هنر ایران زمین، هنر لرستان

هنر ایران زمین،  هنر لرستان
   توجه:  مطلب زیر را دوستی از اینترنت کپی کرده برایم فرستاده،  من نیز آنرا جالب دیدم،  بدون هیچ دست کاری آنرا پست کردم.  عزیزی که برای اولین بار این مطلب را در وبی نوشته،  یا افرادی که می دانند،  بنویسند تا لینک اصلی را قرار دهم.
گورستان های زاگروس

   عکسی از هنر لرستان،  جهت عکس های بیشتر آثار باستانی به موزه مجازی ارگ بروید،  عکس شماره 5592.
 
پاره ی نخست ــ  در سال ۱۹۲۸ در نیمروز کرمانشاه،  در دره های زاگرس،  گورستان هایی یافت بشدند.  آن گورستان ها دارای گورهایی بودند از دوران مگالیتیک که در آنها شمار بسیاری چیزهای برنزی و آهنی می بود. این گورستان ها نشان دهنده ی این بود که مردم لرستان آن زمان، مردگان خود را بیرون از زیست گاه های خود به خاک می سپردند و این نشان دهنده ی نزدیکی شیوه ی زیست آنها با مردمان سیلک بود. گیرشمن بر این باور بود که مردمان لرستان، همچنین نزدیکی های بسیاری با مردمان سیمری می داشتند:
"اگر بگوییم ساکنان گله چران لرستان، شباهتی به سیمریها داشتند تصور نمی رود راه اشتباهی پیموده باشیم… سیمریها از اوایل قرن هشتم پیش از میلاد، با مردم اورارتو عقد اتحاد بسته بودند، و در همان موقع دسته ای از آنها، به عنوان سربازان مزدور، برای آشوری ها می جنگیدند، در حالی که عده ای دیگر از همان مردمان با مادی ها که در آن موقع بر علیه آشوری ها قیام کرده بودند متحد شده بودند. بنا بر این می توانیم بگوییم سیمری ها بدو دسته تقسیم شده بودند، یکب از آنها راه آسیای صغیر را در پیش گرفته بود، و دسته ی دیگر در مشرق آشور جایگزین شده بود، و به ناحیه ای رسیده بود، که هنوز نام کاسی ها روی آن باقی مانده بود، و آنجا همان لرستان کنونی است. اقامت در این ناحیه، برای آنها، که کار اصلی شان تربیت اسب و گوسفند و گله داری بود، بسیار مناسب به نظر می رسید… ما نمی دانیم این اقوام با خود چه آوردند. شاید این مطلب مورد قبول واقع شود، که آنها از ناحیهء قفقاز عبور کرده اند، زیرا در قبر های آن نواحی تعداد زیادی سلاح های برنزی و تزیینات و وسایل مربوط بزین و برگ اسب پیدا شده که نظایرش در قبرهای لرستان بسیار زیاد به چشم می خورد. از یک طرف شباهت زیادی میان چیزهای یافته شده در قفقاز و در لرستان وجود دارد، و از طرف دیگر موضوع های اساطیری یا مذهبی که بین هر دو مشترک است دیده شده و تاریخ نویس از آن چنین نتیجه می گیرد که مادها با سیمری ها قرابت نژادی داشته اند، و خدایان واحدی را می پرستیدند که همان قدیم ترین خدایان ایرانی هستند."
شادروان گیرشمن در میان آن دسته از ایران شناسان می باشد که بر این باور بود که خیزش چهارمین پادشاه دودمان ماد، خشتریته که میان سال های ۶۵۳ ء ۶۲۵ پیش از زایش پادشهی بکرد، مادها وسیمری ها را با هم درآمیخت. نیک دانیم که خشتریته برای شکست دادن آشور و رهایی یافتن از یورش ها و ستم های آنها با سکاها و ماننا پیمان رزم ببست و سپس با آشور پیکار بکرد.
چیزهای بسیار یافته شده در گورهای لرستان به مانند ابزار کار، ابزار زندگی و خانه، ابزار جنگ و نیز ابزار آرایش و پیرایش، نشان دهنده ی این می باشند که مردمان آن زمان بر این باور بودند که ابزار زندگی این جهان در دگر جهان نیز بکار آیند. نیز شاید بر این باور بودند که هنر، همانا، ستایش از نیروهایی بوده است که بر زندگی و مرگ آنها فرمانروایی می کرده: نیروهایی که همواره در ستیز می بودند و آدمی و جانداران افسانه ای و افسونگر را به دنبال خود می کشانده اند.
نیک دانیم بُت، نمایانگر چیزی فرا آدمی بُوَد. بهترین نمونه های یافت شده، همانا، آن دسته از بت هایی هستند که بر پایه ی داستان های دینی میانرودان آفریده شده اند و همواره نشان دهنده ی ستیز پهلوان و دلاوری با دو جانور می باشند.
این بت یافت شده در لرستان به گونه ی آدمی بُوَد که دو چهره روی یک سر دارد و از همه ی تن او تنها نیم تنه ی بالای او دیده می شود و به مانند پهلوانی به سادگی دو جانور را از گلو در دستان خویش گرفته و خفه می کند. جانوران با دهان های باز خود دندان هایشان را آشکار می کنند. این مرد دلاور و پهلوان بر میان خویش میان بندی بسته که در هر دو سوی آن سر خروس دیده می شوند. بر روی پایین تن این پهلوان ، ران ها و پاهایش جانوران شگفت آوری دیده می شوند که در ستیز با وی می باشند. میله ای برنزی از میان سوراخی از بالای سر تا پای بت نهاده شده که با پایه ی بُت که به مانند فنجان باژگون شده ای بُوَد، می پیوندد.
گیرشمن بر این باور بود که این این بُت، همانا، ایزد دادگری رو بُوَد که چند سر بداشته و جانوران بخش های گوناگون او را می ساختند و به جورهای گوناگون پدیدار می شدند. چون این ایزد دارای شمار بسیاری سر، چشم های برجسته و گوش های بسیار می باشد که نمایانگر نیرو و توانایی بی مانند این ایزد بُوَد و با زبان گیرشمن، "ما را به یاد خدای مهر یا میترا می اندازد که در اوستا درباره ی او گفته شده است که هزار گوش و ده هزار چشم دارد."
پس ایزد سروش، ایزدی به مانند میترا می بوده و پرستش او در پیوند به پرستش میترا می شده. افزار جنگ او گرز بُوَد که با آن دشمنان اهورا مزدا می ستیزد و آنها را نیست کند. این بُت بر روی چیزی نهاده بشده که به گونه ی سر گُرز بُوَد. نشانه ی این ایزد خروس می باشد و نیک دانیم یکی از خویشکاری های آن، همانا، بیدار کردن پرستندگان با بانگ خود بُوَد تا به کارهای دینی پردازند.
سروش یا سرَئوشه، به چم فرمانبرداری بُوَد. سروش، نخستین آفریده ی اهورامزدا بُوَد. سروش، همانا، نخستین کسی بود که اهورامزدا را ستایش بکرد، گاتاها را بخواند و بَرسُم بدست بگرفت. سروش همکار مهر، پیکارگر بزرگ دروج، با جنگ افزار خود همواره با دیوان، بویژه به هنگام شب، در نبرد است و از دشمنان سرسخت دیو خشم بُوَد.
جایگاه سروش، همانا، در کاخی هزار ستون بر فراز کوه البرز می باشد و برای نگاهبانی آفریدگان، در شبانه روز گرد جهان را سه بار می پیماید. سروش از آتش نیز نگاهبانی می کند.
"نام این خدا"، شادروان گیرشمن در "هنر ایران در دوران ماد و هخامنشی" نویسد، "از سروش مشتق می شود که احتمالا به معنای تنبیه است، و پیوند با خدای عدالت میترا و رشنو دارد…وی پروردگاری است که در تاریخ اساطیر ایران مزدایی قدیم سهم مهمی را بر دوش داشته است.
بنابراین در تجسم این برنزها هیچ نوع مراسم شمنی در نظر گرفته نشده است، بلکه از نظر ما کهن ترین تصاویر دینی ایران را می نمایانند که متعلق به زمانی هستند که یشت ها، یعنی کهن ترین بخش های اوستا، شفاها به وجود آمدند."
پیدا شدن بسیای از این گونه چیزها در گورها، بی گمان، نشان دهنده ی این می باشند که آنها با آیین به خاک سپاری مردگان در پیوند می بوده اند. بس آشکار است که این گونه هنر در سپهر بُت سازی دینی می بوده است.
سروش تنها ایزدی نبود که در لرستان ستایش می شد. پرستش سروش، در پیوند با پرستش با خواهرش اَشی یا اَرد، اَهریشوَنگ، اَشی خوب بود. نیک دانیم اَشی خوب، همانا، ایزد بانویی است که نمایانگر توانایی و بخشش بُوَد. در اوستا از اَشی خوب چنان چون زنی بس پُرتوان، خوش اندام و آزاده نژاد یاد بشده. اَشی خوب نیز دخت اورمزد و سپندارمز بشمار آورده اند و از شخصیت های مینوی می باشد که به هنگام زاده شدن اشو زرتشت، در جای زایش می بوده. در هنر، نشانه و نمودار این ایزد بانو، همانا، فرشته ی بالداری است که دو غزال را پشتیبانی می کند. شادروان گیرشمن از ایزد ناشناسی نیز یاد می کند که در لرستان یافت بشده که میان دو نیم تنه ی اسپ جای گرفته. این اسپ ها گاهی بالدارند.
نیز در لرستان تندیس های کوچک برنزی یافت بشده اند که به گونه ی خدایانی هستند که در دگر جاها نیز یافت بشده اند و در لرستان این تندیس ها نشانه ی نیروی خدایی هستند. پیکر هایشان به گونه ی استوانه ی میان تهی هستند و رخت شان به مانند ایزد سروش می باشند که از شانه هایش دو خروس بر آمده اند و به مانند سروش نَه مَرد که زن می باشند و با دست هایشان دو پستان خود را در دست گرفته اند. گاهی نیز برهنه و بدون رخت می باشند و گاهی کلاهی به گونه ی هرم بر سر دارند.
هنر ایران زمین: هنر لرستان: پاره ی دویوم
در گفتار نخست از میله های برنزی گفتگو بشد. گونه ی دیگری از میله های برنزی آنهایی هستند که در پایان آنها رویه ی گِردی بُوَد و در میان رویه ها آدمی به گونه ی برجسته دیده می شود. بیشتر این گونه میله ها را باستان شناسان در میان درزهای سنگ های نیایشگاه ها و گاهی نیز در میان خود دیوار یافته اند. باور بر این است که این گونه چیزها، به مانند ترکش ها و سپرها، به گونه ی پیمان ("نذری") در نیایشگاه ها نهاده شده بودند.
شادروان گیرشمن، گزارشی از یافتن این چیزها بدست کسی بنام اشمیت را در نسک پر گوهر خویش "هنر ایران"، بدست می دهد:
"در این جا عبادتگاهی پیدا شد، که دیوارهای آن با سنگ های نتراشیده ساخته شده بود، و بعضی دیگر برای اولین بار پیدا می شد، و جالب ترین آنها میله هایی بود، که به صفحه ی مدوری منتهی می شد، و روی آنها موضوع های دینی رسم شده بود، و یا مجسمه های کوچکی بود از مرد، یا زن، و یا آینه های برنزی، و مهرهای استوانه ای شکل، ولی در میان نقوش این میله ها، نقش اسب، یا چیزی که مربوط به آن باشد، پیدا نشد."
این که چیزی از اسپ در آنجا یافت نشده است بس آشکار بُوَد: آنچه در پیوند با اسپ می باشد، در پیوند با به خاک سپردن مردگان می گردید، و در درون گورها میرفتند. همزمان، آن چیزهایی که در پیوند با نیایش بود به نیایشگاه ها راه می یافتند.
گیرشمن بر این باور بود که چهره هایی که به گونه ی برجسته در میان این رویه ها دیده می شوند، همانا، با زبان خود او، چهره ی ایزد مادر "کشورهای آسیانی" باشد، که از آسیای کوچک تا شوش پرستش می شد. شاید این ایزد کهن که نمایانگر آبادانی و بارداری بود،در این زمان به گونه ی ایزد "اشی"، خواهر خدای سروش در آمده باشد و گیرشمن نویسد، "این همان ایزدی است که در گورها نیز دیده شده. این فرض را دلیل های دیگری نیز تائید می کند. برای نمونه ماهی واناری که در کنار این رویه ی گرد دیده می شوند نیز از نمودارهای این ایزد می باشند."
گاهی این ایزد را با شیر یا بزهای کوهی نیز نشان داده اند. زنانی که خواستار باردار شدن هستند برای این ایزد به این گونه "نذر" می کنند که نگاری از آن ایزد بانو به هنگام زاییدن نوزادی را بر روی میله می کشند و در نیایشگاه می نهند. در میان میله های یافته شده، برای نمونه شیر دو سر و یا نگار ماری که از دم آنرا گرفته اند، یافت شده اند.
همچنین در لرستان رویه ای سیمین، آفریده شده در سده ی هشت تا هفت پیش از زایش، یافت بشده که اکنون در موزه ی سین سیناتی نگاهداری می شود و نگار زروان که هم مرد و هم زن است در میان آن دیده می شود. و در کنار آن نگار دادن برسم به پسرهای جفت خدای نخستین دیده می شود.
نیک دانیم زَرون در اوستا، همانا، به چم زمان بُوَد. زروان در پاره ای جاها به چم ایزد زمانه ی بی کران بیامده. چونی های داده شده به ایزد زروان در اوستا دَر ِغَ ء درنگ ء، اَکرَنَ ء بی کران ء، دَر ِغوخوازات ء زمان درنگ ایزد، دَراجَه ء دراز ء و فنا ناپزیر یا جاودانی می باشند.
"زروان"، دکتر ژاله آموزگار به درستی در "تاریخ اساطیری ایران" نویسد، "در اوستا نام خدای کم اهمیتی است، ولی در متنهای پهلوی که نشان دهنده ی سنت دوران ساسانی است شخصیت برجسته ای می یابد. از لحاظ قدمت، در برخی از متون او را همچون اورمزد و اهریمن، قدیم به شمار آورده اند، چون ایزد زمان آغاز ندارد و خود آغاز همه چیز است. گاهی نیز صراحتا آفریدهء اورمزد ذکر شده است.
در یورش دوم اهریمن به آفرینش، اورمزد از ایزد زمان می خواهد که آفرینش را به حرکت در آورد و به این ترتیب، قرار و زمان جهان از اوست. سرنوشت آدمیان به دست این ایزد تعیین می شود. سپهر را که همچون چرخی دانسته اند و گاهی آن را خدایی مستقل به شمار آورده اند، تن زروان فرض کرده اند."
زروان در این کار یافته شده در لرستان را در میان سه گروه جوان، بالغ و پیر که نشان دهنده ی سه دوران زندگی در روی زمین می باشد دیده می شود که با خود دسته های نخل می آورند. به گمان گیرشمن، این دسته های نخل "نشانهء تسلط بر جهان" است. در این جا کسان از روبرو نشان داده شده اند. این "شگرد" را در هنر پارت نیز خواهیم دید. گیرشمن بر این باور بود آن کسان که در سوی راست زروان هستد، "…مظاهری از زروان هستند که برسم هستند که برسم را به دو قلوهایی که "خدای دو جنسی" به وجود آورده است، می دهند."
در میان چیزهای یافته شده در گورهای لرستان، تندیس های انسان هایی که به ستایش می باشند را می بینیم. شاید این تندیس ها نمایانگر خود کس مرده می بوده که باید پاسخ گوی ایزد سروش بُوَد. در این تندیس ها که دست ها به بالا برده رفته اند، ستایش کنندگان، خواه زن یا مرد باشند، برهنه نشان داده شده اند. این کسان جنگ افزاری در دست ندارند و همگی بر سر کلاه دارند.
در موزه ی تهران تندیسی یافته شده در "پشت کوه" در بخش باختری لرستان نگهداری می شود. بر روی رخت و زیر منگوله های این تندیس،  نبشته ای در پنج رج یافت می شود. برگردان این نبشته را گیرشمن چنین بازگو می کند:
"خدای شهر دوسو تیرکازی، از معبد تومآینا، در شهر بورسه سه سو. مردوک، پسر سولمان آزریدو، حاکم تومیل، آن را در نیایشگاهش آورد و در آنجا نگاه بداشت."
هنر ایران زمین: هنر لرستان: پاره ی سیوم
هنرمندان تندیس ساز در لرستان، شیفتگی ویژه یی در آفریدن تندیس های کوچک برنزی جانوران می داشتند و نمونه های تندیس های آدمی بس اندک می باشند. تندیس های جانوران به جورها گوناگون می باشند و چونی های هنری آنها با هم یکسان نمی باشند.
پیشتر درباره ی هنر خوروین گفته بشد که شماری تندیس های جانوران یافت بشده اند که مانند "نظر قربانی" به گردن بند، دستبند و کمربند آویزان می شده اند.
این گونه "نظر ها" در لرستان نیز می بوده و باستان شناسان نمونه های بسیاری از آن را در گورهای لرستان یافته اند. پاره ای به گونه ی جانوران و پاره ای دیگر به گونه ی مرغان می باشند. شاید این جانوران نمونه خدایان می بودند و یا برای گرفتن یاری و پشتیبانی از خدایان به خود آویزان می کردند. شاید این جانوران نمونه ی جانورانی بودند که شکار می کردند و با آویختن تندیس هایشان گمان می کردند شمار شکارشان بیشتر می شد.
بی گمان یکی از زیباترین تندیس های برنزی یافت شده در لرستان، همانا، غزالی برنزی است که بسادگی با چکش کوبیده بشده و در موزه ی بروکسل نگاهداری می شود. این تندیس کوچک ریخته نشده است و بخش های گوناگون آن پرچ شده اند.
گیرشمن گزارش دهد:
"در میان این تندیس ها تصویر حیوانات اهلی نیز دیده می شود و احتمال دارد که تجسم آن برای این بوده است که آنها را تحت حمایت خدایان قرار دهند. این نوع تجسمات گاهی نیز روی اشیایی که رابطه با دین نداشتند دیده شده، مانند مهره ها و آلات و ابزار کار، یا گردونه ها و اسباب خانه."
تندیس های یافته شده به گونه ی بز نشان دهنده ی این می باشند که هنرمندان لرستان با بز کوهی بسیار آشنا می بوده اند و بیم و واکنش جانوران را به گونه ی بسیار شایسته نشان داده اند. برای نشان دادن جانوران و ویژگی های واکنش ها، شگردهای خود را بکار برده اند. برای نمونه برای آنکه نشان بدهند جانوران در تنگنا هستند، پای آنها را بسیار به هم نزدیک کرده اند.
چیز تازه ای که در این هنر دیده می شود، از میان دو نیم کردن مردمک چشم با کشه ای است. این روش نو آوری هنرمندان لرستان نبوده و نخستین بار این روش را هنرمندان اورارتو بکار برده اند.
ابزارها و چیزهای پیرایش زین و برگ اسپ که در گورستان ها و نیایشگاه پیدا بشده همیشه در زندگی روزانه به کار گرفته می شدند. پاره ای از آنها را به گونه ی "نذر" در نیایشگاه ها می گزاشتند و شماری دیگر را در گورهای مردگان می نهادند و بی گمان بر این باور می بودند که در دنیای دیگر بکار گرفته خواهد شد.
زیباترین این گونه چیزهای بدست آمده، تندیس های کوچک اسپ تک یا دوتایی برای بستن به گردونه است که به گونه ی نشانه ای از اسپ های "راستکی" در گورها نهاده می شدند. نیک دانیم که تندیس اسپ نشانه ی مرگ و یا نماینده ی مرگ بود که مرده ها را به جهان دیگر می بُرد.
پیشتر گفته بشد که سکاها و یا دگر مردمانی که با آنها نزدیکی داشتند، مردگان خود را به همراه اسپ هایشان به خاک می سپردند. مردمان بوم لرستان چنین نمی کردند ولیکن به جای اسپ، نشانه ای از اسپ را به گونه ی لگام اسپ را از برنز می ساختند و زیر سر مرده می نهادند، "و به همین دلیل"، شادروان گیرشمن در "هنر ایران در دوران ماد و هخامنشی" نویسد، "دهقانانی که اکنون آن لگام ها را درقبرها پیدا می کنند، آن را "زیر سری" می نامند و این دهانه ها به زیر سری معروف شده اند. با قرار دادن این لگام ها در زیر سر مردگان، ورود روح آنان را به دنیای جاودانی تامین می کردند و به گونه دیگر نیازی به تدفین اسپ آنها نبود."
بر روی شمار بسیاری از این زیر سری ها جای سائیدگی دندان اسپ دیده نمی شود و همه "نو و تازه" می باشند. یکی از این نمونه های "زیر سری" نزدیک به دو کیلو سنگینی دارد و گوزن بالداری را نشان می دهد که بر گردنش نواری بسته شده.
نیز هنرمندان لرستان با افزودن بال بر روی اسپان، جانوری افسانه ای می آفریدند.
گیرشمن بر این باور بود که "زیر سری به گونه ی بخش قدامی دو جانور که بعد ها در زمان هخامنشی برای ساختن سرستونها تقلید شدند نیز در میان همین دسته می باشد."
هنرمندان لرستان برای پیرایش اسپان خود زنگوله هایی ساخته اند که بر گردن اسپان خود آویزان می کردند. همچنین برای پیرایش گردونه های خود نیز آفریده بودند. نیز "مال بند آن"، گیرشمن نویسد، "با نقوش ظریفی تزیین می شده. سرمال بند به شکل موجودات وحشتناکی است، که در دل دشمن ترس می انداخت و در طرفین پرنده ای قرار گرفته اند، که نقش آن روی ظرف گلی سیلک نیز دیده می شود.
روی دو حلقه ای که به مال بند متصل است و افسار اسپ ها از آن می گذرد، موضوع های مربوط به هنر بین النهرین و آشور نقش شده. موضوع تسلیم شهرها و موضوع انتقال قدرت از خدا به پادشاه نیز روی این چیزها دیده شده است و این هر دو موضوع مربوط به امور جنگجویی و رزم آوری است و در مقابل موضوع های دیگری نیز هست که فقط جنبه تزیینی و قرینه سازی در آن ها در نظر گرفته شده است. هنرمندان لرستان سعی کرده اند بیشتر به جنبهء تزیینی این نقوش توجه داشته باشند، و این مطلب در تزیین حلقه هایی که افسار حیوان از آن عبور می کند، و در روی سینهء اسب به هم متصل می شود، به حداعلی رعایت شده است."
شمار بسیار تبرهای یافته شده در گورهای لرستان نشانگر باور مردم لرستان به نیاز مردگانشان به این تبرها در جهان دگر می باشد. بر روی یکی از زیباترین تبرهای یافته کمان داری را که کلاه مادی بر سر دارد و کمانی را می کشد را می بینیم و بر روی دسته ی یکی از این تبرها دو سر شیر دیده می شوند و از دهان آن شیرها دسته و تیغه ی تبر بیرون می آیند. و بر روی دگر تبری مردی را می بینیم که جانوری (ماهی؟) را در دستان خود دارد.
هنر ایران زمین: هنر لرستان: پاره ی چهارم: پایان گفتار
هرچند تبرهای یافته شده در گورهای لرستان بیشتر "نمایشی" بوده اند، دشنه ها، خنجرها و شمشیرها جنگ افزارهایی بودند که بکار برده می شدند. آن دسته از خنجرهایی که در این گورها یافت شده اند دارای دسته هایی هستند که تهی شده می باشند و روی آنها را با آج، استخوان و یا چوب نگار کنده اند. بیشتر دسته های این خنجرها به گونه ی نیمه گرد می باشند و بر روی آنها یا تندیس هایی کوچک و یا نگارهایی از رزمندگان یافت می شوند.
برای نمونه خنجری یافت بشده که دسته ی آن سیمین می باشد و گویا از آن ِکسی دارامند می بوده و یا دگر خنجری که دسته ی آن دو سر مردی و یا دو سر شیر می باشد.
دسته چاقو یا خنجر تیزکن نیز به مانند جنگ افزاران دارای نگار می باشند. بر روی پاره ای از آنها شاخ گوزن و یا سر جاندرانی به گونه ی دسته نهاده اند.
در لرستان سپرهای "نذری" بسیاری هم یافت شده اند. بر روی بخش برآمده آن سپرها بیشتر چهره ی آدمی دیده می شود. شادروان گیرشمن بر این باور بود که نهادن چنین چهره هایی در میان سپر نشان دهنده ی این می باشد که دارنده ی آن می خواسته "نیروهای پلید" را از خود دور بدارد. "ایجاد چنین نقش هایی"، روانشاد گیرشمن در "هنر ایران، دوره ی ماد و هخامنشی" نویسد، "روی سپر خیلی محتمل است که از ابتکارات ایرانی بوده باشد زیرا بدون شک ترکیب نقوش آن، از صفحات مدور مربوط به میله های برنزی لرستان اقتباس شده است.
در واقع سپر گرد با نقش برجسته ای در قسمت مرکزی آن، اختراع یونانیها نیست و در مشرق زمین بوجود آمده است و در یونان برای نخستین بار در اواخر قرن هشتم پیش از میلاد روی یک ظرف سفالین منقوش دیده شده. تنها نقطه ای که در آن، سپرهایی با قست مرکزی بر آمده به شکل سر انسان به وجود آورده باشند ناحیهء لرستان است. در آنجا پیش از اینکه سازندگان سلاح های جنگی یونان و رم به آن آشنایی پیدا کنند، این نوع سپرها ساخته می شد."
براستی چهره هایی که بر روی سپرها دیده می شوند نزدیکی بسیار با یکدیگر دارند: ابروها بسیار پیوسته به هم، بینی ها برجسته و بزرگ و گونه ها برآمده می باشند.
همزمان چیزهای پیرایشی برنزی یافت بشده که به گونه ی نوارهای خم شده ای هستند که در سوهای آن ها سوراخ هایی برای پیوند آنها به پشت سپر نهاده شده بوده است. شاید این دسته هایی بوده اند که از درون به سپر پیوند داده می شدند تا بازوی جنگاوران از میان آنها بگزرد.
نیک دانیم در میان مردمان اسپ سوار به آنچه کمربند نام دارد ارج بسیار گزاشته می شده. از آن رو، روی آنها را با نگارهایی که گویای داستانی هستند پیرایش بکرده اند و روی دسته ی کمر بند نگار جانوری را نهاده اند. همچنین دستبندهایی نیز پیدا شده که از زر، برنز یا آهن ساخته شده اند و در سر پاره ای از آنها چیزهایی درباره ی جانوران نهاده بشده و پاره ای دیگر باز می شده اند تا مچ دست از میان آنها گذر کند و با چنگک ویژه ای بسته می شده. بر روی یکی از این چنگک ها سر آدمی نهاده اند.
چیزهای پیرایش که به گونه ی نوارهایی بوده اند و به پیشانی بسته می شده تا گیسوان افشان نشوند. این گونه نوارهای پیرایشی یا از سیم بودند و یا زر و بر روی بیشتر آنها شکار جانوران دیده می شود. بر روی یکی از این چیزهای پیرایشی که شاید بتوان آن را تاج نامید و برنزی است، نگارهای پرندگانی که گردن درازی دارند دیده می شود و به سبک هنر سکایی است.
آبی= روشنفکری و فروتنی،  زرد= خرد و هوشیاری، قرمز=  عشق و پایداری،  مشروح اینجا
    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.
ارگ   http://arq.ir
این نوشته در تاریخ ایران ارسال و , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.