسال و برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *