پرسش و پاسخ های شماره 15

پرسش و پاسخ های شماره 15
      تعداد دیگری از پرسش و پاسخ های قابل توجه پست های مختلف وبلاگ و یا ارسالی با ایمیل،  پرسشها خلاصه شده،  درود و سپاس،  خوب و بد،  و این قبیل را حذف کردم،  و تا آنجا که شده اشتباه های املایی و انشایی آنها را اصلاح نموده ام.  بخشی از پرسشها توسط بانو پرنیان حامد در اینجا پاسخ داده شده.
   ــ  گاهی از پاسخها ممکن است تا یک ماه طول بکشد،  همچنین درصورتی که نظر و پرسش شخصی از قلم افتاد لطفاً تکرار نماید.
تصویر انوش راوید در یک سایت تاریخی،  عکس شماره 3379.
   توجه:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.
لوگو جهت آینده ای بهتر در گفتگو های تاریخی و جغرافیایی شرکت کنید،  عکس شماره 1533.
   توجه:  پاسخ های این صفحه مربوط به سال 1390 است،  امروزه در ادامه تحقیقات در دانش و بینش،  ممکن است تغییر داشته باشند،  اگر در موارد آنها پرسش و شبه دارید،  با آرامش و دید علمی مطرح نمایید.
   پرسش 5150:  تاریخچه فرقه های سری در مصر یاستان را چگونه می توان تحلیل کرد؟
   پاسخ انوش راوید:  مصر باستان در دوران تمدن شاه خدایی از ساختار تاریخی اجتماع بسر می برد،  که آن را نیز به سه دوره اصلی تقسیم کرده اند،  ابتدایی، میانه، جدید.  برای دانستن هر تاریخچه ای ابتدا باید بدانیم که آن سرزمین یا کشور در چه دوره از تمدنی بسر می برد،  هر دوره تمدنی شکل خاص اجتماعی دارد،  که خواسته ها و برداشت های متفاوتی ایجاد می کند.  بهمین جهت ابتدا باید بدانیم و بفهمیم،  که از تاریخ و تاریخچه چه می خواهیم،  و منظورمان چیست؟  هر زمینه تاریخ بسیار گسترده است،  بررسی تمام آنها برای زمان و علم محدود،  کار غیر ممکنی است.  بسیاری از دانش و داده هایی که امروزه مورد استفاده ما می باشد،  بشدت دست کاری شده هستند،  قبلاً گفته ام و در ادامه هم خواهم گفت.  خود بخود و برابر ذات بشر،  هر کجا که جمعیتی شکل می گیرد،  فرقه هایی هم ایجاد می شود،  اولین دوره تمدن در مصر تقریباً همزمان با دوره اول سلسله هخامنشیان است،  که آنرا به سلطنت ایلام معروف کرده اند.
   پرسش 5151:  آیا فراماسونری یکی از انواع فرقه های سری می باشد؟
   پاسخ انوش راوید:  نام فراماسیون از ابتدای دوران تمدن صنعتی جهانی شد،  قبل از آن دوران عموم نمی دانستند فراماسون چیست، همانگونه که در هزاران آثار ادبی تاریخی ایران،  از فراماسون نام برده نشده است.  در بالا نوشتم هر جا که آدمها جمع باشند فرقه هم شکل می گیرد،  حال به هر نام که می خواهیم بنامیم،  و باز هم برابر ذات انسان عقاید و اندیشه های مختلف و متضاد پیش می آید.  نمونه آنرا در دینها و احزاب و سازمانها بخوبی می بینیم،  که بسیاری یک نوع پرچم و نماد و حتی مرامنامه دارند،  ولی سبک کار های متفاوتی دارند.  همچنین سری بودن یا نبودن آن ملاک نیست،  بلکه کاربردی بودن آنها اصل و اساس است.  بسیاری از احزاب و فرقه ها و یا نیرو های نظامی،  برای درهم شکستن فکر و اغفال دشمنان،  مشابه سازی می کنند،  و حتی درباره آن نیز تبلیغ می نمایند،  و بدین وسیله کاری می کنند.
   پرسش 5152:  چرا دارندگان نظریه های توطئه معتقدند،  که فراماسونری بسیار سری و راز آمیز می باشد؟
   پاسخ انوش راوید:  تشخیص اینکه کدام و چه توطئه ای می باشد،  آیا واقعی یا جهت اغفال و رد گم کردن است،  کار و وظیفه توده ها نیست،  بلکه وظیفه حرفه ای هاست،  برای پی بردن به آن ابتدا باید دانشی از دروغ های تاریخ داشت.  خود بخود بسیاری از انجمنها و برنامه های کلان سیاسی و اقتصادی سری هستند،  ولی تشخیص راز آمیز بودن آن امری متفاوت از دانش داده های علمی مربوطه است.  راز معنی و مفهوم دیگری در ادبیات می دهد،  و بطور کلی با سری تفاوت دارد،  نمی توان این دو را با هم در یک کار عینی و عملی قرار داد.
   پرسش 5153:  تاریخچه شکل گیری فراماسونری به چه زمانی می رسد؟
   پاسخ انوش راوید:  اگر بخواهم به مفهوم بازگو شده از فراماسونری و تاریخ آن توسط چهره ها و عوامل استعمار و امپریالیسم اشاره کنم،  از مصر باستان بوده است.  ولی همانگونه که در بالا گفتم،  شکل گیری فرقه های باستانی از زمان تشکیل جماعت های عقیده ای در قبایل اولیه آغاز،  و بعد از انقلاب کشاورزی و شهر نشینی گسترش یافت.  این بخش مانند تمام بخش های تاریخی،  نیازمند تحقیق و تحلیل های ملی و مردمی ایرانی است،  که از دروغ های استعماری پاک شود،  ولی کار حرفه ای می باشد،  که باید توسط فرهنگستان تاریخ تأیید موقت شود،  و اندازه نشر  آن برای قشر های مختلف مشخص شود.
   پرسش 5154:  آیا خاستگاه شکل گیری فراماسونری به زمان مصر باستان می رسد؟
   پاسخ انوش راوید:  همانگونه که در پاسخ بالا گفتم،  کدام فراماسونری،  همانی که نخود سیاه است،  و توده ها و آموزشگاه های سنتی قرن گذشته را سردر گم خودش کرده است.  یا واقعیت شکل گیری فراماسون و عوامل آن،  که بنا به ذات بشری شکلها و روش های مختلف دارد،  و نگرشها و تحلیل های مختلف می طلبد.  فرماسون مورد نظر،  بطور کلی از زمان آغاز تمدن شاه خدایی آغاز شد،  مهمترین و اصلی ترین فراماسون در زمان داریوش بزرگ بود نه مصر،  اختلاف های سیاسی در اروپای دوران استعمار و امپریالیسم سابق باعث شده بود،  که نشانه های مصری برای فراماسون موفق تر باشند.  در کتیبه بیستون بروشنی فراماسون مشخص است،  و کم کاری متخصص های مربوطه ایرانی باعث شده،  به این مهم اهمیت داده نشود.
   پرسش 5155:  آیا عقاید و ساختار تشکیلاتی فراماسونری،  با مذهب و نظام طبقاتی تمدن مصر باستان مشابه است؟
   پاسخ انوش راوید:  باز هم باز می گردم به ساختار های تاریخی اجتماع،  در هر دوره از تمدن خواسته های بشر متفاوت است،  در اینجا باید رشد و تکامل و نیز تاریخ و فرهنگ یاد گیری را بخاطر داشت.  مصر باستان خود دوره های مختلف داشته،  و خود بخود مردم هم دانش و فرهنگ متفاوت داشته اند.  من در اینجا با این پرسش مشکل دارم،  چرا اصرار دارند که بگویند فراماسون از مصر باستان بوده،  و در نظام آن زمان و آنجا شکل گرفته،  این یک کوچه علی چپ است.  من بعنوان یک وبلاگ نویس روشنگر و افشا کننده موضوعات تاریخی،  می گویم بحث بررسی و تحقیق تاریخی فراماسون،  فقط برای حرفه ای های تاریخی و در وب های ویژه تاریخی خوب است.  ولی مقداری از بحث پیرامون سبک کار و عمل کرد فراماسونری ها،  جهت آشنایی مردم و چگونگی نفوذ تاریخی استعمار و امپریالیسم مفید است.
   پرسش 5156: آیا درست است که عقاید فراماسونری،  از عقاید کاهنان مصر باستان شکل گرفته است؟
   پاسخ انوش راوید:  تا وقتی که تحقیق و تحلیل ایرانی،  بدور از دروغ های تاریخی از این بابت ارائه نشده باشد،  نمی توان درست و صحیح ابراز نظر کرد.  در تاریخ نبرد نو پدید،  برای از بین بردن تحقیق و تحلیل های ملی و مردمی در همه سرزمینها بویژه قاره کهن،  استعمار و امپریالیسم گسترده و سازمان یافته اقدام به نشر اکاذیب تاریخی کرده،  و آنها را بکمک عوامل خود در کشور های مختلف،  در آموزشگاه های سنتی قرن گذشته درس داده اند.  بدین ترتیب توانسته اند قشری بار آورند،  که آن دروغها را در تمام جزوه ها و کتابها دوباره نویسی نمایند،  و یا در فیلمها داستان پردازی کنند و بخورد ملتها دهند.  بمنظور بهتر دانستن این موضوعها مطالعه و پیگیری وبلاگ انوش راوید کمک بزرگی است.
   پرسش 5157:  دلایل شباهت نماد های فراماسونری با نماد های مصر باستان چه می باشد؟
   پاسخ انوش راوید:  بسیاری از نماد های باستانی در همه جا و همه سازمانها بچشم می خورد،  نماد های زیادی از میترائیسم و زرتشتی و مانوی و آثار بابلی و تخت جمشید و غیره در همه جا دیده می شوند.  هر سازمان و شرکت ممکن است از نمادی خوشش آید و آنرا بکار برد،  خواهشاً اندیشه خود را از اصل ماجرا دور نکنید،  و به این نماد ها که با تبلیغات گسترده می گویند،  و بخورد مردم می دهند پرت و پراکنده نکنید.  اینجا یاد آوری نمایم نماد آتش زرتشتی،  بیشترین استفاده را در جهان دارد،  و در تمام المپیکها برابر با همان برنامه تاریخی خود حمل می شود.  اگر آلمان نازی پیروز شده بود،  نماد های زرتشتی و میترایی در جهان بفراوانی یافت می شد.
   پرسش 5158:  نقش نظریه هرمس تریس مجیستوس که می گوید،  آنچه در بالاست در پایین هم هست در شکل گیری جریان فراماسونری چه می باشد؟
   پاسخ انوش راوید:  با کدام منابع واقعی این را می گویند،  آیا مطمئن هستید دروغ نمی باشد،  ما در تاریخ با هلنیسم دروغی روبرو هستیم،  در هلنیسم بسیاری از دست آورد های ایرانی را یونانی می خوانند،  که بگویند غربی است.  در گذشته های تاریخی خیلی حرفها می زدند،  این گپها از جایی به جای دیگر می رفت،  و کم و بیش می شد،  و تقریباً همگی از یکدیکر کپی شده بودند،  در پرسش و پاسخ 15 نوشته ام.  البته در نوعی نگرش مسائل علمی هم در آنها دیده می شود،  که به مرور نقشی در رشد و تکامل دانش شده اند.  از اینکه گفته ای در شکل گیری فرقه ای و حزبی نقش داشته باشد بعید نیست،  در هر صورت این چیزی را عوض نمی کند.  همانگونه که نوشتم تشکیلات رسمی و غیر رسمی،  فرقه و فراماسیون،  در هر دوره تمدن شرایط وجودی خاص زمان را داشته است. 
   پرسش 5159نقش فیثاغورث و عقایدش در شکل گیری جریان فراماسونری چه بوده است؟
   پاسخ انوش راوید:  کدام فیثاغورث،  آیا ایشان واقعی است،  یا آیا تمام علوم منتسب از اوست،  همانگونه که در دروغ هلنیسم نوشته ام،  غربیها تمام دانش را در وجود چند نام وابسته شده به غرب جمع کرده،  و همه چیز را به آنها نسبت می دهند.  بارها گفته ام این وبلاگ تکرار دروغ یا راست های گذشته نیست،  و من هم نمی خواهم حرف های دیگران را تکرار کنم،  و با جابجا کردن چند جمله،  از نوشته ها دیگران و بویژه غربیها خود نمایی کنم.  تصمیم هم ندارم که شما را اجبار کنم بگویید حق با من است،  بلکه می خواهم با دانایی نوین خوب اندیشه کنید،  و بدنبال حقیقت بگردید و دروغها را بشناسید و دور بریزید.  علم و دانش طی دهها قرن از شهر سوخته سیستان تا شهر پادشاهان خراسان تا شوش خوزستان و اینطرف و آنطرف ایران بزرگ و قاره کهن و جهان دست بدست گشته،  هر اندیشمند و دانشمند جمله ای و فرمولی به آن افزوده تا به امروز رسیده.  اینک که این را می نویسم اخبار نوازادی را نشان می دهد،  و می گوید،  این هفت میلیارد مین انسان جهان است،  حال اگر 50 یا 100 میلیون کم و بیش باشد،  مهم نیست اما می خواهند این نماد باشد.  جریان فرقه ها منجمله فراماسیون طی تاریخ رشد و تکامل داشته،  و در هر دوره تمدنی شکل خاص خودش را گرفته،  و این رشد و تکامل بنا به ذات بشر و تمدن آینده،  ادامه خواهد داشت.
   پرسش 5160:  تاریخچه فرقه های سری،  از مصر تا فراماسونری و شیطان گرایی را چگونه می توان تحلیل کرد؟
   پاسخ انوش راوید:  در تاریخ فرقه های ایرانی اشاره ای به فرقه های سری مصر کرده ام،  در دوران استعمار،  استعمار گران پیر بریتانیای می دانستند،  که چقدر در تاریخ ها دروغ گفته اند.  کم کم این دروغها به کتاب های درسی کشور های دیگر منجمله ایلات متحده آمریکا رفت،  و در قرن انبوه سازی 20 به تمام جهان منتقل شد.  آن بریتانیاها با کمک عوامل خود در ایران و کشورهای دیگر،  که بیشتر از یهودیانی را شامل می شد،  که در کار خرید و فروش زیر خاکی و عتیقه بودند،  به جمع آوری کتب تاریخی و بسیاری آثار دیگر می پرداختد.  بعضی از این کتابها را در هندوستان چاپ می کردند،  و در ایران هم پخش و منتشر شد،  بدون اینکه کسی از اصل آنها خبر داشته باشد و یا بداند.  خوب جمع این کار ها را می توان به نوعی به فراماسیون یا فرقه های دیگر نسبت داد،  البته هنوز در قرنها 17 تا ابتدای 20 صهیونیسم وجود عینی نداشت.  با این برنامه در قرن گذشته دروغ های تاریخ اثر خودش را گذاشت،  و گروه هایی به نام فراماسون و شیطان گرا و کوکلس و غیره تشکیل شدند،  که اصل مرامنامه خود را ندانسته بر پایه دروغ های تاریخ گذاشته بودند،  و دست به جنایت و خیانت زدند.  امروز انشعاب شده ها و باقیمانده هایی از آنها در سیاست گذاری های و نظامی و شبه نظامی باقی هستند،  که چون تحلیل آنها بر پایه دروغ است نمی توانند مسائل و موضوعات سیاسی و نظامی، اجتماعی و اقتصادی را خوب برنامه ریزی کنند.  می بینیم که در همه جا شکست و دردسر دارند،  البته این فرقه های امروزی سعی می کنند،  با ایجاد شرایط مسلکی و دینی افراد خود را عقیدتی نمایند،  تا بتوانند بهره بیشتری دهند،  و یا از مرگ و مجروح شدن نترسند.  یکی از مهمترین دروغ های تاریخ دروغ نبرد قادسیه است،  صدام بیچاره که فکر می کرد قادسیه واقعی است،  به ایران حمله کرد و خود و ملت اراق را دچار مصیبت نمود.  اینجا یک مهم را یاد آوری نمایم،  گاهی استعمار چیها برای رد گم کردن در کشور های دیگر،  شبکه هایی ایجاد می کنند بشکل فراماسیون،  که واقعی نمی باشند بلکه مترسک یا مسخره هستند،  چندی از لژهای بی خاصیت دوران پهلوی نمونه آنند.  باز هم یاد آوری نمایم،  فراماسون یکی از چهره های استعمار است،  با آن وسیله و نیز اشاعه دروغ و دونگ مانند همان دروغ قادسیه و حمله اعراب به ایران،  از ابتدای استعمار و ورود به خلیج فارس تا کنون با کمک عوامل داخلی خودشان،  التهاب و دشمنی بین ایران و اربها ایجاد کرده اند،  که متعاقب آن منابع و منافع برده و می برند.
   پرسش 5161:  آیا درست است که فیثاغورث به تمدن مصر باستان علاقمند بوده است؟
   پاسخ انوش راوید:  اول باید ثابت کرد فیثاغورس وجود داشته یا آنهم در ادامه دروغ پردازیهاست،  من که هر چه گشتم مدرک و سندی واقعی دلیل بر وجود این چنین شخص دانشمندی در دوران باستان ندیدم،  فقط هرچه بود تبلیغات و هیاهوی و جنجال الکی دیدم.  وقتی که اصل این چنین شخصی مشخص نیست،  و در ادامه ترفند های سیاسی و نژادی ساخته و پرداخته شده،  چگونه بگوییم که به تمدن مصر علاقمند بوده.  علوم و ریاضیات از قاره کهن و شمال آفریقا بوده،  و اروپائیان می خواهند با چنین نام هایی بگویند،  دانش از اروپا سازمان یافت و یا حتی بوجود آمده است.
   پرسش 5162:  نظریه های توطئه معتقدند هندسه فیثاغورثی در طراحی شهر واشنگتن دی سی  نقش مهمی داشته است،  آیا شما آن را می پذیرید یا انکار می کنید؟
   پاسخ انوش راوید:  در زمانی که شهر واشنگتون را بنا می کردند،  شهر سازی امروزی معنی نداشت و آنها می خواستند شهری بنا کنند،  که مانند یک شهر باشد،  بهمین جهت بهترین نمونه آن شهر های مصری بود.  چون با تبلیغات در قرن 20 گفته اند،  طراحی های فیثاغورثی باعث آن بوده،  عده ای ساده دل که در آموزش های قرن گذشته عمر گذرانده،  پنداشتند حقیقت است در پاسخ بالا توضیح بیشتر نوشتم.
   پرسش 5163:  آیا فلسفه هرمس تریس مجیستوس در شکل گیری نماد ستاره 6 پر موثر بوده است؟  نظر شما در مورد این نماد چیست؟
   پاسخ انوش راوید:  اول باید تحقیق کرد که آیا هرمس تریس مجیستوس واقعی است یا نه،  یا شخص بی اهمیتی بوده و تبلیغات آنرا بزرگ کرده اند.  نماد ستاره شش پر از گذشته ها در بسیاری از سرزمین ها وجود داشته، در هندوستان و ایران بزرگ و غیره،  در باره تاریخ ایرانی این نماد بزودی می نویسم.  اینجا یاد آوری نمایم همانگونه که در بالا نوشتم آلمانها و پروسها،  خود را آریایی و بازمانده اقوام آریای کیمیری می دانستند،  و نماد های میترایی و زرتشتی داشتند،  ولی انگلیسها و فرانسویها که دشمن آنها بودند،  نماد های مصری را برگزیدند،  و چون در دو جنگ جهانی آلمان شکست خورد،  خود بخود نماد های مصری رو آمد و ایرانی جا ماند.
   پرسش 5164:  نقش معبد سلیمان در باور های فراماسونری چه می باشد؟
   پاسخ انوش راوید:  معبد سلیمان، مادر سلیمان، زندان سلیمان، تخت سلیمان، و غیره که فراوان می باشند،  از ابتدا معابد اقوام آریایی ایرانی بوده اند،  و در ادامه ترفند های تاریخی آنها را کار برد دیگری گفته اند.  این گونه معابد ممکن است در باور گروه هایی از فراماسون نقش داشته باشد،  اما کدام گروه و چرا،  این موضوع مهمی است که باید درباره آن تحقیق و تحلیل شود،  در آینده می نویسم.  یاد آور شوم،  در گذشته ها نشانه و آرمها برای فراماسونرها خیلی مهم بود،  زیرا چون امروز وسایل ارتباطی نبود،  و باید بوسیله این نشانه ها بیکدیگر ضمن حساب زمان علامت می دادند مانند،  جنگ آغاز شود،  در بخشی پیشروی نمایند یا شکست بخورند،  کجا بیشتر کار کنند یا نکنند و غیره.  انگلیسها ادعا می کنند،  که در نیمه دوم جنگ جهانی دوم کشف رمز آلمانها کرده،  و بهمین جهت موفقیت بدست آوردند،  در صورتیکه این حرف یک دروغ است،  بلکه علائم و نشانه های فراماسونی از داخل آلمان خبرها را می داد.
   پرسش 5165:  نقش حیرام در باور های فراماسونری چه می باشد؟  آیا حیرام سازنده معبد سلیمان،  پدر ماسونها و بنیان گذار فراماسونری می باشد؟
   پاسخ انوش راوید:  همانگونه که گفتم معبد سلیمان در طی دوره های تاریخ ساخته شده،  ما ایرانیها در شرایط حساس امروز نباید داستانها و پرت و پلا های تاریخی را بسادگی تکرار کنیم.  در این پرت و پلاها از لشکر های صلیبی می گویند،  در صورتیکه دروغ است،  و با تحقیقات مستقل براحتی مشخص می شوند که دروغ هستند،  نمونه آنرا در اینجا نوشته ام.  شاید گفته شود که چرا انوش همه را می گوید دروغ است،  مگر امکان دارد که همه تاریخ دروغ باشد.  عزیزان من بخش هایی از تاریخ را،  که از ایران و قاره کهن صاحب شده اند،  و بدون مدرک و سند واقعی و با ترفند بنام خود کرده اند،  می گویم با دروغ سر هم کرده تا بنفع خود کنند.  هر وقت سند و مدرک واقعی یا حتی تحلیل های تاریخی برابر با قوانین و فاکتور های اجتماعی ارائه دهند،  من نیز گفته خودم را تغییر می دهم.
   پرسش 5166:  آیا هیتلر یک فراماسون بوده است؟  و یا اینکه مخالف فراماسونری بوده است؟  عده ای معتقدند او ابتدا فراماسون بوده،  اما بعدها با آن مخالف شده است؟  اما عده ای هم می گویند او در اردوگاه ها ماسونها را مجازات می کرده است؟
   پاسخ انوش راوید:  هیتلر در کتاب نبرد من خود را آریایی می داند،  و در نتیجه مخالف فراماسون بود،  اما بعد از جنگ اول،  آلمان در شرایط اقتصادی بدی قرار داشت،  و این باعث شده بود عده ای از سرمایه داران آلمانی،  که بیشتر یهودی بودند سرگردان شوند.  بهمین جهت با آزاد سازی هیتلر از زندان و گرفتن باوریا و سپس تمام آلمان،  تنها راه را میلیتاریزه کردن کشور می دانستند،  که با این بهانه بتوانند بهره بیشتری ببرند،  و چون سرمایه داری آلمان در محدود سنتی خودش بود،  با نظامی کردن جو آلمان،  باعث نگرانی سرمایه داری اصلی جهان یعنی بریتانیا گردید،  که در ادامه رشد و تکامل سرمایه داری،  داشت وارد مرحله اولیه فرامرزی می شد.  انگلیسیها با کمک عوامل نفوذی در سرمایه داری آلمان بساط جنگ دوم جهانی را چیدیند،  بهمین جهت در نیمه دوم جنگ بعد از استالینگراد،  هیتلر سرمایه داران را سرکوب کرد،  تا خود با ارتش کار ها را ادامه دهد،  ادامه از این بحث خارج است.
   پرسش 5167:  آیا استالین یک فراماسون بوده است؟  و یا اینکه مخالف فراماسونری بوده است؟
   پاسخ انوش راوید:  این پرسش نیاز به تحقیق دارد،  ولی در هر صورت دیگر چیزی را عوض نمی کند،  فقط بدرد بخش گرایش تاریخی مربوطه می خورد.  اگر بخواهیم پیگیری کنیم،  که این و آن فراماسون بودند،  رفتن پی نخود سیاه است،  چون ممکن است در جاهایی اشاره شده باشد،  که بوده یا نبوده،  ولی آیا آن فراماسون اصلی بوده یا بدلی،  به همین سادگی اغفال ترفند شده،  و از اصل ماجرا و کشف دروغ باز می مانیم.  اگر در مورد هیتلر نوشتم فقط در جهت رشد و تکامل سرمایه داری،  و گذر های تمدن بود.
   پرسش 5168:  نظر شما در مورد دن براون و تئوری های او در مورد دیر صهیون و حضرت مسیح چه می باشد؟  آیا واقعا دیر صهیون وجود داشته است؟
   پاسخ انوش راوید:  دن براون یک رمان نویس جنجالی آمریکایی است،  او محقق تاریخی نیست،  که نظراتش مورد تآیید تاریخی باشد.  باید توجه داشت،  از بدو پیدایش استعمار ما مردم قاره کهن رو در روی غرب سرمایه داری قرار داشتیم،  و باید با هوشیاری تمام کار های آنها را زیر نظر بگیریم.  در گذشته امکان نبود،  اما امروزه با وجود تکنولوژی های نوین وضع بنفع ما ملتها باز گشته،  ولی باید ذهن های پویای نوین را ایجاد نمود.  من کلاً از ابراز نظرات دینی،  هر دینی خود داری می کنم،  ولی مضمون آنها در تمام مطالب وبلاگ دیده می شود.
   یاد آوری ــ  امروزه ما ایرانی ها در شرایطی نیستیم که اشتباه کنیم،  فرصت آنرا نداریم،  نباید اغفال معرکه گیران تاریخی،  داستانها و فیلم نامه ها بشویم،  باید در تمام تحلیل ها و تحقیق های خود،  تمام واقعیت های تاریخی و تاریخ اجتماعی،  طبیعت و ذات بشر را در نظر بگیریم.  در مستند ها و وب ها بسیار می بینم،  که دچار سندرم اسکندر مقدونی شده اند.  امروز به وضوح می بینیم،  که سران سیاسی و اقتصادی غرب،  چقدر با هم اختلاف دارند،  حتی درون یک کشور،  این وضع همیشه و در تمام تاریخ بوده،  و مربوط به روش انسان هاست،  و نباید فراماسونر ها را از این قاعده جدا دانست.
      باید توجه داشت در این دوره گذر به تمدن جدید،  نباید نسبت به نماد هایی از گذشته های دور یا جدید حساس بود،  بلکه باید با ذهن های پویا از حداکثر علم و دانش با بهترین شیوه های مدرن استفاده کرد.  اینکه در قرن های گذشته فراماسیون بوده یا نبوده،  با چه شکل و قیافه بود،  و آیا اکنون هم هست یا نه،  دانستن اینها برای تحلیل گران اجتماعی مهم است،  اما همیشه باید مواظب تانک و توپ های بادی دشمنان هم بود،  آلمان های نازی اشغال کننده شمال فرانسه براحتی اغفال آنها شدند،  حرفه ایها نقشه های شوم سرنوشت سازی را بیاد داشته باشند.
   نظر 5169:  یک اشتباه تایپی داشتید،  مادیها نداریم مادها درست است.
   پاسخ انوش راوید:  با سپاس از توجه شما،  چون روزی یک پست با تمام ظرفیت صفحه وب می نویسم،  گاهی اشتباه های تایپی و یا ذهنی پیش می آید،  گاهی نیز به عمد و جهت سبک کار جستجوها می باشد.  در هر صورت اگر ماد را بعنوان کشور و سرزمین حساب کنیم،  مادیها درست است،  مانند تهرانیها و یا جل و چلاسریها.  اگر ماد را فقط یک قوم بحساب بیاوریم،  آنوقت مادها درست است،  مانند کردها، لرها، لکها.  من همیشه از دو نوع نام استفاده می کنم،  همانگونه که برای ایلام در پرسش و پاسخ ویژه 5 نوشتم،  در جهت نمایش بهتر در جستجوها می باشد.  همچنین کم کاری و یا درست کار نکردن تاریخ نگار های قرن 20 ایران دلیل دیگر است،  که دقیق،  چه عرض کنم،  اصلاً مشخص نکرده اند،  ماد یک قوم بوده یا یک کشور.  من در آثار باستانی مانند کتیبه ها و کتابها هر دو را دیدم،  ولی آنچه که عقل و دانش جغرافیا می گوید،  ماد نمی توانسته یک قوم باشد.  امروز استان همدان که بسیار کوچکتر از ماد تاریخی است،  حداقل چندین قوم و تیره زبانی،  مانند،  کرد، ترک، لر، فارس و غیره دارد،  چه برسد آنزمان که بسیار وسیعتر بوده است.  هم اکنون اگر گشتی در وبها بزنیم،  متوجه می شویم کردها و آذریها یا ترکها،  می گویند که آنها ماد بودند،  و هر کدام دلایلی تاریخی دارند.  بنظر من و آنچه که از تاریخ ماد می دانم،  بهتر است در فرهنگ لغت و یا فرهنگستان نوین تاریخ و جغرافیای تاریخی،  ماد را یک سرزمین دینی بحساب آورند.
      این کم کاری های گذشته باعث شده،  هر کس و در هر کتاب آموزشی آموزشگاه ها،  چیزی جدای دیگری بنویسد،  نام و پسوند و پیشوند حکومتها و کشورها،  اقوام و جغرافیا و غیره،  به اشکال گوناگون تفسیر و گفته شده است.  امروزه جوان ایرانی بدرستی نمی دانند،  که مثلاً در جستجوها بنویسد،  پادشاهی قاجار یا شاهنشاهی قاجارٍ،  سلسله هخامنشیان یا امپراتوری هخامنشی و غیره و غیره.  آموزشگاه های قرن گذشته که روش آنها اکنون هم ادامه دارد،  قدرت تحلیل و تحقیق را گرفته اند،  و سردرگمی در تمام زمینه ها ایجاد کرده اند،  دلیل روشن آن این است،  با اینکه ما نابغه زیاد داریم،  ولی کار کرد نداریم.  من همیشه سعی کردم در وبلاگ این موضوعات را گوشزد نمایم،  تا جوانان با هوش خودشان در قرن سنت گریزی اقدام به ایجاد فرهنگستان های مختلف در تمام علوم،  منجمله تاریخ نمایند.  آغاز اینکار براحتی در محیط دمکرات اینترنت امکان دارد،  توضیح لازم همیشه در میان مطالب وبلاگ می باشد،  بدلایلی آنها را نمی شود یکجا نوشت.
      در قرن گذشته بجای اینکه تاریخ را یاد دهند،  و مثلاً بگویند تفاوت حکومت با پادشاهی چیست،  تفاوت شاهنشاهی با امپراتوری چیست،  و بسیار و بسیار موارد دیگر،  و تیتر های تاریخ ایران را از شلختگی و اشتباه نجات دهند،  عجله داشتند از الکساندر کذایی بگویند،  و به بچه های دبستانی درس دهند،  که اسکندر از اروپا آمد و ایرانیها را شکست داد و کشت،  اسارت گرفت و آتش زد،  که در مفهوم کشتن روحیه و ذات ایرانی را پیگیری می کرد.  بخاطر همین درس کذایی خورد کننده،  تقریباً تمام بچه ها می گفتند،  از تاریخ بدمان می آید.  این کار و برنامه آنها همچنان با ترفندها و اشکال دیگر ادامه دارد،  حالا دارند در لندن برایمان ژن شناسی و هویت شناسی راه می اندازند،  که متعاقب آن بتوانند نقشه شوم سرنوشت سازی را اجرا کنند،  ولی کور خوانده اند،  با کمک جوانان با هوش،  مچ آنها را می گیریم و افشا می کنیم.
   نظر و پرسش 5170:  دلار شده خدا تومن،  روز بروز گرانی و بیکاری،  شما کی می خواهید این کار و جنبش ضد دروغ را تمام کنید،  و به وضع موجود بپردازید؟  تاریخ بچه درد می خورد.
   پاسخ انوش راوید:  این جنبش یک نفره درست مانند جنبش ضد وال استریت یا 99 درصدی هاست،  پایانی برای آن متصور نیست.  این تولید کالا و یا پروژه صنعتی و شهری نیست،  که تمام شود،  این ایجاد یک فرهنگ است،  همانگونه که جنبش 99 درصدی ها می گویند:  چه چیز تمام شود،  این آغاز راه است،  بشر باید بداند که همیشه باید بفکر جایگزین باشد،  جایگزین سیاسی، علمی،  اقتصادی، اجتماعی.  قرن جدید متفاوت از قرن گذشته است،  بهمین جهت جنبش یک نفره من هم می گوید،  برای علم جغرافیا ـ تاریخ پایانی نیست،  و هرگز با یک کتاب و یک داستان بسته و تمام نمی شود،  بلکه همیشه چیز های متفاوت دیگری هستند،  که لازم است بیاموزیم و بدانیم.  البته بدور از داده های نبرد نو پدید،  باید بدانیم چه شده و چرا چنین شده،  که سرنوشت و اقتصاد بهم ریخته،  نیازی نیست که عموم مردم این وبلاگ را بخوانند،  هزاران که چه عرض کنم،  میلیونها وب و نشریه و غیره هستند،  می توانید به آنها مراجعه نمایید.  این وبلاگ جهت تعداد اندکی از جوانان باهوش 15 تا 25 ساله ایران است،  که می خواهند بدون دروغ و با درست دانستن از گذشته،  بتوانند خوب مسائل تاریخی و اجتماعی گذشته و آینده را تحلیل و تفسیر کنند،  و در نهایت مشاوران دگری برای اجرا های سیاسی آینده باشند،  که صدمات ما در گذر های تاریخی تمدن کمتر شود.
   پرسش 5172:  لینک وبلاگ و واژه های نو ظهور زیاد است،  آیا واژه نامه ای دارید؟
   پاسخ انوش راوید:  کلی کتاب تاریخی از بزرگان تاریخ قرن 20 ایران دارم،  بطور کلی آنها از روی یکدیگر کپی شده،  و دروغ های تاریخی را تکرار نموده اند.  در میان این هزاران صفحه کتاب،  هیچ یک از این اساتید واژه سازی های تاریخی نکرده اند،  و عموماً کتاب هایشان مانند داستان شده،  گویا برای خوشایند و یا تحمیق عده ای نوشته اند.  در وبلاگ سبک جدیدی در نگارش را پیشه کرده ام،  که خواندن آن برای بسیاری مشکل شده است.  واژه هایی مانند ساختار های تاریخی اجتماع،  نبرد نو پدید،  تاریخ و فرهنگ یاد گیری،  و غیره،  که با دو یا سه کلمه ساخته شده،  و در پستها بکار می برم.  دوست دارم عزیزان و جوانان باهوش،  در این موارد و تولید واژهای جدید طرح های نوینی پیاده نمایند،  و کار مرا هم درست تر کنند،  پذیرای نظرات هستم.  البته در لینکها،  واژه ها را توضیح داده ام،   یک واژه نامه هم در دست تهیه دارم،  فعلاً لینک آن در اینجا است،  بزودی بازنویسی می کنم و ادامه می دهم،  همه چیزمان وارداتی است،  حداقل واژه هایمان وارداتی نباشد،  و اصطلاح های وارداتی سابق را اصلاح و ایرانی نماییم.
   پرسش 5173:  چه مقدار نظام شوروی و حکومت کمونیسم،  و اصولا این مرام را با فراماسونری مرتبط می دانید؟
   پاسخ انوش راوید:  قبل از جنگ دوم جهانی مردم کشور های شوروی سابق در وضع اجتماعی بدی بودند،  در زمان جنگ دوم جهانی پدرم 16 ساله بوده،  و تعریف می کند،  که در ساعت های الکی یا خراب یک سوسک می گذاشتند،  و سوسک سرو صدا می کرد،  و آنرا بجای ساعت واقعی به سربازان روس می فروختند.  آنها فوق العاده عقب افتاده بودند،  در فیلم های مستند تلویزیونی دیده و شنیده ام،  که انواع بیماریها و شپش ها را داشتند،  و با خود به ایران آوردند. شوروی بر چنین مردمی حکومت می کرد،  در سرزمین وسیع سرد،  بسیار کم جاده و دور دست،  بهمین جهت امکان نفوذ فرماسون و ارتجاع،  در رهبران کوچک و بزرگ آن کشور وجود داشت.  امروزه شاهد هستیم سران کشور های غربی با هم هیچ توافق ندارند،  در موضوع لیبی بوضوح و آشکارا همگان دیدند.  خود بخود و طبق ذات بشری،  در آن زمان هم توافق نداشتند،  و بر اثر این عدم توافق عده ای توانستند،  براحتی حکومت روسیه تزاری را بدست بگیرند.  خلاصه این جریان تعریف زیادی دارد،  و من نمی توانم نتیجه بگیرم،  که آنها با فراماسون یا کدام گرایش و شاخه آن مرتبط بودند،  و چه لژهایی داشتند،  برای این کار باید چند کتاب تاریخی آن زمان را دوباره بخوانم،  حدود دو سه ماه دیگر در این باره پستی خواهم نوشت.
   پرسش 5174:  چرا شما هم آذری و هم ترک در نوشته هایتان بکار می برید؟
   پاسخ انوش راوید:  ما ایرانی ها همه آذری هستیم،   و همه انسان هموساپین و از یک نژاد هستیم،  بیش از بیست هزار سال و پیش از انقلاب کشاورزی و شهر نشینی،  گروه هایی از هم جدا شده،  و با پراکندگی،  زبانها و لهجه های مختلف یافته،  و تقریباً همگی یک قیافه و رنگ رو و یک شکل هستیم،  در شهر ترکیبی تهران بدرستی نمی توان از قیافه تشخیص داد،  که چه کسی از کدام استان است.  بعد از انقلاب کشاورزی و شهر نشینی و پیدا شدن دینها و مذاهب،  همه ایرانیها و بیشتر مردم قاره کهن،  به این دینها روی آوردند،  زیرا امکان فکری و ذهنی در همان اندازه بود.  در ادامه تاریخ با میترائیسم و زرتشت،  همه ما ایرانیها آذری شدیم،  و بنا به موقعیت جغرافیایی،  ترک و کرد و لر و لک و بلوچ و غیره شدیم،  این داستان تاریخ سر دراز دارد.
    در هر صورت بنظر من،  نباید فکر خودمان را در چهار چوب نقشه های سیاسی جغرافیایی ساخته و پرداخته شده،  توسط استعمار انگلستان در قرن نوزدهم پائین بیاوریم.  ما باید جغرافیایی سیاسی خودمان را تمام قاره کهن بدانیم،  و با این ناسیونالیسم بررسی نماییم،  زیرا تاریخ تمام قاره کهن بیکدیگر مربوط است،  و نمی شود آنرا در یک کشور ساختگی،  و یا یک قوم و ملت پیدا کرد.  الان که این را می نویسم،  اخبار تلویزیون دارد دریافت سمت نخست وزیری جدید ایتالیا را نشان می دهد،  کلی شکوه و جلال و رنگ و رخت و لباس دارند،  یاد ضرب المثل خودمان می افتم،  آفتابه لگن هفت دس،  شام و نهار هیچی،  که مصداق امروز اروپا است.  این گشنگان و بی کاران تحلیلی،  که به گفته خودشان بدلیل تنبلی و…،  و از دادن استعمار هایشان است،  هر آن ممکنه برای ایران و کشور های قاره کهن خطر ساز باشند.  باید هوشیار بود و با دقت از پراکندگی خود داری نمود،  و مانند اسکندر اشکانی که اروپا را فتح کرد،  و در کتاب:  اسکندر تاریخ ایرانی،  الکساندر یونانی نیست،  توضیح داده شده،  با توانایی ایرانی مان،  یکبار دیگر اروپا را تحت تأثیر فرهنگی قرار دهیم.
   جالب:  مطلبی و چند پرسش در وبلاگ گفتمان دروغ های تاریخ دیدم،  نظر کوتاهی در زیر برای آن پست می نویسم.
     * در محیط دمکرات اینترنت هر شخص می تواند حرف خودش را بزند،  و ما مردم ایران و قاره کهن داریم اولین دمکراسی را در محیط اردوی مجازی آزمایش و تمرین می کنیم.  بهمین جهت من شخصاً به هیچ مطلب،  چه فنی و تخصصی باشد،  یا از روی احساسات،  اعتراضی ندارم،  و بلکه از آنها استقبال می کنم،  و امیدوارم تمام جوانان با هوش ایران،  آزادی قلم و اندیشه را در این برکت پاس دارند.
      امروزه با وجود تکنولوژی های نوین،  براحتی بحثها و نظرها در مورد تاریخ ایران هم وجود دارد،  که خیلی خوب است.  بعضی وقتها مواردی می بینیم،  که با دانش ما جور در نمی آید،  و هماهنگ نیست،  علت همان است،  که در پرسش بالا پاسخ دادم،  کم کاری اساتید علوم مربوطه در قرن گذشته.  مثلاً  در موارد این پرسش که در وبلاگ گفتمان تاریخی است،  و لینک آن اول خط است،  اساتید دروغ پسند ایرانی قرن گذشته،  تمام تاریخ ایران را با دروغ حمله اعراب و مغول بسته اند،  و می گویند،  که بر اثر این حملات،  تمام کتابها سوخته شده،  و کاخها از بین رفته است،  گویا اعراب قوی ترین بولدوزر ها را داشته اند،  که توانستند کاخ های ساسانی را در پهنای 5 میلیون کیلومتر مربع از بین ببرند.
      در ادامه هم عده ای می گویند،  بعد از سلسله هخامنشیان،   شاهان بزرگ اشکانی و ساسانی کاخی و اثرات تمدن ویژه ندارند،  و اگر تعدادی کاسه و کوزه،  از آن زمان باقی مانده است،  مربوط به مردم بوده،  و هیچ کدام دلیل وجود پادشاهی های مقتدر نیستند،  تا اینکه زمان صفویه دوباره کاخها پیدا شدند.  حتی دلایل جالب تری هم دارند،  مانند گنبد سلطانیه،  که در یک تقلب کاری با خرج سنگین اواخر پهلوی،  و بدست پیمان کاران و تکنسین های ترمیمی ایتالیایی،  آنرا به بازماندگان مغول نسبت می دهند،  در صورتی که آشکارا مشخص است مسجد آنها نبوده،  و سازندگان آن ارامنه بودند،  و چندین قبر از مهندسین ارمنی در آنجا گویا آن است،  و بنا کاملاً مانند در اروپا دارد.  همچنین ادعا می کنند،  که موزه های ایران فوق العاده فقیر هستند،  و اثرات تاریخی با اینهمه ادعا در ایران بسیار کم است،  می گویند مثلاً در ایتالیا همه جا اثرات باستانی به فراوانی وجود دارد.
      اساتید قرن گذشته سر خود را زیر رمل کرده بودند،  و هر چیز را می گفتند عربها و مغولها و این و آن حمله کرده و از بین برده اند،  و هر گز بدنبال عظمت واقعی تاریخ و تاریخ اجتماعی ایران نرفتند.  ولی در واقع بعد از هخامنشیان،  ایران و تمام قاره کهن،  وارد دوران سازمان تمدن قبایلی شد،  و در این تمدن حکومتها انرژی خود را از قبایل می گرفتند،  که تاریخ اجتماعی کاملاً متفاوت با دوران شاه خدایی هخامنشیان داشتند،  و تفاوت بیشتر با دوران فئودالی حکومت صفویه و تا آخر شاهنشاهی قاجار دارد،  برای بهتر متوجه شدن این مطالب مطالعه و پیگیری وبلاگ انوش راوید پیشنهاد می شود.
     نظر 5175:  در صحبت های تان به نظرم آمد،  که با بحث ارتباط جنگ های صلیبی،  و شروع فراماسونری مخالفید.
   پاسخ انوش راوید:  من به تمام بحثها و پرسش و پاسخ های تاریخی علاقمندم،  ولی زمان می خواهد،  و هر پرسشی مطالعه و تحقیق نیاز دارد،  در آموزش و پروش قرن گذشته،  عادت داده اند که فوری و بدون تحلیل پرسیده شود،  و فوری بدون تحقیق هم پاسخ بخواهند.  در این وبلاگ قرار نیست گفته ها و نوشته های دیگران تکرار شود،  بهمین جهت همیشه به عزیزان که پرسش دارند،  گفته ام تا 15 روز ممکن است پاسخ دادن طول بکشد،  و تازه!  شاید پاسخ هم موکول به یک فصل دیگری شود.  تمام پرسش و پاسخها روان کننده گردونه و فرهنگ یادگیری است،  و اصلی برای ادامه علم است،  بهمین جهت برای هر پرسش و پاسخ ارزش خاص قائلم.
   پرسش 5176:  به نظر شما شروع این قضیه به کجا بر می گردد،  و نظر شما در مورد تمدن های باستانی چیست؟
   پاسخ انوش راوید:  تاریخ سر داراز دارد،  و با یک کتاب و دفتر بسته و تمام نمی شود،  هر شخص که می خواهد از تاریخ و موارد و دوران های آن بدرستی بداند،  باید مطالعه و تحقیق زیادی داشته باشد.  این پرسش شما خیلی کلی است،  و خود بحث هایی باز می کند،  که زمان بر است.  برای اینکه من بدانم شما در چه اندازه پاسخ می خواهید،  باید به چند پرسش کلی و عمومی پاسخ گویید،  تا من بتوانم بر اساس آنها بشما پاسخ دهم:
   پرسش انوش راوید:  منظور تان کدام دوره تمدن های باستانی است؟  آیا از ساختار های جزئی و زیرین تاریخ اجتماعی تمدن های باستانی میدانید؟  چه مقدار از تاریخ دین و آئین های باستانی میدانید؟  مثلاً،  آیا می دانید مصر باستان چند دوره اصلی تاریخ داشته؟  و هر دوره تاریخی چند سلسله بوده؟  و هر یک از این سلسله ها بر کدام دین و آئین استوار بوده است؟  آیا تا کنون در باره استعمار و امپریالیسم تحلیل داشته اید؟
   پرسش 5177:  آیا می توان فراماسونری را به زمان آن ها عقب برد؟  با توجه به این که بعضی اعمال خارق العاده ای به این تمدن ها نسبت می دهند؛ مانند، ساخت اهرام مصر.
   پاسخ انوش راوید:  این موضوع به ساختار های تاریخی اجتماع و دوره های تمدنی مربوط است،  بعد از پیدایش بورژوازی و متعاقب آن استعمار،  استعمار گران به دو گروه عمده تبدیل شدند،  که در نهایت جنگ های اول و جنگ دوم جهانی پیش آمد.  کلیه نماد های میترایی و زرتشتی را آلمانها برگزیدند،  که خود را آریایی می دانستند،  و نماد های مصری را انگلیس و فرانسه گرفتند،  و با تبلیغات خاص خود،  بویژه از نوع استعماری،  و گاهاً روزنامه نگاری،  به بزرگ نمایی فراماسون و تاریخ آن،  و وابسته کردن این داستان به عمق تاریخ بودند.  با پیروزی ها انگلیس و فرانسه در دو جنگ مهم جهانی و شکست آلمانها،  براحتی نماد های مصری بر نماد های میترایی پیروز و تبلیغ شد.  تمدن مصر باستان در ادامه تمدن ایلامیها،  که من آنرا مرحله اول سلسله هخامنشیان می دانم بود،  و مصریان مانند تمام تمدن های همه دوران،  برای خودشان نماد های و نشانه ها و طلسم ها و غیره داشتند،  و اگر می دانستند روزی می خواهند آنها را مصادره نمایند،  فکر دیگری می کردند.  در کل نظر من این است،  که نباید اغفال ترفند های غربی شد،  و هر آنچه که آنها می گویند،  باید بخوبی و با دانش ملی و مردمی ایرانی بررسی کرد.
   پرسش 5178:  چرا می گویید سردرگمی تاریخ نویسی؟
   پاسخ انوش راوید:  بطور مثال،  بسیاری متوجه نشدند که چرا من می گویم:  سلسله هخامنشیان،  حکومت اشکانیان،  حکومت صفویه،  شاهنشاهی ساسانیان،  پادشاهی قاجار و یا پادشاهی پهلوی.  البته در این موارد چندین با توضیح نوشته ام،  ولی یافتن آنها در میان انبوه مطالب وبلاگ مشکل است،  و همچنین ممکن است،  با عدم سابقه ذهنی آموزشی،  درک آن نیز مشکل باشد.  زیرا دیده ام بهترین و معروفترین تاریخ نویسان هم،  با سردگمی و پراکندگی از پسوند ها و پیشوند های تاریخی استفاده می کنند.  بزودی صفحه ای بنام،  الف بای تاریخ نویسی،  برای این مورد پست می کنم،  امیدوارم هر چه زودتر فرهنگستان ملی و مردمی تاریخ ایران تأسیس شود،  و نسبت به تعریف های تاریخی اقدام کند.
   پرسش 5179:  شما در جوهر قرمز نداریم،  از جنبش ضد وال استریت نوشته اید،  آنها چه کسانی هستند؟  آیا می خواهند رژیم آمریکا را براندازی کنند؟
   پاسخ انوش راوید:  جنبش ضد وال استریت یا جنبش 99 درصدی،  یک حرکت براندازی نیست،  آنچه که رهبران فرضی و روشنفکران آنها می گویند،  این جنبش برانداز نیست و قصد و قدرت چنین کاری را هم ندارد.  مفهوم بر اندازی رژیم ها در قاره کهن و آفریقا و لاتین،  مفهوم خاص خود را دارد،  که متفاوت با جوامع داری تاریخ مردم سالار هستند.  روشنفکران و افراد فعال این جنبش چه آنهایی که در پشت کامپیوتر نشسته اند،  و فیلم مستند و خبری می سازند،  یا آنهایی که در میدانی زیر چادر ها جمع میشوند،  بسیار دمکرات فکر می کنند.  این جنبش ایجاد یک اندیشه کلی است،  که می گوید:  بشر همیشه باید بفکر جایگزین های،  اقتصادی و اجتماعی و سیاسی باشد،  که هم از تخریب و انقراض جلوگیری شود،  و هم عدالت برقرار گردد.  هر چند که دیده می شود،  در جا هایی زد و خورد با پلیس کشور های غربی،  بویژه ایلات متحده آمریکا انجام شده،  و کم و کاست های دمکراسی بورژوازی را نشان می دهد،  ولی در کل و بزودی محیط کاملاً دمکرات و نبرد فرهنگی نوین بر آنها حاکم خواهد شد.
   نظر و پرسش 5180:  عربها به ایرانی می گفتند،  فارس یعنی سوار کار،  و همچنین عجم یعنی گنگ و عقب افتاده،  آیا درست است؟
   پاسخ انوش راوید:  عربها بدلیل گرما خیز بودن،  که همان دامن پوش های تاریخی بودند،  و در دروغ مهاجرت آریایی ها نوشته ام،  بیشتر سواحل دریا های گرم جنوب قاره کهن را در دست داشتند،  و آنها براحتی می توانستند لفظ خود را گسترش دهند.  چون پ نداشتند ف بکار بردند،  و پارس بمعنی پارسا و پرهیزگار شد فارس،  و به همان دلایل دریا نوردی که گفتم،  واژه فارس بجای پارس جا افتاد.  اون سوار کار فاس است،  در شمال آفریقا چندین شهر به نام فاس است،  اسبان خوب و سوارکاران حرفه ای دارند،  مردمان این شهرها در قرن های 18 و 19 بدلیل سوار کاری،  چندین بار براحتی توانستند استعمار گران را شکست دهند.
      من حافظه محوری کار نکردم،  و نخواستم کار کنم،  در قرن سنت گریزی توضیح داده ام،  بلکه ذهن تحقیقی و تحلیلی را بیشتر می پسندم،  یادم می آید مرحوم پدر بزرگم همیشه می گفت،  ما عجم هستیم و چند شعر فارسی و عربی هم در وصف عجم می خواند.  عجم یعنی فرزندان جم،  جم هم سرزمین باستانی ایران بود،  و جمشید پادشاه آن،  داستانش را همه می دانند.  همیشه و در طول تاریخ اعراب و بقیه مردم قاره مان،  برای زیارت به جمکران می آمدند و می آیند،  که دلیل محکم بر احترام به جم و ایرانی است،   جم = جمشید = ایران + کران = سرزمین.
   پرسش 5181:  در مورد این که برخی می گویند اسکندر ایرانی با اسکندر مقدونی دو شخص جدا هستند،  و او نامش اشکندروس بوده،  می خواستم ببینم به نظر شما،  تا چه اندازه از شباهت دو اسم اشکندروس و اشک،  می توان استفاده کرد واعتقاد یافت که این دو یکی بوده اند؟
   پاسخ انوش راوید:  با مطالعه کتاب:  اسکندر تاریخ ایران،  الکساندر یونانی نیست،  پاسخ خود را بروشنی می یابید.
   پرسش 5182:  امروزه تلاش هایی در مورد زدودن دروغ از تاریخ جنگ جهانی دوم در حال انجام است.  در ساده ترین حالت می دانیم که این برهه از تاریخ را فاتحان جنگ نوشته اند که خود،  ید  طولانی در جنایت داشته اند.  به دلیل عقل،  دروغ های بسیاری در کار است.  از سوی دیگر همان ها، کشور ما را اشغال کردند؛ پس چرا ما با آنها همنوا شده ایم. از صدا و سیما فیلم هایی نشان داده می شود که تبلیغ همان متفقین اشغال گر است. می خواستم بدانم استاد، چقدر در این زمینه کار و مطالعه داشته اید؟ و چقدر با این جنبش موافقید؟
   پاسخ انوش راوید:  در هر فرصتی مطلبی در این باره می نویسم،  به جنگ جهانی دوم بروید،  کلاً اینگونه تحقیقها و جنبشها باید توسط جوانان باهوش ایران،  با کار مستقل و شفاف انجام شود.  هر کار دولتی یا شبه دولتی،  که عملکرد تحقیقاتی آنها شفاف نباشد،  باز چیز دیگری از آب در می آید،  که ممکن است شک بر انگیز باشد.
   نظر و پرسش 5183:  خواهش می کنم که یک نگاهی به این نوشته های من بندازید و ایراد هاش رو بگیرید!
"
بسی رنج بردم در این سال سی <><> عجم زنده کردم بدین پارسی"
   شاید با شنیدن نام عجم بگین ایران دست تازیان افتاده که اینجوری شده زبونمون!
      ولی در زمان پیدایش اسلام تازیان تازه فهمیدن که می تونن با کوچیدن به ایران و سرزمین های سرسبز دیگر هم از بیابان گردی رهایی یابند و هم دین نوپاشون رو توی اونجا ها گسترش بدن تا نونشون توی روغن بیافته و…!
      پس با دسته های بزرگ به شهرهای بزرگی همچون تیسپون ، رگ (ری) ، خراسان ، پارس و … کوچیدند و تراکنش (جمعیت) درون مرزهای ایران بالا رفت و چون تازیان زادگی (زاد و ولد) شون تند بود و هست هر روز بیشتر شده و نژاد های ایران با تازیان در هم آمیخت و کم کم ایرانیان هم مسلمون شدن و جنگ های دینی میان پاکدینان و مسلمونا در گرفت که از نمونه های اون میشه به افشین و بابک اشاره کرد!
      با این گفته ها بیشترین تراکنش ایران مسلمون شدند و مسلمون ها هم باید بسیاری کارها رو به تازی انجام می دادند همچون نماز و نیایش و … پس زبون ایران داشت در هماورد با زبون بیگانه تازی میدون رو خالی می کرد که در زمانی فردوسی با شاهنامه اش آبی بر روی این آتش فروریخت که بیش از نیمی از آتش زبان تازی در سالهای پسین خاموش شد و
      دیدگاه من بود درباره "تازش زبان تازی بر پارسی"
   پاسخ انوش راوید:  عجم یعنی فرزندان جم،  حتماً منظور فردوسی طوسی از عجم،  فرزندان جم یا کشور جم بوده،  مطمئنا لال و گنگ و… نبوده است.  دروغها و پرت و پلاها محصول کار مشترک استعمار و فراماسون و بی سواد های مدرکی بوده و می باشد.  با آزمایشات ژنتیکی و نمونه برداری از 4000 نفر مردم سراسر ایران متوجه شده اند ژن یا دی ان ای عربی فقط در گوشه هایی از خوزستان تا سواحل بوشهر دیده شده است،  در وبلاگ توضیح نوشته ام.  عربها یا هر قبیله ای از هر تیره انسان هموساپین،  هرگز در دوران قبایلی که زندگی تجربه خاص برای هر جغرافیا را می طلبید،  نمی توانستند براحتی به هر کجا مهاجرت کنند،  امکان وفق دادن با زندگی جدید و سرزمین نو با دانش محدود آنها امکان پذیر نبود.  دانش و زندگی قرنها 20 و 21 را به تاریخ منتقل نکنید،  که اگر بجایی رفتید راحت با مقداری پول در پناه قانون می توانید زندگی کنید،  یا مانند تولید مثل در آن زمان،  که همه به یک اندازه تولید مثل و افزایش جمعیت و مرگ و میر داشتند.  ولی امروزه عربها با داشتن پول دارند به ایران می آیند،  و در این چند سال گذشته زیاد آمده اند،  که در شرایط دمکراسی هیچ مشکلی ندارد.
       در تاریخ آن زمان دسته های بزرگ نداریم،  بلکه بخش هایی از قبیله ها هستند که قبل از اسلام در زمان ساسانیان تعدادی از قبایل عرب را به بیابان های خراسان جنوبی منتقل کردند،  که هم اکنون ساکن روستای عربخانه هستند.  در دوران کتاب و دفتر تلویزیون قرن 20 و 21 بیش از یک قرن طول می کشید تا زبان مردمی عوض شود،  مانند همین زبان فارسی که ما حرف می زنیم و می نویسیم،  که لهجه مخصوص تهرانی است،  و به آن فارسی فتحعلیشاه می گویند،  می بینید بیش از دو قرن کار برده تازه یک لهجه متفاوت از بقیه نقاط ایران گردیده است،  چه برسد به دوران قبل از قرن 19 تغییر زبان زمان های بسیار طولانی می برد،  تا آنجا که من می دانم بیش از ده قرن طول می کشید،  به همین گونه یک دین و مکتب و فلسفه هم زمان های طولانی می برد،  تا تغییر کند به،  تاریخ ادیان در ایران،  و تاریخ ورود نام های عربی به ایران، مراجعه نمایید.
      در طول تاریخ زبانها در کنار یکدیگر رشد و تکامل یافته اند،  و از یکدیگر واژه و دستور گرفته اند،  آنچه که من می دانم،  زبان پارسی قدمتی بیش از زبان عربی دارد،  زبان عربی از زبان سواحلی، قبطی، کلدانی، پارسی،  شکل گرفته،  و دستور زبان عربی را نیز ایرانی های پارسی زبان نوشته اند.  زبان فارسی کنونی از ترکیب زبان پارسی و عربی و عبری است،  همانگونه که گفتم این کار تخصصی می باشد،  که باید بدور از دروغ های تاریخ درباره آن کار و تحقیق شود.  لازم است با یک کار جمعی،  از ابتدای آمدن انسان های هموساپین به قاره کهن،  مسیر اقامت و مهاجرت آنها در طول تاریخ پیگیری شود،  و دانسته شود چند طایفه بوده و از کجا آمده بودند.  مهاجران سواحلی دوران تاریخی چگونه واژه هایی از زبان خود را به جنوب ایران دادند،  و بسیار موارد دیگر،  الکی و سرسری که نمی شود کار علمی کرد،  آنچه تاکنون گفته و نوشته اند،  پایه و اساس تاریخ بشری ندارد.
    پرسش 5184:  چرا بعضی ها که در بخشهای مختلف تاریخ تحقیق می کنند،  از حمله های این و آن به ایران می گویند،  و یکی را نمی پذیرند و دیگر حمله را قبول دارند؟
   پاسخ انوش راوید:  آنها منابع کم می آورند و تنها بهانه آنها این می شود،  که عرب ها حمله کردند منابع و کتاب های ساسانیان را نابود کردند،  مغولها حمله کردند منابع دیگری و همین گونه تا آخر تاریخ بهانه می گیرند،  تا گفته خود را به کرسی بنشانند،  در این باره قبلاً تحت عنوان،  کم آورده ها نوشته ام.
  پرسش 5185:  اسلامگراها معتقدند ایرانیان باستان آتش پرست بودند،  آیا این مطلب درسته؟
   پاسخ انوش راوید:  در هر مکتب و مرام و ملت،  عقاید و دانایی های متفاوت وجود دارد،  که گاه متضاد با یکدیگر هستند،  اکثر این دانشها از طرف یک مجمع یا فرهنگستان تأیید نشده هستند.  در محیط دمکرات هر کس می تواند نظر و عقیده خاص خودش را داشته باشد،  و این نباید مشکلی ایجاد کند.  برای اینکه بدانیم که تاریخ چه می گوید،  و آیا ایرانیان باستان آتش پرست بودند یا نه،  نیازمند تحقیق و تحلیل های مفصل و طولانی و زمان بر تخصصی است،  که باید بدور از دروغ های تاریخی انجام پذیرد.  آنچه که من می دانم و در تاریخ استون هنج نوشته ام،  ایرانیان بدلیل اینکه در سرزمین آفتابی و با آسمان صاف و خوش آب و هوا زندگی می کردند،  خود بخود به نجوم منجمله خورشید دید دگری داشتند و نیز به آتش علاقمند بودند.  جغرافیای تاریخی ایران باعث شده بود،  تمرکز دانش و دانایی در این سرزمین بیشتر شود،  در ایران و ایرانیان توضیح داده ام.
      گاه دشمنان تاریخ ایران و قاره کهن با نشر و پخش بعضی از پرت و پلا های تاریخی و اجتماعی،  و با انواع شگردها می خواهند مردم این قاره را،  رو در روی هم قرار دهند یا کوچک کنند،  ملت هایی که در طول تاریخ کنار یکدیگر بودند،  و با هم رشد و تکامل داشته اند.  وظیفه عزیزان و جوانان باهوش ایرانی است،  که این ترفند ها را بشناسند و مچ دشمنان تاریخی را بگیرند و آنها را افشا کنند.  این دشمنان تاریخی که کلی دروغ در تاریخ قاره کهن جا داده اند،  با این برنامه ها و دروغها و ترفندها می خواهند با ایجاد جنگ و تفرقه منافع و منابع ببرند.  باید توجه داشت استعمار و امپریالیسم با نفوذ در حکومتها و مراکز آموزشی کشورها،  شگرد های استعماری را بخوبی اجرا کرده اند.  برای بهتر دانستن این موضوع مطالعه و پیگیری وبلاگ انوش راوید کمک است.
   پرسش 5186:  آیا عجم معنی بدی دارد؟
 * بسی رنج بردم در این سال سی  <><><>  عجم زنده کـردم بدیــن پــــارسی *
   پاسخ انوش راوید:  عجم یعنی فرزندان جم،  حتماً منظور فردوسی طوسی از عجم،  فرزندان جم یا کشور جم بوده،  مطمئنا لال و گنگ و… نبوده است.  دروغها و پرت و پلاها محصول کار مشترک استعمار و فراماسون و بی سواد های مدرکی بوده و می باشد.
   پرسش 5187:  سلام اقای راوید،  اگر حمله اعراب به ایران را دروغ است،  چرا مردم خوزستان عربی صحبت می کنند؟  اگر حمله مغول به ایران دروغ است چرا در خراسان و اذربایجان تعدادی از مردم چهره مغولی دارند.  و کلمات چنگیز و تیمور و اتیلا چگونه وارد فرهنگ سرزمین ما شدند؟
   پاسخ انوش راوید:  به تاریخ ورود اعراب به خوزستان مراجعه کنید،  چند روز حوصله کنید آن تاریخ را در وبلاگ بازنویسی می کنم،  اگر گوشه ای از خاک یک مملکت،  طایفه های مختلف زندگی بکنند،  چه ربطی به اشغال کل کشور دارد،  در گوشه های همه کشورها،  اقوام متفاوتی زندگی می کنند.  همچنین برای چهره مغولی،  به تاریخ هزاره جات و تاریخ یوئه چی ها مراجعه کنید،  که بسیار،  بسیار قبل تر از دروغ حمله مغول به ایران است.  البته اینگونه که پیداست باید این تاریخ ها را هم در وبلاگ بازنویسی کنم،  فعلاً تاریخ اقوام آریایی ایرانی،  و تاریخ ورود نام های عربی به ایران،  را مطالعه فرمایید تا بزودی…
   نظر و پرسش 5188:  سرور گرامی انوش عزیز، متاسفانه در برخی نظرها دیدم که برخی با لحن بدی با شما صحبت کرده اند که باعث ناراحتی است.  و شما با بزرگواری با آنها برخورد می کنید یک پرسش داشتم، شهر استخر و  تخت جمشید را چه کسانی ویران کردند؟
   پاسخ انوش راوید:  یکی از بحث های من برای ایجاد محیط دمکرات است،  که مرتب در وبلاگ نوشته ام،  هنوز ملت ایران و حتی تعدادی از جوانان با آن فاصله زیادی دارند.
لطفاً برای پاسخ خود مراجعه نمایید به:  http://cae.blogfa.com
   پرسش 5189:  چرا به راه ری می گویند جاده ابریشم؟
   پاسخ پرنیان حامد:  در زمان قدیم به راه ریگا (که ری در تهران نیست ریگا به ناحیت حران یعنی شمال بین النهرین بوده است) که راه تجاری بوده و از این راه ابریشم را از چین استان ( که کشور چین امروزی نیست . و انان که به سرزمین سین هستند که چین استان است از کتاب  بندهش) در جنوب بین النهرین به ریگا می بردند راه ابریشم می گفتند که بعد ها  این نام به راهی گذاشته شد که بین النهرین را به کشورهند امروزی و چین امروزی وصل می کرد چون این راه نیز راه تجاری بوده است که از ان ابریشم را به کشور چین امروزی بردند .
   نظر انوش راوید:  ری به معنی طولانی،  همانگونه که می گویند برنج ری کرده،  در میانه راه فوق یک ری تاریخی دیگر ایجاد شد،  و راه طولانی از هر دو ری می گذشت.  اولی به نام راه شاهی معروف شد که سارد را شوش وصل می کرد،  و بسیار طولانی بود،  و دیگری تیسفون را به کاشغر می پیمود،  که به راه ابریشم معروف شد،  که بسیار طولانی بود.  هر دو ری محل تلاقی راه های دیگری هم بودند،  معمولاً چهار پایان کاروانها بخشی از هر راه را می روند،  چون به آن بخش هم چاروادار و هم چهار پا آشناست.  و در هر دو ری همیشه کاروانسرا های بزرگ و تجارتخانه های زیادی وجود داشت.  یکی دیگر از خاصیت های مهم چنین راهی در میانه دو تمدن قرار داشتن بود،  که خود محل برخورد اندیشه ها می شد،  و همیشه دانشمندان و ناراضیان از هر طرف راه،  در آنجا جمع می شدند،  و تبادل علم و سیاست می کردند.
     مهمترین موضوع کم کاری ایرانی های حرفه ای برای معرفی دو راه فوق بوده است،  که با پیشدستی غریبه ها به جاده ابریشم معرف شده است،  درصورتیکه این راه ها داری کابردی وسیع بوده اند.  جهت بهتر دانستن،  به:  تاریخ راه و راه سازی ایران،  و تاریخ ری باستانی،  و داستان های تاریخی ایران، مراجعه نمایید.
   نظر 5190:  آقای انوش،  بنده حق داشتم و دلیل اش هم عدم نصب کامنت ارسالی ام از جانب شما است!؟  در ضمن احتیاج به خواندن دوباره مطالب تکراری و کسل کننده شما نیست،  و خلاصه و در یک کلام میتوان گفت که داستان سرایی های شما هیچگونه سندیت و بار علمی ندارد،  و همانطور که جنابعالی به خوبی هم می دانید تحقیقات علمی آقای پورپیرار همه حقایق و جعلیات تاریخی را آشکار نموده است،  که همیشه از ذکر نام و تحقیقات ایشان بخاطر رودرویی با حقیقت واهمه و پرهیز می کنید!!!  و با طرز خاص خودتان در نوشته هایتان آن را کتمان می نمایید.  به هر حال امیدوارم که روزی از این خواب خوش بیدار شوید زیرا که بنابر این سخن معروف:  آدم خوابیده را می توام بیدار کرد ولی انسانی که خودش را به خواب زده است هرگز.  به امید قبول حقیقت و درستی.
   پاسخ انوش راوید:  عزیزم بارها نوشته ام،  هیچ کامنتی را حذف نمی کنم،  زیرا برکت اینترنت را که امکان اولین تجربه کار در یک محیط دمکرات را در اختیار ما ایرانی ها قرار داده،  پاس می دارم.  تعدادی از نظرها و پرسشها را در پست جدا و در پرسش و پاسخ ها می نویسم.  باز هم هر نظر و یا پرسش دارید بنویسید،  بزودی آنها را یک صفحه پست می کنم،  فقط خواهشاً بعنوان یک ایرانی،  شجاعت آنرا داشته باشید،  که اگر ایرانی باشید می دانم دارید،  اگر نام نمی نویسید،  حداقل یک آدرس ایمیل بدهید.  یکبار دیگر از نظر و کامنت های شما سپاسگزارم،  تندرست و پیروز باشید.  در ضمن جهت آقای ناصر پورپیرار به وبلاگ زیر بروید:
   عزیز یک خواهش دیگر دارم،  وبلاگی راه اندازید،  و مطالب و نظرات خود را در آن منعکس کنید،  منجمله امثال نظر فوق،  تا این تجربه دمکراسی نو مجازی گسترش بیش از پیش پیدا کند،  که این مهمترین است،  مهمتر از هر بحث و تاریخی است.
     قابل توجه:  الان که دارم این را می نویسم،  تلویزیون دارد درباره چین می گوید،  از پیشرفت فوق العاده آنجا همه تعجب می کنند،  چینی که همین سی سال پیش غرق در بدبختی و گشنگی بود،  آنوقت ما نمی توانیم حداقل یک گفتگو سالم در محیط مجازی اینترنت داشته باشیم.  مثل نظر بی نام و نشان فوق که فقط عده ای دوست دارند بهانه و ایراد بگیرند،  و به پرو پای همدیگر بپیچند.  تقریباً درگیر این هستیم،  که آیا دو هزار سال پیش نام کسی داریوش بوده یا نبوده،  به چه سادگی ما ملتها را سر کار گذاشته اند.  شاید بهتر باشد از مدت دیگر فقط هر شخص مشخص،  که تخصص و گرایش و تحصیل او تاریخ و تاریخ اجتماعی است،  را اهمیت دهم،  و نظر و پرسش او را بنویسم و بررسی کنم.  هم میهنان بیائید بخود آیید،  و گرنه بزودی در فشار شرق و غرب خورد خواهیم شد،  در قاره کهن مشروح نوشته ام،  هم اینک هم کلی صدمه دیده ایم.
      نظر و پرسش 5192:  آیا شما یک نفر پیر مرد هفتاد هشتاد ساله به نام کامبیز، اردشیر؛ کوروش و داریوش تا الان سراغ دارید؟  کمی عمیقا در بنیان تاریخمان فکر کنیم.  تا جایی میرسیم که از 50-60 سال پیش شروع به تاریخ سازی هخامنشی نموده اند.  چه کسانی؟ به چه علتی؟ و چرا؟  این شمایید که باید بیابید.  در صورت تمایل پس از تفکر و تعقل نظرات خود را اعلام فرمایید.  شاد باشید.
   پاسخ انوش راوید:  نام پدر من متولد 1304 خورشیدی منوچهر است،  چهار برادر او نام های امامان اسلامی شیعه را داشته و دارند،  و دو خواهر از چهار خواهر او نام های ایران باستان را داشته و دارند،  این در صوتی بود که پدر آنها آیت الله حاج میرزا حسین بود،  بخاطر سن بالا تعدادی از این 9 خواهر و برادر فوت نموده اند.  تا قبل از قرن 20 و ورود بورژوازی به ایران،  ایران و تمامی کشور های همسایه در دوران فئودالی و قبایلی از ساختار های تاریخی اجتماع بسر می بردند.  برای حکومتها و توده مردمی،  که در چنین جایگاه تاریخ تمدن بودند،  تاریخ ارزش داستان داشت و بس،  و در بهترین حالت برای اثبات حقانیت دین بود.  در اروپا نیز قبل از پیدایش بورژوازی قرن 15 میلادی،  تاریخ نیز چنین ارزش کمی داشت.  بهمین جهت می بینیم تاریخ سازیها از ابتدای قرن 20 در ایران کنونی شروع شد.  خود بخود با وجود برتری های علمی و تخصصی غرب و نفوذ استعمار و امپریالیسم،  تاریخ های قاره کهن را آنگونه که آنها می خواستند،  نوشته شد.  اینک در این قرن وظیفه جوانان با هوش قاره و کشورمان است،  که با حفظ محیط دمکرات،  نسبت به تاریخ نویسی نوین اقدام کنند،  و دروغها را از تاریخ بردارند.  البته برداشت دروغها با وجود انبوه دروغ و کار شکنی بازمانده عوامل و چهره های استعمار،  کار مشکلی است.  در نهایت باید با ایجاد فرهنگستان مستقل تاریخ،  موضوعات جمع بندی و تأیید موقت شوند،  به سخن وبلاگ مراجعه شود.
       برای اینکه بدانید نام های شاهنامه ای و تاریخی ایرانی،  در کجا و چه مواقع تاریخی استفاده می شد،  باید سری به جمهوری ازبکستان و شهر های تاشکند و سمرقند و بخارا بزنید.  نام بیشتر پیرمردان و پدران و مادران آنها شاهنامه ای است،  آنها شاهنامه را کتاب اول خود می دانند.  چرا در دوران اسلامی در ایران از نام های باستانی کمتر یا خیلی کمتر استفاده می شد،  علت نفوذ تاریخی دین مانوی بود،  به تاریخ ورود نام های عربی به ایران مراجعه شود.  البته بهتر است این موضوع را مبنای تحقیق و تحلیل های جدید قرار داد،  و متخصص های گرایش مربوطه در آن کاوش و پژوهش نمایند.  در اینجا یاد آوری نمایم،  نام هایی که شما نوشته اید،  اینها نام هایی با تلفظ یا لهجه یهودی گفته درباره شاهان سلسله هخامنشیان است.  در شاهنامه فردوسی از ایلامیان و هخامنشیان بنام پیشدادیان و کیانیان نام برده شده،  که از کیومرث آغاز می شوند،  و تمام این نامها بفراوانی وجود داشته و دارد.
   پرسش 5193:  چگونه می توانیم زبان پارسی باستان،  و یا زبان پهلوی،  را باز آوری نماییم و بدان تکلم کنیم؟
   پاسخ انوش راوید:  زبان پارسی باستان یا زبان پهلوی،  هم اکنون توسط افراد مسن در روستا های ایران گفتگو می شود،  اگر به روستا های اراک، کاشان، یزد، لرستان و یا هر جای دیگر ایران بزرگ بروید،  و با افراد مسن حرف بزنید متوجه می شوید که آنها به زبان های طول تاریخ ایران گفتگو می کنند.  برای همین در نگرش های نو به جهان و چند جای وبلاگ نوشته ام،  برای حفظ و نگهداری زبان های باستانی و تاریخی ایران باید مدارس هر شهر و دیار به این زبانها باشد.  به این ترتیبی که پیش می رویم،  در آینده نه چندان دور یعنی همین چند سال آینده اگر کتیبه ای و کتابی یافته شود،  آنوقت به اشتباه یا مغرضانه گفته می شود،  که به زبان های باستانی ایران است،  یعنی به زبان مردم فعلی ایران نیست.  آنوقت مانند خیلی چیز های دیگر باید متخصص های خارجی زبان های باستانی ایران بیایند،  و برای ما باز گشایی کنند.  فعلاً با شاهنامه خوانی می توانیم براحتی بزبان پارسی گپ بزنیم.
   پرسش 5194:  در مورد چنگیز به خواجه رشیدالدین فضل الله و جوینی اشاره کردید که از چنگیز نام برده اند. آنها سال ها قبل از دوره استعمار بوده و به ماخذی برای استعمارگران در نام بردن از چنگیز تبدیل شده اند.  سوال این است رشیدالدین فضل الله و جوینی چه انگیزه ای برای این دروغ پردازی خود داشته اند؟  سوال بعدی در مورد چنگیز این است که اگر چنگیز دروغ باشد پس هلاکو خان کیست؟؟  متعلق به چه تیره و طایفه ای است؟؟  همان هلاکو که بغداد را فتح و خلافت عباسی را نابود و اسماعیلیان را شکست داد.
   پاسخ انوش راوید:  آیا می دانید، اصل کتاب های فوق کجا هستند،  در کدام موزه؟  نمی دانید و هیچ کس نمی داند،  باز نویسی بسیاری از کتاب های تاریخی در مومبای هندوستان زیر نظر استعمار انگلستان بوده است.  برای همین مطابق گفته خودتان ماخذی برای استعمارگران گردیده اند،  آنها در باز نویسیها دست کاری کرده و با سیستم اکادمی قرن های 19 و 20 به آن دروغ های چاپ شده،  شاخ و برگ افزوده،  و بخورد ملتها داده اند،  تا بتوانند مقاصد استعمار و امپریالیسم را پیش ببرند.  هلاکو مغول منگول دروغ است،  در هیچ جا و هیچ کتاب دیگر تاریخی و هیچ آثار باستانی و تاریخی از او نامی نیست،  فرد قدرتمندی که بغداد را گرفته و ویران کرده نباید بدون هیچ اثری باشد،  نباید اغفال دروغ پردازی های استعماری شد،  خود شما با توانایی ایرانی و بطور مستقل،  و با دید نو به تاریخ نگاه کنید و تحقیق و تحلیل نمایید.
   پرسش 5195:  در مورد جنگ چالدران،  شاید چنین جنگی بوده و شاید ایرانی ها در این جنگ شکست خورده باشند، ولی بعدها برای شکستشان مسائلی همچون تعداد بیشتر عثمانی ها،  نداشتن توپ و تفنگ و استفاده عثمانی ها از سلاح آتشین را به عنوان بهانه شکست در تاریخ آورده باشند.  دلیل این شک من در مطالب کتابی است که با عنوان تاریخ سلطنت شاه طهماسب اول خوانده ام.  ظاهرا شاه طهماسب اول طبق مطالب آن کتاب در سال های اول حکومتش 12 جنگ بزرگ را از سر گذرانید.6  جنگ با عبیدخان ازبک و 6 جنگ با عثمانی ها به رهبری سلطان سلیمان قانونی (اگر اشتباه نکم) در مورد آن جنگ ها هم خصوصا با عثمانی ها صحبت از ده ها هزار نیروی مهاجم عثمانی بود.  و شاه طهماسب طبق نوشته های آن کتاب از تاکتیک زمین سوخته علیه عثمانی ها استفاده می کرد و منابع آب و زمین های زراعی را در راه نیروی مهاجم تخریب می نمود و با حملات پارتیزانی آنها را متحمل تلفات سنگین می نمود در نتیجه نیروهای عثمانی با نبود آب و غذا مجبور به عقب نشینی می شدند. به عبارتی شاه طهماسب از رودر رویی مثل جنگ چالدران پرهیز می کرد.
   پاسخ انوش راوید:  اول از زمین سوخته می گویم،  آیا شما می دانید در باره چه زمان تاریخ می گویید،  انگار در همین چند دهه بوده که پل و جاده و کارخانه را از بین ببرند،  و زمین سوخته اجرا کنند.  اول بروید از زندگی و بود و باش در آن دوره تحقیق کنید،  سپس از زمین سوخته بگویید و بپذیرید.  در زمان دراویش صفویه جنگ های زیادی بین شیعه و سنی اتفاق می افتاد،  در ابتدای حکومت صفویه این جنگها کوچک و زد و خوردها محلی بوده است،  می توانید به یک نوشته تاریخی،  که در روش سلاطین و مرشدان صفویه از تاریخ دراویش ایران  باز نویس کرده ام رجوع کنید.  در آن زمان گاه قبایل و قلعه ها بیکدیگر حمله می کردند،  و اراضی و احشام مردم مذهب دیگری را می ربودند و نابود می کردند،  اما فقط در اندازه یک روستا و تولیدات محدود یک روستا بود.  این ماجرا حتی تا همین اواسط قرن گذشته هم ادامه داشته است،  به ماجرای بازمانده نبرد خوانین رجوع کنید.  پرسش های دروغ جنگ چالدران را با مطالعه همان صفحه ،  و البته با تحقیقات بیشتر و بیشتر از آن بخش تاریخ بپرسید،  فقط خواهشاً اگر رشته و تخصص شما تاریخ،  و یا یکی از گرایش های جغرافیا ـ تاریخ است پیگیری نمایید.  هر چه پرسش بیشتر باشد،  به نتیجه های بهتری خواهیم رسید،  ولی ایکاش پرسشها با تحقیقات و حرفه ای باشند.
   پرسش 5196:  در مورد دروغ بودن حمله عرب های مسلمان منظور شما را نفهمیدم. اگر امپراطوری ساسانی از آنها شکست نظامی نخورده باشد،  پس چگونه این امپراطوری به پایان رسیده است؟؟  شاید ارتش ساسانی انگیزه ای برای جنگ نداشت در نتیجه با وجود برتری نفرات و سلاح و سازماندهی، دست به جنگ تمام عیار ضد عرب های مسلمان نزد و شکست خورد. بعدا تاریخ نویسان عرب مسلمان برای آب و تاب دادن به پیروزی خود داستان سرایی در شجاعت خود و رزم خود کرده و اصطلاحا یک کلاغ چهل کلاغ نموده باشند.  اما این داستان سرایی ها چیزی از واقعیت ماجرا که شکست ارتش ساسانی از عرب های مسلمان است را کم نمی کند. اصولا اغلب، طرف پیروز پیروزی هایش را بزرگ و شکست هایش را کوچک جلوه می دهد.  ممکن است عرب های مسلمان هم همین کار را کرده اند.
   پاسخ انوش راوید:  آیا حتماً باید شاهنشاهی ساسانیان با جنگ و حمله دشمن از بین رفته باشد؟  آیا نمی تواند در ادامه رشد و تکامل تمدن،  و بر اثر انقلاب برکنار شده باشند؟  مانند بسیاری از دولت های منجمله پادشاهی قاجار و پهلوی؟  بدین منظور برای بهتر دانستن به تاریخ ادیان در ایران،  تاریخ ورود نام های عربی به ایران،  تاریخ انقلاب های انسانی ایران،  و بسیاری از مقالات دیگر وبلاگ انوش راوید رجوع نمایید.  بزودی مطلبی با عنوان تاریخ انگیزه جنگ در ایران،  می نویسم و بیشتر به این پرسش می پردازم.
   پرسش 5197:  در مورد دریای خزر بحثی داشتم. می دانید که این اسم حسابی سر زبان ها جا افتاده و چون به عقیده ی بعضی، خزر نام قومی است که دشمن ایرانیان و مسلمانان بوده اند، تلاش کرده اند تا نام مازندران و کاسپین، اسامی قدیمی این دریا را زنده کنند که به نظر زیاد موفق نبوده است.  من خودم به شخصه، این سوال برایم مطرح بوده که واقعا چرا اسم دشمنان ما باید اینقدر به خوبی سر زبان ها بیفتد که نتوان آن را از یاد مردم برد. عقیده ی من این بود که یک جای کار اشکال دارد تا این که مطلع شدم یکی از فرهیختگان کشورمان، آقای عبدالرحمان عبادی، کتابی به نام چند صد نام دریای خزر نوشته اند. بر اساس تحقیق ایشان نام خزر ارتباطی با خزرها ندارد و از واژه ی  کَسَر گرفته شده و نام های دیگر این دریا مثل کاسپین و قزوین نیز با این نام هم ریشه اند.  شما چقدر در مورد نام دریای خزر تحقیق کرده اید؟ و چه نظری در مورد جریانی دارید که برای تغییر نام خزر به مازندران یا کاسپین تلاش می کند؟ و دیگر این که چقدر موافقید که جلوی این جریان گرفته شده و نام خزر تثبیت شود و به این ماجرا خاتمه داده شود؟
   پاسخ انوش راوید:  این بحثها و تحقیقها خیلی طولانی و مفصل است،  بدرستی معلوم نیست اقوام خزر چه کسانی بودند،  تعریف های مختلفی شنیده و خوانده ام.  از میان همه،  مهم این است،  که چرا ایرانیها خود نمی توانند مستقل کار و تحقیق در تاریخ و باستانشاسی کنند،  بویژه چرا جوانان باهوش متخصص ایرانی،  همچنان وابسته و پیوسته به دروغها و ساخته های خارجی و قدیمی هستند.  اصل وبلاگ من هم برای همین موضوع است،  که بلکه شاید بتوانم این عده را تحریک کنم،  و بسوی تاریخ نویسی نوین ایران برانم.  دوران تاریخ خیلی طولانی است،  هر دوره ای برای هر شهر و آب و آبادی، کوه و دشت،  نامی داشته است.  بنظر من ما تا آنجا که می توانیم باید با نام های شاهنامه بسر بریم،  و آنها را بجهان معرفی کنیم.  شاهنامه این دریا را مازندران نامیده است،  ولی همانگونه که قبلاً نوشتم،  فعلاً وضع سواد و توانایی در دانشگاه ها خیلی خراب است،  و سیستم اکادمی قاره کهن نمی تواند نقشی در تاریخ و سرنوشت داشته باشد.  با یکی دو وبلاگ امکان ایجاد تغییرات خیلی کم است،  بویژه در این زمان که نبرد نو پدید هم با قدرت در جریان است.
   پرسش 5198:  سلام میخواستم بدونم شما تاریخ طبری قبول دارین؟  یا اینکه این هم دروغ است؟
   پاسخ انوش راوید:  من چه کاره هستم که یک کتاب را قبول داشته باشم یا نداشته باشم،  فقط همیشه سفارش می کنم که هر نوشته و کتابی را نباید بدون تحقیق و تحلیل قبول داشت و پذیرفت.  درباره کتاب های تاریخی باید دانست،  که امکانات و دانش نویسنده آنها خیلی کم و محدود بوده است،  و بسیاری از آنها با اصول تاریخ نویسی،  و قوانین فرمولها و فاکتور های تاریخی هماهنگ نمی باشند.  ما امروزه با امکانات تکنولوژی نوین هنوز نمی توانیم بدرستی از موضوعات بدانیم و برداشت داشته باشیم،  چه برسد در زمانها گذشته،  که حتا در کتاب های تاریخی آنها از گذشته های بسیار دورتر نوشته اند.  اگر من از دروغ نامه های بنام کتاب تاریخ نوشته ام،  جهت یاد آوری می باشد،  که ممکن است در تعدادی از کتابها،  تماماً یا بخشی از آنها دروغ باشد،  چه توسط نویسنده آنها بوده،  یا توسط عوامل و چهره های استعمار در آنها دستکاری شده باشد.  همانگونه که بارها نوشته ام باید فرهنگستان مستقل ملی و مردمی تشکیل شود،  و بترتیب اهمیت موضوعات به آنها رسیدگی نماید،  در این باره در سخن وبلاگ گفته ام.
   پرسش 5199:  در صورت عدم حمله اعراب چگونه عراق از ایران جدا شد؟
   پاسخ انوش راوید:  عراق هم زمان با  صفویه و پیدایش عثمانی از سرزمین اصلی ایران بزرگ جدا شد،  این جدایی به ابتدای اسلام مربوط نیست،  دلیل آن پدیده بورژوازی در ساختار های تاریخی اجتماع است،  که باعث شد مرز های سیاسی بوجود آیند،  قبل از این دوره از تاریخ تمدن،  مرز جغرافیای سیاسی معنی نداشت،  و مرزها بر اساس ارتباطات قبیله ای تنظیم می شد.
   پرسش 5200:  آیا امپراطوری اسلام دروغ است؟
   پاسخ انوش راوید:  برای هر دوره از شکل سیاسی کشوری باید تعریف خاص داشت،  منجمله تعریف از امپراتوری یا حکومت و غیره،  که چیست و چگونه است.  ما در تاریخ حکومت اسلامی داریم،  که از دوره رقابت عثمانی با ایران،  این حکومت دو گونه شیعه و سنی گردید،  و استعمار و امپریالیسم با نفوذ در آنها باعث برخوردها و جنگها و تزادها گردید،  که کم و بیش تا امروز باقی است.  از ابتدای اسلام حکومت اسلامی تشکیل گردید،  نه امپراتوری اسلامی،  بسیاری از موضوعات که در این باره گفته و نوشته اند،  یا دروغ هستند یا اشتباه،  بمنظور آگاهی داشتن از واقعیتها مطالعه و پیگیری وبلاگ انوش راوید کمک بزرگی است.
   پرسش 5201:  آیا راست هست که افغان ها را زاده مغول میدانند؟
   پاسخ انوش راوید:  در بخش های شمال غربی افغانستان اقوام ترک و ترکمن و ازبک زندگی می کنند،  که تاریخ واقعی آنها هیچ ربطی به مغولستان ندارد،  آنها بازماندگان اقوام ایرانی یوئوچی هستند،  که در طول تاریخ کمی متفاوت گردیده اند.  بخش میانه افغانستان کنونی یعنی بامیان محل زندگی هزاره جات شیعه و فارسی زبان است،  که بعلت بودایی بودن در حدود دو هزار سال پیش،  کمی با چینی های بودایی ترکیب پیدا کرده اند،  و هیچ ربطی به مغول ندارد.  بقیه مردم افغانستان تاجیک و پشتون، نورستانی و بدخشانی، پنجشیری و غیره با دو زبان فارسی دری و پشتون کاملاً هم قیافه ایرانیان هستند.
   پرسش 5202:  در چند جای وبلاگ خواندم که نام شهر های شرق ایران در غرب هم هستند،  به همین جهت بیشتر اطلاعات ما از غرب ایران است پس داستان تاریخ شرق ایران چه می شود؟
   پاسخ انوش راوید:  اشتباه در نام های تاریخی شرق و غرب ایران،  تاریخ را بکلی عوض کرده،  در صورتیکه بخش شرقی ایران بزرگ هم کلی تاریخ دارد،  ولی نیازمند پژوهش است.
   تذکر انوش راوید:  عزیزان قبل از هر پرسش ابتدا بیاندیشید،  که حتماً در تخصص و گرایش تحصیلیتان باشد،  سپس سئوال خود را در اینترنت جستجو نمایید،  سایت های مختلف را باز و مطالعه کنید،  و با علم و دانایی بیشتر،  پرسش های تخصصی نمایید.  بدین منظور ابتدا پرسش خود را در ورد چکنویس کنید،  نظرها و پرسش هایتان را از هم جدا نمایید،  جمله بندی و غلط های احتمالی آنرا درست کنید،  سپس یکبار دیگر با آخرین اندیشه آنرا خوب بخوانید،  و در آخرین مرحله در نظرات یا متن ایمیل کپی پیس نمایید.  به امید روزی که هر جوان ایرانی یک اندیشمند بنام باشد.
   پرسش 5203:  چرا چهره شمالی های ایران شبیه روسها،  جنوبی ها شبیه پرتقالی ها،  شرق شبیه مغول ها و غرب شبیه ترکها می باشند؟ 
   پاسخ انوش راوید:  تمام کشور های وسیع چهره ها و اقوام مختلفی دارند،  بویژه در حاشیه مرزها،  مانند ایران که در مسیر تمدن بوده است.  همین انگلستان کوچک داری چندین نوع چهره می باشد،  که بدلیل کوچکی خیلی با هم ترکیب شده هستند،  امروزه لوس آنجلس بیشترین ترکیب چهره ای را دارد.
   فرم چهره شمالیها:  بازمانده اقوام کاسپی مربوط به قبل از تاریخ در آنها دیده می شود،  بهمین جهت شبیه روسها هستند،  در ضمن اوایل قرن گذشته دو سه بار سربازان روس به شمال ایران وارد شدند،  و بعضی از آنها ازدواج کردند و مقیم شدند.  مانند پدر همسر عموی بزرگ من،  که روس سفید بود،  او یکی از مهندسین که پل های آهنی شمال ایران را ساختند بود،  رگه هایی از روس در عمو زاده های من دیده می شود.
   جنوبیها شبیه پرتغالیا:  تعداد کمی با قیافه اروپایی در جنوب ایران زندگی می کنند،  بر اثر ازدواج بازرگانان و دریانوردان اروپایی در 6 قرن گذشته می باشد.  کلاً پرتقالیها بازمانده اقوام کیمیری یا سمیرمی هستند،  عمو زادگان قبل از تاریخ آنها،  در شهر سمیرم و لرستان زندگی می کنند.  تعدادی از جنوبیها از ترکیب دریانوردان و بازرگانان عرب،  تعدادی نیز با رگه های از آفریقا دیده می شوند.  در تمام شهر های مرزی و بندری و بازرگانی،  چنین ترکیب هایی دیده می شود.
   شرق شبیه مغول:  در شرق ایران تا بامیان افغانستان که به هزاره معروف هستند،  آنها بازمانده اقوام یوئوچی هستند،  آنها در مسیر راه ری (یا جاده ابریشم دروغی) دختران 5 تا 15 ساله چینی را برای تجارت و کنیزی به ایران بزرگ می آوردند،  بچه ها و نسل های حاصل از آنها در ترکیب چهره ها دیده می شود.  تجارت دختر چینی تا زمان مائو ادامه داشت،  ولی بعلت کویر بزرگ ایران،  خیلی کمتر به نقاط غربی ایران راه می یافت.  تعدادی از قیافه های نیمه چینی در نتیجه مهاجرت شمال به جنوب در اثر یخبندان دوران سوم سرمای کوچک بوده است،  که از استپ های شمالی طی ده هزار سال به کشور قزاقستان و سپس ازبکستان و ترکمنستان آمده اند،  البته بسیاری از اقوام با مردم محلی ترکیب شده اند،  در این باره می توانید به گورستان ایستاده .. بروید موضوعات قابل توجهی بدست خواهید آورد.
   غرب شبیه ترکها:  ترکها که بنام کشور ترکیه می شناسیم،  در نتیجه جدید ترین آزمایش های DNA حدود 9 درصد ترک هستند،  در کشور آذربایجان وضع خیلی کمتر از این است.  مردمان آنجا با مرد کشور ایران کاملاً خویشاوند تاریخی هستند،  و هیچ تغییر در قیافه ندارند،  هر چهار پدر بزرگ و مادر بزرگ من از چهار گوشه ایران بودند،  یکی از ترک های زنجان،  یکی از اعراب اهواز،  یکی از فارس های اراک،  و حاج میرزا حسین هم کرد کرمانشاه بود.  وقتی به قیافه بیش از دویست نوه و نتیجه بازمانده آنها نگاه می کنید،  نمی توانید بفهمید رگه های تیره ای و یا خطوط DNA  کدام یک بیشتر به کدام جدش رفته است.
   جالب:  در گذشته ها که گاهی از آنها به ما نزدیک است،  ازدواج و تولید نسل طایفه ای بود،  و زن سالاری در قبایل وجود داشت،  گاه یک زن چند مرد یا شوهر داشت،  و طایفه و قبیله ها به تولید نسل اهمیت بیشتر می داند تا تشکیل خانواده.  درباره این موضوع در تاریخ های موجود کمتر اشاره شده،  درصورتی که بخش های بزرگی از تاریخ را شامل می شود،  و خود بخود دارای تأثیر در تمام موارد بوده است.  همچنین در گذشته مهاجرت جمعی بسیار راحت بود،  که بعلت های مختلف از قبیل،  تغییر آب و هوا،  افزایش رشد جمعیت و کمبود زمین،  اختلاف های مسلکی و غیره انجام می شد.  مهاجر کنندگان در جای جدید،  یا با رضایت باشندگان محل،  یا با زدو خورد و جنگ که بوفور انجام می گرفت،  تغییرات چهره ای را با خود به ارمغان می بردند.
   پرسش 5204:  چرا مدل لباسها و وضع آرایش های مردانه و زنانه،  در دربار های تاریخی،  متفاوت از توده مردم بوده،  و حتی شامل شکل خاص در طبقات درباری است؟
   پاسخ انوش راوید:  همانگونه که همیشه گفته ام،  دوره های تمدنی در هر قاره و هر کشور شرایط خاصی را می طلبید،  این دوره های تاریخی را در ساختار های تاریخی اجتماع نوشته ام.  برای دانستن از وضع البسه و آرایش مردم و دربار دوران سلسله هخامنشیان که در ساختار شاه خدایی از تمدن بودند،  منابع خوب و روشنی در حجاری های تخت جمشید داریم،  برای دوران سازمان قبیله ای حکومت اشکانیان منابع خیلی کم داریم،  برای دوران شبه شاه خدایی محلی شاهنشاهی ساسانیان،  منابع از روی تعدادی کتاب تاریخی و تصویر های ظروف می باشد.  دوران سازمان قبیله ای دینی اولیه اسلامی نیز منابع به نسب زمان کم داریم،  از زمان حکومت صفویه که ایران کم کم وارد تمدن فئودالی می شد،  منابع تاریخی خوبی موجود است،  از همین تاریخ،  دربارها تا آخر پادشاهی قاجار،  شکل خاص از تزئین و آرایش و لباس،  مرتبط با سلسله مراتب داشتند،  هر شخص بنا به جایگاه درباری و حکومتی،  لباس و آرایش مخصوص خود را داشت،  که به مرور بنا به پیشرفت فنی و تجاری تغییراتی حاصل می شد.
      لازم به یاد آوری است،  مردم در هر دوره تمدن و بنا به شرایط دینی و موقعیت جغرافیایی محل زندگی خود،  لباس می پوشیدند و آرایش می کردند،  مثلاً در جنوب ایران و گرما،  با یک لنگ قضیه لباس را سرهم می کردند،  و در شمال بخاطر سرما و رطوبت لباس هایی که تمام بدن را می پوشاند استفاده می کردند،  و امثال قاسم آبادی را ترجیح می دادند.  همچنین همیشه نوع البسه و آرایش مردم عادی با درباریان یا حکومتی ها فرق داشت،  البته حکومتی ها در حالت عادی،  آنچه که مربوط به شرایط دینی بود رعایت می کردند،  ولی البسه رسمی کمتر می پوشیدند.  تاریخ پوشاک و آرایش در ایران را باید آغاز کرد،  بزودی پست ویژه آن را می نویسم.
   توجه:  برای اینکه نتیجه بهتر و علمی تر از چهره های مختلف ایران گرفته شود،  ابتدا باید مناطق جغرافیایی طبیعی ایران را جدا نمود،  من این جدا سازی را در ده ولایت کرده ام،  دوم باید دروغ های تاریخی مانند حملات بیگانگان منجمله اعراب و مغول و غیره را،  که در تاریخ دروغی ایران زیاد است،  کاملاً دور ریخت.  سپس از مردم قابل توجه باشندگان هر شهر این ولایات،  مقدار زیادی عکس گرفته شود،  و اگر امکان دارد آزمایش  DNA انجام گردد.  این برنامه کاری زمان بر و با مخارج است،  ولی در نهایت نتیجه درست علمی،  و قابل ارائه به جوامع تحلیلی و دانشی خواهد بود.
   پرسش و نظر 5205:  در وبلاگتون مطالبی خوندم,  به نظر شما جنگ چالدران دروغ بوده؟  اگر اینجوری فکر می کنید 10 تا 20 سند معتبر تاریخی به شما نشان بدم که متوجه شوید این جنگ وجود داشته است.  لطفا این مطالب مورد مطالعه قرار دهید:
   1 ــ  غفاری‌فرد، عباسقلی،  تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوران صفویه، ۱۳۸۱ ص ۸۹ تا ۱۰۲.
  2 ــ  تحقیقاتی در ایران عصر صفوی، ص ۱۰۳ –  ۹۲ .
  3 ــ  جهانگشای خاقان، ص ۴۹۴- ۴۹۲ .
  4 ــ  قزلباشان در ایران،  امیرحسین خنجی،  ص ۱۹۴ –  ۱۹ .
  5 ــ  راجر سیوری ایران در عصر صفوی،  چاپ سیزدهم ۱۳۸۴ تهران.
  6 ــ    David Nicolle:  The Janissaries. Osprey, Oxford ۱۹۹۵ .
  7 ــ    Godfrey Goodwin:  The Janissaries. Saqi Books, London ۱۹۹۷ .
   و مطالبی را که در سایت عنوان می کنید لطفا با مرجع بیان کنید،  با سپاس.
   پاسخ انوش راوید:  گرامی،  کتاب هایی که نام بردید من دارم و مطالعه کردم،  از  نظر من آنها درباره جنگ چالدران هیچ واقعیت و تحلیل ندارند،  خود شما لطف فرموده مشروح یک مقاله بنویسید،  تا من در وبلاگ منتشر نماییم.  عزیزم نباید اغفال ترفند های دشمنان تاریخ ایران شد،  خواهشاً حواستان را جمع کنید،  دور و بر ایران پر از دشمن است،  از قدیم بوده اند.  انواع رجز خوانی ها،  دروغها،  شیادی ها،  هم اکنون دارید می بینید.  خواهشاً وبلاگ را با دید دمکرات و آزادی اندیشه و قلم مطالعه فرمایید،  من منابع و کتاب ها و مطلبی را که فکر می کنم دروغ هستند را با نام خودم در وبلاگ نمی نویسم،  شما این زحمت را بکشید،  سپس من آنرا نقد و بررسی خواهم کرد،  جهت اطلاع بیشتر به سخن وبلاگ مراجعه نمایید.
   پرسش 5206:  نام چنگیز و خود چنگیز ایرانی بوده؟
   پاسخ انوش راوید:  نام چنگیز ایرانی است،  و خود چنگیز تاریخی ایرانی بوده،  برای همین نام چنگیز در اطرافمان زیاد است.
   پرسش و نظر 5207:  راستی اگر شهر اسکندریه را الکساندر یونانی ساخته بود،  پس چرا مصریان بش نگفتند الکساندریه اگر ایرانیان به الکساندر میگفتند اسکندر …. چه لزومی داره مصریان هم همین رو بگن.
   پاسخ انوش راوید:  این را باید از دروغ نویسان تاریخ پرسید،  از قدیم هم گفته اند دروغگو کم حافظه است.
   پرسش 5207:  . . . . خود سانسوری . . .
   پاسخ انوش راوید:  بدلیل شرایط روز از نوشتن این پرسش،  و پاسخ آن،  فعلاً معذورم،  فقط یاد آوری نمایم،  دقت کنید دروغ و پرت و پلا بخورد تان ندهند،  و شما را سرکار نگذارند،  تفرقه و دشمنی بین ملت های قاره کهن ایجاد نکنند ،  تا منافع و منابع ببرند.
   پرسش 5208:  آیا عراق عرب در کار بوده و وجود داشته است؟
   پاسخ انوش راوید:  در هر دوره در ساختار های تاریخی اجتماع،  و متعاقب آن در تاریخ هر کشور،  سرزمینها و استانها نام های متفاوت داشته اند،  مثلا زمان ساسانیان به استان کرمانشاه ایران خراسان می گفتند،  به استان کردستان ایران سیستان می گفتند.  به جنوب کشور عراق و کویت یمن،  و به میانه عراق بابل می گفتند،  به جغرافیای تاریخی ایران مراجعه نمایید و پیگیری کنید.
   نظر 5209:  در مورد سپاهیان خراسان و شکست ساسانیان از آنها و ایرانی بودن یزید و معاویه و مروان بیشتر بنویسید.
   پاسخ انوش راوید:  این خراسان منظور خراسان زمان ساسانیان است،  که همان استان کرمانشاه کنونی است،  که فردوسی هم گفته و نوشته که یزدگرد به خراسان رفت تا از مرز بان مرو کمک بگیرد،  در این باره قبلاً توضیح نوشته ام،  اگر نیافتید جغرافیای تاریخی ایران را بخوانید و پیگیری کنید.  در تاریخ فراوانند حکومت های محلی و خوانین که دائم با هم زدو خورد داشته اند،  تعداد آنها بسیار کمتر از تعداد نام های موجود است،  بسیاری از آنها هم نام بوده اند.  یافتن رد پا و اثر تاریخی واقعی بدور از دروغ هر کدام از آنها کار زمان بر است،  حوصله کنید به ترتیب اولویت به آنها خواهم رسید.
   پرسش 5210:  آیا دو تا اسکندر ما داشته ایم،  1. اسکندری که هخامنشیان را نابود کرد،  2. اسکندری که کراسوس رو لوله کرد،   نبرد آریوبرزن و اسکندر در چه سالی بوده؟  تاریخ دقیق نابودی هخامنشیان و روی کار آمدن اشکانیان کی بوده؟  آیا الکساندر و اسکندر جدا هستند؟
   پاسخ انوش راوید:  پاسخ شما خود یک کتاب است و بطور مشروح در کتاب،  اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست،  آمده است.
   نظر 5211:  با سپاس از انوش گرامی،  فقط خواهشا پاسخ رو به جایی پاس ندید،  به امید پاک سازی تاریخ پر افتخار ایران از دروغ های زیاد و دشمن پسند.  پیروز باشید.
   پاسخ انوش راوید:  بدلیل وسیع و گسترده بودن تاریخ،  و متعاقباً پاسخها،  همیشه مجبورم بخش های اصلی پرسشها را به لینکها بسپارم،  مانند پرسش بالا که پاسخ آن یک کتاب است.
   پرسش 5212:  چرا مولوی گرانقدر از فیلسوفان و پزشکان ایونی مانند جالینوس ستایش میکند،  اگر دانش و خودشان غیر واقعی هستند؟
   پاسخ انوش راوید:  یوآن یا ایون یا یونان یک ساتراپ ایران در زمان حکومت ماد و سلسله هخامنشیان بود،  و بسیاری از دانش های تمام ایران بزرگ و قاره کهن در آنجا گرد آوری شده بود.  البته تعدادی از بزرگان تاریخ یونان دروغ هستند،  ولی این همه آنها را شامل نمی شود.  مشکل من و کلاً تاریخ واقعی ایران با اندیشمندان یونانی نیست،  بلکه مشکل من با دروغ پردازی های غربی است،  که آنها را بیش از اندازه بزرگ کرده و یونانی غربی یا گریسی نامیده اند،  و هلنیسم دروغی را آفریده اند،  و دانش و دست آورد های ایرانی و کل قاره کهن را بنام آنها کرده اند.  همانگونه که در موضوع سازمان ملل و نوروز و کشور افغانستان گفته شد،  جوانان باهوش ایران بشدت در مقابل این نبرد نو پدید،  نیز کوتاه آمده و سرخورده هستند،  البته اول راه این گونه تحقیقات هستیم،  باید حوصله کنید.
   نظر 5213:  یک خبر بد،  سازمان ملل متحد نوروز جمشیدی را به نام افغان ها رقم زده….. نمیدانستیم جمشید هم افغانی بوده؟
   پاسخ انوش راوید:  جمشید در کنار دریای چین پنهان شده بود،  و توسط نیرو های ضحاک کشته شد،  و همانجا دفن شد،  دریای چین دریاچه قم کنونی بوده است،  به جغرافیای تاریخی ایران مراجعه نمایید.  افغانستان یا اوگان استان یکی از سه ساتراپ سلسله هخامنشیان در کشور افغانستان کنونی بود،  کابل استان، هرات استان،  دو ساتراپ دیگر کشور افغانستان کنونی بودند.  اینکه سازمان ملل متحد یا هر ارگان ایرانی یا بین اللملی مطلبی و چیزی بگوید،  تاریخ را عوض نمی کند،  فقط به جوانان باهوش ایران می گوید:  دیگر دنبال دروغ های تاریخی رفتن بس است،  بخود آیید و بدنبال واقعیت های تاریخی بگردید،   تا دیر و دیر نشده.  باشندگان آن سه ساتراپ تاریخی،  هم میهن های تاریخی ما هستند.
   توجه:  پاسخ های این صفحه مربوط به سال 1390 است،  امروزه در ادامه تحقیقات در دانش و بینش،  ممکن است تغییر داشته باشند،  اگر در موارد آنها پرسش و شبه دارید،  با آرامش و دید علمی مطرح نمایید.
 
ارگ ایران   http://arqir.com
 
این نوشته در تاریخ ایران ارسال و برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.