چند مطلب جالب اینترنتی 113

 
اندیشه های نو در ایران
   اردیبهشت ــ  اردیبهشت ایران همان بهشت است،  و در جای جای این سرزمین عطر و شادابی می ریزد،  و زندگی معنایی دگر دارد.  هر چند ایران عزیز مشکلاتی دارد،  ولی در هر صورت بهشت وطن دوستان است،  گل و خارش،  سرما و گرمایش،  شب و روزش و همه چیزش حتی بدبختی ها و خوشبختی های ایران،  برای ما دوست داشتنی است.
       سخن این وبسایت به عاشق های حقیقت و ایران،  تحصیل کرده ها و روشنفکران می باشد که اندیشه و عملشان تابع منطق و حقایق علمی است،  بدین منظور حرکت وبلاگ بحث در جهت معیار هایی با اتکا به حقایق علمی و تجربی و موازین منطقی محقق است.  تا علاقه مندان و روشنفکران مورد نظر در تشخیص دروغها و یافتن واقعیتها،  در زمانی حساس که راه ملتها بشیوه ای فرا امپریالیستی در خطر و بحران است،  حقایق علمی در تاریخ و تکامل اجتماعی و فرهنگی را دریابند،  و به گسترش واقعیتها در میان مردم بکوشند.  کوتاهی از این مهم سپردن دوران به دروغ پردازان است،  که با دشمنی دیرینه خواهان  شکست و تجزیه ملت های منطقه می باشند.  امید است موضوع و مطلب این وبلاگ را ایرانیان دانش پژوه بگیرند،  و با دانش خودشان بیامیزند و به جامعه بفرستند،  که حتماً ره آوردی نیکو در پی دارد،  در غیر اینصورت چنان ماند که،  من تیری در چله اینترنت گذاشته ام و بسوی دشمن رها کرده ام،  و دشمن موذی هوشیارتر و ما همچنان پراکنده و بی دل و یار در انتظار سرنوشتی دیگر که برایمان بنویسند.
      عزیزان بیائید با دین و دانش والایمان خودمان سرنوشتی نو بنگاریم،  و بدین منظور از هم میهنان عزیز خواهشمندم در جهت سخن این وبلاگ نظر بنویسند،  تا به اهدف مورد اشاره یعنی باز نویسی علمی تاریخ و سرنوشت رسید.  ایران عزیز با داشتن امکانات گسترده طبیعی، سیاسی، اقتصادی، و ظرفیتهای عالی انسانی، علمی، فناوری، و سابقه درخشان تاریخی،  براحتی میتواند حرکت بسوی تمدن جدید را،  پویا طی کند.  این وظیفه اندیشمندان است که با درک تغییرات و با دانایی قرن 21 ،  استراتژی منطقی و کار آمدی پیش بینی نمایند.   بنابراین احتیاج است در جهت فرآیند تدوین برنامه های آینده نگر،  همه اوضاع اقتصادی و اجتماعی و سیاسی قرن 21  جهان را در نظر داشته باشند،  و لازم است چالشهایی که کشور با آن روبروست،  از قبیل نقاط قوت و ضعفها و فرصتها را کاملاً شناسایی کنند.  درایت پیش بینی آیند اینست که از گذشته خود واقعی و بدور از دروغ بدانیم،  امروز خود را با محک های دقیق بشناسیم،  دارایی ها و بود و نبود های آشکار و پنهان را در تمام زمینه ها و چیزها خوب ببینیم.
      انوش راوید  سعی می نماید با مقالات خود در وبلاگ،  چشم اندازی تهیه کند که به شکل همه جانبه و با درنگ های جدید،  بلکه تحرکی نو به فضا بدهد.  با شرایط بسیار خوبی که در همه زمینه ها داریم، و همچنین داشتن تمدن تاریخی مهم،  نمی توانیم قبول کنیم که نقشی پایین دست در منطقه و گیتی داشته باشیم. احتمالاً بد بینانه نبینید،  بحثها نگاه نژادی و ملی نیست،  ایران و همه مردم ایران است،  مردم و کشور ما باید جایگاهی بلند تر و معظم تر داشته باشند.  انسان با هوش در قرن 21  حتی با یک نگاه به سر نوشته های انوش چون:  قرن سنت گریزی،  بسوی تمدن جدید، موج سوم، انسان قرن 21 ، چالش قرن،  تغییرات مطلوب،  خود بخود پیگیری میشود که اینها چه هستند،  و در پی سئوالها و نظرها و آزمون و تامل می رود،  هم میهنان عزیز احتمالاً این قبیل حرفها را شنیده،  شاید هم چند بار شنیده اید و خوانده اید،  ولی بد نیست یکبار دیگر و از دیدگاهی دیگر ببینید،  درصورتیکه از پس اینها،  سئوالها و نقد های علمی باشد،  می توان به آینده نو راحت امیدوار بود،  که در نتیجه آن نا امیدی دشمن تاریخی را بدنبال دارد،  ولی اگر لودگی و یا ناسزا گویی شود،  متوجه میشویم کار روشن گری سخت و دشوار،  و راه دشمن هموار است.
   ــ  جریان جنبش برداشت دروغ ها از تاریخ ایران چیست؟
      تمدن ها و حکومت های اولیه بعد از تمدن کهن جی،  در نیل مصر، و بین النهرین و ماوراءالنهر و دلتای سند و دو سه جای دیگر در چین و هند تشکیل شدند.  نیل خیلی سریع تحت تاثیر بین النهرین شد،  و ایران در مرکز سه تمدن و حکومت های، بین النهرین و ماوراءالنهر و سند قرار گرفت.  تمدن های غرب هند و چین تقریبا جدا افتاده و عقب مانده تر شدند،  و دیر تر به حکومت های رسمی رسیدند.  پس ایران مرکز پیدایش و رشد تمدن جهان شد،  و اولین و قوی ترین حکومت های واقعی را داشت.  و این مهم را جغرافیا از ابتدای تاریخ در اختیار ملت ایران عزیز قرار داده،  و بنابر این دشمنانی داریم موذی و خطرناک.  امروز هم دارند ایلام و ماد و هخامنشی را تخطئه میکنند. بنابر این وظیفه ای بر دوش ماست که اولین شکل تاریخ مهم بشری را از دروغ،  و دروغگوئی دشمنان دور بداریم،  و در نهایت رفع این دروغها،  اتحاد کامل بین کشور ها،  و ملل سرزمین های ایرانی بزرگ را در پی دارد،  و اگر اقدامی در جهت حذف دروغ های تاریخ نشود،  و این دروغها ادامه پیدا کنند،  در آینده مشکل ساز میشوند.
      در جهانی که نفی ما را در سر دارند،  نباید چشم به نوشته های دروغی دشمنان دوخت،  در ما قدرتی است که از تاریخ به ودیعه گذاشته شده،  نیروی اراده خود را هیچ مپندارید،  و سرنوشت و گذشته و آینده  خود را وابسته به هوس های دروغ پردازان نکنید.  اگر در میان استعمار گران زمانی یکی از آنها به ما در کشف تاریخ کمکی شده،  در جهت منافع خودشان بوده،  آنها از صفا و سادگی و غفلت ایرانیها در این چند سده گذشته استفاده کرده،  و ورقها را بنفع خودشان کرده اند.  گذشتگان ما در تاریخ باستان می دانستند،  که در جهان هرگز عظمت و بزرگی را به کسی رایگان نبخشیده اند،  بلکه باید دشمن را شناخت و با او جنگید.  اینها میسر نیست مگر با فدا کاری و از خود گذشتگی و همکاری و احترام به یکدیگر،  و با انضباط در جهت حذف دروغها از تاریخمان هم پیمان باشیم،  و با ادب خاص ایرانی از هر گروه مردم فقط در یک کلام نجات تاریخ ایران بزرگ از دروغ.  این میتواند یک حرکت و نهضت علمی تاریخ و جغرافی اینترنتی باشد،  هر ایرانی عزیز با سلیقه و روش و تحقیق خودش جهت حذف دروغها گام بر دارد،  و با دید و دانش نوین تاریخ به میدان جنگ بیاید.
چند مطلب جالب
      عزیز نسین،  نویسنده معروف ترکیه در مقدمه یکی از کتاب هایش نوشته وقتی جوان و در دانشگاه افسری بوده،  با بقیه همقطاران خودش نقشه جهان را جلویشان می گذاشتند،  و آن را خط خطی می کردند و نقشه ترکیه را از مغولستان تا اتریش می کشیدند،  و وقتی چند سالی بزرگتر و عاقلتر شد،  دید واقعیتها چیز دیگریست و عزیز نسین طنز نویس شد،  و گفت اون خط خطی کردن نقشه ها هم خودش طنز جدی جوانی و سادگی بود.
      یونانیان قدیم،  به سرزمین های شرق دجله می گفتند،  پرس که در ایران به پارس تلفظ شد،  خود ایرانیان به کشور شان از ماوراء النهر تا بین النهرین ئیرانا،  البته با تلفظ های محلی و شمال این سرزمین را تورانا،  مینامیدند، که هم زمان شامل قسمتها و ایالات با نام های مختلف می شدند.  مانند ئیراق به مرکز ایران می گفتند،  یعنی ایران کوهستان،  و اران یعنی ایران کوچک،  قفقاز و آذربایجان را می نامیدند،  پارس نام یک قوم یا ملت نیست، نام تمام سرزمین  وسیع ایران بزرگ و با تمام مردم آن است،  جهت اطلاع بیشتر به معنی نام شهرها و روستاهای ایران مراجعه شود..  
      در هزاران کتاب خطی و تاریخی هندوستان،  در 1300 تا 1700 میلادی به ایرانیان می گفتند مغول نه به مغول های مغولستان کنونی،  و به چهار صد سال پادشاهی بابری فارسی زبان در هندوستان میگفتند،  پادشاهان مغول، و بابری ها ضمن تایید،  خود را بازمانده پادشاهان تاریخی و افسانه ای ایرانی میدانستند،  و در هیچ کتاب تاریخی هندی اثری از چنگیز مغولستانی و دارو دسته اش نیست.
      این وبلاگ جهت اینه،  که فکر کنیم و تحقیق و تحلیل کنیم واقعیت های تاریخی چیست؟  و چشم و گوش بسته هر چه را بخورد ما ندهند،  توجه:  این وبلاگ خود تاریخ نیست.  در دویست سال گذشته عوامل  استعمار و امپریالیسم و صهیونیسم برای جعل تاریخ و ملیتها و مرزها خیلی فعال بوده،  و هر کاری خواستند و کرده اند،  و امروزه دروغ ها تبدیل به خطر شداند،  چون در هر صورت احمقانه دروغ گفته اند.  این وبلاگ را با دقت بخوانید تا بیشتر متوجه پلیدی و ترفند های آنها شوید.
      در گذشته ها دشمنانی علیه ما اندکی دروغ نوشته و رجز خوانی کرده و تاریخی را جعل کرده،  چند قرن بعد استعمار و دشمنان احمق آنرا بزرگ نمایی کرده و با ترفند هایی گسترش داده،  و یا با نفوذ در آموزش ایران به عنوان تاریخ بخورد بچه های عزیز داده اند.  در جا هایی ساده دلان و احمق ترها دروغ ها را دست مایه کوبیدن ایرانی ها کرده اند.  بیائید با اعتماد به نفس ایرانی و ذکاوت خود هر کجا دروغی دیدید آنرا افشا کنید،  و دروغ ها را متذکر شوید،  و به دنیال واقعیت ها بگردید،  و این را سر آغاز کار بزرگ ملی برای برداشت دروغها از تاریخ ایران نمایید.   
      پیدا کنید دلسوزی دشمن را؟،  از این به بعد لیست اشخاصی از دشمن را می نویسم،  که همزمان با استعمار و کشتار مردم بوسیله کشور های متبوعشان،  که در جهان ادامه داشت،  دلسوزانه برای ما تاریخ نوشته اند.  برای تکمیل لیست این دشمنان تاریخ نویس ما نظر بنویسید.
آ . ایمار استاد دانشگاه فرانسوی. آ . بازن ـ فوشه ، و امیل بن ونیست ، استادان کلژدوفرانس.
آ . بونیفاسیو ، رئیس کنفرانس های دانشکده علوم سیاسی دانشکده پاریس.
ژی بوهر استاد مدرسه عالی لوور. آ . کریستن سن استاد دانشگاه کوپنهاک دانمارک.
ژ . کونت نو رئیس موزه شرق و اسلام لوور.  و . سستون استاد دانشکده ادبیات پاریس.
ر . دولو وزیر مختار. ژرژ دو مزیل استاد کلژدوفرانس.
آندره دوپن سومر استاد دانشکده ادبیات فرانسه. ژان فیلیوزا مدیر آموزشگاه تعلیمات عالیه.
الفرفوشه عضو و استاد دانشگاه.  ر . گیرشمن رئیس میسیون باستانشناسان فرانسوی در ایران
آ . گوداری رئیس اداره باستان شناسی ایران. ای . گوداری و رنه گروسه عضو فرهنگستان فرانسه.
هانری ماسه عضو و استاد دانشگاه.  پ . ژی دو مناس و هانری شارل پواش استادان دانشگاه
ش . ویرولو عضو دانشکده و رئیس انجمن آسیایی.  رابرت گرانت واتسن.
آبلبنیتسکی عضو انستیتو باستانشناسی آکادمی علوم شوروی سابق.  لسترنج.
بارنابه بریسون که بسال 1590 در پاریس تاریخ ایران باستان را نوشت.
سیلوستر دوساسی، پایه گذار مطالعات شرقشناسی  فرانسه بسال 1793 و مثلا کاشف روموز کتیبه های ساسانی.  بورنوف به سال 1836 و قبل از آن، گروت فند آلمانی مثلا از کاشفان خط میخی.
      توجه، توجه،  عزیزان یکبار دیگر تکرار می کنم ، این وبلاگ مقالات و نظرات شخصی من می باشد،  که قبل از پیدایش وبلاگ در نشریات معتبر چاپ گردیده اند،  و این وبلاگ خود تاریخ نمی باشد،  همانطور که در همه جا علامت سئوال گذاشته ام،  شما میتوانید درصدی از این مطالب را قبول داشته باشید یا نداشته باشید،  و می توانید در باره آنها تحقیق کنید یا نکنید، میتوانید مطالعه نمایید یا بی خیال دروغ ها باشید،  و به دسته اندکی از عزیزان بگویم، نیازی به نوشتن نظرات غیر اصولی و اخلاقی نیست،  که اینقبیل نظرات قابل قبول از شخصیت وبلاگی ایرانی خوب نمی باشد.  بطور مثال این اشخاص میتوانند بنویسند،  چه مقدار و چه بخش هایی را احساسی قبول دارند،  یا علمی می دانند و امثال آن.  این وب جهت بحث آزاد نمی باشد،  برای رفتن به تخصص حرفه ای قرن نو،  در گرایش خودش است.
      تاریخ دانش مهمی چون بقیه علوم است،  و  تاریخ واقعی ایران بزرگ باید بوسیله فرهنگستان تاریخ ایران،  و توسط هیئت علمی ایرانی که توسط علاقه مندان دانشور تاریخی ایرانی انتخاب گردیده اند،  و با شرایط قانونی خاص خود،  و در پی تحقیقات کاملا علمی زمان بر نوشته و تایید موقت شود.  تاریخ دانش مهمی چون بقیه علوم است.  بنظر من کلیه آنچه که تاکنون بعنوان تاریخ و سرنوشت خوانده ایم،  نظرات شخصی نویسندگان آنها می باشد،  چه کتاب خطی تاریخی باشد،  چه نگارش چاپی دوران استعمار و یا موج دوم و چه جدیدترین نوشته تاریخی در وبلاگ های من،  مشروح در فرهنگستان تاریخ ایران.
   پرسش از عموم:  آیا با شرایط فعلی می توان فرهنگستان تاریخ تاسیس کرد؟
   لینک شما ــ  هم میهنان گرامی که وب آنها ضدیت با ایران و ایرانی ندارد،  و مایل باشند که این وبلاگ را در پیوند قرار دهند،  میتوانند این وبلاگ را با همین عنوان در لیست پیوند های وب خود بنویسند،  و به من خبر دهند،  تا در اولین فرصت همین کار را بکنم.  چون در روستای زیبای چلاسر و جل زندگی میکنم،  و تلفن این روستا گاهی وصل و قطع است،  برای همین مجبورم وقت و بی وقت از کار و یا تحقیق بزن و خودمو به کامپیوتر برسونم،  خوشبختانه اینترنت به آب کاری نداره آب هم بیشتر وقتها نیست.
تاریخ مهاجرت اقتصادی
      تو بعضی از داستانها میگن، انسان از جهش ژنتیکی درست شده،  و بعضی دیگه میگن که تکامله،  از یه میمون به نیمه میمون و به انسان،  ولی هیچ کدام از این دو تا داستان علمی ثابت نشده،  و من یه داستان دیگه میگم و شما فکر کنید،  و نظر بدین و بپرسین،  تا بیشتر و بیشتر بگم،  و بلکه  نتیجه بگیریم که چقدر،  همه چی دروغه! البته اگه عمری بره بشر بمونه،  بلاخره همه چی رو علمی کشف میکنه،  نه داستانی.  یه زمانی حدود 200 ــ 300 هزار سال پیش،  دو دسته موجودات یکی گوشتخوار و یکی گیاه خوار،  در سرزمین تنوع حیوانات جایی تو آفریقا بودن.  از اینها دو تا شون با هم چت کردن و از هم  خوششان آمد،  و قراری تو هتل تریا بیشه و آمیزش و…، امروزه هم از ترکیب و آمیزش،  حیوانات و گیاه های مختلف درست میکنند، که انواع سگ و گربه رو خوب میشناسیم،  و اولین اونا که بدست آدما درست شد قاطره.  حدود بیست سال پیش یه با بایی،  یه فکر اقتصادی از خودش در وکرد،  و گفت که ماده گاوای کوچک و مردنی 100 کیلویی ایرانی رو بیارن،  از نطفه گاو 700 کیلویی هلندی،  بهشون بزن و گاو دو رگه 400 کیلویی بدن بیرون،  تا کلی اقتصاد دامداری ایران رونق  بگیره،  یه دایی گفت،  آخه آقا ماده صد کیلویی نمیتونه بچه نر هفتصد کیلویی نگه داره،  گفت میشه و اون دایی گفت،  خوب اگه میشه چرا به موش نزنن،  طرف داد و بیداد کرد که من فکر اقتصادی میدم و شما مسخره می کنین.
      خلاصه از اون دو تا میمون داستان ما بچه هایی درست شد مثل بچه آدمای امروزی،  یه صد هزار سالی گذشت،  و این موجود جدید و عجیب،  خودشان گله هایی شدند و داستانی جدیدی در طبیعت شروع شد.  اونا هم مثل آدمای امروزی،  گرفتاری اصلیشون شکم و زیر شکم و گردش بود.  هر چی گیرشون می آمد می خوردن،  پدر و مادرای اولیشونو خوردن،  فقط فسیلاشونو مونده.  یاد فیلم های راز بقا می افتیم،  که آدما فیلها رو شکار می کردند،  و هنوز کامل  نمرده بود که می ریختن سرش و می خوردنش.  یه حساب سر انگشتی،  هر  انسان طی 80 سال عمرش،  ده تا بیست تریلی غذا می خوره.  اینها که اقتصاد شان شامل چوب بلند و سنگ تیز بود،  قادر نبودند،  که حیوانات کوچک و زبل را شکار کنند،  و فقط  با خوردن گیاه هم  سیر نمیشدند،  چون همه جوان بودن و بخور و بکن و بگرد.
      اگه یه  فیلسوف 60 ساله نشسته  پشت میزش،  با یه موز و یه مشت  نخود و کشمش سیر میشه،  میگه که انسان های اولیه هم با گیاه سیر میشدن،  نه آقا جون،  با اون شرایط باید روزی چند کیلو گوشت می خوردن.  اونا تو آفریقا نیاز به لباس و خیلی  چیزا نداشتند،  اما برای غذا به دنبال گله ها حرکت می کردند،  و خود را صاحب گله های وحشی میدانستند.  و از کناره نیل به آسیا و قفقاز و اروپا کشیده شدند،  تمام گاوای اروپا رو هم خوردن،  رفتن سراغ ماموتها،  و آونها هم که دشمن طبیعی نداشتند،  و بی خبر و بدون ترس ریشه کن شدند.  یه عده شون کشیده شدن به آمریکا،  بوفالو خوری.  یه چند ده هزار سال دیگه هم گذشت،  تو شرایط  جدید هر طایفه ای از این آدما با تغذیه جداگانه،  و آب و هوای جدا گانه،  رنگ و روی جدا گانه یافتند.
      هر طایفه قسمتی از این کره  خاکی را به  خودش اختصاص داد،  و آن اندک لغاتی که میدانستند،  بیشتر و بیشتر کردن و صحبت کردن یاد گرفتن،  و در این محل جغرافیای اقامتشان از یکدیگر لغات یاد گرفتن،  و با هم داد و ستد کردن و رشد فرهنگی دیرینه سنگی آغاز شد.  نقشه های جغرافیایی انسان دیرینه سنگی در هیچ کتابی نیست،  و هیچ نقشه ای از وضع  سیاسی و زبانی آن دوره تهیه نگردیده،  تا استعمار گران مثل هیتلر بگویند،  که آریائی هستیم بقیه باید بروند،  رومیها بگوید ما بر تریم،  و یه اهل ناصره رو سفید پوست بگن و غیره و غیره.  تقریبا در هر کشور و قاره ای چند دهکده دیرینه سنگی کشف شده،  و آنها پایه گذار مردم همان سرزمین بودند.
   پرسش از عموم:  شما تاکنون درباره مهاجرت انسان های اولیه چه شنیده اید؟
   مهاجرت کذب ــ  در  کتاب های درسی زمان محمد رضا شاه،  نقاشی جالبی از مهاجرت آریائیها به ایران بود،  که  نمونه ای از کوچ عشایر ایرانی بود.  مهاجرت آریائیها به ایران،  یکی از اولین دروغ های تاریخ ایران می باشد،  که مثلا آریائیها از شمال به این سرزمین آمده و در آن اقامت  گزیدند.  افسانه ای دروغی،  و تصویری بدون اساس علمی را برایمان تاریخ جا زدند.  چرا؟  علاقمندان ایران هر گز به این مسئله فکر کرده اید؟
تاریخ خیلی اهمیت دارد
      اندکی از اشخاصی در نظرها خود را، اهمیتی نداره و یا نازنک و یا بی خیال و از این دست معرفی می کنند،  و یکی میگوید در باره ایران احساسی ندارم،  و یکی می گوید به ما چه و می گویند اینهایی که تا بحال خوانده ایم تاریخ است،  و یا تاریخ به چه درد ما می خورد و حال ما مهم است،  و اینقبیل ها را می گویند.  امروز همه می دانند که ایران بشدت از طرف دشمنان تهدید میشود،  و خیلی خطرها در این رابطه شنیده میشود.  هر ایرانی که این تهدید ها و یا دروغها و ترفند های تاریخی دشمنان را قبول نداشته و یا بعد از خواندن این وبلاگ و با رد و بدل کردن یکی دو نظر و نقد به نتیجه خواست این وبلاگ نرسیده باشد،  خوب معلوم است،  من هم برداشتی سریع در دیدی نو به تاریخ از همه ندارم،   ولی چیزی که مسلم است همان شخص در اندازه ذهنش  به فکر موضوعات این وب می رود،  یعنی در هر صورت من به نتیجه رسیده ام.
   ــ  خواست این وبلاگ چیست؟  برنامه ریز های دولتی و غیر دولتی،  و در هر زمینه کاری و فکری،  نیازمند آنند که بدرستی از تاریخ و تاریخ اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی بدانند،  مراحل بی قاعـده و هنجار رشد تاریخ و همچنین آهنگ تاریخی،  به تمام معنی و تمام مسائل ایران را به واقعیت بدانند،  تا بتوانند به درستی برنامه ریزی نمایند، البته اکثراً بطور مستقیم به این دانش مراجعه نمی کنند،  یعنی آنچه که در طول زندگی خوانده اند و در ذهن دارند مورد استفاده قرار می دهند،  که خود این یک نقطه ضعف برنامه ریزی است،  ولی چون موضوع این وب نیست از آن می گذرم.  اشتباهی که آمریکا در عراق کرد،  ولی امروزه برای مراحل جدید تهاجم احمقانه اش، دارد به دنبال حقیقت های تاریخی می گردد.  برای همین دشمن با ترفند هایش نمی خواهد سیاستی ها و برنامه ریز های ایرانی به واقعیت های تاریخی دست پیدا کنند،  تا در گمراهی باشند و نتوانند مسیر درست را بروند.
    نتیجه:  بازی خونی که استعمار از غزه تا کشمیر به وسعت و مرکزیت ایران بزرگ آغاز کرده،  باید همه جوانان از تاریخ کشورشان بدرستی بدانند،  در غیر اینصورت به دام های جدید ترفند های دشمنان می افتند.  این وظیفه سنگین در پیمان تاریخ نویسان در همه زمینه های آن است،  که غیرت مندانه با مطالعه وبلاگ انوش راوید واقعیتها را بیابند و بگویند،  تا در جهت دوره تاریخ،  چون گذشته ها اشتباه صورت نگیرد،  که اینبار توسط دشمنان ایران بسیار مرگبارتر می باشد،  و قسمتی از مسئولیت آن متوجه تاریخ گویان و تاریخ نویسان در تمام رشته های آن می باشد.
   پرسش از عموم:  شما چند سئوال تاریخی دارید؟
      در این وبلاگ من بودن مطرح نیست،  فقط جهت دیدی نو به تاریخ می باشد،  و چون نمی خواهم ذهنیت خوانندگان و متفکران به من برگردد از نوشتن مطالب که می تواند جنبه شخصی دیگران داشته باشد خود داری می کنم.  همچنین سوالات مختلف در نظرها می شود که پاسخ تمامی آنها را برای همگان در وبلاگ می نویسم.  مثل پاسخ به تاریخ نفوذ استعمار و صهیونیسم در تاریخ ایران،  اندازه لازم ذکر شده،  چون از هر جنبه و مسیر تاریخی اگر بطور کامل گفته شود،  بسیار تخصص مربوطه و وقت و فضا می خواهد، اینها اندکی است،  برای دیدی نو به تاریخ.  البته همانطور که بارها نوشته ام،  این کاری زمان بر و با حوصله و با همه اندیشها در کلیات تاریخ می باشد.
      یک مثال دیگر، بسیاری از عزیزان در ظاهر با حرکت این وبلاگ مخالفت می کنند و می گویند میدانیم در تاریخ دروغ است اما همینه که هست،  در میان مطالب وبلاگ درباره نوع تفکر و بینش این اشخاص توضیح داده ام،  و گفته ام همینکه متوجه شدند دیدی جدید به تاریخ می توان داشت خیلی مهم است.  از منابع می پرسند، آن منابعی که برای تاریخ دان های گرامی لازم است نام برده ام،  مثال،  کالین مک ایودی در کتاب چهار جلدی اطلس تاریخی جهان منابع ذکر نکرده وقتی من می خوانم در هر سطر و جمله اش می دانم از کجاست،  ولی  اگر به یکی از فرزندان هم میهنم که مهندس کشاورزی است بدهید چه بسا نداند چه هست.  برای غیر تاریخی ها که آگاهی اندکی از تاریخ دارند باید برای هر سطری مفصل بنویسم و منابع بیاورم،  که از حوصله خارج میشود،  همانقدر که به اندیشه ای نو برسند کافیست.
با اندیشه ای نو ایران را بسازیم
      در اواخر دهه اول قرن  21 هستیم و می بینیم و می دانیم بسیاری از کشورها به دست آورد های بزرگ علمی و اجتماعی رسیده اند،  آینده متفاوتی که آینده نگران امروز آن را پیش بینی میکنند حتماً اتفاق می افتد،  و باید با دیدی نو بدانیم که چگونه خواهد بود تا بتوانیم بر آن تاثیر گذاریم،  در این روزگار ما میتوانیم با دانش و بینش نو مسئول سرنوشت خود و اطرافمان باشیم،  و دیدی علمی و نو به همه چیز داشته باشیم.  انوش راوید سعی می کند راهی جدید را طی کند،  و در این مسیر از عزیزان همراهی می طلبد.  یکی از کار هایی که میتوانید انجام دهید این است که  موضوعات و مسائل مطرح شده در مقالات انوش راوید را مورد نقد و بررسی علمی قرار دهید،  نه مانند یک هم وطن عزیز بگویید که چرا این تیتر در دو وبلاگ نوشته شده!!
      خواهشاً در صورت امکان مطالب را مطالعه نمایید،  با اندیشه و تاملی در خور قرن 21 نظر خود را بفرمایید.  اهرم های تغییرات و حرکت از قرن سابق به این قرن در دست روشنفکران اینترنتی است،  اما اول باید بوسیله ای از چگونگی این حرکت سریع آگاه شد،  و با هماهنگی به رشد تمدن نو رسید،  که برای شخصیت ایرانی برازنده است.  البته قبول پیشرفت های ویژه این قرن در دید تعدادی کمی از مردم که در جاهلیت عمیق و با مغزی فسیل شده هستند،  غیر ممکن است.
      برای گذر تاریخی از این سال های مهم که راهی جدید و مرز های نو می طلبد،  فرای دانش و فکر سنتی امروزی است.  با وجود وب و اینترنت براحتی امکان آن می باشد،  تا روشنفکران با تبادل نظر راهی نو برای دیگر هم میهنان عزیز شان بگشایند.  همچنین بدین وسیله میتوان بدون هرگونه اختلال در مسائل جانبی زندگی به مرامی نو دست یافت.  این برنامه می تواند مسیر و نگاهی نو و بینش علمی به آینده و سرنوشت باشد.  مدت دو سال است وبلاگ هایی دارم و هزاران جوان عزیز ایرانی از آنها بازدید کرده اند،  و حدود یک سوم این خوبان نظراتی نوشته اند،  که باعث تشویق من برای ادامه داشتن وبهایم شده،  ولی جای تاسف است که اساتید با تجربه ایرانی فقط چند نفر می شناسم،  که با اینترنت دوستند.  اگر در گذشته می خواستم کتابی در باره دروغ حمله اسکندر مقدونی به ایران  بنویسم امکان آن نبود،  که به این ارزانی و راحتی در اختیار همگان باشد، ولی با وبلاگ براحتی این مهم تاریخی را گفتم،  و مچ دشمن دروغگو را گرفتم.  امیدوارم با نظرات پویا مرا یاری کنید.
   پرسش از عموم:  بنظر شما روشنفکر چگونه آدمی است و برای پیشبرد اهدافش چکار باید بکند؟
سبز= جنگل های شمال ایران، سفید= آسمان شفاف مرکز ایران، قرمز= سرخی فجر خلیج فارس
حرکت های نوین ایران
      تکنولوژی های امروزی بسرعت ما را در خودش جذب کرده،  در واقع می بایست،  ما ایرانیان تکنولوژی را در خودمان جذب می کردیم،  که برعکس شده.  این مشکل از عدم آگاهی سازمان های مربوطه در جهت عبور از قرن گذشته و ورود به قرن جدید می باشد،  که در سنت گریزی و دانایی قرن 21 گفته ام.  ولی جوانان غیور و میهن دوست ایران می توانند با شناخت دقیق از دشمن، بهترین راه را برای دفاع و ساخت سرنوشتی نوین بپیمایند.  تاکنون هر آنچه دشمنان ایران می خواستند،  با تاریخ ما می کردند،  اما امروزه مردم ایران بزرگ متوجه شده اند،  که تاریخ قاره کهن پر از دروغ دشمن پسند است،  باید با حوصله ایرانی البته نه جهشی با این دروغها برخورد کنند.
      یکی از مسائل مهم که حدود صد سال است با آن دست به گریبانیم،  آموزش و پرورش رو خوانی و رو نویسی و غیر کار آمد ایران است،  که همیشه می گوید همینه که هست بخوان و بنویس و صدات در نیاد،  بدین ترتیب قدرت ابتکار و فکر و بینش را از دانش آموز و تقریباً تا ابد می گیرد،  جهت مشروح به اینجا مراجعه کنید.  در آینده یکی از مهمترین برخورد های نوشته های من با این نظام آموزشی است،  که چرا اینهمه دروغ ضد ایرانی را در تاریخ ما نوشتند و سعی نمودند که واقعی جلوه دهند،  جهت اطلاع بیشتر مراجعه شود به اینجا
      در شرایط سیاسی امروزه،  دشمنان بی مهر ایران،  از دروغ های تاریخی بهره برداری می کنند،  و می خواهند بگویند ایران هیچ و هیچ بوده،  همانطور که می دانید،  ایران بزرگ ما جوانان دلیر بسیاری دارد،  که می توانند در تمام جبهه ها از نظامی و فرهنگی دشمن را شکست دهند.  دشمنان احمق گاهی میگویند مردم ایران در باستان قتل عام شدند،  و یا با کودنی گاهی می گویند سلسله هخامنشیان وجود نداشته،  و گاهی می گویند مردم باستان ایران ترک یا کرد و یا غیره بودند،  و توسط فارسها اشغال شده،  انگار مردم و اقوام و ملت های ایران بزرگ برایشان تفاوتی دارد،  که با چه زبان مادری ایرانی گفتگو می کنند.  ایران از آن همه ایرانیان است و همه و همه دشمن مشترک دارند،  و می دانم اغفال رنگ های و زرنگی های دشمن نمی شوند.  ایرانیان در تمام وسعت ایران بزرگ با نوروز و بهترین دین،  سر فراز تاریخند، و بنظر من وظیفه جوانان شاد و پویا و با فرهنگ ایران است،  که از تاریخ و سرنوشت خود با شرایط دمکراسی و آزادی دفاع نمایند.  امید است در سال جدید با  طرحی نو:  اندیشه ای سنت گریز و گفتاری نو پرور و کرداری مدرن ساز،  عقب ماندگی از قرن 21  را جبران نماییم.   چگونه؟
   پرسش از عموم:  شما برای انسان قرن 21  چه چیز را در اولویت می دانید؟
انقلاب دانایی قرن 21
      تحولات شتابناک جهانی از چند دهه اخیر تاکنون،  بشر را در مسیر کاملاً نوین تاریخی خود قرار داده است.  این تحولات که از انقلاب ارتباطات آغاز شده بود،  امروز به انقلاب دیگری موسوم به انقلاب دانایی قرن 21 انجامیده است.  دانایی قرن 21  فراتر از دانایی موج دوم و در گذر موج سوم و جبهه های نو می باشد.  با دانایی قرن 21  تغییرات ناپیوسته درک میشود،  دیدگاه سه بعدی و در فضا شکل می گیرد،  و سریع توانایی جذب چیزها را برای سپردن به چرخه یادگیری دارد،  که در قرن سنت گریزی گفته ام.  دانایی قرن 21 بدلیل امکانات گسترده تکنولوژی نوآور کاملاً متفاوت با دانایی قرن 20 یا موج دومی است.  دانایی چون شمشیر لیزری است که براحتی می تواند همه چیز را بشکافد و آنرا به گردونه یادگیری بسپارد.  شمشیر لیزری یا در واقع دانایی مستلزم شکل دیگر از فلسفه و منطق در مخ است،  که این درایت بسادگی میسر نمی شود،  هر شخصی می تواند هر چقدر عقیده و دانش و اطلاعات داشته باشد،  ولی اینها بتنهایی دانایی قرن 21 محسوب نمی شوند.  به کارگاه فکر سازی بروید.
       در جامعه ها،  اطلاعات و نقش داده های علمی و دانش پرور در حیات اقتصادی و اجتماعی و سیاسی تعیین کننده شده است.  انقلاب دانایی قرن 21 به انقلاب بهره وری منجر می شود،  ما باید بتوانیم تغییرات را درک کرده،  و تعدیل های لازم را در برنامه های اقتصادی و اجتماعی خود اعمال کنیم،  بی تردید این شرایط برای کشور هایی که قادر به درک آن نیستند معضلاتی را پدید خواهد آورد.  از این رو آینده ای شناسی یا آینده پژوهی دانش که ناظر به پیش بینی و طرح ریزی و ساختن آینده ای مطلوب بر پایه بیشترین دانایی است،  اهمیت بسزایی می یابد.  ما ایران ها با استعداد خاص خودمان در آستانه ورود به دوران و تاریخ جدید قرار گرفته ایم.  از این رو آینده ای فرا روی ما قرار گرفته،  که تا حدودی ابعاد آن برای ما ناشناخته است،  و پرسش های بی شماری در ذهن ما نقش می بندد،  که در پایان این بخش تعدادی را مطرح میکنم.  اما جوان های پرشور و شاد و پویای ایران می تواند دانایی قرن 21 را به تحلیل های درست بگیرند،  و ایران عزیز را سوی صحیحی بدهند.  به سازمان آینده بینی بروید.
      بر اثر ایجاد انقلاب دانایی که پیرو آن تحولات اجتماعی و اقتصادی خصلت تصاعدی پیدا خواهند کرد،  باید آمادگی های بیشتری نسبت به گذشته در خودمان فراهم کنیم تا به سوی آینده ای بهتر گام برداریم و سهم علم در خلق ارزش افزوده جدید را که لحظه ای زیاد میشود دریابیم،  مسئله ای که در آینده تشدید خواهد شد.  اما تا زمانیکه شخص اختلاف بزرگ میان عقیده و دانش و اطلاعات و همچنین پدیده های اصلی سه موج اول و دوم و سوم را با دانایی قرن 21  تشخیص ندهد،  چگونه میتواند استراتژی بسازد و تاکتیک های اصولی پیاده کند.  شتاب تاریخ در ارتباط با انقلاب دانایی نشان میدهد که فاصله بین اولین اختراع بشر در 4000 ق ـ م با دومین اختراع در  2500 ق ـ م که قبلاً گفته ام،  چیزی حدود 1500 سال بود،  این فاصله در دهه گذشته به یک ثانیه رسیده است.  
      بنابر این وظیفه جوانان عزیز است،  که ابتدا دانایی را خوب بسناسند،  و سپس با برنامه هایی که از آن می یابند به آموزش لازم در سطح جامعه بپردازند.  با انقلاب دانایی قرن 21 انسان به جایگاه انسانی خواهد رسید،  و از دانایی افراد در بالاترین سطح استفاده میشود.  منجمله سعی شود در مدارس درسی بنام دانایی قرن 21 ایجاد شود تا بوسیله ای علمی به مبارزه با استعمار نو اقدام شود.
   پرسش از عموم:  1 ــ آیا ساز و کار های لازم برای ورود به آینده را در اختیار داریم؟
   2 ــ  امکانات ما برای ورود به قرن و هزار جدید کدام است؟
   3 ــ  چالش ها و خطرات پیش روی ما چه می باشند؟  و صدها و هزارها سئوال دیگر.
پاسخ به یک تقاضای مشکل
      هم میهن عزیزی نظر نوشته و از ما خواسته چیزی بگوییم،  من در اندازه دانش خود،   چندین مطلب را می گویم امیدوارم مورد توجه روشنفکران و ادامه راه و عبور پیروز مندانه در قرن 21  قرار گیرد.
    در نظرات:   شنبه 4 خرداد1387 ساعت: 11:26  توسط: بابکین ایتگین عسگرلری
   واقعا جای تاسف است که از تخولات و تشنجات آذربایجان جنوبی چیزی به میان نمی آورید!!؟؟
   ـــ پایان نظر
دعوای تماشایی توران و پوران
      هم وطن گرامی،  من همیشه موضوعی را که شما مطرح کرده اید گفته و باز هم خواهم گفت،  ولی گویا شما تا کنون نخوانده اید.  این قضیه از بدو تاریخ بوده،  از گذشته های دور قاره کهن،  توران و پوران دشنه در شکم یکدیگر فرو می کردند،  ملا عمر ها و نجیب الله ها هم همینطور،  و با این وضع موجود تا ابد و دهر ادامه پیدا خواهد کرد.  ایران بزرگ ما وسیع است،  حال این محیط اقتصادی و اجتماعی،  یا به هر چه می خواهید بنامید،  ما هستیم،  در اینجا هستیم و خواهیم بود،  و با دشمنان بسیاری هم سر و کله می زنیم،  منجمله استعمار نو و نا آگاهی.  مشکل ما در ایران بزرگ به تمام معنی جغرافیایی آن،  ندانستن دمکراسی است،  دمکراسی یک ساندویچ خوشمزه نیست که برایمان بپیچند و بخوریم و لذت ببریم.  دمکراسی و فدرالیسم علمی یک نهاد در مغز شخص و مغز اجتماع است،  در مغز خانواده و مدرسه است،  نهادی با تمام چیزهای آن.  این وظیفه روشنفکران است که در باره چگونگی شکل گرفتن آنها به مردم آگاهی بدهند.
      با نگاهی می بینیم اقوام و ملت های مختلف در هم تنیده شده در ایران بزرگ چه زیبایند،  ولی آیا اگر هر کدام بگویند ما سهم خود را از سهم ستان و نقشه می خواهیم درست است.  در کشور سوئیس چندین ملت در کنار هم در اوج دمکراسی زندگی می کنند و هرگز در فکر این نیستند که تیغ بردارند به جان یکدیگر و جغرافیا سرزمین خود بیافتند.  عزیزم ما ایرانی ها ملت بسیار با هوش و با استعداد هستیم،  هر روز می شنویم که هم میهن های ما در بالاترین مقامات اجتماعی و علمی کشور های مختلف جهان قرار گرفته اند.  سوئیسی ها که مثال زدم و مهد دمکراسی است از این نظر  به گرد ایرانیها نمی رسند.  ما باید بخود ببالیم و افتخار کنیم و در راهی خرد گرا و واقعی بسوی تمدن جدید گام برداریم.  شاید تو امروز این نوشته را که می خوانی قبول نداشته باشی،  ولی من می دانم که هم میهنانم در این جغرافیای وسیع که ایران است،  روزی تمدن نو را شاد و شکوفا چون نوروز چشن می گیرند.
   پرسش از عموم:  آیا شما می دانید مردم چند کشور دنیا از نعمت دوست داشتن یکدیگر بهرمند هستند؟
ساندویچ خوشمزه دمکراسی
      از بدو تاریخ سرزمین وسیع ایران عزیز که در مرکز قاره کهن قرار دارد،  حوادث بسیاری به خود دیده،  علت هم روشن است بودن در مسیر های تاریخی که باعث پیدایش قبیله ها و اقوام و یا ملت های گوناگون در این سرزمین میشد،  اینها،  دینها و عقیده ها و حکومت های مختلفی را شامل می گردیدند.  قرنها می گذشت و ماجرا پشت ماجرا،  که تاریخ شیرین کشور ما را تشکیل میدهد،  و در تاریخ نیک گفته ام و همچنان خواهم گفت.  تا اینکه استعمار آمد و از هر گوشه و به هر شکل و ترفندی سعی داشت این سرزمین وسیع و مردم آنرا به استعمار بکشد،  یا به نوعی وسیله بهره برداری قرار دهد.  استعمار چون نمی توانست نظامی به این ملت قوی مسلط شود،  حاکمان و عده ای از اطرافیان آنها را اغفال کرده و خریدند.  از زمان استعمار شکل مبارزات و تکامل تاریخی و اجتماعی مسیر دگری داشت،  که همگان در تاریخ ها خوانده ایم و می دانیم،  ولی در هیچکدام از آنها تاثیر استعمار را یاد آور نشده اند که این خیلی بد است.  امروز استعمار نو سعی در به انحراف کشاندن مبارزات و تکامل تاریخ اجتماعی ایران بزرگ را در تمام این جغرافیا منجمله آشکارا در عراق و افغانستان دارد.  ولی ملتها باید هوشیار باشند تا مسیر تکامل تاریخی و اجتماعی آنها توسط استعمار و امپریالیسم و اجیر شدگان به گمراهی کشیده نشود و مردم هوشیار باشند،  تا این پلید بر امواج خروشان سوار نگردد و آنرا نرباید.
      در سرزمین باستانی ایران بزرگ اقوام و ملتها بشدت با یکدیگر ترکیب شده و قرنها در کنار هم زندگی می کنند،  امکان تفکیک و جدایی آنها فرض محال است،  و اگر برای آن اقدام شود بنظر من خواست استعمار نو است.  به نقشه جهان نگاه کنید یک محیط جغرافیایی خواهید دید،  که از سه جلگه و یک فلات بزرگ تشکیل شده،  و این محیط جغرافیایی شامل چندین کشور است که با ما در ایران منطقه ای جغرافیایی را شامل میشوند.  که این یک حوزه مهم و متشکل اقتصادی است،  مثلا در ایران گوشه ای نفت و آب دارد،  گوشه دیگر مس و سرب،  در استانی محصولات کشاورزی گرمسیری و در جای دیگر سردسیری،  هر بخشی کمبود بخش دیگر را جبران می کند.  بنابر این کنده شدن و جدایی هر قسمی از این سرزمین نیازمند تامین اقتصادی جدیدی است،  که این مهم در گرایشات سیاسی آن جدا شده و باقی مانده تاثیر خوبی نخواهد گذاشت و آنان را محتاج به خارج می کند و چه بسا این جدایی تا جایی غیر قابل تصور در اندازه دولت شهرها پیش رود،  چه چیز شیرین تر از این برای دشمنان ایران می تواند باشد.
سلجوقیان بهتر بودند یا عباسیان
     روزی در شوروی سابق به این فکر می کردند که با خارج کردن 15 جمهوری از یک سازمان،  مشکل اقتصادی و اجتماعی هر یک جداگانه برطرف میشود.  ولی نه تنها اینطور نشد بلکه نفوذ ناتو و سازمان های پیچیده اقتصادی که بیش از ظرفیت آنها بودند،  باعث پدیدار شدن یک درصد قشر فوق ثروتمندی شد که نود و نه درصد اقتصاد را در دست دارند.  بقیه ملت در فقر،  و همچنین بی قانونی و کشتار و خونریزی و غیر در آورد،  که هنوز راهی برای برون رفت از آن متصور نیست.   این قبیل کشورها شیوه ای خوب نیستند،  نه در یک سازمان موفقیت داشتند و نه در جدائی،  زیرا آنها اساساً از یک فرهنگ و یک نقشه جغرافیایی اقتصادی و اجتماعی نبودند،  و فقط بدست استعمار سر هم گردیده و یا معامله شده بودند.  بزرگترین معاملاتی که هم اکنون هم ادامه دارد.  چرا ما به گذشته برگردیم و بگوییم سلجوقیان یا عباسیان بهتر بودند،  و یا روش تجزیه شوروی سابق خوب بود،  که هر سرزمینی و هر شهری میتواند به زبان مادری در دبستان درس بخواند.  زبان مادری جای خودش ولی چیزی را تغییر نمی دهد،  باید به جلو فکر کرد و حرکت نمود نه گذشته،  باید ببینیم چه کاری ما را تغییر می دهد،  به تمام معنی تغییر می دهد،  در  سنت گریزی و دانایی قرن 21 نوشته ام و تکرار آن نیازی نیست.  هر اقدامی غیر از در نظر گرفتن دانایی قرن 21 که مشروح آنرا در همانجا نوشته ام،  آب در آسیاب دشمن ریختن،  و یا مبایعه نامه بزرگترین معامله استعمار است.
      آنچه که امروزه برای ما مهم است جهت دادن با دانایی قرن 21 به تکامل اجتماعی است،  که در ابتدای آن نیازمند علوم و آدم هایی با دانش است،  که می توانند دمکراسی را به تودها و جامعه تزریق کنند.  بنا براین در این قرن که 99 درصد علم به زبان انگیسی است،  و زبان علمی انگلیس هم چیزی نیست که با یکی دو سال خواندن بتوان از آن بهره گرفت.  حتی از اساتید ایرانی که در دانشگاه های آمریکا تدریس می کنند،  شنیده ام که کتاب های علمی انگلیس را اول باید دوباره به انگلیس ترجمه کنند،  تا آنها بتوانند به فارسی برگردان نمایند،  و همچنین می گویند احتمال ترجمه آن به فارسی و یا زبان های امثال آن بسیار کم و تا حدودی غیر ممکن است.  علم قرن 21 به زبان های فارسی و عربی و ترکی و آذری و کردی و غیره بسیار ناچیز است،  وقتی اینها از علم امروزی بی بهره هستند،  چرا به گذشته برگردیم و بگوییم زبان مادری ما تدریس شود.  علم باید از ابتدای شروع تحصیل به زبان های علمی باشد در غیر اینصورت در موج اول و اگر خیلی زرنگ باشیم در موج دوم در جا خواهیم زد.
راهی سخت ولی نشاط آور
     سرزمین ایران از ابتدای تاریخ مسافران زیادی بخود دید،  مسافرانی که از همه جای جهان،  گاه انفرادی و یا با کوچ آمدند و رفتند و یا ماندند،  عده ای هم صاحب دل بودند،  و در گذر از جلگه ها و فلات ایران آثار جاودانی نگاشتند.  راه های سخت ولی نشاط آور ایران واقعاً بی همتاست.  برای اینکه بدانید چه راهی سخت برای عبور به تمدنی جدید و قرن 21  و دمکراسی داریم نظرات دو هم میهن عزیز را نوشته ام،  دو جوان هم سن و سال و آریایی افزون و توانمند که بیش از یک ماه است برای آنها از دمکراسی می گویم،  و هر کدام انسان هایی هستند فرهیخته با کوله باری از علم و مدرک و می دانم روزی افراد مهمی خواهند شد.
      در نظرات آمده:
     شنبه 4 خرداد1387 ساعت: 2:46               توسط: مسعود
سلام دوست عزیز. وبلاگتون رو دیدم. چون مسائل مذهبی زیاد داشت خوشم نیومد چون از مسائل مربوط به دین و مذهب بیزارم. فقط به رسم احترام جواب نظرتون رو در وبلاگم دادم. خوش و خرم باشید.  درود بر کوروش بزرگ خار چشم ملایان
 ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
  دوشنبه 6 خرداد1387 ساعت: 21:55                توسط:رهگذر
سلام به انوش عزیز …
متن های بسیار زیبایی نوشتید و فیض بردم … تشکر ..ولی خواهشا کسانی رو که فهم و درک احترام و ادب به مذهب و دین مردم و احترام به عقاید دیگران رو ندارند به این وبلاگ فرا نخونید …. این آقای مسعود هر اعتقادی دارند به خودشون بستگی داره و حق این رو ندارند بیان و راجع به اینکه چون وبلاگ مذهبی بوده خوششان نیامده این چنین بنویسند …. حد اقل ما ادب داریم میریم تو وبلاگی که خوشمان نمیاد یه عرض ادب میکنیم و میایم بیرون … بگذریم … از متن زیباتون لذت بردم ..رهگذر…یاحق
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ                            
     چیزی که استعمار نو می خواهد مردم را به جان هم بیاندازد نفت و معادن ببرد،  و کالا های بی ارزش بفروشد،  و مردمان در ده ها و صد ها فرهنگ و دین باشند،  و بازبان هایی که به علم روز نیست،  زندگی و ستیز کنند. همان طور که گفتم دمکراسی و فدرالیسم علمی  یک نهاد است،  امیدوارم روزی جوانان غیور ایران همه چیز را با دید دمکراتیک ببینند.  ابتدا باید نهال آنها در فکر کاشته شود،  و مانند همه نهال ها نگهداری علمی شود،  تا این نهال تبدیل به نهاد شود.
   پرسش از عموم:  بنظر شما نهال دمکراسی و فدرالیسم علمی را چگونه بکاریم؟
هماهنگی پان ترک و عرب و ایرانی
     از ابتدای قرن  20  متحدین اروپا برای رویارویی سیاسی با متفقین و ایجاد نظم جهانی خاص خودشان بدنبال متحدین جدید می گشتند،  تا بتوانند اهدافشان را اجرا نمایند.   بدین منظور از پیشرفت خواهی و ناسیونالیستی که اواخر قرن  19  در خاور میانه آغاز شده بود استفاده کرده و فقط در اندازه لازم خودشان باد پان ناسیونالیستی ایجاد کردند،  آنها نمی دانستند،  که ملت های منطقه جوان و سالم و  با استعداد هستند،  و جغرافیای طبیعی و اقتصادی مناسب دارند و خیلی سریع می خواهند گذشته های شکوفای خود را چون ایران باستان و سلاطین عثمانی و خلافای عرب زنده نمایند.   خیلی سریع و از نیمه قرن 20 تمام قدرت های سیاسی و اقتصادی در خاورمیانه رو در روی یکدیگر قرار گرفتند.  بنا بر این با شرایط موجود ناسیونالیست خاورمیانه با هم پیوسته است،  و اگر حزبی و مردمی و کشوری فکر کند جداگانه از کل منطقه میتواند راه خود را برود بسیار اشتباه کرده.  بطور مثال اروپا و روسیه از قدرت گرفتن ترکیه یا ایران یا عربستان بشدت می ترسند،  و با هر ترفند و برنامه ای و یا حتی انحرافی ولی بظاهر واقعی با این کشورها مقابله می کنند.  زیرا:  ترکیه جوانان تحصیل کرده و مردم سالم فعال بسیار دارد،  و ناسیونالیسم ترکی در دو بینش لائیک و دینی فوق العاده دارد،  و تولیدات صنعتی و کشاورزی آن رقم خیلی عالی را نشان میدهد.  عربستان و کشور های وابسته به آن نفت و امکانات یگانه ای در قدرت خودشان دارند.  و ایران جوانان بسیار پویا و اقوام و ملت های زیبا با زبان های مختلف ایرانی و نفت و امکانات دیگری و جغرافیای مهمی دارد.   تمام نیرو های حرکت دهنده و سازنده افکار مردم باید این موضوع را در نظر داشته باشند و هر کسی و یا نهادی مسئله مهم را در نظر نگیرد صدمه مالی و جانی به مردم و ضایع شدن روی خودشان می باشد.  مردم خاورمیانه از تمام ملتها،  عرب و ایران و ترک و کرد و غیره باید خودشان متّحدانه آینده را بسازند و همچون یک ملت واحد عمل نمایند،  در غیر اینصورت استعمار نو آنها را خرده ریز می کند.  باید در باره این واقعیتها خوب اندیشید و گول تبلیغات دشمن را در ظاهر ملی و غیره نخورد و تعصب کور و اشتباه در پان و ناسیونالیسم خطرناک است .  هر دانش پژوهی و هر ملتی میتواند با جهت دادن به دمکراسی و در یک محیط دمکرات تاریخ و اجتماع خود را بگوید و بنویسد تا رشد و شکوفایی منطقه و جهان استعمار زده را در پی داشته باشد.
آریایی ها شجاع ترین مردم
      آریایی به معنی نجیب می باشد،  و در ادبیات خاص به تمام مردم ایران گفته می شد.  آنچه که ما از تاریخ خوانده ایم علم تاریخ نیست بلکه نظرات شخصی نویسندگان آنها است،  چه دو هزار،  چه هزار، و چه اکنون نوشته باشند.  البته بیشتر کتاب های تاریخی که ما می خوانیم رونویسی شده کتاب هایی است،  که در دوره استعمار و امپریالیسم توسط کارگزاران و چهره های استعمار  و برای مقاصد شوم خودشان نوشته اند،  و توسط عده ای به اشتباه و یا عمد به جای تاریخ برای اکنون ما در کتاب های درسی و غیره چاپ شده.  یکی از موضوعات مهم که از یاد رفته تاریخ اجتماعی و تمدن ایران بزرگ است،  که همیشه همان دشمنان تاریخ ایران سعی کرده اند آنرا مغشوش و یا فراموش کنند.  از بدو پیدایش حکومت های واقعی اولیه،  شهر ها و دهکده ها با قدمت ده هزار سال در تمام قاره کهن بوجود آمد و آنها در مراوده و زیستی منطقه ای در تمام قاره با هم بودند.  از مراکز زندگی و گبرها و قبرها و اشیای بدست آمده کاملاً مشخص است.  ولی آنچه که بیشتر جلب توجه می کند،  لایه های مختلف باستانشناسی در شمال خوزستان می باشد،  که یکی از آنها را ما به نام  ایلام  می شناسیم.  در واقع ایلام،  ایران است،  که همان استعمار گران برای گمراه کردن چنین تلفظ کرده و نوشته اند.  ایر، ایرا، ایلان، ایران، آری، آریا، آرین،  و بسیاری دیگر از این تلفظ ها همه بمعنی ایران است،  در وبلاگ تاریخ و جغرافیا در اینجا توضیح داده ام.
      در آثار به جا مانده سراسر سرزمین وسیع ایران بزرگ مشخص است که مردم با هم همدل بودند.  و همچنین مهم دیگری وجود اسلحه های مختلف و تیر و کمان در قبرهاست که کاملاً پیداست مردم این سرزمین دلاور و جنگجو بودند،  و هرگز از بدو پیدایش تاریخ به هیچ مهاجم و دشمن اجازه فکر کردن برای حمله به ایران را نمی دادند.  در هر خانه ای بهترین جنگ افزارها آرایش خانه بود، که شجاعت و دلاوری و سلحشوری را در پی داشت.  یکی دیگر از خصوصیات مسلح بودن آریاییان یا ایرانیان،  این بود که حکومت های محلی را وادار می کرد به اندازه خودشان باشند نه بیشتر،  و این حکومتها امکان غارت اموال مردم را در طول تاریخ و تا زمان نفوذ استعمار به ایران یعنی ابتدای دوران صفویه نداشتند.  همچنین حکومت های مرکزی بنوعی تابع مقررات قبیله ای و در اندازه مردم می زیستند و آنها نیز قادر نبودند قدرت سیاسی و اقتصادی را تماماً در دست بگیرند.  البته این وضع از ابتدای تاریخ ایران شکل گرفته بود و هر سال تکامل می یافت،  ولی از زمان پیدایش استعمار به یکباره تغییرات ناپیوسته کرده و گونه ای دیگر تا اولین انقلاب بورژوازی ایران یعنی انقلاب مشروطیت شد، که در تاریخ انقلاب های انسانی ایران نوشته ام.
   پرسش از عموم:  آیا می دانید،  بشر به ایران،  چه زمانی؟  چگونه؟  از کجا؟  وارد شد.
مطلبی جالب توجه
    هر وقت اعتقادات مردم هندوستان به دین و خرافات سنتی سست می شود،  به ناگه مرتاضی از آستین غیب بیرون می آید،  که هفته ها در زیر آب زنده می ماند،  یا سالها آب و غذا نمی خورد.  و امثال این چیزها و سپس هیاهوی تبلیغاتی،  که علم درباره درک این موضوع درمانده است،  ولی فرشته ها و پیامبران و عالم غیب در این کار دست دارند،  و سپس مردم ساده دل و مطابق معمول اغفال دروغ های تاریخ شدن.
صحیح نویسی در تاریخ
     یکی از اشتباه های مهم در تاریخ ندانستن اختلاف نوع رژیم ها می باشد،  سلسله، حکومت، شاهنشاهی، را بطور گسترده در همه مراحل تاریخ نام برده اند.  سلسله یعنی حلقه های بهم پیوسته، حلقه هایی که خود جدا گانه هستند،  ولی در یک جمع یا مجموعه قرار دارند،  در تاریخ به مصر باستان می توان گفت سلسله،  که رژیم شامل حلقه هایی بود که از یکدیگر جدا ولی در نهایت در جمع یک رژیم بودند.  سلسله هخامنشیان که دوره های اول آنرا بدون شناخت کامل ایلام گفته اند،  از آن جمله می باشد،  که با تحلیل های ساختار تاریخی اجتماع هم خوانی دارد.  بنا بر این در وبلاگ و نوشته ها هخامنشیان را بعنوان سلسله نام می برم.  حکومت، به رژیم هایی گفته می شود که فرمان روایی دارند،  ولی فاقد مرکزیت و قبله گاه هایی مانند کاخ سلطنتی و یا تاج شاهی و امثال آن می باشند، در تاریخ رژیم اشکانیان از این قبیل است،  در این وبلاگ از اشکانیان به نام حکومت اشکانیان نام می برم.  شاهنشاهی،  به رژیم هایی گفته می شود،  که پادشاهی از خاندانی خاص در رأس امور است و فرزند او جانشین می شود،  در این وبلاگ ساسانیان را می نویسم شاهنشاهی ساسانیان،  پادشاهی قاجاریه، پادشاهی پهلوی.  در این وبلاگ سعی می کنم واژه ها و اسامی را با تعریف هر چند کوتاه بنویسم،  تا اندکی از درهمی های موجود در کتاب های تاریخی کم کنم،  برای اطلاعات بیشتر به لینکها مراجعه شود.  امید است عزیزان تاریخ نگار به این نوع موضوعات توجه نمایند،  و در جهت بهبود واژه های تاریخی اقدام کنند.
سبز= جنگل های شمال ایران، سفید= آسمان شفاف مرکز ایران، قرمز= سرخی فجر خلیج فارس
دلایل دروغ در تاریخ ایران
   ــ  چرا  در تاریخ  ما  اینهمه  دروغ  است؟
     هم میهنی، با دلخوری نسبت به وضع خرا ب تاریخمان نظر گذاشته،  که هر دشمنی هر چه خواسته با ایران ما کرده است.  نه عزیزان،  هیچ  قدرت خارجی نتوانسته به ایران پیروز شود،  همانطور که در این وبلاگ نوشته ام،  و امیدوارم بتوانم ادامه دهم،  آنچه از تاریخ بخورد ما داده اند،  همه دروغ است،  شما هم وطن ایران زمین،  از شمال قفقاز تا انتهای بلوچستان،  و از کاشغر و تاجیکستان،  تا انتهای کردستان و عراق،  از هر قوم و ملت و زبان و با هر بینشی،  ایرانی هستی اگر می خواهی  بدانی واقعیت چیست؟،  از کجا آمده ای،  و چه بودی و چه هستی و چه خواهی بود؟  لطفا این وبلاگ را و با دقت بخوانید و پیگیری کنید،  و متوجه میشوید که تاریخ ما پر از دروغ است.  به دیگران  پیشنهاد کنید بخوانند،  و به زبان های دیگر ایرانی ترجمه کنید.
      این  برای حال و آینده ما مهم است،  که از دروغ های تاریخ بدانیم.  یک مثال بزنم که براحتی متوجه شوید،  اگر به بچه ای دائم سرکوفت بزنند،  و بگویند تو نمی توانی،  تو بی عرضه ای،  تو لیاقت نداری،  و مرام بچه همسایه خوبه و آقاست و تو بی مرامی،  و هر چه بد است به او بگویند،  او توانایی خودش را از دست می دهـد.  چون ما از یک جغرافیای وسیع و خوب و اقوامی متحد،  گردا گرد نوروز این سرزمین را در طول تاریخ،  قدر تمندانه حفظ کرده ایم،  دشمنان از قبیل سازمان های مخفی انگلستان، و یهود، و کلیسا، و غیره،  برای خورد کردن روحیه این ملت،  به روی کاغذ،  و مذبوحانه برایمان تاریخ درست کردند،  و عده ای ساده لوح این دروغها را می گویند،  چون مثلا یک تاریخ دان انگلیسی نوشته است.
      در طول  تاریخ ایران،  تشکیلات هایی بویژه یهودی،  بدلیل گسترش در میان بازار و مردم،  نسبت به جمع آوری کتابها و اشیاء عتیقه اقدام می کردند،  و آنچه می خواستند،  باقی گذاردند،  چه بسیار از این  راه ثروت های کلان بدست آوردند.  پس لطفا دروغ های تاریخ ما را باور ندارید،  و مطالب این وبلاگ را با دقت بخوانید،  و مطمئن باشید هیچ خارجی به ایران نفوذ نظامی نکرده،  صدام حالو هم فکر می کرد،   قادصیه  واقعیست و تصمیم به تکرار آن گرفت،  و نابود شد.  ایران مسیر تکامل فکری و اجتماعی خودش را طی میکند.
ایران سرزمین قهرمانان
   سال 1916 ،  سربازان  عثمانی از گروه متحدین جنگ اول جهانی،  غرب ایران را اشغال کردند.  بدلیل عدم کفایت دولت وقت،  و نبود ارتش،  دشمن ضمن جنگ با نیرو های محلی، کرد و ترک و فارس و غیره،  وارد مرکز حکومتی غرب ایران،  شهر همدان شد.  در گرگ و میش هوا،  دم تاریکی،  به ارک حکومتی رسیدند،  و آنجا را خالی از مردان دیدند،  زیرا  قاجارکها و نوکرانشان،  از آنجا فرار کرده بودند.  سپس دشمن به قسمت داخلی و اندرون ها رفتند.  چون درب های قلعه ا ندرونی بسته بود،  و آنها قصد غارت داشتند،  از دیوار پریدند،  غافل از اینکه شیرزنی دلاور و قهرمان،  با تفنگی از حوضچه خالی از آب و لابلای شمشاد ها،  آنها را هدف قرار میدهد.  فاصله این حوض تا دیوارها،  حدود 50 ، متر بود.  هر عثمانی که سایه سیاهش بالای دیوار ظاهر میشد،  هدف تیر قرار می گرفت.  پس از کشته و زخمی شدن  بیست، یا سی  نیروی عثمانی،  و ورود زیاد سرباز های عثمانی،  آن دلاور ایرانی به کنار بقیه زن و بچه ها آمد،  و کودکی در دست گرفته،  و مثل بقیه و البته الکی  گریه و زاری می کرد،  زیرا با ورود گروهان عثما نی،  دیگر جنگ یک تنه را محال مینمود.  در آن محل دشمن بدنبال چندین مرد تیرانداز می گشت.
      بعد از ظهر آن روز،  قبل از ورود عثمانیها به حکومتی،  زنان طلا و جواهر و وسایل قیمتی  خود را جدا گانه،  و یا چند نفره،  در جا هایی از آن ساختمان و باغ،  پنهان و چال کرده بودند،  حتی در زیر زمینی مقدار زیادی کتاب،  اسناد،  وسایل دیگر قرار داده،  و درب آنرا گل اندود کردند،  تا دست دشمن نیفتند.  دشمن چون غنیمتی نیافت،  و بشدت ترسیده بود،  شب از حکومتی عقب نشینی کرد.  این شیر زن دلاور،  محبوبه خانم خواهر پدر بزرگم،  حاج آقا میرزا حسین یحیا بود.  همان شب و روز بعد زنها و بچه ها، دست خالی هر یک بسویی رفتند،  و در مدت کوتاهی دشمن ارگ و حومه آنرا خراب کرد،  حتی درختان تنومند را نیز قطع کردند.  دشمن ایران زمین،  در مدت کوتاه اشغال آن قسمت ها،  تلفات  بسیار داد،  در هر جایی،  کوچه ای و جاده ای آنانرا می زدند و می کشتند.
      تاریخ دلاوری های ایرانیان را ارج داریم،  و انقدر تاریخ دانان و تاریخ گویان،  از کتاب های دروغی اجنبی نگویند.  مثلا می گویند:  انگلستان عثمانی ها را شکست داد،  و از عراق  بیرون کرد.  ملتها دشمن را شکست دادند.  شاید بگویند،  چرا مدتها که عراق در اشغال عثمانی بود،  مردم آنرا نزدند.  دوره بورژوازی سنتی و محلی،  با دوره نزدیکی با امپریالیسم و استعمار فرق دارد.  این ماجرا را مرحومه خدا بیامرز،  محبوبه خانم حدود سی و پنج سال پیش برایم تعریف کرده،  و این شیرزن که در آن زمان تیراندازی 25 سال داشت،  مدتی در همان حوالی دشمن را می زد،  و سپس به تهران آمد،  و در چمبره هزار رنگ سیاست خانه نشین شد.  آیا بنظر شما،  با این قبیل دلاوری های مردم،  اسکندر و مغولستانی حقیر،  قابل قبولند،  حتی با اندک فهمی دروغشان مشخص است.  آنها که میگویند،  این اشغال های تاریخ واقعیست،  خیلی کم دارند.  تاریخ واقعی گنج ملت،  و تاریخ دروغی ادبیات ملت دیگر است.
     باید تاریخ ما دوباره و کاملا علمی نگارش شود،  و از این شکل داستانی خارج گردد.  شخصی در وبلاگ من نظر نوشته:  ای وطن بهرام و شاپورت کجاست،  وقتی وبلاگ این شخص را دیدم، به این شعر برخورد کردم:
ای وطن کوروش به زیر آب رفت             غـیرت مردان ایران خواب رفت
ای وطن سـیمرغ و دژبان داشتی               رستم، آن پـور نریـمان داشـتی
ای وطن  فـرّ  فریـد ونت چه شـد               خسرو و فرهاد مجنونت چه شد
ای وطن ناد، جهانگیرت کجاست              بابک و آرش، کمانگیرت کجاست
ای وطن آن گاوسر گرزت چه شد              فرخ و گـیو و فریـبرزت چه شد
ای وطن بهرام و شاپورت کجاست            ای وطن مردان مغرورت کجاست
    انگار فخرالدین و فردین،  در فیلم های ایرانی و ترکی هستند،  که یه تنه لشکر نابود کنند.  بهرام و شاپور در فرهنگ و دینند،  در همه مردمند.  نویسنده وبلاگ که می گوید ای وطن بهرام و شاپورت کجاست،  خودش خیلی از این  داستان میترسد،  که  نامش را ذکر نکرده،  و خود این دلیل بر داستانی بودن بهرام و شاپور این شعر است،  مثل بسیاری از داستان های تاریخ و ادبی ما.  بهرامها و شاپور های واقعی در انقلاب 57 تمام ملت بودند،  بهرامها و شاپور های واقعی در جنگ تحمیلی چه بسیار درخشیدند.  بهرامها وشاپورها امروز هم میدرخشند،  نه آنهایی که حتی نمی توانند،  نام خود را بر چند خط شعر یا یک وبلاگ داستانی بگذارند.  بهرامها و شاپورها بیائید،  در کمال آرامش و دوستی و دمکراسی اسکندر و چنگیز را از تاریخمان دور بیندازیم.  یعنی جنگ با دروغ های تاریخ یا دشمنان واقعی ایران زمین.  نگذارید با تاریخ های دروغی دیگری،  از نو سرنوشت شومی  بسازند.
      کوروش کبیر، از کودکی با تهدید به مرگ و سپس با تلاش و مبارزه و جنگ در تمام زندگی هرگز خو درا پنهان نکرد، فردوسی نیز همچنین،  داریوش و خشایارشا و تمامی شاهان و بزرگان ایران از میان خون و آتش گذشتند،  ولی هرگز خود را پنهان نکردند.  ولی افسوس امروزه بسیاری از پیروان بزرگان ایران خود را در نام هایی الکی در وبلاگ هایشان پنهان کرده اند.
   این جمله از کیست:  براستی آنکه حقیقت را نداند نادان است،  و آنکه می کوشد حقیقت را پنهان کند، جنایتکار است.
وهم هزارستان ایران
      دشمنان دیوانه و احمق از همین دروغ آتش زدن تخت جمشید بدست اسکندر مقدونی دروغی سوء استفاده می کنند،  و با تبلیغ شدید تاریخ ایران باستان را منکر میشوند،  و بی سواد ترها که مثلاً بعضی از تاریخ دان های دولتی و غیر دولتی ما هستند،  بخاطر نداشتن درک تاریخی نمی توانند واقعیت های تاریخ و حال را بیابند و تحقیق و تحلیل کنند.  گویا سرنوشت ایران دارد به بازی گرفته میشود.  ساده دلانی از هر شاخه درخت تنومند ایران از هر قوم و بینش تحت تاثیر عواملی اینچنین می پندارند که باستان و تاریخ و خاک پاک از آنان است،  و پلیدان در خواب خوش هزارستان می بینند.
   مهم، عزیزان هیچ کدام از این وبها و کتابها و نوشته ها و گفته ها،  تاریخ نیست،  تمام اینها چه خطی قدیمی و چه سایت امروزی دولتی یا غیر دولتی با منبع و بدون منبع،  نظرات نویسندگان آنهاست.  که در این پهنه گسترده دمکراسی اینترنتی تمرینی دمکراتیک است،  که خود پیروزی است،  پس باید هوشیار بود،  و به دام دشمن نیفتاد.
      تاریخ واقعی ایران باید بوسیله فرهنگستان تاریخ ایران،  و توسط هیئت علمی ایرانی که توسط علاقه مندان دانشور تاریخی ایرانی انتخاب گردیده اند،  و با شرایط قانونی خاص خود،  و در پی تحقیقات کاملا علمی زمان بر نوشته و تایید موقت شود،  مشروح در اینجا.
      یکی از هم میهنان عزیز آذربایجانی در نظرها نوشته بود که به ما ترکها خیلی ظلم شده مخصوصاً از زمان پهلوی و توسط شونیزم فارس،  و همچنین نوشته بود بزودی آزاد میشویم.  عزیزان که در هر کجای ایران بزرگ از هر قوم و ملت و مملکت هستید،  ظلم از طرف دشمن و استعمار به همه ایرانیان شده،  که سر منشاء آن همین دروغ های اسکندر و چنگیز است،  که ملتها را اغفال کرده،  و از هم جدا کرده اند.  این دروغ های تاریخ به همه ایرانیها مربوط میشود،  فقط برای فارس یا تهرانی نیست.  اگر این دروغ های تاریخی و امثال آنرا نشناسیم،  با ترفندها و رنگ های جدید دیگر بیش از پیش بین ما ملت های و قوم های ایرانی جدایی می اندازند،  و ظلم و فساد و هر چه بد است خواهند کرد.  زرنگی های آنها مانند ایجاد تلویزیون و رادیو و غیره است،  که با گرفتن قیافه حق بجانب،  از جانب دشمن مامورند سر ما را کلاه  بگذارند.  ایران بزرگ از آن همه ما می باشد،  و باید در جهت باز گشت دوران با شکوهش همه با هم و کاملاً علمی و منطقی و با دانش قرن 21  و به تمام معنی آن تلاش کنیم.
      اگر دشمن را نشناسیم در هر ده کوره دنبالمان می آید،  و همیشه همین بساط را خواهیم داشت،  و تجزیه رو تجزیه و همیشه محرومیت رو محرومیت،  و در نهایت هزارستان ایران،  و بقیه کشور های اینقبیل.
      انسان قرن  21   احساسات جا افتاده دارد،  به هم نوعش احترام می گذارد و اورا  بسیار دوست دارد به طبیعت عشق می ورزد،  و می داند وظیفه دارد آنرا حفظ کند،  با سواد و با شعور است،  براحتی می تواند خوب را از بد تشخیص دهد.  می داند زندگی او بر اساس دانش و علوم مختلف است،  و برای بهتر بودن،  باید جغرافیایش یعنی سرزمین و سیاست و اقتصادی که در آن زندگی می کند را حفظ و خوبتر نماید،  هم وطن و هم کیش و هم مرام را می شناسد و همینطور دشمن پلید را خوب می شناسد،  دشمنی که در تمام تاریخ به او دروغ گفته و همیشه می خواسته بین مردم جدایی و خصومت بیندازد تا سوء استفاده نماید.
      ایرانی های عزیز که در سراسر ایران بزرگ یعنی سرزمین باستانی جاوید،  که در وسعت نیم قاره و چندین کشور و ملت و قوم هستیم،  و از بهترین و مهربان ترین و مهمان نواز ترین انسان های زمینیم.  این ارثیه تاریخ شکوهمند ماست،  تاریخی که با داشتن نوروز و بهترین دینها و اعیاد و آداب نیک به ما رسیده.  ایران یعنی سرزمین همه مردمان نوروز.  بگویید:  دشمن موذی دیگر تو بی سواد تر از آنی که بتوانی با دروغ و دونگ بین ملت ایران بزرگ تفرقه و جدایی بیندازی.  این پاک سرشتان با سیاست هستند،  و دشمن و ترفند هایش را می شناسند،  و متحدانه نابودش می کنند.  ادامه با شما.
   در نظرها نوشته اند:  1 ـ  عشق اول انسان این قرن،  دمکراسی است،  و می خواهد با تمام وجود دمکرات باشد.  2 ـ  دیگه سواری نمیده و نخواهد داد.  3 ـ  آینده را می بیند و میتوان مسائل را تجزیه و تحلیل کند.
       تاریخ ادبیات نیست این را بارها گفته ام که تاریخ یک علم است،  مانند تمام علوم و نباید با ادبیات اشتباه گرفته شود.  نویسنده و شاعری چه در گذشته و یا حال داستانی از تاریخ می گویند،  باید بدانیم که تاریخ نیست.  توضیح بیشتر را جای دیگر نوشته ام.  ما در  جامعه شناسی تاریخی و تاریخ و سرنوشت گذشته و حال و آینده سه شخصیت اصلی داریم ـ اول مردم ایران ـ دوم ـ حکومت های ایران ـ سوم ـ جغرافیای جهان به تمام معنی.  که هر کدام تعریف هایی دارند.  برای تحلیل اوضاع در هر زمان باید اینها را علمی دانست،  نه داستانی،  و به چگونگی آنها با دانش لازم اندیشید.
      دشمن و استعمار و صهیونیست و کلاً تمام این شخصیتها ذکرشده و تاثیرآنها را در زمان های مختلف در تاریخ باید به حساب آورد.  مثلاً امروز از بدبختی تنها عنصری که دارند یعنی ناصر جانشان را مسئول آتش تهیه نفی ایران باستان جهت تجزیه ایران کرده اند.  دشمنان نمی دانستند انوش راوید از میان ملت بزرگ ایران می آید،  و با پاتک به شیوه ای جدید و دیدی نو مچشان را می گیرد.  پیش بسوی اتحاد نوروز یا اتحاد ایران باستان در سرزمین های ایران بزرگ.  باشناخت دشمن مرز و ملل ایرانی بی معنی است.
   عزیزانی که می گویند اعراب آمدند و گشتند و سوزاندند،  بگویم این مسائل را با دیدی واقعی و جامعه شناسی تاریخی ببینید و تحلیل کنید.  در قرن حاضر ما که می دانیم با تمام امکانات امروزی نمی توانند به کردستان و خراسان شرقی و چچن و غیره مسلط شوند،  و طی چند قرن گذشته اشغالگران دشمن چگونه در این راه از بین رفتند.  پس چگونه در هزار و اندی سال پیش با حداقل امکانات و با وجود اختلاف مسلکی،  چگونه می توانستند بکشند و نابود کنند،  مگر حریفشان بادمجان بوده،  که سرش را ساده ببرند.  یا حریف بی سوادتر بوده که کلک به او بزنند و نابود کنند.  خواست استعمار است،  که با این دروغها بی پایه و اساس و بی مدرک و ترفندها  احمقانه در این قرن،  بین ملل ایران بزرگ اختلاف و نفاق ایجاد کند،  و عده ای تاریخ دان ما هم به اشتباه به این دام افتاده اند.  ایران در مسیر تکامل اجتماعی و گذر از سازمان طبقاتی و در پی شورش و سپس انقلاب و همچنین مطابق معمول تاریخ قرون وسطی و با جنگ های داخلی تاریخ را سپری کرد.  امروزه هم شکل حرکت به جلو جهت تکامل اجتماعی و با خواست توده مردم این شکل را گرفته،  و آیند از آن ماست.
عکس آرامگاه پادشاه ماد،  هووخشتره در کردستان عراق،  عکس شماره 4423.
   قزقاپان (یا عبادتگاه دختر) مقبره ‌ صخره‌ ای در استان سلیمانیه منطقه کردستان عراق است،  که بر طبق گفتهٔ تاریخ‌ شناس روس ایگور دیاکونوف آرامگاه هووخشتره است.  قزقاپان خانه ‌ای است با سقف بزرگ پیش ‌آمده که پوشش آن از تنهٔ درختان است.  در بین ستون‌ها نقوش برجستهٔ نماد های خدایان دیده می‌شود.  یکی از آن‌ها صفحه ‌ای دایره ای است،  با هیکلی دارای چهار بال و دیگری صفحه‌ ای دایره‌ ای با هیکل آدم،  که هلالی زیر آن قرار دارد،  و به معنی خورشید و ماه و یا اهورا مزدا و مهر (میترا) هستند.  صفحه ‌ای دایره‌ ای دیگری هم که ستاره‌ ای بر روی آن منقوش است دیده می‌شود،  که در شرق باستانی نماد ایشتار و سیاره زهره و نماد آناهیتا است.  بالای ورودی آرامگاه نقش برجسته ‌ای از نیایش در برابر آتشکده قرار دارد.  کاهن در سمت چپ قرار دارد،  و لباس مخصوص مغان را به تن دارد.  شاه سمت راست قرار دارد.  هر دو صورتشان را بسته ‌اند و کمان که نماد پیروزی است در دست دارند،  موزه مجازی وبلاگ.
ــ  قز = قیز = کیج = کیجا = کیژ = کی + ژن = دختر = ملکه = مولد برتر.
سبز= جنگل های شمال ایران، سفید= آسمان شفاف مرکز ایران، قرمز= سرخی فجر خلیج فارس
    توجه:  اگر وبلاگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبلاگ و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبلاگم بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.
ارگ   http://arq.ir
این نوشته در عمومی ایران ارسال و برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.