دستور زبان فارسی

دستور زبان فارسی
پیش گفتار
این پست پیوست زبان پارسی است و ادامه دارد
 
 
   توجه ــ  جهت ریشه یابی واژه فارسی و پارسی به معنی نام شهرها و روستاهای ایران بروید.
اصول دستور زبان فارسی
 
      این پست و چند پست دیگر،  عبارتند از:  صرف و نحو، تجزیه و ترکیب، مفردات و تعلیقات، پرسش و تست،  که برای دانش عمومی تنظیم نمودم.  برای اینکه دستور جامع و مختصر باشد،  اصول و کلیات در متن و بقیه را با رنگی دگر در حواشی و بخش های جداگانه قرار دادم،  تا هر کس بفراخور احتیاج از آن بهرمند گردد.
   عکس مسجدی واقع در انتهای پارک جنگلی گیسوم نزدیک دریا،  بر تمام دیوار های این مسجد قرن های دوم و سوم اسلامی،  نوشته ها بخط زبان عربی بدون نقطه و خط ساسکریت ساسانی است،  مشروح در اینجا.  چه خوب بود کارشناسان زبان و خط های باستانی ایران،  از این دیوار نوشته ها نمونه برداری می کردند،  زیرا در حال نابودی هستند.  عکس شماره 4570.
   عکس یک کاسه قرن چهارم از موزه آبگینه تهران،  از این قرن ایرانی ها برای خط عربی نقطه گذاردند،  تا خواندن و نوشتن آن برای همگان راحت شود.  مشروح در تاریخ نویسایی در ایران،  عکس شماره 1121. 
   اقسام و ارکان جمله ــ  هر سخنی که مقصود را بیان نماید جمله نامیده می شود،  و آن باعتباری بر دو قسم است:  جمله اسمیه و جمله فعلیه.
   جمله اسمیه ــ  آنست که از سه کلمه،  مسندالیه، مسند، رابطه،  تشکیل شود،  مانند،  انوش دانشمند است،  انوش:  مسند الیه،  دانشمند:  مسند،  است:  رابطه.
   جمله فعلیه ــ  آنست که از دو کلمه،  فاعل و فعل،  ترکیب گردد،  انوش آمد،  انوش:  فاعل،  آمد:  فعل.
      در جمله فعلیه فاعل را مسند الیه و فعل را مسند هم می توان نامید،  اما دیگر بفعل ربط احتیاج نیست،  بنابر این جمله بالا را ممکن است چنین ترکیب نمود،  انوش:  مسند الیه،  آمد:  مسند و رابط.
   فعل متعدی ــ  علاوه بر فاعل، بمفعول مستقیم نیازمند است،  انوش احمد را دید،  پس جمله فعلیه هر گاه فعلش متعدد باشد دارای سه رکن،  فاعل، مفعول مستقیم، فعل،  خواهد بود.  مگر اینکه فعل متعددی بصورت مجهول استعمال گردد،  که در آنصورت بدو جزء،  مسند الیه و مسند،  تمام شود،  مانند،  انوش دیده شد.
    هر گاه یک کلمه معنای تام و کامل داشته باشد،  و مقصودی را بفهماند،  جمله محسوب می گردد،  و این در جایی است که فعل در لفظ یا در معنی ضمیر داشته باشد.  در آن صورت ضمیر بارز (آشکار)،  یا مستتر (پنهان)،  فاعل فعل می باشد،  مانند،  رفتم،  که میم آخر کلمه ضمیر متصل فاعلی و فاعل است،  مانند بیا،  که ضمیر تو از معنای کلمه فهمیده می شود،  و همان فاعلش می باشد.  پس با توجه بفاعل ظاهر یا مقدر اینگونه کلمه ها جمله ای کامل هستند.
      در زبان فارسی ضرورت ندارد،  که ضمیر منفصل پیش از فعل ذکر شود،  زیرا فاعل در ضمن فعل صرف می شود،  یعنی:  م، ی، د، یم، ید، ند،  که در آخر افعال زیاد شود،  هم علامت اول شخص، دوم شخص ….  و هم ضمیر متصل و فاعل فعل محسوب می گردد.  بنابر این آوردن ضمیر منفصل پیش از فعل لزومی ندارد،  اما گاه ضمیر منفصل نیز زیاد کنند و غلط هم نیست،  مانند،  من رفتم، تو رفتی،  در اینصورت باید چنین ترکیب گردد، من:  مسند الیه،  رفتم فعل و فاعل و مسند.  به این معنی که جمله را مسند گوییم،  و این قاعده ایست مسلم و جمله میتواند مسند واقع شود،  چنانکه جمله های عربی نیز همین نحو ترکیب گردد.
      پس معلوم می شود که ارکان جمله عبارتست از:  مسند الیه و مسند و رابطه،  در جمله های اسمیه،  و یا فاعل و فعل در جمله فعلیه.  هر یک از ارکان جمله ممکن است متمم و متعلقاتی داشته باشد،  از قبیل: صفت، مضاعف الیه، مفعول بواسطه، قید،  مانند،  انوش مردی باهوش است،  او امروز در وب وبلاگ را خوب نوشت.
   1 ــ  عبارت فوق مشتمل بر دو جمله است،  زیرا دو فعل است و نوشت در آن یافت می شود.
   2 ــ  کلمه های آن بعضی رکن جمله اند و برخی از متممات و متعلقاتند.
    انوش:   از نظر لغت و صرف،  اسم خاص، مفرد، ذات،  و در این جمله مسند الیه است.
    مردی:   از نظر لغت و صرف،  اسم عام،  مفرد،  ذات،  و در این جمله  مسند  است.
   با هوش:  از نظر لغت و صرف،  صفت مرکب، مطلق،  و در این جمله وصف مرد است.
   او:  از نظر لغت و صرف،  ضمیر منفصل،  سوم شخص مفرد، و در این جمله فاعل (مسند الیه) است.
   امروز:  از نظر لغت و صرف،  اسم مفرد،  و در این جمله قید زمان برای خواندن است.
   در:  از نظر لغت و صرف،  حرف اضافه،  است.
   وب:  از نظر لغت و صرف،  اسم عام، مفرد،  و در این جمله قید مفعول بواسطه است.
   را:  از نظر لغت و صرف،  علامت مفعول مستقیم است.
   خوب:  از نظر لغت و صرف،  صفت مطلق، بسیط،  و در این جمله قید کیفیت برای خواندن است.
   نوشتن:  از نظر لغت و صرف،  فعل ماضی سوم شخص مفرد،  و در این جمله فعل (مسند) است.
   کلمه و حالت آن ــ  دانسته شد جمله از کلماتی چند که برای هر یک حالت و عنوان خاصی باشد ترکیب می گردد،  و کلمه لفظی است منفرد،  که برایش معنایی باشد و آن بر نه گونه است:  اسم، صفت، عدد، کنایه، فعل، قید، حرف اضافه، حرف ربط، اصوات.
      کلمه نیز از حروف ترکیب می گردد و حروف فارسی 32 می باشد،  گویند 8 حرف مخصوص کلمات عربی،  و 4 حرف مخصوص کلمات فارسی است که در عربی وجود ندارد.
     بعضی از کلمات در حالات مختلف استعمال گردند چنانکه اسم را حالات گوناگونی باشد مثلاً ممکن است:  1 ـ فاعل، 2 ـ مفعول مستقیم، 3 ـ مغعول بواسطه، 4 ـ مضاعف الیه، 5 ـ منادی، 6 ـ بدل، 7 ـ معطوف،  واقع شود،  مانند:  1 ــ  انوش رفت،  2 ــ  انوش را دیدم،  3 ــ  با انوش آمدم،  4 ــ  کتاب انوش را خریدم،  5 ــ  ای انوش،  6 ــ  برادرم انوش آمده است،  7 ــ  هوشنگ و انوش رفتند.
     صفت نیز ممکن است:  وصف، مسند، قید،  واقع گردد،  مانند:  1 ــ  آدم خوب رستگار است،  2 ــ  هوا خوب است،  3 ــ  انوش خوب نوشت.
      صفت گاه بجای اسم نشیند و در حالات مختلف آن استعمال گردد،  و در این صورت آنرا اسم گویند،  مانند:  1 ــ  دانشمندی آمد،  2 ــ  دانشمندی را دیدم،  3 ــ  با دانشمندی آمدم،  4 ــ  کتاب دانشمندی را خریدم،  5 ــ  ای دانشمند.
      پس معلوم شد که بعضی کلمات بین اسم و صفت مشترکند،  به این معنی که هر گاه مانند صفت استعمال گردند،  جزء صفات باشند.  در این صورت جمع بسته نمی شوند،  اگر چه موصوفشان جمع باشد،  مانند:  انسان های راستگو رستگارند،  مردم دانا گرامی هستند،  و هر گاه بمانند اسم استعمال گردند،  جزء نام ها بشمار می روند و جمع بسته شوند:  راستگویان رستگارند،  دانشمندان را احترام کنید.
   موضوع و فایده دستور زبان ــ  چنانکه دیدیم جمله از چند کلمه ترکیب می شود،  و هر کلمه را معنایی و حالتی خاص است.  دانشی را که از چگونگی کلمات فارسی،  و حالات مختلف آن در جمله گفتگو می کند،  دستور زبان فارسی نامند.
  واژه دستور را نخست میرزا حبیب اصفهانی نویسنده دستور سخن،  در 1298 برای کتاب خود که مشتمل بر قواعد زبان فارسی و عربی است برگزید.  از آن زمان تاکنون دیگر اساتید همین لفظ را پسندیده،  و کتاب های قواعد زبان فارسی را دستور زبان گفتند.
      باید دانست که قواعد هر زبان،  از خود زبان،  یعنی آثار و نوشته ها و گفته های گویندگان بزرگ گرفته می شود.  پس دستور در اینجا بمعنی فرمانی نیست،  که از کسی بکسی تحمیل گردد،  بلکه مقصود دستور سخن است،  و هر که بخواهد درست بگوید و درست بفهمد،  ناگزیر باید روش بزرگان ادب را دریابد و بکار بندد.
   تجزیه و ترکیب ــ  تجزیه و ترکیب دانش خاصی نیست،  بلکه برای تعلیم و تعلم دستور زبان،  و بمنزله آزمایش و عمل است،  چنانکه برای تعلیم زبان عربی معلوم می باشد.  مقصود از تجزیه آنست که،  کلمات عبارتی را یکایک مورد بحث قرار داده،  و خصوصیات آنرا متذکر گردیم.  منظور از ترکیب آنست که،  موقعیت و حالت کلمه ها را در جمله معلوم نمائیم،  چنانکه در جمله،  انوش مرد با هوشی است،  اجمالاً معلوم می شود.
   اقسام کلمه ــ  گفته شد کلمه لفظی است منفرد،  که معنا داشته باشد و آن بر نه گونه است:  1 ــ  نام (اسم)،  2 ــ  صفت،  3 ــ  کنایه،  4 ــ  عدد،  5 ــ  فعل،  6 ــ  قید،  7 ــ  حرف اضافه،  8 ــ  حرف ربط،  9 ــ  اصوات.
      گویا مبتکر این تقسیم بندی استاد عبدالعظیم قریب باشد،  و گویا دیگر اساتید معاصر این تقسیم بندی را با همه نقایصی که دارد پسندیدند.
   اقسام اسم ــ  اسم یا نام کلمه ای است که برای نامیدن شخص یا حیوان و یا چیزی بکار رود انوش، شیر، درخت، آب، دانش.  اسم تقسیمات گوناگونی دارد:  1 ــ  عام و خاص،  2 ــ  ذات و معنی،  3 ــ  منفرد و جمع،  4 ــ  بسیط و مرکب،  5 ــ  معرفه و نکره،  6 ــ  جامد و مشتق،  7 ــ  مصغر و مکبر،  8 ــ  مصدر و غیر مصدر.
   1 / 1 ــ  اسم عام،  دارای افراد زیادی است،  زیرا اسم عام برای یک فرد بخصوص وضع نشده،  بلکه برای معنای کلی است:  درخت، خانه، علم، زن، مرد، باغ، گل، میوه.  کلمات فوق هر یک معنایی دارد،  که افراد بسیاری را شامل می شوند.
   2 / 1 ــ  اسم خاص،  برای یک فرد معین وضع می گردد، و فقط بر همان شخص و یا جیوان یا چیزی دلالت می کند:  افلاطون، لندن، آسیا.
  1 / 2 ــ  اسم ذات،  آنست که وجودش وابسته بدیگری نباشد:  آب، باغ، گل، کتاب، قلم، تقی.
  2 / 2 ــ  اسم معنی،  آنست که وجودش وابسته بدیگری بوده،  و قائم بخود نباشد:  دانش، هوش، خرد، سفیدی، بلندی، کوتاهی.  بطوریکه ملاحظه می شود،  معانی اسم های نوع دوم در کسی یا چیزی یافته می شوند،  مثلاً:  دانش و هوش و خرد،  در اشخاص و سفیدی و بلندی و کوتاهی در کس یا چیزی وجود پیدا می کند،  و ممکن نیست این معانی بتنهایی و بطور مستقل موجود گردند.
  1 / 3 ــ  مفرد،  آنست که بر یک فرد دلالت کند:  دختر، پسر، پدر، مادر، کتاب، دبستان، آموزگار، شب، روز.
  2 / 3 ــ  جمع،  آنست که بر بیش از یکی دلالت نماید:  دختران، پسرا، پدران، مادران، کتابها، دبستانها، آموزگاران، شبها، روزها.  ادامه دارد.
   عکس انوش با لوح حقوق بشر کوروش بزرگ،  در موزه ایران باستان،  زمستان 1389 .  عکس شماره 4519.
   قواعد جمع
 * 1 ــ  نام انسان و حیوان غالباً با ان جمع بسته می شود:  برادران، خواهران، شیران، پیلان.
 * 2 ــ  نام جماد و اسم معنی را با ها جمع بندند:  آب ها، جنگل ها، خانه ها، هنرها، خوبی ها.
 * 3 ــ  روییدنیها و اعضای بدن که جفت باشند،  و کلماتی که زمان را برسانند،  بهر دو وجه جمع بسته می شود:  درختان یا درختها،  چشمان یا چشمها، ابروان یا ابروها، روزان یا روزها.
   یادآوری:  بعضی کلمات را بر خلاف دستور فوق جمع بسته اند،  مانند،  ستارگان، گناهان، سخنان،  که مطابق دستور شماره 2 باید به ها جمع بسته شده باشند،  ولی بر خلاف قیاس این کلمات را بهر دو طریق جمع بسته اند.
   توجه:  انوش راوید برای اینکه انشای نوشته ها خوبتر شود،  گاهی یکی را با ان جمع می بندد،  و پشت سری را با ها،  و از تکرار یک نوع پشت سر هم خود داری می کند.
   جمع کلمه مختوم بهای غیر ملفوظ:  الف ــ  کلمه ای که در آخرش های غیر ملفوظ باشد،  در جمع ان آنها به گ بدل شود،  مانند،  بخشنده = بخشندگی، پرنده = پرندگان، رونده = روندگان، بنده = بندگان.  ب ــ  در جمع به ها های غیر ملفوظ آخر کلمه باید نوشته شود:  خانه ها، لاله ها، بیشه ها.
   جمع کلمه مختوم به الف و واو:  الف ــ  کلمه ای که حرف آخرش الف یا واو باشد،  در جمع به ان پیش از علامت جمع باید ی افزوده گردد،  مانند،  دانا = دانایان، بینا = بینایان، زیبا = زیبایان، راستگو = راستگویان، دانشجو = دانشجویان، حقگو = حقگویان.
   یاد آوری ــ  بعضی کلمات از این قاعده مستثنی هستند،  و در جمع آنها ی زیاد نکرده اند،  مانند،  بانو = بانوان، ابرو = ابروان، گیسو = گیسوان، بازو = بازوان.
   ب ــ  کلمه ای که به الف یا واو ختم شده باشد،  در جمع به ها بهتر است قبل از علامت جمع ی افزوده شود،  ولی بدون ی هم صحیح است،  مانند،  رو = رویها، مو = مویها، پا = پایها، جا =جایها،  و بدون افزودن ی نیز درست است،  روها، موها، پاها، جاها.
   چند تذکر:  * 1 ــ  نیاکان،  بمعنی اجداد و جمع نیا است،  بر خلاف قیاس پیش از علامت جمع ک زیاد شده و گویند:  در اصل نیاک با کاف بوده است.  * 2 ــ  سر،  بدو معنی استعمال می شود،  یکی سر آدمی و دیگر رئیس،  در صورتی که بمعنی سر آدم باشد،  به ها،  و در صورتیکه بمنی بزرگ باشد،  با ان جمع بسته می شود،  سر های مردم،  سران قوم.  * 3 ــ  بعضی کلمات فارسی را با علامت عربی ات جمع بسته اند:  باغات، دهات،  و اگر آن کلمه آخرش های غیر ملفوظ بوده به ج بدل کرده اند:  روزنامجات، نوشتجات.  باید دانست که اینگونه جمعها صحیح نیست و کلمه فارسی باید طبق قواعد دستور زبان جمع بسته شود:  باغها، ده ها، روزنامه ها، نوشته ها.  * 4 ــ  ایرانیان بعضی جمع های عربی را در حکم مفرد دانسته،  و آنرا با علامت جمع فارسی جمع بسته اند:  احوال ها، عجایب ها، منازل ها، چنانکه منوچهری گفته است:
 * بیابان در نورد و کوه بگذرد  + + +  منازل ها بکوب و راه بگسل *
   اینگونه جمعها نیز صحیح نیست،  و اگر در آثار بزرگان چند کلمه ای از این قبیل یافت شود،  دلیل صحت و قاعده کلی نمی تواند باشد.
   اسم جمع:  اسم جمع آنستکه بر عده و گروهی دلالت دارد،  ولی از نظر لفظ مفرد و قابل جمع بستن می باشد:  کاروان، انجمن، لشگر، فوج، قافله، قوم، طایفه.  …ادامه دارد…
   عکس مجسمه سنگی شیر زمان صفویه،  با اشعار فارسی،   مشروح در تاریخ مجسمه سازی در ایران،  عکس شماره 1451.
چند واژه پارسی
     پیمان،  این واژه در فارسی میانه پَتمان و در اوستایی پتی‌مان به معنی پیمودن و سنجیدن است،  در زبان ‏فارسی پیمودن پیش از هر چیز یعنی اندازه گرفتن،  و به معنی طی مسیر کردن و در نوردیدن نیز می باشد.  سنجش و پیمایش در فارسی از هم قابل تفکیک نیستند،  گویی پیمان بستن چیزی نیست جز پیمودن راهی،  ‏که از پیش سنجیده شده،  و سنجش نیز نزد آدمی جز با خرد باطنی و عقلانی وی حاصل نمی‌ گردد.  چنان که نزد ‏صوفیه پیمانه یعنی دل عارف.  در تعبیری گسترده ‌تر انسان آگاه با پیمانه خرد خود به ادارک معانی می‌ پردازد.‏  از سوی دیگر، میتْه یا میث ‏mith‏ در سانسکریت،  به معنی به‌ هم‌ پیوستن است،  در اوستا میثرَه ‏mithra‏ و در ‏فارسی میانه میتر ‏mitr‏ یا ‏mithr‏ گفته می ‌شده،  که از ریشه‌ هند و اروپایی می ‏mei‏ به معنی متعهد و ملزم ‏‏ساختن و مقید کردن آمده است.  در زبان اوستایی،  ‏میثرَه یعنی عهد و پیمان و چون مهر از همین ریشه آمده و در تعریف مهر گفته شده،‏‏  می ‌توان پیمان را به معنی پیوند انسان با مقوله ‌ای توصیف کرد،  که از مهر نیز قابل تفکیک ‏نیست،  گویی آن پیمانه از پیش با مهر سرشته شده است. ‏
    ترادیسی ‏transformation‏،  هر نوع تغییر صورت که در آن جریان و روایی معنا وجود دارد،  تبدیل و ‏دگرگونی که در بستر ثابتی رخ نمی‌ دهد،  و فحوا و مفهومی در آن نهفته است.  مثل تغییر چهره‌ یک درخت در ‏فصل‌ های مختلف،  یا تبدیل کرم ‏به پروانه.  چنین تغییراتی در حوزه‌ شناخت علوم طبیعی و انسانی عموماً قابل توضیح هستند.  این واژه ‏از سلسله واژه‌ های هم‌ خانواده‌ دیس و صورت و نگار در فارسی و ‏form‏ در انگلیسی می ‌باشد.  به دیس مراجعه ‏شود.‏‏
    مهر،  از ریشه میتْه یا میث ‏mith‏ در سانسکریت،  به معنی به ‌هم‌ پیوستن آمده که در اوستا ‏‏میثرَه ‏mithra‏،  و در زبان پهلوی میتر ‏mitr‏ یا ‏mithr‏ گفته می‌ شده است.  ریشه هند و اروپایی آن می  mei‏ به معنی متعهد و ملزم ساختن و مقید کردن می‌ باشد.  در فارسی باستان مهر یا همان میتر به معنی دوستی ‏و محبت بوده است،  در اوستا مهر به مفهوم واسطه ‌ای میان پروردگار و جمیع آفریدگان می باشد،  خود آفریده‌ اهورا ‏محسوب می‌ شده است.  در گاتها،  میثرَه یعنی عهد و پیمان و ایزد محافظ آن پیمان است.  پس از ورود اسلام به ‏ایران،  واژه‌ی مهر در نقطه مشترک تفکر ادیان معنای اصیل خود را حفظ کرد،  به ‌طوری که گاه مشاهده می ‌کنیم ‏قداستِ واژه‌ مهر در جمیع معانی دوستی و تعهد باطنی به نحو عجیبی مورد توجه و تاکید بوده است.  برای مثال،  خواجه عبدالله انصاری نام و محتوای معناییِ مهر را بی ‌بدیل می ‌داند و مهر را سر منشاء شادی، ‏آزادی و عهدِ نکو توصیف می ‌نماید.
   ره‌ دیس ‏formalism‏،  راه و روشی معین برای دیسه ‌پردازی و صورت ‌بندی کردن،  صورت ‌گرایی است.  از سلسله ‏واژه‌ های هم ‌خانواده‌ دیس و صورت و نگار در فارسی و ‏form‏ در انگلیسی.
دانلود مشروح واژه ها در اینجا.
آبی= روشنفکری و فروتنی،  زرد= خرد و هوشیاری، قرمز=  عشق و پایداری،  مشروح اینجا
    توجه:  اگر وبسایت ارگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.
ارگ   http://arq.ir
 
این نوشته در ادبیات ایران ارسال و برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.