اسکندر تاریخ ایران، الکساندر یونانی نیست

اسکندر تاریخ ایران، الکساندر یونانی نیست
پیش گفتار
      آنچه ما ایرانیان را در طول تاریخ نگه داشته،  تنها موقعیت جغرافیایی نبوده،  بلکه حس میهن و هم میهن دوستی است،  ایرانی در هر کجا باشد آب و غذای ایران را دوست دارد و می خواهد،  و همیشه از ایران یاد می کند،  و از افتخارات تاریخی کشورش می گوید.  هر چند در یکی دو قرن گذشته استعمار باعث شده بیشتر خاک ایران از دست برود،  و فقط نقش گربه ای برای ما بماند،  ولی جوانان باهوش ایرانی می توانند با کار فرهنگی،  تمام ایران تاریخی و شیر ژیان را باز یابند.  این یک داستان و خواب خوش نیست،  انجام پذیر است،  فقط کار و تلاش و یکدلی در محیط دمکرات می خواهد،  بیایید اندیشه هایمان را بمیان بگذاریم،  و از دل آن نیرو و دانش ایرانی بسازیم.
تصویر مجسمه فردوسی در میدان فردوسی شهر تهران،  عکس شماره 3388.
   توجه:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.
تصویر لوگو در گفتگو های تاریخی شرکت کنید،  عکس شماره .
گفتمان درباره دروغ های تاریخ
      از کلیه عزیزان علاقمند به افشای دروغ های تاریخ،  و برداشت دروغها از تاریخ شیرین کشور عزیز مان ایران،  و علاقمند به پژوهش واقعیت های تاریخ،   دعوت می کنیم در این تارنما با ما باشند. 
      تاریخ هویت ملتهاست،  از مردم یک خانواده و روستا گرفته،  تا یک کشور و قاره،  ما باید درباره تاریخمان بگوییم و بنویسیم،  و در بحث های تاریخی شرکت کنیم.  باید از تاریخ بخوبی و بدرستی دانست،  تا بتوان برای آینده برنامه ریزی کرد.  بزرگان تاریخ ایران گفته و نوشته اند،  ایران از آن همه است،  پارسها، تورانیها، مادیها، ارومیها،  و همه مردمانی که شکیل ترین سرزمین موزائیکی را در بهترین جایگاه گیتی،  گرد و گردان کرده اند.  واقعیت ایران و معنی نام ایران در اینجا.
تصویر جلد کتاب،  عکس شماره 6100.
نام کتاب:  اسکندر تاریخ ایران،  الکساندر یونانی نیست،     پژوهش:  پرنیان حامد.
پرنیان حامد:  با درود به وطن پرستی چون شما آقای راوید
 
گفتاری از بانوی پژوهشگر گرامی پرنیان حامد
   خواننده عزیز،  آنچه بد آهنگی و ناهمگونی از تاریخ روزگاران گذشته بدست ما میرسد،  نتیجه بد کنشی در ضمیر بشر است،  که به تعبیر خود با سوء استفاده از تفسیر یا دخل و تصرف در واقعیات به مزایای مادی یا ارضاء تعصبات مذهبی یا ملی خود پاسخ داده است.  والا گذشتگان زیسته اند و سال و ماهی در آن هدر است،  چه بد کار و چه نکو نام حقیقت دوران خویش بوده اند،  و این حقیقت می توانسته بی کتمان در دوران سیال باشد.  آنچه ما امروز به دست داریم در نتیجه سوء تفسیر ها و… دارای زعماتی است،  که ما را روز به روز به تاریکی بیشتر می کشاند.   روشن ساختن تاریخ گذشتگان باید به دست مورخانی انجام شود،  که خود را از تعصبات و جذب مادیات بر کنار دارند و بیانگر روشن وقایع باقی بمانند،  و خوانندگانی که در روشنی و بی غرضی آن را اشاعه دهند.  سوال اصلی این است که آیا بشر امروز بدان پایه رسیده است،  که در کشف حقایق این اندازه روشن و آزاد باشد؟
      تقدیم به نیک اندیشان جهان:
"اسکندر تاریخ ایران،  الکساندر یونانی نیست"
   ضمن درود به وطن پرستی چون آقای انوش راوید،  در باب دروغ هایی  که در تاریخ ایران به دلایل مختلف شکل گرفته است،  در مورد ایرانی بودن شخصیتی با نام اسکندر،  شخصا پاسخ گوی پرسش های خوانندگان این وب و کتاب می باشم.  به پاینده گی کشور زیبا و عزیزمان ایران،
پرنیان حامد
     در باب دروغ هایی  که در تاریخ ایران به دلایل مختلف شکل گرفته است،  در مورد ایرانی بودن شخصیتی با نام اسکندر به استناد متون باقی مانده به زبان پهلوی:  =  اوستا,  یادگار زریران,  زند وهومن یسن,  کارنامه اردشیر پاپکان,  مینوی خرد,  بندهش،  ….  سنگ نوشته های باقی مانده در ایران،  معابد میترایی در اروپا، ….  تاریخ ایران:  =   تاریخ بلعمی بلعمی,  تاریخ الرسل و ملوک (محمد بن جریر طبری),  آثار الباقیه (ابوریحان بیرونی)،  ….  ادبیات و اسکندر نامه های ایرانی:  =  شاهنامه فردوسی,  دارب نامه (طرسوسی),  اسکندر نامه (عبدالکافی بن ابی البرکات)،  کتاب "سفر جنگی اسکندر مقدونی،  درون ایران و هندوستان بزرگتری دروغ تاریخ است" استاد  احمد حامی،  کتاب "کارنامه به دروغ" بانو پوران فرخزاد،  کتاب "اسکندر تاریخ ایران, الکساندر یونانی نیست"  نوشته این حقیر،  که دو ماه پیش در تهران منتشر شد.
      * کتاب نگاهی است پژوهشی به واقعیت شخصی،  که نام او در تاریخ ایران با عنوان اسکندر آمده است.  شخصیت قدرتمندی که به استناد متون پهلوی, کتیبه و معابد موجود در ایران و اروپا و…,  فتح کامل اروپا را در کارنامه فتوحات به همراه دارد،  و ایران سرزمین مادری و وطن او می باشد.  حائز اهمیت است،  اختلاف زمانی،  که در این کتاب از روی اسناد یاد شده به اثبات رسیده است, خود دلیلی بر یکی نبودن دو شخصیت یعنی اسکندر ایرانی و الکساندر یونانی می باشدفردوسی این مرد وطن پرست،  سرگذشت  اسکندری را بیان کرده،  که در سال 73 ق.م،  بوده است،  و نه یونانی که به سال 230 ق.م،  می زیسته،  و همانا فرضیه الحاقی بودن اسکندرنامه شاهنامه فردوسی،  به استناد مدارک این کتاب بی اساس بوده،  و جمع آوری اسنادی تاریخی و فرهنگی از سرزمین مان ایران, بیانگر این مدعی است.
   مقدمه این کتاب:
   خواننده عزیز،  آنچه بد آهنگی و ناهمگونی از تاریخ روزگاران گذشته بدست ما میرسد،  نتیجه بد کنشی در ضمیر بشر است،  که به تعبیر خود با سوء استفاده از تفسیر یا دخل و تصرف در واقعیات به مزایای مادی یا ارضاء تعصبات مذهبی یا ملی خود پاسخ داده است.  والا گذشتگان زیسته اند و سال و ماهی در آن هدر است،  چه بد کار و چه نکو نام حقیقت دوران خویش بوده اند،  و این حقیقت می توانسته بی کتمان در دوران سیال باشد.  آنچه ما امروز به دست داریم در نتیجه سوء تفسیر ها و… دارای زعماتی است،  که ما را روز به روز به تاریکی بیشتر می کشاند.   روشن ساختن تاریخ گذشتگان باید به دست مورخانی انجام شود،  که خود را از تعصبات و جذب مادیات بر کنار دارند و بیانگر روشن وقایع باقی بمانند،  و خوانندگانی که در روشنی و بی غرضی آن را اشاعه دهند.  سوال اصلی این است که آیا بشر امروز بدان پایه رسیده است،  که در کشف حقایق این اندازه روشن و آزاد باشد؟
   شخصا پاسخ گوی پرسشهای خوانندگان این صفحه می باشم.  به پاینده گی کشورمان ایران.   پرنیان حامد.
تقدیم به نیک اندیشان جهان:
اسکندر تاریخ ایران،  الکساندر یونانی نیست.
      با توجه به اینکه در این کتاب,  به علت ارائه اسناد فراوان ممکن است سر در گمی خواننده عزیز را به همراه آورد,  و از آنجا که هدف اصلی این پژوهش,  روشنگری برای تمامی قشر های جامعه می باشد,  کوتاه و خلاصه آنکه:
      شخصی که در تاریخ ایران با نام اسکندر از او یاد شده است,  نه تنها یونانی نیست,  بلکه یک ابر مرد تاریخ ایران , از نژاد مادها و مذهب میترائی بوده است,  که همچون دیگر دلاوران ایرانی, رستم, اسفندیار, گیو, کی خسرو (هوخشتره), کورش کبیر … از افتخارات این مرز و بوم می باشد.  این دلاور ایرانی فاتح اروپای امروزی نیز بوده است….  آگاه باشید که  با تغییرات و دستکاری در تاریخ قدیم ایران,  آنچه در غرب ایران امروز اتفاق افتاده است,  به شرق برده اند.  تمامی نام مکان های تاریخ ایران را دگرگون کرده اند.  با تغییرات و دستکاری در زمان اتفاقات, زمان تاریخ ایران را به هم ریخته اند.  تاریخ قدیم ایران را که تنها تاریخ واقعی قدیم جهان است,  تبدیل به افسانه کرده اند,  تا فتوحات ایرانیان را در اروپا تحریف سازند.
      در این کتاب در فصل مکانها, این درهم ریختگی و جابجایی نام های شهرها بررسی شده است.  همچنین در فصل تاریخ سنتی ایران مسئله اختلاف زمان مطرح شده,  و با اسناد ارائه شده,  سعی شده است واقعیت نوشته های قدیمی ایرانی چون شاهنامه فردوسی,  تاریخ بلعمی,  بندهش … را که به علت غیر منطقی بودن فاصله ها و زمانها تبدیل به افسانه شده اند,  به اثبات رسانم. همچنین با مقایسه گفته های تاریخ قدیم ایرانی و اسنادی که از حفاریها در جهان کشف شده است, واقعی بودن نمادهایی چون جمشید, ضحاک, فریدون, ایرج, کی خسرو, و تمامی اسامی دیگر تاریخ ایران تا به زمان اسکندر در این کتاب به اثبات رسیده است.
      کورش کبیر هخامنشی,  البته از بزرگترین افتخارات این مرز و بوم است,  اما او نیز همچون فردوسی, ابوریحان بیرونی, بلعمی, طبری … , شما و من,  وارث و حافظ فرهنگ و تمدن بزرگی بود که از گذشتگانی همچون جمشید, رستم, گیو, کی خسرو (جد بزرگ او) و هزاران دلاور و شخصیت  تاریخ ایران,  که  متاسفانه ما آنان را افسانه انگاشتیم,  به او رسیده بوده است.  اگر هرودوت یونانی را پدر تاریخ جهان گفته اند!  خود هرودوت میگوید: "به گفته ایرانیان،  که در تاریخ تبحر دارند"  ماخذ تاریخ هرودوت تاریخ ایران است.  و دریغا که ما ایرانیان تاریخ واقعی جهان را که به همت بزرگانی چون فردوسی, ابوریحان بیرونی, بلعمی, طبری….. در دسترس ماست افسانه پنداشتیم, و از یاوه های مفسرین تاریخ یونان و اروپا برای خود تاریخی جدید خلق کرده,  به هیچ افتخار می کنیم!
      در این کتاب با بررسی شخصیت, ملیت و مذهب اسکندر با مدارک ارائه شده از تاریخهای بعد از اسلام, نوشته های پهلوی بازمانده از قبل از اسلام …,  ایرانی بودن این فرد به اثبات رسیده است.  برای جستجوی علت حمله او,  یا بهتر بگوییم علل این دگرگونی در ایران,  خاندان هخامنشی, خاندان هوو, اختلاف نژادی در ایران (پارسها و مادها),  اختلاف مذهبی دو کیش زردشتی در ایران (میترائی و مزدایی), زمان واقعی ایجاد ملوک الطوایفی در ایران, بررسی خاندان اشکانیان و زمان واقعی شکل گیری این خاندان در ایران,  بررسی شده و اسناد لازم ارائه شده است. همچنین روایات و اسنادی از اعمال اسکندر در ایران, و پس از آن با مقایسه گفته های تاریخ قدیم ایران و آنچه در اروپا کشف شده است, سفر او به اروپا و فتح این ناحیه توسط ایرانیان به اثبات رسیده است.
      با بررسی شخصیت افسانه ای در اروپا با نام یولیوس کیسر که همان ایلیوس کی سر پارسی است و بررسی مکان روم واقعی در گفته های تاریخ که به نظر مدائن امروزی می باشد,  و مقایسه افسانه های اروپایی در مورد این شخص با شاهنامه فردوسی در مورد اسکندر و اسناد ارائه شده,  می توان باور کرد,  اسکندر تاریخ ایران همان کی سر (لقب پادشاهان ماد) ایلیوس ( پسر خورشید، خدا در آیین میترایی) رومی از مدائن است,  که از نژاد گیو, گودرز و کاوه آهنگر است.  چه میتری دات (مهرداد) اشک هفتم یا کی سر ایلیوس همان اسکندر تاریخ ایران باشد و چه نباشد,  در هر حال اسکندری که نام و اعمال او در تاریخ ایران آمده است,  با الکساندر یونانی هیچ ارتباطی ندارد.  نه شجره نامه او از یونی آن بوده است,  نه مذهب او میترایی,  از مذاهب یونانیان است و نه متولد جزایر دریای اژه (یونان امروزی ) بوده است.  الکساندر یونانی,  با بررسی هایی که در این کتاب انجام شده است و با مدارک و اسناد ارائه شده,  تنها می تواند کهرم (کی هروم) پسر ارجاسپ باشد,  که او را هم پس از کلیه فتوحاتش, اسفندیار شکست داده است.
      پیوند زدن سرگذشت اسکندر,  این ابر مرد تاریخ ایران,  با کهرم پسر ارجاسپ,  به علت یکی بودن لقب آنان یعنی کی هروم (پادشاه هروم = روم ),  دستبرد گریش ها  greece  (به گفته ما ایرانیان یونانیان ساکن دریای اژه) از تاریخ ایران محسوب می شود.
      باشد که بزرگان این مرز و بوم با انتقادات و راهنمایی هایشان مرا در راه این روشنگری یاری دهند.
 
 مستند نقد و بررسی ترجمه لوح های بابلی مرتبط با الکساندر
      بر آن شدیم که از تاریخ سرزمین خود پاسداری کنیم،  با امکانات کم و بدون پشتیبان.  جای بسی خوش حالیست که هر روز جمعی بدون چشم داشت،  و با علاقه مفرط،  بیاری مان می آیند.
      از آقای نوید صلح دوست،  سپاسگزارم که در نهایت حوصله و دقت،  کوشش نمودند تا اینگونه تصویر و فریاد مان را بگوش جهانیان برساند.
پرنیان حامد
توجه:  جهت دیدن یا دانلود روی عکس کلیک کنید.
 
 
بخش هایی از کتاب:  اسکندر تاریخ ایران، الکساندر یونانی نیست
پیش گفتار
      در اینجا توضیحات و بخش هایی از کتاب "اسکندر تاریخ ایران، الکساندر یونانی نیست"،  تألیف پژوهشگر گرامی بانو پرنیان حامد را پست می کنم.  امیدوارم بمنظور گسترش افشای دروغ های تاریخ ایران،  و یافتن واقعیت های تاریخی،  چوانان باهوش متخصص خوب فعال شوند،  و به کم هوشها نیز کمک کنند،  تا زودتر متوجه شوند،  که دشمنان تاریخی ایران و قاره کهن،  چقدر دروغ و دونگ در تاریخ گفته اند،  تا مقاصد استعماری خودشان را پیش ببرند.  تا این موضع مهم را نفهمند،  هیچ چیزی از تاریخ و سرنوشت نخواهند فهمید.
تصویر شماره 4641.
این صفحه بزودی کامل پست می شود. 
   توجه:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arq.ir.
سکه ها و معابد سلوکیان
   سخنی چند درباره کتاب اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست:
      قدر مسلم با انکار سلسله سلوکیان در کتاب "اسکندر تاریخ ایران , الکساندر یونانی نیست" پژوهشگر موظف به  توضیح در مورد اسنادی می باشد که تا به امروز ماخذ و سند تاریخ نگاران بر حکومت این خاندان در هند, ایران و افغانستان  بوده است. این اسناد عبارتند از:
 1 –  سکه های سلوکیان و الکساندر در ایران،  2–  وجود دو معبد خورهه در محلات و لائودیسه در نهاوند.
 3 —  تاثیر سنتی با نام هلنیسم در میان پادشاهان اشکانی،   4–  زبان و خط یونانی بر روی سکه های اشکانیان.
(توجه داشته باشید پیدا شدن اشیا قابل حمل یک فرقه و گروه همچون مجسمه و … دلیل و سندی بر حکومت آن فرقه و گروه  بر آن سرزمین نیست.)
سکه های سلوکیان و الکساندر در ایران
   سکه نیز همچون مجسمه شیئی قابل حمل می باشد لاجرم  پیدا شدن سکه سلوکیان (پادشاهان سوریه) در عشق آباد (بر سر راه تجاری ابریشم) دلیل و سندی بر حکومت سلوکیان در ایران نیست.  در مورد سکه تنها از علامت ضربخانه آنها می توان محل ساخت آنان را مشخص کرد که متاسفانه در سکه های سلوکیان علامت ضربخانه های آریا, تراگزیان, رگا, کنگوبار , لائودیسا  و نیسا یافت نمی شود!
علامت ضربخانه اکباتان موجود است،  اما کدام اکباتان؟ –  دو اگباتانه موجود است 1. اگباتانه مدی ها 2. اگباتانه در سوریه (هرودوت ). 
علامت ضربخانه مارژیا موجود است،  که به استناد کتیبه داریوش کبیر و بندهش مرو امروزی نیست. محلی در غرب ایران امروز بوده است (اسناد این مدعا در کتاب می باشد).
علامت ضربخانه میتردات کرت (دژ نسا) موجود است،  که به استناد کتیبه داریوش کبیر و بندهش نسای امروزی نیست. . محلی در غرب ایران امروز بوده است ( اسناد این مدعا در کتاب می باشد)
      علامت ضرابخانه های آرته میتا, تیسفون, سلوکیه نیز بر روی این سکه ها موجود است که در غرب ایران امروز هستند،  و سندی بر حکومت سلوکیان در افغانستان امروزی،  هندوستان امروزی و ایران امروزی نمی باشد. همچنین علائمی که بر سکه های سلوکیان یافت می شوند به نظر  نمادهای آیین میترایی می باشد.  در مورد سکه های مربوط به آلکساندر کبیر (336-323 ق.م)،   که متاسفانه این سکه ها بیانگر افرادی مختلف می باشند و صورت این افراد متاسفانه هیچ شباهتی با هم ندارند! نام این افراد بر روی سکه ها به صورت:  (1)  آمده است که ترجمه آن به صورت  آلذ آندروس یا آلس آندروس می باشد که باز با اسنادی که در کتاب موجود می باشد،  این افراد شاهان آندروس (محلی در سوریه) می باشند و همه گان والی ها ( ساتراپ های) هخامنشیان بوده و ایرانی بوده انده.
      و اما در مورد سکه های خاندان سلوکیان, پادشاهانی که کتیبه های آنان در سوریه یافت شده است. این افراد هیچ ارتباطی به سرزمینهای جزایر دریای اژه ندارند و سندی موجود نیست که نژاد پادشاهان سوریه را گریش گفته باشد. نژاد یون با گریش متفاوت می باشد,  پادشاهان سوریه از نژاد یون های آشوری بوده اند, نه از خاندان و نژاد گریش های دریای اژه, سکه های آنان همانگونه که در بالا ذکر شد دارای علامت آئین میترایی و علامت ضربخانه های آن تنها در غرب ایران امروزی می باشد. تنها سکه ای با علامت ضربخانه شوش موجود است (اگر تقلبی نباشد) می توان پذیرفت در یک درگیری کوتاه آنان به شوش رسیده باشند, که تازه شوش محلی نیست که بتوان حکومت آنها را بر هند, افغانستان و ایران تایید نماید. حتی علامتی از ضربخانه های ریگا (ری) و لائودیسه (نهاوند) که بر سر راه است هم بر روی این سکه ها دیده نشده است!
   اما مهم تر از این بحث لقب شاهان بر روی سکه های الکساندر, سلوکیان و اشکانیان تا به زمان مهرداد دوم (88 ق.م ) می باشد.  بر روی تمامی سکه های یاد شده لغت: (2) به معنی شاه موجود است. اما ناگهان از زمان مهرداد دوم اشکانی به بعد لغت:  (3)  به معنی شاه شاهان = شاهنشاه  بر روی تمامی سکه های شاهان اشکانی دیده می شود.  تا سال 73 ق.م شاه شاهان = شاهنشاه در ایران خاندان هخامنشی بوده و به استناد مدارک کتاب و سکه های موجود در سال 73 ق.م این لقب توسط میتری دات (مهرداد) اسکندر ارومی ماد نژاد میترا مذهب ایرانی از خاندان هخامنشی به خاندان اشکانیان آورده شده است. میتری دات اشک هفتم  بنیانگذار حکومت اشکانیان با عنوان شاهنشاه در ایران و فاتح اروپا بوده است. اسکندر تاریخ ایران , الکساندر یونانی نیست!
معبد خورهه و لائودیسه :
   معبد خورهه :
      معبد خورهه که بر اساس نظر باستان شناس آلمانی هرتسفلد معبد دیونیوس (خدای شراب) تشخیص داده شده بود، و هم اکنون این نظریه مردود اعلام شده است،  در روستای زیبایی به اسم خورهه واقع شده است. تنها آثار به جا مانده از قصر یا پرستشگاه خورهه نزدیک محلات, دو ستون باریک سنگی با ارتفاع حدود 6 متر با سر ستون و سکوی سنگی است که گویند دارای طرح یونانی است, ستون ها از حد تناسب کلاسیک میان ارتفاع و قطر تجاوز می کنند و این سبک معماری ایرانی است, که در تخت جمشید هم دیده می شود. خوشبختانه هم اکنون سازمان میراث فرهنگی در حال حفاری و کشف رمز و رموز این معبد قدیمی است، که به گفته باستان شناسان حاضر در منطقه خانه ای ییلاقی برای اشراف بوده است، و نه معبد دیونیوس. در دوره ایلخانیان بر روی خرابه های این معبد گورستانی برای مسلمانان ساخته شده است. با حفاریهای انجام شده، دیگر دیوارها و کف این بنا از دل خاک بیرون آورده شده. در کاوشهای باستان شناسان در منطقه تعداد زیادی سفال و خمره پیدا شده است،  کشف سفال های کلینگی(جرینگی) که ظرافت خاصی دارند، اثبات می کند که این خانه یک عمارت اربابی بوده است، و بدین ترتیب احتمال معبد بودن بنای خورهه را رد می کند، کمی بالاتر در کنار رودخانه به گفته باستان شناسان سنگ نوشته هایی نیز وجود دارد، اما تا کنون خبری از آنان نیست و بازدیدکنندگان اثری از آنان نمی بینند!
پیش از این فرض می شد ستونهای بر جای مانده از معبد متعلق به دوره سلوکی بوده ولی اخیرا این نظریه رد شده است و معلوم شده این ستونها متعلق به اشکانیان است.
   معبد لائودیسه:
      بقایای این معبد در محله ای بنام دو خواهران (شمال شرقی نهاوند) در زیر خروارها خاک مدفون است. این معبد به یقین از یادگار های پادشاهان سوریه (سلوکی) در نهاوند میباشد و لاجرم کلیه اشیا کشف شده در این معبد به این گروه و آیین آنها مربوط می باشد.  از روی  کتیبه ای که در این مکان پیدا شده است می توان حدس زد که پادشاه منطقه سوریه (و نه شاه شاهان!) برای خواهر پیشکش شده خود مقام بالاتری را از طریق  بالا بردن مقام مذهبی او (کاهنه بزرگ) در معبدشان محیا می سازد.  لائو به معنی شیر و بالاترین مقام در آیین میترایی می باشد. پس از این مقام سه رتبه دیگر در این آیین موجود است که تنها کاهن و کاهنه ها می توانستند به آن دست یابند که گویا آنتیوکوس سوم از این طریق راه پیشرفت خواهر را با این کتیبه باز کرده است. می دانیم که کاهنه های اهدایی معابد در آن زمان تنها موظف به آمیزش با پادشاه و یا کاهن بزرگ بوده اند. پس از مرگ الاسکندر = ال اسکندر ایرانی با نژاد ماد (نه الکساندر = ال کساندر یونانی، متولد ارکه لائوس) که پادشاهی او حدود 73 ق.م می باشد خرده حاکمان  مناطق مختلف با ادعا و ساختن شجره نامه برای خود, خود را شاه منطقه خود می نامیدند.
    به کارنامه اردشیر بابکان چنین نوشته بود که ایرانشهر از پس مرگ اسکندر ارومی 240 ملک داشت سپاهیان و پارس و خطه های نزدیکتر دست اردوان سالار بود.
   در تاریخ بلعمی نیز سخن از 90 پادشاهی است که البته می گوید: ولیکن میانه پادشاهی داشتند از آنجا که اکنون بغداد است تا ری و ملوک الطوایف ایشان را ملوک بزرگ خوانندی و ایشان اشکانیان اند.
   به گیتی به هر گوشه ای بر یکی                            گرفته به هر کشوری اندکی
    چو کوتاه بد شاخ و هم بیخشان                            نگوید جهاندیده تاریخشان (فردوسی)
   یکی از این پادشاهان شخصی با نام آنتیکوس بوده که در کتیبه خود در نمرود داغ (شمال سوریه) و در سال 69- 34 ق . م خود را نیمه هخامنشی و نیمه سلوکی معرفی کرده است. که معبد لائودیسه در نهاوند و کتیبه آن که دال بر کاهنه و پیشکش بودن خواهر آنتیکوس سوم به شاه شاهان می باشد سندیست محکم بر ادعای این پادشاه سوریه در سال 34-69 ق .م که نیمه هخامنشی بوده و با این اسناد چاره ای جز پذیرش آن نداریم!
   با صدها معبد میترایی در اروپا, با جشن مبدا میترایی (24 دسامبر = 1 دی = شب یلدا " یلدا در زبان سامی به معنی تولد" تولد  میترا) در اروپا, با هزاران هزار لغت در زبانهای اروپایی که ریشه در زبان  پهلوی و پارتی دارند و در زبان لاتین هیچ ریشه ای برای آنان یافت نمی شود.  یا نام خود اروپا که از نام اروپه (اروپه شاه سرسلسله مادها) برای آنان به ارمغان برده شده است! و صدها و صدها سند دیگر (که میتوانید در کتاب یافت کنید) در کتاب ثابت شده که ایرانیان 300 سال فاتحان اروپا بودند, باز دچار شک و شبهه می باشید…   یک معبد مشکوک در نهاوند چگونه می تواند سندیت و اثبات وجود حکومتی عظیم با نام سلوکیان بر کل ایران, افغانستان و هندوستان باشد؟ 
   آنچه سلوکیان (پادشاهان سوریه) در ایران بزرگ کرده اند فتح باختریش آنهم کوتاه مدت بوده است. باختریش, بلخ امروزی نیست! استان بزرگی روبه روی نینوا بوده است.
 سنتی با نام هلنیسم در میان پادشاهان اشکانی :
به تعبیر و تفسیر خود یونانیان در مورد این لغت توجه بفرمایید :
 Helios  = یونانیان باستان او را خدای روشنی می دانستند که سوار بر ارابه با اسبان سفید روزها در آسمان جولان می داده و شب هنگام در زورق زرین به پایگاه نخستین باز می گردیده است.
این که تعریف مهر (میثره , میترا) خدای مهریان است! برای این خدا, اهورا میترا که ما هزاران سند در کتیبه ها معابد و متون پهلوی داریم! این اهورا که یونانی نبوده!
   تقریبا بر روی اکثر سکه های اشکانیان آمده است :  (4) که ترجمه ی الفبای آن به صورت "فیل للخنوز" میباشد که آن را به "فیل هلن" تعبیر کردند که خود به معنی دوستار آیین میترایی می باشد اما به ما گفتند که این واژه یعنی "دوستار یونان!" ما هم باور کرده ایم و نمی دانم چرا هیچ کس اعتراضی ندارد؟!  
   اگر به استناد آنچه تا به امروز شنیده ایم اشکانیان با سلوکیان (که می گویید یونانی بوده اند) جنگیده و آنان را از سرزمین ایران بیرون ریخته اند, پس مفهوم دوستار یونان بر پشت سکه های اشکانیان چیست؟ اگر اینگونه دوست و عاشق مرام و فرهنگ هم بودند پس چرا جنگیدند؟ ببینید حتی در تفسیر هایی که تا به امروز شده نیز جای سوال است!
   حقیقت آن است که اشکانیان که به آیین میترایی بوده اند بر پشت سکه های خود نام اهورا میترا را به زبان آشوری نوشته و خود را دوستار این آیین معرفی کرده اند که هیچ ارتباطی به یونان و گریس ندارد.  هلنیسم همان میترایی به زبان یون ها (آشوری- آرامی) است،  و با کشور گریس در  دریای اژه ارتباطی ندارد.
زبان و خط یونانی بر روی سکه های اشکانیان :
      فنقیها 1300 ق.م خطی اختراع کردند که مادر خط  های آرامی, سریانی ,یون انی, فارسی و عربی شد. یونی آن در 1100 ق. م  این خط را از فنقی ها گرفتند. کهن ترین سند یونی مربوط به 800ق.م است که از راست به چپ نوشته شده است. زبان یون ان همان زیان سریانی و آشوری است که از زبان های رسمی آن زمان و نمونه آن در کتیبه های هخامنشی, و مخصوصا در سکه ها و آثار به جا مانده اشکانیان به چشم می خورد. شخصی به نام هوخشتره که حکومت آشوریان را بر انداخت پرچم, زبان, فرهنگ, مکان …. آنان را تسخیر کرده احتمالا به این دلیل اشکانیان به زبان آشوری سکه می زدند. در همین زمان شکست خورده گان این جنگ (یونی ها خیونان, هیونان اوستا) به جزایر دریای اژه پناه بردند که آنها هم زبان, فرهنگ, مجسمه, …. آشوریان را به محل زندگی قبیله نیمه وحشی گریس در این جزایر بردند. این اشکانیان نیستند که به زبان یونانی می نوشتند, این یونانی ها هستند که به زبان آشوری حرف می زنند و می نویسند!
توضیحی کوتاه در باب  یون آن , ارسطالیس یونی و نژاد خاندان هخامنشی :
   یون ها همان هیون آن = یون آن یکی از خاندانهای حکومت بسیار مقتدر و بزرگی به نام آشوریان در تاریخ مکتوب جهان و به نام تورانیان در تاریخ های قدیمی ایران بوده اند. (اسناد این مدعا در کتاب می باشد) این حکومت در بین النهرین و پایتخت آن نینوا امروزی و از پادشاهان مقتدر آن آشور بانی پال بوده است. شخصی به نام کیاکیسر (هوخشتره) از خاندان مادها به آنها حمله کرده و تمدن بزرگ آشوری را در خود ادغام می کند. لاجرم کلیه تمدن, فرهنگ, زبان و پرچم سیاه آشوریان از آن ماد های ایرانی می شود که با اسناد ارائه شده در صفحات 80-81-82-83 کتاب هوخشتره همان کی خسرو در تاریخ ایران است. اقوام مختلف آشوری (دانو ,فریا, ویسه, هیون ….) با قبایل مادها وصلت کرده ادغام می شوند و تنها خاندان هیونان = یون آن آنها (جهن ص 62) باقی می مانند. آنان به زبان آشوری صحبت می کردند که یکی از زبانهای رسمی آن زمان بوده است. در زمان قدیم بیشتر مدارک و کتیبه ها از جمله کتیبه داریوش در بیستون به سه زبان هستند که یکی از این زبانها آشوری (یونانی) است. خاندان یون ها نیز پس از شکست های پی در پی ( پیروزی هوخشتره, اسفندیار و پدر اسکندر بر آنها) کم کم به طرف جزایر دریای اژه رانده شدند. جزایر دریای اژه در زمان هوخشتره محل زندگی قومی به نام گریش بوده که در آن زمان نیمه وحشی بودند. با مهاجرت ایرانیان (یون ها از فرزندان تور پسر فریدون از بین النهرین بوده و از خاندان ایران بزرگ محسوب می شوند) به جزایر دریای اژه فرهنگ, تمدن, زبان, خدایان, اسناد, نوشته های قدیمی, ……… آشوریان و بین النهرین به این جزایر راه پیدا می کنند. از پیوند این گروه مهاجر با گریش ها ساکنین محلی این مکان مردم جدیدی به وجود می آیند که ما ایرانیان به علت شناخت خاندان یون آن به این کشور جدید یونان و اروپاییانی که خاندان گریش را می شناختند این کشور را با نام آنان گریش می خوانند. جنگ یادگار زریران بین گشتاسپ و ارجاسپ و پسرانشان اسفندیار و کهرم در بین النهرین و در شرق دجله و فرات بوده است (زمانی که اسفندیار آنها را پس از شکست دنبال می کند تازه از کاسه رود و وه رود یعنی دجله و فرات میگذرد) و فقط نوشته های این جنگها بعدها به جزایر دریای اژه انتقال پیدا کرده است. (ص 22کتاب) اولین مهاجرت یون ها به جزایر دریای اژه در زمان هوخشتره بوده که این زمان حدودا با قدمت قدیمی ترین بنای یونان امروزی (2700 سال پیش) مطابقت دارد. قبل از آن در این جزایر جز مردم نیمه وحشی بومی با نام گریش هیچ تمدنی نبوده است.
   هومر نویسنده ایلیاد و اودیسه از نژاد یون آن بوده اما متولد نینوا و آشوری بوده نه گریش! (شجره نامه صفحه 240 و توضیح آن صفحه 241 کتاب) در جنگ تروی که هومر آن را در ایلیاد مو به مو توضیح داده است می گوید:
    از سردارانی که با لشکر یونانیان به تروی حمله کردند کورش و مردمش سازندگان شهر آنشان بودند.
   کورش اول هخامنشی را می گوید! پس نتیجه بگیریم که خاندان هخامنشی گریش بودند؟ بسیار منطقی است چرا که نه!؟ مدارک هم که کافی است کتیبه های داریوش سه زبانه است که یکی از این زبان ها آشوری همان یونانی است و پادشاهان هخامنشی همه در کودکی معلم های یونانی داشتند!
   هومر که هیچ ارسطو, افلاطون, و حتی خود هرودوت هم یونی بوده اند،  و احتمالا همه متولد بین النهرین و نینوا هستند، این فقط کتابهای آنهاست که به جزایر دریای اژه انتقال پیدا کرده اند. تا زمان ایلیوس پدر اسکندر یونی ها در بین النهرین  بوده اند. در زمان طوطانس آشوری یون ها بر مردم ایلیوس فاتح می شوند (یعنی بابل را فتح می کنند). ایلیوس (فیلقوس) پدر اسکندر به آنان حمله کرده و تا نینوا را دوباره فتح می کند و مردم بابل را از قید یون ها نجات می دهد و از نینوا برای پسرش معلمی به نام ارسطاطالیس می آورد. به استناد مدارکی که در کتاب است اسکندر بین سالهای 90 و 73 قبل از میلاد بوده است. آیا ارسطو که آرس = آرش تالیس را به او نسبت میدهند متولد این زمان بوده است؟ 
   اصلا به فرض تاریخ های مکتوب ارسطو متولد جزایر دریای اژه و نژاد او هم گریش, آیا معلم گریش داشتن سند و دلیل کافی بر گریش بودن است؟ در این صورت همه پادشاهان هخامنشی گریش هستند! آیا ترجمه کردن آثار مکتوب  به یکی از زبانهای رسمی آن موقع یعنی آشوری (یونانی) دلیل بر یونانی بودن است!؟ پس با کتیبه ها و اسناد سه زبانه هخامنشی چه کنیم؟ با گفته هومر که کورش اول هخامنشی را یونی دانسته چه کنیم؟ از نژاد یون هستند آیا منظور از جزایر دریای اژه بودند؟  به استناد مدارک یونانی ها هخامنشی ها از نژاد یون ها هستند تشابه آثار باقی مانده از آنان به آثار باقی مانده از نینوا هم میرساند که نژاد آنان به احتمال زیاد از خاندان آشوریان بوده (اما نه از جزایر دریای اژه و نه از خاندان گریش!)  و شاید این دلیل آن است که در تاریخ ایران نامی از خاندان هخامنشی نیست در عوض یون ها از آنان  به تفسیر سخن گفتند! جز نام کورش کبیر (آن هم در شجره نامه ابوریحان بیرونی و یک پاراگراف در تاریخ بلعمی) چون مادرش ماندانا دختر استیاک بوده و او را کورش پادشاه ماد می نامیدند هیچ نام یا سرگذشتی از حکومت هخامنشی در تاریخ ایران, شاهنامه فردوسی, بندهش, نوشته های قبل از اسلام و بعد از اسلام …. یافت نمی شود!! چرا با وجود این همه کتیبه و آثاری که از خاندان هخامنشی در ایران است, تاریخ ایران آنان را به پادشاهی قبول ندارد و تنها از کورش کبیر با عنوان سرهنگ گشتاسپ نام می برد؟ با وجود آنکه در آثاری چون شاهنامه فردوسی از خاندان هوو (لهراسپ, گشتاسپ, بهمن, هما, داراب, دارا) به خوبی یاد نمی کند اما تنها اینان را به عنوان پادشاهان ایرانی (نسل ایران) قبول دارد و نه خاندان هخامنشی را! و اسکندر را به علت بی لیاقتی خاندان هوو ناجی خاندان کیان معرفی می کند. تصور نمی کنید فرهنگ, تاریخ و تمدن ما خیلی قدیمی تر و عظیم تر از حکومت هخامنشی ایست که برای مان دیکته کرده اند و با چند تعریف جزئی از یک خاندان کوچک این تمدن بزرگ, حواس ما را از اصل ماجرا پرت کرده اند؟
   به تفسیری که در صفحات 155-156 کتاب شده توجه کنید ببینید این علمای یونانی که می گویند کدامند. به شجره نامه های اسکندر و پدرش که پی در پی در کتاب آمده است دقت کنید ببینید حتی نژاد آنان هم از یونی آن آشوری نبوده است. رستم قهرمان ملی ایران به استناد شجره نامه بندهش (ص225کتاب) از نژاد آشوری بوده است. آیا رستم هم گریش (یونانی از جزایر دریای اژه) بوده است؟ دوست دارید بگوییم رستم همان هرکول یونانی و متولد جزایر دریای اژه بوده است؟  پرنیان حامد.
    تصویر پژوهشگر بانو پرنیان حامد هنگام سخنرانی در دانشگاه اصفهان،   مشروح در اینجا،  عکس 7979.   
 
 
تاریخ اسکندر مقدونی ایران
   پیش گفتار
      نوشته زیر بر گرفته از صفحه 114 کتاب:  اسکندر تاریخ ایران، الکساندر یونانی نیست.  در واقع اسکندر نامی ایرانی است،  و اسکندر رومی زاده رومیه ایران،  شاهزاده و سردار ایرانی بوده است.
اسکندر رومی کیست
      همانطور که گفته شد در زمان کی خسرو ملوک الطوایفی ایجاد می شود،  و پادشاهی کرمان + مکران به شخصی با نام اشکش (شاهنامه ) واگذار می شود.  مکران = سوریه, حران … و کرمان = کرمانشاه میباشد.  مرز های امروزی را فراموش کنید.  این محل را با عنوان یک ایالت از پادشاهی ایران در نظر بگیرید،  که پس از فتوحات اسفندیار هروم نیز به آن افزوده شده است.
   لغت اسکندر را تجزیه و تحلیل کنیم،  که به نظر نام او نیست و تنها لقبی برای اوست.
   1 ــ  در تاریخ هرودوت (اصلی) به افسانه های زن ربایی اشاره شده است،  که هرودوت (اصلی) علت اصلی جنگ های ایران و یونان را همین میداند.  در افسانه "یو و گوگس" آمده است:  بنا بر قول ایرانیان که در تاریخ تبحر دارند,  باعث شروع اختلافات و نزاع فینیقی ها بودند،  که بعد از آنکه به سواحل مدیترانه مهاجرت کردند،  شروع به مسافرت های دور و دراز نموده،  اجناس مصری و آشوری را به "بودارگس" هلاس امروزی می بردند.  در این مکان دختر پادشاه "یو" دختر "ایناکوس" به کنار دریا می آید،  و فینیقی ها این زن یونانی را می ربایند،  و به مصر می برند.  چندی بعد عده ای از یونانیان که از مردم جزیره کرت "صور" بودند،  در سواحل فینیقیه پیاده شده،  و از شهر "آ" واقع در "گلخیس" دختر پادشاه "اروپه" مادانه را ربوده و با خود میبرند.  بعدها بنابر نظر راویان مزبور,  اسکندر پسر پرپام که این اتفاق را به یاد داشت,  بران شد که با حمله و تعرض،  زنی از یونان برای خود به چنگ آورد،  پس هلن را به غنیمت ربود.
      اگر به ماخذ خود یونانیان نیز رجوع کنیم می بینیم که "این پدر تاریخ جهان!" آنان نیز اسکندر را نام یا لقب یونانی نمی داند،  که هیچ او را دشمن یونانیان می خواند.  در مورد محل این افسانه جای شک و تردید می باشد،  چه که فنیقیه  در ساحل دریای مدیترانه و صور = تروی در جنوب آن است،  و این همان منطقه مکران در تاریخ ایران می باشد.  چطور محل تروی این افسانه را در شمال غربی ترکیه امروزی تشخیص داده اند!؟  در مورد محل و واقعیت این افسانه ها هر که هر جور صلاح می داند قضاوت کند.  آنچه مسلم است از زبان شخص هرودوت "اسکندر پسر پرپام نه تنها یونانی نیست که دشمن یونانیان می باشد"  و این جملات او آنچنان واضح و روشن است،  که نیازی به هیچگونه تفسیر و تعبیر نمی باشد.
   2 ــ  حال که اسکندر لقبی یونانی نیست آن را ریشه یابی کنیم:  اس + محل این ترکیب در بسیاری از نام های پادشاهان دیده می شود.  نمونه روشنی از آن نام بردیا از زبان یونانیان است.  بردیا = اسمردیس در نوشته یونانیان است.  اس مردیس یا بهتر بگوییم اس مدیس یعنی پادشاه (تک خال) مادها.  جالب آنکه یونانیان بردیا را تک خال (پادشاه, والی, ساتراپ)  ماد می دانستند.  و ما می دانیم که او ولایت باختریش (باکتریا ,بلخ) را از جانب پدر داشته است.  این هم سندی دیگر بر اینکه باکتریا در منطقه مادها است،  و بلخ امروز در شرق ایران نیست.  نمونه های دیگر اس + محل: اس تیاک = اژدی هاک فارسی که حداقل دوبار در تاریخ ایران این نام به وضوح آمده است:  1.  ضحاک تازی،  2.  پسر هوخشتره پادشاه مادها.  نمونه های دیگر این ترکیب:  اس فیان ( پدران در شجره نامه جمشید در بندهش), اس بن, اس پاتیه, اس پارت و….. می باشند.  اس به معنی تک خال در زبان فارسی امروزی را شاید بتوان به معنی پادشاه یا والی در نظر گرفت،  و اس + محل را لقبی بر پادشاه آن منطقه تصور کرد.
    لغت اسکندر هم میتواند به شرح بالا اس + کندر باشد،  و هم میتواند اسک + اندر:
      اسکندروس = اس کندروس.  کندروس در کتیبه های داریوش کبیر محل جنگ فرورتیس مادی با او,  همان محلی است که کتیبه های پیروزی او در آن قرار دارد،  که امروزه به آن بیستون میگوییم و محلی در کرمانشاه است.  اس کندروس = پادشاه کرمانشاه (کرمان فارسی باستان)،  همچنین می دانیم کندروسیان = مکران است و چنانچه به هیچ وجه حاضر به قبول فلسفه اس = پادشاه نمی باشد،  می توانیم آن را به صورت اسک اندروس بخوانیم که به نظر نویسنده هر دو محل یکی بوده،  و تنها مشخص کننده این پادشاه از قسمت شرقی و در دیگری قسمت غربی محل حکمرانی او می باشد.
اسک اندروس = اشک ( اشکش پادشاه مکران + کرمان و لقب همه جانشینان او در سلسله اشکانی) + اندروس (محلی به ناحیت سوریه,  رودی در ناحیه کاپادوس )  = پادشاه مکران.
از سرداران و مردمان سپاه خشایارشا به روایت هرودوت می توان از مگا پانوس در هیرکانی نام برد.  از طرف دیگر کتیبه ای در شهر کاپادوس در ناحیه فرشا یا رود اندروس کشف شده،  که روی آن نوشته است:  "ساگاریوس پسر مگاپارنس سردار آریارمنا موبد مهر شد"
پادشاه اندروس (اشک اندروس) شخصی ایرانی بوده است. 
 اسک ایناروس = اشک + ایناروس ( به ناحیت سوریه)  اسکینار (پادشاه سوریه) هم میتواند لقبی بر پادشاه همین منطقه یعنی مکران باشد.
اردشیر اول مگابیزوس را به عنوان والی به ایناروس فرستاد.
پادشاه ایناروس (اشک ایناروس) نیز ایرانی بوده است.
و اسیکنار در شجره نامه اشکانیان را که ابوریحان بیرونی ذکر کرده است،  به نظر دگرگون شده همین لغت اسکینار  می باشد که البته از اجداد اسکندر ما می باشد.
از دیگر تقسیماتی که می توان بر این نام کرد:
           اسکان دروس = اشکان دروس
           اس کنتار = (اسکن =اسکان)  اشکان  تاروس   است
      می دانیم که پادشاهی مکران (سوریه , حران) و کرمان (کرمانشاه) در زمان کی خسرو به اشکش واگذار میشود،  که جد پادشاهان اشکانی بوده است.  آنان پس از به حکومت رسیدن داریوش کبیر دائما با هخامنشیان در گیر بودند.  داریوش اول با یکی از سرکردگان آنان  با نام فرورتیس در مرزهای شرقی قلمروشان درگیر شده و او را می کشد. اسکندر تاریخ ایران می تواند از نوادگان فرورتیس مادی و حتی از نوادگان بردیا پسر کورش کبیر باشد،  که در زمان داریوش کبیر از کرمانشاه به طرف غرب سرزمینشان رانده شده اند.
حال بپردازیم به اصل و نسبی که برای این فرد در تاریخ ایران مشخص شده است،  شاید بتوانیم از میان شکسته دستخورد های نیم سوز در تاریخ ایران علامت و نشانه ای برای او بیابیم.
           تاریخ بلعمی  پدر اسکندر , فیلقوس (فیلفوس ) را از فرزندان عیص ابن اسحق میداند.
   خود لغت فیلقوس از واژه فیلوس یا ایلوس که در دار و دبستان مذاهب از آن به معنی ابن الله = پسر خدا  و با عنوان مهمله عیسی (عیص = ایسا!) یاد شده است،  و می دانیم که اسکندر ارومی با مذهب مهری و تمامی شهریاران اشکانی باور داشته اند،  که فغفور = بغ پور = پسر خورشید بوده،  و چون خورشید خدای آنان بوده است،  به معنی پسر خدا بوده است.  فیلوس یا فیلقوس به معنی پسر خدا که همان بغ پور است،  پدر اسکندر ایرانی با مذهب مهری بوده است. 
اسحق پسر ابراهیم و برادر اسماعیل است.  ابراهیم در زمان نمرود پادشاه بابل و خود این حضرت متولد بابل و در حقیقت ایرانی می باشد.
           طبری در تاریخ خود اشاره می کند که ابراهیم از قوم کُردان بود. 
           ابن خلدون می گوید:  اسماعیل زبان عربی را از قبیله جرهم آموخت زیرا پدرش عرب نبود.
           آزر پدر ابراهیم از خاندان فریدون است. 
   فرزندان اسحق عبارت از عیص و یعقوب بودند.  به دعای اسحق همه زمین کنعان و لب دریا از فرزندان عیص پر شد و او را پسری آمد نام او روم و آن پسر آنجا شد که امروز روم خوانند.  تاریخ بلعمی فیلقوس پدر اسکندر را از کنعانیان می داند،  و محل حکومت آنان را کنعان مشخص کرده که همان مکران + کرمان است.  اسکندر فیلفوس را از رومیه می داند،  که رومیه در تاریخ یعقوبی = مدائن آمده است.  که مدائن یا کنعان باز همان مکران + کرمان است.  در این تاریخ پس از اسکندر حکومت اشک اول پسر داراب در میان است،  و ملوک الطوایفی ایران و هیچ سخنی از سلوکیان در ایران به میان نیست.
   شاهنامه فردوسی ,  داراب نامه طرسوسی ,  خود تاریخ طبری در حاشیه و چند تاریخ دیگر اسکندر را پسر داراب و برادر پادشاه ایران دارا می دانند.  او را نوه فیلقوس و محل آنان را عموریه ( اموریه) ذکر کردند.
   اگر اسکندر پسر داراب است ( شاهنامه فردوسی) و اشک اول سر سلسله اشکانیان نیز پسر داراب است،  (تاریخ بلعمی)  پس شاید اسکندر = اشک اول پسر داراب و پایه گذار حکومت اشکانیان در ایران است! 
   در این تاریخ ها نیز هیچ سخنی از حکومت سلوکیان به میان نیست،  و ملوک الطوایف ایران را 200 و اندی سال نوشته اند.
   نظامی گنجوی در اسکندر نامه :
   دگرگونه دهقان آذرپرست           <><> به دارا کند نسل او باز بست   
    را با بیت " گزافه سخن را درستی نبود" رد میکند،  و او را از نژاد داراب نمی داند.  اما آنچه او قبول دارد:
  که از جمله تاجداران روم            <><>  جوان دولتی بود از آن مرز و بوم
  شهی نامور نام او فیلقوس  <><>    پذیرای فرمان او روم و روس
  نو آیین ترین شاه آفاق بود  <><>     نوا زاده عیص اسحاق بود
 چنان دادگر بود که از داد خویش <><>  دم گرگ را بست بر پای میش
   نوا زاده عیص اسحق همانطور که گفته شد و بیشتر به بررسی آن خواهیم پرداخت,  نسل ابراهیم از بابل در کنار دریای کنعان = مکران است،  و اما "چنان دادگر بود که از داد خویش" به هیچ وجه با فیلیپ یک چشم پدر الکساندر یونانی و روایات خود یونانیان جور در نمی آید.
   در کل تاریخ های ذکر شده به کرات از لغاتی چون یونان, مقدونیه و روم استفاده شده است.
   یونان:  یونی آن (هیونی ان) که یکی از قبایل آشوری (تورانی) بوده اند،  در قلمرو حکومتی آشوریان اقامت داشتند و مرکز این حکومت نینوا بوده است.  این گروه پس از جنگ اسفندیار و ارجاسپ برای بار اول و پس از جنگ فیلقوس پدر اسکندر برای همیشه راهی جزایر گریس greece  شدند،  از پیوند این گروه که خود از نوادگان تور پسر فریدون و ایرانی بوده اند،  با قبیله گریش که ساکنان بومی جزایر دریای اژه بوده اند،  مردمی به وجود آمده اند که ما ایرانیان آنان را یونی آن و اروپاییان آنان را گریش می خوانند.  یونی آن با بردن فرهنگ و تاریخ و زبان و ….. ایرانیان به این منطقه مروج فرهنگ ایرانی در سرزمین های گریش بوده اند.  گشتاسپ و ارجاسپ و در ادامه جنگ پسرانشان اسفندیار و کهرم در بین النهرین و در نزدیکی نینوا بوده است،  و تنها افسانه های آن به خاک گریش رفته است.  همچنین فیلقوس پدر اسکندر نه تنها خود یونی نبوده است،  بلکه با یونی آن جنگ کرده و آنان را مغلوب کرده است.  هیچکدام از اسنادی که در تاریخ ایران با عنوان یونی آن  ذکر شده است،  به جزایر و خاک کشوری که امروز گریش نامیده می شود،  ارتباطی پیدا نمی کند.
   مقدونیه:  این لغت یا مغونیه است،  که به این روز تحریف شده است،  و منظور دشت مغان در شمال غربی ایران می باشد.  و یا مقدونیه در مصر می باشد.  جالب است بدانیم که الکساندر یونانی در محلی با نام ارکه لائوس argous که مرکز ان پلاریا pellaria بوده است،  متولد شده است.  بی هیچ تردید پیاده کردن نام مقدونیه در منطقه  ارکه لائوس پس از جعل قصه الکساندر به وجود آمده و چنان که اصلان غفاری نیز گفته است،  از دروغ سازی های دوران بیزانس است.
  اصلا کلمه مقدونیه می تواند ریشه فارسی داشته باشد:  مغ + دونیه 
   لغت دونی و دونیه با دو معنای متفاوت امروزه هم در زبان فارسی رایج می باشند.  امروزه لغاتی چون مرغدانی و به اصطلاح عامه مرغ دونی و یا زباله دونی به معنای محل اجتماع مرغان و محل اجتماع زباله ها هنوز در زبان فارسی رایج می باشند حال تصور:
   مغ دونی = محل اجتماع مغان = دشت مغان امروزی در ایران
   مسئله ایست که می توان بر روی آن بیشتر تامل کرد!
   همچنین لغت دون در فارسی به معنای حقیر و یا پایینی:
   و مغ دونیه = محل زندگی مغی که از مغان دون پایه تر و یا محل زندگی مغ های پایینی (از نظر جغرافیایی)
بوده است،  از نظر لغت شناسی قابل بررسی می باشند.  حال دو پیشنهاد بر فارسی بودن کلمه مقدونیه داده شد.  ریشه های این کلمه در زبان یونانی و لاتین چیست که این نام را برای محلی در شمال یونان امروزی بپذیریم؟
   روم:  بانو پوران فرخزاد در کتاب کارنامه به دروغ در  پژوهش بی مانندشان روم یا رومیه را سرزمینی در آسیای کوچک می دانند،  که نامش از قدیم اروم بوده است،  و بی شک در آغاز هروم = خروم  به معنای خورشید بوده است،  و در نتیجه روم را ارومیه = ارومیه می دانند،  که هیچ ارتباطی با رم در ایتالیا از واژه لاتینی فروم به معنای میدان ندارد.
   اسکندر مغونی (از دشت مغان امروزی) می تواند همان اسکندر رومی (از ارومیه امروزی) باشد،  که هر دو تقریبا در یک محل واقع اند.
   حال در مورد عیص ابن اسحق بیشتر سخن بگوییم،  طبق شجره نامه مسعودی:
  ابراهیم،  پسرش اسحاق = آساک یا آشاک به پارسی = آرسس یونیان =  کی آرش یا شاید،  کی بی آرش است.
 (بی یکی از نام های گیو است همچنین کی بیارش می تواند کی بغ ارش نیز باشد)
  پسرش عیص = ایسو = ایشو  = عیسی = اسک یا اشک زبان پارسی است.
   پسر ش عقلان = دگر گون شده اشکان پارسی
  پسرش هرمان
  پسرش مسماحلین
  پسرش روم = رومینس
  اسحاق = اساک = اس + اک = پادشاه آکد
  شجره نامه ای برای رومیان می باشد که بی شباهت به شجره نامه اشکانیان پس از ملوک الطوایفی کی خسرو،  و شش اشک اول این سلسله نمی باشد‍!
           کی کاوس –> سیاوخش –> اش –> اشغان –> اردوان –> اشک –> اشک (مسعودی)
           کی کاوس –> سیاوش –> اش جبار –> اشغان ==> اشغانیان  (مسعودی)
           کی کاوس –> سیاوش –>اس یکنار –> اشکان –> اشک–> شاهپور –>بلاش –> اشکان –> اشک (بغ پور) (اثارالباقیه ابوریحان بیرونی)
  کی قباد –> کی ارش –> اسک ==> اشکانیان  (ثعالبی)
  مسعودی همچنین در کتاب التنبه و الاشراف آورده است :
           عیص بن اسحاق از دختران کنعانی زن گرفت و فرزندان فراوان آورد چنان که گویند عمالیق که همان عرب های صحرا نشین شام هستند،  از فرزندان نقار بن عیص =عیصو و رعوتیل بن عیص = عیصو بوده اند.  اما علمای عرب این را فقط در مورد رومیان می پذیرند،  و در مورد عمالیق و دیگران انکار می کنند،  و همه این رشته نسبتها مربوط به مندرجات تورات و دیگر کتب عبرانی است.
  و در جای دیگر می آورد:
           بانیان شهر رومیه پادشاهانی بودند که به پسران گرگ شهرت داشتند،  و نام رومیه از نام آنها آمده،  و عنوان رومی را به ایشان و شاهان دیگر افزودند.
   در شاهنامه فردوسی گیو  در زیر پرچمی با مظهر گرگ قرار دارد ( به اسناد جمع اوری شده در مورد گیو در ملوک الطوایفی رجوع کنید).
   و مقایسه شجره نامه اشک هفتم  بنیانگذار سلسله اشکانیان در آثار الباقیه ابوریحان بیرونی با خاندان شاه شاهان به صورت زیر  خواهد بود:
کی کاووس
سیاوش
کی خسرو                                               اس ایکنار (اش جبار)
لهراسپ                                                 اشکان
گشتاسپ                                                 اشک
بهمن                                                     شاهپور
همای                                                     بلاش
داراب                                                    اشکان
 دارا                                                      اشک  (بغ پور شاه)
   این شجره نشانگر شاهان اشکانی (مکران +کرمان) بعد از ملوک الطوایفی کی خسرو می باشد.  نژاد اشک (بغ پور) طبق این شجره نامه از مادها و لقب او نشانگر مذهب میترایی او می باشد.
   آیا این شخص همان اشک اندروس (اس کندروس = اسکندر) تاریخ ایران است؟  به نظر می آید این شخص دلایل کافی برای فتح پایتخت هخامنشی داشته است.  اشکانیان را میتردات با فرا نام اشک هفتم پایه گذاری کرده است آیا نام اصلی اسکندر میتری دات است؟  یا میتری دات (مهرداد) فرا نامی بر مذهب او است،  و منظور همان بغ پور شاه است؟
   به هر حال فراموش نکنیم که اتفاقی بزرگ در تاریخ افتاده است،  شخصی با نام اسکندر گویا تا قطب شمال رفته است.  سوریه, لبنان, بیت المقدس, کل کشور ترکیه امروزی, و کل کشور عراق امروزی در آن زمان کشوری بوده است با نام ایران (پارس, پرس) مقر حکومت شاه این کشور در شوش و همدان امروزی بوده است.  پس از مرزبندی های بعدی جهان هر طایفه ای این روایت را از قول خود تعریف میکند.  این فرد از استان مکران + کرمان و ایرانی بوده است.  اگر مورخین عرب او را از پسران عیص نوشته اند،  از نوادگان حضرت ابراهیم بابلی ایرانی بوده است،  و کنعان در مرزهای غربی  استان  مکران + کرمان بوده است،  و اگر ترکها از شخصی عالم گیر(ذولقرنین) با عنوان آغوس یاد میکنند نیز می تواند پسر همین شخص باشد و مرزهای جنوبی ترکیه امروز نیز در شمال استان مکران + کرمان بوده است.
   اگر ما او را بی شک از نسل پادشاهان ماد با مذهب میترایی و ایرانی می دانیم به علت گفته های تاریخ است که می گوید زمانی که او به سمت پایتخت حرکت می کند نه تنها مردم با او نمی جنگند که درهای دژها را به روی او باز میکنند و این نشانگر آن است که این فرد ایرانی و از نژاد پادشاهان است.  پادشاه ایران در حال مرگ به او وصیت میکند که ایران را از بیگانه دور بدار,  با دختر من ازدواج کن و از قاتلین من انتقام بگیر این سه وصیت که مکتوب در تمامی تاریخ ها می باشد تنها می تواند از جانب پادشاه ایران به یک شاهزاده ایرانی باشد.  اگر این فرد ایرانی نبود دیگر وصیت در امان نگهداشتن ایران از دست اجنبی مفهومی نداشت!  اسکندر بر جسد پادشاه ایران خون گریه میکند,  نیز تنها میتواند نشانه پیوند خانوادگی او با پادشاه باشد،  این نوشته تاییدی بر برادر بودن این دو مرد می باشد مناسبتی ندارد،  که الکساندر یونانی بر مزار شاه ایران خون گریه کند!
   این شخص متولد ارومیه, رومیه = مدائن , سوریه,….. هیچ تفاوتی بر ما ندارد،  آنچه از تاریخ بر می آید آنکه مردم از حکومت هخامنشی ناراضی بودند،  و این حکومت پارسیان بوده است و شخصی از مادها که خود حقی در پادشاهی ایران داشتند میتوانسته در مقابل آنان قرار گیرد.  مردم همچنین از کیش مزدایی خسته بودند،  و می خواستند به کیش قدیمی خود یعنی میترایی باز گردند،  و پناهنده بغ های میترایی شده اند.
   در مورد مورخین ترک , عرب و یهود هرچه که می گویند قابل تجزیه و تحلیل و به هر تقدیر قابل قبول است چرا که  این اقوام مرزبندی های امروزی همه در استان مکران + کرمان (کرمانشاه) قدیم سهیم بوده اند.  اما در مورد مورخین یونانی و از آن بدتر مفسرین بعدی این تاریخ ها در مرزهای کشور یونان امروز باید بگویم که یونی آن (خیونی ها) تنها تبعید شدگانی بودند به مرز و بوم گریس و کشور گریس نه تنها در مرز بندی کنونی که در مرزبندی های زمان قدیم نیز هیچ سهمی از استان مکران + کرمان ندارند و ماجرای اسکندر با این مرز و بوم هیچ ارتباطی پیدا نمی کند.  این گروه مردم پس از شکست های پی درپی از سرزمین های اطراف ایران اخراج شده و به جزایر دریای اژه پناه بردند.  داستانها و افسانه های مورخین آنان تنها از روی عقده نوشته شده است،  و هیچگونه ارزش تاریخی ندارد.  از آن بدتر مفسرین این تاریخها با سوء استفاده از محل کنونی این کشور که بر سر راه تمدن بزرگ ایران و اروپا قرار گرفته است،  کلیه فرهنگ مصر و ایران قدیم را با نام خود به رخ اروپاییان می کشند.  آنان با خلق افسانه های بی سروته ای چون الکساندر یونانی و لغاتی چون هلنیسم و رویای سلسله افسانه ای چون سلوکیان,  با تعویض نام خدایان بین النهرین و دزدی تقویم خورشیدی از مصریان و میتراییان و به عاریه گرفتن الفبا و زبان سریانی و آشوری فرهنگ و تمدن ایران, مصر و بین النهرین را تحریف کرده و با نام خود به جهانیان ارائه می دهند یکی از بزرگترین شاهکار های آنان آئین روشن کردن آتش در اول بازی های المپیک می باشد!  اگر یونانیان نه زردشتی هستند و نه میترایی و نه مزدایی این آتش مقدس زردشتیان را (که آنان نیز آن را پیاده جابجا می کردند) چرا با عنوان نماد شروع رقابت های ورزشی که آن را نیز از ایران باستان به عاریه گرفته اند, جابجا می کنند؟  و امروز کار آنها به جایی رسیده است که این تحریفات و افسانه های بی سر و ته را که عاقبت جدی نفهمیدیم  کتیبه ها و اصل این نوشته ها در کدام موزه جهان است!  با عنوان تاریخ فیلم کرده به خورد جهانیان می دهند.  جالب آنکه گریس هایی که تمام تمدن خود را مدیون مهاجرین  یونی که خود ایرانی بوده اند می باشند.  در این فیلم های به اصطلاح تاریخی مردمانی با تمدن و پادشاهان ایران که بانی یکی از بزرگترین تمدن های شناخته شده جهان با لوح و سند و مدرک و پایه گذاران حقوق بشر در جهان بودند پابرهنه و ژنده پوش و وحشی نشان داده می شوند.  اینان با این کارها حتی احترام اشخاصی چون هرودوت (اصلی) را نیز از بین برده اند،  و حتی قبول نوشته های مورخینی چون کتزیاس  که شخصا در دربار ایران بوده است،  بر ما مشکل کرده اند!  از این قوم هیچ روایت و افسانه ای را نمی توان پذیرفت چه که از این روایات بی کتیبه و سند در فرهنگ خودمان فراوانند که حداقل مکان و زمان و روایاتش منطقی تر از آن یونانیان می باشند.
  در متون مذهبی مزدایی و نوشته های عهد ساسانیان که بیشتر از روی کینه و بغض نوشته شده اند،  او را اسکندر هرومی, رومی ارومیک, اهریمن ارومی مصر نشین نامیده اند اما در هیچیک از این متون سخنی از مقدونیه و یونان به میان نیست.  در ایران تا قبل از زمان قاجاریه هروم و رومیه را کشور ترکیه می دانسته اند.
   عکس سر مجسمه کشف شده،  که کاملاً شباهت به سر مجسمه ای دارد،  که به دروغ می گویند اسکندر یونانی است،  عکس شماره 4426.
مستند های مربوط
مستند های بیشتر را در آپارات وبسایت ارگ ایران ببینید،  لینک آن در ستون کناری
 
آبی= روشنفکری و فروتنی،  زرد= خرد و هوشیاری، قرمز=  عشق و پایداری،  مشروح اینجا
    توجه 1:  اگر وبسایت ارگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.
   توجه 2:  جهت یافتن مطالب،  یا پاسخ پرسش های خود،  کلمات کلیدی را در جستجو های ستون کناری وبلاگ بنویسید،  و مطالب را مطالعه نمایید،  و در جهت علم مربوطه وبلاگ،  با استراتژی مشخص یاری نمایید.
   توجه 3:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.
ارگ ایران   http://arqir.com
 
این نوشته در تاریخ ایران ارسال و برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.