پرسش و پاسخ های شماره 16

پرسش و پاسخ های شماره 16
      تعداد دیگری از پرسش و پاسخ های قابل توجه پست های مختلف وبلاگ و یا ارسالی با ایمیل،  پرسشها خلاصه شده،  درود و سپاس،  خوب و بد،  و این قبیل را حذف کردم،  و تا آنجا که شده اشتباه های املایی و انشایی آنها را اصلاح نموده ام.  بخشی از پرسشها توسط بانو پرنیان حامد در اینجا پاسخ داده شده.
   ــ  گاهی از پاسخها ممکن است تا یک ماه طول بکشد،  همچنین درصورتی که نظر و پرسش شخصی از قلم افتاد لطفاً تکرار نماید.
تصویر انوش راوید در یک سایت تاریخی،  عکس شماره 3379.
   توجه:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.
لوگو جهت آینده ای بهتر در گفتگو های تاریخی و جغرافیایی شرکت کنید،  عکس شماره 1533.
   توجه:  پاسخ های این صفحه مربوط به سال 1390 است،  امروزه در ادامه تحقیقات در دانش و بینش،  ممکن است تغییر داشته باشند،  اگر در موارد آنها پرسش و شبه دارید،  با آرامش و دید علمی مطرح نمایید.
   پرسش 5230:  نسک تاریخ جهانگشای عطاالملک جوینی (من نخوندمش) اونجور که شنیدم درباره ی تارش چنگیز خان به ایران با ریز رویداد های فراوان نوشته شده میشه در این باره روشنگری کنید؟!
   پاسخ انوش راوید:  پاسخ این پرسش را قبلاً بارها داده ام،  منجمله در پرسش و پاسخ 21 در چند پست قبل،  و نیز در دروغ نامه هایی بنام کتاب تاریخ.  در هر صورت روشنگری با چند جمله نمی شود،  توضیح بیشتری در پست بهار 91 وبلاگ جنبش برداشت دروغهای از تاریخ ایران می نویسم.
   پرسش 5231:  بر چه اساس زمان های گذر تمدن قرن 21 را حساب کرده اید؟
   پاسخ انوش راوید:  همانطور که بارها نوشته ام،  در این وبلاگ نمی خواهم گفته های دیگران را تکرار کنم،  بهمین جهت تحلیل های متفاوتی بر اساس تحقیقات عینی خودم،  و یا داده های در تاریخ آمده می نویسم.  بر اساس ریتم یا آهنگ تاریخ گذر های تاریخی از ابتدای تمدن تا کنون،  مثلاً گذر از تمدن دوندگی به کشاورزی اولیه،  که برابر با دور های سنگ قدیم و میانه بود،  گذر تمدنی آنها در قاره کهن حدود ده هزار سال بود،  برای مشروح به تاریخ نیک مراجعه شود،  و بعد از چندین دوره گذر تمدنی،  به گذر تمدنی انقلاب صنعتی می رسیم،  که حدود 200 سال بود،  جهت اطلاع به مختصر تاریخ جهان مراجعه شود.  بررسی این ریتمها از ماقبل از تمدن تا کنون،  با بدست آوردن فرمول کاهش آنها،  که من آنرا فرمول کاهش گذر تمدن نامیده ام،  دوره زمانی برای ابتدای قرن 21 و آینده بدست می آید.  جهت اطلاع بیشتر سازمان آینده بینی را مطالعه و پیگیری نمایید.
   پرسش 5232:  …. این پرسش نا مفهوم و مسخره بازی بود بنابر این حذف کردم…
   پاسخ انوش راوید:  عزیز!  چرا با مسخره بازی نظر و پرسش نوشتید؟  شما ابتدا خوب مطالعه نمایید و سپس گفته خود را بنویسید،  نباید عجله داشته باشید،  خوب تحلیل و تحقیق کنید،  حتی اگر چندین ماه زمان ببرد،  و سپس با علائمی از هوش و ذکاوت،  نظر و پرسش خود را مطرح نمایید،  تا همگان بتوانند از آن بهره گیرند.  بدین منظور از نظر و پرسش شما،  چندین پرسش برای درج در وبلاگ مساعد کردم،  که در پرسش و پاسخ های زیر می باشند.
   پرسش 5233:  آیا می شود بدون جنگ و حمله دینی که در وجود و یاخته های ملتی نوشته شده است را با دین دیگر عوض نمود.
   پاسخ انوش راوید:  این مربوط به دوران های تمدن در ساختارهای تاریخی اجتماع می شود،  در گذر های تاریخی،  بنا به فرمولها و فاکتور های تاریخ و فرهنگ یادگیری،  دوره ای از تمدن پایان می یابد،  و دوره جدید آغاز می شود.  هیچ وقت تمدن ثابت نبوده،  همیشه رشد و تکامل وجود داشته است،  به این ترتیب مسیر تمدن طی شده است،  و خواهد شد.  نباید داستان های بی پایه و اساس را،  که هیچ تحلیل و واژه ای از تمدن و گذر و رشد و تکامل ندارند،  و بنام تاریخ بخورد ملتها داده اند،  به راحتی و بدون بررسی های تاریخ نویسی نوین پذیرفت.
   پرسش 5234:  آیا عربها قصد حمله نداشتند،  و فقط جهت ارشاد و تفریح آمدند،  و ایرانی ها به راحتی ارشاد شدند؟
   پاسخ انوش راوید:  حمله ای نبوده،  زیرا هیچ سابقه ذهنی نظامی و نظام جمع،  در وجود حمله کنندگان فرضی وجود نداشته است.  بدلیل شرایط جغرافیای و تاریخی،  بخشی از مردم بغداد و خورآسان یا همان خراسان غربی،  عرب یا عرب زبان شده بودند،  و توده مردم در یک شورش،  شاهنشاهی ساسانیان را در ادامه رشد و تکامل تمدن انداختند.  مسلمان شدن مردم تمام ایران و قاره کهن طی یک روند هزار ساله زمان برده است،  مثلاً ولایت نورستان افغانستان یک قرن گذشته بوده است،  و مردم کوهستان های بخش های از استان چین ایران همین دویست سال گذشته بوده است.  در ضمن تفریح برای مردمی که در 15 قرن پیش،  و در شرایط قبایل آن دوران زندگی می کردند،  معنی و مفهوم نداشته است،  آنها تمام سعی شان برای ادامه زندگی بوده،  و هرگز در ادبیات تاریخی حرفی و نوشته ای و تعریفی از تفریح آنها وجود ندارد.
    پرسش 5235:  بالاخره استان چین در جنوب بین النهرین یا در مرکز ایران است؟
   پاسخ انوش راوید:  یک زمان خراسان استان کرمانشاه امروزی تا بغداد بود،  استان چین هم می تواند هر دو جا باشد،  ما در طول هزار سال و دو هزار سال از تاریخ می گوییم،  باید تاریخ را چند بعدی و لایه لایه دید.  در طول تاریخ خیلی اسامی به محل های مختلف گفته شده است،  همین تنکابن که ما زندگی می کنیم،  در مدت یک قرن 4 بار نام عوض کرد،  رامسر شهر بغل دست ما در طول 50 سال سه بار نام عوض کرد.  هنوز پیرمردها و پیر زنها این دو شهر را خاک استان گیلان می دانند،  درصورتی که 50 سال است،  در استان مازندران شده.  در گذشته نقشه و کتاب و سند و اینها نبود،  همین مردم چلاسر و جل ما،  50 سال پیش به البرز مرکزی می گفتند کشمیر،  و…،  ولی امروز جوان های همین جا،  نمی دانند که پدر بزرگ های آنها چنین می گفتند.
   پرسش 5236:  چگونه تاریخ را یاد بگیریم؟
   پاسخ انوش راوید:  تاریخ را نمی توان مانند یک آمپول تزریق کرد و یاد داد،  ابتدا باید ذات تاریخی داشت،  و سپس خیلی مطالعه و تحقیق کرد،  در وبلاگ بارها توضیح نوشته ام.  درباره تحقیق و مطالعه،  فقط به کتاب های چاپ شده کلاسیک موجود اکتفا نکنید،  کتابها و اسنادی که بدست آوردن آنها مشکل یا غیر ممکن است هم در نظر بگیرید.
   پرسش 5237:  شما می گویید در همدان و قم امروزی!  و جمشید در کنار دریای چین کشته شد و همانجا آرامگاه اوست که امروزه جمکران نام دارد! و منظور دریای سین دریاچه ی نمک قم است!؟ اگر منظور از چین و سین سرزمینی با چین و چروک باشد خوب هر دو ممکن است باشد!
   پاسخ انوش راوید:  این نظر شخصی من است،  شما هم با تحقیقات مستقل،  نظر فنی خودتان را بدهید،  در سخن وبلاگ نوشته ام که همه و هر کس حتی اگر دانشمند ترین تاریخ دانها هم باشد،  نظر شخصی اوست،  حرف آخر و تأیید موقت را باید فرهنگستان تاریخ بدهد،  باید تلاش کنید تا به فرهنگستان مستقل ملی و مردمی تاریخ برسیم. 
   پرسش 5238:  یک سوال اساسی! اگر مرو در غرب ایران باشد!  و محل حکومت مامون پس چرا آرامگاه امام رضا در شرق ایران است!  نکند نادر به جای رسیدگی به حرم واقعی یک امام زاده در شرق را گنبد گذاشته و مردم را فریب داده که تا قبل از آن مرقد ائمه چندان فرقی با یک امامزاده نداشته است! همان کار را هم با آرامگاه امام علی کرده اند و ایشان دو آرامگاه یکی در عراق و یکی در افغانستان دارند! که در این مورد استعمار کم آورده و لوس شده!
   پاسخ انوش راوید:  ما در ایران حدود 80 هزار امامزاده،  و صدها امامزاده با نام های مشترک داریم،  در این باره یکی از سازمانها مهم اسلامی،  گویا از شهر قم،  در حال بررسی و تعیین موقعیت های تاریخی آنها می باشد،  می توانید به آنها رجوع نمایید.  در ضمن این وظیفه محقق های جوان چون شماست،  که تحقیق نمایید و ببینید واقعیت های تاریخی چه بوده،  و احیاناٌ اغفال ترفند های دشمنان ایران و اسلام و شیعه نشوند.  من در وبلاگ دائم سفارش می کنم،  که جوان های باهوش متخصص باید مستقل تحقیق کنند،  و فقط چشمشان به دست و نوشته این و آن نباشد.
   پرسش 5239:  چرا ساسانیان پایتخت خود را در بین النهرین انتخاب کردند؟   و ساکنان بین النهرین از چه کیانی بودند؟
   پاسخ انوش راوید:  اینکه چرا ساسانیان پایتخت خود را در مناطق مرزی،  در غرب خوراسان تاریخی،  و دور از سرزمین های اصلی پارس تعیین کردند،  بحث بسیار است،  و هر کس نظری دارد.  درباره مردم بین النهرین که زیستگاه بزرگترین تمدن های سامی مانند آشوری و بابلی بوده،  بگویم در اواخر شاهنشاهی ساسانیان بیشتر مردم آن سرزمین،  به دو زبان پارسی و سریانی صحبت می کردند.  سریانی در شرق بویژه شهر های بسیار مهمی چون:  حوان،  رها،  راوس،  به زبان دین و ادبیات مسیحی بدل شد،  زبان علم و فلسفه نیز شده بود.  در ایران هم در زمینه پزشکی و فلسفه،  همان زبان را بکار می بردند،  بعبارت دیگر زبان سریانی یکی از زبان های رسمی دانشگاه جندی شاپور بود،  البته با سابقه تاریخی که از زمان سلسله هخامنشیان،  و کاتبان آرامی بجا مانده بود.  از دانشگاه جندی شاپور،  کتاب های بسیاری در زمینه های مختلف منجمله،  پزشکی، دارو سازی، منطق، فلسفه،  بدست دانشمندان مسلمان رسید.  البته به جز سریانی زبان های دیگری مثل زبان آرامی هم رواج داشت،  مثلاً می دانیم دولت هنزا،  که به عربی الحضر است،  و در سده سوم میلادی بدست شاپور ساسانی برافتاد،  زبان آرامی مخصوص خود را داشته است.  اما جالب اینکه دانشمندان عرب،  همه مردم غیر ایرانی بین النهرین را نبطی می نامند،  به عبارت دیگر وقتی می گویند نبطی،  منظورشان مردم آن کشور کوچک در شمال عربستان نیست،  بلکه آرامی های این منطقه است،  به جغرافیای تاریخی ایران مراجعه شود.  بر خلاف زبان پارسی که هیچ ربطی به زبان های آرامی ندارد،  عربی پسر عموی این زبان هاست،   ناچار مردم منطقه خیلی زود عرب زبان شدند،  و همراه سپاه اسلام به فتح ایران غربی آمدند.  بنظر من همین ها غالباً نقش مترجم را میان دو قوم بازی می کردند،  اما مثل اینکه عربی را با لهجه نازیبایی صحبت می کردند،  زیرا بارها در کتاب های عربی می بینیم،  که لهجه شان را به باد مسخره گرفته اند.  پژوهش عمده ای درباره این افراد صورت نگرفته است،  اما گویا نقش مهمی در جابجایی فرهنگ قاره کهن ایفا کرده اند.  جهت توضیح و اطلاع بیشتر رجوع شود به،  تاریخ ورود نام های عربی به ایران.
     نظر و پرسش 5240:  با سلام به شما آقای راوید. مطلب زیر را مدتی پیش نوشته بودم اما بعدا متوجه شدم در  وبلاگتان به بخش هایی از آن پرداخته و البته هم نوشته اید که فرصت کمی دارید و …، با وجود این بد ندیدم این مطلب را برایتان بنویسم و نظرتان به ویژه در مورد بخش پایانی آن را جویا شوم.
هرچند هنوز هم مدافع تاریخ رسمی هستم اما نکاتی را هم در ذهن دارم که به آن می پردازم و امیدوارم شما نیز یاری کنید:
تصور آن لشکرکشی ها و کشاندن آن همه آدم و لشکر با کلی وسایل و لوازم کیلومترها دورتر از وطن اصلی و رفتن به درون سرزمین دشمن و عبور از رودها، کوه ها، دره ها، جنگل ها، بیابانها و… هنوز هم عجیب است – و نه غیر ممکن- به ویژه این که وضعیت راه ها در روزگار گذشته با امروز از بسیاری جهات قابل مقایسه نیست. سرزمین ها همان ها هستند اما در آن روزگار بسیاری از تونل ها و پل ها وجود نداشتند. برخی وضعیت امروز و دیروز را مشابه می پندارند اما به همان راحتی که امروز آمریکا به عراق حمله کرد پذیرش حمله مغول یا اسکندر از آن سر دنیا قابل قبول نیست هرچند انسان های گذشته هم به اندازه ی خود پیشرفته بودند اما در آن دوره بسیاری امکانات نظانی که حمله را آسان می نمود وجود نداشت و برعکس امکانات دفاعی قوی تر بود مثلا استفاده از قلعه و خندق و همین طور شکستن پل ها و سدها و… به اضافه ی بسیاری امکانات دفاعی طبیعی. همین الان که این مطالب را می نویسم اخبار دارد صحنه هایی از جنایات آمریکایی ها را نشان می دهد که از دور افغان های بی چاره و بی خبر را با تفنگ دوربین دار نشانه گرفته و هدف قرار می دادند. ایرانیان هزاران سال استفاده از امکانات طبیعی و غیر طبیعی دفاعی را می دانستند و به کار می بردند و در دسترس داشتند. همین امروز هم نقاطی داریم که در طول سال چند ماه به علت بارش برف ارتباطشان قطع می شود. در گذشته این مسئله بیش تر بوده هم بارش بیش تر بوده، هم  بیابان های وسیع امکانات دسترسی کم تری داشتند. جنگل ها وسیع تر و انبوه تر بودند. بسیاری از نقاط کوهستانی و دره ها خارج از دسترس بودند و یک نیروی خارجی از آن سر دنیا می خواست با تمام قدرت و نیرویش و هر چه که دارد از زن و بچه و … گرفته، بیاید و با پای خودش توی تله برود. از روزگار خودمان مثال می زنم مثلا در عراق آمریکایی ها با جدیدترین امکانات خود از جمله بالگرد مبارزات پارتیزانی را سرکوب می کردند.  آیا در آن دوره هم این امکانات بوده؟ خیلی راحت مردم می توانستند بر سر هر کوی و برزن بر سر چند مغول بریزند و سر به نیستشان کنند. در فیلم های امروز هم می بینیم که مثلا اهالی کشورهای متفق به همین روش آلمانی ها را می کشتند. هم چنین آلمانی ها هرچه کشورهای بیش تری را گشودند بیش تر دچار ضعف شدند چرا؟ چون وقتی ارتش یک کشور را شکست می دادند آن نیرو از بین نمی رفت بلکه در جامعه حل می شد و یک نیروی نظامی محدود به کشوری وارد می شد که هر نفرش یک سرباز بود و با استفاده از امکانات و آگاهی هایی که نسبت به اوضاع جغرافیای سرزمینشان داشتند به عملیات چریکی دست می زدند. در تاریخ نمونه هایی داریم از احتیاط برخی حاکمان در حمله به برخی نقاط  و مواردی هم داریم که عدم احتیاط موجب شکست شده مانند شکست ناپلئون در حمله  به روسیه. از آن جالب تر تفاوت هایی است که وجود دارد مثلا 600 سال نبرد بی نتیجه ی ایران و روم را بگذارید پای این سه حمله ی ناگهانی  یا عقب نشینی سلیم و سلیمان را در هنگام پیروزی با برخی حمله های بی امان و برق آسا مقایسه کنید. اینها چی هستند و آنها چه؟ کدام یک معقول ترند.
حمله ی مغول:
الف- می گویند حاکم اترار به طمع اموال بازرگان مغول آنان را کشت و باقی داستان؛ سلطان محمد خوارزم شاه هم به علت نفوذ زیاد او نتوانست کاری بکند. حاکم اترار با این کار موجودیت حکومت سلطان محمد را به چالش کشید و آیا قابل قبول است که حاکم مملکت هیچ واکنشی نشان ندهد؟ چه بسا در صورت پیروزی سلطان محمد بر مغول، این شخص دست به کارهای خطرناک تری می زد.
ب- ترس سلطان محمد و فرار او که بسیار بچه گانه جلوه می کند. جالب است بدانید همین سلطان محمد ترسو قبلا آن قدر شجاعت داشت که سلطنت سلجوقیان را که ولی نعمتش بودند منقرض کرد و به بغداد حمله کرد تا خلافت را براندازند؛ کاری که آل بویه ی شیعه و سلجوقیان سنی نکردند و به همین خاطر دشمنی بعضی ها را به جان خرید و حال این چنین از مقابل مغولان فرار می کرد؟
ج- چرا او به منطقه ی عراق عجم فرار کرد و سپس مازندران و ساحل خزر و در این مسیر به مغولان برخورد که از سمت شرق می آمدند. بررسی مسیر نشان می دهد که او با پای خود به کام دشمن می رفته و چرا به غرب نرفت؟
د- عدم تلاش او برای تجهیز قوا در مناطق اشغال نشده که در تاریخ هم ذکر شده و چیرگی یاس و نامیدی بی دلیل در او. وی که از مغولان آن چنان می ترسید پس چرا با آن بی باکی غیر معقولش باعث خشم مغول و افتادن بهانه به دست آنان و حمله ی شان شد؟
بررسی نمونه های لشکرکشی ایرانیان در داخل مملکت خود با مغولان جالب است مثلا محمود غزنوی در ابتدا در حمله به منطقه ی کوهستانی غور موفق نبود و با حیله موفق شد. سپاه یعقوب  لیث در حمله به مازندران در باتلاق های جنگل های مازندران گرفتار شد. در حمله به بغداد نیز سد را شکستند و او شکست خورد و چرا این سد در حمله ی مغول به بغداد شکسته نشد؟ و نیز زمین گیر شدن سلطان  محمد خوارزم شاه در حمله به بغداد در اسد آباد. یا اقدام دفاعی حکومت های محلی خوارزم در شکست دشمنان خود و دفع حمله ی آنان. البته نمی خواهم گرفتار توهم توطئه شوم شاید در هر کدام شرایط خاصی هم دخیل بوده ولی خب به این موارد می شود فکر کرد.
ه- در مورد شهرهای شمال شرق ایران چون بلخ و بخارا و هرات و سمرقند گفته شده که مغول در ویرانی این شهرها تا به آنجا پیش رفت که دستور دادند بر سگ و گربه نیز رحم نکنند و خرابه ها را شخم بزنند و بر آنها کشت کنند. اما پرسش اینجاست که چرا این شهرها از پس آن همه ویرانی هنوز باقیند؟ چه ارزشی داشته که بعدها بیایند و بر روی این خرابه ها خانه بسازند بهتر نبود شهرهای نویی بر روی زمین ها صاف می ساختند چه طور در سلطانیه گفته می شود پس از آن همه ساخت و ساز و بردن امکانات، به دلیل آب کش نبودن زمین هایش و بالا آمدن آب مردم شهر را رها کردند.  شاید به قول شما ربطی به مغول نداشته است.  با تشکر
   پاسخ انوش راوید:  شما پاسخ پرسش های خود را نوشته اید،  که دروغ های شاخ دار هستند،  ولی خواهشاً تضاد آشکار در متن نظر،  و ابتدا را که گفته اید:  مدافع تاریخ رسمی هستید،  را برطرف نمایید،  و بدور از دروغ های تاریخ های رسمی،  تحقیق و تفحص نمایید،  واقعیت های چه بوده؟.  این تضاد مشکل شما عزیز نیست،  بلکه از آن سنت آموزش های قرن گذشته می باشد،  و مشکل همه جوانان می باشد،  به فراینده تاریخ نویسی مراجعه نمایید.  جوان هستید و علاقمند به تاریخ ایران،  وظیفه شما تعلیل و تحلیل گرایش تحصیلی و تخصصی تان است،  امید است در این مورد موفق باشید.  در موارد فوق،  طی مدت این فصل،  مطالبی خواهم نوشت،  و در پاسخ به شبهات دروغ حمله مغول کشور مغولستان پست می کنم.
   پرسش 5241:  تازیان بی گمان به ایران کوچ کردن ولی شاید اینگونه که من گفتم نبوده ولی کوچ هایی در کار بوده! وگرنه همین تازیان که صددرصد ریشه تازی دارند (سادات) بی گمان به همین سبک به ایران و … اومدن!
   پاسخ انوش راوید:  تازیان بنا به تحقیق و تحلیل های جدید که در وبلاگ گفتمان تاریخ هم می باشد،  مادی بودند نه عرب،  نام های عربی از زمان های پیش از اسلام در ایران پیدا شد،  آورندگان آنها دین های مغتسله، صابرین، مانوی و کلاً دینها بودند،  که بزبان های ماقبل از عربی بودند.  به تاریخ ورود نامهای عربی به ایران مراجعه شود.
   پرسش 5242:  شما گفتید که زادگاه مانی نجف و ارق بوده که زبانشون سریانی (به گفته شما عربی نخستی) بوده ولی همه میدونن که تا پیش از پیدایش اسلام اراق به زبون پارسی سخن می گفتند و همه شون ایرانی بودن پس عربی نخستی از کجا اومده؟!  آیا شما باور ندارید که زبون اراق تا دوران هایی پس از اسلام پارسی بوده؟!
   پاسخ انوش راوید:  در بخش های غربی خورآسان و سیستان و مازندرن، باکتریا و… یعنی بطور کلی در شرق عراق کنونی زبان پارسی و شاخه آن رایج بوده است،  به جغرافیای تاریخی ایران و نام های جغرافیایی تاریخی مراجعه نمایید.
  پرسش 5243:  اگه تازیان نمی تونستند خودشون رو با زبون های دیگه هماهنگ کنند چگونه ما با تازی زاده هایی به نام سید و امامزاده فارسی گفتگو میکنیم!؟
   پاسخ انوش راوید:  بین تازی و عرب تفاوت است،  تازیان ماد های شرق و شمال عراق کنونی بودند،  سید و امامزاده ثمره دین های از بدو پیدایش دین بوده است.  دینها بدیلیل شرایط جغرافیایی بتمام معنی آن،  در جنوب عراق کنونی شکل می گرفتند،  و زبان آنها از زمان سلسله هخامنشیان بیشتر آرامی و سریانی و عربی بود.
   پرسش 5244:  اگه این داستان که محمد از نوادگان ابراهیم خلیل بوده درست باشه میشه گفت که فرزندان ابراهیم بسوی عربستان کوچ کردند و زبونشون هم دگرگون شده؟!درسته؟
   پاسخ انوش راوید:  وبلاگ گفتمان تاریخ را مطالعه و پیگیری کنید،  این موضوعات ریشه در تاریخ گذشته دارد،  باید به آنها برسیم و حوصله و تحقیق و تحلیل می خواهد.
   پرسش 5245:  یک کوهی در پیرامون شهرستان ملایر هست که به نام کوه یزدگرد نامیده میشه و میگن که یزدگرد سوم هنگام شکست از تازیان به اونجا پناه برده آیا این گفته درسته یا نه؟!  آیا آین کوه میتونه به یزدگرد یکم یا دوم وابستگی داشته باشه؟!
   پاسخ انوش راوید:  یزدگرد نامی ایرانی طی هزار سال بوده،  و می توانسته نام یک خان، حاکم محلی و یا یک پادشاه بزرگ باشد،  درباره این کوه و نام یزدگرد نیازمند تحقیقات محلی و عمومی زمان بر است،  عزیزانی که این مطلب را می خوانند امیدوارم در راه این تحقیقات بدور از دروغ های تاریخی یاری نمایند.
   پرسش 5246:  شما فرمودید تاریخ یک علم مثل سایر علوم است اما چرا در هیچ علمی به اندازه تاریخ شاهد ارا و نطریات ضد و نقیض و پریشانی اقوال نیستیم و کمتر نظریه ای هست که نظری معارض و مخالف نداشته یاشد. سایر علوم به صورت چشمگیر و فراگیر در خدمت به بشریت بوده و هر روز شاهد پیشرفت و شکوفایی انها هستیم. اما تاریخ کمتر به درد افراد جوامع خورده و بیشتر در خدمت اهداف و مرام های گروه های خاص و یا سیاسی بوده و کمترین خدمتی به بشریت نکرده جز تفرقه و جدایی ملت ها و ادیان.
   پاسخ انوش راوید:  رشد و تکامل تمدن در ادامه همین تاریخ بوده است،  همانگونه که بارها نوشته ام،  تاریخ علم مادر است،  بهمین جهت بیشتر در خدمت بشریت برای ساختن تمدن بوده است.  رشد و تکامل بشری،  از تضاد ها و تعریف های مختلف تاریخ،  چه بعنوان دین و ملی و غیره انجام پذیرفته است،  در این باره تحلیل گران بزرگی مطالب مختلف نوشته اند.  اما در قرن 21 با وجود پیشرفت های روز افزون ساعت شمار،  نیازمند این می باشیم که فرهنگستان تاریخ را ایجاد نماییم،  در این باره بارها گفته ام،  در سخن وبلاگ توضیح می باشد.
   ادامه پرسش:  اگر گفته شود که تاریخ مورد سواستفاده قرارگرفته در مورد سایر علوم نیز این مساله صادق است اما سو استفاده های علمی موضعی و یا مقطعی بوده و خدمات آنها بسیار بیشتر و جهانی تربوده است.  آیا شما می توانید خدمات علم تاریخ را برشمارید و بفرمایید چه گره ای از کار های فرو بسته بشر در طول عمر دراز خود باز کرده است؟  یا این علم برچه اصول و قوانینی استوار است که غیر قابل انکار باشند؟
   پاسخ انوش راوید:  در قرن جدید برای هر موضوعی نیازمند تعریف نو می باشیم،  منجمله برای تاریخ که اصلی ترین و زیر بنا ترین علوم است،  این تعریف باید توسط همان فرهنگستان انجام پذیرد.  در گذشته ها بدلایل مختلف که در ساختار های تاریخی اجتماع قرار دارد،  هر زمان تعریف تدوین شده و یا نوشته نشده از تاریخ داشتند.  اگر از تاریخ های مختلف چه دینی و چه ملی و غیره بدرستی و بدون دروغ می گفتند و می نوشتند،  طرفها و مردم مختلف دیگر،  بدنبال تعریف دیگری نمی رفتند،  و خود را برای مقابله با داستان مخالف عقیده و دانششان،  مسلح به علم و سلاح نمی کردند.  همین باعث شده بود،  همیشه یک مسیر پیشرفت برای بشریت باشد،  همانگونه که در بالا نوشتم در این باره اندیشمندان زیادی مطالب نوشته اند،  در صورتی که فرصت یافتم من نیز تحلیل خود را خواهم نوشت.
   پرسش 5247:  تاکنون من هرچه از تاریخ دیدم نقل قول بوده است، و اولین بار است که در وبلاگ شما تاریخ را تحلیلی بررسی می کنید. آیا برای اینکار برنامه آموزشی هم دارید؟ آیا کتابی و نوشته ای در باره آموزش تحلیلی تاریخ دارید؟
   پاسخ انوش راوید:  برنامه آموزشی خاص ندارم،  زیرا فعلاً بیشتر متمرکز به برداشت دروغها از تاریخ ایران هستم،  ولی بدین منظور می توانید به تاریخ نویسی نوین ایرانی مراجعه و پیگیری نمایید.
   پرسش 5248:  درباره قلعه بمپور یک چیزی رو باید بگم و اون اینکه همکار تازه تون بانو پرنیان حامد شاهنامه ها رو از بیخ درست می دونند و اسفندیار و رستم و بهمن و برادرانش همه در سیستان و زابلستان) اگه همین سرزمین باشد (گرد هم آمده اند اسفندیار) اسپندیار (هم پیش از مرگش بهمن را به رستم سپرده و او به دست رستم پرورش یافته و شاه شده است!  آیا این داستان) که من از اون ناآگاه بودم و شما گفتید (به تاریخ راستین نزدیک نیست؟!  بلوچستان که هیچ ولی به گفته فردوسی، رستم یلی بوده در سیستان که نام زابلستان و هیرمند و … هم بی گمان نام تاریخی سیستان که همانا زابلستان باشد را نشان می دهد.
   پاسخ انوش راوید:  "به تاریخ راستین نزدیک نیست"،  را در کجا و با چه منظور و مطلبی نوشته ام،  لینک آنرا بنویسید،  از نظر جغرافیایی تاریخی ایران،  با دانش های موجود مشکل داریم.  به جغرافیایی تاریخی ایران و یا نام های جغرافیایی در ایران،  مراجعه نمایید.  درباره شاهنامه فردوسی،  واقعیت بودن و نبودن تمام یا بخشی،  از ابتدای قرن 20 بحث جریان داشته،  اما همگان تا کنون در مورد جغرافیای مکان ها اشتباه می کردند،  و به همین جهت نمی توانستند شاهنامه را بدرستی تعریف و تحلیل کنند.  در هر صورت علم ثابت نیست و نباید هیچ کس آنرا تمام شده پندارد،  هر روز باید ذهن و پا را بیشتر از گذشته جلو کشید،  و به واقعیت های بیشتری در علوم دست یافت،  جوانان باهوش ایران نباید از سرعت پیشرفت دانش عقب بیافتند.   تذکر ــ  درباره قلعه بمپور به:  تاریخ دژ های ایران مراجعه شود.
   پرسش 5249:  در شاهنامه ضحاک تازی است که بسیاری رو به چالش انداخته و همه میگن که عرب بوده! عرب ها که تنها در یمن و عمان و بخش کوچکی از عربستان کنونی می زیستند و همه در اندیشه ی دزدی از یکدیگر بودند به ضحاک تازی وابستگی داره؟!  شما که بهتر می دونید ایرانیان پیش از اسلام بیگانگان رو با دو واژه نام می بردند: انیرانی – تازی،  که من درست نمی دونم چرا؟! ولی میتونم بپذیرم که به بیگانگان تازی می گفتند در زمان جمشید به مادیان، در زمان اسلام به تازیان و امروز هم میبینیم که ریشه تاجیک رو تازیک می دونند که رفته رفته زبانشان دچار دگرش شد و امروز هم با زبان ما یکی نیست.  شاید هم تاج + یک بوده که شاهزادگان دودمانی ایرانی باشند!  همچنین ویرانه کاخی هم در کوه یزدگرد هست که من درست ندیدمش اینکه شما میگید شاید نام کدخدا یا خانی بوده برای من پذیرفتنی نیست، چون شهرستان ملایر  (مل+آگر)  در زمان ساسانیان بخشی از نهاوند بوده و گریختن یزدگرد سوم به نزدیکی نهاوند در تاریخ گفته شده و بی گمان به این کوه هم وابستگی داره!
   پاسخ انوش راوید:  بگفته و تحقیق و تحلیل بانو پرنیان حامد،  "تازیان مادی بودند"،  و البته همانها بودند که به تاجیکستان کنونی رفتند.  همانگونه که نوشتم درباره هر نام تاریخی چه کوه باشد و دشت،  یا شهر و آبادی باشد،  باید تحقیق و تحلیل های مستقل صورت پذیرد،  و در نهایت در فرهنگستان تاریخ ایران گرد آوری شوند.  هر شهر و آبادی ایران بیش از 5 طبقه تاریخی دارد،  اطراف خود را نگاه کنید،  هر خیابان در مدت 50 سال گذشته،  چند بار نام عوض کرده،  حتی هر شهرداری ادعای ساخت آنرا داشته است.  همیشه نوشته ام در رشته و گرایش خود،  تحقیق و تحلیل مستقل کنید،  و وابسته به داده های کلی عمومی و عادی و غیره نباشید،  جوانان باهوش می داند چه می گویم.  توجه نمایید پاسخ های من در جهت برپایی محیط مجازی دمکرات،  و آزادی اندیشه و قلم است،  و نیز اینکه جوانان باهوش متوجه شوند،  می توانند تغییرات ناپیوسته در قرن سنت گریزی ایجاد نمایند.
      یکبار دیگر یاد آوری نمایم،  چند هزار سال تاریخ ایران بزرگ،  در 5 میلیون کیلومتر مربع،  با میلیاردها انسان که آمدند و رفتند،  را نباید در انداره چند صد نام پادشاه،  و با چند ده کتاب تاریخ محدود کرد،  ما در ایران نیازمند تحقیقات و تحلیل های بسیاری هستیم.  همانگونه که قبلاً در مورد کوه و شهر مورد نظر شما نوشتم،  باید جوانان باهوش متخصص بررسی های مستقل داشته باشند.  کوچک و محدود کردن تاریخ ایران،  یک ترفند استعماری بوده است،  با کار علمی با آن مقابله کنید.
   پرسش 5250:  1 ــ  شماکسی نیستید که بخواهیدهمه تاریخهارا تکذیب کنید چرا جون در صورت دروغ بودن همه آنها چه دلیلی برای راست بودن حرف شماهست؟
   پاسخ انوش راوید:  البته درست است،  من کسی نیستم که بخواهم تاریخ نویسی نمایم،  تاریخ باید توسط فرهنگستان تاریخ ایران نوشته شود،  نه هیچ شخصی،  در این باره در سخن وبلاگ توضیح نوشته ام.  من فقط بابت دلم،  و یافتن اینترنتی جوانان باهوش علاقمند به وبلاگ و دروغ های تاریخی،  که خود شما به وجود آنها اعتراف دارید،  می نویسم.
   ادامه پرسش:  2 ــ  درموردجنگ قادسیه که میگی چگونه یک عرب ازعهده چند تا ایرانی برمی آید خداوند فرموده: اگر صد نفر از شما (مسلمانان) صابر باشید بر هزار نفر پیروز میشوید.
   پاسخ:  تاریخ را نباید با نوشته های آسمانی و من یا این و آن تمام کرد،  تاریخ یک علم است و پایانی برای آن وجود ندارد.
   ادامه:  3 ــ  ناسیونالیستی شما اینقدر در اوج قرار دارد که حاضر نیستی جنگ قادسیه را جنگ اسلام و ایران بدانید بلکه میگویید اعراب و ایران و جهت اطلاع شما درتاریخ جنگی بین ایران واعراب وجود ندارد
   پاسخ:  البته من بارها نوشته ام حمله مسلمانان به ایران غربی در صدر اسلام،  توسط مسلمانان با ترکیبی از مردمان گوناگون اتفاق افتاد،  مادی و تازی و عرب و غیره،  مشکل من با ناسیونالیسم های افراطی ضد عرب است،  که می گویند اعراب به ایران حمله کردند و کشتند و غارت کردند،  شما دقیقاً 180 درجه برعکس برداشت کرده اید.  شما بجای اینکه یار من برای دفاع در برابر اتهامات ناسیونالیسم افراطی ایرانی باشید،  درست برعکس شده اید.
   ادامه:  4 ــ  در نوشته هایتان بهتر است ادب را رعایت کنید و به هیچ قومی توهین نکنید تا شاید راحتتر نوشته هایتان پذیرفته شوند.
   پاسخ:  عزیزم من به هیچ کس اهانت نکرده و نمی کنم،  فدایت شوم،  اگر جایی و نوشته ای اهانت آمیز در وبلاگم دیدید لینک آنرا بفرستید،  تا ببینم جریان چه بوده.  درضمن من همیشه از خداوند تقاضای هدایت دارم،  زیرا همیشه نیازمند آن هستیم تا راه راست و خوب و شفاف بما نشان دهد.
   ادامه:  بنده سه تاافتخاردارم 1-مسلمان2-ایرانی3-عرب
   پاسخ:  این افتخار بزرگ من هم هست که هم میهنی چون شما دارم،  فقط خواهشاً  شما نیز دیدتان را نسبت به وبلاگ دقیق نمایید و هر کجا پرسشی و مشکلی بود،  آنرا کپی نمایید و بفرستید،  تا من نیز بتوانم توضیح دهم یا اصلاح نمایم.
   پرسش 5251:  میخواستم درباره صحت قضیه دخالت انگلیسی ها  توقحطی سال های 1917  نظرتون رو بدونم؟
   پاسخ انوش راوید:  این مسئله از نظر من کاملاً مردود است،  چند دلیل عمده دارد:
  1 ــ  عثمانی با تمایل به آلمان و دراتحاد با متحدین بود،  و در مقابل کشور ایران قرار داشت.  انگلیس نمی خواست کشور ایران کم جمعیت باشد،  و نسبت به عثمانی ضعیف تر گردد،  اگر ایران از این نظر کم جمعیت می شد،  عثمانی ها براحتی موفق می گردید تنگه هرمز را بگیرد،  در آن زمان جمعیت مسئله مهم برای جنگ بود.  …و الی آخر…  نمونه آن را در مبارزات پدر بزرگم حاج میرزا حسین در راه راستی ایرانی نوشته ام.
  2 ــ  در آن زمان روستا های ایران کاملاً خودکفا بودند،  و مردم در بازار های هفتگی،  با همدیگر مبالدله کالا داشتند،  و شهر های ایران به روستاها نیازمند بودند،  نه روستاها به شهر ها،  نمونه آن در سفر تاریخی به شمال ایران است.
  3 ــ  شهرهای کمتر از 15 درصد جمعیت را تشکیل می دادند،  و بیشتر آنها همچنان در شکل روستایی و پیوسته به روستا بودند.  به جغرافیای تاریخی ایران مراجعه شود.
  4 ــ  وسایل ارتباطی و اطلاعی خیلی کم بود،  حمل و نقل وضع خرابی داشت،  بیشتر روستاها که تولید کننده خوراکی بودند،  براحتی نمی توانست مورد دستبرد یا خرید گسترده قرار گیرد،  مشروح در تاریخ مسافرت در ایران.
  5 ــ  دوران جنگ خود بخود در دنیا مواد غذایی و تدارکات مورد لزوم آن کم شده بود،  و همانگونه که به همه دنیا صدمه می خورد،  به ایران هم صدماتی رسیده بود.  منجمله احتکار و فروش بخشی از مواد خوراکی به خارجیان،  در تاریخ جنگهای مهم.
  6 ــ  همانگونه که بارها نوشته ام و در دروغ نامه هایی بنام کتاب تاریخ هم می باشد،  بسیاری از داده هایی که بعنوان تاریخ می دانیم،  فاقد تحقیق و تحلیل های علمی هستند،  و از برای مقاصد خاصی نوشته شده اند،  باید آنها را تخصصی و با دید برداشت دروغها از تاریخ ایران مطالعه نمود.
    در آن زمان درآمد ایران،  از صادرات مواد خوراکی و پوست و چرم بود،  و کلاً در این موارد ایران مازاد تولید داشت،  در همین چلاسر و جل که ما هستیم،  تا 50 سال پیش سیستم تولیدی تاریخی از زمان سلسله هخامنشیان وجود داشت،  و سرگالشها توسط چاروا دارها تولیدات لبنی و پوست و چرم و ذغال را به اسکله چوبی،  که در کریم آباد تنکابن بود حمل می کردند و از آنجا راهی اروپا می شد،  به تاریخ بازرگانی در ایران مراجعه شود.
    ادامه پرسش:  پدر بزرگ من از وضع وخیم و قحطی در آن زمان می گفت درست است؟
   پاسخ:  اینگونه گفته ها را باید به تحلیل گرفت و در زمینه های علمی پیاده نمود،  بیشتر داده های و گفته ها و نوشته ها درباره موضوعات تاریخی خام هستند،  و باید توسط نیرو های متخصص در یک فرایند تاریخ نویسی ایرانی،  بمنظور تاریخ و تاریخ اجتماعی آماده شوند.  یک نمونه بزنم،  من یک دائی دارم که حدود 70 سالش است،  او و خانمش حقوق بازنشستگی می گیرند،  و با درآمد های مختلف مانند گرفتن اجاره و غیره در آخر سال 90 بیش از دو میلیون تومان در ماه حقوق دارند،  وقتی پای صحبت این دائی می نشینی،  می گوید:  که چقدر گرانی است،  آدم نمی تونه چیزی بخره،  زمان قدیم نان دانه ای 10 ریال بود،  میوه کیلویی 30 ریال،  و این و آن …. آنقدر بود،  چقدر وضع خرابه!!!  اگر آدم ساده ای باشد فکر می کند 30 – 40 سال پیش چه خوب بود و الان قحطی است.  او ساده ترین موضوع در اقتصاد، رابطه درآمد و تورم را بیان نمیکند،  یا نمی داند یا نمی تواند.
   پرسش 5252:  متن سنگ نوشته آشور بانی پال در باره آشور و شوش چیست؟
   پاسخ انوش راوید:  متن سنگ نوشته آشور بانی پال مقتدر ترین شاه کشور آشور از 640 قبل از میلاد:  من آشور بانی پال شوش این شهر بزرگ مقدس مسکن خدایان ایلامی مأوای اسرارشان را فتح کردم وارد کاخ هایش شدم،  در گنج هایش را گشودم و آنچه را که تا آن زمان هیچ دشمنی جز من بر آنها دست نیافته بود به غنیمت گرفتم.  من زیگورات شوش را شکستم ثروت و روحانیانش را به غنیمت به آشور آوردم،  سپاهیان من وارد بیشه های مقدس آن شدند که هیچ بیگانه ای از کنارش نگذشته بود،  اسرار آن را دیدند و به آتش سوختندش.  من دختران شاهان زنان شاهان تمام خانواده شاهی تمام فن آوران بدون استثنا ساکنان زن و مرد چهار پایان بزرگ و کوچک را که تعدادشان از ملخ بیشتر بود به منزله غنیمت به مملکت آشور فرستادم.  زین پس این شهر مأوای گورخرها غزالها و دیگر حیوانات وحشی خواهد شد،  ندای انسانی صدای سم چهار پایان فریاد های شادی همه و همه بدست من از بین رفت من آشور بانی پال.
   تذکر:  از نظر من نمی تواند این خرابی و نابودی درست باشد،  و در ادامه تاریخی خالی بندی شاه هان است،  زیرا بلافاصله سلسله هخامنشیان با قدرت سر بر آورد.  از بین رفتن زیگورات و سیستم حکومتی قبلی،  در ادامه رشد و تکامل تاریخ اجتماعی ایران بود،  و مطابق معمول تاریخ از این خلاء گذر تاریخی ایران سوء استفاده شده است،  بزودی در این باره خواهم نوشت.
   پرسش 5253:  چه نظری درباره ی هولوکاست دارید؟
   پاسخ انوش راوید:  قبلاً در این باره زیاد و مشروح نوشتم،  مطابق معمول بزرگ نمایی و سوء استفاده های تاریخی شده است.  سوء استفاده از تاریخ،  سابقه در عمق تاریخ دارد،  سپس در دوره استعمار تدوین شده گردید،  و در امپریالیسم شدت پیدا کرد،  صهیونیسم یکی از پایه های استعمار و امپریالیسم است. 
   پرسش 5254:  پوریم و قضیه کشتار یهود از ایرانیان را قبول دارید یا خیر؟
   پاسخ انوش راوید:  در این باره هم زیاد نوشتم،  به پرسش و پاسخ های قبلی مراجعه نمایید،  تاریخ خیلی وسیع تر و خیلی بیشتر از این چیزی است که امروزه ما می دانیم،  از اواخر دروغ جنگ صلیبی،  در لندن و پاریس، شروع بنگارش و تعیین این مقدار تاریخ را برای جهان کردند،   بزودی آغاز تاریخ نویسی استعماری را می نویسم.
   پرسش 5255:  نظر شما درباره ی دروغگویی های متفقین درباره ی جنگ جهانی دوم چیست؟ در این مورد هم نیاز به جنبش برداشت دروغ ها است؟ آیا پرداختن به این کار نمی تواند تجربه ای برای جنبش برداشت دروغ از تاریخ ایران باشد؟ و چه بسا با بر ملا شدن برخی دروغ های این ماجرا، دروغ هایی از تاریخ معاصر ما نیز که با آن ها پیوند دارند بر ملا شوند.
   پاسخ انوش راوید:  بله درست است،  در اینباره هم باید جوانان باهوش متخصص ایرانی تحقیق و تحلیل مستقل ملی و مردمی ایرانی داشته باشند.  پیدا شدن هیتلر،  روی کار آمدن او،  و آغاز جنگ و شکست آلمان،  کلاً بنظر من هر آنچه تاکنون درباره این موارد نوشته و گفته  و ساخته اند تقلبی است.  بطور مثال،  مشاور و پیشگوی هیتلر در ابتدا یک یهودی بنام هانس بود، او تأثیر زیادی در هیتلر داشت،  و یا شکست آلمان در جنگ را بخاطر کشف رمز آلمانها توسط یک نابغه انگلیسی می گویند،  که اینها کاملاً دروغ است،  همان نیرو های نفوذی که هیتلر را ساختند و پرداختند،  اطلاعات را به انگلیسها می دادند.  بزودی در باره دروغ های جنگ جهانی دوم و ایران می نویسم.
   ادامه نظر و پرسش فوق در روز دیگر:  نخست این که در سوال خود باید این طور می نوشتم که برملا شدن دروغ های جنگ جهانی دوم ممکن است موجب کشف حقایقی نیز از تاریخ معاصر ما شود که در ارتباط با آن رویدادها بوده است که به این وسیله جمله ی خود را اصلاح می نمایم و ممنون می شوم که این مطالب را که نوشتم در سایت قرار دهید.  و دوم این که من از دروغگویی های متفقین صحبت کردم که بسیار آشکار است یعنی دست کم، آشکار است که دروغ های بسیاری وجود دارد وای به روزی که این دروغ ها بر ملا شود.  مطمئنا چیزهایی هم وجود دارد که ما احتمالش را هم نمی داده ایم و از چند و چونش خبر نداریم اما منظورم هیتلر نبود این هم به نظر از دروغ پردازی های آنان است که حال که گندشان دنیا را گرفته و پته ی شان روی آب افتاده، می خواهند مبارزی مانند هیتلر را که با صهیونیسم و یهود بین الملل جنگید را هم از خودشان معرفی کنند و گرنه این هانس که شما می فرمایید اولین بار است که می شنویم و به داستان و افسانه شباهت دارد.  با تشکر دوباره، پیروز باشید.
   انوش راوید:  همین جملات می تواند زمینه ساز تحقیق های مستقل بدور از دروغها درباره بخشی از تاریخ معاصر باشد.
   پرسش 5256:  چرا زبان خیلی از مردم ایران ترکیه؟
   پاسخ انوش راوید:  ریشه در سابقه تاریخی ایران دارد،  و مربوط به قبل از تاریخ دروغ حمله مغول کشور مغولستان می باشد،  درباره این باره هم باید تحقیق های مستقل بدور از دروغ انجام شود.
   پرسش 5257:  زبان ترکی از سلسله سلجوقیان باقی مونده که اونها ایرانی نبودند و از چین و مغولستان وارد ایران شدند، غازان خان مشهور یا القبیگ پس کی بودند؟
   پاسخ انوش راوید:  خانات ایرانی از ترک های چین استان ایران بودند،  و هیچ ربطی به کشور مغولستان ندارند،  بلکه مهاجرانی از ترکان ایران به کشور مغولستان رفتند،  و زبان آنجا را دگرگون کردند،  امروزه مردم کشور مغولستان به سه گویش مختلف حرف می زنند،  که ریشه در تاریخ باستان کشورشان ندارد،  بلکه ترکیبی از زبان ترکان چین استان و خراسان ایران،  با زبان قدیمی آن کشور است.  عزیزان خواهشاً به پرت و پلا های تکراری نوشته شده توسط عوامل و چهره های استعمار گوش ندهید،  و به من هم نگویید خیلی از این دست شنیده ام.  اگر در این زمینه متخصص و محقق هستید،  بار سفر کنید و به کشور مغولستان بروید،  و تحقیقات مستقل انجام دهید و ما را نیز در جریان قرار دهید،  ما در ایران محقق حرفه ای مستقل می خواهیم،  نه تکرار کننده دروغ های تاریخی.
   پرسش 5258:  آیا شما پان فارس هستید؟
   پاسخ انوش راوید:  خیر من پان چلاسری هستم،  چلاسر و جل روستایی که در آن زندگی می کنم،  سپس یک ایرانی هستم،  با شرایطی تاریخی و اجتماعی و جغرافیایی،  که تاریخ تمدن برای من و بقیه ایران و ایرانیان  باقی گذارده است.
   جالب:  می گویند ابن سینا آنچه خواند،  تا هجده سالگی خواند،  و پس از آن درباره آنچه خواند تأمل کرد.  او خود سالها بعد به جوزجانی می گوید:  من امروز همان قدر می دانم،  که آن زمان می دانستم،  اما دانش من امروز عمق بیشتری دارد.  ابن سینا نابغه با تأمل در خوانده های خود می آموزد،  اما هرچه تأمل لازمه آموختن است،  برای یادگیری پایانی وجود ندارد.
   *  دمکراسی و جامعه دمکرات و آزادی اندیشه و قلم،  یعنی اینکه هر کس حرف خودش را بزند،  ولی هر گفته ای دلیل بر علم و دانش مربوطه نیست.  همچنین از قدیم گفته اند:  بهشت آنجاست که کسی را با کسی کاری نباشد.  بهمین جهت باید به هر عقیده و دانش احترام گذاشت،  و نیز در جامعه پویا بهتر است هر شخص در حرفه خودش صاحب نظر باشد،  و بتواند درباره نظراتش تبلیغ و کار کند.  در این صورت دانش گسترش پیدا می کند،  و خود بخود فدارالیسم علمی شکل می گیرد.  یاد آوری نمایم،  ما ایرانیها ده ها قرن در ساختار تاریخی اجتماع در سازمان قبیله ای دینی بودیم،  و با داشتن جشنها و فولکلوریک ملی،  با زندگی دمکرات غریبه نیستیم،  ولی سابقه درک دمکراسی لیبرال بورژوازی را نداریم،  بهمین جهت دمکراسی امروزی ما،  ابتدا شکل زمخت و خشن بخود می گیرد.  در هر صورت و با کم و بیش آن،  این موضوع نباید باعث نگرانی شود،  بارها در این باره توضیح نوشته ام.  با قرن 21 دور جدید تمدن هموساپین آغاز شده است،  من امیدوارم که ایرانیان بتوانند سرآمد این تمدن جدید باشند،  حداقل در کشور های مشابه.
   پرسش 5259:  آیا در زمان خلافت بنی عباس مانویان را میکشتند؟  همچنین ایا در همان زمان خیلی از شهر ها و لغات پارسی مطابق با تلفظ اعراب شد؟
   انوش راوید:  تغییرات در زبان پارسی و تبدیل شدن به زبان دری از دوران سلسله هخامنشیان بویژه داریوش بزرگ بود،  در این باره بارها در وبلاگ توضیح نوشته ام.  کشت و کشتار از ادیان دیگر همیشه تاریخ در همه جهان و به بهانه های مختلف وجود داشته،  ولی اصل مهم آن بر اساس غارت بوده است.  نمونه ساده آن جنگ نعمت حیدری یا دعوای جهود و شیعه،  در همین اواسط قرن گذشته در تهران بوده است،  که در نهایت منظور از آن غارت اموال بوده است.  گاه این غارتها محلی بوده،  و گاه  حکومتی،  به هیچ عنوان هیچ دینی اجازه چنین کشتار ها را نداده است.  ایکاش روزی برسد که انسان بتواند با دستکاری ژنتیکی،  این وضع خدا دادی و طبیعی هموساپین را دگرگون کند،  تا از کشتن یکدیگر دست بردارند.  در زمان خلفای اسلامی،  مانویان از ایران و عراق تا افغانستان و کاشغرستان پخش بودند،  و به همین دلیل بازرگانان ورزیده ای شده بودند،  و متعاقب آن پولدار.
   نظر 5260: در ویکی پدیا درباره ی قوم آینو در ژاپن از ارتباط زبان آنان با فارسی صحبت نشده و نیز گفته شده زبان آنان در جهان تک است و ارتباطی با زبان های دیگر ندارد.
   پاسخ انوش راوید:  اینها را از بازماندگان اقوام ایرانی کاسی نوشته ام،  و زبانشان هم فارسی نیست، زبان آنها ریشه در زبان های اقوام ایرانی دارد،  اقوام کاسی در چین بنام یوئوچی شناخته شده اند،  و در تاریخ چین و ژاپن وجود دارند.  در ضمن ویکی پدیا و هر وب اینقبیل،  نمی توانند تاریخ ها و سرنوشت ها را صرفاً حقیقت و درست بنویسند،  در این باره قبلاً توضیح نوشته ام.  تعدادی وب زیر نفوذ پان ترک های انیرانی هستند،  و به اشتباه خود را آریایی و یا هندو ایرانی نمی دانند،  درصورتیکه ترکها ایرانی اصیل هستند،  به وبلاگ گفتمان تاریخ مراجعه شود.
      بسیاری از زبان های ایرانی هنوز در خود ایران شناخته شده نیستند،  مثلاً چند سال پیش چند بار تلاش کردم زبان های میگونی و گالش مرکزی را تحلیل کنم،  کار سخت و زمان بر بود و نتوانستم،  امروزه انگشت شماری با این زبانها حرف می زنند.  زبان فارسی ما در واقع دری است،  که تلفظ کامل آن "درباری یا داریوشی" است،  زبان فارسی یا دری امروزی زبانی ساخته شده است،  و زبان بومی ماقبل تاریخ هیچ یک از اقوام ایرانی نمی باشد،  ولی ریشه آن در تمام زبان های باستانی جغرافیای وسیع سلسله هخامنشیان است.
   پرسش 5261:  سلام از بابت مطلب زیبایی که درباره ی زبان فارسی نوشتید هر چند الان هرچه می گردم آن را در وبلاگ شما نمی یابم نمی دانم در کدام قسمت دیده بودم در هر صورت مجبورم در این بخش درباره ی آن نظرم را بنویسم. در هر صورت بسیار سپاس گزارم مطالب تازه ای یاد گرفتم به ویژه واژه ی دهقان و ارتباط آن با خان و شباهت ظاهری این دو کلمه که هیچ وقت به آن توجه نکرده بودیم. جدای از آگاهی لغتی در زمینه ی تاریخ هم کارگشاست و این که خان که به ظاهر مغولی است از دهقان فارسی و ایرانی گرفته شده و نظر شما بر این که خان لغتی مغولی نیست این دیدگاه شما را در ذهن ما تکرار می کند که این خان ها ایرانی بوده اند و اصلا خان مغول نداشته ایم به عبارت دیگر مغول ها به ایران حمله نکرده اند. با این توصیف برای قاآن و خاقان چه تفسیری دارید؟ یک نکته ی جالب در انگلیسی به نوزاد می گویند بی بی در یکی از لهجه های محلی شنیده ام که به نوزاد می گویند ببیه بر وزن بقیه.
   پاسخ انوش راوید:  مقاله زبان فارسی را حدود 5 سال پیش از نشریات و اینترنت و دانسته های خودم نوشتم و مدتی است می خواهم وقت گیر بیارم تا آنرا باز نویسی کنم.  در لهجه های مختلف پارسی (خ = ق) و (س = ش) و… مانند:  (ده خان = ده قان) و (برق = برخ) و (اسکندر = اشکندر).   خاقان و خاخام و خاخان = خان خانها،  و نیز قاآن = رایانه = چرخبال = من درآوری و بدون ریشه در هیچ زبان،  تا چند ماه دیگر در باز نویسی مقاله زبان پارسی توضیح بیشتر می دهم.
   پرسش 5262:  نمی خواستم نفوذ فرهنگ ایرانی و زبان فارسی را در چین رد کنم اما حرف من این بود که به نظر بحث چین و ژاپن با هم خلط شده و آن طور که بنده به دست آوردم، مردم آینو در ژاپن ارتباطی با ایران و زبان فارسی ندارند و البته بعد مسافت هم هرچه بیش تر می شود این موضوع را بعید تر به نظر می آورد.
   پاسخ انوش راوید:  با ایران و زبان فارسی ارتباطی ندارند،  ولی از بازماندگان اقوام ایرانی کاسی یا کاشی یا مسین یا سین یا چین هستند،  به نام های جغرافیای تاریخی ایران مراجعه شود،  همگی در تاریخ یک قوم بودند،  ولی با گویش های مختلف نوشته و گفته شده اند،  همچنین در کشور های مختلف نام های دیگری هم گرفتند،  مانند در چین یوئوچی گفته شدند.  این اقوام اولین هموساپین بودند،  که در زاگرس وارد تمدن سنگ میانه شدند،  و توانستند برتری بدست آمده را تا آخر حکومت اشکانی نگهداری و در تمام گیتی پخش کنند،  در اینباره مشغول مطالعه و تحقیق در میان انبوه دروغها،  و اندک آثار تاریخی هستم.
   پرسش 5263:  با سلام به شما استاد گرامی. با توجه به این که گفته شده، حضرت آدم ع 6000 سال پیش پا به عرصه ی وجود نهاده است؛ پرسشم این است که این اسکلت های چند میلیون ساله که هر از گاهی از انسان ها پیدا می کنند می تواند نشان از نوعی توطئه و جعل برای طولانی تر نشان دادن مدت زندگی بشر بر روی زمین و نهایتا توجیه و جا انداختن اصل تکامل تدریجی و انکار خالق باشد. منظورم همان نظریه ی داروین است که خلقت را بسیار تدریجی می داند و به این ترتیب نیاز خلقت به خالق را منکر است.
   پاسخ انوش راوید:  تحقیقات و کشف های علمی معمولاً در دیدگاه همه دانشگاه ها و اهل علم قرار می گیرد،  و در محیط های دمکراسی زیر نظر نشریات می باشد،  بشر هنوز اول دانش است،  نباید علم را بسته و محدود بدانیم.  آنچه از دروغ که تاکنون گفته شده مانند دروغ حمله الکساندر یونانی به ایران،  نیز در دانشگاه های و تحقیقات مختلف در حال بررسی است،  می توانید با زبان انگلیسی در جستجو ها بیابید، آنچه را که استعمار گران دروغ گفتند و پافشاری می کردند،  متفاوت از علم و دانش است.
   پرسش 5264:  پاسخ شما را درباره نام دریای خزر خواندم ممکن است کمی بیشتر توضیح دهید؟ 
   پاسخ انوش راوید:  تا کنون خیلی نوشته و گفتم،  این  جمله را اضافه کنم:  خزر در واقع خیزر است،  خی بمعنی آب و محل جمع شدن آب،  مانند خیک (آبگاه کوچک) و خیس،  زر بمعنی خورشید و آذر و طلا است،  مشروح در اینجا.
   پرسش 5265:  به نام خداوند جان و خرد سلام برنامه های تاریخی فارسی زبان خارجی تاریخ ایران را میبینید؟
   پاسخ انوش راوید:  بنا به نیاز تحقیقاتی،  تمامی گفته ها و نوشته های تاریخی و تاریخ اجتماعی را پیگیری می کنم،  و از آنها مستقیم و غیر مستقیم،  تعلیلی و تحلیلی بهره می گیرم.  بارها در وبلاگ توضیح نوشته ام،  و از عزیزان می خواهم،  با حفظ محیط دمکرات و آزادی اندیشه و قلم،  در تخصص خود همه دیدگاه ها و جدید ترین علم را پیگیری نمایند و استفاده کنند،  علم و دانش را محدود و بسته ندانند،  و با آن احساسی برخورد نکنند. 
   پرسش 5266:  من می خواستم بدانم در صورتی حمله ی اعراب یک دروغ است.
 1-  چرا زبان علمی آن دوره عربی می شود؟ (مثلا بعضی از کتاب های دانشمندان ایرانی مثل ابن سینا ذکریای رازی).  خب اگر فرض را بر این بذاریم که زبان علمی اون موقع بوده پس میشه نتیجه گرفت که اعراب داری قدرت برتر بوده اند.
   پاسخ انوش راوید:  بارها به این گونه پرسش پاسخ داده ام ، عزیزان  خواهشمندم قبل از اینکه پرسش را مطرح نمایید،  اگر تخصص و گرایش شماست،  ابتدا در زمان های مناسب وبلاگ را بدقت بخوانید،  سپس پرسش خود را بنویسید.  همزمان که زبان عربی در بخشی از ایران زبان علمی بود،  در کشور هندوستان و غرب کشور چین امروزی،  زبان پارسی در حال رشد و علمی بود،  زبان عربی دلیل بر دروغ حمله اعراب و برتری عربی نیست،  بلکه تغییر در دین ایرانیان است.  از ابتدای تاریخ تمدن دین و زبان علمی در ایران بارها تغییر کرده است،  شکل زیر نشان دهنده بخشی از آن است.  به تاریخ ورود نامهای عربی به ایران مراجعه شود.
   ادامه پرسش:  من قصد توهین به شما را ندارم اما می خواستم یک پیشنهاد به شما بدهم،  ای کاش نظریه هایتان را از چند جهت مورد بررسی قرار می دادید و در صورت رد کردن یک موضوع درست آن هم می نوشتید. چون باعث ایجاد یک سردرگمی بزرگ می شود.
   پاسخ:  همانگونه که در بالا نوشتم ابتدا خوب بخوانید پاسخ شما در ستون توضیحی صفحه اول وبلاگ،  در سخن وبلاگ و در چندین مقاله دیگر است،  در کل این وبلاگ برای افراد متخصص و هم گرایش است،  که دنبال علم و حقیقت می گردند،  می دانم آنها سرگردان نخواهند شد،  در هزاران نظر نوشته اند که استفاده می کنند.  ولی اشخاصی که در گرایش و حرفه خود سرگردان هستند،  در این وبلاگ هم سرگردان خواهند بود،  برای بار چند هزارم تکرار می کنم،  اگر تخصص شما تاریخ و تاریخ اجتماعی نیست،  خواهشاً وقت گرانبهای خود را هدر ندهید،  و فوری از وبلاگ خارج شوید.
 
   پرسش 5268:  آیا خضر پیامبر همان اسکندر است؟،  برخی از پژوهشگران را عقیده بر آنست که واژه ی خضر با کلمات خدر، خیدر، خسرو، کسرا، قیصر، کایزر، سزار و تزار بی ارتباط نیست؛ زیرا ساختار این واژه ها حکایت از منشأ مشترک آنان دارد.
   پاسخ انوش راوید:  این وبلاگ تنها برای این منظور نیست که دروغهای تاریخ درباره اسکندر را بررسی کنیم ، برای ایجاد و سازش با تحلیل در محیط مجازی دمکرات است،  زیرا بدون آزادی اندیشه و قلم هرگز نمی توان به نتیجه مورد نظر وبلاگ رسید.  سیستم آموزشی قرن گذشته می گفت:  هر چه ما گفتیم همان است،  و هیچ تغییر در علم پذیرفتی نیست،  و این هرگز نمی توانست سازند دانش کابردی باشد.  صرفاً یک نام عمومی و مهم شده در گذشته،  نمی توانسته یک نفر باشد،  چه بسا از داستانها و یا افراد مختلف بوده،  که در شرایط گذر های تاریخی و اجتماعی با هم ترکیب و کم و بیش شده باشند.  در گذشته مانند قرون جدید امکانات نبود،  و حتی توانایی درک و طبقه بندی علوم و ماورا و غیره وجود نداشت.  نباید علم را ببندیم،  همیشه باید باز باشد و بسوی رشد و تکامل دانش رفت.  در ادبیات ایرانی خضر را عیسی و اسکندر و زال و…  شنیده ام،  ولی تحقیقات علمی متفاوت از داده های ادبی و داستانی است.
   پرسش 5269:  نام من دنیا است به چه معنی است؟  آیا عربی است؟
   پاسخ انوش راوید:  همانگونه که قبلاً نوشتم بسیاری از نامها را می پندارند عربی است ولی در واقع از زبانها اصیل ایرانی هستند،  دنیا همان دونیاش بوده،  که به شکل اژدهای نیرومندی بر اریکه حکومت زمین نشسته بوده است.  این نام را خدای بخشنده زمین معنی نموده اند،  در اصل نام خدای زمین و آب های کاسی است.  چون شیمالیا،  الهه گامزن بر قلل کوه های پر برف،  منشأ نام شمال در زبان عربی است.  از سوی دیگر دونیاش معادل همان هوشنگ اساطیر ایرانی است،  که در اوستا هم به معنی فراهم آورنده زمین های خوب است،  و هم به معنی داناست،  چه در پیدایی جشن سده،  وی را نیز در رابطه با مار می بینیم.  خدای معادل دونیاش در بابل یعنی ائا نیز غالباً ماروش تجسم می شده است.  همان که مار خردمند بهشت عدن و فریب دهنده آدم (آداپا) و حوا به شمار رفته است. مشروح در گز و کاسی و خورشید.
   پرسش 5270:  چرا در کتابهای ترجمه شده بخش های تاریخ ایران ضد و نقیض است؟
   پاسخ انوش راوید:  در اکثر کتاب های تألیف خارجی،  بخش موضوعات تاریخ ایران یا وجود ندارد و یا تحریف شده هستند.  عزیزان مترجمی که کتاب های تاریخی را ترجمه می کنند،  خواهشاً دقت نمایند،  اگر چنین دیدند،  بخش های تاریخ ایران را به آن کتاب مورد ترجمه اضافه کنند.  در صورتی که می خواهید با امانت داری ترجمه نمایید،  در مقدمه به این موضوع مهم اشاره نمایید،  و یا از متخصصین تاریخ ایران یاری بگیرند.  ملت های قاره کهن و ایران بزرگ،  این را در نظر داشته باشند،  که معمولاً کتاب ها با موضوعات تاریخی را اروپائیان نوشته اند،  و آنها تا توانسته کشور های قاره کهن را یا کوچک و یا بی اهمیت در تاریخ دانسته و حذف کرده اند.  جوانان عزیزی که وبلاگ انوش راوید،  را می خوانید،  مطمئنا در آینده نزدیک شما تحلیل های نوینی در تاریخ و تاریخ اجتماعی خواهید داشت،  این مسئله مهم ترجمه را در نظر بگیرید.
   نظر 5271:  با سلام به شما جناب استاد راوید.  می خواستم در توسعه ی وبلاگ کمکی کرده باشم و تصمیم دارم اگر مطالب جالبی در اینترنت درباره ی ایران و زبان فارسی یافتم، لینک آن را در اختیار شما قرار دهم تا به صلاحدید خودتان در وبلاگ قرار دهید.  دیگر دوستان را هم به یاری شما فرا می خوانم. این هم لینک مطلبی درباره ی واژگان فارسی در زبان های سوئدی، اویغوری و بوسنیایی.
http://mehremihan.ir/language-and-dialect/1311-vparsi-socb.html
راستی درباره ی مطالب فرا منطقه ای و جهانی هم، نظریاتی دارید و کاری انجام داده اید.
می گویند ریشه ی فراماسونری به جنگ های صلیبی بر می گردد که در آن زمان جنگویان صلیبی توانستند کتاب های جادوگری را که حضرت سلیمان(ع) از جادوگران گرفته و در خاک کرده بود را بیابند و این که توانستند به یاری این کتاب ها با شیطان ارتباط برقرار کنند و بقیه ی ماجرا؛ یعنی نظام سلطه ی جهانی. البته به قصه می ماند ولی متاسفانه ضد فراماسون ها در ایران بدون تحقیق این چیزها را از خود غربی ها می گیرند و فکر می کنند چه خبر است. بگذریم، شما با انکار نبرد ملازگرد و جنگ های صلیبی، کمک بزرگی در افشای این دروغ برداشته اید. چه نظری در این مورد دارید. موفقیت شما را آرزومندم
   پاسخ انوش راوید:  هر لینک مفید در جهت سبک کار وبلاگ را لطف بفرمایید،  در ضمن علاقمندان نسبت به معرفی وبلاگ های تاریخی به یکدیگر اقدام نمایند،  مثلاً لینک وبلاگ ما،  گفتمان درباره دروغهای تاریخ را در نظرات وبلاگ های تاریخی قرار دهید.
گفتمان درباره دروغهای تاریخ:    www.cae.blogfa.com
      در مورد جنگ صلیبی چشم بزودی مطالبی خواهم نوشت.
   نظر 5272:  با سلام یک جمله ی جالب محلی است که می گوید: عام (عمو) بَگُم (بیگم) چی چی بَگُم (بگویم) در این جا بگویم و بیگم یک جور تلفظ شده است. آیا می توان گفت، بیگ و بیگم از ریشه ی گفتن و بگو باشد با توجه به این که شنیده ام بیگ ها طبقه ای از با سوادان بوده اند.  ضمنا می توان میان واژه هایی چون مغ که گفته اند مگو بوده، بغ و بگو ارتباطی دانست چون گ و غ یا ق در کلماتی به هم تبدیل شده اند.
      پاسخ پرنیان حامد:  با سلام در باب جمله محلی من نمی توانم قضاوتی کنم.  در باب لغت مغ یونانی ها آن را ماگوس و لغت بغ را باگوس نوشتند.  تصور نمی کنم بتوان آن را به فعل گفتن ربط داد.
   پرسش 5273:  شما در مقالاتتان از وطن هم که عربی است استفاده کرده اید چرا فقط از میهن که فارسی است استفاده  نمی کنید.
   انوش راوید:  وطن واژه ای ایرانی است:  و + تن = جایگاه یا خاک تن،  ط و ت نشانه ها و علائم قرار دادی هستند،  به آوا دقت کنید،  قبلاً در این باره توضیح نوشته ام.  بسادگی اغفال نشوید و تاریخ زبان خود را واگذار نکنید،  اگر تخصص تان است،  دانش خود را در این باره بالا ببرید.  حدود 30 سال پیش در کوه های البرز،  دو کشاورز پیرمرد بمن گفتد:
   می ور وشه،  دار نبنه =  می و مای تقریباً در تمام زبان های دنیا یعنی مال من+ (ور = و = خاک + ر = اشاره)، (وشه = و بمعنی خاک + شه که اصطلاح کشاورزی است) + (دار = درخت+ و= خاک+ شه = ن= نه + بن ریشه) + هـ = کامل کننده.  ترجمه کامل =  خاک زمین من شل است،  درخت عمل نمی آید.  توجه کنید در آن زبان شل با و + شه،  ترکیب شده و هرگز با شل بودن چیز های دیگر اشتباه نمی شود،  جمله سازی کوتاه و کامل است.
      البته یاد آوری نمایم این گویش کمی با گیلکی امروزی تفاوت دارد،  پیر مرد دیگری نزدیک آن روستا برای زمینش چنین گفت:
   می ور وسه،  سیو شنه،  یا به گویش دیگر شونه = می ور را بالا توضیح دادم،  (وسه = خاک + اصطلاح کشاورزی)،  سی و= سیب زمینی= سیب+ و= خاک،  شن یا شون = شدن + هـ = کامل کننده.  ترجمه به زبان دری:  خاک زمین من ماسه ای است،  سیب زمینی عمل می آید.  البته سیب زمینی که ما در بازار و خوراکها و چیپس می شناسیم،  سابقه تاریخی در ایران ندارد،  ولی آن را سیو گفت.
      در قدیمی ترین گویش های ایرانی هم وطن می گویند،  حدود 35 سال پیش پیرمردی در یک قلعه کوچک مخروبه در کویر بیابانک زندگی می کرد،  به او گفتم چرا از اینجا نمی روی گفت:  کنامو وتن من دیه،  (معنی:  خانه و وطن من این روستاست).
      در تمام روستاهای دور افتاده ایران و هندوستان و استان جدیدی چین و آسیای میانه،  که به زبانها و گویش های محلی خودشان هستند،  همه به میهن می گویند وتن،  حتی در ادبیات خطی تاریخی هم همین گونه بوده است،  ولی در باز نویسی ها فکر می کردند اشتباه است،  یا به عمد نوشته اند وطن.  وتن، دنیا، شمال و بسیاری از واژه ها را سومریها از زاگرس به بین النهرین بردند،  و سپس اکد و آمور و آرام وغیره به قبطی و عربی و… واگذار کردند.  دانشمندان زبان عربی هم نمی تواند وطن را در زبان عربی ریشه یابی کند،  بزودی واژه های زیادی را خواهم نوشت،  و از عزیزان اساتید زبان عربی می خواهم آنها را در زبان عربی ریشه یابی کنند،  تا در نهایت نتیجه تاریخی بگیریم.
      بما گفته اند با اصرار و پافشاری گفته اند،  که بسیاری از لغت های زبان فارسی،  عربی است،  چون مقاصد استعماری شان چنین می خواست.  عزیزان اگر تاریخ را بدرستی و بدور از دروغ  بخوانید،  و این وبلاگ را پیگیری کنید،  متوجه می شوید که زبان امروز ما ریشه در زبان های باستانی ایران دارد،  همانگونه که بارها نوشته ام زبان دری (فارسی) زبان تکمیلی،  از همه زبان های ایرانی است،  نمونه دنیا و شمال را در اینجا بخوانید و پیگیری نمایید.  بارها در 26 سال گذشته بمن گفته اند،  چرا نام دخترت را دنیا که عربی است گذاشته ای،  بارها به تک تک  پرسندگان گفته ام،  دنیا نام فرشته زمین و آب های ایرانی است،  و اصلاً عربی نیست،  مانند بن ایرانی،  ابن عربی شد،  واژ ایرانی،  باج عربی شد و…  یکبار دیگر سفارش و خواهش کنم،  تاریخ و زبان خود را رایگان در مقابل دریافت مشتی دروغ واگذار نکنید.
   توجه:  میهن یا وتن در دوران مختلف قبایلی از ساختارهای تاریخی اجتماع در تاریخ تمدن،  معنی جغرافیایی سیاسی خاص نداشت،  بلکه به خاک قبیله و خانه گفته می شد.
   جالب:  تا 6 یا 7 سال پیش و قبل از اینترنت،  من ندانسته درگیر اسیمیلاسیون بودم،  به هر کجای ایران می رفتم می گفتم فقط فارسی حرف بزنید،  حتی بچه های چلاسر و جل را دعوا می کردم،  و می گفتم چرا محلی صحبت می کنید،  فقط فارسی حرف بزنید.  ولی امروزه متوجه شدم که باید تمام زبان های ایرانی را قدر دانست،  و در حفظ و نگهداری آنها کوشید.
      جوانان باهوش هر شهر و دیار،  بنزد آخرین چند نفر پیرزن و پیرمرد مدرسه نرفته روستا های دور دست بروید،  و زبان آنها را ضبط دیجیتال کنید،  و یاد داشت بردارید،  کلاً هر گونه که می توانید درباره نگهداری زبان آنها اقدام کنید.  مادر زن من چلاسری است و گیلکی حرف می زند،  تقریباً بعد از 30 سال خانم من باید حرف های او را برایم ترجمه کند.  تازه این درصورتی است که زبان او خالص نیست و در مدت 50 سال گذشته،  با دری امروزی ما ترکیب شده است.  بهمین راحتی،  در مدت یک قرن ما را از گذشته خود جدا کرده اند،  تا بتوانند دروغ های مختلف تاریخی را بخورد ما دهند.
   نظر 5274:  واژه دیو را آریاییها در رابطه با اقوامی که در شمال ایران زندگی می کردند و اکثرا در کوهستانها ساکن بودند به کار میبردند و بیشتر به علت هیکلهای ورزیده ای که این اقوام داشتند آنها را به این نام می خواندند .بعد ها دیو در ادبیات کهن آریاییها به معنی خدایانی که نگهبان یکی از فروزه های طبیعت بودند مورد استفاده قرار گرفت که معادل با خدا بود .پس از پیامبری اشو زرتشت و شناختن یک خدای واحد مقام دیو ها تنزل یافت و هنوز هم در نام روزهای زرتشتی 3 روز با نام دی وجود دارد که همان نام اهورا مزدا است،  به هر حال کار فرهنگی تان قابل ستایش است شاد و سرفراز باشید.
   پاسخ انوش راوید:  با درود و سپاس از توجه شما،  در این مورد توجه شما را به نظر بانوی گرامی پرنیان حامد در وبلاگ گفتمان جلب می کنم.  در ضمن منظور شما از هیکل ورزیده چیست؟  تعیین کننده این ورزیدگی با انسان های دیگر را توضیح دهید.  من در اینجا این مطلب یا انسان های بزرگ پیکر را بررسی کردم،  شما مستندات باستان شناسی و تاریخ نگاری باستانی خود را بنویسید.  در این وبلاگ سعی ما بر این است که از سطحی نگری در تاریخ دوری گزینیم و بسوی برداشت دروغها از تاریخ با شیوه تاریخ نویسی نوین ایرانی برویم.  خاطر نشان نمایم فرد نا معلومی در مورد مسئله دیو،  در چند پست قبلی چیزی مطرح کرد،  یا بگونه ای سنگی بدون دلیل و مدرک پرتاب کرد و رفت،  امید است شما گفته خود را بصورت یک مقاله بنویسید،  تا بنام خودتان در وبلاگ پست کنم،  که مورد استفاده قرار گیرد.
   نظر 5275:  با سلام و سپاس فراوان از وبلاگ خوبتان،  در مورد این که در عصر یخبندان و در قطب شمال چه گونه انسان ها زندگی می کردند می توانید به افسانه(یا تاریخ) جمشید توجه کنید:
     بنا بر گزارش اوستا، جمشید پادشاهی بود که آریاییان را پس از یخبندانی بزرگ از سرزمین‌های سرد به بیرود، به سوی ایرانویج رهنمون شد.اهورامزدا با جمشید هشدار می‌دهد که مردمانش گرفتار سه زمستان و یخ بندان هراس انگیز خواهند شد که در پی آن همگی زیوندگان از مردمان و جانوران و گیاهان نابود خواهند گشت. به راهنمایی اهورامزدا و برای چاره اندیشی در برابرچنین تبهکاری مرگباری، جم پناهگاهی ساخت که آن را ورجم کرد گویند و تخمهٔ گونه‌های جانوران و گیاهان و بهین مردمان را به آن جا برد و به دور از سرما و گزند آن نگاه داشت تا پس از به پایان رسیدن آن سرد زمستان‌های مهیب، که در پایان هزارهٔ اوشیدر پیش می‌آید و در پی گزند رسانی‌های دیو ملکوس مردم و جانوران مفید نابود می‌شوند، درهای این پناهگاه را بگشاید و دوباره جهان آبادان و آکنده از به گزیدهٔ زیوندگان نژاده و نیک تبار گردد.  این داستان در اوستا ذکر شده است و حاکی از این موضوع است که جمشید با ساخت پناهگاه ورجمکرد از نژاد آریایی در برابر سرما محافطت می کند.
   در مورد زبان فرانسه و انگلیسی هم باید گفت که این زبان ها از زبان آریایی های باستان ریشه می گیرند و طبیعی است از واژه های کهن آریایی وارد این زبان ها شوند.در مورد نژاد فعلی مردم ایران هم در شاهنامه دو بیت شعر هست:
از ایران و از ترک و از تازیان —————– نژادی پدید آید اندر میان
نه دهقان نه ترک و نه تازی بود ————– سخن‏ها به کردار بازی بود
    بیشتر مردم فعلی ایران از نژادی مخلوط هستند هر چند همانطور که شما یادآوری کردید در بعضی از مناطق ایران هنوز مردمانی زندگی می کنند که از نژاد آریایی هستند اما این عده در مقایسه با جمعیت کنونی اندک هستند. نژاد اروپایی هم با نژاد آریایی فرق دارد در کل نژاد-زبان-دین سه مشخصه جدا از هم هستند این که مردم اروپا –ایران و هند به زبان هندو_اروپایی صحبت می کنند دلیل نمی شود که همگی آریایی نژاد هستند نژاد مردم شمال اروپا با جنوب آن متفاوت است.  در مورد گنگ دژ هم باید بگویم گنگ دژ افسانه ای با گنگ دژ ترکیه متفاوت است در شاهنامه آمده است:
ز مــن بشنو از گــــنگ دژ داستان بدین داستان باش همداستان
که چون گنگدژ درجهان جای نیست بدان سان زمینی دلارای نیست
که آن را سیاوش بــرآورده بــــــود بسی اندرو رنجــــــها برده بود
به یک ماه زان روی دریـــای چین که بی‌نام بود آن زمان و زمین
بیابان بیاید چــــو دریـــــا گذشت ببینی یکی پهن بی‌آب دشت
کزین بگذری بینی آبـــــــاد شهر کزان شهرها برتوان داشت بهر
ازان پس یـــــکی کوه بینی بلند که بالای او برتر از چون و چند
مرین کـــــوه را گنگ دژ در میان بــــدان کت ز دانش نیاید زیان
چو فرسنگ صد گرد بر گرد کوه ز بالای او چشم گـــردد ستوه
زهر سو که پویی بدو راه نیست همه گرد بر گرد او در یکیست
بر اساس داستان ها گنگ دژ در خارج از جهان متعارف آن زمان (آسیا-اروپا-آفریقا) قرار داشت.
   پاسخ انوش راوید:  جهت اطلاع به جهان نمای دوران یخبندان در دروغ مهاجرت آریایی ها به ایران مراجعه نمایید،  و به این پرسش پاسخ دهید:
  پرسش 5276:  سرمای ذکر شده در نظر شما،  آیا در رشته کوه های زاگروس مانند شهر همدن اتفاق افتاده،  یا در کدام مدار شمالی نزدیک قطب بوده است،  شاخص تعیین سرما و اصول زمین شناسی آن چیست؟
   قابل توجه:  عزیزان، هم میهنان، هم وطنان، هم زبانان،  بارها در وبلاگ نوشته ام،  این وبلاگ خود علم نیست،  بلکه پرسش و پاسخ از برای نظریه ای در یک گرایش دانش تاریخ است.  عزیزان شما پرسش در رابطه با موضوع وبلاگ بپرسید، احساسات و نظرات خود را کمی علمی نمایید با اسناد و مدارک و عکس و غیره همانند مقاله، نظریه، تز یا هر چیز دیگر در وب خودتان منتشر کنید،  و لینک آنرا هم برای مطالعه بما بدهید.  عده ای می آیند یک موضوع مانند دیو و تخت جمشید و داریوش و این و آن را،  با یک یا دو مورد استناد،  گیر و بند می دهند،  و مطالبی می گویید.  بارها گفته ام آنچه که یک شخص می گوید،  ممکن است از دید و دانش خود او درست باشد،  ولی نیازمند تأیید یک فرهنگستان علمی یا جمعی متخصص دارد،  تا قابل توجه موقت گردد.  آن گونه عزیزان توجه کنند،  هر چند که نظر هایشان ،  با پاسخ های ما باعث پرتر شدن صفحات این وبلاگ می شود،  ولی احتمالاً هیچ نتیجه برای آنها ندارد،  و برای من هم که می خواهم جوانان باهوش ایران،  هر کدام دارای مکتب باشند،  کم تأثیر است،  در متن مکتب های بیشتر و بهتر در اینجا نوشته ام.
      من بارها در وبلاگ با افرادی روبرو بودم،  که بازدید وبشان چند نفر بیشتر نبود، و برای اینکه خواننده داشته باشند،  به وب من رو می آوردند،  و پشت سر هم نظر های احساسی غیر تخصصی می نوشتند.  با گذشت زمان و پیشبرد و پیش رفت کار،  بازدید روزانه وبلاگ هایم به چند هزار رسید،  و آنها سرگردان و بدون سبک کار مشخص و تخصصی شدند،  و در جایی دیگر آقای لوبیا (مستر بین) گردیده،  یا رفتند درباره تاریخ مریخی ها نوشتند،  و بزحمت چند نفر بازدید کننده داشتند.  پس خواهشاً بیایید نظرات خود را کمی تحقیقی و تحلیلی کنید،  و در وب خودتان منتشر نمایید و لینک آنرا بما بدهید،  در غیر اینصورت و عدم توجه به این موضوع،  احساسات و نظرات شما را بنا به تشخیص خودم،  پرسشی می کنم و در پرسش و پاسخها می نویسم.
   پرسش از عموم:  آیا پیچیدن به پر و پای همدیگر در ایرانیها،  از بالائیها و پائینیها، کوچک و بزرگ،  سابقه تاریخی داد؟  یا اینکه از محدود جغرافیایی و زمانی خاصی شکل گرفته است؟  آیا در این مورد مثال های امروزی می توانید بزنید؟
   پرسش 5277:  اگر حمله اعراب دروغ است،  پس چه بر سر امپراتوری ایران ساسانی آمده است؟
   پاسخ انوش راوید:  این پرسش را بارها در پرسش و پاسخ ها جواب داده ام،  اساس تاریخ های دروغی نوشته شده،  توسط آکادمسین های استعماری،  بر پایه این است که هر چه آنها گفته و نوشته اند،  و با اسناد و مدارک تقلبی جا زده اند واقعیت است،  و در ادامه همان سبک کار استعماری،  آموزش های سنتی قرن 20 نیز اجازه تحقیق و تحلیل های مستقل نداده،  و گفته هر چه در کتابها می باشد،  باید همان را پاسخ دهید و نمره بگیرید.  اساس این پرسش از همین موضوع است،  باز گردم به پاسخ اصلی،  بر سر ساسانیان همان آمده است،  که بر سر 50 رژیم و سلسله و پادشاهی ایران تا کنون آمده،  و علت آنها ادامه رشد و تکامل تاریخ تمدن بوده است.
       در تاریخ تمدن چندین گذر مهم تاریخی داریم،  که تمدن قبلی به تمدن جدید می رود،  و پس از طی زمان لازم در تاریخ و فرهنگ یادگیری،  مرحله گذر و تمدن جدید شروع می شود.  شاهنشاهی ساسانیان بر بخشی از حکومت اشکانیان بنا شد،  و مردم سرزمین وسیع ایران دیگر نمی خواستند،  به دوره قبل از اشکانیان یعنی شاه خدایی بازگردند،  و آنها بیشتر تمایل به تمدن جمهوری قبیله ای اشکانی داشتند،  که مرحله ای پیشرفته از شاه خدایی بود،  عزیزان بارها در این باره توضیح داده ام،  به لینکها مراجعه نمایید.  بهمین جهت در دوران شاهنشاهی ساسانیان،  برخورد دائم با قبایل کاملاً مشهود است،  و در تاریخ بسیار نوشته شده است.  معمولاً و آنچه که تاکنون می دانیم،  حکومت های پادشاهی و شاهنشاهی بدون یاری عوامل دینی خودشان،  نمی توانستند به مردم حکومت کنند،  در دوران پادشاهی قاجاریه و شاهنشاهی پهلوی بوضوح مشخص است.  در اینگونه حکومتها کشور سه بخش عمده را شامل می شود،  یک ضلع توده مردم،  یک ضلع حاکمان و نظامیان آنها،  یک ضلع روحانیون وابسته به حکومت.
      این یک اصل است،  و در تمام تاریخ دیده می شود،  شاهنشاهی ساسانیان برای ادامه حکومتشان ضلع سوم کشور یعنی روحانیون را قدرت بخشیدند،  و آنها باعث شدند مردم از دین و ملکشان زده شوند،  و حتی مهاجرت های عمده پیش آمد،  که از پس آنها سیستان و خراسان به جای کنونی آنها رفت،  در جغرافیای تاریخی و جاهای دیگر وبلاگ مشروح نوشته ام،  به جغرافیای تاریخی و یا نام های جغرافیایی مراجعه شود.  همین عامل فشار دینی به مردم باعث شد،  توده های مردم دنبال دین و موضوع جدید بگردند،  و ده ها دین و فرقه مذهبی ساخته یا احیا شد،  منجمله صابرین و مزدکی و مانوی،  و سپس اسلام توسط بخشی از مردم برگزیده شد،  و در نبرد هایی،  که در ایران دو قرن زمان برد،  مردم مسلمان شدند،  ولی در کوهستان های آنها تاکنون عده ای ایزدی باقی مانده اند (یزدیان کردستان عراق)،  در چین استان تا آخر صفویه مردم مسلمان شدند،  در نورستان اوگان استان،  تا همین 150 سال پیش مسلمان شدند،  تمام این ماجراها هیچ ربطی به دروغ حمله اعراب ندارد.
   سفارش:  عزیزان بگردید جزئیات را بیابید،  از بانو پرنیان حامد یاد بگیرید،  که فقط از میان حدود 10 کتاب تاریخی ایرانی،  جزئیات تاریخ اسکندر ایرانی را یافت.  من نیز بمرور هر آنچه را که حاصل از تحقیق و تحلیل های شخصیم می باشد،  منتشر کرده و می کنم.
   پرسش 5278:  در اواخر ساسانیان ایران و روم و چین کجا بودند؟
   پاسخ انوش راوید:  ایران از خط میانه زاگرس تا کناره شرقی فرات بمرکزیت تیسفون و حومه بزرگ بغداد بود،  چین همان چین استان،  که شرق زاگرس تا خراسان کنونی را شامل می شد،  و بمرکزیت شهر کاشان بود،  روم کشور ترکیه کنونی به مرکزیت شهر استانبول بود.  در واقع داستان سه فرستاده یا پیک مسلمانان،  به این سرزمینها رفتند،  و در دروغ های تاریخی چین را به کشور چین،  و روم را به کشور ایتالیا برده اند.
   پرسش 5279:  بنظر من شما بخوبی نتوانستید ساختگی بودن داستانهای دروغ حمله اعراب ر ا نشان دهید،  آیا درست می گویم؟
   پاسخ انوش راوید:  بارها نوشته ام تاریخ یک علم است مانند همه علوم،  و پایانی برای آن نیست،  و هر آن دچار تغییرات می شود،  و نوشته ام آنچه که من می گویم نظرات شخصی من است،  نه خود تاریخ.  این نوشته ها برای این است،  که جوانان باهوش ایران دقت کنند و هوشیار تر باشند،  که ممکن است واقعیت های چیز دیگری باشد،  و براحتی و سادگی اغفال دروغ های قدیم و جدید نشوند.  بارها نوشته ام تاریخ را باید فرهنگستان تاریخ ایران بنویسد، و تأیید موقت نماید،  فرهنگستان که از میان اندیشمندان تاریخ (نه حافظه محوران دانشگاهی) تشکیل شده باشد،  مشروح در سخن وبلاگ.  در مورد مسائل تاریخ مطرح شده در وبلاگ،  هزاران صفحه و پست نوشته و صدها پرسش را پاسخ گفته ایم،  گویا نظر شما دو علت عمده دارد،  یا اینکه نخوانده اید،  یا توجه نداشته اید.
    در واقع ظلم و ستم و خودکامگی حاکمان،  شاه و دین درباری،  در اواخر دوران شاهنشاهی ساسانیان،  باعث قیام های مردم ایران گردید.  نباید با سادگی اغفال ترفند های تاریخ نویسی های شاه های وابسته به استعمار و امپریالیسم شد،  و در ادامه خواسته آنها،  حمله بیگانگان را،  براحتی و بدون هیچ سند و مدرک تاریخی،  بجای تاریخ واقعی و حرکت های مردمی جا زد.  با دروغ اینگونه حملات،  کلاه بزرگی سر روشنفکران گذاشته اند،  در واقع این دروغها باعث شده،  اصل تاریخ یعنی قدرت مردم حذف گردد.  دشمنان ملت و تاریخ ایران،  هیچ سند و مدرک،  غیر از یک مشت کاغذ جعلی برای این دروغ های حمله به ایران ارائه نمی دهند،  یک سنگ نوشته،  یک قلعه،  حتا یک مهر و شمشیر بجا مانده از این دروغ های بزرگ،  در ایران و یا سرزمین حمله کنندگان،  بعنوان سند و دلیل حمله،  و توانایی نظامی و تدارکاتی و پشتیبانی و غارت وجود ندارد.  می گویند عرب و مغول انبوه انبوه اجناس قیمتی به کشور های خودشان بردند،  ولی حتی یکی از آنها در موزه هایشان وجود ندارد،  درصورتیکه از اسکندر ایرانی که بیش از هزار سال پیش از آنها بوده،  هزاران سند و مدرک واقعی در ایران و اروپا وجود دارد.  دشمنان تاریخ ایران،  مبارزات منفی و مثبت توده های مردم را،  در اندازه اقدام های تروریستی،  شورش های کور و درهم،  و یا در پناه لشکر شاه دیگر،  پائین آورده و داستان سرایی کرده اند.
   پرسش 5280:  درباره نفوذ فرا زمینی ها در تاریخ هخامنشیان توضیح دهید؟
   پاسخ انوش راوید:  این داستان فرا زمینی ها در ادامه فیلم کردن مردم است،  که توسط عواملی برای پول و اسم و رسم و یا خواسته استعماری ساخته و پرداخته شده است.  کتاب و فیلم های فرا زمینی هیچ نشان و سند و مدرکی ارائه نمی دهند،  جز اینکه با ترفند های خاص افراد ساده را تحت تأثیر قرار می دهند.  یکی از مهمترین کار های آنها این است که دست آورد های تاریخی اندیشمندان و دانشمندان تاریخ ایران،  و قاره کهن و شمال آفریقا را از فرا زمین بگویند، زیرا غربی ها به این دست آورد های تاریخی بشدت حسادت می کنند.
   توجه: عزیزان جوانان باهوش ایران،  خود شما هم بنویسید و فیلم بسازید،  و از تاریخ و فرهنگ خودتان دفاع کنید، و سادگان اغفال شده را آگاه نمایید.  همچنین اجازه ندهید توده های مردم ایران،  و ساده ها بازیچه تلویزیون های استعماری شوند،  زیرا این بازیچه شدن،  آخر عاقبت خوبی نخواهد داشت.   
   پرسش 5281:  آیا عربها قوی تر و سازمان یافته تر از ایرانیان بودند که توانستند به ایران پیروز شوند؟
   پاسخ انوش راوید:  هیچ نشان تاریخی از اینکه اعراب در 1500 سال پیش،  تا دوره اول اسلام سازمان یافته باشند،  وجود ندارد.  هم اکنون اعراب کشور عربستان و یمن اردن و حتی عراق،  در سازمان قبیله ای دینی هستند،  و قبل از اسلام آنها فقط در قبایل اولیه بودند،  به داستان لورنس عربستان مراجعه نمایید.
   مهم:  بعد از ساسانیان،  ایرانیان حتی یک مرحله تاریخ اجتماعی از دوران سازمان قبیله ای اشکانیان پیشرفته شدند،  و وارد سازمان قبیله ای دینی در ساختار های تاریخی اجتماع شدند،  و در حدود پنج قرن با وجود آزادی اندیشه و قلم بوجود آمده،  توانستند بیشترین تعداد اندیشمند و دانشمند را به جهان عرضه کنند،  که آنها پایه گذار علوم امروزی شدند.  هر یک از آنها افتخار ما ایرانیان می باشند،  اگر اسلام بزور و قدرت شمشیر وارد ایران شده بود،  هرگز چنین اتفاقی مهمی در تاریخ ایران نمی افتاد.
      هر یک از آنها در قرون اولیه اسلام بشدت ملی گرایی ایرانی داشتند،  اگر ایرانیان بزور و با حمله و کشتار اعراب مسلمان شده بودند،  با اسلام و دست آورد های بیگانه مبارزه می کردند،  و آنرا نفی می نمودند،  نه اینکه در انکشاف اسلام بکوشند.  اگر شخصی در این زمانه خود را تاریخ دان ملی می نامد،  و بگوید ایرانیان با حمله و کشتار اعراب مسلمان شدند،  درست برعکس ناسیونالیسم این انبوه اندیشمند و دانشمند تاریخ ایران گفته،  بنابر این بوضوح تضاد در حس ملی گرایی و درک تاریخی او آشکار می شود.
   پرسش 5282:  پیامد های حمله اعراب به ایران تا به امروز باقی است آنرا چه می گوید؟
   پاسخ انوش راوید:  این دیدگاه شماست،  ایرانیان از بدو اسلام بیشترین تلاش را برای گسترش اسلام نموده اند،  بارها در این باره توضیح نوشته ام،  از دستور و اصول زبان عربی قبل از اسلام،  تا تفسیرها و حدیث های دینی،  از مسجد و دانشگاه الازهر تا مساجد کنونی در افریقا و آمریکای جنوبی،  این چه کار به یورش دروغ دارد.  عزیزان فقط ببینید چه کسی با گفتن و نوشتن داستان دروغ و کشتار اعراب در ایران،  و دروغ حمله و کشتار ساسانیان از اعراب،  سود می برد،  فقط و فقط استعمار و امپریالیسم،  همان نیرویی که کنترل سیستم آموزشی جهان را در قرن گذشته،  و حتی امروزه در اختیار دارد.
   پرسش 5283:  پس جنگ های متعدد بین ایرانیان و اعراب را چه می گویید؟
   پاسخ انوش راوید:  همیشه و در تمام دوران تاریخ،  جنگ های داخلی بین مردم یک کشور یا یک سرزمین وجود داشته،   جنگ های داخلی قرون اولیه اسلام در ایران،  بین مسلمانان ایران و ایرانیان غیر مسلمان بوده است. همانگونه که این جنگها بصورت گسترده تا 150 سال پیش ادامه داشت،  آخرین آنها در نورستان بوده است.  هم اکنون بین طالبان،  و حکومت بخش شرقی ایران قدیم،  کم و بیش جنگ ادامه دارد.  بسیاری از این جنگها بدیل سیاسی توسط استعمار گران بزرگتر و مهمتر جلوه داده شده است،  تا بتوانند از تاریخ گل آلود شده،  نفت و معادن و منابع و منافع سید کنند.
   جالب:  جنگ نرم و سخت بین بازماندگان ایرانی دوران ساسانی،  با ایرانیان بعد از آن،  تاکنون ادامه دارد،  و در جریان است.  این جنگ می تواند باعث رشد و انکشاف علم،  منجمله تاریخ شود،  فقط جوانان باهوش ایرانی باید دقت کنند،  بازیچه دست عوامل استعماری نشوند.
   پرسش 5284:  اگر حمله مغول دروغ است چرا بخشی از مردم افغانستان قیافه چینی دارند؟
   پاسخ انوش راوید:  ده ها بار به این پرسش در پرسش و پاسخ ها و شبهات دروغ حمله مغول جواب داده ام،  بهترین راه برای مشروح دانستن این است،  که به سایت های مردم هزاره جات و بامیان و… بروید.  در این مورد کوتاهی بنویسم،  قبل از مهاجرت های دولتی زمان سلسله هخامنشیان که بصورت محدود و کم جمعیت انجام می شد،  و مهاجرت های مردمی دوران شاهنشاهی ساسانیان به شرق،  و بویژه به کشور های افغانستان و تاجیکستان،  مردمان این سرزمین ها از اقوام ساخا بودند،  که در تاریخ به سک یا سگ مشهور شده است.  در اینجا بگویم قبلاً درباره ساخا استان توضیح نوشته ام،  که دست استعماری روسیه،  نام ساخا استان را به سیبری تغییر داد.  بهمین جهت بخشی از مردم افغانستان از نظر قیافه شباهت به مردم ساخا استان تاریخی،  یعنی اقوام شمن، آینو، زینا و… دارند.  البته تأثیر تاریخی و ژنتیکی تعدادی،  بر اثر ازدواج با زوار بودایی کشور چین کنونی،  و یا دختران خریداری شده از آنجا می باشد.
  قبلاً عکس های زیادی از مردم هزاره جات و بامیان در وبلاگ گذاشتم،  دقیقاً دو گونه چهره در این ولایت فارسی زبان وجود دارد،  یکی چهره های ساخایی،  و دیگر چهره های روشن ایرانی.  علت زبان فارسی آنها نیز از مهاجرت های تاریخی ایرانیان است،  بویژه در زمان بوداسپ ایرانی،  که بعد های به دین بودایی تغییر کرد.  وظیفه جوانان باهوش تاریخ دان ایرانی این است،  که از تاریخ و حقوق تاریخی ایران دفاع کنند،  نه اینکه چشم و گوش بسته کتابها و فیلم های استعماری را بپذیرند.
   پرسش انوش:  آیا شما تاکنون اعتراضی به دولت روسیه،  برای نام جعلی سیبری، که بر ساخا استان گذاشته اند،  کرده اید؟
   پرسش 5285:  نظر شما در باره پورپیرار و نوشته های ایشان چیست؟  آیا پورپیرایسم یا غیاث آبادیسم وجود دارد؟
   پاسخ انوش راوید:  آقای پورپیرار خدمت بزرگی به تاریخ ایران و جوانان باهوش اهل تاریخ ایران کرد،  آنها را با دروغ و دروغگویی در تمام جوانب تاریخ آشنا کرد،  و با نوع نگارش و دانش خود،  محوری برای بحث و گفتگو باز نمود.  از اینکه او درست یا غلط می گوید یا نمی گوید مهم نیست،  همانگونه که بارها نوشته ام،  تاکنون هر آنچه از تاریخ نوشته و گفته شده است،  از جانب هر کس،  چه فرنگی،  چه ایرانی،  نظرات شخصی آنهاست،  و هیچ کدام توسط هیچ فرهنگستان تاریخ تأیید نشده است.
      مشکل ما با آقای پورپیرار در نوع درک و اندازه و دانش ایشان نیست،  یکی از خواسته های ما آزادی اندیشه و قلم است،  حداقل در محیط مجازی و اینترنت.  بانو پرنیان حامد گرامی،  چند پرسش از ایشان داشت،  و بجای پاسخ گویی،  یک فرد با نام نشان الکی مقداری پرت و پلا نوشت.  در هر صورت افرادی مانند او یا آقای غیاث آبادی،  باعث تحریک و تحرک جوانان باهوش علاقمند به تاریخ می شوند،  که به آنها پاسخ دهند،  و این خیلی مهم است.  قبلاً توضیح داده ام،  در این قرن استعمار نو،  علاقه ای به تاریخ و تاریخ نویسی ندارد،  دیدگاه و تحلیل این روش،  کاملاً متفاوت با دوران استعمار است،  یعنی دیگر حنای این افراد رنگی ندارد.
      هر ایسمی می تواند وجود داشته باشد،  ولی با چه تعلیل و تحلیلی،  وقتی یک ایسم اهمیت دارد،  که اشاعه کننده علم و دانش باشد،  و قدرت رشد و تکامل داشته باشد.  من بارها ابراز امیدواری کردم،  که روزی برسد هر جوان باهوش ایرانی،  در تخصص خودش تز و دکترین،  و حتا مکتبی برابر با اصول قوانین بین المللی و کشور ایران داشته باشد،  و این موضوع در نهایت کمک به آزادی اندیشه و قلم،  و رشد و تکامل فکری و علمی در هر تخصص می کند.  در این باره می توان صفحات زیادی نوشت،  و تفسیر و بررسی کرد،  که خود آن تخصص ویژه ای می طلبد.
    سازمانها و افرادی که با مردم ایران و تاریخ و جغرافیای ایران دشمنی کنند،  ما به آنها ابراز انزجار و تنفر می کنیم،  تشخیص درست یا غلط این موضوع،  فقط در توان توده جوانان باهوش ایران است،  آنها نیز چون ما برداشت و انتشار داشتند،  که در اینترنت براحتی قابل دیدن است.
   پرسش 5286:  چرا شما بجای ذکر تولید آسیایی از سازمان قبیله ای نام می برید؟
   پاسخ انوش راوید:  تولید آسیایی خیلی کلی است،  چه از نظر زمان و مکان و چه از نظر درک در تاریخ تمدن،  مارکس و انگلس و کلیه نویسندگان آن دست،  نتوانستند تعلیل و تحلیل درست از موقعیت های آسیا و قاره کهن ارایه دهند،  و علت عدم موفقیت آنها هم در نگرش این دو قاره همین بود.  یک مثال بزنم،  در زمان پادشاهی قاجاریه و درست زمانی که مارکس و انگلس تحقیق و تحلیل می کردند،  ایران در دو دوران تمدنی از ساختار های تاریخی اجتماع بسر می برد،  یکی سازمان قبیله ای دینی،  و دیگری فئودالی پیشرفته.  قرار دادن یک واژه بنام تولید آسیایی در ایران کاملاً بی معنی،  و متفاوت از واقعیت های کشور بود.  همین زمان بخش هایی از آسیا در ابتدای بورژوازی،  و بخشی هایی نیز در قبیله های اولیه بودند،  و همه بطور کلی متفاوت با هم.  در کل درهم کردن قاره کهن با قاره آسیا،  برای تحقیق و تحلیل های اجتماعی و اقتصادی خود غیر علمی است.  آنها در دروغ های تاریخ غرق بودند،  و چیزی از واقعیت های تاریخی نمی دانستند،  حتی نمی توانستند تصور کنند که چقدر زیاد در تاریخ دروغ است،  بنابر این در تحقیق و تحلیل های خود،  کم و بیش اشتباه می کردند.
   پرسش 5287:  چر من به سختی می توانم این حمله ها به ایران را دروغ بدانم؟
   پاسخ انوش راوید:  از ابتدای چشم باز کردن،  و از ابتدای دیدن تلویزیون و کتاب و مدرسه،  با ترفند گفتن این دروغها،  ملتها را سرکار گذاشتند،  تا سود خودشان را ببرند.  برای همین دروغها ملکه ذهنی شما شده اند،  که من از آن بنام سندرم اسکندر مقدونی نام برده ام.  پدر و مادر بزرگهایم با اینکه اشخاص تحصیل کرده ای در مکتب خانه و آزاد بودند،  به هیچ وجه دروغ های حملات به ایران را نمی پذیرفتند،  حتی من وقتی در مدرسه این دروغ ها را می آموختم،  با آنها بحث داشتم،  و معصومه خانم بزرگ می گفت:  بشما دروغ یاد داده اند.   بویژه در حکومت گذشته ایران سعی می کردند،  مردم را از تاریخ بیرون بکشند،  و تاریخ را در اندازه کرنولوژی پائین بیاورند.  این دروغ گویی ها همچنان ادامه دارد،  با وجود وبلاگ انوش راوید،  جوانان باهوش تر زودتر و باهوشها کمی دیرتر متوجه خواهند شد،  و طولانی نخواهد کشید که حکومتها هم مجبور می شوند،  دروغها را از سیستم آموزشی بردارند.  اگر آگاهی درباره دروغ های تاریخ دیر درک و مفهوم شود،  با وجود تکنولوژی های نوین،  دشمنان خواهند توانست دروغ های جدید تری بسازند و بگویند،  و متعاقب آن سرنوشت جدیدی را برای ایران و ایرانی و قاره کهن رقم خواهند زد،  که هم اکنون مشغول هستند.
   پرسش 5288:  در جایی خواندم شما پوپیرار هستید،  درست است؟
   پاسخ انوش راوید:  خیر،  من در یک روستای زیبا در شمال سبز ایران زندگی می کنم،  و ایشان گویا در لندن هستند،  و دیدگاه های کاملاً متفاوت داریم،  هر چند ما هر دو حمله مغول به ایران را دروغ می دانیم،  اما با تحقیق و تحلیل های متفاوت.  یک پرسش از شما دارم اگر به آن پاسخ گفتید،  متوجه این اختلاف دیدگاهی من با آقای پورپیرار خواهید شد،  البته بروید خوب مطالعه و تحقیق کنید،  سپس جواب دهید.
   پرسش از همگان:  آیا شما می دانید چرا به حکومت چهارصد ساله بابری فارسی زبان در کشور هندوستان،  می گفتند حکومت مغولی؟ 
  پرسش 5289:  آیا ادعای پذیرش همگانی اسلام توسط مردمانی که دارای دین و تمدنی آنقدر غنی بودند،  آنهم بدون شمشیر بزرگترین توهین به ایران و ایرانی نمی باشد؟
   پاسخ انوش راوید:  در این باره بارها پاسخ داده ام،  خواهش می کنم وبلاگ را با دقت بخوانید،  یا بی خیال آن شوید،  در اینجا یکبار دیگر به نوعی دیگر پاسخ می دهم.  دوران شبه شاه خدایی شاهنشاهی ساسانیان،  مرحله گذر تمدنی سازمان قبیله ای اشکانیان در ساختار های تاریخی اجتماع به سازمان قبیله ای دینی،  در ادامه رشد و تکامل تاریخ اجتماعی ایران بود.  در نتیجه آن زمان ادیان و فرقه های زیادی در ایران پیدا شدند،  و دین حکومتی برای ادامه و حفظ خود بیش از اندازه به مردم فشار یا بنوعی ظلم و ستم می کرد،  در اینباره زیاد نوشته شده است،  و این موضوع خود به خود باعث دگر خواهی مردم شده بود.
      در اواخر دوران شاهنشاهی ساسانیان بیشتر ایران زمین از اختیار حکومت خارج گردیده بود،  چین استان که یکی از اصلی ترین استان های ایران بود،  مستقل اداره می شد.  همین گونه مکران و کرمان و خوار و اران و غیره،  مردم باقی مانده در خاک شاهنشاهی ساسانیان،  در ادامه رشد و تکامل تاریخ اجتماعی بسوی دین جدید رفتند،  و آنرا بیش از آن پرداختند و ایرانی نمودند.  از همان ابتدای دین جدید و حکومت جدید بعد از ساسانیان،  بزرگان علم و ادب در ایران رشد و نمو کردند،  تا بجای رسید که در قرون 8 تا 14 میلادی بیشترین دانشمندان جهان،  از ایران ظهور کرد،  که آنها پایه گذار اصلی علوم امروزی بودند،  حتی تا اواخر قرن 19 کتاب های آنها در دانشگاه های اروپا تدریس می شد.  من در جایی خواندم در دوران شاهنشاهی ساسانیان حتی ساخت کاغذ ممنوع شده بود،  تا نتوانند ضد پادشاهان و حکومت مطالبی منتشر کنند،  و کاغذ معروف ساسانی بعد از این دوره تکامل ساخت پیدا کرد،  بزودی در این باره مشروح می نویسم،  و در تاریخ کاغذ در ایران پست می کنم.  اینگونه ممنوعیت ها را در تمام دوران دیده ایم،  مانند ممنوعیت ماشین تحریر در زمان رضا شاه پهلوی،  یا چیز های در این زمان.
      وقتی ما بدانیم که آن دین جدید،  نه بر اساس دروغ های تاریخ،  بلکه بر پایه واقعیت تاریخی و تاریخ اجتماعی توسط ایران پذیرفته و پرداخته شده،  و از همان ابتدا دانشمندان بزرگی از ایران ظهور کردند،  براحتی متوجه می شویم،  که فرهنگ غنی ایرانی،  یکبار دیگر ایران و جهان را نجات دارد،  و به مسیر رشد و تکامل هدایت کرد،  و این می تواند درسی برای جوانان باهوش ایران باشد،  که همچنان می توانند نقش اساسی در رشد و تکامل تمدن جهان داشته باشد،  فقط باید دروغ های را بشناسند،  و بسوی واقعیت های تاریخی و اجتماعی بروند.  باید توجه داشت وقتی بگوییم ملتی پیشرفته و غنی،  از ملتی پائین دست در تمدن و ساختار های تاریخی اجتماع شکست خورده،  دین و ایمان،  آب و ملک خود را از دست داده،  این کاملاً برخلاف تعریفها و قوانین تاریخی و تاریخ اجتماعی است،  و به هیچ روی نمی توان آنرا واقعی دانست،  و هیچ خوب هم نیست.
   پرسش 5290:  آیا سعد وقاص آدم معروف و مشهور بوده است؟
   پاسخ انوش راوید:  من هیچ سند واقعی تاریخی در این باره سعد وقاص ندیدم،  بلکه همه داده ها،  گفته ها و تعریف های مجدد است،  که باید آنها را برابر با فرمول های امروزی تحقیق و تحلیل کرد،  بخشی از آنرا در مطلب دشمنی و تحریف شاهنامه نوشته ام.
   توجه:  پاسخ های این صفحه مربوط به سال 1390 است،  امروزه در ادامه تحقیقات در دانش و بینش،  ممکن است تغییر داشته باشند،  اگر در موارد آنها پرسش و شبه دارید،  با آرامش و دید علمی مطرح نمایید.
ارگ ایران   http://arqir.com
 
این نوشته در تاریخ ایران ارسال و برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.