چند مطلب جالب اینترنتی 112

چند مطلب جالب اینترنتی 112
مارسل و مادام دیولافوآ
      128 سال پیش در میان سکوت مرگبار حاکمان ایران و شاهان قاجار،  مارسل و مادام دیولافوآ در شوش سرگرم عیاشی و غارت اموال تاریخی ایران بودند،  و آثار شوش را در هم می شکستند،  و تلخترین خاطره تاریخی ایران رقم می خورد.  او در خاطرات کاوش های شوش می نویسد:  دیروز گاو سنگی بزرگی را که در روز های اخیر پیدا شده،  با تاسف تماشا می کردم،  سر انجام نتوانستم بر خشم خود چیره شوم،  پتکی به دست گرفتم بر جان حیوان سنگی افتادم،  ضرباتی وحشیانه بر او زدم،  سر ستون در نتیجه ضربات پتک همچون میوه رسیده از هم شکافت،  تکه سنگ بزرگی از آن پرید،  که اگر با چالاکی خودمان را کنار نمی کشیدیم،  پایمان را خرد می کرد.
      بدین ترتیب در سال 1886 میلادی،  327 صندوق،  بله سیصد و بیست و هفت صندوق از آثار باستانی ایران به وزن تقریبی 500 تن،  از راه بندر بوشهر رهسپار پاریس شد.  در این خاطره کوتاه اما تلخ یک نکته نهفته است،  و آن  عمق رشک و حسد و حقد و کینه فرانسویها نسبت به میراث ارزشمند ایران است.  حال تخریب هایی که توسط ما در حوزه میراث صورت می گیرد را چگونه می توانیم توجیه کنیم؟  آیا ما هم به میراثمان رشک و حسد می ورزیم؟  تخریب های وحشیانه آثار و اماکن و سرقت های گنجینه های تاریخی نشان از خشم ما به آثار است؟  آیا براستی ما از دست این همه آثار تاریخی در رنجیم؟
تصویر مادام ژان دیو لافوا شیاد فرانسوی در لباس مردانه،  عکس شماره 7688.
سرکوب اشرار دشمن ایرانی
      وقتی نادر شاه افشار دلیر مرد ایران،  سر کار می آید،  سرزمین زر خیز ایران رو از وجود اشرار افغان و عثمانی پاک می کند،  و با یه تیپا اونها رو از مملکت پرت می کند بیرون،  و بعد هم دنبالشون تا خاک هند میرود.
      قضیه ازین قرار بوده،  که اشرف افغان با 800 تن از سرانش که دستی در کشتار مردم بی دفاع ایران داشتند،  به هند پناهنده میشوند،  و وقتی نادر شاه افشار به حکمران هند می گوید آن اشرار را تحویل بدهد،  و او هم از اجرای فرمان سرباز میزند،  نادر،  شال و کلاه میکند و خودش میتازد تا دل هند و اشرف افغان و یارانش رو توی میدون،  تو خود هند،  دار میزنه و هند رو هم تصرف میکند.  در بازگشت به وطن 3 قطعه جواهر با ارزش کوه نور و دریای نور و تخت طاووس،  را با خودش به ایران می آورد.
      بعد از مرگ نادر شاه، الماس کوه نور توسط احمد شاه درانی به افغانستان برده می شود. بعد از احمدشاه،  به شاه شجاع و پس از شکست شاه شجاع به دست سردار هندی،  ملقب به شیر پنجاب، می افتد،  و بعدها به دست کمپانی هند شرقی و به دربار انگلستان و به ملکه ویکتوریا هدیه می شود.  همین الان هم وسط  تاج ملکه الیزابت،  مادر ملکه فعلی انگلستان،  جا خوش کرده و وقتی از شون میپرسند که:  چه موقع آثار باستانی ما رو که چپاول کردند،  برمی گردانند؟  پاسخ میدهد که:  اونوقت موزه های ما خالی میشن و ما چکنیم؟
* انگار ما ضامن کله اونا هم هستیم؟ *
      الماس دریای نور، پس از قتل نادرشاه،  به نوه او شاهرخ میرزا رسید،  سپس به دست امیرعلم خان خزیمه و بعداً به دست لطفعلی خان زند افتاد.  هنگامیکه لطفعلی خان به دست آقا محمدخان قاجار شکست خورد،  گوهر مذبور به گنجینه جواهرات قاجار منتقل گشت.
      جالب اینجاست که دریای نور در وطن ماند،  و الان در میدان فردوسی موزه جواهرات ایران است.  وزن دریای نور 182 قیراط (هر قیراط 200 میلی گرم) و رنگ  آن صورتی که کمیاب ‌ترین رنگ الماس است.
نکته جالب توجه اینه که الماس دریای نور،  یه گوشه اش به وسیله فتحعلی شاه کنده کاری میشه به این مضمون: 
* سلطان صاحب ‌قران فتح‌علی‌شاه قاجار *
      وکلا  از ارزش آن کم میشود،  حالا به این فکر کنین که اگه کنده کاری نشده بود،  الان کجا بود.
*ملکه جونم الماس لب پر دوس نداره.*
عکس الماس دریای نور،  عکس شماره 7689.
حمله اعراب به اسپانیا دروغ استعمار
      ایگناسیو اولاگوئه، تاریخ نگار اسپانیایی در کتاب «انقلاب اسلامی در غرب» با استناد به پایه‌ های عقلی و انبوهی مدارک غیر قابل تردید استدلال می ‌کند که حمله اعراب به اسپانیا سراسر دروغ است و مردم اسپانیا در طول تاریخ با اسلام آشنا شدند و به آن گرویدند.
      به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)،  کتاب «انقلاب اسلامی در غرب» اثری تاریخی از مورخ اسپانیایی ایگناسیو اولاگوئه است،  که به خلاف باور عمومی مورخان،  که ورود مسلمانان به جزیره ایبریا در قرن هشتم را به عنوان حمله می‌ خوانند،  از این واقعه به عنوان انقلاب اسلامی یاد می‌کند؛  انقلابی که می‌توان گفت نتیجه یک تغییر درازمدت است که با ورود آریانیسم (دیدگاهی متفاوت نسبت به مسیحیت) به شبه جزیره ایبریا در قرن چهارم میلادی رخ داد.  وی در کتابش می‌نویسد این جنگ‌ها و کشتارها داستان‌ های بی‌بنیانی است که در پانصد سال گذشته استعمار و کلیسا، برای حفظ آبروی خویش به دست مورخان وابسته جعل کرده ‌اند.
     نویسنده در «انقلاب اسلامی در غرب» به بررسی تاریخ می‌پردازد،  اولاگوئه استدلال می‌کند «تهاجم اسلامی» به شبه جزیره ایبری شامل مجموعه ‌ای از جنگ‌ های خونین نبود،  بلکه فرآیند بهره‌ جویی برای درگیری‌ های داخلی کلیسای کاتولیک بود،  که به همگونی فرهنگی منجر شد.  اولاگوئه ادعای خود را با اسناد و مدارک گسترده‌ ای بیان می‌کند.  از نظر نویسنده جنگ‌ هایی مانند نبرد گوادالته، کوادونگا و پواتیه زد و خورد هایی بودند،  که بین پیاده نظام و گروه ‌های کوچکی از لشکریان در گرفت.  مدنیت اسلام با روند رشد و تکامل در تاریخ ادیان پیروز شد،  نه با جنگ‌ها و کشتار های دروغی.
    توجه به این نکته ضروری است که این کتاب یک بار در سال ۱۳۶۵ با عنوان «هفت قرن فراز و نشیب تمدن اسلامی در اسپانیا» توسط انتشارات شباویز به فارسی منتشر شده بود.
   تصویر جلد کتاب انقلاب اسلامی در غرب بزبان اسپانیایی،  و ترجمه هفت قرن فراز و نشیب تمدن اسلامی در اسپانیا،  و وسط عکس ایگناسیو اولاگوئه،  عکس شماره 7687.
چند مطلب فوق از صفحه گوگل پلاس بانوی گرامی ایران سعیده مقدسی است.
مطلب زیر از اینجا است:
  نکته یی دیگر بر ماهیت ضد ایرانی و پارسی ستیزانۀ زبان‌شناسی غرب مابانه
   در وبلاگ جناب آقای انوش راوید (ایران و ایرانیان)، مطلب مبسوطی دربارۀ زبان فارسی دری منتشر شده است. من با عمدۀ محتوای این مطلب مشکلی ندارم، چرا که دربارۀ تاریخ این زبان نظرات مختلفی است و بخشی از آن در این مطلب گنجانده شده است.  فقط چند نکته را متذکر میشوم:
عدم لحاظ دوران تاریخی
مثلاً برخی به دلایل مختلف که میتواند از سر غفلت یا غرضهای ضد پارسی و ایرانی ستیزانه باشد، میان فارسی میانه و پهلوی جدایی می اندازند، در حالیکه بسیاری در افغانستان و در ایران از جمله ملک الشعرای بهار زبان فارسی دری را از زبان پهلوی اشکانی سرچشمه میدانندف در ایران بخصوص از طرف آنهایی که دنبال قوم‌گرایی هستند، عامداً زبان فارسی دری را جدا از پهلوی اشکانی میگرند تا بتواند گویشها یا زبانهای چون کُردی (کرمانجی، سورانی…) و شمالی (گیلکی، تالشی…) را جدا از پارسی دری گرفته و در چاچوب ساختن ملت‌سازی و ساختن قوم  اقلیت موهوم فارس پیش برند برنامه هایشان را! چرا که بر اساس زبان‌شناسی غربی که ماهیتی بعضاً ضد ایرانی و پارسی ستیز امروز، زبانهای موسوم به ایرانی را به شرقی و غربی و سپس به شمال غربی و جنوب غربی تقسیم کرده اند! این شبیه یک پروژه دهها ساله است تا بویژه زبان/گویشهای شمالی و کُردی از پارسی طوری جدا کنند تا گویشورانشان احساس هویتی ملی جدا از هویت ملی/میهنی ایران و پارسی داشته باشند و این همان پروژه ملت‌سازی از اقوام ایرانی و پارسی تبار است تا ایران را تبدیل به کشور ملوک الطوائفی و چند ملیتی کنند (ایرانستان!) و یا حداقلی فدارلیسم چند ملیتی  یا حداکثری تجزیه کامل!
ولی دوره های اشکانی و ساسانی هر کدام در پی هم بالغ بر 500 سال عمر کرده اند و در واقع زبان پارسی/فارسی بدیهی است طی این دو دوره پانصدساله دو گونه شده است. به عبارت دیگر پارسی میانه خودش به دو دورۀ پارسی میانۀ اشکانی و پارسی میانۀ ساسانی تقسیم میشود.
در حالی که به نظر من ما قوم فارس نداریم، و بلکه اقوام فارسی زبان و مردمان آریوپارسی زبان داریم که به گویشهای مختلف فارسی یا آریوپارسی سخن میگویند، برخی از این گویشها امروزه مقامی در حد زبان مشخص گرفته اند مثل پشتو و کرمانجی و سورانی، همگی این گویشها اعم از دری و کرمانجی و پشتو و سورانی نسبت به هم میتوان زبان تلقی کرد ولی نسبت به تاریخ چند هزارسالف نام و هویت آریایی و ایرانی و  پارسی همگی گویشهایی از آن هستند. از دید زبان‌شناسی اینها چه بگوییم زبانهای ایرانی و چه آریایی و چه پارسی هیچ فرقی نمیکند. یعنی زبان (گویشها) آریایی و زبان (گویشها) ایرانی و زبان (گویشها) پارسی همگی یک معنی میدهد، همچنان که بگویم آلمانی یا ژرمنی یک معنی میدهد و آن نام خانوادگی گروهی دیگر از زبانهای اروپاییست.
   پاسخ انوش راوید:  از نظر تحقیقات من،  ریشه تمام زبان های دنیا از زبان تمدن جی است،  که طی 5 هزار سال در زمان و مکان،  لهجه ها و نشانه های نوشتاری مختلف یافتند.  نمونه این همبستگی د در زبان پشتون و د در زبان انگلیسی است،  که به یک دلیل وجود دارد،  مشروح در حروف هیروکلیف جی.
      اگر به یک انگلیسی بگوید،  که یکی از نام های اشیای خودشان را ریشه یابی کنند،  نمی دانند و نمی توانند،  مثلاً آنها ریشه یابی از گلاس یا لیوان نمی دانند،  درصورتیکه پیران روستایی جنوب شرقی ایران به لیوان گل آس می گویند،  یعنی سر یا آس گل!  در مورد های مختلف بعضی را در پرسش و پاسخ های وب نوشته ام. 
چهره پادشاهان سلجوقی
      محمدبن علی بن سلیمان الراوندی،  مولف کتاب تاریخی راحه الصدور،   در دوره حکومت سلجوقیان می زیست،  چهره و شکل و شمایل تعداد از پادشاهان سلجوقی را که از نزدیک دیده بود،  به تصویر کشیده است،  در اینجا به بعضی از آنها به نقل از همین کتاب اشاره می کنم.
   سلطان آلب ارسلان محمد بن داود سلجوقی  پادشاهی بود با هیبت و سیاست و تا زنده و کامکار و بیدار، دشمن شکن خصم افکن، بی نظیر و جهانگیر، تخت آرای و گیتی گشای، قدّی عظیم داشت و محاسنی دراز چننانک به وقت تیر انداختن گره زدی و هر گز تیر خطا نکردی …  از سر محاسن تا سر کلاه او گویند دو گز بودی و هر رسول که پیش تخت او آمدی بهراسیدی، ملکی آسوده داشت.
   سلطان ملکشاه بن محمد سلجوقی  صورتی خوب داشت و قدی تمام, بالی افراشته و بازوی قوی بضخمی مایل بود, محاسنی گرد, رنگ چهره سرخ سپید, یک چشم اندک مایه شکسته داشتی از عادت نه از خلقت, جمله سلاحها کار فرمودی, در سواری و گوی باختن به غایت چالاک بود.
  سلطان برکیارق بن ملکشاه سلجوقی خوب چهره بغایت بود, معتدل قامت خط و محاسن بهم پیوسته ابروگشاده, اول پادشاهی در سنة ستّ و ثمانین و اربع مایه, مدت ملکش دوازده سال, مدت عمرش بیست و پنج سال, ولادت سلطان برکیارق بدارالملک اصفهان بود در محرم سنة اربع و سبعین و اربع مایه.
   سلطان سنجر بن ملکشاه سلجوقی  گندم­گون آبله نشان بود محاسنی تمام در طول و عرض و بعضی از موی شارب بآبله رفته پشت و یال افراشته بالا تمام و سینه پهن, توقیع او توکلت علی الله, وزرای او الوزیر معین الدین.
   سلطان محمود بن محمد بن ملکشاه سلجوقی گرد روی بچهره سرخ و سپید, گرد محاسن ربع القامه قوی بازو متناسب اعضا, مدت عمرش بیست و هفت سال, مدت پادشاهی چهارده سال و در پادشاهی نیکو سیرت بود،  اَلبِشْرُ اَولّ اِلْبّرِ, گشاده و تازه رویی اول نیکویی است, زیبا صورت لطیف طبع خوش سخن شیرین بذله موزون حرکات نیکو خط و نیکو عبارت بود.
    سلطان طغرل بن محمد سلجوقی سرخ چهره محاسن تمام تنک، دوابه دراز قامت باعتدال پشت و یال بسته بر و سینه پهن, مدت عمرش بیست و پنج سال،  وفاتش بدر همدان در محرم سنه تسع و عشرین و خمس مایه.
   سلطان مسعود بن محمد سلجوقی اسمر بود, بتنهایی شیر افکندی, بقامت و بسطت از جمله لشکر فزون بود دراز رکاب قوی یال فراخ بر و سینه خفیف العارض, توقیع او اعتمادی علی الله, وزرای او الوزیر شرف­الدین.
   سلطان محمد بن محمود بن محمد سلجوقی خوب روی بود بچهره سرخ و سپید فراخ چشم دراز موی محاسن اندک و تنک متناسب قد لطیف اندام چابک سوار در گوی باختن و تیر انداختن, لشکردار و کامکار و کم آزار.
   سلطان سلیمان بن محمد سلجوقی اسمری بود بسرخی مایل محاسن متوسط کوتاه گردن ربع القامه, مدت ملکش شش ماه و کسری, ولادت او در رجب سنة احدی عشره و خمس مایه, مدت عمرش چهل و پنج سال.
   سلطان ارسلان بن طغرل بن محمد سلجوقی سرخ چهره, خوب روی, کشیده محاسن, تنک موی, دراز دوابه, ربع القامه, تمام گوشت, مدت پادشاهیش پانزده سال و هفت ماه, مدت عمرش چهل و سه سال.
   سلطان طغرل بن ارسلان سلجوقی (طغرل سوم) خوب چهره بغایت بود مویها بسه باره بر پشت افکنده داشتی و محاسنش به انبوه بود, سبلت تا بن گوش مالیده تمام قد فراخ بر و سینه افراشته یال, عمود او کس بر نگرفتی و کمانش نکشیدی.
   جالب:  آنچه از نوشته های محمد راوندی مؤلف راحه الصدور در بیان شکل و شمایل پادشاهان سلجوقی بر می آید آنها قیافه کامل مردم اصفهان, اراک, ساوه, قم, تهران و ری امروزی را داشته اند،  نه زرد پوست بودند نه تنگ چشم و نه کم ریش.
نکبت کشتن در هموساپین
   تصویر ژنرال ویتنام جنوبی رئیس پلیس سایگون،  که از عوامل امپریالیسم بود،  با نفرت در حال کشتن یک هموطن خودش در یکی از خیابان های سایگون.  ایکاش روزی برسد که انسان بتواند با دستکاری ژنتیکی،  این وضع خدا دادی و طبیعی هموساپین را دگرگون کند،  تا از نکبت کشتن یکدیگر دست بردارند.  بمرور زمان با پیدا شدن عوامل مختلف و نفوذ نرم های ساخته شده توسط فکر و اندیشه،  وضع کاملاً بضرر هموساپین تمام شده است،  و می رود تا طرح هایی مانند جهانی شدن قرن 21 از این وضع آدمها سوء استفاده کند.  عکس شماره 4327.
دگرگون شدن هموساپین
   تصویر مرغ های پرورشی صنعتی،  که امروزه یکی از غذا های اصلی مردم شده است،  با انواع دستکاری های ژنتیکی و هورمونی رشد کاذب کرده اند،  و متقابلاً این مواد به انسان منتقل می شود.  با نگاهی به هیکل مردم  بویژه مردان امروز ایران،  شکم گرد و قلبه شده در همه پیداست،  که اثر همان افزودنی های صنعتی است،  می توانید نگاهی به عکس های تاریخی وبلاگ بیاندازید،  و ببینید هیچ کدام از مردمان قدیم ایران،  که بسیار چرب و چیلی می خوردند،  چنین شکمها و هیکل های ور آمده نداشته اند،  و همه باریک و بلند و ورزیده بودند.  با این وضع موجود،  که در ایران و تقریباً در تمام جهان وجود دارد،  بزودی نسل بشر دگرگون می شود،  یعنی همان رفتار خواست دستکاری های ژنتیکی و هورمونی خواهد بود،  که در نسلها جا می افتد و اثر می گذارد و ذاتی می شود.  بنظر من باید از خوردن خوراکی های صنعتی جداً و اکیداً خوداری نمود.  باید تا خیلی دیر نشده،  سیستم های رسمی و مردمی اداره کشور،  در اینباره و جایگزین نمودن خوراک های طبیعی تدابیری اندیشه کنند.  عکس شماره 11367.
جاده مرگ رقیب
    تصویر جاده مرگ،  بنا بر گزارش انجمن بین المللی سفر های امن جاده ای، عنوان خطرناک ترین جاده دنیا به جاده یونگاس در کشور بولیوی آمریکای جنوبی تعلق می گیرد.  اگر جاده های دیگر خطرناک به نظر می رسیدند،  پا گذاردن در این جاده نوعی خودکشی محسوب می شود.  این جاده دهه 1930 توسط زندانیان جنگ پاراگوئه ساخته شد.  یونگاس با اسم مستعار "جاده مرگ" تنها مسیری است که از اعماق جنگل آمازون و رشته کوه های بلند آَند و دره های عمیق آن می گذرد،  تا دو شهر لاپاز و کورویکو را به هم متصل کند.  رانندگی در طول مسیر جاده یونگاس همانند رانندگی بر روی ترن هوایی است.  در بعضی از نقاط ارتفاع جاده به 3600 متر از سطح دریا می رسد،  حال آنکه دره ای با عمق 2800 متر به فاصله چند سانتی متری کنار جاده قرار دارد،  و کوچکترین خطا باعث سقوط به آن دره عمیق مرگبار زیبا می شود.  عکس شماره  4759.
چرخ گردون ایرانی
   تصویر چرخ گردون،  که بازمانده آثار تاریخی نیایشگاه خورشید در بعلبک لبنان است،  پیش از اینها هلیوپولیس یا شهر خورشید نام داشت،  که چرخش زمین در چرخ گردون را نمایش میدهد،  مشروح در تاریخ نجوم در ایران.  این نماد از هفت هزار سال پیش همواره بر در و دیوار و علائم و پرچم های ما دیده میشده،  مانند دو عکس کوچک زیرتر،  و نشان دهنده چهار نیرو در چرخ گردون،  خورشید، هوا، آب و زمین،  است.  اگر یکی از این گوهرها نباشد نیستی است،  و اگر در پیرامون آن نگاهی بیاندازیم چهار نماد درونی ما،  تن، جان، خرد و مهر،  را نمایش میدهد،  در صورتی که هر کدام از آنها در ما کاسته باشد،  چه بسا ویرانیها ببار خواهد آورد.  ما بایستی بر پایه فرهنگ توانمندمان،  بر این چهار گوهر باورمند تاریخی بمانیم و پاسداریشان کنیم.  پارسیان هندوستان بر پایه مهر به ایران،  و نیز اینکه ریشه آنها ایران زمین است،  آنرا نماد خورشید میدانند،  و همین نماد را از سوی باختر بر پرچم های خود می نهند.  عکس شماره 4149.
سالگرد اشغال ایران
      سوم شهریور سالروز اشغال ایران توسط قوای متفقین در سال ۱۳۲۰ است،  در این روز ارتش سرخ شوروی از شمال،  و شرق و نیرو های بریتانیایی از جنوب و غرب،  از زمین و هوا به ایران حمله کردند.  شهر های سر راه را براحتی اشغال کردند،  و به سمت تهران آمدند،  از طرف نیرو های دولت ایران هیچ مقاومتی انجام نشد.  ارتش ایران به سرعت متلاشی شد،  رضاشاه ناچار به استعفا شد،  متفقین با انتقال سلطنت به پسر و ولیعهد او محمدرضا موافقت کردند.  بهانه دشمنان تاریخی ایران حمایت حکومت پادشاهی پهلوی،  از آلمان و حضور آلمانی ها در ایران بود،  پس از مدتی نیرو های امریکا نیز به آنها پیوستند.
      من بنا به دلایلی شرایط سیاسی ایران را در پهلوی اول،  زیر نفوذ امپریالیسم بریتانیا می دانم،  حکومت وقت   اعلام بی طرفی و ترک مقاومت کرد،  ولی ارتش متفقین به بهانه حضور جاسوس های آلمانی در ایران،  به اشغال کشور مبادرت ورزیدند.  پس از اشغال ایران راه‌ آهن سراسری ایران برای انتقال کمک‌ های نظامی به پشت جبهه شوروی،  بر اساس قانون وام و اجاره مورد استفاده قرار گرفت.  ایران که در آغاز جنگ بی ‌طرفی خود را اعلام کرده بود،  نهایتاً در ۱۷ شهریور ۱۳۲۲ به آلمان اعلان جنگ داد.  هدف اصلی ایران از اعلان جنگ،  پیوستن به اعلامیه ملل متحد،  و شرکت در کنفرانس‌ های صلح پس از جنگ بود.
      حمله ارتش بریتانیا و ارتش آمریکا و ارتش سرخ شوروی به ایران در کشاکش جنگ جهانی دوم،  حاصل سومین تبانی تاریخی این کشورها،  به زیان حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران در دو قرن گذشته بود.  ابتدا در قرن نوزدهم و پس از پایان جنگ‌ های ایران و روسیه،  در دوره پادشاهی قاجاریه،  تبانی روسیه با بریتانیا علیه ناپلئون در اروپا،  سبب حمایت بریتانیا از بسته شدن پیمان ‌های گلستان و ترکمنچای و تحمیل آنها بر ایران شد.  در مورد دوم،  اوایل قرن بیستم میلادی نیز،  پیمان‌ های ۱۹۰۷ و ۱۹۱۵ سبب تقسیم ایران به حوزه نفوذ دو کشور بریتانیا و روسیه،  و زمینه‌ ساز حضور نظامی آنان در ایران شد.  سومین بار هم در جنگ دوم جهانی بود که بهانه حضور کارشناسان آلمانی در ایران،  اشغال ایران را در پی داشت.
      پس از اتمام جنگ، ارتش بریتانیا ایران را ترک کرد،  ولی نیرو های نظامی ارتش آمریکا و ارتش شوروی، همچنان در ایران باقی ماندند،  که به تشکیل دو حکومت خود مختار و کوتاه ‌مدت جمهوری مهاباد در کردستان،  و حکومت فرقه دموکرات در آذربایجان انجامید.
      پدرم،  آقای منوچهر راوید در شهریور 1320 شانزده ساله بود،  و باغ محل زندگی آنها در حسین آباد بود،  حسین نام پدر پدرم حاج میرزا حسین بود،  که آنجا را آباد کرده بود،  و بنام حسین آباد خوانده می شد،  که تا امروز هم همین نام را دارد.  محله حسین آباد جنب پادگان عشرت آباد بود،  پدرم تعریف می کند،  از ابتدای صبح هواپیما های متفقین در چند نوبت چند بمب در عشرت آباد انداختند،  و تمام سربازها که چند هزار نفر بودند،  پا بفرار گذاشتند،  بسیاری پیاده و تعدادی هم سوار بر اسب،  عشایر و شهرستانی ها با تفنگ هایشان سوار بر اسب می گریختند،  و تقریباً تمام سربازها داد می زدند فرار کنید،  انگلیسها و روسها حمله کردند.  افسران نیز از ترس دستگیری،  نشانها و لباس های نظامی خود را در در باغچه خانه ها چال می کردند،  و حتی روی آن آب می ریختند،  که مشخص نشود.  این بود ارتش دیکتاتوری و انگلیس ساخته،  که براحتی و چون آب خوردن ریخته شد و فرار کرد،  اینگونه ارتشها فقط برای کوبیدن ملت های بیچاره بی دفاع ساخته می شوند.
   تصویر یکی از عمو های من،  که بعنوان نمونه تاریخ لباس نظامی افسران ارتش آن زمان است،  تمام اینگونه لباسها و نشان ها که جهت سرکوب مردم بودند،  به زیر خاک باغچه ها رفتند،  زیرا بدرد همانچا می خوردند،  عکس شماره 1751.
      در آن زمان سه عموی من مشروح در اینجا،  از افسران جوان ارتش بودند،  بزرگترین عمویم مرحوم غلامرضا یحیی،  متولد 1296 خورشیدی تهران،  توسط انگلیسها بازداشت و به بازداشتگاه افسران در شهر اراک منتقل شد،  و انگلیسها روی او خیلی کار می کردند،  تا به آنها به پیوندد ولی او مخالف آنها بود.  عموی دیگرم عبدلعلی یحیی،  متولد 1298 تهران،  بعد از باغچه کاری لباسها و نشانها،  نیروی نهضت مقاومت ملی ایران شاخه جوانان تهران را اداره کرد،  و توانست همچون پارتیزان های فرانسوی که با آلمان اشغالگر می جنگیدند،  در تهران و شهر های دیگر اقداماتی علیه اشغالگران ایران انجام دهد.  عموی دیگرم مرحوم عبدل باقی،  متولد 1299 تهران،  او کار های مختلف پشتیبانی و مردمی را انجام داد.  پدرم منوچهر متولد 1304 خورشیدی تهران،  مسئول شعبه های پخش و تقسیم نان و قند و شکر در محله های حسین آباد،  عشرت آباد و اطراف گردید.  بزودی بخش هایی از خاطرات آنها را در وبلاگ منتشر می کنم،  تا دروغ های بزرگ نمایی قحطی و کشتار مردم،  و یا دروغ عدم مقاومت ایرانیها در مقابل اشغالگران را بگویم.
انقلابی امیلیانو زاپاتا
      تصویر امیلیانو ساپاتا یا امیلیانو زاپاتا به اسپانیایی  Emiliano Zapata  نام کامل امیلیانو ساپاتا سالاسار اسپانیایی Emiliano Zapata Salazar   یکی از رهبران برجسته انقلاب مردمی مکزیک علیه رژیم دیکتاتوری پورفیریو دیاس،  که دست نشانده کامل نوامپریالیسم ها بود،  به شمار می آید.  امیلیانو زاپاتا در ۸ اوت ۱۸۷۹ برابر ۱۷ مرداد ۱۲۵۸ خورشیدی در ایالت مرکزی مورلوس در روستایی به نام آننکویلکو که امروزه آیالا نام دارد،  از گابریل ساپاتا و کلئوفاس سالاسار به بدنیا آمد.  فعالیت انقلابی او از ۱۹۱۰ آغاز شد،  ساپاتا تشکیل دهنده و رهبر یک نیروی مهم انقلابی بود،  که در طول انقلاب مکزیک با نام "ارتش آزادی بخش جنوب" شناخته می شود٬  او در جریان انقلاب نقش موثری داشت،  و به یکی از قهرمانان ملی مکزیک بدل شد.  به همین دلیل جنبش انقلاب مردمی که در سال ۱۹۹۴ میلادی برابر با ۱۳۷۲ خورشیدی،  از ایالت چیاپاس٬ مکزیک آغاز شد،  را به احترام او ساپاتیستا یا ساپاتیستاس می خوانند.
      در آن زمان رژیم دیکتاتوری دیاس که در 1876 بقدرت رسیده بود،  با حمایت امپریالیسم بر مکزیک حکومت می کرد،  خانواده ساپاتا از اوضاع مالی متوسطی برخوردار بود،  و در این اوضاع سیاسی توانسته بود با مقاومت در برابر شرایط سخت اجتماعی،  استقلال خود را حفظ نماید.  امیلیانو در سن ۳۰ سالگی فرماندهی نیرو های مقاومت مردمی روستا شد،  و سخنگو و نماینده هم ولایتی هایش گردید.  او خیلی زود برای به رسمیت شناختن حقوق سرخ پوستان بومی،  وارد بحث و جدل و در نهایت درگیری شد.  مدت 5 سال کشور مکزیک در حالت انقلابی و جنگ داخلی بسیار وحشیانه و سخت قرار داشت،  و خسارت و تلفات زیادی وارد آمد.
      حکومت دست نشانده دشمن ملت،  برای به دام انداختن ساپاتا،  وانمود کرد که یکی از ژنرال ها به دولت پشت کرده،  و میخواهد به ارتش ساپاتا بر علیهه حکومت بپیوندد. حتی در ترفند ساخته و پرداخته استعماری به یک پایگاه دولت حمله کرد،  که به کشته شدن ۵۷ سرباز انجامید.  ساپاتا پس از دیدن این کار خواست جلسه ای ترتیب دهد،  تا در این مورد مذاکره کند.  در ۱۰ آوریل ۱۹۱۹ میلادی برای این جلسه ساپاتا را به اسینداد سن خوان (Hacienda de San Juan) در شهر چینامکا (Chinameca) دعوت کردند.  وقتی که ساپاتا وارد به مکان ملاقات شد،  جنایتکاران در کمین بودند،  و او را به گلوله بستند و کشتند.  انقلابیها در تمام دنیا باید متوجه و هوشیار باشند و اغفال ترفندها و دروغ های استعمار و امپریالیسم و عوامل آنها نشوند.  عکس 4076.
   پرسش از عموم:  آیا دمکراسی فقط در انتخابات و رأی گیری است،  یا به ذات و اندیشه جامعه هم مربوط است.
 تاریخ برسم در ایران
      برسم و زور و هوم،  از ویژگی ‌های مزدیسنا می باشد،  و در مراسم عمده دینی اسباب ستایش است،  چنانچه در وقت تهیه نمودن آب زور و فشردن گیاه هوم،  و بستن و گشودن شاخه‌ های برسم،  اوستا‌ خوانی و ستایش خداوند در نظر است.  مانند این رسوم و آداب، با ابراز و آلات ویژه در مندرجات برهمنان،  و کنشت یهودیان و کلیسای عیسویان هم دیده می‌ شود.  برسم گرفتن و مدتی دعا بر آن خواندن،  همان از برای نعمت نباتاب سپاس به جای آوردن است،  که مایه تغذیه انسان،  ستوران و زینت طبیعت می باشد.  برسم را بعنوان نشانی از کلیه رستنی‌ها در مراسم قرار داده،  و به آن درود فرستاده می‌ شود،  واژه برز (که برسم از این واژه مشتق است) به معنی بالیدن و نمو کردن می‌ باشد.
* پرستنده آتــش زردهشـت  <><><>  همی رفت با باژو وبرسم به مشت * فردوسی
      این کلمه در اوستا برسمن است،  و از کلمه برز به معنی بالیدن و نمو کردن آمده،  در سانسکریت بره Barh  یعنی شاخه‌‌ های بریده درخت،  و در فارسی تای و در پهلوی تاک ‌گویند.  در اوستا مشخص نیست که این شاخه‌ها از چه درختی باید باشد،  همین قدر در یسنا  25  هات  3  آمده،  اورورم برسمنیم،  یعنی برسم (شاخه بریده) درخت یا گیاه.  از بخش‌ های دیگر اوستا معلوم می‌ شود،  که برسم باید از جنس اورورا (urvara) یعنی نباتات باشد.  در کتاب شایست نه ‌شایست،  فقط به ذکر آنکه برسم باید از درخت پاکیزه باشد،  بسنده کرده است،  ولی در نوشته‌ های متأخرین گفته شده،  که برسم باید از درخت انار چیده شود.
      این شاخه‌ها با آداب مخصوصی همراه سرودن سرود‌ های مذهبی و به کمک کارد ویژه ‌ای به نام برسم چین بریده می ‌شود.  مدت‌هاست که به جای برسم‌ های نباتی،  برسم‌ های فلزی از جنس برنج یا نقره ساخته شده،  و ابعاد آن‌ها عبارتست از بلندی نه بند انگشت، قطر یک هشتم بند انگشت.  محل قرار دادن برسم‌ها در هنگام مراسم روی شئی بنام برسمدان یا ماهروی است،  و علت نامیدن آن شباهت دو سر این شی به شکل تیغه ماه است.  در فرگرد  19  وندیداد فقره  19  نیز همین ابعاد برای برسم در نظر گرفته شده است.
      گذشته از اوستا،  به واسطه خبری از استرابون رسم گرفتن نزد ایرانیان بسیار کهن است،  جغرافی‌دان مذکور راجع به یک آتشکده در کاپتا توکا (آسیای صغیر) می ‌نویسد:  مغ‌ها درآنجا آتشی که هرگز خاموش نمی‌شود را نگهداری می کنند،  و هر روز در آتشکده حدود یک ساعت در برابر آتش سرود می‌ خوانند،  و یک بسته چوب در دست می‌ گیرند،  و پرده ‌ای تا به چانه آویخته،  که لب‌ های آنان را می‌ پوشاند.  مقصود از بسته چوب و پرده همان برسم و پنام است.  برسم گرفتن پیش از غذا، در عهد ساسانیان مرسوم بوده است مکررا در شاهنامه فردوسی به این رسم برمی‌خوریم مانند:  در ضیافت نیا طوس،  سفیر روم در نزد شاهنشاه خسروپرویز،  وقتی که بندوی یکی از گماشتگان پادشاه پیش از غذا با برسم داخل شد،  شاه از باج (باژ) گفت،  سفیر روم بر آشفته و از سر خوان برخاست.
* بیامد نیاطوس با رومیان  <><><>  نشستند با فیلسوفان به خوان *
* چوخسرو فروآمد ازتخت بار  <><><>  ابا جامه روم گوهرنگار *
* خرامید خندان برخوان نشست <><><>  بشرتیزبندوی وبرسم به دست*
* جهان‌داربگرفت باژمهان  <><><>  به زمزم همی رای زد درنهان *
* نیا طوس کان دید انداخت نان  <><><>  زآشفتگی باز پس شد زخوان *
* همی گفت باژ وچلیپا به هم  <><><>  زقیصر بود برمسیحا ستم *
   ــ  بازنویسی از اینترنت،  منبع اصلی:  ابراهیم پورداوود، ادبیات مزدیسنا، جلد اول،  انتشارات انجمن زرتشتیان ایرانی بمبئی،  و انجمن ایران لیگ بمبئی.
   تصویر انوش در چکچک همراه خادم زیارتگاه چکچک،  در تابستان 1387 خورشیدی،  مشروح در اینجا، عکس شماره 4542.
ضد تاریخ طالبانی
      همه ما اهل تاریخ می دانیم،  که طالبان چگونه مجسمه های بودا و ده ها مجسمه و آثار تاریخی دیگر را در سراسر افغانستان نابود کرد،  و بار دیگر بعد از بمباران های آثار تاریخی اروپا توسط متخاصمان در جنگ دوم جهانی،  ضد تاریخ در شکل دینی آنرا پدید آورد.  تا روزی که توپخانه طالبان مجسمه ها را نریخته بود،  کسی به نابودی های ضد تاریخ ها در گذشته فکر نمی کرد،  و مقاله ای ننوشته بود.  ضد تاریخ همیشه وجود داشته گاه بمنظور سیاسی،  گاه اقتصادی و دینی و غیره،  ولی همیشه شکل پنهان داشته و در ابهام بود،  در جنگ دوم جهانی می گفتند،  توپخانه آلمان نازی به اشتباه آثار تاریخی روسیه را نابود کرده،  و بمب های متفقین را بهمین گونه گفتند به اشتباه فرود آمد.  هم اکنون بسیاری از آثار تاریخی که در اروپا می بینیم،  باز سازی شده و جعلی هستند.
      ولی از وقتی که طالبان ضد تاریخ خود را آشکار ساخت،  مکتب ضد تاریخ طالبانی بوجود آمد،  امروزه این مکتب شاگردانی پیدا کرده،  که گاه دانسته و گاه ندانسته ریشه در هویت خود و کل بشر می زنند،  و با تمام وجود به مکتب ضد تاریخ طالبانی پیوسته اند،  حال باید ببینیم چه کسی از ضد تاریخ طالبانی سود می برد،  در استعمار و امپریالیسم و مقالات مرتبط دیگر نوشته ام،  که تا ابتدای قرن 20 استعمار با استفاده از ناسیونالیسم و ملی گرایی،  و تاریخ خواهی،  براحتی می توانست ملتها را رو در روی یکدیگر قرار دهد،  و در صدر آنها استعمار بریتانیا،  توانستند شکل جدید از جغرافیای سیاسی را در جهان بوجود آورند.  سپس از ابتدای قرن گذشته با پیدایش امپریالیسم،  مقاصد سیاسی امپریالیسم گران در سرزمین های تحت نفوذشان شکل گرفت،  گاه ناسیونالیسم و گاه دین و یا حتی پول،  هویت تاریخی و ملی شد.  در این میان ضد تاریخها،  در زیر مجموعه گروه های خواسته کشور های امپریالیسم شکل گرفتند،  و بجان تاریخ کشور های مورد حمله افتادند،  چه نظری و چه فیزیکی.  تا اینکه کم کم رد پای نوامپریالیسم پیدا شد،  نوامپریالیسم بنا به تعریفش که در اینجا نوشته ام،  نیاز به تاریخ و تاریخ سازی ندارد،  هر چه تاریخ و هویت تاریخی نباشد برایش بهتر است.
      آن نیرویی که طالبان را ساخت تا مجسمه های بوداسپ را نابود کند،  امروزه برای همه آشکار شده است،  امپریالیسم نو بود،  نه سیاست های قدیمی ایالات متحده یا انگلستان.  این موضع نیاز به تحلیل های جدید با اندیشه نوین دارد،  بدین منظور مطالعه و پیگیری لینکها و مطالب مختلف وبلاگ انوش راوید کمک بزرگی است.  نیرو های پنهان و آشکار ضد تاریخ طالبانی در همه دنیا هستند،  و در هر کشوری کم و بیش فعالند،  در هر قوم و محلی هستند و سعی می کنند نظری و تحلیلی تاریخ را که بنای آن بدروغ چیده شده است،  با دروغ های دیگر بیشتر و بیشتر درهم کنند،  و گروهی هم سعی می کنند فیزیکی با آتش زدن دزدیدن و یا بمب و بولدوزر هر مکان تاریخی را نابود کنند.  البته تنها در این شکال نیست،  مثلاً در عربستان سعودی روی تمام آثار تاریخی را سنگ مرمر کرده اند،  و هیچ اثر باقی نگذاشته اند،  کوچک و بزرگ را مرمری و چراغانی کرده اند،  و کلاً ضد تاریخ خود را در نهایت با ترفند مدرن سازی از بین برده اند.  یا مانند تخریب آثار تاریخی بویژه اسلامی دوره تیموری در سمرقند و بخارا،  بمنظور ظاهری باز سازی،  ولی در باطن برای از بین بردن آثار تاریخی و هویتی فارسی و ایرانی آنها،  قبلاً درباره آنها با عکس در چند جای وبلاگ نوشته ام.
      چه کسی سود می برد فقط همان امپریالیسم نو و سرمایه داری بی هویت جهان و با زیر ابزار حکومت چایمریکا ی پنهان،  دیگر در ادامه تمدن بشر نیازی نیست که کسی بداند،  مردم چه بودند و از کجا بوده اند،  فقط یک مشت دروغ تاریخی ضد و نقیض خسته و کسل کننده و روح شکن و خورد کنند می گذارند.  آنچه هم که از تاریخ و آثار باقی است هم می خواهند به هر ترفندی شده از بین ببرند،  مانند تخت جمشید و شوش و پاسارگاد و مسجد عبدالهی و بسیاری از آثار تاریخی ایران.  اما ایرانیها بخاطر ذوق و شوق به آب و اجداد شان،  بیشتر از هر ملتی در حفظ و نگهداری آثار تاریخی خود تلاش می کنند،  و کار را برای اندک ضد تاریخ های طالبانی در ایران سخت کرده اند.
      امروزه برای جنگ با تاریخ ایران،  شارلاتانیزم تاریخی نظری،  بکمک ضد تاریخ طالبانی فیزیکی آمده است،  و چون این گروه های قهری سواد و معلومات تاریخی و اجتماعی ندارند،  هر چه دم دستشان بیاید به دروغ و حقه و بمب می بندند.  مثلاً در ترفند هایی می گویند،  که سلسله هخامنشیان نبوده،  یا کوروش و داریوش بزرگ چنان بوده و چه بدی ها کرده اند.  بدون هیچ دلیل و مدرک سعی می کنند،  با ترفند های سخط و سلیط،  و با پرخاشگری و اهانت،  به تاریخ ایران حمله کنند،  زیرا آنها در این کشور،  کمتر زورشان به اعمال نابودی فیزیکی می رسد.
      تاریخ یک علم است،  و باید مانند همه علوم با آن بر خورد کرد،  در محیط دمکرات، پرسش نمود، نظریه داد، تحقیق و تحلیل کرد،  پیرامون آن گپ زد، فرموله و تدوین نمود و سپس تأیید موقت کرد.  تاریخ سرگذشتی بوده که در گذشته اتفاق افتاده،  و همیشه و تا ابد ثابت است،  و واقعیت این اتفاقها می تواند هویت و ساختار جدیدی برای ملت های قاره کهن و ایران داشته باشد.  آنچه که امروزه با کمک تکنولوژی های نوین متوجه شده ایم، هویتی و ملیتی که تاکنون گفته اند،  انباشته از دروغ است،  بارها و بویژه در سخن وبلاگ در این باره نوشته ام.  ولی وظیفه شارلاتانیزم تاریخ نظری و ضد تاریخی طالبانی چیز دیگری است،  که توسط صاحبان آنها تعریف شده است.
   تصویر تاریخی آرامگاه یک پیامبر تاریخی در شبه جزیره عربستان،  که بطور کلی آنرا نابود کرده اند و اثری از آن نیست،  عکس شماره 1472.  عکس بالا مساجد و جای آثار تاریخی کشور عربستان سعودی در امروزه،  عکس شماره 4769.
باب عشق و جوانی
      گلستان سعدی شیرازی،  یکی از بهترین نثر های آموزنده و جذاب جهان،  و شیرین ترین نثر پارسی است،  که افتخار زبان پارسی است.  ترجمه این کتاب قرن ها در کلیسا های انگلستان یکی از کتاب های درسی بود،  و از این جهت اولین اثر ادبی پارسی است،  که به زبان بیگانه ترجمه شده است.
      گلستان حکایت زندگی است،  با تمام فراز و نشیب های آن،  سعدی هفت قرن پیش داستان عاشقانه ای را به تصویر کشیده است،  که در سال ۱۹۹۷ میلادی دست مایه فیلم سینمایی تایتانیک بود.  در باب عشق و جوانی،  یک مثنوی عاشقانه آورده شده است،  که پدر داستان عاشقانه معروف تایتانیک است.  ادبیات و فرهنگ غنی ما سرشار از مفاهیم و مضامین نابی است،  که متاسفانه نه تنها ندیده و نشنیده و نشناخته ایم،  بلکه با نمونه های بیگانه آن بیشتر آشنا هستیم،  و از فرهنگ ناب خویش باز مانده ایم.  باعث تاسف است که جوانان ما با اثری چون گلستان سعدی بیگانه اند.  داستان از آنجا شروع می شود،  که جوانی پاکباز همراه با معشوق زیبای خود در قایقی بوده است،  که در گرداب گرفتار می شوند و با هم به درون دریا می افتند…….
   این اثر فخیم و عاشقانه ناب در زیر آمده است:
* جوانی   پاکباز   پاکرو   بود <><>  با پاکیزه  رویی در  گرو بود *
* چنین خواندم که در دریای اعظم <><> به گردابی در افتادند با هم *
* چو ملاح آمدش  تا دست گیرد <><> مبادا کاندر  آن حالت  بمیرد *
* همی گفت از میان موج و تشویر <><> مرا بگذار و دست یار من گیر *
* در این گفتن جهان بر وی بر آشفت <><> شنیدندش که جان می داد و می گفت *
* حدیث عشق از آن بطال منیوش <><> که در سختی کند یاری فراموش *
* چنین  کردند  یاران  زندگانی <><> ز کار  افتاده  بشنو  تا  بدانی *
* که سعدی راه و رسم عشقبازی <><> چنان داند  که در  بغداد تازی *
* دلارامی که دارای دل  در و بند <><> دگر چشم از همه عالم فرو بند *
* اگر  مجنون  لیلی  زنده  گشتی <><> حدیث عشق از این دفتر نبشتی *
* این کوزه چو من عاشق زاری بوده است <><> در بند سر زلف نگاری بوده‌ ست *
* این  دسته  که  بر  گردن  او  می ‌بینی <><> دستی‌ست که برگردن یاری بوده‌ ست *
تصویر انوش راوید در موزه شهر مراغه،  تابستان 1392،  عکس شماره 4561.
دشمنان پژوهش و اصل ماجرا
       اعدادی فارسی زبان،  در یک ویدیو مونتاژی و دروغ نوشته اند:  "تیراندازی چینی ها به ملوانان بلوچ ایران"،  و در این باره کلی پرت و پلا هم اضافه کرده اند،  و در نهایت تا زمانی که من دیدم 180 اشتراک و هزاران بازدید و نظر داشته است.  این همه اشتراک گذار و نظر نویس،  توانایی یک جستجوی ساده در اینترنت نداشتند،  تا ببینند اصل ماجرا چه بوده است.  مطابق معمول ایرانیها،  همه سرزبانی و سطحی ابراز احساسات الکی کرده اند.
   من با دیدن این کلیپ بلافاصله در یوتوب نوشتم:  Chinese fishermen Pirate Shooting
      سپس اصل ماجرا را متوجه شدم،  و کلی هم ناراحت شدم،  که چرا ملت ایران،  و مثلاً همین تعداد که این کلیپ کذایی را دیده اند،  و هر کدام کلی مدارک تحصیلی بخودشان آویزان کرده اند،  توانایی یک پژوهش ساده را ندارند.  در هر صورت اگر هم به واقعیت ضربه زدن و کشتن ایرانی دست یافته اند،  چرا بلافاصله اقدامات لازم را انجام نمی دهند و مانند ساده ها،  با چند جمله احساسی از کنار آن می گذرند.  چرا بلافاصله به دستگاه های نظامی و دولتی و دانشگاهی ایران،  و هزاران حزب و گروه سیاسی داخل و خارج اطلاع نمی دهند،  و چرا پیگیری و سخت کوشی نمی کنند.
      بنظر من تمام این ضد پژوهش ایرانیها،  ثمره کار و تلاش سیستم آموزشی است،  با این وضع آدم احساس بد و یا ناامیدی می کند.  بارها سفارش کردم،  از هوش خودتان استفاده نمایید،  نه از احساسات،  و مراقب باشید در دام تاریخ نویسی های تقلبی و نبرد های نرم و سخت اقتصادی و سیاسی نیافتید.  نمونه اینگونه ویدیو های تقلبی و اغفال کننده،  و نظرات احساسی بدون اندیشه و تحقیق ایرانی،  در اینترنت زیاد است.
مستند های مربوط
مستند های بیشتر را در آپارات وبسایت ارگ ایران ببینید،  لینک آن در ستون کناری
آبی= روشنفکری و فروتنی،  زرد= خرد و هوشیاری، قرمز=  عشق و پایداری،  مشروح اینجا
    توجه 1:  اگر وبسایت ارگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.
   توجه 2:  جهت یافتن مطالب،  یا پاسخ پرسش های خود،  کلمات کلیدی را در جستجو های ستون کناری وبلاگ بنویسید،  و مطالب را مطالعه نمایید،  و در جهت علم مربوطه وبلاگ،  با استراتژی مشخص یاری نمایید.
   توجه 3:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.
ارگ ایران   http://arqir.com
 
این نوشته در تاریخ ایران ارسال و , , , , , , , , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.