بررسی تاریخ جهانگشای جوینی

بررسی تاریخ جهانگشای جوینی
پیش نویس
      تاریخ نویسی استعماری و نیز سازمان های مربوط به اینکار را باید شناخت،  با بررسی کتاب تاریخ جهانگشای جوینی،  براحتی متوجه این دست های استعمار می شویم.  آنها سعی می کنند با انواع ترفند خود را مستشرق و دانشمند و علاقمند به ایران،  و یا هر جایی که هدفشان است نشان دهند.  در این برگه سعی می کنم،  تا حدودی آنها را افشا کنم،  و امیدوارم جوانان باهوش نسبت به این افشاگریها ادامه دهند،  در غیر اینصورت ایران و ایرانی آینده ای نخواهند داشت.
تصویر جلدهای انواع کتاب های تاریخ جهانگشای جوینی،  عکس شماره 3495.
   توجه:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.
 
لوگو مراقب باشید اغفال تاریخ نویسی استعماری نشوید،  عکس شماره 1606.
 
برگه 482 پائیز 95 پیوست دروغ نامه هایی بنام کتاب تاریخ است
. . . ادامه دارد و بازنویسی می شود . . .
دلسوزی بریتانیا استعماری برای ملتها
      تصویر دلسوزی انگلیسها برای ملتها،  که با گشتی در اینترنت بنویسید استعمار بریتانیا یا انگلستان،  از این دلسوزی بفراوانی می یابید،  عکس شماره 7941.
      انگلیس های دلسوز سرمایه گذاری برای نشر کتاب های تاریخی برای ملت های جهان می کنند،  استعمار و امپریالیسم می دانند،  باید تاریخ را بدست بگیرند،  تا بتواند به جهان حکومت کنند.  آنها از قرون جدید شروع به تاریخ نویسی برای ملتها کردند،  اینها تا توانستند کتب خطی را از سراسر جهان توسط عوامل یهود و سازمانهای مختلف جمع آوری کردند تا ابتدا دست کشورها را خالی از کتاب های تاریخی سنتی خودشان کنند.  در ایران و تهران بویژه دوران قاجار و پهلوی اول،  یک محله بنام بازار سید اسمال مخصوص جمع آوری این کتب بود.
       در دوران قارجار،  خرید کتب خطی و آثار تاریخی توسط خارجیها در ایران رونق گرفته بود،  و عده ای نیز به تقلب در اینکار مشغول بودند.  کتاب خطی می نوشتند و آثار درست می کردند،  و با ترفند خاص قدیمی می کرده و می فروختند.  بسیاری از اینها امروزه خود آثار تاریخی حساب می شوند،  و بسیاری نیز تقلبی بودنشان کشف نشده است.  باید دید نسخ مختلف خطی که در موزه های لندن و پاریس وجود دارد،  اصل  هستند، یا به نوعی تقلبی جهت کاسبی یا کار سیاسی هستند.  این آثار باید به ایران برگشت داده شوند،  و مورد تحقیق باستان شناسی علمی نوین قرار گیرند.
      نشر و پخش تاریخ جهانگشای جوینی به سبک و نوشته هایی که در آن است،  کتابی در راستای تاریخ نویسی استعماری است.  بمنظور افشای دست های پنهان و آشکار این تاریخ نویسی،  کتاب را در زیر می نویسم،  و در ادامه متن های کتاب،  مسائل مورد نظر برای افشاگری تاریخ نویسی استعماری را می نویسم.  این تاریخ نویسی ها در راستای اهداف فرهنگی استعماری،  برای اداره و کنترل جهان،  توسط سازمان هایی نظیر سازمان فرهنگی گیب انجام می شد.  این سازمان را افرادی چون ادوارد بران،  و اشخاص دیگر مانند او اداره کرده و می کنند.  باید آنها راشناخت و اغفال ترفند تاریخ نویسی استعماری نشد،  و نسبت به نگارش تاریخ نوین ایرانی در اینجا اقدام کرد.
   توجه:  مسائل و افشا های مورد نظرم،  در زیر متن ها با نوشته های قرمز است.  بمرور این بررسی ها را ادامه می دهم و دقیقتر می کنم.
   مهم:  در کشور ایران و از جانب بالاترین مقامات کشور،  درباره استعمار و امپریالیسم و اقدامات فرهنگی آنها دائم می گویند،  و به مقامات مختلف برای مبارزه با آنها سفارش می کنند،  اما سیستم آموزشی ایران،  از کتاب هایی استفاده می کند،  که سازمان های فرهنگی آنها سرمایه گذاری کرده و نوشته اند،  امید است،  این مشکل مهم برطرف شود.
      تا درستی یک کتاب خطی قدیمی مشخص نشده،  صرفاً که انگلیسها برای آن سرمایه گذاری کرده اند،  نمی شود درست و حسابی دانست،  به احتمال زیاد ترفند انگلیسی دارد.
 
مشخصات کتاب
سرشناسه : جوینی، عطاملک بن محمد، ۶۲۳ – ۶۸۱ق.
عنوان و نام پدیدآور : تاریخ جهانگشای جوینی/ تالیف علاءالدین عطاملک‌بن بهاءالدین محمد‌بن محمد الجوینی؛ ویراستار محمدبن عبدالوهاب قزوینی.
مشخصات نشر : تهران: دنیای کتاب، ۱۳۸۲ –
مشخصات ظاهری : ۳ ج.
شابک : ۱۸۰۰۰۰ ریال : دوره : 964-346-041-X ؛ دوره، چاپ پنجم : 978-964-346-292-5 ؛ ج.۱ : 964-346-025-8 ؛ ج.۱، چاپ چهارم : 964-5870-03-8 ؛ ج.۱، چاپ پنجم 978-964-346-025-9 : ؛ ج.۲ : 964-346-026-6 ؛ ج.۲، چاپ چهارم : 964-5870-01-1 ؛ ج.۲، چاپ پنجم : 978-964-346-026-6 ؛ ج.۳ : 964-346-027-4 ؛ ج.۳، چاپ چهارم : 964-5870-02-X ؛ ج.۳، چاپ پنجم 978-964-346-027-3 :
یادداشت : ج.۱ – ۳(چاپ چهارم: ۱۳۸۵).
یادداشت : ج.۱ – ۳ (چاپ پنجم: ۱۳۹۰).
مندرجات : ج. ۱. در تاریخ چنگیزخان و اعقاب او تا کیکوک خان.- ج. ۲. در تاریخ خوارزمشاهیان.- ج. ۳. در تاریخ منکوقاآن و هلاکو و اسماعیلیه 
موضوع : ایران — تاریخ — خوارزمشاهیان، ۴۷۰ – ۶۲۸ق
موضوع : ایران — تاریخ — مغول و ایلخانان، ۶۱۶ – ۷۵۶ق.
شناسه افزوده : قزوینی، محمد، ۱۲۵۶ – ۱۳۲۸.، ویراستار
رده بندی کنگره : DSR۹۵۲/ج‌۹ت‌۲ ۱۳۸۲
رده بندی دیویی : ۹۵۵/۰۶۲
شماره کتابشناسی ملی : م‌۸۲-۶۲۷۰
[جلد اول]
فهرست مندرجات الکتاب
صحیفه دیباچه کتاب 1
فصل، در چگونگی احوال مغول پیش از عهد دولت و خروج چنگز خان، 14
ذکر قواعدی که چنگز خان بعد از خروج نهاد و یاساها که فرمود، 16
ذکر خروج چنگز خان و ابتدای انتقال دولت و مملکت ملوک جهان بدو و احوال آن بر سبیل ایجاز، 25
ذکر ابناء چنگز خان، 29
ذکر استخلاص بلاد ایغور و انقیاد ایدی قوت، 32
ذکر تتمّه احوال ایشان، 34
ذکر نسب ایدی قوت و بلاد ایغور بر موجب زعم ایشان، 39
ذکر احوال کوچلک و توق تغان، 46
ذکر امام شهید علاء الدّین محمّد الختنی رحمه اللّه علیه، 52
ذکر استخلاص نواحی المالیغ و قیالیغ و فولاد و احوال امرای آن، 56
ذکر سبب قصد ممالک سلطان، 58
ذکر توجّه خان جهانگشای بممالک سلطان و استخلاص اترار، 62
ذکر توجّه الش ایدی بجند و استخلاص آن حدود، 66
ذکر استخلاص فناکت و خجند و احوال تیمور ملک، 70
ذکر استخلاص ماوراء النهر بر سبیل اجمال، 74
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 2
صحیفه ذکر استخلاص بخارا، 75
ذکر خروج نارابی، 84
ذکر استخلاص سمرقند، 90
ذکر واقعه خوارزم، 96
ذکر حرکت چنگز خان بجانب نخشب و ترمد، 101
ذکر عبور چنگز خان بر معبر ترمد و استخلاص بلخ، 103
ذکر توجّه چنگز خان بحرب سلطان [جلال الدّین منکبرنی]، 106
ذکر مراجعت چنگز خان، 109
ذکر رفتن تربای تقشی بطلب سلطان جلال الدّین، 112
ذکر [رفتن] یمه و سبتای بر عقب سلطان محمّد، 112
ذکر استخلاص تولی خراسان را بر سبیل اجمال، 117
ذکر احوال مرو و کیفیّت واقعه آن، 119
ذکر واقعه نیشابور، 133
ذکر جلوس پادشاه جهان [اوکتای] قاآن در مسند خانی و دست جهانبانی، 141
ذکر حرکت پادشاه جهان قاآن بجانب ختای و فتح آن، 150
ذکر قوریلتای دوّم، 154
ذکر صادرات افعال قاآن، 158
ذکر منازل و مراحل قاآن، 191
ذکر توراکینا خاتون، 195
ذکر فاطمه خاتون، 200
ذکر جلوس کیوک خان در چهار بالش خانی، 203
ذکر احوال اغول غایمش خاتون و پسران او، 216
ذکر توشی و احوال او و جلوس با تو بموضع او، 221
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 3
تصویر علامه قزوینی شماره یک،  و دوست او ادوارد براون 2 و 3 ،  عکس شماره .
عکس مرحوم علامه قزوینی که از طرف آن فقید بشادروان آقای محمد علی فروغی اهداء شد. بیت شعر زیر عکس بخط علامه فقید است.
   نظر انوش راوید:  در پائین تمام نوشته های دیباچه،  توضیح ضد استعماری و تاریخ نویسی استعماری خودم را می نویسم.  امیدوارم جوانان باهوش متخصص،  بمنظور آینده ای ایرانی،  نسبت به شناسایی ردپای استعمار و امپریالیسم در همه جا اقدام کنند. 
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 4
شرح حال مرحوم علامه قزوینی‌
مرحوم قزوینی فرزند ارشد مرحوم ملا عبد الوهاب قزوینی است و ملا عبد الوهاب که در ایام حیات خود بملا آقا معروف بوده پسر حاج عبد العلی کدخدای قریه گلیزور از قرای بلوک بشاریات قزوین بوده است.
ملا عبد الوهاب پدر مرحوم قزوینی که در محرم سال 1306 هجری قمری فوت کرده از مدرسین مدرسه دوستعلی خان معیر الممالک در طهران و از اجله علمای عصر خویش بشمار میرفته، وی مخصوصا در علوم ادبی و ترجمه علما و رجال اسلام تبحر داشته و بهمین نظر بعد از آنکه در سال 1294 از طرف علیقلی میرزا اعتضاد السلطنه وزیر علوم وقت هیأتی برای نوشتن نامه دانشوران انتخاب شدند آن مرحوم هم بعضویت هیأت مزبور اختیار گردید و بیشتر ترجمه احوال علمای لغت و صرف و نحو و ادب و فقه در کتاب مزبور نوشته قلم مرحوم ملا عبد الوهاب گلیزوری قزوینی پدر مرحوم محمد قزوینی است و آن مرحوم خود میفرمودند که پدرم در باب ترجمه رجال برای مجلدات بعدی نامه دانشوران که بنا بود متدرجا منتشر شود بقدر یک اطاق یادداشت جمع کرده بود ولی پس از فوت آن مرحوم و مسافرت مرحوم قزوینی باروپا و بی‌مبالاتی دیگران آن یادداشتها از میان رفت.
مرحوم قزوینی در پانزدهم ربیع الاول از سال 1294 هجری قمری در طهران در محله سنگلج قدیم تولد شده و تا سال 1306 که پدر ایشان در حیات بوده مقدمات صرف و نحو را در خدمت والد ماجد خود تحصیل کرده سپس در دوازده سالگی پس از فوت پدر تحت وصایت و سرپرستی مرحوم شمس العلما شیخ محمد مهدی عبد الرّب آبادی قزوینی «1» از اجله ادبای عصر و نویسندگان کتاب‌نامه دانشوران بتکمیل تحصیل نزد
______________________________
(1)- متوفی 20 جمادی الثانیه از سال 1320 قمری در طهران.
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 5
اساتیدی مانند حاج سید مصطفی قنات‌آبادی و حاج شیخ صادق طهرانی و حاج شیخ فضل اللّه نوری مازندرانی و ملا علی نوری حکمی و آخوند ملا محمد آملی و حاج میرزا حسن آشتیانی مشغول شده و بزودی در نتیجه استعداد فوق العاده و تمرین و ممارست دائمی سرمایه وافری از کلیه علوم قدیمه بخصوص ادب و لغت و صرف و نحو و اشعار عرب بدست آورده و در عین جوانی عالمی دقیق و بصیر شده است.
مرحوم قزوینی چون از همان اوان جوانی فوق العاده کنجکاو و تشنه کسب معلومات و رفع مجهولات بوده بدرس مدرسه و تعالیم استادان معدود خود قناعت نمیورزیده بلکه در هر گوشه و کنار که از مردی فاضل و صاحب کمال و قابل استفاده اطلاعی می‌یافته بمحضر او میشتافته و از افادات ایشان بهره کامل برمیداشته است چنانکه غالبا ملازم محافل پرفیض مرحوم حاج شیخ هادی نجم‌آبادی و مرحوم سید احمد رضوی پیشاوری و مرحوم میرزا محمد حسین ذکاء الملک فروغی بوده و از انفاس قدسیه ایشان کسب کمال و تعلیم تربیت و تهذیب نفس میکرده تا آنجا که میتوان گفت که این محاضر بیش از مجالس درسهای مدرسه‌ای در وجود آن نابغه بیمانند مؤثر شده و از هر چیز زیادتر در سرنوشت معنوی و طرز فکر آن مرحوم دخالت داشته است مخصوصا پشت‌پا زدن آن مرحوم بموهومات و تعبدات و تعلق خاطر تمام او بحقیقت و آزادمنشی و بحث و انتقاد منصفانه مدیون افکار مرحوم حاج شیخ هادی نجم آبادی و دیدن طرز محاورات و مجالس آن مرد بزرگ و آشنا شدن مرحوم قزوینی باصول و روش کار اروپائیان نتیجه حشرونشر با مرحوم میرزا محمد حسین فروغی و ملازمین مجلس او بوده است و این جمله یعنی حقیقت‌پژوهی و آزادمنشی و بحث و انتقاد و پیروی از روش علمی دانشمندان فرنگ خصائلی است که در تمام مدت عمر با مرحوم قزوینی همراه و در هرمرحله هادی و ضامن اعمال و اقوال او بوده.
مرحوم قزوینی در ایام تحصیل در تهران با مختصر مستمری که پدر ایشان از بابت عضویت دار التألیف و دار الترجمه زمان ناصری داشت معیشت میکرد ضمنا ببعضی از دوستان و آشنایان جوان خود درس عربی میداد و بتشویق مرحوم فروغی بزرگ در کار ترجمه مقالات و کتب از زبان عربی بروزنامه تربیت یا کتابهائیکه
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 6
بتوسط آن مرحوم انتشار می‌یافت کمک مینمود.
   نظر انوش راوید:  تعریف هایی از مرحوم قزوینی است،  اما،  اما حیف از این شخص،  که خود را به بنیاد های استعمارگر و افرادی مانند ادوارد براون می فروشد،  و در تاریخ نویسی استعماری مشارکت می کند.
برادر کوچکتر مرحوم قزوینی آقای احمد عبد الوهابی اندکی قبل از سال 1322 قمری از طرف شرکت عمومی مأمور لندن شده بود ایشان پس از مدتی اقامت در آنجا چون شوق برادر امجد خود را بنسخ عربی و فارسی میدانستند و در لندن خزانه بزرگی از آنها دیده بودند برادر را برای دیدن و مطالعه آنها بلندن دعوت کردند و مرحوم قزوینی که در سنین بیست و شش از عمر بود بشوق تمام این دعوت را استقبال کرد بخیال آنکه ایامی چند در لندن بماند و پس از آنکه مطالعه خود را کامل نمود با برادر بایران برگردد. لکن این سفر موقتی سی و شش سال طول کشید، جاذبه آن همه کتب نفیس ذیقیمت و فراهم بودن آنها در یکجا و سهولت دسترسی بآن نسخه‌های عزیز و نادر و آشنائی با مرحوم پروفسور ادوارد براون که فریفته ایران و مطلعین بتاریخ و ادبیات آن بود قصد رحیل موقت مرحوم قزوینی را بتدریج باقامت مبدّل ساخت و تحقیق و مطالعه و تصحیح و مقابله در رشته‌هائی که مورد ذوق و شوق آن مرحوم بود با آن حال دقت و احتیاط و وسواس که جبلی معظم له محسوب میشد یک‌باره چنان یار و یاور را از یاد ایشان برد که دیگر جز تعقیب همان منظور مجال خیالی دیگر در خاطر آن مرحوم نماند و پس از آشنا شدن بطرز کار مستشرقین بدعوت پروفسور ادوارد براون دست بکار تصحیح و انتشار تاریخ جهانگشای جوینی زد و چون بهترین و مصحح‌ترین نسخ آن کتاب در کتابخانه ملی پاریس ذخیره بود در ماه ربیع الثانی از سال 1324 یعنی بعد از دو سال اقامت در لندن بپاریس منتقل گردید و از این تاریخ تا سنه 1333 که بعلت وجود جنگهای بین‌المللی اول و ظهور عوایق چند که منجر بحرکت مرحوم قزوینی از پاریس ببرلین شد آن مرحوم همواره در پایتخت فرانسه مقیم بود و جز در ایام تابستان که غالبا برای رفع خستگی بمملکت زیبای سویس میرفت دیگر از آنجا خارج نگردید و در همین مدت بود که بانتشار جلد اول تاریخ جهانگشای جوینی و حاضر کردن جلد دوم آن برای طبع توفیق یافت و ضمنا چند مقاله و رساله در باب ادبیات و تاریخ ایران منتشر نمود و دو سه متن از متون قدیمه فارسی را تصحیح و احیا کرد.
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 7
هنوز سالی بیش از مدت اقامت مرحوم قزوینی در پاریس نگذشته بود که مشروطیت جوان ایران بر اثر دشمنی روسیه تزاری و اقدامات بلا رویه محمد علی میرزا بحال وقفه افتاد و آزادیخواهان و مشروطه‌طلبان یا مقتول شدند و یا باین طرف و آن طرف گریختند. از آن‌جمله عده‌ای نیز برای استیفای حقوق از دست‌رفته و رساندن فریاد مظلومانه خود بگوش آزادیخواهان دنیا و برگرداندن مشروطه، بسویس و انگلستان و فرانسه پناه آوردند و در این کار مرحوم براون و یک عده دیگر از عدالت‌پرستان ممالک آزاد اروپا معین و معاضد ایشان شدند. مرحوم قزوینی نیز آنچه توانست در این راه کرد و در این مرحله غالبا راهنما و دستیار آزادیخواهان تبعید شده ایران بود تا آنکه مجاهدین طهران را فتح کردند و بار دیگر اصول مشروطیت در ایران مستقر گردید.
   نظر انوش راوید:  چه زیبا و درست نوشته،  و ندانسته افشای بزرگ تاریخی کرده،  براون و عدالت پرستان اروپا،  طرفدار و حامی عده ای آزادی خواه ایرانی شدند،  که به اروپا رفته بودند.  در این متن بخوبی دست استعمار انگلیس و دخالت در امور ایران دیده می شود،  عدالت پرستانی که پوست ملتها را کندند.
مرحوم قزوینی یک سال گذشته از شروع جنگهای بین‌المللی اول بدعوت آقای تقی‌زاده که در برلین سرپرست کمیته ایرانی آلمان بودند و روزنامه‌ای بنام کاوه بطرفداری از اتحاد اسلام و آلمان و اطریش و بدشمنی با روس و انگلیس منتشر میساختند بهمراهی مرحوم حسینقلی خان نواب که بسمت سفارت ایران در آلمان انتخاب شده بود از پاریس بطرف آلمان حرکت کرد و از طریق سویس در 18 ذی الحجه 1333 (27 اکتبر 1915) ببرلین رسید و تا پایان آن جنگها بلکه مدتی بعد از آن در آن شهر ماند و در تمام این مدت اوقات او بمطالعه نسخ خطی عربی و فارسی کتابخانه سلطنتی پای‌تخت آلمان و معاشرت با فضلای مستشرقین آن مملکت و اعضای کمیته ایرانی برلین و کمک بروزنامه کاوه و مصاحبت با آقای تقی‌زاده میگذشت و با اینکه آرزوئی جز خاتمه یافتن جنگ و ادامه تصحیح و انتشار بقیه تاریخ جهانگشای جوینی نداشت مراجعت آن مرحوم بپاریس برای اتمام کار جهانگشا بعلل موانعی که بر اثر جنگ پیش‌آمده بود و عادی نشدن روابط بین ممالک متحاربه تا یک سال پس از خاتمه محاربات یعنی تا سال 1920 میلادی بتأخیر افتاد و تنها در این تاریخ اخیر بود که معظم له بدعوت دوست دیرینه خود مرحوم میرزا محمد علیخان فروغی و تسهیلاتی که از طرف او فراهم گردید توانست از برلین بپاریس برگردد و دنباله از دست
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 8
رفته کار سابق خود را در تحقیق و تصحیح کتبی که نیمه‌کاره مانده بود بار دیگر بدست بگیرد. 
در طی این سفر دوم بپاریس مرحوم قزوینی با خانمی ایتالیائی ازدواج نمود و از او دختری آورد و این خانم تنها عیال مرحوم قزوینی و آن دختر یگانه فرزند اوست.
نگارنده اگرچه از چندی قبل از آنکه موفق بمسافرت بفرنگستان شوم کتبا با مرحوم قزوینی مرتبط شده بودم ولی اولین‌باری که محضر ایشان را دریافتم در اوایل تابستان سال 1303 شمسی (1925 میلادی) در پاریس بود و از این تاریخ تا سه سال و نیم بعد که نگارنده از این سفر اول خود بفرنگستان بطهران برگشتم غالبا با یکدیگر بودیم و روزبروز رشته الفت و انس بین اثنین استوارتر و مؤکدتر میگردید و در این ایام مرحوم قزوینی باتمام کار جلد سوم جهانگشای جوینی که یک مقدار بعلت عادی نبودن اوضاع اروپا و مقداری هم بجهت احتیاط و وسواس آنمرحوم بکندی تمام پیش میرفت مشغول بود.
   نظر انوش راوید:  بنیاد های استعمار گر پول می دادند،  چه اجبار بود سریع پیش برود،  20 سال طول بکشد بهتر است تا دو سال.  حتماً که نباید آنها سر ملت را کلاه بگذارند،  یه زرنگ هم پیدا می شود،  و سر آنها را کلاه می گذارد.
در اواسط سال 1928 میلادی اندکی قبل از مراجعت اینجانب از پاریس بطهران مرحوم عبد الحسین خان تیمور تاش وزیر دربار ایران بپاریس آمد و براهنمائی جناب آقا حسین علاء که در آنوقت سفیر ایران در فرانسه بودند دیدنی از مرحوم قزوینی کرد. در این جلسه که روزی مقارن عصر در منزل مرحوم قزوینی با حضور آقای علاء و مرحوم حاج حسین آقا امین الضرب رئیس اطاق تجارت طهران اتفاق افتاد نگارنده نیز حضور داشتم. در آنجا صحبت از این شد که اگر ممکن باشد کسی از طرف دولت ایران مأمور شود تا از بعضی از نسخ نادره فارسی و عربی موجود در کتابخانه‌های اروپا یعنی از آنها که در ایران نیست نسخه‌هائی بردارد. مرحوم قزوینی گفت که سهلترین و مطمئن‌ترین طرق برای این کار عکس‌برداری از آنهاست چنانکه امروز در همه‌جای عالم معمول و شایع است. این پیشنهاد مقبول افتاد و مرحوم تیمور تاش در دفترچه بغلی خود یادداشت کرد که برسیدن بطهران اعتباری کافی از دولت بگیرد و آنرا برای اجرای منظور فوق در اختیار مرحوم قزوینی بگذارد.
   نظر انوش راوید:  عکس برداری،  اعتبار کافی از دولت ضعیف ایران،  این داستان ها بکنار،  پس کجا هستند این عکسها.
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 9
چیزی طول نکشید که نگارنده بطهران آمدم، روزی مرحوم تیمور تاش مرا بدربار احضار کرد و در ضمن صحبت‌های دیگر گفت که: فلانی آن جلسه منزل آقای قزوینی در پاریس بیادت هست؟ گفتم: بلی، گفت: آنروز که من در پاریس قول دادم که بمحض رسیدن بطهران اعتباری برای نسخ خطی تحت اختیار ایشان بگذارم و مطلب را در دفترچه بغلی خود یادداشت کردم در وجنات آقای قزوینی چنان خواندم که ایشان پیش خود در باطن میگویند که بسیاری از رجال ایران از این قبیل وعده‌ها داده و بهیچیک عمل نکرده‌اند و لابد این نیز از همان قبیلهاست، سپس مرحوم تیمور تاش حواله یک‌صد هزار فرانک فرانسه را که برای آن مقصود بنام مرحوم قزوینی گرفته بود بمن نشان داد و گفت که: دیدی که من بقول خود وفا کردم و وعده خود را فراموش ننمودم. قرار بود که ارسال پول برای منظور فوق هر سال مرتبا صورت بگیرد ولی چون کمی بعد مرحوم تیمور تاش از کار افتاد دیگر کسی آن خیال را تعقیب نکرد و جز همان 000، 100 فرانک پولی دیگر جهت اجرای نقشه‌ای که بسیار مفید و مؤثر بود برای مرحوم قزوینی فرستاده نشد.
   نظر انوش راوید:  همه جیب هم را می زنند.
صد هزار فرانک مذکور در فوق با مبلغ مختصر دیگری که بعد از طرف وزارت معارف ایران بعنوان مرحوم قزوینی ارسال گردید صرف عکس‌برداری از هجده نسخه از نسخ عربی و فارسی کتابخانه‌های معتبر لندن و پاریس و لیدن و لنین‌گراد و برلین و قاهره شد و از هر کدام از آن نسخ مرحوم قزوینی در مدتی قریب بده سال دو الی سه نسخه با مقدمه‌های مفصل یا مختصر که بابتدای هرکدام الحاق کرد بطهران فرستاد و از آن نسخه‌ها که بعدها مورد استفاده فضلا قرار گرفت و بعضی از آنها نیز بطبع رسید هنوز نمونه‌هائی در کتابخانه ملی طهران و کتابخانه دانشکده ادبیات باقیست.
   نظر انوش راوید:  این عکسها را منتشر کنید،  و بروید نسبت به وجود و صحت تاریخی آنها اقدام کنید،  و توسط باستان شناسی نوین در آزمایشگاه های مخصوص،  اصل آنها را تاریخگذاری کنید.
مرحوم قزوینی تا اوایل پائیز سال 1318 شمسی در پاریس مقیم بود، در این تاریخ بعلت حوادث جنگهای بین‌المللی دوم و اشکالات فوق العاده‌ای که برای اقامت خارجیان در ممالک متحاربه وجود داشت و مخاطراتی که هر آن متوجه جان مردم بود فرانسه را ترک گفتند و بعد از سی و شش سال غربت در مهرماه همان سال با خانم
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 10
و دختر خود بطهران برگشت و پس از خاتمه پذیرفتن جنگ بآوردن کتابخانه نفیس خود از پاریس بطهران نیز توفیق یافت و دیگر یکسره از اروپا قطع علاقه کرد و مصمم شد که بقیه عمر را در وطن عزیز خود بپایان برساند.
   نظر انوش راوید:  شاید دیگر خط سیاسی بنیاد های استعمارگر تغییر کرده بود،  و دیگر پولی در کار نبود،  که مجبور به ترک علاقه شد.  او فقط از ادوارد بران و بنیاد های استعمارگر پول می گرفت،  و کار دیگری نداشت.
از 1318 تا دو ماه قبل که روح پرفتوح آن مرحوم ببهشت جاویدان خرامید اوقات آن فقید سعید مانند تمام ایام سابق باز بمطالعه و تحقیق و تصحیح متون قدیمه میگذشت و بیشتر آن در قسمت اول بمعیت دوست یگانه عزیز جناب آقای دکتر قاسم غنی بتصحیح و نشر دیوان حافظ و در قسمت ثانی بدستیاری نگارنده بتصحیح و انتشار کتاب شد الازار صرف شد.
از یک سال و نیم پیش اوضاع مزاجی آن مرحوم باوجود کمال احتیاطی که در امر غذا و حرکت و خواب رعایت میکرد یکمرتبه دچار اختلال گردید و کار بمریضخانه و عمل جراحی کشید. اگرچه عمل با توفیق قرین شد لیکن ضعف مفرط مزاج و عدم حرکت چند ماهه بتدریج دست و پای آن مرحوم را از کار انداخت تا آنکه در حدود ساعت ده بعد از ظهر روز جمعه ششم خردادماه 1328 شمسی برابر با 28 رجب 1368 هجری قمری جان سپرد و جنازه آن مرحوم در جوار قبر ابو الفتوح رازی مجاور زاویه حضرت عبد العظیم در ری بخاک سپرده شد. سن آن مرحوم بسال و ماه قمری برابر با 74 سال و چهار ماه و سیزده روز میشد و از او یک دختر بازمانده که یگانه فرزند اوست.
اما آثار و نوشته‌های مرحوم قزوینی غیر از مقدار کثیری یادداشت و ملاحظات که در روی ورقه‌های جداگانه یا دفترچه‌ها و حواشی کتب باقیست و مرتب و منتشر نشده بیشتر بصورت مقالات رساله‌مانند و مقدمه‌ها یا حواشی است که آن مرحوم بر کتب مختلفه نوشته و بهمین جهت کمتر کتاب مستقلی در یک موضوع واحد از او باقیست اگرچه هر سلسله از آن یادداشتها که راجع بیک موضوع است اگر بهم پیوسته میشد خود بصورت کتاب مستقل بدیعی درمی‌آمد ولی آن مرحوم هیچوقت حوصله این کار را نداشت و همیشه مقدار یادداشت‌های خود را در باب موضوعی کافی و کامل نمیدانست.
   نظر انوش راوید:  هیچ وقت حوصله این کار را نداشت،  زیرا فقط دوست داشت از بنیادهای استعمارگر پول مفت بگیرد،  و 38 سال را در اروپا دستورهای آنها را اجرا کند.
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 11
رسالاتی که بقلم مرحوم قزوینی نوشته شده و اصل یا ترجمه آن مستقلا بچاپ رسیده بقرار ذیل است.
1- لوایح جامی بفرانسه و ترجمه آن بانگلیسی بتوسط وین فیلد.
2- شرح‌حال مسعود بن سعد بن سلمان که فقط ترجمه انگلیسی آن بتوسط پروفسور ادوارد براون بانگلیسی منتشر شده.
3- مقاله‌ای انتقادی و تاریخی در باب کتاب نفثه المصدور تألیف محمد نسوی مؤلف سیره جلال الدین منکبرنی که آنرا نگارنده در سال 1308 شمسی در طهران بطبع رسانده.
4- رساله‌ای در شرح‌حال ابو سلیمان منطقی که در پاریس در جزء سلسله انتشارات انجمن تتبعات ایرانی چاپ شده،
5- تصحیح مقدمه قدیم شاهنامه،
این دو مقاله را نگارنده در جلد دوم بیست مقاله از مقالات آن مرحوم در طهران بتاریخ 1313 شمسی بچاپ رسانده‌ام و از آن دو، رساله دوم با مختصر تغییراتی در کتاب هزاره فردوسی نیز بطبع رسیده است،
6- رساله‌ای در شرح‌حال ممدوحین سعدی که در ضمن مجموعه‌ای از مقالات از دیگران بنام سعدی‌نامه در 1316 شمسی از طرف وزارت فرهنگ باهتمام فاضل ارجمند آقای حبیب یغمائی انتشار یافته،
7- رساله‌ای در شرح‌حال شیخ ابو الفتوح رازی مؤلف تفسیر معروف فارسی که در آخر جلد پنجم از آن کتاب در طهران بچاپ رسیده،
8- وفیات معاصرین شامل شرح‌حال مختصر و تاریخ وفات بزرگان عالم اسلام که با مرحوم قزوینی کم و بیش معاصر و آن مرحوم ایشان را دیده یا از نام و نشان آنان باخبر شده بوده است. این قسمت در مجله یادگار انتشار می‌یافت و بر اثر مرگ آن مرحوم فقط تا اوایل حرف عین امتداد پیدا کرد و اگر بانتها میرسید چون خیال داشتیم که بعدها آنرا با تکمیلاتی بصورت کتابی علیحده منتشر کنیم شاید یکی از بهترین تألیفات مرحوم قزوینی و از مراجع همیشگی محققین تاریخ قرن اخیر ایران
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 12
میشد. ما هنوز هم امیدواریم که پس از مذاکره با ورثه آن مرحوم بقیه آن یاد داشتها را تحصیل و پس از تربیت و تبویت آنها را ابتدا متدرجا در مجله یادگار سپس بصورت کتابی مستقل بچاپ برسانیم.
اما کتبی که آن مرحوم آنها را یا بکمک دیگران تصحیح و منتشر یا برای چاپ حاضر کرده از اینقرار است:
1- مرزبان‌نامه سعد الدین وراوینی که در سال 1236 قمری در لیدن از بلاد هلند بچاپ رسیده.
2- المعجم فی معاییر اشعار العجم تألیف شمس الدین محمد بن قیس رازی که مثل کتاب اول در جزء انتشارات اوقاف گیب در سال 1327 قمری در بیروت بزیور طبع آراسته گردیده است.
3- چهار مقاله نظامی عروضی سمرقندی که ایضأ بتوسط اوقاف گیب با مقدمه و حواشی بسیار در سال 1327 قمری در لیدن انتشار یافته.
4- تاریخ جهانگشای جوینی تألیف عطا ملک جوینی در سه جلد که چاپ مجلدات سه‌گانه آن از سال 1912 میلادی تا 1937 بطول انجامیده است.
5- جلد اول از لباب الالباب عوفی با مقدمه و حواشی (جلد دوم را قبلا مرحوم براون بچاپ رسانده بود).
6- دیوان خواجه حافظ شیرازی بهمراهی آقای دکتر قاسم غنی که مصحح ترین و دقیق‌ترین کلیات حافظ است و بدستور وزارت فرهنگ در سال 1320 شمسی از آن چاپی عکسی شده است.
7- شد الازار در مزارات شیراز تألیف معین الدین جنید شیرازی بدستیاری نگارنده این سطور با حواشی بسیار دقیق و مفصل که چاپ آن بانتها رسیده و عنقریب پس از تکمیل فهارس منتشر خواهد شد.
8 و 9 و 10- تصحیح کتابهای هفت اقلیم امین احمد رازی و مجمل التواریخ فصیح خوافی و عتبه الکتبه اتابک منتجب الملک جوینی که هر سه با مشارکت نگارنده بوده و بعضی از آنها برای طبع حاضر شده ولی هیچیک هنوز بچاپ نرسیده است.
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 13
غیر از این جمله مرحوم قزوینی بر تذکره الاولیای عطار چاپ مرحوم پروفسور نیکلسن و نقطه الکاف میرزا جانی کاشانی چاپ مرحوم پروفسور براون مقدمه‌های محققانه نوشته‌اند. مقدمه‌هائی که آن مرحوم بر نسخی که برای وزارت فرهنگ عکس برداشته‌اند همه را نگارنده در جلد دوم بیست مقاله منتشر کرده‌ام و مقالات دیگر آن مرحوم را که قبل از سال 1307 شمسی در جراید و مجلات انتشار یافته بوده دوست ارجمند فاضل ما آقای‌پورداود بنام جلد اول بیست مقاله در سال 1307 شمسی در بمبئی منتشر نموده‌اند. یکعده از مقالات آن مرحوم هم از ابتدای تأسیس مجله یادگار (شهریور 1323 شمسی) در آن مجله مندرج است.
از مجله یادگار شماره دهم از سال پنجم.
   نظر انوش راوید:  امیدوارم جوانان ملی ایران برای شناسایی ردپا و کارهای بنیادگران استعمارگر،  و همراهی ایرانیان باسواد با آنها اقدام نمایید.  تنها دانستن از تاریخ مهم نیست،  درست دانستن از تاریخ،  و ربط آن به زمان حال مهمتر است،  زیرا ما باید آینده را بسازیم،  بدون درک و دانش از چهرهای پلید استعمار هرگز موفق نخواهیم شد،  ایران را به آینده ببریم. 
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 14
ورق‌b 73 از نسخه آ  (b 73.f ، 205Supple ment Persan )  که اقدم نسخ جهانگشای محفوظه در کتابخانه ملّی پاریس و تاریخ کتابت آن سنه 689 هجری است،  مطابق ص 132 س 2- ص 134
س 4 از متن مطبوع حاضر طول صفحه اصلی 32 سانتیمتر در عرض 24 است و طول قسمت مکتوب فقط 23 سانتیمتر در عرض 17
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 15
 (مقدّمه مصحّح)  ــ  اشاره
بسمه تعالی مهمّترین واقعه که بعد از اسلام تاکنون روی داده بل مهمّترین واقعه تاریخی علی الأطلاق فتنه هولناک تاخت‌وتاز مغول است که در اوایل قرن هفتم هجری از اقاصی مشرق طلوع نموده در عرض مدّت سی چهل سال از سواحل دریای چین الی حدود شام و مصر را طولا و از اقاصی دشت قبچاق و روسیه و پولونی و هنگری الی خلیج فارس و بحر عمان را عرضا در تحت تصرّف آورده وسیعترین مملکتی را که تاکنون تاریخ سراغ میدهد تشکیل دادند و بالأخره در سنه 656 خلافت قدیمه عربیّه اسلام را منقرض نمودند،
در میان آن کش‌مکشها و تلاطم امواج فتن یکی از ممالکی که از همه بیشتر در معرض تاخت‌وتاز و قتل و نهب این وحشیان واقع گردید وطن بدبخت ما ایران بود که طوفان عالمگیر مغول طول و عرض آن بلاد را زیر و زبر نمود و شعله جهانسوز آن غایله هایله سرتاسر آن ممالک را پاک بسوخت کرورها و کرورها نفوس بی‌گناه در آن واقعه تباه شد، شهرها و قری و قصبات بکلّی قاعا صفصفا و عالیها سافلها گردید، مراکز علم و ادب بأسرها خراب شد، مخازن صنعت و ثروت مأوای بوم و غراب گشت، علما و فضلا را همه‌جا جمیعا مانند گوسفند ذبح کردند، کتابخانها و کتابخوانها را معا نیست و نابود نمودند، و از اقلّ نتایج و اهون آثار استیلای مغول بر ایران آن بود که علم و ادب در آن سرزمین در عهد ایشان بمنتهی درجه انحطاط و تنزّلی که ادبیّات یک مملکت ممکن است بدان درجه رسد رسید، و کسانی که اندکی بعلوم و ادبیّات اسلامیّه آشنا باشند
   نظر انوش راوید:  کسی که این متن را نوشته،  یا فوق العاده ساده است،  یا نوکر استعمار،  که می خواسته تاریخ نویسی استعمار را تکرار کند.  می گوید وحشی بودند،  ولی همه دنیا متمدن را گرفتند،  مگر وحشی می تواند چنین کنند.  بمنظور جنگ و اشغال یک کشور باید تمدن برتر داشت،  و صاحب توانایی نظام جمع و فنون جنگی، اطلاعات و ارتباطات، دانش جغرافیا و دانش و سیستم اداری، ترفند دینی، صنایع نظامی و حمل و نقل، جاده و پل و هزاران مسئله دیگر بود.  ای آدم ساده،  بدون دانایی تاریخی حکومتی و مردمی،  نمی شود با وحشی بازی جای را گرفت.  اگر با وحشی بازی موفق می شدند،  زولوها و ماسایی ها و آپاچی ها و غیره به انگلیسها پیروز می شدند،  چقدر سادگی یا اغفال!.
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 16
تفاوت درجه فاحشی را که مابین کتب و تآلیف قبل از استیلای مغول و کتب و آثار بعد از آن نمایان است البتّه ملاحظه کرده‌اند،  معهذا کلّه غریب این است که یک شعبه مخصوصی از ادبیّات یعنی فنّ تاریخ در عهد مغول رواجی تمام گرفت و ترقّی عظیم نمود و کتب نفیسه از بهترین کتب تاریخیّه که تاکنون بزبان پارسی نوشته شده است در آن تألیف شد از قبیل همین کتاب یعنی تاریخ جهانگشای لعلاء الدّین عطا ملک الجوینی که در حدود سنه 658 تألیف شده «1»، و تاریخ کبیر عدیم النّظیر موسوم بجامع التّواریخ لرشید الدّین فضل اللّه وزیر غازان و اولجایتو که در حدود سنه 710 تألیف شده است «2»، و کتاب تجزیه الأمصار و تزجیه الأعصار معروف بتاریخ وصّاف لعبد اللّه بن فضل اللّه الشّیرازی که در حدود سنه 728 تألیف شده «3»، و تاریخ گزیده لحمد اللّه بن ابی بکر بن احمد بن نصر المستوفی القزوینی که خلاصه و تقلید مانندی است از جامع التّواریخ و در سنه 730 تالیف شده «4»، و تاریخ کبیر منظوم موسوم بظفرنامه تألیف همو که عبارت است از 75000 بیت در بحر تقارب بطرز شاهنامه (25000 بیت در تاریخ عرب و 20000 در تاریخ ایران و 30000 در تاریخ مغول) و در سنه 735 تألیف شده است «5»، و کتاب روضه اولی الألباب فی تواریخ الأکابر و الأنساب معروف بتاریخ بناکتی لأبی سلیمان داود بن ابی الفضل محمّد البناکتی که در سنه 717 تألیف شده «6»، و نظام التّواریخ که تاریخ مختصری است در طبقات مختلفه سلاطین ایران لقاضی القضاه ناصر الدّین ابی سعید عبد اللّه بن عمر بن علیّ
نظر انوش راوید:  کدام شعبه،  کدام کتاب ها،  همان هایی که در موزه های لندن و پاریس دارید،   همه آنها را بررسی می کنم،  و دست کثیف استعمار در جعل و دروغگویی در تاریخ و تاریخ نویسی استعماری افشا می کنم.  امیدوارم جوانان باهوش متخصص ایران نیز چنین کنند.
______________________________
(1) شرح این فقره خواهد آمد ان شاء اللّه،
(2) رجوع کنید بفهرست نسخ فارسیّه موزه بربطانیّه تألیف ریو ص 74،
(3) ایضا ص 161- 163،
(4) ایضا ص 81،
(5) رجوع کنید بذیل فهرست نسخ فارسی موزه بربطانیّه تألیف ریو ص 172- 174، یک نسخه بسیار ممتاز نفیسی از این کتاب در موزه بربطانیّه موجود است،
(6) فهرست نسخ فارسیّه موزه بربطانیّه تألیف ریو ص 80،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 17
البیضاوی صاحب تفسیر معروف (تفسیر بیضاوی) و در سنه 674 تألیف شده «1»، و کتاب مجمع الأنساب لمحمّد بن علیّ بن محمّد بن حسین بن ابی بکر الشّبانکاره که در سلطنت ابو سعید در سنه 733 تألیف شده است «2» و غیرها و غیرها،
شکّ نیست که مهمّترین این کتب علی الأطلاق سه کتاب اوّل یعنی جهانگشای و جامع التّواریخ و وصّاف است، و تاریخ جهانگشای بر آندوی دیگر زمانا (و شاید رتبه) سمت تقدّم دارد و برای اطّلاع از تاریخ مغول بخصوص شعبه از مغول که در ایران سلطنت نمودند از قلم مؤلّفین معاصر ایشان اجماعا بهتر و معتبرتر از این سه کتاب تألیف نشده است، امّا جهانگشای مؤلّف آن علاء الدّین عطا ملک جوینی بواسطه مقامی عالی و منصبی رفیع که در دولت مغول داشته است (قریب 15 سال دبیر مخصوص امیر ارغون آقا حاکم کلّ بلاد ایران و گرجستان و آسیای صغیر و غیرها از جانب مغول بود و پس از ورود هولاکو بایران از خواصّ دبیران هولاکو گردید و پس از آن از جانب هولاکو و پسرانش ابقا و تکودار معروف باحمد قریب بیست و چهار سال حاکم بغداد و کلّیّه عراق عرب بود) خود بشخصه در غالب وقایع مندرجه در این کتاب حاضر و شاهد عینی بوده است چنانکه تفصیل آن بیاید ان شاء اللّه، امّا جامع التّواریخ مؤلّف آن رشید الدّین فضل اللّه بن ابی الخیر بن عالی همدانی ابتدا طبیب اباقا و پس از آن قریب بیست سال وزیر غازان و برادرش اولجایتو بوده است و در این مدّت جمیع حلّ و عقد امور ممالک مغول در ید تصرّف او بود و جامع التّواریخ را بحکم غازان شروع در تألیف نمود و بفرمان اولجایتو باتمام رسانید و جمیع معلومات و اطّلاعاتی که در این کتاب نفیس
______________________________
(1) ایضا ص 824،
(2) ایضا ص 83- 84، مصنّف این کتاب را بتفصیلی که در دیباچه آن مسطور است دو مرتبه تحریر نموده است و تاریخ متن تاریخ تحریر اوّل آن است،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 18
درج کرده است یا از مشاهدات و محسوسات خود اوست که در مدّت طویل ملازمت پادشاهان مغول فراهم آورده یا مسموعات و منقولاتی است که از افواه علما و حکما و منجّمین و مؤرّخین و اهل ادیان و ملل از هر قوم و ملّت از مغول و اویغور و چینی و تبّتی و هندی و ترک و عرب و یهود و نصاری و غیرهم که در دربار پادشاهان مغول مجتمع بودند شفاها تلقّی می‌نموده یا آنکه از کتب خود ایشان مستقیما بتوسّط علمای ایشان نقل و ترجمه کرده است و اهمّیّت این کتاب فوق آنست که بحدّ تصوّر آید یا در حوصله تحریر این دیباچه گنجد و جامع التّواریخ چنانکه لفظ آن حاکی است منحصر بتاریخ مغول فقط نیست بل جامع تواریخ عموم ملل و دول عالم است از اقدم ازمنه تا عصر مصنّف تا اندازه که در آن عصر معرفتش برای مصنّف ممکن بوده است و آن کتابی است جلیل القدر عظیم الحجم باندازه پنج مقابل مجموع جهانگشای تقریبا، امّا تاریخ وصّاف مؤلّف آن شهاب الدّین عبد اللّه بن عزّ الدّین فضل اللّه شیرازی معاصر رشید الدّین فضل اللّه صاحب جامع التّواریخ و پسرش خواجه غیاث الدّین محمّد وزیر و از خواصّ بستگان ایشان بوده است و در دولت مغول در دیوان استیفا مستخدم بوده و وی نیز در غالب وقایع مهمّه که در کتاب نفیس خود مندرج ساخته یا خود بنفسه حاضر و مشاهد بوده یا بلا واسطه از رجال و عظمای دولت مغول استماع نموده است، موضوع تاریخ وصّاف مانند جهانگشای تاریخ مغول است بالأصاله گرچه بالتّبع هردو از تاریخ بعضی طبقات سلاطین معاصره یا متقاربه العصر با مغول سخن میرانند، وقایع تاریخیّه جهانگشای منتهی میشود بسنه 655، و تاریخ وصّاف که بتصریح خود مصنّف در دیباچه آن ذیل تاریخ جهانگشای و امتداد همان رشته است مشتمل است بر وقایع سنوات 656- 728 یعنی از فتح بغداد بدست هولاکو تا اواسط سلطنت ابو سعید آخرین پادشاه مغول در ایران، و واضح است که اهمّیّت وقایع این مدّت هفتاد ساله از سلطنت مغول در
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 19
ایران و در سایر ممالک آسیا که در این کتاب مضمّن است از قلم یکی از فضلای طراز اوّل از معاصرین و مستخدمین دولت مغول تا چه درجه است، هرچند بدبختانه فرط مصنوعیّت عبارت و شدّت تکلّف در انشاء کتاب و کثرت تقیّد مصنّف بمراعات جانب لفظ دائما و اهمال جانب معنی مستمرّا تا درجه از اهمّیّت کتاب نسبت بآندوی دیگر کاسته است،
   نظر انوش راوید:  کلی تعریف الکی می کنند،  که یک نام را "علاء الدّین عطا ملک جوینی"  بزرگ و مهم کنند،  که بتوانند تاریخ ساختگی و دروغی را که معلوم نیست،  در کجا و چه زمانی و بدست چه کسی و برای چه منظوری نوشته است،  بخورد ملت دهند.  ولی کور خواندن،  در این قرن 21 جوانان باهوش اغفال این ترفند های کثیف نمی شوند.
از میان این کتب ثلاثه فقط کتابی که تاکنون بطبع رسیده و در محلّ دسترس عموم میباشد تاریخ وصّاف است که در سنه 1269 در بمبئی طبع حجری بسیار نفیسی از آن نموده‌اند، ولی جهانگشای و جامع التّواریخ که زمانا و رتبه البتّه بر وصّاف سمت تقدّم دارند و از وصمت تکلف انشاء و ملال انگیزی عبارت عری هستند همچنان بحال نسخه خطّی در زوایای کتابخانها تا این اواخر باقی مانده و جز برای اشخاص معدودی که دسترس بدان کتابخانها دارند جمهور ناس را انتفاع از آنها ممکن نبود «1»، خوش‌بختانه در این سنوات اخیره اوقاف خیریّه گیب «2» طبع و احیای این دو کتاب مستطاب را بعهده همّت خود گرفت و بر ادبای فارسی‌زبان و مستشرقین فرنگستان منّتی بی‌اندازه نهاد، طبع و تصحیح جامع التّواریخ را (یعنی مجلّد اوّل
______________________________
(1) آنچه در نظر است فقط قسمت مهمّی که از جهانگشای تا بحال بطبع رسیده است فصلی است مستخرج از جلد اوّل جهانگشای که مأسوف علیه شفر (Ch .Schefer( از مستشرقین فرانسه در جلد دوّم از «قطعات منتخبه فارسی» (Persane Chrestomathie( مندرج نموده است و این فصل شاغل است قریب 63 صفحه از کتاب مزبور را (ص 106- 169) و مطابق است با ص 58 س 15- ص 140 س 19 از جهانگشای مطبوع حاضر، و شفر مذکور مقداری حواشی و توضیحات نیز بزبان فرانسه بر متن مزبور افزوده است (ص 155- 193 از قسمت فرانسوی کتاب مزبور)،
(2) یکی از مستشرقین انگلیس موسوم بمستر گیب (Mr .Gibb( که در عنفوان جوانی وفات نمود و در حال حیاه دائما بعلوم و ادبیّات السنه شرقیّه اشتغال داشت مادرش از غایت محبّتی که نسبت بفرزند خود داشت مبلغی معیّن از مال خود برای تخلید ذکر و ابقاء اسم او مفروز نموده منافع آنرا باستحضار چند نفر از امنای مستشرقین وقف طبع کتب مفیده عربیّه و فارسیّه و ترکیّه نمود و تابحال قریب بیست جلد کتاب بمصارف این اوقاف از طبع خارج شده است،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 20
آنرا که در تاریخ مغول است) بمسیو بلوشه یکی از کتابداران کتابخانه ملّی پاریس واگذار نمود و طبع جزء دوّم از این مجلّد اوّل (تاریخ اوکتای قاآن الی تیمور قاآن) در شرف اتمام است، «1» و شرف طبع و تصحیح تاریخ جهانگشای را امنای محترم اوقاف مزبور باقتراح جناب پرفسور ادوارد برون دام ظلّه العالی که رئیس امنای اوقاف مذکور است بعهده این ضعیف محوّل نمودند و اینک بیاری خدای تعالی و حسن توفیق او جلد اوّل «2» از کتاب تاریخ جهانگشای از طبع خارج گردید و این عروس
______________________________
(1) اصل جامع التّواریخ آنچه اکنون در دست است دو مجلّد است:
 مجلّد اوّل در تاریخ مغول،
 مجلّد دوّم در تاریخ عامّ عالم،
 و یک مجلّد سوّمی هم در مسالک و ممالک و معرفت بلاد بنا بوده است که رشید الدّین تألیف نماید ولی گویا هرگز این خیال از عالم قوّه بعالم فعل نیامده است چه هیچ‌کس در هیچ‌جا و هیچ زمان سراغی از آن نداده است،
   نظر انوش راوید:  رد پاتی استعمار پیداست،  می گوید "اوقاف خیریّه گیب" "پرفسور ادوارد برون دام ظلّه العالی"  درست در اوج استعمار بریتانیا،  که پدر ملتها را درآورده بود و می کشت و غارت می کرد،  به یک سازمان فرهنگی استعماری می گوید، اوقاف خیریه و به یکی از مهمترین جاسوس های استعماری پسوند دام ظلّه العالی می دهد.  این گفته ها و نوشته های برای چیست،  از روی اشتباه است یا عمدی در کار است.
 برویم بر سر مطلب: مجلّد اوّل در تاریخ مغول که مسیو بلوشه در صدد طبع تمام آن است در سه جزء طبع خواهد شد (و این تقسیم بسه جزء از مصنّف نیست بل از طابع کتاب است برای سهولت تفکیک اجزاء متساویه المقدار کتاب از یکدیگر):
جزء اوّل در تاریخ اقوام ترک و مغول و اجداد چنگیز خان و تاریخ خود چنگیز خان و فتوحات و غزوات وی، این جزء را با حذف فصولی که از تاریخ ملوک معاصر بحث میکند مسیو برزین (Berezine( از مستشرقین روس با یک ترجمه روسی در سنه 1861- 1888 در پطرزبورغ طبع نموده است،
جزء دوّم در تاریخ اوکتای قاآن و چوچی (توشی) و جغتای و تولی چهار پسر چنگیز خان و تاریخ کیوک خان بن اوکتای قاآن و منکو قاآن بن تولی بن چنگیز خان و قوبیلای قاآن بن تولی مذکور و تیمور قاآن بن چیم کیم بن قوبیلای قاآن مذکور، طبع این جلد بتوسّط مسیو بلوشه در شرف اتمام است و عنقریب منتشر خواهد شد،
 جزء سوّم در تاریخ پادشاهان مغول ایران یعنی هولاکو بن تولی بن چنگیز خان و ابقا بن هولاکو و تکودار بن هولاکو معروف بسلطان احمد و ارغون بن ابقا و کیخاتو بن ابقا و غازان بن ارغون تا وفات وی در سنه 703، یک قسمت از این جزء را یعنی فقط تاریخ هولاکو را مأسوف علیه کاترمر (re Quatreme( در سنه 1836 با یک ترجمه فرانسوی و حواشی مبسوطه در پاریس طبع نموده است، مجلّد دوّم در تاریخ عامّ عالم همچنان بحال نسخه خطّی باقی است و تاکنون معلوم نیست کسی بخیال طبع آن افتاده باشد،
   نظر انوش راوید:  تعدادی اسامی انگلیسی و فرانسوی آورده،  که چه دلسوزانه می خواهند برای ایران تاریخ بنویسیند.  وقتی پیگیر این اسامی شوید،  براحتی متوجه می شوید،  همه از سازمان های فرهنگی استعماری هستند،  برای تاریخ نویسی استعماری.
(2) جهانگشای منقسم بسه جلد است چنانکه شرح آن خواهد آمد ان شاء اللّه تعالی،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 21
زیبا که در پس پرده خفا چون پری از ابصار مستور بود اینک ارایش نموده و هرهفت کرده بر منصّه انظار فضلا جلوه‌گر آمد و من اللّه اسأل التّأیید لأتمام المجلّدین الآخرین انّه ولیّ التّوفیق،
اکنون شمّه از ترجمه حال مصنّف و وصف کتاب جهانگشای و نسخ آن‌که این متن حاضر از روی آنها بطبع رسیده باز گوئیم و قبل از شروع در مطلب فریضه ذمّه این بنده است که اظهار کمال تشکّر و امتنان نمایم اوّلا از امنای محترم اوقاف گیب که مصارف گزاف طبع این کتاب را (مانند بسیاری دیگر از کتب علمیّه و ادبیّه زبان فارسی و عربی و ترکی که اسماء آنها در ورقه علیحده بزبان انگلیسی در آخر این کتاب ضبط است) بعهده خود گرفته‌اند و الی الأبد فضلای السنه ثلثه مذکوره را رهین امتنان و متقلّد طوق احسان خود ساخته‌اند وفقّهم اللّه لأمثال هذه الأعمال النّافعه دائما، ثانیا از رئیس اوقاف مزبور جناب مستطاب مستشرق شهیر علّامه فاضل پرفسور ادوارد برون «1» مدّ ظلّه العالی معلّم السنه شرقیّه در دار الفنون کمبریج از بلاد انگلستان که زحمات نمایان و خدمات شایان ایشان بایران چه ادبیّا و چه سیاسیّا مشهورتر از آنست که این بنده و امثال این بنده را بتطویلی زیادت یا اطنابی من غیر حاجت در ذکر مناقب ایشان احتیاج افتد چه صیت فضایل حمیده و خصایل پسندیده ایشان بمسامع کافّه اهالی ایران رسیده و حکایت فداکاریهای مخلصانه و زحمات فوق الطّاقه ایشان را در این سنوات اخیره در راه آزادی و حفظ استقلال ایران وضیع و شریف و عالم و جاهل شنیده لاجرم کافّه انام از خواصّ و عوامّ بمحبّت او گرائیده‌اند و عموم طبقات مهر و اخلاص آن وجود محترم را در اعماق دل و جان پروریده اطال اللّه عمره و اطاب فی الدّنیا نشره و
   نظر انوش راوید:  مدارک کامل تاریخ نویسی استعماری در همین چند خط بالاست،  "امنای محترم اوقاف گیب که مصارف گزاف طبع این کتاب"  انگلیسها چه دلسوز شدند،  که در اوج استعمارشان،  می آیند برای ملتهایی که می کشند و غارت می کنند،  هزینه تاریخ نویسی برای آنها را می دهند.
______________________________
(1)،.
Professor Edward G. Browne, M. A., M. R. C. S., L. R. C. P M. R. A. S., F. B. A. تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 22
ابقی علی الدّهر ذکره، و بالأخره از جناب مسیو ادگار بلوشه «1» یکی از کتابداران کتابخانه ملّی پاریس که در تسهیل وسایل تعاطی نسخ محفوظه در کتابخانه مذکوره با راقم این سطور کمال همراهی و مساعدت نموده و می‌نمایند و اوراق مطبوعه جامع التّواریخ را قبل از اتمام طبع اصل کتاب هروقت برای مقایسه متن جهانگشای با متن جامع التّواریخ یا برای غرض دیگر محلّ احتیاج این ضعیف میگردید بدون مضایقه باختیار این جانب وامیگذاردند وفقّه اللّه لما یحبّ و یرضی، اکنون بر سر مطلب رویم
مقدّمه آتیه حاوی سه قسمت است: «2»
آ- ترجمه مصنّف کتاب،
ب- کتاب جهانگشای،
ج- بعضی نصوص مؤرّخین عرب راجع بترجمه حال مصنّف،
______________________________
(1).Mr .Edgard Blochet
(2) تنبیه:- در ضمن اوراق آتیه هرکجا بصفحات جهانگشای حواله داده میشود مقصود صفحات همین جلد اوّل مطبوع حاضر است، و هرکجا حواله باوراق جهانگشای داده میشود مراد اوراق مجلّد دوّم و سوّم جهانگشای است که هنوز بطبع نرسیده است از نسخه اساس از نسخ کتابخانه ملّی پاریس (205.Suppl .Pers (، و چون عدد اوراق نسخه اساس همه‌جا در هامش کتاب در مقابل سطر معیّن گذارده خواهد شد بعد از طبع کتاب یافتن مواضع محال علیها در نهایت سهولت است و بملاحظه اینکه حسب الرّسم معمول اروپائیان در عموم نسخ خطّیّه کتابخانها اعداد اوراق را فقط معیّن کرده و نمره گذارده‌اند نه اعداد صفحات را اینست که ما نیز در حواله بنسخ خطّیّه ضروره حواله باوراق داده‌ایم نه بصفحات و چون هر ورقی دو صفحه دارد برای تعیین صفحه اوّل حسب الرّسم حرف‌a و برای تعیین صفحه دوّم حرف‌b بر یسار عدد ورق علامت گذارده شده است مثلا ورق‌a 96 یعنی صفحه اوّل از ورق 69، و ورق‌b 96 یعنی صفحه دوّم از همان ورق و هکذا،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 23
آ- ترجمه مصنّف کتاب صاحب دیوان علاء الدّین عطا ملک جوینی تغمده اللّه برحمته «1»
اشاره
خانواده صاحب دیوانیان یکی از قدیمترین و مشهورترین خانوادهای نجیب ایران و ابا عن جدّ در دولت سلجوقیّه و خوارزمشاهیّه و مغول همواره مصدر خدمات عمده و مشاغل جلیله بوده‌اند و غالبا وظیفه صاحب دیوانی (که عبارت بوده از اداره نمودن امور مالیّه و عایدات مملکت و تقریبا معادل بوده با وظیفه مستوفی الممالک در ایران در این اواخر یا وزارت مالیّه حالیّه) محوّل بدیشان بوده است و بدین جهت است که غالب افراد این خانواده معروف‌اند بصاحب دیوان هرچند شغل بعضی از ایشان فعلا منحصر بصاحب دیوانی نبوده است مانند شمس الدّین محمّد جوینی برادر مصنّف مثلا که در عهد اباقا بن هولاکو
______________________________
(1) فاضل مأسوف علیه کاترمر (re Quatreme( از مشاهیر مستشرقین فرانسه ترجمه حال مبسوطی از مصنّف در سنه 1809 در مجموعه موسوم بمین دو لوریان (Orient ' l de Mines( و معروف «بکنوز مشرقیّه» تألیف جمعی از مستشرقین آن عهد در ص 220- 234 بزبان فرانسه نوشته است و این ترجمه حال گرچه ناقص و خالی از اغلاط نیست معهذا جامع‌ترین و مفیدترین فصلی است که تاکنون در این موضوع نوشته شده است، پس از او در سنه 1885 مأسوف علیه شفر (Ch .Schefer( از مستشرقین فرانسه عین همان ترجمه حال کاترمر را با بعضی حکّ و اصلاحات که غالبا بر اغلاط اصل افزوده است در جلد دوّم از کتاب «قطعات منتخبه فارسی» (Persane Chrestomathie( ص 134- 154 بزبان فرانسه مسطور داشته است راقم حروف در ضمن اوراق آتیه هرکجا کاترمر یا شفر بعقیده این ضعیف سهو واضحی نموده‌اند اشارت خواهم نمود و از اغلاط جزئیّه که لا تحصی است صرف‌نظر خواهم کرد و این ضعیف را غرض از این کار نکته‌گیری از فاضلین مأسوف علیهما نیست بل مقصود آنست تا آنانکه مخالفتهای این اوراق را با مسطورات کاترمر و شفر مشاهده نمایند حمل بر سهو یا غفلت این ضعیف از مرقومات ایشان ننمایند،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 24
وزیر اعظم مملکت و صاحب اختیار مطلق بود و کمترین اشغال او وظیفه صاحب دیوانی بوده است ولی باز بلقب «صاحب دیوان» معروف بود، و همچنین علاء الدّین جوینی صاحب ترجمه که در عهد اباقا حاکم عامّ عراق عرب بود و بالطّبیعه وظیفه صاحب دیوانی آن ولایت نیز مشمول در وظیفه حکومت بوده است ولی باز معروف بود بلقب «صاحب دیوان»،
نسب این خانواده بفضل بن الرّبیع معروف حاجب خلفای بنی عبّاس میرسد «1» و امام علّامه شمس الدّین محمّد بن احمد الذّهبی در تاریخ کبیر خود تاریخ الأسلام نسب مصنّف را تا فضل بن الرّبیع از قول امام ابو الفضل عبد الرّزّاق بن احمد الغوطی مؤرّخ مخصوص عطا ملک بطریق ذیل نقل میکند: «2»
هو الصّدر المعظّم صاحب الدّیوان علاء الدّین ابو المظفّر عطا ملک ابن بهاء الدّین محمّد بن شمس الدّین «3» محمّد بن بهاء الدّین «4» محمّد ابن علیّ بن محمّد بن محمّد بن محمّد بن علیّ بن محمّد بن احمد بن اسحق
______________________________
(1) قاضی نور اللّه ششتری در مجالس المؤمنین و بتبع او مرحوم هدایت در مجمع الفصحاء (ج 1 ص 311) گفته‌اند که نسب این خانواده بامام الحرمین جوینی معروف میرسد و این خبط فاحش است چه در نسب نامه آتیه مصنّف که ثقات مؤرّخین معاصر خود او نوشته‌اند اصلا نام امام الحرمین جوینی [عبد الملک بن عبد اللّه بن یوسف بن عبد اللّه بن محمّد بن حیّویه- ابن خلّکان حرف عین] مذکور نیست کما تری، و منشأ اشتباه قاضی نور اللّه ششتری جوینی بودن هردو است،
(2) نسب نامه ذیل منقول است از تاریخ الأسلام ذهبی نسخه موزه بریطانیّه در لندن ورق 6 (b 6.f ، 1540.Or
(3) این لقب را ذهبی ذکر نمیکند بل خود مصنّف در جلد اوّل در واقعه فتح نیشابور ص 134 ذکر میکند،
(4) این لقب را نیز ذهبی ذکر نکرده بل خود مصنّف در تاریخ خوارزمشاهیه (نسخه آ ورق‌A 96( ذکر میکند،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 25
ابن ایّوب بن الفضل بن الرّبیع «1» بن یونس بن محمّد بن عبد اللّه بن کیسان، جدّ اعلای وی کیسان مکنّی بابی فروه مولی (یعنی آزاد کرده) خلیفه ثالث عثمان بن عفّان بود، و ربیع بن یونس و پسرش فضل بن الرّبیع از مشاهیر رجال تاریخ میباشند و غالبا منصب حجابت و وزارت خلفای بنی عبّاس بدیشان مفوّض بود، ربیع ابتدا حاجب منصور سپس وزیر او و حاجب مهدیّ و وزیر هادی بود، پسرش فضل بن الرّبیع حاجب منصور و مهدیّ و هادی و رشید بود و بالأخره بوزارت رشید و امین رسید و کتب تواریخ و ادب مشحون است بذکر اعمال و اقوال ایشان در دربار خلفاء و اینجا حاجت بتکرار آن نیست، فقط چیزی‌که در این موضع از اشاره بدان ناگزیریم و مناسبت مستقیم با ما نحن فیه دارد اینست که نسب ربیع نزد علمای تاریخ مشکوک و مطعون فیه است، بعضی گویند ربیع لقیط بود و پدرش معلوم نه و حکایت کنند که روزی یکی از بنی هاشم نزد منصور بود و در اثنای صحبت دائما میگفت پدرم رحمه اللّه چنین گفت و پدرم رحمه اللّه چنان کرد ربیع ویرا گفت تا چند در حضور امیر المؤمنین نام پدر خود تکرار کنی و بر او رحمت فرستی هاشمی بر فور گفت تو معذوری ای ربیع چه تو قدر پدر و حلاوت نام آباء ندانی ربیع بغایت شرمنده شد «2»، و بعضی گویند ربیع پسر یونس بود ولی بغیر طریق مشروع، صفیّ الدّین محمّد بن علیّ بن محمّد بن طباطبا العلویّ المعروف بابن الطّقطقی صاحب کتاب منیه
   نظر انوش راوید:  باز نوشته های بی پایه اساس،  که همگی را مستشرقین انگلیس و فرانسه پیدا کرده اند،  نام هایی را الکی مهم می کنند،  تا در نهایت از آنها برای تاریخ نویسی استعماری استفاده کنند.
______________________________
(1) نسب مصنّف تا اینجا یعنی تا ربیع منقول از تاریخ الأسلام ذهبی است و از ربیع ببعد در عموم کتب تواریخ مسطور است از جمله ابن خلّکان در ترجمه ربیع و فضل و منیه الفضلاء لابن الطّقطقی در ترجمه منصور عبّاسی و غیرهما، و محض مزید تأکید تکرار میکنیم که آباء عطا ملک تا فضل بن الرّبیع سیزده است سه محمّد و یک علیّ سپس باز سه محمّد و یک علیّ و یک محمّد و احمد و اسحق و ایّوب و خود فضل،
(2) ابن خلّکان در ترجمه ربیع، و ابن الطّقطقی در ترجمه منصور و غیرهما من کتب التّواریخ،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 26
الفضلاء فی تواریخ الخلفاء و الوزراء المعروف بالفخری «1» بواسطه عداوتی که با علاء الدّین جوینی صاحب ترجمه داشته و شرح آن خواهد آمد در ترجمه ربیع حاجب از کتاب مذکور موقع را مغتنم شمرده قدح شدید در نسب ربیع‌زده و این فقره را شاخ و برگی فوق العاده داده و از انتساب علاء الدّین بدین چنین پدری اظهار تعجّب نموده است، این است بعضی از فقرات کتاب مذکور «2»:
«و بلغنی انّ علاء الدّین عطاملک الجوینی صاحب الدّیوان کان ینتسب الی الفضل بن الرّبیع و لقد عجبت من الصّاحب علاء الدّین مع نبله و فضله و اطّلاعه علی السّیر و التّواریخ کیف رضی ان ینتسب الی الفضل بن الرّبیع فان کان قد انتحل هذا النّسب ففضیحه ظاهره و ان کان حقّا فلقد کان العقل الصّحیح یقتضی ستره فانّه نسب لا یوجد ارذل منه و لا افضح و لا اسقط امّا اوّلا فلأنّ الفضل بن الرّبیع لم یکن حرّا فی
______________________________
(1) کتاب منیه الفضلاء فی تواریخ الخلفاء و الوزراء لابن الطّقطقی کتاب مختصر بسیار نفیس مفیدی است در تاریخ خلفای راشدین و بنی امیّه و بنی عبّاس و وزرای ایشان و ملوک معاصر ایشان و این کتاب در تحت اسم «الفخری» در شهر گوتا در آلمان بتوسّط اهلورد و در شالون از بلاد فرانسه بتوسّط در نبورغ و از روی آنها در مصر مکرّر بطبع رسیده است، و کتاب تجارب السّلف معروف لهندو شاه بن سنجر بن عبد اللّه الکیرانی النّخچوانی که در عهد اتابک نصره الدّین احمد بن یوسف شاه بن الب ارغون ابن هزارسف از اتابکان لرستان (سنه 696- 733) تألیف شده است ترجمه منیه الفضلاء مذکور است بزبان فارسی فصیح العباره مع زیادات کثیره علی الأصل و یک نسخه سقیمی از تجارب السّلف در کتابخانه ملّی پاریس موجود است و راقم حروف قریب چهار پنج نسخه ممتاز نفیس از آن در طهران دیده‌ام، و در دیباچه همین تجارب السلف است که صریحا کتاب ابن الطّقطقی را باسم منیه الفضلاء فی تواریخ الخلفاء و الوزراء نام می‌برد نه باسم «الفخری» و همچنین در تضاعیف کتاب، و این تسمیه از دو طابع اروپائی کتاب ابن الطّقطقی فوت شده است چه ایشان از وجود چنین ترجمه مهمّی که در عصر خود ابن الطّقطقی یا قریب بدان پرداخته شده بکلّی غافل بوده‌اند،
(2) ابن الطّقطقی طبع در نبورغ ص 239- 241،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 27
نفسه و کان مرمیّا بالفاحشه … و امّا ثانیا فلأنّ الرّبیع و ان کان جلیلا کافیا الّا انّه کان مدخول النّسب فکان یقال انّه لقیط و تاره یقال انّه ولد زنا و احسن احواله ان یکون صحیح الاتّصال الی ابی فروه مولی عثمان بن عفّان و فی ذلک اتمّ العار فانّ ابا فروه کان ساقطا و کان عبدا للحارث حفّار القبور بمکّه و الحارث مولی عثمان بن عفّان فابو فروه عبد عبد عثمان و فی ذلک یقول الشّاعر
و ان ولا کیسان للحارث الّذی*ولی «1» زمنا حفر القبور بیثرب و ابو فروه خرج علی عثمان یوم الدّار و کفاه بذلک عارا فانظر هل تری نسبا اسقط او ارذل من هذا و اعجب من رأی الصّاحب علاء الدّین هذا خلوّ حضرته ممّن یعرف هذا القدر فینبّهه علیه»- انتهی
برویم بر سر مطلب، در سنه ثمان و ثمانین و خمسمایه که سلطان تکش ابن ایل ارسلان بن اتسز خوارزمشاه بعزم محاربه با سلطان طغرل آخرین سلجوقیان بجانب ریّ حرکت می‌نمود در وقت عبور از قصبه آزادوار واقعه در جوین جدّ پدر مصنّف (یعنی پدر چهارم او) بهاء الدّین محمّد ابن علیّ بخدمت وی رسید و بهاء الدّین محمّد بن المؤیّد الکاتب البغدادی منشی معروف سلطان تکش نیز در ملازمت سلطان بود در حضور سلطان مابین هردو بهاء الدّین مباحثات رفت و نظر سلطان بر ایشان افتاد بحکم اشارت وزیر بهاء الدّین جدّ مصنّف این رباعی بدیهه بگفت:
لطفت شرف گوهر مکنون ببرد*جود کف تو رونق جیحون ببرد
حکم تو بیک لحظه اگر رأی کنی*سودای محال از سر گردون ببرد
______________________________
(1) الظّاهر انّه مقلوب من ولی علی لغه من یقول رضی فی رضی و بقی فی بقی و هی لغه طیّئ فانّ ولی بهذا المعنی المراد فی البیت ای قام بالأمر و تولّاه انما هو من باب حسب لا غیر،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 28
سلطان برین ترانه تا شبانه شراب نوشید و بهاء الدین را بنواخت بسیار و تشریفات مخصوص گردانید «1»،
خال این بهاء الدّین (یعنی بهاء الدّین محمّد بن علیّ پدر چهارم مصنّف) منتجب الدّین بدیع الکاتب الجوینی از مشاهیر کتّاب عصر خود و از دبیران مقرّب سلطان سنجر و رئیس دیوان انشاء او بوده است و ترجمه حال او در جلد اوّل از لباب الألباب عوفی «2» مسطور است و او را در فنّ انشاء و ترسّل تصانیف است چون رقیه القلم «3» و عتبه کتبه «4» و مجموعه نفیسی از رسائل او در پطرزبورغ در کتابخانه اداره السنه شرقیّه محفوظ است «5»، و این منتجب الدّین هموست که در نزد سلطان سنجر شفاعت از رشید وطواط نمود تا سلطان از سر خون او در گذشت بتفصیلی که در جلد دوّم این کتاب «6» و در سایر کتب تاریخ و تذکره «7» مسطور است و اجمال آن اینست که وقتی که سلطان سنجر در سنه اثنتین و اربعین و خمسمایه بقصد محاربه با اتسز خوارزمشاه بطرف خوارزم حرکت نمود قصبه هزار اسب را از محالّ خوارزم در محاصره گرفت
______________________________
(1) جهانگشای جلد دوّم ورق‌a 96،
(2) طبع لیدن ص 78- 80،
(3) ایضا، ص 78،
(4) ایضا، ص 78 که در آنجا سهوا «عبرات الکتبه» طبع شده است، رجوع کنید نیز بمرزبان‌نامه لسعد الدّین الوراوینی که در دیباچه خود تمجید بسیار از این کتاب می‌نماید و آنرا در عرض کتب مهمّه انشاء عصر خود می‌شمارد،
(5) رجوع کنید بفهرست نسخ فارسیّه کتابخانه مذکوره تألیف بارن رزن ص 147- 159
baron Le Par crits de, orientales langues des Institut ' l de persans manuscrits Les
) که بتفصیل فهرست مندرجات (. 159- 147.PP ، 1886،tersbourg St .Pe Rosen Victor این مجموعه را ذکر کرده است و من چون خود این نسخه را ندیده‌ام نمیدانم که این مجموعه رسائل همان عتبه کتبه است یا غیر آن است،
(6) ورق‌b 46-a 56،
(7) از جمله رجوع کنید بتاریخ گزیده در تاریخ اتسز خوارزمشاه و تذکره دولتشاه طبع لیدن ص 90- 91،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 29
انوری که در لشکر سلطان سنجر بود این رباعی بر تیری نوشته در هزار اسب انداخت:
ای شاه همه ملک زمین حسب تراست‌وز دولت و اقبال جهان کسب تراست
امروز بیک حمله هزار اسب بگیرفردا خوارزم و صد هزار اسب تراست رشید وطواط در هزار اسب بود این بیت در جواب بر تیری نوشته در لشکر سنجر انداخت:
گر خصم تو ای شاه شود رستم گردیک خر ز هزار اسب تو نتواند برد و سابقا نیز رشید وطواط در موقع جلوس اتسز قصیده گفته بود که مطلعش اینست:
چون ملک اتسز بتخت ملک درآمددولت سلجوق و آل او بسر آمد سلطان سنجر بدین اسباب از رشید وطواط بی‌نهایت در خشم بود و سوگند خورده بود که چون او را بازیابد هفت عضو او را از یکدیگر جدا کند، چون هزار اسب مفتوح شد رشید وطواط متواری شد و از خوف جان بهریک از ارکان دولت سنجری التجا میجست هیچکس بسبب مشاهده غضب سلطان ویرا پناه نمیداد بالأخره بمنتجب الدّین بدیع مذکور التجا برد منتجب الدّین که علاوه بر منصب دیوان انشاء بشرف منادمت سلطان مخصوص بود در اثناء مفاوضات موقعی مناسب بدست آورده بعرض سلطان رسانید که وطواط مرغکی ضعیف باشد طاقت آن نداشته که او را بهفت پاره کنند اگر فرمان شود او را بدو پاره‌کنند سلطان بخندید و جان وطواط ببخشید،
جدّ مصنّف (یعنی پدر پدر او) شمس الدّین محمّد بن محمّد بن علی
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 30
از ملازمان سلطان محمّد خوارزمشاه و مستوفی دیوان وی بود «1» و در وقت انهزام سلطان از مغول و فرار وی از بلخ بطرف نیشابور در سنه 617 وی نیز در مصاحبت سلطان بوده است «2» و پس از او در عهد پسرش سلطان جلال الدّین منکبرنی نیز بهمان شغل استیفای دیوان اشتغال می‌نمود «3»،
پدر مصنّف بهاء الدّین محمّد بن محمّد صاحب دیوان در ملازمت حکّام و شحنگان مغول که در فترت بین فتوحات چنگیز خان تا ورود هولاکو بایران (قریب سی و پنج سال) مستقیما از مغولستان بحکومت بلاد غربی تعیین میشدند بسر می‌برد، در حدود سنه 630 جنتمور که از جانب اوکتای قاآن حاکم خراسان و مازندران بود یکی از امرای خود موسوم بکلبلات را با لشکری بنیشابور فرستاد برای دفع قراجه و تغان سنقور «4» که دو امیر بودند از جانب سلطان جلال الدّین منکبرنی در نیشابور و همواره بآوازه سلطان جلال الدّین در آن نواحی تاختن میکردند و حکّام و شحنگان مغول را میکشتند، پدر مصنّف بهاء الدّین محمّد مذکور که در آنوقت در نیشابور بود با جمعی از معارف و اکابر نیشابور فرار نموده بطوس رفتند و التجا بتاج الدّین فریزنی که متصرّف قلعه طوس بود بردند، کلبلات بعد از شکست دادن قراجه بطوس آمد و احوال این جماعت شنیده بود ایلچی بنزدیک تاج الدّین فریزنی فرستاد و تسلیم ایشان را خواستار شد فریزنی ایشان را بنزد کلبلات فرستاد کلبلات بهاء الدّین محمّد و سایر بزرگان نیشابور را باحترام تمام پذیرائی نمود و بانواع استمالت مستظهر گردانید و ایشانرا بخدمت جنتمور برد جنتمور نیز
______________________________
(1) حبیب السّیر، اوایل ج 3 در ترجمه حال خواجه شمس الدّین محمّد جوینی برادر مصنّف،
(2) رجوع کنید بص 134 از متن حاضر،
(3) حبیب السّیر، ایضا،
(4) کذا فی ج ه، د: یغان سنقر، آ ورق‌b 411: تغان سنقور،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 31
مقدم ایشانرا گرامی داشته پس از اندک مدّتی صاحب دیوانی خراسان و مازندران را ببهاء الدّین مقرّر داشت و یکدو سال بعد در حدود سنه 633 بهاء الدّین و گرگوز «1» را برسالت بنزد اوکتای قاآن فرستاد اوکتای قاآن نیز درباره ایشان کمال عنایت مبذول داشت و بهاء الدّین را بمزید عاطفت مخصوص گردانید و او را پایزه «2» و یرلیغ بآلتمغا «3» داد
______________________________
(1) گرگوز ترکی بود ازنژاد اویغور و از ملازمان جنتمور مذکور بود و پس از او خود بحکومت خراسان و مازندران و سایر ولایات غربی موسوم گشت، رجوع کنید باواخر جلد دوّم جهانگشای ورق‌a 611-b 021،
(2) پایزه لوحه بوده است از زر یا نقره و بعضی از اوقات هم از چوب برحسب اختلاف رتبه اشخاص بعرض کف دست و طول نصف ذراع تقریبا و نام خدا و نام پادشاه با نشان و علامت مخصوص روی آن محکوک بوده است و پادشاهان مغول آنرا بکسانی که مرحمت خصوصی در حقّ ایشان اظهار می‌نموده‌اند و مخصوصا برؤسای قشون از امراء صده و هزاره و امراء تومان عطا میکرده‌اند، و پایزه سر شیر پایزه بوده است که صورت سر شیری بر روی آن منقور بوده و آن یکی از بالاترین درجات پایزه بوده است، رجوع کنید بحاشیه نفیس کاترمر بر جامع التّواریخ ص 177- 179، و جامع التّواریخ طبع بلوشه ص 246 ح،
(3) یرلیغ یعنی حکم و فرمان پادشاهی، آل تمغا بمغولی یعنی مهر سرخ (آل یعنی سرخ و تمغا یعنی مهر) و آن عبارت بوده است از مهر مربّعی که بر روی یرلیغها و فرامین و احکام و مراسلات رسمی با مرکّب سرخ میزده‌اند، و در دو نامه مغولی که ارغون و اولجایتو بپادشاه فرانسه فیلیپ لوبل (Bel Le Philippe( نوشته‌اند و عین آنها در خزانه اسناد رسمی (Nationales Archives( در پاریس محفوظ است و این ضعیف آنها را دیده است بر روی هرکدام از آنها سه چهار مرتبه مهر سرخ زده شده است و این مهر در هردو نامه بشکل مربّع تامّ التّربیع است در نامه ارغون بطول و عرض 15 سانتیمتر و در نامه اولجایتو بطول و عرض 13 سانتیمتر، و اصل این دو نامه بشکل طومار است با کاغذ پنبه بطول دو متر و عرض 27 سانتیمتر در نامه ارغون و طول سه متر و عرض 48 سانتیمتر در نامه اولجایتو (رجوع کنید بسفرنامه مارکو پولو طبع پوتیه‌Pauthier ص 775- 781)، و اگر این مهر با مرکّب آب طلا بوده است آنرا التون تمغا می‌گفته‌اند (التون یعنی طلا) و اگر با مرکّب سیاه بوده آنها قرا تمغا میگفته‌اند، رجوع کنید بقاموس ترکی بفرانسه پاوه دو کورتی و جامع التّواریخ طبع بلوشه ص 247 ح،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 32
و صاحب دیوانی ممالک بدو ارزانی داشت «1»،
در حدود سنه 637 «2» که گرگوز حاکم جدید خراسان و مازندران و سایر بلاد غربی برای دفاع از خود باردوی اوکتای قاآن میرفت در مدّت غیبت خود بهاء الدّین مذکور را بحکومت بلادی که در تصرّف خود داشت نامزد گردانید «3»،
در حدود سنه 643 «4» که امیر ارغون حاکم جدید بلاد غربی «5» بعد از گرگوز از ایران باردوی کیوک خان میرفت بهاء الدّین را در ممالک اذربیجان و گرجستان و روم و آن اطراف بنیابت خود بگذاشت «6»، و در سفر دوّم خود در حدود سنه 644 یا 645 «7» بهاء الدّین را نیز در مصاحبت خود باردو برد، و در سفر سوّم خود باردو در
______________________________
(1) رجوع کنید بورق‌b 411-a 611،
(2) رجوع کنید بورق‌a 611 در اواخر فصل احوال نوسال، و اوایل ورق‌b 911،
(3) رجوع کنید باواخر ورق‌b 711،
(4) این تاریخ مستنبط است نه مصرّح، چه جلوس کیوک خان در سال اسب بود که ابتدای آن واقع بوده در ربیع الآخر سنه 643 (جامع التّواریخ طبع بلوشه ص 240، 245)، و ابتدای سال مغول در وقت بودن آفتاب در برج دلو است (ص 114 از متن حاضر)، پس جلوس او در سنه 643 یا اوایل سنه 644 واقع میشود و کیوک خان بتصریح رشید الدّین (جامع التّواریخ طبع بلوشه ص 250) یک سال بیش پادشاهی نکرد پس وفات وی در سنه 644 یا اوایل سنه 645 واقع میشود بالضّروره، و چون در این سفر ارغون بحضور خود کیوک خان رسید (ورق‌b 121( پس واضح است که این سفر ارغون باردو در حدود سنه 643 بوده است،
(5) یعنی ممالکی که در غربی جیحون واقع بوده است از خوارزم و ایران و گرجستان و روم و موصل و غیرها، رجوع کنید بما بعد ص کب،
(6) رجوع کنید باواسط ورق‌b 121،
(7) مستنبط، چه ارغون وقتی که در این سفر بطراز رسید خبر مرگ کیوک خان را شنید (ورق‌b 221(، و سابق گفتیم که وفات کیوک خان در سنه 644 یا اوایل سنه 645 بوده است،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 34
صورت علاء الدّین عطا ملک جوینی مصنّف کتاب که در سنه 689 هجری یعنی هشت
طول صفحات اصلی 32 سانتیمتر در عرض 24
xxi and pp. xx between inserted be To
) (.Introduction Persion the of
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 35
در مقابل یکی از پادشاهان مغول، از روی تصویر نسخه آ سال بعد از وفات مصنّف استنساخ شده است
و بدون حاشیه بطول 23 سانتیمتر در عرض 17 است
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 37
سنه 647 «1» بهاء الدّین را بمشارکت یک نفر دیگر امیر حسین نام در ممالک متصرّفی خود قایم‌مقام خود گذارد «2»، و در سنه 651 «3» که امیر ارغون از سفر چهارم خود باردو مراجعت نمود پس از ورود بخراسان بهاء الدّین را با مغولی دیگر نایمتای «4» نام بحکومت عراق و یزد تعیین نمود «5» سنّ بهاء الدّین در آنوقت بشصت رسیده بود و عزم کرده تا بقیّه العمر از ملابست اعمال دیوانی کناره جوید «6» امّا بسبب آنکه امرا بانزوای او رضا نمیدادند بی‌اختیار عازم عراق گشت و چون باصفهان رسید وفات نمود در سنه 651 «7»،
بهاء الدّین محمّد مذکور از فضلای عصر خود بشمار میآمده و او را بفارسی و عربی اشعار خوب است بعضی از این اشعار در تضاعیف جهانگشای و تاریخ وصّاف مذکور است و برخی دیگر در کتاب شرف ایوان البیان فی شرف بیت صاحب الدّیوان للقاضی نظام الدّین الأصفهانی مسطور و شرح این کتاب خواهد آمد ان شاء اللّه،
علاء الدّین عطا ملک جوینی مصنّف کتاب در سنه ششصد و بیست و سه هجری متولّد گردید «8» و چنانکه خود در دیباچه گوید هم از اوایل جوانی قبل از آنکه سنّ او ببیست رسد بکار تحریر و دیوان اشتغال نمود و در سلک خواصّ دبیران امیر ارغون منخرط گردید، امیر ارغون مذکور قریب پانزده سال از حدود سنه 641 «9» الی حدود سنه
______________________________
(1) مصرّح در اواخر ورق‌b 221،
(2) اواسط ورق‌a 321،
(3) اوایل ورق‌b 421،
(4) آ ب: ناتای؟؟؟، ه: تایمتای، ج: میای؟؟؟، د: نانمنا،- متن تصحیح قیاسی است،
(5) اواسط ورق‌b 421،
(6) ایضا،
(7) اوایل ورق‌a 521،
(8) تاریخ الأسلام للأمام الذّهبی نسخه موزه بریطانیّه (b 6.f ، 1540.Or
(9) اواخر ورق‌a 121،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 38
654 که هولاکو بایران آمد «1» از جانب پادشاهان مغول حاکم عامّ جمیع ولایات واقعه در غربی جیحون یعنی ممالک خراسان و مازندران و قسمتی از هندوستان و عراق و فارس و کرمان و لور و ارّان و اذربیجان و و گرجستان و موصل و حلب «2» بود و پس از رسیدن هولاکو بایران ارغون آقا یکی از امرا و سرداران هولاکو گردید و بالأخره در 25 ذی الحجّه سنه ثلث و سبعین و ستّمایه در مرغزار رادکان طوس وفات یافت «3»، و امیر نوروز معروف که اسلام آوردن غازان خان بسعی و همّت او بود پسر همین امیر ارغون است «4»،
امیر ارغون در مدّت حکومت خود در ایران برای بازدادن محاسبات اموال یا دفع تهمتهای اعادی پنج یا شش مرتبه باردو یعنی دربار پادشاهان مغول که غالبا در قراقورم پای‌تخت مغولستان بود سفر نمود و در غالب این سفرها علاء الدّین صاحب ترجمه را که دبیر مخصوص وی بود در مصاحبت خود می‌برده است، و قریب مدّت ده سال مصنّف عمر خود را در این نقل و انتقال و حلّ و ترحال بسر برده است چنانکه خود در دیباچه کتاب گوید (ص 7): «از خداوندان فضل و افضال سزد که بر رکاکت و قصور الفاظ از راه کرم ذیل عفو و اقالت پوشانند چه مدّت ده سال میشود که پای در راه اغتراب نهاده و از تحصیل اجتناب نموده و اوراق علوم نسج علیه العنکبوت شده الخ» و چون دیباچه کتاب جهانگشای در حدود سنه 650 نوشته شده است چنانکه شرح آن خواهد آمد و تولّد مصنّف نیز چنانکه گفتیم در سنه 623 بوده است پس معلوم میشود مصنّف در سنّ هفده یا
______________________________
(1) «امیر ارغون آقا بر قاعده متقلّد امور مملکت بود تا زمان رسیدن هولاکو خان» (جامع التّواریخ طبع بلوشه ص 342)،
(2) رجوع کنید باواخر ورق‌a 121 و اوایل ورق‌a 441،
(3) جامع التّواریخ طبع بلوشه ص 559،
(4) عجاله معلوم نشد که اسلام‌آوردن خود نوروز کی و بچه کیفیّت بوده است،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 39
هجده سالگی داخل در خدمت امیر ارغون و مباشرت اعمال و مثابرت اسفار گردیده است،
ظاهرا اوّل سفری که مصنّف در مصاحبت امیر ارغون بمغولستان نمود در سفر دوّم ارغون «1» بود در حدود سنه 644 یا 645 «2» و پدر مصنّف بهاء الدّین محمّد نیز در این سفر همراه بوده است چنانکه گذشت، و در این سفر چون بطراز رسیدند خبر فوت کیوک خان را شنیدند و همانجا توقّف کرده پس از مدّتی از همان موضع بایران معاودت نمودند «3»،
و همچنین در سفر سوّمی که ارغون در سنه 647 «4» بقصد دفاع از خود باردو نمود مصنّف نیز در مصاحبت وی بوده است، ارغون در این سفر مدّتی دراز در اردو بماند تا حقّیّت وی و بطلان دعاوی دشمنان در یارغو «5» ثابت گشت پس از آن بایران مراجعت نمود «6»، و این سفر در فترت بین فوت کیوک خان و جلوس منکو قاآن (حدود سنه 645- 649) بوده و چنانکه معلوم است حکومت ممالک مغول در این فترت با اغول غایمش خاتون زوجه کیوک خان بوده است، و مصنّف در این سفر در مراجعت از اردوی اوغول غایمش خاتون بخدمت ییسو بن جغتای بن چنگیز خان پادشاه الوس جغتای رسیده است در شهور سنه 649، «7»
در سفر چهارمی که ارغون در سنه 649 «8» بلافاصله بعد از سفر
______________________________
(1) یعنی در سفر دوّم ارغون بعد از تعیین وی بحکومت بلاد غربی و الّا قبل از حکومت سه مرتبه دیگر از اردو بایران و بالعکس سفر نموده است (ورق‌a 121
(2) رجوع کنید بحاشیه 7 ص ک،
(3) ورق‌b 221،
(4) مصرّح در اواخر ورق‌b 221،
(5) یارغو و یرغو بمغولی بمعنی عدلیّه و قانون و مدافعه مدّعی و مدّعی علیه است و یارغوچی یعنی قاضی و مدافع و حاکم قانون، (قاموس پاوه دو کورتی)،
(6) ورق‌b 221-a 321،
(7) «در شهور سنه تسع و اربعین و ستّمایه بوقت آنک از اردوی اوغل غایمش مراجعت افتاده بود در خدمت امیر ارغون نزدیک ییسو رفت» (ص 231 از متن حاضر)،
(8) اواسط ورق‌a 321،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 40
سابق برای حضور در قوریلتای «1» جلوس منکو قاآن «2» باردو نمود باز مصنّف در ملازمت وی بوده است، و در این سفر وقتی ارغون بحضور منکو قاآن رسید که قوریلتای تمام شده و جمعیّت بکلّی متفرّق گشته بود، «3» ورود ارغون و همراهان وی بقراقورم در بیستم صفر سنه 650 بود «4» و خروج ایشان از قراقورم در رجب سنه 651 «5»،
از اینقرار مصنّف در این سفر قریب یک سال و پنج ماه در اردوی منکو قاآن در قراقورم توقّف نموده است و چنانکه خود در دیباچه گوید در همین مدّت توقّف وی در دربار منکو قاآن بود «که جمعی از یاران وفا و اخوان صفا که وعثاء سفر بحضور همایونشان سهولت حضر داشت اشارتی راندند که برای تخلید مآثر گزیده و تأبید مفاخر پسندیده پادشاه وقت
______________________________
(1) قوریلتای باصطلاح مغول عبارت بوده است از اجتماع عظیم حافلی از عموم شاهزادگان و ارکان مملکت که در موقع تعیین خانیّت یکی از اعضای خانواده سلطنتی منعقد می‌نموده‌اند،
(2) جلوس منکو قاآن در 9 ربیع الآخر سنه 649 بوده است، (ورق‌a 731
(3) اوایل ورق‌a 441،
(4) رجوع کنید باوایل ورق‌a 441، و بقول رشید الدّین در جامع التّواریخ (طبع بلوشه ص 340) در غرّه محرّم سنه 650 بود، ولی جهانگشای در موضعی دیگر (اوایل ورق‌b 321 ورود ارغون را بحضرت یعنی بپای‌تخت که قراقورم باشد در منتصف صفر سنه 649 می‌نویسد، و این قطعا سهو است یا از ناسخ یا از خود مصنّف چه بتصریح مصنّف (اواسط ورق‌a 321( حرکت ارغون از خراسان بطرف مغولستان در جمادی الآخره سنه 649 بود پس بالبداهه محال است که ورودش بقراقورم در صفر از همان سال باشد،
(5) رجوع کنید باوایل ورق‌b 421 و بجامع التّواریخ طبع بلوشه ص 341، و این تاریخ خروج خود مصنّف است از قراقورم نه ارغون چه مصنّف بعد از مراجعت ارغون چند روزی در قراقورم توقّف نمود تا فرمان صاحب دیوانی برای پدر خود صادر گردانید (ورق‌a -b 421(،- کاترمر در ترجمه حال عطا ملک در «کنوز مشرقیّه» ص 223 ملتفت این موضع از جهانگشای و جامع التّواریخ نشده میگوید معلوم نیست عطا ملک در چه تاریخ از قراقورم بیرون آمد،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 41
   نظر انوش راوید:  در چند صفحه بالا کلی داستان آدم ساده پسند نوشتند،  کار و هنر مسشترقین سازمان فرهنگی گیب است.  در آنها هیچ نشان از تاریخ وجود ندارد،  یعنی چیزی که بشود بعنوان تاریخ درک کرد ندارد،  فقط داستان های ساده است،  که برای اغفال سادگان نوشته اند،  تا تاریخ نویسی استعماری خودشان را پیش ببرند.  می نویسد "معلوم نیست عطا ملک در چه تاریخ از قراقورم بیرون آمد"  چون از اصل و اساس دروغ است.  تمام اینها نوشته هایی است،  از روی مقداری ورق پاره با اندازه و ابعاد و خط های مختلف،  که باید توسط آزمایشگاه های دقیق،  شناسایی تاریخی شوند،  و مهمتر از همه به ایران پس داده شوند.
تاریخی میباید پرداخت و تقیید آثار و اخبار او را مجموعه ساخت که ناسخ آیات قیاصره و ماحی روایات اکاسره شود «1»»، مصنّف یکی بملاحظه کساد بازار علم و هنر در آن عهد و دیگر ببهانه آنکه در خود آن سرمایه فضل و ادب نمیدید که از عهده چنین امری خطیر برآید از قبول استدعای ایشان تن بازمیزد ولی از طرف دیگر چون ملاحظه نمود که کمتر کسی را مانند او اسباب این کار آماده و لوازم تحصیل اطّلاع از تاریخ و سرگذشت اقوام مغول فراهم است چه اوّلا وی مدّت ده سال تمام در اقطار ممالک مغول دائما در سیر و حرکت بوده است «2» و چندین کرّت بدیار ماوراء النّهر و ترکستان و بلاد اویغور و مغولستان تا سرحدّ ماچین و اقصی چین سفر کرده «3» و بسیاری از وقایع مهمّه را خود برأی العین مشاهده نموده، ثانیا بواسطه علوّ مکانتی که در خدمت پادشاهان مغول داشته و دائما با عظما و اشراف آن قوم محشور بوده بالطّبیعه وسایل جمع آوری حکایات و روایات اقوام مغول بواسطه سماع شفاهی از ثقات رجال آن طایفه ویرا بنحو اکمل میسّر بوده است، بدین ملاحظات بالأخره علاء الدّین اشارت دوستان را امتثال نموده مشاهدات و مسموعات خود را در قید کتابت درآورد و کتاب حاضر را از آن ترتیب داد «4»، و چنانکه مذکور خواهد شد شروع وی بتألیف کتاب در حدود سنه 650 و انجام آن در حدود سنه 658 بوده است،
برویم بر سر مطلب- در عرض همین مدّت که عطا ملک در قراقورم توقّف داشته آثار عتیقه و خرابهای شهر اردو بالیغ را که از شهرهای مملکت قدیم اویغورستان بوده است و قراقورم بفرمان اوکتای قاآن بر روی انقاض آن شهر بنا شده است با سنگهای منقوری که در آن خرابها
______________________________
(1) ص 2- 3 از متن حاضر،
(2) رجوع کنید بص کب،
(3) ص 6- 7،
(4) ص 7،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 42
بوده مشاهده کرده است و وصف غریبی از آن میکند «1»،
   نظر انوش راوید:  می گوید  "آثار عتیقه و خرابهای شهر اردو بالیغ"  ولی یک کار کوچک باستان شناسی در این باره ارائه نداده اند،  تاریخ نویسی استعماری فقط داستان های الکی است.
عطا ملک بعد از مراجعت از این سفر اخیر خود بقراقورم در سنه 651 همچنان بقرار سابق در سلک کتّاب امیر ارغون منخرط می‌بود تا در اوایل سنه 654 که هولاکو بایران آمد و ارغون مجدّدا باردوی منکو قاآن سفر نمود، قبل از حرکت در مرغزار شفورقان «2» از محالّ بلخ «3» امیر ارغون پسر خود کرای ملک و امیر احمد بیتکچی «4» و علاء الدّین عطا ملک مصنّف کتاب را جهت ترتیب مهمّات و تدبیر مصالح در خدمت هولاکو تعیین کرد و امور ممالک عراق و خراسان و مازندران را بدیشان حوالت نمود «5»، از این تاریخ ببعد مصنّف از خواصّ ملازمان و دبیران مقرّب هولاکو گردید و یوما فیوما جاهش رفیع‌تر و پایگاهش منیع‌تر میگردید تا در اواخر عمر که مبتلی بداهیه مجد الملک یزدی گشت و اخترش روی بتراجع نهاد چنانکه شرح آن بیاید ان شاء اللّه،
مقارن این احوال که هولاکو تازه بایران آمده بود یکی از دشمنان امیر ارغون موسوم بجمال الدّین خاصّ حاجب که سمت اشراف ممالک غربی بدو محوّل بود محضری متضمّن اسماء تمام ملوک و امرا و رؤسای ایران که در تحت حکم ارغون بودند نوشته و بخراسان بنزد هولاکو آورد و گفت مرا با همه‌کس سخن است و برای فصل دعوی بحضرت منکو قاآن میباید رفت و در جزء آن اسامی اسم عطا ملک را نیز نوشته بود چون بنام او رسید هولاکو گفت که اگر با او سخنی هست در حضرت ما عرضه دارد تا هم اینجا استکشاف آن رود و مصلحت آن گفته شود جمال الدّین از
______________________________
(1) رجوع کنید بص 40، 42، 192،
(2) اواخر ورق‌b 741،
(3) یاقوت در معجم البلدان در ذیل «شفرقان»،
(4) بیتکچی بمغولی بمعنی کاتب و دبیر و نویسنده و منشی و محرّر است،
(5) اواخر ورق‌a 521 و اواخر ورق‌b 741،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 43
آن گفته پشیمان شد و عذرها خواست «1»، و درجه توجّه مخصوص هولاکو را نسبت بعلاء الدّین از اینجا میتوان استنباط نمود،
هولاکو در اثناء حرکت بعزم تسخیر قلاع اسمعیلیّه چون بقصبه خبوشان (قوچان) رسید و آن قصبه از ابتدای خروج مغول تا آن سال (سنه 654) خراب افتاده و تمام قنوات و کاریزهای آن خشک شده و جز دیوار مسجد جامع آثاری از آن برپای نبود مصنّف «چون هوس و میل پادشاه را بعمارت خرابیها مشاهده نمود «2»» شرح حال خرابی آن قصبه را بعرض رسانید هولاکو فی الحال فرمان داد تا شهر را عمارت کنند و کاریزهای آن را مرمّت نمایند و سکنه آنرا که سالها بود تا جلای وطن کرده بودند بدانجا بازخوانند و برای آنکه بر رعایا تحمیلی نیفتد تمام مصارف لازمه را نقدا خود از خزانه خاصّ بپرداخت «3»،
از قراری که صریحا از جهانگشای معلوم میشود علاء الدّین عطا ملک همه‌جا در واقعه قلع و قمع اسمعیلیّه در مصاحبت هولاکو بوده است و وقتی که هولاکو بمحاصره قلعه میمون‌دز که محکمترین قلاع الموت و مسکن شخصی پادشاهان اسمعیلیّه بود اشتغال داشت و بالأخره اهل قلعه مجبور بتسلیم شدند عطا ملک را از جانب هولاکو فرمان شد تا یرلیغی متضمّن شرایط صلح و تسلیم اهل قلعه بر وفق ملتمس خود ایشان نوشته باندرون قلعه بنزد رکن الدّین خورشاه آخرین اسمعیلیّه الموت فرستادند «4»،
بعد از فتح الموت و استیصال اسمعیلیّه در سنه 645 «5» عطا ملک بملاحظه آنکه مبادا کتابخانه الموت که صیت آن در اقطار شایع بود عرضه تلف و غارت گردد و آن آثار نفیسه بکلّی از میان برود بمحضر هولاکو عرضه داشت که نفایس کتب الموت را تضییع نتوان کرد هولاکو آن
______________________________
(1) ورق‌a 521،
(2) اواخر ورق‌a 841،
(3) ورق‌a -b 841،
(4) اوایل ورق‌a 251،
(5) اواسط ورق‌a 371،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 44
سخن را پسندیده «1» فرمان داد تا علاء الدّین بقلعه رفته مستودعات خزانه و مستجمعات کتابخانه ایشان را که از عهد حسن صبّاح تا آنوقت قریب صد و هفتاد سال بود متدرّجا فراهم آورده بودند در مطالعه اورد و آنچه لایق خاصّه پادشاه باشد جدا کند «2»، مصنّف بمطالعه کتابخانه و خزانه ایشان رفته آنچه مصاحف و نفایس کتب و آلات نجومی رصدخانه بود «3» استخراج کرده باقی کتب را که متعلّق باصول یا فروع مذهب ایشان بود باقرار خود تماما بسوخت «4»، و از جمله کتبی که مصنّف از
______________________________
(1) اوایل ورق‌b 371،
(2) اواخر ورق‌b 951،
(3) اوایل ورق‌b 371،- کاترمر در «کنوز مشرقیّه» ص 224 عبارت جهانگشای را در اینجا که حقیقه موهم است درست ملتفت نشده و چنین گمان کرده است که مصنّف آلات نجومی را نیز سوزانید و آن سهو است،
(4) بواسطه اهمّیّت مقام مناسب چنان است که عین عبارت جهانگشای راجع بدین فقرات در اینجا نقل شود و آن در دو موضع است، اوّل در اواخر ورق‌b 951-a 061 از اینقرار:- «چون حقّ تعالی بواسطه عزیمت و حرکت پادشاه زاده گیتی هولاکو قلاع و رباع آن ملاعین قلع کرد و شرّ ایشان دفع وقت فتح الموت فرمان نفاذ یافت که مؤلّف این کتاب بر مستودعات خزانه و مستجمعات کتابخانه مطّلع گردد تا آنچ لایق خاصّ باشد مستخرج کند غرض آنست که چون بمطالعه کتابخانه که از سالها باز جمع کرده بودند می‌رفت از کثرت اباطیل فضول و اضالیل اصول در مذهب و عقیدت ایشان که با مصاحف مجید و انواع کتب نفیس ممتزج کرده بودند و نیک و بد را باهم مسح (؟) گردانیده آنچ مصاحف و نفایس کتب بود بر منوال یُخْرِجُ الْحَیَّ مِنَ الْمَیِّتِ از آن‌میان استخراج میرفت مجلّدی کتاب یافت مشتمل بر احوال وقایع حسن صبّاح که ایشان آنرا سرگذشت سیّدنا خوانند آنچ مقصود بود و مناسب سیاقت این تاریخ نقل افتاد» انتهی، موضع دوّم در اوایل ورق‌b 371 است از اینقرار:- «و بوقتی که در پای لمسّر بودم بر هوس مطالعه کتابخانه که صیت آن در اقطار شایع بود عرضه داشتم که نفایس کتب الموت را تضییع نتوان کرد پادشاه آن سخن را پسندیده فرمود و اشارت راند تا بمطالعه آن رفتم و آنچ یافتم از مصاحف و نفایس کتب بر مثال یخرج الحیّ من المیّت بیرون آوردم و آلات رصد از کراسیّ و کتاب الحلق و اسطرلابهای تامّ و نصفی و آلات دیگر که موجود بود، و باقی آنچ تعلّق بضلالت و غوایت ایشان داشت که نه بمنقول مستند بود و نه بمعقول معتمد بسوختم»- انتهی،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 45
کتابخانه مذکوره استخراج کرده و خوش‌بختانه آنرا نسوخته است کتابی بوده مشتمل بر وقایع احوال حسن صبّاح موسوم بسرگذشت سیّدنا که خلاصه مختصری از آنرا خود مصنّف در جلد سوّم جهانگشای «1» و یک خلاصه مفصّل‌تری از آنرا رشید الدّین فضل اللّه در جلد دوم از جامع التّواریخ در تاریخ اسمعیلیّه الموت «2» نقل کرده‌اند، و این دو خلاصه در غایت اهمّیّت و قیمت است و معلومات نفیسه که در آن مضمّن است در هیچ کتابی دیگر یافت نمیشود،
وقتی که هولاکو در سنه 655 پس از فراغت از اسمعیلیّه بعزم فتح بغداد و محاربه با المستعصم باللّه در حرکت آمد مصنّف نیز در مصاحبت وی بوده است چنانکه صریح جامع التّواریخ است:- «و [هولاکو] در اوایل محرّم سنه خمس و خمسین و ستّمایه با لشکرها در قلب که مغول قول گویند [بقصد تسخیر بغداد] بر راه کرمانشاهان و حلوان روانه شد و امراء بزرگ کوکا ایلکا و ارقتو و ارغون آقا و از بیتکچیان قراتای و سیف الدّین بیتکچی که مدبّر مملکت بود و خواجه نصیر الدّین طوسی و صاحب سعید علاء الدّین عطا ملک با تمامت سلاطین و ملوک و کتّاب ایران زمین در بندگی بودند» «3»،
یکسال بعد از فتح بغداد یعنی در سنه 657 بتصریح خود مصنّف در رساله تسلیه الأخوان «4» هولاکو حکومت بغداد را بدو مفوّض نمود و عین عبارتش اینست:- «حاکم دار الملک تؤتی الملک من تشاء و تنزع الملک ممّن تشاء ممالک عراق [و] بغداد و خوزستان را چون از قبضه تصرّف
______________________________
(1) مشتمل بر چهار ورق بزرگ از اواخر ورق‌b 951 الی اواخر ورق‌b 361،
(2) مشتمل بر 24 ورق وزیری از ورق‌a 56-a 98 از نسخه کتابخانه ملّی پاریس (1364persan ment Supple (.
(3) جامع التّواریخ طبع کاترمر ص 264،
(4) شرح این رساله خواهد آمد،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 46
و تملّک خلفای بنی العبّاس انتزاع کرد و بپادشاه جهان هولاکو دست بدست تسلیم و ایداع در شهور سنه سبع و خمسین و ستّمایه که از میعاد واقعه بغداد یکسال بود تدبیر مصالح و مهمّات آن ملک بمحرّر این احوال تفویض گردانید و دست او در حلّ و عقد امور و رتق‌وفتق مصالح جمهور مطلق «1»»، بنابراین آنچه رشید الدّین در جامع التّواریخ و بعض مؤرّخین دیگر گفته‌اند که تفویض هولاکو حکومت بغداد را بعلاء الدّین عطا ملک در سنه 661 بود یعنی در همان سال که هولاکو منصب وزارت ممالک خود را بعد از قتل امیر سیف الدّین بیتکچی «2» ببرادر مصنّف شمس الدّین محمّد جوینی داد «3» ظاهرا بی‌اساس است چه بدیهی است که عطا ملک خود بهتر از دیگران از وقایع شخصی خود مطّلع است،
______________________________
(1) تسلیه الأخوان نسخه کتابخانه ملّی پاریس ورق‌a 322 )6551.Suppl .pers (.
(2) امیر سیف الدّین بیتکچی بهادر بن عبد اللّه خوارزمی وزیر هولاکو و مدبّر مملکت او بود و معلوم نیست کی بخدمت هولاکو داخل شده همینقدر در ابتدای ورود هولاکو بایران در سنه 653 او را در خدمت هولاکو مییابیم (جهانگشای ورق‌b 841،b 941(، بعد از فتح بغداد امیر سیف الدّین مذکور از هولاکو التماس کرد تا صد نفر مغول بنجف فرستاد از بهر آنکه مشهد امیر المؤمنین علیّ و اهل آنجا را محافظت نماید (جامع التّواریخ طبع کاترمر ص 310)، و بالأخره وقتی که هولاکو بجنگ برکه بن توشی بن چنگیز خان پادشاه دشت قپچاق و جنوب روسیه میرفت در منزل شابران از نواحی دربند جمعی از دشمنان سعایت از وی نموده فرمان شد تا او را بقتل رسانیدند در اوایل محرّم سنه 661 (ایضا، ص 394)، و ترجمه حال وی در کتاب المنهل الصّافی لابن تغری بردی ج 2 ورق‌a 49 از نسخه کتابخانه ملّی پاریس (2069Arabe ( مسطور است،
(3) «و چون [هولاکو] سیف الدّین بیتکچی را شهید کرد [در اوایل محرّم سنه 611] صاحب شمس الدّین محمّد جوینی را برکشید و صاحب دیوانی ممالک بوی مفوّض فرمود و دست او در حلّ و عقد و ضبط امور مملکت قویّ گردانید و ملک بغداد ببرادرش صاحب علاء الدّین عطا ملک ارزانی داشت» (جامع التّواریخ طبع کاترمر ص 394 و 402)،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 47
عطا ملک در تمام بقیّه مدّت هولاکو در حکومت بغداد برقرار بود و پس از وفات هولاکو در 19 ربیع الآخر سنه 663 «1» و جلوس پسرش ابقا در 3 رمضان از سنه مذکوره «2» ابقا منصب وزارت را همچنان بر قاعده سابق بشمس الدّین محمّد جوینی ارزانی داشت و ممالک بغداد و فارس را بسونجاق «3» آقا از امرای بزرگ مغول داد و علاء الدّین عطا ملک را در بغداد بنیابت امیر سونجاق آقا نصب فرمود «4» و اصفهان و معظم ولایات عراق عجم را ببهاء الدّین محمّد پسر شمس الدّین محمّد جوینی مفوّض داشت «5»، و در تمام مدّت سلطنت ابقا (سنه 663- 680) که قریب هفده سال میشود علاء الدّین عطا ملک اسما از جانب امیر سونجاق آقا و معنی خود بنفسه حاکم مستقلّ بغداد و کلیّه عراق عرب بود و در مدّت حکومت خود علاء الدّین جمیع همّ خویش را صرف آبادی بلاد و آسایش عباد نمود، عوارض و مالیّاتهای بسیار از دوش فلّاحین و دهاقین بینداخت «6» و در انشاء قری و مزارع و مجاری میاه جدّ وافی نمود و نهری از فرات جدا کرد که مبدأ آن از شهر انبار بود (برده فرسخی در مغرب بغداد) و منتهی الیه آن کوفه و نجف «7» و او را در این عمل زیاده از صد هزار دینار زر سرخ خرج رفت «8» و صد و پنجاه قریه برکنار این نهر تأسیس نمود «9» و بدینطریق اراضی واقعه بین انبار و نجف که همیشه وادی غیر ذی زرع بود مبدّل بمزارع سبز و خرّم و درختان سر درهم گردید، و
______________________________
(1) جامع التّواریخ طبع کاترمر، ص 416،
(2) جامع التّواریخ نسخه کتابخانه ملّی پاریس ورق‌a 692 )902.Suppl .pers (.
(3) نام این شخص در وصّاف (طبع بمبئی ص 55) سوغونجاق مسطور است و در خاتمه نظام التّواریخ قاضی بیضاوی سوغنجاق،
(4) جامع التّواریخ ایضا، ورق‌a 892،
(5) ایضا،
(6) تاریخ الأسلام للذّهبی نسخه موزه بریطانیّه ورق‌a 6 )0451.Or (.
(7) ایضا،
(8) وصّاف طبع بمبئی ص 59،
(9) تاریخ الأسلام للذّهبی نسخه مذکوره ورق‌a 6،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 48
رباطی «1» بمشهد امیر المؤمنین علیّ در نجف بساخت «2»، و طولی نکشید که بغداد و عراق عرب که از صدمه تاخت‌وتاز مغول بکلّی ویران شده بود بسرعت روی بآبادی گذارد و مردم بکشت و زرع اشتغال نمودند و دخل عراق مضاعف گردید و بلاد و قری معمور شد «3» بحدّی که گویند بغداد در زمان حکومت عطا ملک بمراتب آبادتر و معمورتر از ایّام خلفا گردید «4»،
وقتی جاثلیق «5» نصارای نسطوریّه در بغداد موسوم به دنها یکی از نصاری را که مدّتی بود اسلام آورده بود توقیف نمود و خواست تا او را در دجله غرق نماید مردم بغداد بر علاء الدّین شوریدند علاء الدّین چندین مرتبه رؤسای بلد را بنزد جاثلیق فرستاد و خواهش نمود که آن شخص نومسلمان را تسلیم ایشان نماید جاثلیق امتناع نمود اهالی بغداد اجماع نموده درهای خانه جاثلیق را آتش زدند و از دیوارهای خانه بالا رفته بقصد آنکه او را گرفته قطعه‌قطعه نمایند علاء الدّین فی الفور جمعی از گماشتگان خود را فرستاد تا جاثلیق را از دری مخفی که مشرف بر دجله بود وارد قصر وی نمودند و بدینطریق او را از مرگ نجات داد «6»،
______________________________
(1) رباط بعلاوه معنی کاروانسرای معروف یکی بمعنی موضعی است که صلحا و صوفیّه در آن مسکن نمایند مانند خانقاه، و دیگر موضعی که فقرا از طلّاب و غیرهم در آن منزل کنند مانند زاویه (قاموس لین)، و مقصود در اینجا یکی از این دو معنی اخیر است،
(2) تاریخ الأسلام للذّهبی نسخه موزه بریطانیّه ورق‌b 6 )0451.Or (.- شفر در جلد دوّم از «قطعات منتخبه فارسی» ص 139 س 23- 27 از قسمت فرانسوی کتاب مشهد علیّ را در اینجا شهر مشهد معروف واقع در خراسان توهّم کرده است و آن سهو واضح است،
(3) تاریخ الأسلام ایضا،
(4) ایضا،
(5) رئیس کشیشان نصاری را در ممالک شرقیّه بخصوص رئیس نسطوریّه را جاثلیق (Catholique( میگفته‌اند،
(6) تاریخ عامّ ابو الفرج بن العبری از نصارای یعقوبیّه ساکن مراغه و از معاصرین عطا ملک که بزبان سریانی نوشته است (Syriacum Chronicon ,Bar -Hebraeus( و این فقره را کاترمر از او نقل نموده است در «کنوز مشرقیّه» ص 225- 226)،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 49
دو سه سال بعد از این واقعه روزی عطا ملک سواره عبور می‌نمود ناگاه چند تن از ملاحده بر وی حمله کرده او را چندین زخم خنجر زدند ولی زخمها مهلک نبود و بزودی معالجه شد و ملاحده را فی الفور توقیف کرده قطعه ‌قطعه نمودند «1»،
روی‌هم‌رفته مدّت حکمرانی علاء الدّین عطا ملک در بغداد قریب بیست و چهار سال بوده است قریب شش سال در عهد هولاکو از سنه 657- 663 و قریب هفده سال در تمام مدّت سلطنت اباقا از سنه 663- 680 و قریب یکسال از اوایل سلطنت تکودار معروف بسلطان احمد از سنه 680- 681، و در ظرف این مدّت چندین‌بار دشمنان وی درصدد سعایت و برانداختن او برآمدند ولی بواسطه علوّ مرتبتی که این خانواده در دولت مغول دارا بودند مساعی سعاه غالبا بی‌ثمر ماند،
از جمله قرابوقا نامی که از جانب مغول شحنه بغداد بود با نایب خود اسحق ارمنی یکی از اعراب بدوی را فریفته بوی آموختند تا در همه‌جا بگوید که علاء الدّین عطا ملک او را از بادیه طلب کرده تا دلیل راه وی باشد بشام و قصد آن دارد تا با اموال و اولاد و علایق خود بممالک شام مهاجرت نماید، و معلوم است که در آن عهد عداوت و همچشمی بین پادشاهان مغول و سلاطین مصر و شام معروف بممالیک تا چه درجه اسباب سوءظنّ طرفین بوده و بالاترین تهمتی در ایران عبارت بود از اتّهام بمکاتبه سلاطین مصر و شام و در مصر اتّهام بمکاتبه با مغول، باری چون از اعرابی مطمئنّ شدند خانه عطا ملک را محاصره کرده وی را گرفته با اعرابی باردوی اباقا خان بردند، اعرابی در زیر شکنجه و چوب اقرار کرد که سخنان وی تهمت صرف و محرّک وی در این عمل اسحق
______________________________
(1) تاریخ سریانی سابق الذّکر لابن العبری بنقل کاترمر از او در «کنوز مشرقیّه» ص 226،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 50
ارمنی بوده است فرمان شد تا اسحق ارمنی و اعرابی هردو را بقتل رسانیدند «1».
دیگر شریف نقیب النّقباء تاج الدّین علیّ بن محمّد بن رمضان الحسنّی العلویّ المعروف بابن الطّقطقی (پدر صفیّ الدّین محمّد بن الطّقطقی مؤلّف کتاب الفخری «2») که از مشاهیر متموّلین عراق بود و قسمتی از املاک خالصه دیوانی را اجاره نموده و ویرا از آن ثروتی عظیم حاصل شده بود و بتدریج کارش بالاگرفت و بجائی رسید که مکتوبی باباقا خان درخصوص عزل عطا ملک از حکومت بغداد نوشت، شمس الدّین جوینی وزیر مملکت مکتوب ابن الطّقطقی را برای برادر خود عطا ملک ببغداد فرستاد و مکتوبی نیز خود بوی نوشت و این دو بیت را در آن درج کرد «3»:
کم لی انبّه منک مقله نائم*یبدی سباتا کلّما نبّهته
فکأنّک الطّفل الصّغیر بمهده*یزداد نوما کلّما حرّکته عطا ملک مصمّم گردید که ابن الطّقطقی را از میان بردارد جماعتی را برآن داشت که شبانه بروی حمله کرده او را بکشتند و خود بگریختند و بجائی که با صاحب دیوان مواضعه نموده بودند پنهان شدند عطا ملک هم در ساعت بدان موضع رفته فرمان داد تا آن جماعت را گرفته بقتل رسانیدند و جمیع املاک و اموال و ذخایر شریف ابن الطّقطقی را در تصرّف
______________________________
(1) تاریخ مختصر الدّول لأبی الفرج بن العبری طبع بیروت (ص 497- 498)، و این تاریخ بزبان عربی است و مختصری است از تاریخ سریانی سابق الذّکر که خود ابو الفرج بنفسه تلخیص نموده است،
(2) رجوع کنید بسابق ص یج- ید،
(3) در اصل نسخه عمده الطّالب آتی الذّکر که این فقرات راجع بابن الطّقطقی منقول از آنست گویا در این موضع سقطی در عبارت هست اینست که بطور یقین معلوم نیست که این دو بیت را ابن الطّقطقی باباقا نوشت یا شمس الدّین برادر عطا ملک بعطا ملک و ظاهر شقّ اخیر است،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 51
آورد «1»، و همین است منشأ عداوتی که مؤلّف کتاب الفخری (پسر تاج الدّین مقتول) نسبت بعطا ملک جوینی داشته و آثار آن از وجنات بیان و فلتات لسان وی دائما ظاهر است و هرکجا نام علاء الدّین عطا ملک را در تضاعیف کتاب خود می‌برد مطلقا برای ردّ و تکذیب وی است «2» و حکایت طعن وی در نسب عطا ملک در اوایل این فصل گذشت.
______________________________
(1) منقول از کتاب عمده الطّالب فی انساب آل ابی طالب تألیف جمال الدّین احمد بن علیّ بن عقبه (یا عنبه) الحسنی العلویّ المتوفّی سنه 828، ورق 108 از نسخه کتابخانه ملّی پاریس (2021Arabe (، و اصل متن این فقره گرچه در مقدّمه کتاب الفخری در هردو طبع اهلورد و در نبورغ بطبع رسیده است ولی بواسطه ندرت دو طبع مذکور در مشرق ما آنرا مجدّدا از روی اصل نسخه خطّی عمده الطّالب در اینجا تکرار می‌نمائیم و هو هذا بنصّه:- «و منهم [ای من بنی رمضان] نقیب النّقباء تاج الدّین علیّ بن محمّد بن رمضان المذکور یعرف بابن الطّقطقی ساعدته الأقدار حتّی حصّل من الأموال و العقار و الضّیاع ما لا یکاد یحصی، و من غرائب الاتّفاقات الّتی حصلت له انّه زرع فی مبادئ احواله زراعه کثیره فی املاک الدّیوان و هو اذ ذاک صدر البلاد الفراتیّه و احرز ما تحصّل له من الغلّات فی دار له کان قد بناها و لم یتمّها و فصل (ن- فضل) حسابه مع الدّیوان و قد بقی له بقیّه صالحه من الغلّات فاصاب النّاس قحط شدید و سعر النّقیب تاج الدّین فی بیع الغلّات فباع بالأموال ثمّ بالأعراض ثمّ بالأملاک و کان یضرب المثل بذلک الغلاء فیقال غلاء ابن الطّقطقی نسب الیه لأنّه لم یکن عند احد شئ یباع سواه و کان قد نقب فی بعض حیطان تلک الدّار فوجدت الغلّات قائمه و الحبّ ینتثر منها فعاجل فی تغطیتها فلم یقدر و نفدت بعد بیع قلیل کما هو عاده امثالها، و ترقّی امره الی ان کتب الی السّلطان ابغا بن هولاکو فی عزل صاحب الدّیوان عطا ملک فاخذ قرطاسا و کتب فیه: کم لی انبّه منک البیتین، و جعل کتاب النّقیب فیه و ارسل الی اخیه فاستعدّ صاحب الدّیوان و تقرّر امره عنده علی ان امر جماعه بالفتک به لیلا ففتکوا به و هربوا الی موضع ظنّوه مأمنا امرهم بالمصیر الیه صاحب الدّیوان فخرج صاحب الدّیوان من ساعته الی ذلک الموضع فقبض علی اولئک الجماعه و امر بهم فقتلوا و استولی علی املاک النّقیب و املاکه و ذخائره، و للنّقیب تاج الدّین عقب»- انتهی،
(2) رجوع کنید بصفحات 22- 23، 75، 148، 239- 241 از کتاب الفخری طبع در نبورغ،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 52
دیگر از سعاه قوی‌دست مجد الملک یزدی بود که تفصیل احوال وی در مبحث ذیل مسطور است،
حکایت سعایت مجد الملک یزدی و اختلال احوال مصنّف در اواخر عمر،
در اواخر سلطنت ابقا این خانواده نجیب مبتلی ببلیّه سعایت مجد الملک یزدی گشتند و بزودی خانمان ایشان جمیعا در سر آن کار تباه شد و اکثر ایشان عرضه تیغ مغول گردیدند و مجد الملک خود نیز در این کار سر بداد و شرح این واقعه اجمالا از قرار ذیل است:
مجد الملک شخصی بود از اهل یزد و پدرش را صفیّ الملک گفتندی و وزارت اتابکان یزد کردی و وی خود ملازم خواجه بهاء الدّین محمّد پسر خواجه شمس الدّین جوینی بود در اصفهان و از آنجا خود را بخدمت خواجه شمس الدّین انداخت و خواجه او را تربیت کرده دو سه نوبت بکارهای بزرگ موسوم گردانید «1» از جمله یک نوبت بشماره «2» گرجستان فرستاد و چون در مخایل او اعتماد تفرّس نمیکرد در مراعات جانب او اهمال می‌نمود مجد الملک را بر آن حال وقوف افتاد و اجازت خواسته بیزد رفت و از آنجا دیگرباره بخدمت خواجه بهاء الدّین پیوست و بوسیله او خواجه شمس الدّین او را بعملی بروم فرستاد و چون مراجعت کرد ملازم خواجه شمس الدّین بود روزی اتّفاقا مجد الدّین بن الأثیر که نایب صاحب علاء الدین عطا ملک بود با او همراه شد و در اثنای صحبت حکایت شوکت و عظمت پادشاه و لشکر مصر و بسیاری اهبت و عدّت ایشان میکرد مجد الملک آنرا دست‌آویز کرده بنزد ییسو بوقا گورگان رفت و تقریر کرد که نایب علاء الدّین برادر شمس الدّین صاحب دیوان بمواضعه هردو برادر با مصریان یکیست و منتظر آنند تا از آنجا بدین
______________________________
(1) جامع التّواریخ نسخه کتابخانه ملّی پاریس ورق‌a 213 ببعد (209.Suppel .pers (.
(2) یعنی سرشماری و احصائیّه،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 53
دیار آیند و مملکت بغداد بدیشان تسلیم کنند، ییسو بوقا گورگان آن سخن را باباقا خان بگفت فرمان شد تا مجد الدّین بن الأثیر را بگرفتند و تعذیب کردند و بیشتر از پانصد چوب بر وی زدند ثابت نشد او را بخواجه شمس الدّین صاحب دیوان سپردند، خواجه چون از خبث فطرت مجد الملک آگاه شد خواست تا بهر وسیله که ممکن است دل ویرا بدست آرد لهذا فرمان حکومت سیواس را بنام مجد الملک صادر نمود و چون بر قلّت منال او وقوف یافت یک بالش زر و لعلی ثمین و براتی بمبلغ ده هزار دینار بنام او بر صاحب روم نوشت و مجد الملک چون بر مثل آن حرکت اقدام نموده بود اندیشه‌مند می‌بود از آن جهت ملازم ییسو بوقا گورگان شد و در قصد و ایذاء خواجه شمس الدّین و خواجه علاء الدّین باقصی الغایه میکوشید و انتظار فرصتی میکرد «1»،
در اوایل ذی القعده سنه ثمان و سبعین و ستّمایه «2» ابقا خان از تبریز «3» عزیمت خراسان نمود چون بقزوین رسید شهزاده ارغون بن ابقا باستقبال آمده بود مجد الملک بوسیله اباجی «4» نام که از مقرّبان ارغون بود بحضور وی رفت و عرض کرد که زیاده از یک سال است تا بنده میخواهد که سخنی چند عرضه دارد و چون ناچار بتوسّط امرا و مقرّبان بعرض میتوان رسانید بهروقت آغاز کرده صاحب دیوان وقوف می‌یابد و از اموال پادشاه خدمتی و رشوتی تمام بامرا میدهد تا سخن پوشیده می‌ماند اندیشه کردم که چون امرا مصالح پادشاه بخدمت و رشوت میفروشند شهزاده مصلحت خود را نخواهد فروخت بدان سبب آمدم و عرضه میدارم که معادل آنچه از تمامت ممالک بخزانه پادشاه میرسد حاصل املاک
______________________________
(1) جامع التّواریخ ایضا، ورق‌b 213،
(2) ایضا، ورق‌b 213 س 14،
(3) ایضا، ورق‌b 213 س 4،
(4) جامع التّواریخ ایضا، ورق‌b 213 س 15: اباحی، نسخه دیگر (1113.Suppl .pers ( ورق‌a 791 س 24: اباجی؟؟؟،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 54
صاحب دیوان است که از املاک پادشاه حاصل کرده و کفران او بجائی رسیده که با سلاطین مصر یکی است و پروانه «1» بتحریک او با بندقدار «2» [که ممالک روم را قتل و غارت کرد و لشکر مغول را در آنجا شکست فاحش داد در سنه 675 «3»] یکی بود و توقو «4» و تودان بهادر «5» و ارقتو «6» [یعنی امراء لشکر مغول ساخلوی روم] و آن لشکرها بخبث او هلاک شدند و برادرش علاء الدّین مملکت بغداد بدست فروگرفته و تاجی مرصّع جهت خود ساخته که پادشاهان را شاید و خزاین بی‌اندازه جمع کرده و ذخایر بی‌شمار نهاده اگر پادشاه بنده را سیورغامیشی «7» فرماید بر صاحب دیوان
______________________________
(1) معین الدّین سلیمان بن علیّ بن محمّد ملقّب بپروانه در ابتدای امر معلّم اطفال بود پس از آن بهمّت و جدّ خود بوزارت سلاجقه روم رسید سپس خود بر ممالک روم استیلا یافت و با مغول از در مصالحه و مهادنه درآمد و در سنه 675 که ملک ظاهر بیبرس معروف به بندقدار ممالک روم را قتل و غارت نمود و اغلب اعیان و امراء مغول را بکشت ویرا بمصانعه با بیبرس متّهم نمودند اباقا او را با جمعی کثیر از اهل روم بکشت در سنه 676، و مغول اعضای او را زنده‌زنده از یکدیگر جدا کرده و در دیگ جوشانیده و گوشت او را از شدّت غیظ بخوردند،- ترجمه حال او در المنهل الصّافی لأبی المحاسن یوسف بن تغری بردی نسخه کتابخانه ملّی پاریس (2070Arabe ( ج 3 ورق‌a -b 001 مسطور است،
(2) یعنی الملک الظّاهر رکن الدّین بیبرس از سلاطین مصر معروف بممالک بحریّه که از سنه 658- 676 سلطنت نمود،
(3) جامع التّواریخ نسخه کتابخانه ملّی پاریس، ورق‌a 903-a 013 )902.Suppl .pers
(4) توقو یا توقون برحسب اختلاف نسخ پسر ایلکا نویان از امرای مغول بود (جامع التّواریخ ایضا، ورق‌a 903
(5) تودان بهادر از امراء بزرگ مغول و پسر سدون نویان بود از قوم سلدوس و وی جدّ امیر چوپان معروف است و نسبش بدین طریق است:- امیر چوپان بن ملک بن تودان بهادر بن سدون نویان بن جیلاوغان بهادر بن سورغان شیره از قوم سلدوس از اقوام مغول در لکین (جامع التّواریخ طبع برزین ج 1 ص 224- 232، و نسخه کتابخانه پاریس (209.Suppl .pers ( ورق‌a 05-a 15،a 892،a 903
(6) برادر توقو پسر ایلکا نویان مذکور در حاشیه 4 است (جامع التّواریخ ایضا، ورق‌a 903
(7) سیورغامیشی بمغولی یعنی نوازش و مرحمت و بخشش و هدیّه، مصدر آن سویورغامق است و سیورغال بمعنی پیشکش و هدیّه از همین مادّه است،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 55
درست کنم که چهارصد تومان [یعنی 000، 000، 4 دینار- ظ] املاک از مال پادشاه خریده است و دو هزار تومان دیگر [یعنی 000، 000، 20 دینار] از نقود و گله و رمه دارد، و اگر تمامت خزاین پادشاه مع آنچه از بغداد و قلاع ملاحده بیاورده‌اند مقدار یک هزار تومان [یعنی 000، 000، 10 دینار] باشد بنده در گناه باشد و بمیرد، و بدان سبب که بنده بر هرحال واقف است فرمان حکومت سیواس و یک بالش زر و براتی بمقدار ده هزار دینار حقّ السّکوت ببنده داده است و تمامت را بشهزاده ارغون ارائه داد، شهزاده این سخن در خلوت بعرض اباقا خان رسانید اباقا گفت که این سخن را با کسی مگوی تا بتأنّی تدارک آن کرده شود «1»،
اباقا چون بدار الملک تبریز رسید زمستان را بعزم قشلاق بارّان (قراباغ) رفت و بهار آن سال [یعنی سنه 678- ظ] بشرویاز «2» آمد و برباط
______________________________
(1) جامع التّواریخ نسخه کتابخانه ملّی پاریس، ورق‌a 313 )902.Supple .Pers
(2) شرویاز بشین معجمه و راء مهمله و واو و حرکات نامعلوم و یاء مثنّاه تحتانیّه و الف و در آخر زاء معجمه نام موضعی یا ناحیه بوده است در حدود چمن سلطانیّه حالیّه نزدیک زنجان یا نام خود چمن سلطانیّه بوده است، و مغولان چمن سلطانیّه را قنقور اولانگ (قونگقور اولانگ، قنغر الانگ، قنغرلان، قنغرلام) می‌نامیده‌اند و احیانا خود شهر سلطانیّه را هم بدان مناسبت قنقور اولانگ میگفته‌اند، و اینک بعضی شواهد این فقره:- «و در سنه اثنتین و سبعین [و خمسمایه] سلطان [ارسلان بن طغرل سلجوقی] بمرغزار شرویاز بدر زنجان درآمد» (راحه الصّدور فی تاریخ السّلجوقیّه لابی بکر محمّد بن سلیمان الرّاوندی ورق‌a 911 از نسخه کتابخانه ملّی پاریس، (1314.Supple .pers (- و پنجشنبه بیست و هفتم ربیع الآخر [سلطان] احمد بقونقور اولانگ (ن- بقونقور اولانک) فرود آمد و خانه بوقا را غارت کرد و خواست که زن و بچه او را تعرّض رساند سونجاق مانع شد دیگر روز از شرویاز برنشست و برفت» (جامع التّواریخ ورق‌b 123 از نسخه کتابخانه ملّی پاریس، 209.Supple .pers (.- و چون بشرویاز که آنرا قونکقور اولانگ (ن- تویکقو؟؟؟ اولانک؟؟؟) میگویند ایلچی قاآن ببندگی پیوست اباقا خان در رفتن مسارعت نمود [و] از ریّ بگذشت» (ایضا باختصار، ورق‌b 303(.- و همچنین [ارغون] در مرغزار قنقور اولانگ (ن- قنقور؟؟؟ اولانک؟؟؟) در جانب شرویاز شهری بنا فرمود و عیون و قنوات جاری گردانید و اموال فراوان بر آنجا صرف فرمود امّا
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 56
مسلم در حمّام رفت و مجد الملک بمساعدت امیر طغاجار و نایب او صدر الدّین زنجانی در مسلخ حمّام بخدمت اباقا رسید و آنچه شهزاده ارغون گفته بود وی مع الزّیاده بعرض رسانید اباقا خان از صاحب دیوان بخشم رفت و بتمامت ممالک ایلچیان فرستاد تا نوّاب او را گرفته با دفاتر حاضر گردانند تا در حضور اباقا خان بتدقیق و تحقیق کشف آن حال رود صاحب دیوان التجا و استعانت باولجای خاتون «1» برد و حجّتی نوشت که تمامت املاک و اسباب که درین مدّت خریده است حقّ پادشاه است، اولجای خاتون بر سر آن حجّت حال او عرضه داشت و تربیت کرد و اباقا خان را بر سر عنایت آورد و صاحب دیوان را از آن ورطه خلاص داد و یرلیغ روانه داشتند که ایلچیان بازگردند و نوّاب صاحب را
______________________________
بسبب کوتاهی عمر در ایّام او باتمام نرسید اولجایتو سلطان در ایّام دولت خود آنرا باتمام رسانید و آنرا سلطانیّه نام نهاد» (ایضا ورق‌a 923(- ]اولجایتو] در این سال یا یلاقمیشی بشهر سلطانیّه و قنقور اولانگ (ن- قنقور؟؟؟ اولابک) کرد و قشلامیشی بموغان و ارّان» (تاریخ سلطان اولجایتو لعبد اللّه بن علیّ الکاشانی ورق‌a 13 از نسخه کتابخانه ملّی پاریس، 1419.Supple .pers (.- ذکر خبر مدینه قنغرلام (ن- قنعرلام) و تسمّی السّلطانیّه، هذه المدینه کان غازان قد شرع فی انشائها و اهنمّ بامرها فهلک قبل اتمامها فامر خذابندا بالاهتمام بعمارتها و هی مدینه بالقرب من قلعه کرکروه (؟) علی عشره مراحل من مدینه تبریز و وصلت الینا الأخبار فی سنه ثلث عشره و سبعمایه انّها کملت و سکنت» (نهایه الأرب فی فنون الأدب لأحمد بن عبد الوّهاب القرشیّ النویریّ، ج 25 ورق‌b 76 از نسخه کتابخانه ملّی پاریس، 1577Arabe (.- و مات [خذابندا] بمدینته الّتی انشأها و سمّاها السّلطانیّه فی ارض قنغرلان (ن- صغرلان) بالقرب من قزوین» (المنهل الصّافی لأبی المحاسن یوسف بن تغری بردی ج 5 ورق‌b 401 از نسخه کتابخانه ملّی پاریس، 2072Arabe (.- صاحب تاریخ وصّاف در قصیده در مدح اولجایتو گوید:
بر اقالیم جهان یافت شرف قنغرالانگ‌تا که شد تختگه پادشه روی زمین (وصّاف طبع طهران ص 548).- و کاترمر این کلمه را یعنی شرویاز را در متن نفهمیده لهذا آنرا «تبریز» خوانده است ( «کنوز مشرقیّه» ص 229 س 1)،
(1) زوجه هولاکو و مادر منکو تیمور بود و بعد از وفات هولاکو برسم منکر مغول بپسرش اباقا خان رسید (جامع التّواریخ نسخه مذکوره، ورق‌a 172،b 272،b 692(.
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 57
تعرّض نرسانند مجد الملک نومید شد و اوتوکی «1» نوشت که چون پادشاه صاحب دیوان را سیورغامشی فرمود او بنده را یک زمان امان ندهد امیدوار است که پادشاه بنده را بامیری از امراء دولت سپارد تا دفع شر صاحب از وی میکند یا فرمان شود که بنده از این ملک برود، اباقا در جواب فرمود که اگرچه صاحب دیوان را سیورغامیشی «2» کردم مجد الملک را قاقمیشی «3» نکرده‌ام ملازمت اردو نماید و با طغاجار و اردوقیا می‌گردد «4»،
مجد الملک بر وفق فرمان ملازمت اردو می‌نمود و باتّفاق صدر الدّین زنجانی «5» منتهز فرصتی میبود تا در بهار سنه تسع و سبعین و ستّمایه حکم یرلیغ اباقا خان بنفاذ پیوست که مجد الملک بر تمامت ممالک از کنار آب آمویه تا در مصر مشرف باشد و با صاحب دیوان در حکم مشارک، و در روزی که اباقا خان با تمامت خواتین و شهزادگان و امرا و ارکان دولت در بتخانه مراغه بود فرمود تا آن یرلیغ برخواندند همگنان باتّفاق گفتند که هرگز پادشاهان مغول هیچ تازیکی را چنین یرلیغ نداده‌اند، و اباقا خان مجد الملک را گفت که در کار ملک و مال و خزینه و ایراخته «6»
______________________________
(1) اوتوک طومار وقایع و سرگذشت را خوانند چنانکه در وصّاف گوید چند اوتوک نوشت یعنی طومار (کتاب عدن)،
(2) رجوع بحاشیه 7 ص لح،
(3) یعنی غضب کردن و خشمناک شدن مصدر آن قاقیماق است (کتاب عدن)،
(4) جامع التّواریخ نسخه کتابخانه ملّی پاریس، ورق‌b 313 )902.Supp .pers (.
(5) این صدر الدّین در عهد کیخاتو بوزارت رسید و وضع چاو نامبارک از آثار اوست و در عهد غازان نیز بعد از قتل نوروز مرتبه او بغایت بلند شد ولی بالأخره بواسطه کثرت حیله و فسادانگیزی بفرمان غازان در روز یکشنبه 21 رجب سنه 697 بقتل رسید (جامع التّواریخ ایضا، ورق‌b 123،a -b 223،a -b 563
(6) جامع التّواریخ ایضا، ورق‌b 313 س 1: ایراخته، نسخه دیگر (1113.Suppl .pers ( ورق‌b 791 س 12: ایراحته،- معنی این کلمه علی التّحقیق معلوم نشد و بلوشه در مقدّمه که بر جامع التّواریخ نوشته ص 138 این کلمه را مغولی و بمعنی دوست و هوا خواه فرض کرده و العهده علیه،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 58
هوشمند باشی و بر تمامت واقف و مطّلع و بر همه کارها نوّاب تو مشرف باشند و خود را نیکو نگاه دار و از اردو بهیچ حال تخلّف منمای اگر کسی قصد تو کند جواب آن بر من، چون تربیتی بدین مبالغه یافت تمامت او را اعتبار کردند و درگاه او ملجأ و ملاذ کبار و صغار شد و کار صاحب دیوان در تراجع افتاد و هرچند تجلّدی می‌نمود امّا کار او را زیادت رونقی نماند «1»، مجد الملک این رباعی را بصاحب شمس الدّین جوینی فرستاد:
در بحر غم تو غوطه خواهم خوردن‌یا غرقه شدن یا گهری آوردن
قصدت خطر است و من بخواهم کردن‌یا روی کنم سرخ بدان یا گردن صاحب شمس الدّین در جواب او این رباعی فرستاد:
یرغو بر شاه چون نشاید «2» بردن*بس غصّه روزگار باید خوردن
این کار که پای در میانش داری*هم روی کنی سرخ بدان هم گردن مجد الملک چون دید که مکاید او در صاحب اثر نخواهد کرد در برادرش علاء الدّین پیچید و از هرگونه قصد او آغاز کرد «3»،
مقارن این احوال در ربیع الأوّل سنه 680 «4» علاء الدّین از بغداد بدربار اباقا رسید [در تبریز- ظ] با دو خزانه زر «5» عالمی را دید بجان یکدیگر افتاده و بازار وشایت و سعایت رواجی تمام دارد، غالب خواصّ و برآوردگان علاء الدّین تا چه رسد بدشمنان او بتحریک و تطمیع مجد الملک
______________________________
(1) جامع التّواریخ نسخه کتابخانه ملّی پاریس، ورق‌b 313 )902.Supp .pers (.
(2) در یکی از نسخ: نشاید، و شاید صواب «بشاید» باشد،
(3) جامع التّواریخ ایضا، ورق‌b 313،
(4) تسلیه الأخوان آتی الذّکر، نسخه کتابخانه ملّی پاریس ورق‌a 522 )6551.Suppl .pers (.
(5) ایضا، ورق‌a 522،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 59
و اعوان وی بر ضدّ علاء الدّین شدند و او را انواع تهمتها میزدند «1»، مجد الدّین بن الأثیر که نایب علاء الدّین و از خواصّ وی بود برابر وی نشسته بمواجهه میگفت که از فلان موضع چندین و از فلان شخص چند داری چون صاحب شمس الدّین نازکی قصّه را مشاهده کرد پیش برادر فرستاد که بهیچ‌وجه انکار مکن تا زحمتی نرسد چه گفته‌اند ع، لا بارک اللّه بعد العرض فی المال «2»،
علاء الدّین در شرح این مصائب وارده بر خود در اواخر عمر دو رساله نفیس تألیف نموده است یکی موسوم بتسلیه الأخوان و نام دیگری که متمّم آنست معلوم نیست و هردو رساله از حسن اتّفاق در کتابخانه ملّی پاریس موجود است «3» و چون بمقتضای اهل البیت ادری بما فی البیت این دو رساله طبعا اصحّ مآخذ ترجمه حال عطا ملک است لهذا ما خلاصه آندو را بحذف حشو و زواید و بدون نقصان و تحریف اصل مطلب در اینجا نقل میکنیم «4»:
______________________________
(1) ایضا، ورق‌b 522،
(2) جامع التّواریخ ایضا، ورق‌b 313،
(3) این دو رساله هیچکدام مستقلّا در کتابخانه ملّی پاریس موجود نیست بل هرکدام در ذیل یکی از نسخ جهانگشای نوشته شده است: تسلیه الأخوان در ذیل نسخه ج (a 132-b 022.ff ، 1556.Suppl .pers (، و رساله دیگر مجهوله الأسم در ذیل نسخه ز (b 14-b 1.ff ، 206.Suppl .pers (، و تسلیه الأخوان را علاء الدّین در سنه 680 تألیف نموده و رساله دیگر را در شهور سنه 681 یعنی سال آخر عمر خود، و شرح این دو رساله ثانیا در ضمن تألیفات عطا ملک خواهد آمد ان شاء اللّه تعالی،
(4) صاحب تاریخ وصّاف و روضه الصّفا در شرح حال عطا ملک و برادرش شمس الدّین جوینی این دو رساله را بکار برده و باسم و رسم از آن نقل کرده‌اند،- کاترمر در ترجمه حال عطا ملک در «کنوز مشرقیّه» دو رساله مذکوره را بکار نبرده و از وجود آنها بی‌خبر بوده است چه دو نسخه جهانگشای که متضمّن این دو رساله است مدّتی بعد از تألیف ترجمه حال علاء الدّین بقلم کاترمر (سنه 1809 م) داخل کتابخانه ملّی پاریس شده است: نسخه ج که متعلّق بکتابخانه شفر بوده پس از فوت او در سنه 1898 داخل کتابخانه مزبوره شده است و نسخه ز در عهد لوئی فیلیپ یعنی بعد از سنه 1830،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 60
در تسلیه الأخوان گوید «1» که دشمنان (یعنی مجد الملک و یاران وی) میگفتند که هرسال بیست تومان زر «2» [یعنی 000، 200 دینار] توفیر مال بغداد است و هیچ بخزانه نمیرسد و در مدّت ده سال که اعمال در دست علاء الدّین بر سبیل ضمان است دویست تومان [000، 000، 2 دینار] بر ذمّه او باقی است «3»، علاء الدّین گوید باوجود آنکه معلوم همه بود که این تهمتها بی‌اساس و حصول توفیر مذکور کذب و زور است محض برای آنکه خود و جمعی بسیار را از ننگ مقابله و مجادله با آن اراذل خلاص دهم اداء این مبلغ را قبول کردم و فاضلی را که از دیوان طلب داشتم و قریب بهمین مبلغ بود در وجه این باقی که تقریر اهل وشایت بود محسوب داشتم «4»، آن جماعت چون دیدند که طلب خود را در این باب محسوب خواهم نمود و از آن سبب آسیب و زحمتی بمن نخواهد رسید تدبیری دیگر بکار زدند و بعرض اباقا رسانیدند که در شهور سنه 669 که تا امروز دوازده سال است جمعی از امرا برای رسیدگی حساب وی ببغداد رفته و قریب دویست و پنجاه تومان زر [000، 500، 2 دینار] در ذمّه وی باقی کشیده‌اند و تا غایت وقت از آن وجهی بخزانه نرسیده «5»، علاء الدّین گوید همه‌کس میدانست که آنوقت اعمال بدست من بر سبیل امانت بود نه ضمان و نیز بقایائی که تقریر کرده بودند اکثر آن تهمت و افترا بود و آن مقدار نیز که باقی مانده بود بر جماعت رعایا و متصرّفان منکسر
______________________________
(1) تسلیه الأخوان ورق‌a 622،
(2) تومان بترکی بمعنی عدد ده هزار است (قاموس عدن)، و تومان زر معادل ده هزار عدد مسکوک طلا موسوم بدینار بوده است، در تسلیه الأخوان ورق‌b 422 گوید:
– «و بهنگام خلوت و فرصت غیبت بموقف عرض رسانیده که فرزند مرحوم [بهاء الدّین ابن شمس الدّین جوینی] ششصد تومان زر که شش هزارهزار دینار باشد از اعمال عراق در مدّتی که متصرّف آن بوده است بزیادت از واجب استخراج کرده»،
(3) تسلیه الأخوان، ورق‌a 622،
(4) ایضا، ورق‌b 622،
(5) ایضا، ورق‌a 722،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 61
بود و امکان استیفای آن متعذّر و در آن تاریخ (یعنی دوازده سال پیش) که امرا از بغداد بازگشتند و من نیز در مصاحبت ایشان ببندگی حضرت رسیدم امرای بزرگ در باب آن بقایا یارغو کردند و بحث و استکشاف آن واجب داشتند و باتّفاق عرضه داشتند که بقایا بر جماعت ضمّان و رعایاست و بخاصّه فلانی تعلّق ندارد و چون بر رای اباقا مکشوف شد که بمن نسبتی ندارد و نیز اگر از رعایا بقهر استیفا رود ضرر آن بمراتب بیش از فائده آن باشد چه موجب خرابی ولایت و تفرقه رعیّت گردد بدان سبب در آن تاریخ مرا نواخت و سیورغامیشی فرمود و بمعاودت بسر کار فرمان داد و از آن مدّت تاکنون از این مقوله هیچ سخنی نرفت ولی اکنون آن جماعت در ضمیر اباقا خان چنان نشانده بودند که این توفیرات زر نقدی است که بخانه برده‌ام و در زیر زمین دفن کرده و این معنی در ذهن او سخت مستحکم شده بود «1»، مقارن این حالات اباقا لشکری گران در صحبت برادر خود منکو تیمور بشام فرستاد و خود بنفس خویش بر سبیل تفرّج شکار بر عزم مشتاه بغداد بجانب اربل و موصل روان شد و از آنجا بقصد مطالعه رحبه شام جریده براند و برکنار دیهی که آنرا دیر اسیر «2» خوانند نزول کرد و چند روز در آن مقام تفرّج و صید نمود و از آنجا بر عزم بغداد بازگشت و لشکری گران را بر عقب لشکر پیشین بجانب شام روان گردانید و محرّر این حروف در مقدّمه بتدبیر مصالح منازل و ترتیب مایحتاج و آذوقه لشکر در غرّه رجب سنه 680 از آن موضع بجانب بغداد روان شد «3»،
در همان روز مراجعت علاء الدّین مجد الملک «4» باز حکایت بقایای
______________________________
(1) ایضا،
(2) وصّاف طبع بمبئی ص 98، و در نسخه تسلیه الأخوان ورق‌a 722 س 17 فقط «دیر» نوشته و ظاهرا سقطی در عبارت هست چه وصّاف نیز این فقرات را باسم و رسم از تسلیه الأخوان نقل میکند،
(3) تسلیه الأخوان ورق‌a 722،
(4) وصّاف ص 98،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 62
کهن را نو کرد و بیاد ایلخان آورد فرمان شد تا طایفه از امرا برای استیفای آن بر عقب علاء الدّین روان شدند و در تکریت بوی رسیدند و فرمان اباقا را بوی شنوانیدند، علاء الدّین گوید «1» دانستم که کار جدّ است و تأثیر اقوال اصحاب اغراض در خاطر پادشاه بیحدّ و مطالبه بقایا بهانه حصول زر مقصود است و بزعم ایشان حوضهای مالامال از آن در خانه من موجود، القصّه در صحبت آن جماعت از تکریت ببغداد آمدم و آنچه موجود بود در خزانه و اندرون خانه از خشک و تر و سیم و زر و مرصّعات و جوهر و جامه تا و دوخته و هرچیزی‌که موروث و اندوخته بود تا اوانی صفر و سفال تسلیم شد و املاک و سرایها و حمّامها و ممالیک و دوابّ و هرچه اسم ملکیّت بر آن اطلاق رفته بود و حتّی خاصّه و فرزندان خود را نیز «2» باسرها و اجمعها بسپرد «3» و بعد از آن متقبّل شد «3» و خطّ داد «3» که اگر فیما بعد زری بمقدار یک درم مدفون یا مودوع «4» بیرون آید معاقب و مؤاخذ باشد «5»،
برادرم که ملازم پادشاه بود از غایت شفقت و دلسوزی بر ملازمت تثبّت نتوانست نمود از خدمت اباقا اجازت خواسته ببغداد آمد چون ببغداد رسید جدّ و تحریض او بر تحصیل مطلوب بیشتر از دیگران بود سعی بلیغ نمود و میخواست که بحسن تدبیر وجوهی بزیادت حاصل آید تا در خدمت پادشاه بموقع افتد و آن عقده که بس محکم بود انحلال پذیرد، باوّل هرچه در خانه او و فرزندان او بود از اوانی زر و نقره و جواهر بیرون آورد و تمامت نوّاب و معتمدان را حاضر کرد و بر سبیل استقراض هرچه بر آن قادر
______________________________
(1) تسلیه الأخوان ورق‌a 722،
(2) «و علاء الدّین هر آنچه داشت بیکبار داده بود تا غایت که زن و بچه را فروخته و بعد از آن مجلکا [یعنی نوشته و حجّت] داده که فیما بعد اگر بمقدار درمی بر او پیدا شود گناهکار باشد» (جامع التّواریخ نسخه کتابخانه ملّی پاریس 209.Suppl .pers ورق‌a 413
(3) یعنی بسپردم، و شدم، و دادم آلخ،
(4) کذا فی الأصل، و الصّواب «مودع»،
(5) تسلیه الأخوان، ورق‌b 722-a 822،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 63
بود از ایشان بگرفت و تمامت این وجوهات اضافت وجوهات دیگر کرد، چون آنچه ممکن بود بتقدیم رسید و کوششی دیگر مجال نماند و مواکب ایلخانی بدجیل رسیده بود آنچه لایق حمل و عرض بود از جواهر و جامها و اجناس و اوانی سیم و زر حمل کرد و در مصاحبت خود بخدمت اباقا برد، چون آن مقدار عشر آنچه در طبع و گوش ایلخان نشانده بودند برنمی‌آمد عرض حال و اجتهاد برادرم طال عمره بر وجهی رفت که بمراقبت و مجاملت موسوم شد و حال مساعدت او در این باب معلوم نگشت «1» بدان سبب فرمان شد تا تغاجار یارغوچی [و مجد الملک «2»] با امراء محصّل ببغداد آمدند تا کنوز دفین و جواهر ثمین را بزعم خود استخراج کنند پس جماعت خزّان بیرونی و اندرونی را حاضر کردند و هرچه امکان داشت از استکشاف و بحث تتبّع آن نمودند و مرا نیز هم در خانه مألوف مفرد از متعلّقان موقوف گردانیدند و بعد از آن جماعت ثقات و معتمدان را شکنجه آغاز نهادند و روزها تعذیب دادند و بعد از آن سلسلها با دو شاخ مبدّل شد و امرا دو سه نوبت برباط و مدرسه که در بغداد انشا رفته بود و مدفن جمعی از اطفال و عزیزان بود رفتند و بسیار کشف و فتش کردند و مواضع آنرا نبش چون از دفینه موهوم فایده بیش باز نداد فرش و طرح و اثاث و قماشی که بر سر تربت و مساجد و رباط بود تمامت را کبس کردند «3» و بعد از آن چون هیچ تفتیش نماند ملبوسات نو و کهنه و اثاث البیت تا مأکولات و مشروبات تمامت را بفروختند و مرا از وثاق معهود با وثاق قصر مسنّی تحویل کردند و قید حدید برداشتند و دو شاخ عوض آن بنهادند و هرچه در دقّت بشریّت گنجید از مبالغه در تفتیش بتقدیم رسید و از مدّخرات قدیم و حدیث بجز آنچه
______________________________
(1) ایضا، ورق‌a 822،
(2) جامع التّواریخ ایضا، ورق‌a 413،- مصنّف متعمّدا هیچوقت نام مجد الملک را در این دو رساله نبرده است تحقیرا له و ازدراء
(3) تسلیه الأخوان ورق‌b 822،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 64
در اوّل ساعت برطبق عرض نهاد اندک و بسیار با فنون تعذیب و ترهیب چیزی بیرون نیامد «1»،
آخر الأمر چون حال برین جمله مشاهده کردند هرچه بود از جزو و کلّ برداشتند و ببندگی حضرت شتافتند و احوال عرضه داشتند در اثنای سخن پادشاه‌زادگان و خواتین برخاستند و چوک زدند «2» و تربیتی را که سابقا بکرّات در صباح و مساء فرموده بودند باز تازه کردند بتخصیص از خواتین بولوغون خاتون «3» و از شاهزادگان قونقوراتای «4»، پادشاه اجابت فرمود و در روز پنجشنبه چهارم رمضان سنه ثمانین و ستّمایه «5»، بنواخت خروج از مضایق قید و حبس مشمول و مخصوص شدم،
اینجا رساله تسلیه الأخوان ختم میشود، و وقایع از اینجا ببعد ملخّص است از رساله دیگری از تألیفات مصنّف که نام آن معلوم نیست و مندرجات آن متمّم تسلیه الأخوان و بلافاصله دنباله همان رشته است چنانکه سابق مذکور شد «6»، و هی هذه:
چون جماعت اعدا «7» هر تیر مکیدت که در جعبه تزویر داشتند
______________________________
(1) ایضا، ورق‌a 922،
(2) چوک زدن یعنی زانو خم کردن که نزد مغول علامت نهایت تعظیم و احترام است:- «ضربوا جوک و هو الخدمه عندهم و کیفیّته ان یبرک الرّجل منهم علی احدی رکبتیه و یشیر بمرفقه الی الأرض و هذه الخدمه عندهم غایه التّعظیم (نهایه الأرب للنّویری ج 26 نقله عنه کاترمر فی حواشی جامع التّواریخ ص 323)،
(3) از زنهای بسیار محبوب اباقا (جامع التّواریخ نسخه کتابخانه ملّی پاریس.Suppl .pers 902 ورق‌b 692
(4) برادر اباقا که برادر دیگرش تکودار معروف بسلطان احمد بعد از جلوس او را بقتل رسانید در سنه 682 (ایضا، ورق‌a 813
(5) تسلیه الأخوان ورق‌b 922،
(6) چنانکه سابق گفتیم یک نسخه از این رساله که در ذیل جهانگشای نسخه ز نوشته شده است در کتابخانه ملّی پاریس موجود است (b 11-b 1..ff 602.Suppl .pers (.
(7) یعنی مجد الملک و اعوان وی،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 65
بیفکندند و از مدفونات و مودعات اموال موهوم ترشّحی پیدا نشد و آفریده از او «1» شکایتی نگفت و گناهی بر او ثابت نگشت از سیّئآت افعال و اکاذیب اقوال خود ترسان بودند و از کرده و گفته هراسان و بدین سبب باز مفسدان خلوت‌نشینی آغاز کردند و بعد از فکر طویل بر آن قرار نهادند تا بمکاتبت و مراسلت ملوک مصر و شام عرض ما را آلوده کنند و مزاج ایلخانی را ازین رهگذر متغیّر سازند «2»، پس بجماعتی از یاران مقرّر و شهود مزوّر محتاج شدند و از اهل فساد تفتیش بسیار نمودند بالأخره جمعی از مفسدان نصاری در آن تزویر با ایشان همدم شدند و دو سه تن از بی‌سروپایان نیز بهوس اکتناز اموال وسوسه ابلیس قبول کردند، فی الجمله بر عقب مواکب ایلخانی تا خانقین برفتند و دستور کیدها که با خود تعبیه کرده بودند عرض دادند بامید آنکه هم محصّلان مال بحث این حال کنند تا چنانکه خواهند دروغها راست کنند و باطل را در لباس حقّ جلوه دهند «3»، ایلخان چون بتفرّس شاهانه بشناخت که سخنهای ایشان کذب و افتراست از مقرّبان حضرت یکی را نامزد فرمود باستحضار من و آن جماعت که از زبان ایشان روایت کرده بودند تا هم بحث و استکشاف آن در اردو رود، چون جماعت اضداد در مصاحبت ایلچی ببغداد رسیدند اندیشه کردند که اگر من مطلق العنان باشم دیگری بدانه فریب ایشان بدام نیاید بسیار جدّ نمودند و سعیها ساختند و وعده حکومت بغداد در ذهن این ایلچی مقصور کردند تا با تزویرات ایشان یار شد و باز شیوه تشدید و توکیل بر دست گرفتند و در این نوبت خود قصد جانی بود و از مالی در دست چیزی نمانده بود که باتّفاق آن استدراک کاری در تصوّر آید «4»، فی الجمله مدّت یک ماه در
______________________________
(1) همین‌طور است در رساله مذکوره ورق‌a 3 بلفظ غایب، و مقصود خود مصنّف است،
(2) رساله مذکوره، ورق‌b 3،
(3) ایضا، ورق‌a 4،
(4) ایضا، ورق‌b 5،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 66
بغداد بوعده امروز و فردا ایلچیان را نگاه میداشتند و اوباش و عوامّ النّاس را از هر گوشه بیرون میکشیدند باشد که احادیث زور را مسلسل کنند و شهود مفتریان مسجّل، چون از این صنف مصنّفی نیافتند دو سه عرب را که باتّفاق شحنگان و امرای مغول باسم پیکی بیکی از مشایخ عرب و امرای عرب بهروقت فرستاده بودیم حاضر آوردند تا بتخویف و ترغیب این جماعت را مصدّق اکاذیب خود کنند، و حقیقت حال آن بود که در اوّل این سال [سنه 680] بموت بندق‌دار «1» مخالفت میان امرای مصری ظاهر شده بود سنقر اشقر با جمعی دیگر از امراء اتراک بحری بیک سو زده و عیسی بن مهنّا امیر اعراب شام و بیروت با او متّفق گردیده و الفیّ «2» که امروز بر آن دیار مسلّط است در دمشق مستعدّ کارزار او شده، در اثناء این خبر رسید که یک فوج از اتراک بحری که موج لشکر مصری ایشانرا بساحل فرات انداخته بود بقرب عانه و حدیثه رسیده‌اند بر سبیل احتیاط و استکشاف از بواطن نیّات ایشان که پیوسته بمکر و خدیعت بر امور بزرگ اقدام نموده بودند رسولی فرستاده بودیم و سنقر اشقر و امیر عیسی را بایلی و متابعت بندگی حضرت ترغیب نموده چون انهزام ایشان از پیش الفی مقارن وصول رسول ما اتّفاق افتاده بود بغایت مبتهج و شاد شدند و امیر عیسی در صحبت رسول برادر خویش را ببغداد فرستاد او را با ثقات و معتمدان ببندگی حضرت ایلخانی فرستادیم در حقّ سنقر اشقر و برادر عیسی نواخت بسیار فرمود و خلع و زر حواله بر بغداد نمود و بدین سعی و اجتهاد این بنده دولت را
______________________________
(1) یعنی الملک الظّاهر بیبرس، رجوع کنید بص لح حاشیه 2،
(2) یعنی الملک المنصور سیف الدّین قلاوون الصّالحی المعروف بالألفیّ از سلاطین مصر معروف بممالیک بحریّه، و چون در ابتدای امر امیر علاء الدّین آقسنقر او را بهزار دینار خریده بود لهذا معروف بألفیّ شد، مدّت سلطنتش از رجب سنه 678- ذی القعده 689 یازده سال و چیزی بود (نهایه الأرب للنّویری ج 29 ورق‌b 501-a -b 541، 1578Arabe (.
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 67
نیز بتحسین و انعام مخصوص گردانید «1»، مقصود آنست که جماعتی را که بر سبیل رسالت باتّفاق شحنگان و امراء لشکر نزدیک آن جماعت فرستاده بودیم حتّی تلامذه و رکابداران ایشانرا حاضر کردند و سعیها کردند تا ایشان را با خود همداستان سازند قضیّت معکوس گردید و ایشان بر ضدّ این احوال شهادت دادند و اکثر ایشان بابتدا جماعت اعادی را فریفته و از ایشان بسیار درم و زر ستدند و بالأخره از میانه بدر رفتند «2»،
فی الجمله چون هلال ذی الحجّه نمودار گشت «3» بر عقب نوّاب ایلخانی مصاحب ایلچیان مذکور بحضرت عالیه «4» روان گردیدیم تا چون روز چهارشنبه بیستم ذی الحجّه سنه ثمانین و ستّمایه از عقبه اسدآباد در گذشتیم جمعی از خواصّ حضرت رسیدند و تقریر کردند که دوشنبه شب حضرت ایلخان بعد از وقوف بر تزویر حسّاد بموجب عرض حال که خواصّ در هنگام خلوت گویند سیورغامیشی فرموده است و بخشایش و بستگان قیود جفای زمانه را گشایش «5»، پیش از وصول بسور همدان ایلچیان را دیدیم بتعجیل تمام بهر جانب حرکت میکردند و کسی را از باطن کار خبری نه تا بهمدان رسیدیم طامّه کبری واقع شده بود «6» و خلایق چون رمه گوسفند در بیابان ضایع مانده، جماعت امرا در صحبت خواتین و پادشاهزادگان بعد از دو روز از واقعه ناگهان روان شدند تا بیک میعاد بمراغه مجتمع گردند، بعضی از امرا بتحریض جماعت وشاه فکری دیگر سگالیدند و گفتند تخلیه فلانی بعد از جلوس سلطانی خانی از احتیاط
______________________________
(1) رساله مذکوره، ورق‌a 6،
(2) ایضا، ورق‌b 6،- از این موضع تا ورق‌a 72 از رساله مذکوره یک جمله معترضه طویلی است در مناظره دل و عقل و صبر که چون بکلّی از سوق حکایت خارج است آنرا بتمامه حذف کردیم،
(3) ایضا، ورق‌a 72،
(4) یعنی اردوی اباقا خان که آنوقت در همدان بود،
(5) رساله مذکوره، ورق‌b 82،
(6) یعنی اباقا خان وفات کرده بود در همدان در 20 ذی الحجّه سنه 680 (جامع التّواریخ نسخه کتابخانه ملّی پاریس 209.Suppl .pers ، ورق‌a 413
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 68
و حزم بعید است بدین سبب از راه بهمدان بازگشتند و از توجّه در صحبت باردو منع کردند تا هم در آن مقام جفت وحدت گشتم و همزانوی غربت «1»،
و چون عزیزان و برادران دینی و اگر گویم اکثر فرقه اسلامیان در اقطار رعونتی داشته باشد حلقه دعا بدست ادعونی گرفته بودند و گوش بر انجاز وعده استجب لکم ناگاه ضربه فتحت ابوابها غلغله در عالم افکند و مبشّران رسل در رسیدند «2» و مژده جلوس سلطان سلاطین عالم خان بن خان بنی آدم سلطان احمد «3» و فرمان خلاصی این بنده بیاوردند و صورت
______________________________
(1) رساله مذکوره، ورق‌a 92،
(2) ایضا، ورق‌a 03،
(3) وی پسر هفتم هولاکو و برادر اباقاست و از 26 محرّم سنه 681 الی 26 جمادی الأولی سنه 683 سلطنت نمود، نام اصلی این پادشاه تکودار است و معروف است بسلطان احمد،- امّا ضبط تکودار، این کلمه را در بسیاری از کتب تواریخ بخصوص تواریخ فارسی نکودار با نون نوشته‌اند ولی ظاهرا صواب تکودار با تاء مثنّاه فوقانیّه باشد و قرینه بر صحّت این ضبط آن است که هیتون (Hayton( نامی از شاهزادگان ارمنستان که معاصر اباقا و پادشاهان بعد از او بوده و در ملازمت غازان خان میزیسته و در لشکر او خدمت کرده و در غالب جنگهای او حاضر بوده است در حدود سنه 705 هجری کتابی در جغرافی و تاریخ ممالک مشرق عموما و مملکت مغول خصوصا تألیف نموده است موسوم به «گل تواریخ زمین مشرق» (
Orient ' d Terre la de histoires des Fleur La
)، و اصل این کتاب را مؤلّف بزبان فرانسه املا کرده است سپس این امالی او بزبان لاتین ترجمه شده است، و متن فرانسوی و ترجمه لاتینی این کتاب مکرّر در اروپا بطبع رسیده است، باری مقصود این است که نام این پادشاه در این کتاب مکرّر تنگودارTangodar مسطور است با نسخه بدلهای‌Tangadar وTangocdar وTancgodar وTagodar وTagotar وTangodor وCangodar )رجوع کنید بکتاب مذکور طبع پاریس باهتمام آکادمی ادبیّات، ص 185 312:، 312، 185.
pp, II Tome, niens Arme Historiens, Inscriptions des mie Acade
. 1906،Paris ( و چون در خطوط فرانسه و لاتین مانند خطوط عربی و فارسی حرف تاء بحرف نون تصحیف نمیشود و چون مؤلّف مزبور خود معاصر این پادشاه بوده و نام او را از افواه رجال تلقّی نموده و از روی صحایف و کتب نقل نکرده تا احتمال سهو و تصحیف در آن رود پس قریب بیقین میشود که حرف اوّل نام این پادشاه تاء
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 69
حال آن بود که چون خاطر همایون از راه آنکه پیشتر بسمع مبارک صورت واقعه رسیده بود و آنرا پسندیده نداشته پس از آنکه تخت مملکت بمکان همایون او آراسته شد بر منوال تفقّد سلیمان هدهد را بی‌عرض حالی و تذکیری یا استعمال تدبیری بحال این بنده که بسته قیود عناء لیالی و خسته تیر چرخ لاابالی است التفات نمود و ایلچیان را باستحضار او روان فرمود، ایلچیان بسرعت تمام از حدّ مراغه بهمدان رسیدند و قیود روحانی و جسمانی برداشتند «1» و روز شنبه پنجم صفر سنه احدی و ثمانین و ستّمایه در صحبت ایشان متوجّه حضرت شدیم و پنجم روز را بارمینیّه باردوی اشرف پیوستیم و در خدمت اردوی همایون متوجّه الطاق «2» گردیدیم و
______________________________
مثنّاه فوقانیّه است نه نون، و قرینه دیگر آنکه در جلد 25 از نهایه الأرب للنّویری المتوفّی سنه 732 که خود معاصر این پادشاه بوده است نسخه کتابخانه ملّی پاریس (1577Arabe ( ورق‌b 73-a 93 که نسخه قدیم و معاصر یا قریب العصر با مصنّف است در ضمن سوق تاریخ وی هفت مرتبه در کمال وضوح و روشنی نام او را توکدار با تاء مثنّاه فوقانیّه نوشته است، و همچنین در جلد 23 از کتاب مسالک الأبصار فی اخبار ملوک الأمصار لشهاب الدّین احمد بن یحیی بن فضل اللّه الدّمشقیّ المتوفّی سنه 749 نسخه کتابخانه مزبوره (2328Arabe ( ورق‌b 121 که آن نیز نسخه قدیم و ظاهرا معاصر مصنّف است نام او را در کمال وضوح تکدار با تاء مثنّاه فوقانیّه نوشته است،- امّا سبب تسمیه او باحمد در آن نیز قول مؤرّخین مختلف است، در تاریخ وصّاف (طبع بمبئی ص 105) گوید «قرار نهادند که از برادران نکودار (صح- تکودار) خان گردد و سبب آنکه قلاده اسلام را متقلّد بود او را سلطان احمد گفتند»، و قریب بهمین مضمون است جامع التّواریخ و مسالک الأبصار، و ابن تغری بردی در المنهل الصّافی نسخه کتابخانه ملّی پاریس ج 1 (2068Arabe ( ورق‌a 441 گوید «کان اسمه اوّلا نوکدار (صح- توکدار) و سبب تسمیته احمد هو انّ الفقراء الأحمدیّه دخلوا به النّار بین یدی هولاکو فوهبه لهم و سمّاه احمد»،
(1) رساله مذکوره، ورق‌a 13،-
(2) درست معلوم نشد که الاطاق (الطاق، الاتاق، الاتاغ، الداق، اله داغ،- برحسب اختلاف تعبیر مؤرّخین) که ییلاق پادشاهان مغول ایران بوده علی التّحقیق در چه نقطه واقع بوده است همینقدر از قرائن معلوم است که الاتاق شهری یا مرغزاری بوده است در شمال آذربایجان و جنوب قفقاز و شرق ارمنستان حالیّه، و اگر کسی در جامع التّواریخ تتبّعی دقیق نماید شاید بتواند موقع محقّق این مقام را تعیین کند،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 70
در آنجا قوریلتای بزرگ منعقد گردید «1» و ملوک اقطار و شاهزادگان و امرا از جمیع نواحی در آن مقام مجتمع شدند و مدّت نه شبانه روز بسور و سرور اشتغال داشتند «2» پس از فراغت از جشنها بتدبیر امور عظام شروع فرمود و پادشاهزادگان را باطراف ممالک نامزد نمود و ولاه و عمّال بهر قطری از اقطار تعیین کرد «3»، و چون برادرم اطال اللّه بقاءه بمزیّت عواطف خسروانی از اقران ممتاز بود بلادی را که در تصرّف او بود چون خراسان و مازندران و عراق و ارّان و اذربیجان مفرد بر او مقرّر داشت و روم را بمشارکت سلاطین [سلجوقی]، و دیار بکر و موصل و اربل را بفرزند [وی] هرون داد، و کار بغداد بعد از نظام بحسب تواتر اخبار بی‌رونق مانده بود و خرابی باعمال راه یافته ایلخان بی‌آنکه از جانب ما هردو برادر التماسی رود یا از ارکان دولت کسی تذکّری کند بکرّات از ابتدای وقت تا در روزهای جشن و جلوس مبارک برزبان میراند که معامله آن طرف مهمل است فلان بنده را «4» زودتر باز باید گردانید تا استدراک احوال کند درین حال نیز نواخت بسیار مبذول داشت و آن مصالح را تفویض و بتوجّه او «5» بتعجیل اشارت راند و بانواع خلعتها از چتر و سلاح خاصّ و غیر آن مشرّف گردانید «6»،
در اثناء این حالات حدیث اتلاف مالی که [مجد الملک و اعوان وی از علاء الدّین] گرفته بودند و خود تصرّف نموده و بخزانه نرسانیده بموقف عرض ایلخانی تقریر افتاد بعاجل الحال بردّ اموال یرلیغ نفاذ یافت «7» و فرمان شد تا امرای بزرگ [سونجاق و اوروق «8»] یارغوی آن بدارند «9»
______________________________
(1) رساله مذکوره، ورق‌b 13،
(2) ایضا، ورق‌b 23،
(3) ایضا، ورق‌b 43،
(4) یعنی عطا ملک مصنّف کتاب را،
(5) همینطور است در رساله مذکوره ورق‌a 53 بلفظ غایب و مقصود خود مصنّف است،
(6) ایضا، ورق‌a 53،
(7) ایضا، ورق‌b 63،
(8) جامع التّواریخ نسخه کتابخانه ملّی پاریس (209.Suppl .pers ( ورق‌b 613،
(9) در جامع التّواریخ کیفیّت مغضوب شدن مجد الملک را اینطور تقریر میکند:-
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 71
بحبس آن جماعت اشارت کردند و بر امتعه و اقمشه آن اشقیا ختم نهادند و شروع در بحث و تفتیش نمودند و بعد از آن بدو سه روز خیمه نصب کردند و مسروقات قماشات از جواهر و ثیاب و ذهبیّات و فضّیّات بدان خیمه نقل نمودند، چون بحضور ایلخان از کیفیّت اصل آن پرسیدند زبان آن شقیّ [یعنی مجد الملک] را قوّت حرکت جواب نماند و مجال انکار نداشت چون اعتراف خصم شاهد کار گشت ایلخان سیورغامیشی فرمود و بردّ قماشات اشارت کرد عرضه افتاد که هرچه یافته‌ایم از اوّل تا آخر همه از مبارّ و صدقات ایلخانی بوده است و آنچه اکنون حاصل شد هم از یمن فرّ دولت روزافزون است و در این قوریلتای همایون برسم نثار تمکینی نبود این‌قدر هرچند پرزشت و خوار است خزانه‌داران بر بندگان دیگر تفریق کنند «1» [و اشارت کرد تا تمامت را تاراج دادند] «2»،
______________________________
« [سلطان احمد] ایلچیان بهمدان فرستاد تا صاحب علاء الدّین که محبوس بود و مجد الملک را حاضر گردانیدند و مربّی مجد الملک پیش احمد یسوبوقا پسر الیاجو آقا بود و همان وحشت قدیم با خواجه شمس الدّین آغاز نهاد و نزدیک بود که دیگر بار اشراف ممالک بوی حواله رود صاحب شمس الدّین بارمنی خاتون [زوجه سلطان احمد] التجا نمود و بتربیت او برقرار سابق معتبر تمام شد و جمعی را برانگیخت تا غمز مجد الملک میکردند و از وی براست و دروغ نقلها میکردند مجد الملک در اثناء آن حال بخدمت شهزاده ارغون پیغام فرستاد که من اینجو [یعنی غلام و بنده] توام و صاحب دیوان پدرت را زهر داد و بکشت و چون میداند که من بر آن حال وقوف یافته‌ام قصد جان من میکند اگر حادثه افتد شاهزاده واقف باشد که بدین سبب است، برادرزاده مجد الملک سعد الدّین لقب بر آن حال مطّلع بود و در آنروزها بواسطه آنکه مجد الملک او را از خزانه‌داری خود جهت ظهور خیانتی معزول گردانیده بود رنجیده در هر گوشه میگردید طایفه اصحاب صاحب او را بفریفتند و بخدمت صاحب بردند او را باستیفاء عراق وعده داد و فی الحال دلداریها کرد تا بیامد و تقریر کرد که مجد الملک را دل با شاهزاده ارغون یکی است و ایلچی ببندگی او فرستاد … فرمان شد تا امرای بزرگ سونجاق و اوروق یارغوی مجد الملک بپرسند آلخ» (جامع التّواریخ ایضا، ورق‌b 613(.
(1) رساله مذکوره، ورق‌a 73،
(2) جامع التّواریخ، ایضا،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 72
چون امرا از این کار فارغ شدند ادراج «1» تعاویذ و رقی را که در میان اقمشه در کیسه کمر او یافته بودند بعضی از آن بر کاغذ بخطوط زرد و سرخ و بعضی بر پوست پیشانی شیر نوشته بلغت عبری و غیر آن و بنزدیک مغول آن شیوه بغایت هایل باشد و ای بسا خلق که بامثال چنین امور هلاک شدند آن حال را در بحث انداختند چون مجال عذر بر او تنگ شد بخشیان «2» توینی؟؟؟ (ظ- توینی «3») و جماعت قامان «4» اشارت کردند تا هر تعویذ و رقیه که یافته بودند در آب آغاشتند آنگه آب آن بیفشردند تا عصاره آنرا در آشامد تا شرّ سحر باو لاحق گردد از شرب آن امتناع نمود آن امتناع خود دفع شرّ او را دوائی نافع بود و بی‌تدبیر خصمان تقدیری موافق و ناجع و بدان سبب بنزدیک مغولان محقّق شد که سحر بوده است چون حدیث سحر بر او درست شد فرمان شد که او را بخصمان سپارند تا او را بیاسا رسانند «5»،
چون خبر تسلیم او در میان لشکر مستفیض شد افواج مغول از کبار و صغار و اقوام دیگر از چند فرسنگ قوم‌قوم میرسیدند دم‌بدم متعاقب برسان تشنه بآب و بیمار بر عافیت بخون او تشنه با هریک تیغی افراخته و آذری افروخته، از روی مجاملت و مدارائی که پیوسته بر طبیعت غالب بود عزم جزم کرده بودم که جرم او را بتجاوز مکافات کنم نفس امّاره دل را گفت معلوم است که عموم خلایق این اقلیم را از وجود این شریر چه مایه ضرر و فساد است توقّف و فکر چندین در کار او نه در خور است از یاران مشفق بشنو و فرصت از دست مده و بزاری و عجز او فریفته مباش او همان است که در زمان گذشته در غرقاب هلاکت
______________________________
(1) جمع درج،
(2) بخشی بلغت مغولی بمعنی کشیش و رئیس مذهبی بت پرستان یعنی پیروان بودّا است (رجوع کنید بحاشیه مفصّل کاترمر بر جامع التّواریخ طبع خود او ص 184- 199)،
(3) رجوع کنید بص 10 و 44 از جهانگشای متن مطبوع حاضر،
(4) رجوع کنید بص 43 از جهانگشای متن حاضر،
(5) رساله مذکوره، ورق‌b 73،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 73
افتاده بود بهمین عجز و جزع نمودن تو و برادرت بر او رحم آوردید و او را خلاص دادید و امروز از آن تاریخ بیست و اند سال است تا مشمول انعام و شفقت شما بوده است و بمقدار خدشه شوکی از شما آزاری ندید و مکافات این بود که مشاهده افتاد و کرد آنچه کرد جز فساد از او چه توقّع توان داشت ع، من جرّب المجرّب حلّت به النّدامه «1»، این معنی با دل نهانی میگفت و بزرگان مشفق نیز از تکرار امثال این نصایح که گفته بودند و در دل اثر نکرده بخشم بیکسو نشسته و بیگانگان نیز تیر ملام روان کرده و غلبه بسیار از مغول و طوایف مختلف منتظر آنکه بکدام دم از دم او دوای غصّه سازند بلکه برادران و خویشان او از این تراخی که می‌افتاد مشوّش بودند و میگفتند فی التّأخیر آفات «2» و همچنان دل متردّد بود و طبیعت اصلی بعفو و صفح او مایل و زبان خلایق بتعجیل در دفع شرّ او قایل، عاقبت کار چون شب از نیمه گذشت و منتظران غزا تعجیل می‌نمودند و اصحاب عزا یعنی خویشان او بیشتر از ایشان مبالغت میکردند دو سه مغول را در خرگاه فرستادند و گفتند حکم و فرمان چنان است که امشب این شخص را محافظت کنیم تا فردا باز سخن او بپرسند و چون با آن مغولان بهیچ وقت معرفتی اتّفاق نیفتاده بود آن حدیث را همه حاضران باور داشتند و آنگاه در توبیخ و خصومت بگشادند و انصاف آنکه در دل نیز سخن مؤثّر آمد و بر تأخّر آن ندامت روی نمود و دل نشانه تیر ملامت آمد، چون او را بیرون بردند ناگاه نعره مغولان و تکبیر مسلمانان برآمد هرکس که ایستاده بود از سوار و پیاده بر طعن و ضرب مبادرت می‌نمود چنانکه از مسابقت بقتل او چند کس را جراحت رسید و بر منوال عید که بر سر جزور خصومت باشد بر سر او منازعت بسیار نمودند و طوایف مختلف که در آن شب جمع آمده بودند تا صباح با نعره و صیاح بودند و اعضا و اعصاب
______________________________
(1) رساله مذکوره، ورق‌a 83،
(2) ایضا، ورق‌b 83،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 74
او را بر آتش سوزان می‌نهادند و بریان کرده می‌خوردند «1» پس از آن او را عضوعضو کرده بهر قطری از اقطار عضوی از اعضای او را فرستادند سر او را ببغداد [و دست او را بعراق و پای او را بفارس «2»] و شخصی زبان او را بصد دینار از سر دار بخرید و بتبریز برد و یکی از اهل عصر این دو بیتی بگفت
روزی دو سه دفتر تزویر شدی*جوینده مال و ملک و توفیر شدی اعضای تو هریکی گرفت اقلیمی*فی الجمله بیک هفته جهانگیر شدی «3» و چون وی در مقام الاطاق «4» هلاک گشت اعوان او را از نصاری و غیرهم روزها بود تا ببغداد روان کرده بودند چون از دروازه بغداد در رفته‌اند انصار و مهاجران بغداد رجم ایشان کردند و بزخم کارد و شمشیر تمامت را بقتل رسانیدند و در بازار هیمه جمع کردند و آتشی افروختند و اعضای ایشان بسوختند «5»،
   نظر انوش راوید:  در چند صفحه بالا،  داستان هایی از روی ورق پارهای مختلف،  که با کاغذها و ابعاد و نوشتهای مختلف برداشت شده،  و سعی کردند آنها را یک جوری سرهم کنند،  و از آن داستان مغولی برای تاریخ نویسی استعماری بسازند.  اکثر این داستان ها مربوط به خانات ایرانی است،  نه مغول کشور مغولستان،  باید اصل این کاغذ های تاریخی را بمنظور شناسیی دقیق برابر با دانش های قرن جدید به ایران برگردانده شود.
این بود خلاصه رساله مذکوره و آخرین واقعه که در این رساله اشاره بدان شده است قتل مجد الملک است که بتصریح جامع التّواریخ «6» در روز چهارشنبه هشتم جمادی الأولی سنه احدی و ثمانین و ستّمایه واقع شد و چون وفات علاء الدّین در چهارم ذی الحجّه همان سال بوده است پس معلوم میشود این رساله را علاء الدّین قریب شش ماه قبل از وفات خود تألیف نموده است،
امّا کیفیّت وفات مصنّف چنان بود که پس از جلوس تکودار بن هولاکو معروف بسلطان احمد مابین وی و برادرزاده‌اش ارغون بن اباقا بن هولاکو اختلافی سخت پدید آمد و ارغون را داعیه سلطنت در
______________________________
(1) ایضا، ورق‌a 93،
(2) وصّاف طبع بمبئی ص 109،
(3) رساله مذکوره، ورق‌b 93،
(4) رجوع کنید بص نج- ند،
(5) رساله مذکوره، ورق‌a 04،
(6) نسخه کتابخانه ملّی پاریس 209.Suppl .pers ورق‌b 613،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 75
دماغ پیدا شد و چون شمس الدّین جوینی و برادرش علاء الدّین از اخصّ خواصّ سلطان احمد و مدبّر مملکت وی بودند ارغون را دل با ایشان بغایت بد بود و نیز چون اکثر طوایف وفات اباقا را بصاحب شمس الدّین نسبت میدادند و میگفتند که وی اباقا را مسموم نموده است «1» این نیز مزید بر علّت شده بود، فی الجمله در شهور سنه 681 که ارغون بعزم قشلاق از خراسان «2» بجانب بغداد متوجّه گشت چون ببغداد رسید گفت بقایائی که بر علاء الدّین است و در زمان پدرم بوده طلب میدارم متعلّقان علاء الدّین را بگرفت و مؤاخذه و مطالبه می‌نمود و نجم الدّین اصفر «3» را که نایب و پیشکار علاء الدّین بود در بغداد و بتازگی وفات کرده بود فرمان داد تا از خاک بیرون آوردند و در راه بینداختند چون آن خبر بعلاء الدّین رسید بغایت متغیّر و متألّم شد و صداعی بر وی طاری گشت و بدان علّت وفات یافت «4» در چهارم ذی الحجّه سنه احدی و ثمانین و ستّمایه «5» در مغان «6» و نعش او را بتبریز آورده در مقبره
______________________________
(1) وصّاف ص 119، و نهایه الأرب للنّویری ج 25 ورق‌b 73 از نسخه کتابخانه مذکوره (1577Arabe
(2) جامع التّواریخ نسخه ایضا (209.Supp .pers ( ورق‌b 613 س 18،
(3) جامع التّواریخ نسخه مذکوره ورق‌a 713: اصغر،- متن مطابق نسخه دیگر از همان کتاب است یعنی‌b 991،f ، 1113.Suppl .pers ،
(4) ذهبی در تاریخ الأسلام نقلا عن ابن الغوطی گوید که علاء الدّین از اسب افتاد و بدان صدمه هلاک شد (نسخه موزه برطانیّه‌b 6،f 0451.Or (.
(5) جامع التّواریخ، نسخه کتابخانه ملّی پاریس 209.Suppl .pers ( ورق‌a 713،- این اصحّ اقوال است در تاریخ وفات علاء الدّین و مطابق است در روز و ماه و سال با وصّاف طبع بمبئی ص 119، و تاریخ الأسلام للذّهبی نقلا عن ابن الغوطی مؤرّخ مخصوص علاء الدّین دو نسخه موزه بریطانیّه‌a 7.f ، 1540.Or وb 12.f ، 53.Or ، و در ماه و سال با تاریخ گزیده طبع ادوارد برون ص 586، و در سال فقط با المنهل الصّافی لابن تغری بردی ج 4 از نسخه کتابخانه ملّی پاریس 2071Arabe ورق‌a 801،- ولی نویری در نهایه الأرب ج 25 ورق‌b 73 از نسخه ایضا 1577Arabe و مقریزی در کتاب السّلوک ورق‌b 412 از نسخه ایضا 1726Arabe و ابن شاکر کتبی در ذیل این
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 76
چرنداب دفن نمودند «1» و سلطان احمد خواجه هرون بن شمس الدّین برادرزاده ویرا بجای او بحکومت بغداد فرستاد «2»،
تتمّه سرگذشت این خانواده را از قتل شمس الدّین جوینی بعد از جلوس ارغون و قتل سایر اعضای این خانواده و استیصال ایشان بالتّمام چون از ما نحن فیه خارج است از ذکر آن در این دیباچه صرف‌نظر نموده فقط در ضمن فصل آتی اشاره اجمالی بدان میکنیم و برای تفصیل وقایع خوانندگان را بکتب مبسوطه تاریخ حوالت می‌نمائیم،
شمّه از احوال خانواده مصنّف بطریق اجمال،
برادر مصنّف شمس الدّین محمّد جوینی در اواخر عهد هولاکو و در تمام سلطنت دو پسرش اباقا و تکودار معروف بسلطان احمد یعنی قریب بیست و دو سال (سنه 661- 683) وزیر اعظم و شخص اوّل مملکت بود و زمام حلّ و عقد جمیع ممالک واقعه در غربی جیحون که در تصرّف اعقاب تولی بود یعنی ایران و روم و قسمتی از هند و شام بدست او بود و جز پادشاه هیچ دستی بالای دست او نه و ثروت او بجائی رسید که روزی یک تومان (یعنی ده هزار دینار) حاصل املاک او بودی «3» و ترجمه حال و حکایات جود و کرم و هنرپروری و شعر دوستی وی در
______________________________
خلّکان طبع بولاق ج 2 ص 45 و ابو الفدا در تاریخ خود در حوادث سنه ثمانین و ستّمایه وفات علاء الدّین را در سنه 680 نوشته‌اند، و فضل اللّه بن ابی الفخر صقاعی در ذیل دیگر ابن خلّکان ورق‌a 34 از نسخه ایضا 2061Arabe و حاجی خلیفه در تحت «جهان‌گشا» وفات او را در سنه 683 نوشته‌اند، و صواب همان قول متن است که مطابق اقوال مؤرّخین معاصر مصنّف است،
ابن العبری در تاریخ سریانی (syriacum Chronicon( بنقل کاترمر از او در «کنوز مشرقیّه» ص 231،- و بقول وصّاف ص 119 در ارّان وفات یافت و ظاهرا اختلاف لفظی است،
(1) وصّاف ص 142- 143،
(2) جامع التّواریخ نسخه مذکوره، ورق‌a 713، و ابو الفدا در حوادث سنه 680 و غیرهما،
(3) تاریخ گزیده طبع ادوارد برون ص 584،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 77
کتب مبسوطه تاریخ مشروحا مسطور است و اینجا موضع تفصیل آن نیست، و بالأخره پس از یک عمر سعادت و عزّت در چهارم شعبان سنه ششصد و هشتاد و سه در نزدیکی اهر (در قراجه داغ حالیّه آذربایجان) بفرمان ارغون بن اباقا بن هولاکو بقتل رسید «1»، و چهار پسر او یحیی و فرج اللّه و مسعود و اتابک را نیز پس از اندک مدّتی بر عقب پدر فرستادند «2»، و نواده او علیّ پسر خواجه بهاء الدّین بن شمس الدّین را در سنه 688 در کاشان بقتل رسانیدند و مدفن او زیارتگاهی معتبر شد «3»، و برادر این علیّ محمود از خوف بعلّت خفقان مبتلی گشت و در آخر عهد کیخاتو وفات یافت «4»، و منصور پسر علاء الدّین عطا ملک را در همین سال از حلّه بیاوردند و بر سر جسر بغداد شهید کردند «5»، و از فرزندان صاحب شمس الدّین فقط زکریّا که در ابخاز بود از آن ورطه خلاص یافت و باقی تمامت هلاک شدند «6»، و در شهور سنه 692 که صاحب تاریخ وصّاف بتبریز رسیده مقابر شمس الدّین و برادرش علاء الدّین عطا ملک و هفت پسران ایشان را در چرنداب تبریز زیارت کرده است و اشعار مؤثّری را که یکی از فضلای عصر در مرثیه ایشان سروده و مطلع آن اینست:
یا جرنداب من مقابر تبریز سقاک الحیا الملثّ الهامی در تاریخ خود ذکر کرده است «7»،
شرف الدّین هرون پسر دیگر شمس الدّین جوینی مذکور یکی از افاضل عصر خود بشمار می‌آمد و همواره مجلس وی مجمع علما و فضلای هر فنّ بود، وی رابعه بنت ولیعهد ابو العبّاس احمد بن المستعصم باللّه آخرین خلیفه
______________________________
(1) جامع التّواریخ ایضا، ورق‌b 423، و تاریخ وصّاف ص 140- 143 و تاریخ گزیده طبع ادوارد برون ص 586،
(2) وصّاف ص 142،
(3) جامع التّواریخ ایضا، ورق‌a 623،
(4) ایضا،
(5) ایضا، ورق‌b 523،
(6) ایضا، ورق‌a 623،
(7) تاریخ وصّاف ص 142- 143،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 78
عبّاسی معروف بسیّده نبویّه را در حباله نکاح خود آورد و صدهزار دینار زر سرخ صداق وی کرد و او را از این سیّده چندین فرزند آمد که ایشان را باسماء خلفاء موسوم گردانید چون عبد اللّه ملقّب بمأمون و احمد ملقّب بامین و زبیده، و بالأخره او را نیز بسعایت خواجه فخر الدّین مستوفی قزوینی عمّ‌زاده حمد اللّه مستوفی صاحب تاریخ گزیده «1» در ماه جمادی الآخر سنه ششصد و هشتاد و پنج بفرمان ارغون بن اباقا بقتل رسانیدند و از اتّفاق زوجه وی سیّده نبویّه نیز در همان روز وفات نمود بدون اینکه هیچیک از ایشان را از مرگ دیگری اطّلاعی باشد «2»،
خواجه بهاء الدّین محمّد پسر دیگر شمس الدّین جوینی در عهد اباقا حاکم اصفهان و معظم ولایات عراق عجم بود و در سنه 678 در حیات پدر باجل طبیعی وفات نمود، وی بصرامت و سطوت و قلّت عفو و کثرت سفک دماء موصوف بود و ترجمه حال او مشروحا در وصّاف مذکور است «3»
یکی از دختران علاء الدّین عطا ملک در سنه 671 در حباله نکاح امام جلیل صوفی زاهد شیخ صدر الدّین ابو المجامع ابراهیم بن شیخ سعد الدّین محمّد بن المؤیّد بن ابی بکر بن محمّد بن حمّویه الجوینی الشّافعی درآمد و
______________________________
(1) تاریخ گزیده طبع ادوارد برون ص 485، 587،
(2) وصّاف طبع بمبئی ص 60- 65، و المنهل الصّافی لابن تغری بردی و هذا نصّه:- «رابعه بنت ولیّ العهد ابی العبّاس احمد بن المستعصم باللّه امیر المؤمنین و تعرف بالسّیّده النّبویّه زوجه الصّاحب الملک هرون بن الصّاحب شمس الدّین محمّد بن محمّد الجوینی و امّ اولاده المأمون عبد اللّه و الأمین احمد و زبیده، و کان صداقها علی زوجها هرون المذکور مایه الف دینار کصداق خدیجه السّلجوقیّه علی الخلیفه القائم بامر اللّه و کذلک المکتفی زوّج ابنته زبیده بالسّلطان مسعود بن محمّد بن ملکشاه السّلجوقی علی صداق مایه الف دینار، و ماتت صاحبه التّرجمه ببغداد سنه خمس و ثمانین و ستّمایه فی جمادی الآخره و فی التّاریخ المذکور ایضا قتل زوجها هرون المذکور فلم یعلم احد منهما بموت الآخر» (المنهل الصّافی ج 3 از نسخه کتابخانه ملّی پاریس 2070Arabe ورق‌b 77-a 87
(3) وصّاف ص 60- 66،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 79
صداق وی پنجهزار دینار زر سرخ بود و این شیخ صدر الدّین حمّویه هموست که غازان خان بن ارغون بن اباقا بن هولاکو بمساعدت امیر نوروز در سنه 694 بدست وی اسلام آورد و بتبعیّت او تمام امرا و لشکریان مغول قریب صد هزار نفر اسلام آوردند «1» و از آن روز ببعد مذهب پادشاهان مغول ایران از بت‌پرستی باسلام مبدّل گردید، شیخ صدر الدّین مذکور در دولت غازان بغایت محترم بود و در سنه 722 وفات نمود، خواجه همام تبریزی را در حقّ وی مدایح غرّاست «2»،
______________________________
(1) جامع التّواریخ ورق‌b 253-a 453،
(2) ترجمه حال شیخ صدر الدّین حمّویه مذکور در جلد اوّل از المنهل الصّافی لابن تغری بردی در تحت «ابراهیم بن محمّد» مسطور است و مندرجات متن ملخّص از آن کتاب است، و آل حمّویه از قدیم الأیّام در جوین نیشابور مشهور بوده‌اند و غالبا مسند مشیخت صوفیّه در خانواده ایشان بوده است، جدّ اعلای ایشان ابو عبد اللّه محمّد بن حمویّه الجوینی الصّوفی از کبار مشایخ طریقت بود و در سنه 530 بنشابور وفات یافت و در جوین مدفون شد (ابن الأثیر در حوادث همین سنه و تاج العروس در ح م م)، و پدر صاحب ترجمه شیخ سعد الدّین حمّویه نیز از مشاهیر مشایخ صوفیّه و از اجلّه اصحاب شیخ نجم الدّین کبری بود و در سنه 650 وفات یافت و ترجمه حال او مفصّلا در نفحات الأنس جامی مسطور است، و شیخ سعد الدّین حمّویه بکسر نون الدّین باید خواند باضافه بحمّویه که جدّ اعلای ایشان است برسم زبان پارسی در اضافه نام شخص بنام پدر یا جدّ وی بدون اقحام لفظ «ابن» چون رستم زال و سعد وقّاص و عمر خطّاب و عمرو عاص و صاحب عبّاد و محمود سبکتکین و غیر ذلک، و حمّویه بفتح حاء مهمله و ضمّ میم مشدّده و واو ساکنه و یاء مثنّاه تحتانیّه مفتوحه و در آخر هاء است کذا ضبط بالقلم فی نسخه من المشتبه للذّهبی مقرؤه علی المصنّف نفسه محفوظه فی المکتبه الأهلیّه بباریس 2075Arabe ورق‌a 48، و نصّه «و بنو حمّویه الجوینی نالوا المشیخه و الأمره»، و در قاموس بعد از ضبط حمّویه بر وزن شبّویه گوید «و بنو حمّویه الجوینی مشیخه»، و در جامع التّواریخ نسخه مذکوره ورق‌a 353 در فصل اسلام غازان این کلمه حمّویی مسطور است بتشدید میم و الحاق یاء نسبت در آخر بجای هاء یعنی منسوب بحمّویه یعنی از اولاد حمویه، و احسن وجوه و ابعد از التباس کتابت این کلمه است بهمان هیأت اصلی بدون الحاق یاء نسبت یعنی حمّویه نه حمّویی یا حمّوی تا تصحیف به «حمویّ» بتحریک منسوب بحماه شهر معروف شام نشود چنانکه بسیاری را
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 80
بعضی از علما و شعرا که از مخصوصین این خانواده بوده‌اند،
این خانواده در دولت مغول مانند آل برمک در عصر خلفا همه اهل فضل و ادب و ارباب جود و کرم و هنرپرور و علم‌دوست بودند و مجالس ایشان میعادگاه علما و فضلا و شعرا و آستانه ایشان محطّ رحال و مهبط آمال بود و بالأخره همه نیز مانند آل برمک یکبارگی مقتول و منکوب گشتند و خانمان ایشان از بیخ برافکنده شد و آثار ایشان بکلّی محو گردید، ذهبی در تاریخ الأسلام گوید هرکس کتابی بنام ایشان تألیف میکرد او را نقدا هزار دینار زر سرخ جایزه میدادند، و گوید نوبتی اباقا خان ببغداد آمد این دو برادر برای تشریفات پذیرائی وی جشنهای عظیم گرفتند و جایزهائی که در آن موقع بمردم بخشیدند شمرده شد بیشتر از هزار جایزه بود، لا جرم علما و فضلا از هر جنس و مشرب و از هر طریقه و مذهب پیرامون ایشان گرد آمدند و بنام ایشان تألیفات مفید پرداختند و شعرای نامدار مدایح ایشانرا در دفتر ایّام مخلّد ساختند و ما باشاره بنام چند تن از مشاهیر ایشان اکتفا میکنیم:
از جمله امام علّامه استاد البشر خواجه نصیر الدّین محمّد بن محمّد بن الحسن الطّوسی المتوفّی سنه 672 است که رساله معروف اوصاف الأشراف را بفارسی در سیر اولیا و روش سالکین بنام شمس الدّین محمّد جوینی ساخته و کتاب ترجمه ثمره بطلمیوس «1» را بفارسی در نجوم بنام پسرش خواجه بهاء
______________________________
شنیده‌ام که همیشه عارف مشهور پدر صاحب ترجمه را «شیخ سعد الدّین حمویّ» بتحریک میخوانند و آن سهو واضح است چه این خانواده چنانکه گفتیم از اهل جوین نیشابور و از اشهر بیوتات قدیمه آن ناحیه بوده‌اند و ابدا ربطی و مناسبتی با حماه شام ندارند،
(1) تألیف این کتاب در نهم جمادی الأولی سنه سبعین و ستّمایه تمام شده است و یک نسخه از این کتاب که در ربیع الأوّل سنه 671 یعنی یک سال بعد از تألیف آن نوشته شده است در کتابخانه ملّی پاریس موجود است (b 16- 1.ff ، 4731Arabe (.
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 81
الدّین محمّد حاکم اصفهان و عراق عجم موشّح نموده است چنانکه در دیباچه هردو کتاب صریحا مسطور است،  و دیگر استاد فاضل صفیّ الدّین عبد المؤمن بن یوسف بن فاخر الأرمویّ که در حسن خطّ و موسیقی از نوابغ عصر و از اشهر مشاهیر دهر بود، در حسن خطّ وی در عداد خطّاطین بزرگ مانند ابن مقله و یاقوت و غیرهما معدود است و در موسیقی خود ضرب المثل و استاد اساتید عصر و صاحب تصانیف مشهوره است، ابن تغری بردی گوید بعد از اسحق بن ابراهیم موصلی ندیم هرون الرّشید هیچکس در این صنعت بپایه وی نرسیده است، صفیّ الدّین مذکور کاتب کتابخانه المستعصم باللّه و مغنّی و ندیم او بود و سالی پنج هزار دینار مرسوم وی از دیوان مقرّر بود و بعد از فتح بغداد بخدمت هولاکو رفت و در حضور وی بربط نواخت هولاکو مرسوم او را مضاعف نمود و ده هزار دینار از عایدات بغداد بطریق ادرار سنوی او را مقرّر فرمود پس از آن از خواصّ بستگان و ندماء علاء الدّین عطا ملک و برادرش شمس الدّین جوینی گردید و ایشان دیوان انشاء بغداد را بوی محوّل نمودند ولی بعد از استیصال خانواده صاحب دیوانیان سعادت صفیّ الدّین رخت بربست و کارش بمنتهی درجه فقر و فاقه رسید تا جائی که بالأخره برای سیصد دینار دین که از عهده اداء آن عاجز بود بحکم قاضی محبوس گردید و در همان حبس وفات یافت در 28 صفر سنه 693، صفیّ الدّین مذکور بغایت مسرف و مبذّر بود و در صرف اموال در ملاذّ و ضیافات مبالغه می‌نمود مثلا فقط قیمت فواکه و مشمومات در مجالس ضیافت وی کمتر از چهار هزار درهم نبود «1»، باری
______________________________
(1) ترجمه حال صفیّ الدّین مذکور در فوات الوفیات لابن شاکر الکتبی طبع بولاق ج 2 ص 18- 19 و در المنهل الصّافی لابن تغری بردی ج 4 در حرف عین مفصّلا مسطور است، رجوع کنید نیز بوصّاف طبع بمبئی ص 43، 55، 61، 65، و کتاب الفخری لابن الطّقطقی طبع در نبورغ ص 74، 449- 451، و ذیل ثمرات الأوراق للأمام تقیّ الدّین بن حجّه طبع مصر در حاشیه کتاب المستطرف ج 2 ص 164- 169،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 82
استاد مذکور رساله شرفیّه «1» را در موسیقی که اکنون نسخ متعدّده از آن موجود است بنام شرف الدّین هرون پسر خواجه شمس الدّین جوینی ساخته است،
و دیگر امام علّامه کمال الدّین میثم بن علیّ بن میثم البحرانی المتوفّی سنه 679 کتاب معروف شرح نهج البلاغه را بنام علاء الدّین عطا ملک صاحب ترجمه تألیف نموده است «2»،
و دیگر استاد فاضل قاضی نظام الدّین اصفهانی کتاب شرف ایوان البیان فی شرف بیت صاحب الدّیوان «3» را در مدایح این خانواده ساخته است و این کتاب مجموعه‌ایست مشتمل بر قصاید و اشعاری که مؤلّف در مدح صاحب دیوان شمس الدّین محمّد جوینی و برادرش علاء الدّین عطا ملک جوینی و پدر ایشان بهاء الدّین محمّد ساخته است و گاهگاه اشعار خود ممدوحین نیز در آن مندرج است،
و دیگر شمس الدّین محمّد «4» بن نصر اللّه بن رجب المعروف بابن الصّیقل الجزریّ مقامات زینبیّه را که پنجاه مقامه است بطرز مقامات حریری بنام ایشان «5» تألیف نموده است و او را بر این عمل هزار دینار جایزه دادند «6»،
______________________________
(1) یک نسخه از این کتاب در کتابخانه ملّی پاریس موجود است (2479Arabe ( و در بعضی کتب نام این رساله را «رساله شرفی» بدون هاء نوشته‌اند،
(2) رجوع کنید بدیباچه شرح ابن میثم بر نهج البلاغه طبع طهران و مجالس المؤمنین قاضی نور اللّه ششتری مجلس هفتم و حاجی خلیفه در تحت «نهج البلاغه»، و روضات الجنّات لآقا محمّد باقر الخونساری طبع طهران ج 4 ص 142- 144،
(3) ترجمه حال قاضی نظام الدّین مذکور در اوایل جلد سوّم از حبیب السّیر و در مجالس المؤمنین در اواخر مجلس پنجم مسطور است، و یک نسخه از این کتاب یعنی شرف ایوان البیان در کتابخانه ملّی پاریس موجود است (3174Arabe (.
(4) حاجی خلیفه در تحت «المقامات الزّینبیّه» نام او را معدّ می‌نویسد بجای محمّد، تاریخ جهانگشای جوینی مقدمه‌ج‌1 82 بعضی از علما و شعرا که از مخصوصین این خانواده بوده‌اند، ….. ص : 80
(5) عبارت ذهبی که در آخر این دیباچه مذکور خواهد شد در این موضع مبهم است و از آن معلوم نمیشود که ابن الصّیقل این مقامات را بنام هردو برادر ساخته یا بنام
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 83
از مشاهیر شعراء که معاصر این دو برادر و مدّاح ایشان بوده‌اند یکی خواجه همام الدّین تبریزی شاعر معروف است و دیوان وی مشحون است بمدایح و مراثی این خانواده، و ویرا مثنویئی است عشقیّه در بحر هزج مسدّس بوزن خسرو شیرین نظامی موسوم بصحبت نامه و آنرا بنام خواجه شرف الدّین هرون بن شمس الدّین جوینی توشیح نموده است «1»،
و دیگر شیخ سعدی شیرازی معروف است و ویرا در مدایح ایشان قصاید غرّاست، از جمله قصیده مشهور در مدح علاء الدّین عطا ملک که مطلعش اینست:
هر آدمی که نظر با یکی ندارد و دل*بصورتی ندهد صورتی است لایعقل
از آنکه من بتأمّل در او گرفتارم*هزار حیف بر آنکس که بگذرد غافل و منها فی المدیح:
بهیچ خلق نباید که قصّه برداری*مگر بصاحب دیوان عالم عادل
سپهر منصب و تمکین علاء دولت و دین*سحاب رأفت و باران رحمت و ابل
کف کریم و عطاء عمیم او نه عجب*که ذکر حاتم و امثال او کند باطل
بدور عدل تو ای نیک‌نام نیک‌انجام*خدایراست بر آفاق نعمتی طائل
هزار سعدی اگر دائمش ثنا گوید*هزار چندان مستوجب است و مستأهل و قصیده دیگر که مطلعش اینست:
کدام باغ بدیدار دوستان ماندکسی بهشت نگوید ببوستان ماند
______________________________
یکی از ایشان و من خود نیز تاکنون اصل این مقامات را ندیده‌ام تا حقیقت امر را معلوم کنم،
یک نسخه از این مقامات زینبیّه در موزه بریطانیّه در لندن محفوظ است، رجوع کنید بفهرست قدیم نسخ عربی موزه بریطانیّه ص 319 نمره 669، و حاجی خلیفه در باب میم، و تاریخ علوم عرب لبروکلمن آلمانی ج 2 ص 159،
(1) یک نسخه از این صحبت نامه در ضمن دیوان وی در کتابخانه ملّی پاریس موجود ست (b 721-b 511.ff ، 1531.Suppl .pers (.
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 84
و منها فی المدیح:
خطی مسلسل و شیرین که کژ نیارم گفت‌بخطّ صاحب دیوان ایلخان ماند
امین مشرق و مغرب علاء دولت و دین‌که بارگاه رفیعش بآسمان ماند
خدای خواست که اسلام در حمایت توز تیر حادثه درباره امان ماند
وگرنه فتنه چنان کرده بود دندان تیزکزین دیار نه برج و نه آشیان ماند
ضرورتست که نیکی کند کسی که شناخت‌که نیکی و بدی از خلق داستان ماند و قصیده دیگر که مطلعش اینست:
اگر مطالعه خواهد کسی بهشت برین را*بیا مطالعه کن گو بنوبهار زمین را و منها فی المدیح:
هزاردستان بر گل سخن‌سرای چو سعدی‌دعای صاحب عادل علاء دولت و دین را
وزیر مشرق و مغرب امیر مکّه و یثرب‌که هیچ ملک ندارد چنو حفیظ و امین را
بعهد ملک وی اندر نماند دست تطاول‌مگر سواعد سیمین و بازوان سمین را و قصیده دیگر ذات مطلعین که مطلع اوّل اینست:
شکر بشکر نهم در دهان مژده دهان*اگر تو باز برآری حدیث من بزبان
بعید نیست اگر تو بعهد باز آئی*بعید وصل تو من خویشتن کنم قربان و منها فی المدیح:
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 85 بزرگ روی زمین پادشاه صدرنشین*علاء دولت و دین صدر پادشاه نشان
که گردنان اکابر نخست فرمانش*نهند بر سر و پس سر نهند بر فرمان
خنک عراق که در سایه حمایت توست*حمایت تو نگویم عنایت یزدان
ز پاس تو نه عجب در دیار فرس و عرب*که گرگ بر گله یارا نباشدش عدوان و مطلع دوّم اینست:
ترا که گفت که برقع بر افکن ای فتّان‌که ماه روی تو ما را بسوخت چون کتّان و منها فی التخلّص:
ز خلق گوی لطافت تو برده امروزکه دل بدست تو گوی است در خم چوگان
چنانکه صاحب عادل علاء دولت و دین‌بدست فتح و ظفرگوی برده از میدان و منها فی المدیح:
من این سخن نه سزاوار قدر او گفتم*که سعی در همه بابی بقدر وسع توان
چو مصطفی که عبارت بقدر او نرسد*ولی مبالغه خویش میکند حسّان
اگر نه بنده‌نوازی از آن طرف بودی*من این شکر نفرستادمی بخوزستان
مرا قبول شما نام در جهان گسترد*مرا بصاحب دیوان عزیز شد دیوان و همچنین قصیده معروف ذات مطلعین سعدی که از غرر قصاید اوست و مطلع اوّل اینست:
بهیچ یار مده خاطر و بهیچ دیار*که برّ و بحر فراخ است و آدمی بسیار
همیشه بر سگ شهری جفا و جور آید*از آنکه چون سگ صیدی نمیرود بشکار و مطلع دوّم:
کجا همی‌رود آن شاهد شکرگفتار*چرا همی‌نکند بر دو چشم من رفتار
بآفتاب نماند مگر بیک معنی*که در تأمّل او خیره میشود ابصار در مدح صاحب دیوان شمس الدّین محمّد جوینی برادر مصنّف است، و
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 86
نیز این قصیده:
تبارک اللّه از آن نقشبند ماء معین‌که نقش روی تو بستست و چشم و زلف و جبین
خدای تا گل آدم سرشت و خلق نگاشت‌سلاله چو تو دیگر نیافرید از طین
حکایت شیخ سعدی با شمس الدّین و علاء الدّین صاحب دیوان‌
در دیباچه که علیّ بن احمد بن ابی بکر نامی در سنه 734 بکلّیّات شیخ سعدی الحاق نموده است و در مقدّمه جمیع نسخ کلّیّات شیخ مسطور است دو حکایت راجع بروابط بین شیخ سعدی با علاء الدّین عطا ملک و برادرش شمس الدّین جوینی مندرج است که خلاصه آندو را در کمال اختصار مناسب دیدیم در اینجا نقل نمائیم،
مضمون حکایت اوّل آنکه وقتی شمس الدّین جوینی پانصد دینار برای شیخ فرستاد غلام در عرض راه صد و پنجاه دینار از آن برگرفت شیخ از تخلیط غلام آگاه شد و بشمس الدّین جوینی نوشت:
خواجه تشریفم فرستادیّ و مال*مالت افزون باد و خصمت پایمال
هر بدیناریت سالی عمر باد*تا بمانی سیصد و پنجاه سال پس علاء الدّین عطا ملک براتی بمبلغ ده هزار دینار بر سر خواجه جلال الدّین ختنی که در شیراز بود از بهر شیخ حوالت نمود اتّفاقا وقتی برات بشیراز رسید که خواجه جلال الدّین چند روز بود تا وفات کرده بود شیخ ابیاتی چند که در دیباچه مزبور مسطور است بعلاء الدّین عطا ملک فرستاد پس خواجه شمس الدّین جوینی فرمود تا پنجاه هزار دینار برای شیخ فرستادند و شفاعت کردند که این زر بستان و در شیراز بهر آینده و رونده نفقه ساز شیخ چون فرمان خواجه و سوگندها که داده بودند بخواند و بشنید آن زر قبول کرد و رباط قلعه قهندز را از آن وجه بساخت، و خلاصه حکایت دوّم آنکه وقتی شیخ سعدی در مراجعت از حجّ
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 87
بتبریز رفت و خواست تا دو برادر شمس الدّین و علاء الدّین را ببیند که حقوق بسیار در میان ایشان ثابت بود اتّفاقا روزی در عرض راه بموکب اباقا خان برخورد شمس الدّین و علاء الدّین چون ویرا از دور بدیدند فی الحال از اسب پیاده شدند و زمین ببوسیدند و بوسه بر دست و پای شیخ نهادند و از دیدار وی تلطّف و خرّمیها نمودند اباقا خان از این وضع رفتار ایشان نسبت بدان مرد غریب تعجّب نمود از ایشان پرسید این مرد کیست گفتند این شیخ سعدی شیرازی است که در سخن بجهان مشهور است اباقا خان شیخ را بحضور خود طلبید و ویرا گفت مرا پندی ده سعدی گفت از دنیا بآخرت چیزی نتوان برد مگر ثواب و عقاب اکنون تو مخیّری اباقا خان گفت این معنی بشعر تقریر کن شیخ در حال گفت:
شهی که حفظ رعیّت نگاه میدارد*حلال باد خراجش که مزد چوپانیست
وگرنه راعی خلق است زهرمارش باد*که هرچه میخورد او جزیه مسلمانیست اباقا خان بگریست و چند نوبت پرسید که راعیم یا نه و هر نوبت شیخ جواب میداد که اگر راعیی بیت اوّل ترا کفایت و الّا بیت آخر،- انتهی و بعقیده این ضعیف آثار وضع کلّا او بعضا بر وجنات احوال این دو حکایت لایح است و در هر صورت خالی از مبالغه و اغراق نیست و مخصوصا پنجاه هزار دینار فرستادن صاحب دیوان برای سعدی و سوگند دادن و شفاعت نمودن برای قبول آن و از اسب پیاده شدن وی و برادرش در حضور اباقا خان و سر در قدم شیخ مالیدن و بوسه بر دست و پای وی دادن تا اندازه منافات دارد با لهجه سؤال و تقاضائی که غالبا سعدی در قصاید خود در مدح این دو برادر بکار می‌برد مثلا این بیت در خطاب بعلاء الدّین:
تو کوه جودی و من در میان ورطه فقرمگر بشرطه اقبالت اوفتم بکران و این ابیات در خطاب بهمو:
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 88
علی الخصوص که سعدی مجال قرب تو یافت‌حقیقت است که ذکرش مع الزّمان ماند
تو نیز غایت امکان او دریغ مدارکه آن نماند و این ذکر جاودان ماند و این بیت در خطاب بشمس الدّین جوینی:
یقین قلبی انّی انال منک غنی*و لا یزال یقینی من الهوان یقین «1» و نحو ذلک، و همچنین در خطاب بأباقا خان پادشاه مغول بت‌پرست گفتن که
وگرنه راعی خلق است زهرمارش باد*که هرچه میخورد او جزیه مسلمانیست بغایت مستعبد است و اللّه اعلم بحقیقه الحال،
تألیفات دیگر علاء الدّین مصنّف کتاب،
علاوه بر کتاب جهانگشای دو رساله دیگر از تألیفات عطا ملک بدست است یکی از آندو موسوم است بتسلیه الأخوان «2» و یک نسخه از
______________________________
(1) بحذف یاء متکلّم یعنی یقینی از فعل وقایه،
(2) کاترمر چون اصل این رساله را ندیده بوده است میگوید (کنوز مشرقیّه ص 234) که رساله تسلیه الأخوان بزبان عربی است، و آن سهو است این رساله و رساله آتیه هر دو بزبان فارسی محلّی باشعار و امثال عرب است از نمط جهانگشای،- شفر کلمه تسلیه الأخوان را «تثلیث الأخوان» خوانده و ترجمه کرده به‌res fre des Trinite La )کرستماثی پرسان ج 2 ص 150 از قسمت فرانسوی)، و اصل این رساله را که در آخر یکی از نسخ جهانگشای از مستملکات خود او یعنی شفر (که اکنون متعلّق است بکتابخانه ملّی پاریس) نوشته شده است ملتفت نشده که همان تسلیه الأخوان است و آنرا یکی از تألیفات شمس الدّین جوینی دانسته و نام آنرا تبصره خازن فرض کرده (کرستماثی پرسان ج 2 ص 153- 154 از قسمت فرانسوی) و میگوید این رساله ایست که شمس الدّین جوینی در سنه 680 در شرح حال خود نوشته و آنرا باولجای خاتون [زوجه اباقا خان] تقدیم نموده تا بتوسّط او باباقا خان عرضه داده شود، و تمام اینها سهو و تخلیط است از شفر،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 89
آن در کتابخانه ملّی پاریس موجود است «1»، این رساله مشتمل است بر ذکر مصائب و محنی که در حدود سنه 680 بواسطه سعایت مجد الملک
______________________________
(1) این نسخه چنانکه سابق گفتیم (ص مج) در آخر نسخه ج از نسخ جهانگشای (.a Suppl 132-b 022.ff ، 1556.Pers ( موجود است و دلیل بر اینکه این رساله همان رساله تسلیه الأخوان است اوّلا آنست که علاء الدّین در رساله مجهوله الأسم آتیه که نیز از تألیفات اوست دو سه مرتبه تسلیه الأخوان را باسم و رسم نام برده و اشاره بمضامین آن یا ابیات مندرجه در آن نموده و آن مضامین و آن ابیات بعینها در این رساله حاضره موجود است از جمله در ورق‌a 3 از رساله آتیه گوید: «چون در رساله تسلیه الأخوان از احوال تصاریف ملوان شمّه اعلام رفته است و از عقب آن نواخت و مرحمتی که بندگی ایلخان فرموده بزبان اقلام گفته آلخ» و موضوع رساله تسلیه الأخوان حاضره عینا همین است بی‌کم و زیاد، دیگر در ورق‌b 21 از رساله آتیه گوید:
«ای دل بابیاتی که در تسلیه الأخوان ایراد کرده برزانت و ثبات خود را در آفاق مشهور کرده و از جملت آن ابیات این دو سه بیت است:
ترانی ثابتا جأشا اذا ما*جیوش الحادثات عزمن امرا*
اذا دکّت جبال الصّبر دکّا*تری منّی فؤادا مستقرّا
و ان شاهدت فی صبری فتورا*جعلت عزیمتی للصّبر ازرا اکنون شاید گویندت ع، بیک حمله برگشتی از کارزار، و نامت ننگ گردد در میان ابناء روزگار» انتهی باختصار، و در حقیقت در تسلیه الأخوان نسخه حاضره اگرچه عین این ابیات را ندارد ولی مطلع قصیده که این سه بیت جزء آن است با دو بیت دیگر از همان قصیده را دارد و هی هذه یخاطب اخاه شمس الدّین (تسلیه الأخوان ورق‌b 722 مصحّحا از روی وصّاف):
لئن نظر الزّمان الیّ شزرا*فلا تک ضیّقا افدیک صدرا
و کن باللّه ذا ثقه فانّی*اری للّه فی ذا الأمر سرّا
زمانی ان رمانی لا ابالی*فقد مارسته عسرا و یسرا و تمام این قصیده مخمّسه در وصّاف ص 101- 102 مسطور است، دیگر در ورق‌a 53 از رساله آتیه گوید: «غرض ازین مقدّمه آنست که چون در رساله تسلیه الأخوان دعوی اعتزال و انزوا کردم و عزیمت رغبت متوجّه بجناب جلال و کبریا نموده بر خلاف آن نیّت مباشرت امور دنیا نمودن و ممارست مهامّ دیوانی کردن بحقیقت و یقین نقض پیمان است آلخ» و در حقیقت این مضمون صریح تسلیه الأخوان است در چندین موضع از جمله در آخر کتاب که پس از شرح خلاصی خود از حبس گوید (تسلیه الأخوان ورق‌a -b 032(: اکنون چون مساعدت سعادت و موافقت توفیق باشد چنانکه
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 90
یزدی بر مصنّف کتاب وارد شد تا خلاصی وی از حبس بفرمان اباقا در 4 رمضان سنه 680 «1»، پس از اینقرار تألیف این رساله بعد از رمضان سنه 680 است، رساله دیگر نام آن درست معلوم نیست و مصنّف آنرا بلافاصله بعد از تسلیه الأخوان تألیف نموده و مضامین آن متمّم تسلیه الأخوان و دنباله رشته همان وقایع است تا جلوس سلطان احمد و قتل مجد الملک یزدی، یک نسخه از این رساله نیز که بغایت سقیم و مشحون از اغلاط است در کتابخانه ملّی پاریس موجود است «2» و چنانکه سابق
______________________________
در خاطر راسخ است و در نیّت ثابت
بعد ازین دست ما و دامن دوست*پس ازین گوش ما و حلقه یار هیهات هیهات بعد از این ع، من از کجا سخن سرّ مملکت ز کجا انزوا و اعتزال را که اختیار رفته است شعار حال و دثار بال خویش خواهد گردانید و خود مدّت عمر اگر تا دیر کشد توان دانست تا چند باشد آلخ»، ثانیا آنکه صاحب تاریخ وصّاف و صاحب روضه الصّفا عین وقایع مندرجه در این رساله حاضره موجوده را باسم و رسم از تسلیه الأخوان علاء الدّین عطا ملک نقل کرده‌اند و مضامین آنرا در کتاب خود تلخیص نموده و مندرجات این رساله حاضره در مضمون و ترتیب بعینها با منقولات وصّاف و روضه الصّفا یکی است طابق النّعل بالنّعل (رجوع کنید بوصّاف ص 96- 102 و روضه الصّفا اواسط جلد پنجم)،- چون کاترمر و شفر بخصوص این اخیر را در باب این رساله سهوها روی داده است و از مستشرقین اروپا ظاهرا تاکنون کسی از وجود این رساله در کتابخانه ملّی پاریس اطّلاع ندارد اینست که اندکی در وصف این رساله بسط دادیم امید است که خوانندگان ما را معذور خواهند داشت،
(1) رجوع کنید بسابق ص مج ح 3 و ص مح،
(2) این نسخه چنانکه سابق در ص مج و مح گفتیم در اوّل نسخه ز از نسخ جهانگشای (b 14-b 1.ff ، 206.Suppl .pers ( موجود است،- مسیو بلوشه در فهرست نسخ فارسی کتابخانه ملّی پاریس ص 278- 280 توهّم کرده است که جهانگشای چهار جلد است و این رساله حاضره را جلد چهارم جهانگشای شمرده است و در وصف آن گوید (ص 279): «… جلد چهارم از جهانگشای مشتمل بر بیان وقایعی که در مملکت مغول ایران روی داده است تا سنه 681 هجری» و این سهو واضح است چه از آنجا که جلد سوّم جهانگشای ختم میشود یعنی قلع‌وقمع اسمعیلیّه در سنه 655 تا وفات اباقا خان و جلوس سلطان احمد در سنه 681 که در این رساله اشاره اجمالی بدان شده است 27 سال فاصله
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 91
گفتیم (ص نح) این رساله قریب شش ماه قبل از وفات علاء الدّین تألیف شده است و آخرین اثری است که از قلم وی صادر گردیده،
______________________________
است و در این رساله از تمام وقایع این 27 ساله از فتح بغداد و وقایع بقیّه سلطنت هولاکو و جمیع وقایع سلطنت اباقا خان کلمه و حرفی اصلا مذکور نیست و اثری از تاریخ این مدّت طویل در آن موجود نه بل فقط مشتمل است بر وقایع شخصی خود علاء الدّین در نصف اوّل سال 681 لا غیر و استطرادا بوفات اباقا خان و قوریلتای جلوس سلطان احمد اشارتی اجمالی می‌نماید در دو سه صفحه فقط، پس اگر این رساله جلد چهارم جهانگشای یعنی دنباله رشته همان وقایع مذکوره در جهانگشای باشد چه علّتی برای این تصوّر میتوان کرد که مصنّف از واقعه قلع‌وقمع اسمعیلیّه فجأه بوفات اباقا خان و جلوس سلطان احمد می‌جهد و از تمام وقایع این 27 ساله بکلّی چشم می‌پوشد، بنابرین اگر باید این رساله را یکی از مجلّدات جهانگشای فرض کنیم باید آنرا جلد پنجم یا ششم گیریم و فرض نمائیم که یکی دو جلد دیگر حاوی وقایع 27 ساله مذکوره از بین افتاده است نه جلد چهارم چنانکه مسیو بلوشه فرض کرده است، و از اقوی ادلّه بر آنکه جهانگشای بهمان حکایت قلع‌وقمع اسمعلیّه یعنی بمجلّد سوّم ختم میشود و وقایع بعد از آن هیچوقت از قلم مصنّف صادر نگردیده است اوّلا ذیلی است مختصر که خواجه نصیر الدّین طوسی (که معاصر مصنّف و در واقعه بغداد هردو باهم در رکاب هولاکو حاضر بوده‌اند) در شرح فتح بغداد بجهانگشای ملحق کرده است و در آخر جلد سوّم بعضی از نسخ جهانگشای موجود است و اگر مصنّف خود وقایع بعد از استیصال اسمعیلیّه را که اهمّ آنها فتح بغداد است تدوین نموده بود بدیهی است که الحاق این ذیل از خواجه نصیر الدّین بسی لغو و بی‌موقع بودی، ثانیا تصریح صاحب وصّاف است که وی نیز معاصر عطا ملک بوده است بر این فقره در دیباچه کتاب خود و هذا نصّه:
«تاریخ جهان‌گشای جوینی بل جام جهان‌نمای معانی مشتمل بر ذکر احوال دولت مغول و دیگر سلاطین و ملوک اطراف در نوبت خانیّت ایشان از مبادی خروج پادشاه جهان‌گشای چنگیز خان تا زمان فتح بلاد اهل الحاد بتجشّم مواکب کواکب عدد هولاکو خان» (وصّاف ص 4)، ثالثا آنکه تاریخ وصّاف بتصریح مصنّف آن ذیل تاریخ جهانگشای است و وصّاف مشتمل است بر وقایع سنوات 656- 728 یعنی شروع میکند از همانجا که جلد سوّم جهانگشای بدانجا ختم میشود و اگر وقایع بعد از سنه 655 از قلم مصنّف جهانگشای صادر شده بود صاحب وصّاف نیز بایستی ذیل خود را از همان موضع مفروض که جهانگشای بدانجا ختم میشده شروع نماید نه از سنه 656، رابعا آنکه صاحب تاریخ وصّاف تمام متن جهانگشای را من اوّله الی آخره تلخیص نموده است و آنرا باواخر جلد چهارم از کتاب خود ملحق ساخته است و این خلاصه ختم میشود
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 92
این دو رساله را ما سابقا تلخیص نموده و مضامین آنرا بحذف حشو و زواید در این اوراق ذکر نمودیم «1» و امیدواریم که بعد از اتمام طبع جهانگشای آنها را نیز تامّا کاملا بطبع رسانیم ان شاء اللّه تعالی،
علاوه‌بر این دو رساله بعضی مکاتیب و فرامین و رسائل از منشآت علاء الدّین در ضمن مجموعه از رسائل منتجب الدّین بدیع الکاتب الجوینی خال جدّ پدر مصنّف که شمّه از حال او سابقا مذکور شد «2» در کتابخانه اداره السنه شرقیّه در پطرزبورغ محفوظ است «3» و منشآت علاء الدّین در مجموعه مذکور شاغل است ورق‌a 871-a 291 را یعنی پانزده ورق وزیری بزرگ را که سی صفحه باشد،
______________________________
درست بهمان جائی که جلد سوّم جهانگشای بدانجا ختم میشود یعنی بقتل آخرین پادشاه اسمعیلیّه الموت و انقراض آن سلسله بدست هولاکو در سنه 655 (وصّاف طبع بمبئی ص 558- 591)،- باری این ادّعای مسیو بلوشه سهو واضح است و منشأ این سهو فقط اینست که در آخر این رساله مسطور است: «تمت (کذا!) الکتاب الموسوم بتاریخ جهانگشای جونی (کذا!) بعون اللّه و حسن توفیقه» و ظاهرا در نسخه منقول عثها این رساله بلافاصله بعد از جهانگشای نوشته شده بوده است و کاتب این نسخه که در منتهی‌درجه عامی بوده است چنانکه اغلاط لاتحصای نسخه بر آن شاهد است توهّم کرده است که این رساله نیز از مجلّدات جهانگشای است، چون این ادّعای مسیو بلوشه باعث اشتباه بعضی شده بود اندکی در این موضوع بسط دادیم و از قرّاء معذرت میخواهیم،
   نظر انوش راوید:  در مطالب چند صفحه بالا نیز بشدت گیج زده اند،  و سعی کردند چیزی از آنها برداشت کنند،  مانند همین چند خط بالا،  که نارنجی کردم.  در آنها کلی موضوع های جالب وجود دارد،  که امیدوارم با دقت نظر آنها را تشخیص دهید.
(1) رجوع کنید بص مج- نح،
(2) رجوع کنید بص یو- یز،
(3) رجوع کنید بفهرست کتابخانه مذکوره تألیف بارن رزن ص 158،-Manus Les (
Victor Baron le par crits de, orientales langues des Institut ' J de persans Crits
. (158.p ، 1886،tersbourg St .-Pe ,Rosen
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 93
ب- جهانگشای‌
اشاره
مشتمل بر چهار مبحث:
1- اشتهار جهانگشای از همان زمان تألیف
2- وضع و ترتیب جهانگشای
3- تاریخ تألیف جهانگشای
4- نسخ جهانگشای که متن حاضر از روی آنها بطبع رسیده است،
1- اشتهار جهانگشای از همان زمان تألیف
بواسطه اهمّیّت موضوع جهانگشای یعنی تاریخ مغول و خوارزمشاهیّه و اسمعیلیّه و فقدان تألیفی دیگر در این مواضیع در آن عصر با ملاحظه مزایائی که مصنّف را در تألیف این کتاب فراهم بوده است چه وی خود از اعاظم رجال دولت مغول بوده و سالهای دراز در طول و عرض ممالک مغول سفر نموده و غالب وقایع را خود برأی العین مشاهده کرده یا بلاواسطه از ثقات قوم شنیده و آباء و اقارب وی همه از ملازمان دولت خوارزمشاهیّه و مغول بوده‌اند و کتابخانه شایع الصیّت الموت که تاریخ اسمعیلیّه این کتاب مستخرج از آن است بفرمان هولاکو بتمامها بتصرّف مصنّف درآمده بود چنانکه شرح همه اینها سابقا گذشت بدین ملاحظات کتاب جهانگشای از همان زمان تألیف شهرت عظیم یافته و قبول عامّه بهمرسانیده و طرف وثوق خواصّ گردیده است اینست که غالب مؤرّخین از معاصرین مؤلّف یا متأخّرین از او همه باسم و رسم از این کتاب نقل کرده‌اند و آنرا یکی از مآخذ معتبره خود محسوب داشته‌اند،
   نظر انوش راوید:  یادشان رفته بود که در ابتدا از فراوانی تاریخ نویسی در این دوران نوشته بودند،  ولی اینبار می گویند:  "فقدان تألیفی دیگر در این مواضیع"  و می گویند "کتاب جهانگشای از همان زمان تألیف شهرت عظیم یافته و قبول عامّه بهمرسانیده"  برای اینکه قدرت نشر و پخش استعماری داشتند.
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 94
از جمله عبد اللّه بن فضل اللّه الشّیرازی صاحب تاریخ وصّاف که در سنوات 699- 728 تألیف شده است تمام مجلّدات ثلثه جهانگشای را من اوّله الی اخره تلخیص نموده و آنرا بآخر جلد چهارم از کتاب خود ملحق ساخته است و خود تاریخ وصّاف بتصریح مؤلّف در دیباچه آن «1» چنانکه گذشت «2» ذیل تاریخ جهانگشای است و از همانجا که تاریخ جهانگشای قطع میشود یعنی از سنه 655 وی شروع میشود و ذیل وقایع را تا سنه 728 ممتدّ میسازد، مؤلّف وصّاف در دیباچه کتاب خود تمجید بسیار از کتاب جهانگشای و مؤلّف آن می‌کند و در مقام تواضع نسبت بعطا ملک و کتابش گوید «3»:
و ما انا الّا قطره من سحابه*و لو انّنی صنّفت الف کتاب و دیگر رشید الدّین فضل اللّه وزیر غازان و اولجایتو تقریبا تمام مندرجات مجلّدات ثلثه جهانگشای را در تاریخ کبیر خود جامع التّواریخ که در حدود سنه 710 تألیف آن باتمام رسیده «4» گنجانیده است بعضی مواضع را بطریق تلخیص و اختصار (مانند تاریخ حکّام مغول در خراسان و ایران و تاریخ خوارزمشاهیّه) و پاره را با بسط و اشباع بیشتر (مانند تاریخ چنگیز خان از ابتدای عمر او تا شروع وی در فتوحات بلاد غربی و مانند تاریخ اسمعیلیّه و تاریخ اولاد و احفاد چنگیز خان) و برخی را تقریبا همچنان بی‌تصرّف و بدون زیاده و نقصان (مانند تاریخ فتوحات چنگیز خان در ایران و ممالک سلطان محمّد خوارزمشاه و مانند فصل صادرات افعال اوکتای قاآن)،
دیگر ابو الفرج غریغوریوس بن اهرون الطّبیب الملطیّ المعروف بابن العبری المتوفّی سنه 685 از نصارای یعقوبیّه ساکن مراغه که معاصر عطا ملک بوده است در تاریخ عامّ مطوّل خود که بزبان سریانی نوشته است «5»
______________________________
(1) وصّاف طبع بمبئی ص 6،
(2) ص و- ز،
(3) وصّاف ص 6،
(4) رجوع کنید بص د،
(5) این تاریخ عامّ سریانی (Syriacum Chronicon( دو مرتبه در اروپا بطبع رسیده است یک مرتبه در لیپزیک (آلمان) بانضمام یک ترجمه
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 95
گوید که کتاب علاء الدّین (یعنی تاریخ جهانگشای) در موضوع خود عدیم النّظیر است و گوید هرچه در خصوص تاریخ خوارزمشاهیّه و اسمعیلیّه و مغول در کتاب خود مندرج نموده است منقول از جهانگشای است، «1» و همچنین ابو الفرج مذکور در کتاب دیگر خود موسوم بتاریخ مختصر الدّول «2» که بزبان عربی است و اختصاری است بقلم خود مؤلّف از تاریخ کبیر سریانی سابق الذّکر فصول طوال عینا یا ملخّصا از جهانگشای نقل و ترجمه نموده است (بدون تصریح بنقل)، و بطور اجمال آنچه معلومات در تاریخ مختصر الدّول راجع بتاریخ خوارزمشاهیّه و مغول و اسمعیلیّه تا سنه 655 مسطور است مطلقا منقول از جهانگشای است «3»،
______________________________
لاتینی در سنه 1789 بتوسّط برونز و کیرش (Kirsch et Bruns(، و مرتبه دیگر در پاریس متن سریانی فقط در سنه 1890، بتوسّط اب بجان (R .P .Bedjan LE( از نصارای کلدانی ارومیه،
(1) رجوع کنید بمقاله کاترمر در «کنوز مشرقیّه» ص 233 نقلا از تاریخ کبیر سریانی مذکور طبع لیپزیک ص 574،
(2) تاریخ مختصر الدّول لابن العبری تاریخی است عامّ بزبان عربی در تاریخ دول عالم از ابتدای خلقت الی سنه 683 و ختم میشود بسلطنت ارغون بن اباقا بن هولاکو و آخرین واقعه که در آن مذکور است حکایت قتل شمس الدّین جوینی برادر عطا ملک است، این کتاب چنانکه در متن گفتیم تعریب و اختصاری است بقلم خود مؤلّف از کتاب کبیر خود در تاریخ عالم که بزبان سریانی است و چون مؤلّف معاصر مغول بوده و در مراغه در قرب جوار دربار ایشان میزیسته در خصوص تاریخ مغول بسط مخصوصی در کتاب خود داده است و کتاب وی باوجود اختصار آن از نقطه نظر تاریخ عالم عموما و تاریخ مغول خصوصا اهمّیّت بسیار دارد، تاریخ مختصر الدّول ابتدا در سنه 1663 مسیحی در اکسفورد از بلاد انگلستان بانضمام یک ترجمه لاتینی و ثانیا در سنه 1890 در بیروت در مطبعه آباء یسوعیّین متن عربی فقط بحلیه طبع درآمده است،
(3) در تاریخ مختصر الدّول طبع بیروت فصولی که منقول از جهانگشای است عبارت است از مواضع ذیل:- ص 374 س 5- ص 375 س 2، ص 394 س 3- ص 396 س 5، ص 398 س 18- ص 399 س 5، ص 399 س 16- ص 403 س 10، ص 407 س 7- ص 413 س 3، ص 426 س 1- س آخر، ص 427 س 6- ص 435 س 2، ص 448 س 4- ص 450 س 10، ص 451 س 7- ص 452
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 96
دیگر صفیّ الدّین محمّد بن علیّ بن محمّد بن طباطبا المعروف بابن الطّقطقی صاحب الکتاب الفخری که در سنه 701 تألیف شده و شرح آن سابقا گذشت «1» چندین فقره باسم و رسم از جهانگشای نقل نموده است «2»،
دیگر شهاب الدّین احمد بن یحیی بن فضل اللّه الکاتب الدّمشقیّ المتوفّی سنه 749 صاحب کتاب مسالک الأبصار فی ممالک الأمصار در بیست مجلّد بزرگ که قسمت عمده آن در تاریخ و جغرافی است «3» و در سنه 738 تألیف شده است «4» در جلد سوّم از کتاب مذکور چندین فصل باسم و رسم از کتاب جهانگشای بعربی ترجمه نموده است از جمله فصل معنون به «ذکر خروج چنگز خان و ابتدای انتقال دولت و مملکت ملوک جهان بدو» (ص 25- 29 از جهانگشای مطبوع حاضر ج 1 مطابق با ورق‌a 23-b 33 از مسالک الأبصار ج 3 نسخه پاریس «5»)، و دیگر فصل معنون به «ذکر قواعدی که چنگز خان بعد از خروج نهاد و یاساها که فرمود» باختصار (ص 16- 25 از جهانگشای ج 1 مطابق با ورق‌b 33-b 63 از مسالک الأبصار ج 3)، و دیگر فصل معنون به «ذکر ابناء چنگز خان» باختصار (ص 29- 32 از جهانگشای ج 1 مطابق ورق‌b 63-a 73 از مسالک الأبصار ج 3)،
و همچنین تاریخ گزیده و تاریخ بناکتی و روضه الصّفا و حبیب السّیر و سایر تواریخ متأخّره جمیعا فصول بسیار از جهانگشای در کتب خود نقل
______________________________
س 2، ص 456 س 15- ص 459 س 17، ص 460 س 13- ص 461 س 6، ص 462 س 12- ص 465 س آخر، ص 471 س 9- ص 475 س آخر، و این فصل اخیر یعنی ص 471- 475 منقول است از ذیل خواجه نصیر الدّین طوسی بر جهانگشای،
(1) رجوع کنید بص ید ح،
(2) از جمله در دیباچه کتاب در حکایت صید (ص 75 طبع در نبورغ)، و دیگر در خلافت معویه (ص 148 ایضا)،
(3) از جمله بیست مجلّد مسالک الأبصار در کتابخانه ملّی پاریس فقط پنج مجلّد متفرّق موجود است،
(4) «و فی سنه تألیفی فیها هذا الکتاب و هی سنه ثمان و ثلثین و سبعمایه آلخ» (a 481.f ، 2325Arabe (.
(5). 2325Arabe
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 97
نموده‌اند چه در تاریخ خوارزمشاهیّه و اسمعیلیّه و مغول تعویل متأخّرین تقریبا فقط بر جهانگشای و جامع التّواریخ و وصّاف بوده است لا غیر،
2- وضع و ترتیب جهانگشای،
کتاب جهانگشای مشتمل است بر سه جلد «1»:
جلد اوّل بعد از دیباچه طویل مشتمل است بر فصلی در عادات و رسوم مغول قدیم و فصلی در قوانین موضوعه چنگیز خان معروف بیاسای چنگیزی، پس از آن شروع میکند بتاریخ چنگیز خان و خروج وی و فتوحات وی در ممالک اویغور، و اینجا فصلی در تاریخ اقوام اویغور و عواید و رسوم و معتقدات ایشان مندرج است در غایت اهمّیّت، پس از آن بطور تفصیل بحث میکند از فتوحات قشون چنگیز خان در ماوراء النّهر و ایران و قتل و نهب و تخریب آن بلاد و برانداختن مملکت خوارزمشاهیان و سایر وقایع تا وفات چنگیز خان (سنه 615- 624) و تاریخ سلطنت اوکتای قاآن بن چنگیز خان (سنه 626- 639) و حکایات جود و کرم وی باشباع تمام و دوره نیابت سلطنت توراکینا خاتون مادر کیوک خان (سنه 639- 643)، و سلطنت کیوک خان بن اوکتای قاآن (سنه 643- 644)، سپس بفصلی دو بغایت مختصر در تاریخ توشی (چوچی) و جغتای دو پسر چنگیز خان جلد اوّل را ختم می‌نماید،
جلد دوّم شروع میکند بدون مقدّمه بتاریخ خوارزمشاهیّه و وقایع احوال این طبقه بخصوص سلاطین اخیر ایشان را باشباع تمام ذکر میکند
______________________________
(1) سابقا گفتیم که بلوشه توهّم کرده است که جهانگشای چهار جلد است، و بعضی توهّم کرده‌اند که جهانگشای دو جلد است باین معنی که جلد اوّل و دوّم را معا یک جلد فرض میکنند و جلد سوّم را جلد دیگر، و ما بعد از این در شرح نسخه د از نسخ جهانگشای ثانیا در این موضوع بحث خواهیم نمود،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 98
و در ضمن سوق تاریخ این سلسله فصلی مفید در تاریخ ملوک کفّار ترک معروف بملوک قراختای و گورخانیّه که قریب نود و پنج سال «1» از حدود سنه 512- 607 در ماوراء النّهر و ترکستان شرقی از جیحون الی حدود کاشغر و ختن و بلاساغون سلطنت نمودند و اغلب ملوک الطّوائف ترک مسلم آن نواحی معروف بملوک افراسیابیّه و خانیّه و ایلک خانیّه و آل خاقان (برحسب اختلاف تعبیر مؤرّخین) که مدّت دویست و اند سال بعد از سامانیّه و قبل از مغول در ماوراء النّهر و ترکستان سلطنت نمودند در تحت حمایت ایشان درآمدند و چند تن از سلاطین خوارزمشاهیّه نیز باجگذار ایشان گردیدند مندرج است و این فصل نیز بغایت مهمّ است، و در اواخر این جلد تاریخ سرگذشت حکّام و شحنگان مغول را که از عهد اوکتای قاآن الی ورود هولاکو بایران (سنه 626- 653) در ایران و مضافات حکمرانی نمودند چون جنتمور و نوسال و گرگوز و امیر ارغون با شرح و بسط تمام ذکر نموده جلد ثانی را بهمین‌جا ختم می‌نماید، «2»،
جلد سوّم شروع میکند بشرح وقایع تاجگذاری و جشن جلوس منکو قاآن بن تولی بن چنگیز خان (سنه 649) و بعضی وقایع اوایل ایّام سلطنت او، پس از آن تفصیل حرکت هولاکو ببلاد ایران (سنه 653) و قلع‌وقمع اسمعیلیّه را مشروحا ایراد نموده سپس با بسط تمام از تاریخ ملوک اسمعیلیّه الموت و شرح مذهب این طایفه و سرگذشت احوال ایشان از آغاز ظهور سخن رانده جلد سوّم را بذکر آخرین پادشاه این سلسله و انقراض ایشان بدست هولاکو ختم می‌نماید (سنه 655 «3»)، و در بعضی نسخ جهانگشای در آخر جلد سوّم فصلی در شرح واقعه فتح بغداد بدست
______________________________
(1) آ ورق‌a 58،
(2) کاترمر توهّم کرده است که جهانگشای حاضر دو جلد است و جلد اوّل آن را عبارت از مجموع جلد اوّل و دوّم فرض کرده و جلد دوّم را عبارت از جلد سوّم، و شرح این فقره در وصف نسخه د خواهد آمد،
(3) نسخه آ ورق‌a 471،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 99
هولاکو تألیف خواجه نصیر الدّین طوسی که بطریق ذیل بجهانگشای ملحق نموده موجود است و از غالب نسخ مفقود،
و فی الواقع جای افسوس است که مصنّف که تا سنه 681 یعنی تا قریب مدّت 27 سال بعد از انقراض اسمعیلیّه در حیات بوده است و خود بشخصه در فتح بغداد و غالب وقایع عظام سلطنت هولاکو و اباقا و تکودار حضور داشته است و با فضل و هنری که در شیوه کتابت و صنعت تألیف دارا بوده و این کتاب بهترین شاهد آن است باوجود اینها وقایع این دوره طویل 27 ساله را بکلّی در بوته اهمال گذارده و بهیچوجه آنها را بقلم خود تقیید ننموده است و علّت این سکوت را جز بر استغراق تمام اوقات وی بوظایف حکومت بغداد که بلافاصله بعد از فتح بوی محوّل گردید و تا آخر عمر در آن منصب باقی بود بچیز دیگر ظاهرا حمل نمیتوان نمود «1»،
______________________________
(1) کاترمر در ص 233 از «کنوز مشرقیّه» بهمین ملاحظات مذکوره و بعلّت آنکه باقرار خود جز یک نسخه فقط از جهانگشای (نسخه د) در دست نداشته چنین توهّم نموده است که جهانگشای علاوه‌بر مجلّدات حالیّه مجلّدات دیگر نیز داشته است و میگوید چگونه تصوّر میتوان کرد که مصنّف که تا سنه 681 در حیات بوده است تاریخ خود را یک مرتبه اینطور ابتر بگذارد و این همه وقایع مهمّه سلطنت هولاکو و اباقا را تحت السّکوت بگذراند و دیگر آنکه علاء الدّین چنانکه خود گوید قصد اصلی وی از تألیف جهانگشای تخلید آثار عهد منکو قاآن بوده است و حال آنکه در این کتاب جز وقایع اوایل ایّام سلطنت وی چیز دیگری ملاحظه نمیشود آلخ،- و این فقرات کلّا اجتهاد مقابل نصّ است از کاترمر چه علاوه‌بر آنکه جمیع نسخ جهانگشای موجوده در عالم بهمین وضع و ترتیب مذکور در متن است و همه بتاریخ آخرین پادشاه اسماعیلیّه ختم میشود (رجوع کنید بمقاله پرفسور ادوارد برون در وصف اجمالی بعضی نسخ جهانگشای در روزنامه انجمن همایونی آسیائی.J .R .A .S ماه ژانویه 1904 ص 27- 43 که در آنجا چهارده نسخه از نسخ جهانگشای را که در کتابخانهای معروف اروپا موجود است وصف و با یکدیگر مقایسه نموده و رؤوس فصول و ابواب همه آنها را مسطور داشته است) دلایل قطعیّه دیگر نیز بدست است که هرگز جهانگشای بیش از سه جلد (یا دو جلد بعقیده کاترمر چنانکه در حاشیه سابق گذشت) نداشته و بهمین جائی که جلد سوّم بدان ختم   
   نظر انوش راوید:  همان متن چند خط بالا  که نارنجی کردم،  خط دستوری تاریخ نویسی استعماری توسط یکی از مهترین عوامل آنها یعنی رئیس سازمان فرهنگی استعماری گیب است.  امیدوارم جوانان باهوش ایران،  به این مسائل دقت داشته باشند،  عدم دقت باعث نابودی آینده کشور ایران خواهد شد.
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 100
3- تاریخ تألیف جهانگشای،
چنانکه از قراین مستفاد میشود مصنّف این کتاب را منظّما در سنه یا سنوات معیّنی تألیف ننموده است بل بواسطه کثرت اشتغال وی بامور دیوانی و توغّل وی در اسفار بعیده و عدم استقرار وی در مکان معیّن چنانکه گذشت «1» هر قطعه یا قطعاتی از کتاب را بدون نظم در وقتی از اوقات مختلسه خود که ویرا اندک فرصتی دست میداده می‌نوشته است چنانکه خود بعد از اشاره بفتح بلاد خراسان و قتل و اسر سکنه آن بدست مغول گوید «2»:- «و اگر فارغ‌دلی باشد که روزگار بر تعلیق و تحصیل مصروف کند و همّت او بر ضبط احوال مشغول باشد در زمانی طویل از شرح یک ناحیت تفصّی نکند و آنرا در عقد کتابت نتواند کشید تا بدان چه رسد که از روی هوس محرّر این کلمات را با آنکه طرفه العینی زمان تحصیل میسّر نیست چه مگر در اسفار بعید یک ساعت در فرصت نزول اختلاسی میکند و آن حکایات را سوادی می‌نویسد»، از اینجاست که می‌بینیم مواضع مختلفه کتاب در تاریخهای متفاوته نوشته شده است مثلا از دیباچه جلد اوّل و جلد سوّم کتاب صریحا معلوم میشود که منکو قاآن در حین تألیف کتاب (یعنی آن موضع از کتاب) در حیات بوده است و وفات منکو قاآن در اواخر سنه ستّ و خمسین و ستّمایه «3» یا اوایل سنه سبع و خمسین و ستّمایه «4» بوده است، و حال آنکه در اواسط
______________________________
میشود یعنی بتاریخ قلع‌وقمع اسمعیلیّه در سنه 655 ختم میشده است و ما مشروحا این دلایل را سابقا در ص عد ح 2- ص عو ذکر نمودیم و اینجا بتکرار آن نمی‌پردازیم،
(1) رجوع کنید بص کب،
(2) ص 118 از جلد مطبوع حاضر،
(3) رجوع کنید بوصّاف طبع بمبئی ص 11،
(4) رجوع کنید بتاریخ گزیده طبع ادوارد برون ص 579،- و در جامع التّواریخ طبع بلوشه ص 335 گوید که وفات منکو قاآن در سال موغائیل موافق محرّم [یعنی در سال موغائیل که ابتدای آن واقع بوده در محرّم] سنه خمس و خمسین و ستّمایه بود، و بنابراین قول وفات وی در سنه 655 یا اوایل سنه 656 واقع میشود،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 101
جلد اوّل کتاب بعد از فتح سمرقند و بخارا گوید «1»:- «تا چنانک غایت وقت که شهور سنه ثمان و خمسین و ستّمایه است عمارت و رونق آن بقاع بعضی با قرار اصلی رفته و بعضی نزدیک شده»، و در دو موضع در جلد اوّل در حقّ پدر خود بهاء الدّین محمّد که در سنه 651 وفات نمود «2» اینطور دعا میکند «3»: «لا زالت دوحه الفضل بمکانه ناضره و عیون المکارم الیه ناظره» یا اینطور «4»: «مدّ اللّه فی عمره مدّا و جعل بینه و بین النّوائب سدّا» یعنی بطوری که صریح است در اینکه پدرش در حین تألیف این مواضع در حیات بوده است و حال آنکه در اواخر جلد دوّم «5» تصریح بوفات پدر خود میکند، در هر صورت از مقایسه مواضع مختلفه کتاب با یکدیگر نتیجه این میشود که شروع مصنّف در تألیف کتاب در حدود سنه 650 یا 651 بوده است چه از طرفی سنه 650 که تاریخ رسیدن مصنّف است در قراقورم بحضور منکو قاآن صریحا در دیباچه جلد اوّل (ص 2) مذکور است پس شروع وی بتألیف مقدّم بر سنه 650 نمیتواند باشد، و از طرف دیگر پدرش بهاء الدّین محمّد متوفّی در سنه 651 در وقت تألیف اوایل کتاب در حیات بوده است پس مؤخّر از سنه 651 نیز نمیتواند باشد، و دیگر آنکه تولّد مصنّف چنانکه گذشت در سنه 623 بوده است و بتصریح خود وی در دیباچه (ص 6) سنّ وی در وقت تألیف آن موضع 27 سال بوده است پس بالضّروره تألیف دیباچه در حدود سنه 650 یا 651 واقع میشود، و باز از طرف دیگر آخرین تاریخی که در تضاعیف کتاب دیده میشود چنانکه گفتیم سنه 658 است «6»، پس تاریخ تألیف کتاب از اینقرار محصور میشود قطعا بین سنه 650- 658 یا سنه 651- 658،
______________________________
(1) ص 75 از جلد مطبوع حاضر،
(2) نسخه آ ورق‌a 521،
(3) ص 4 از جلد حاضر،
(4) ایضا ص 6،
(5) آ ورق‌a 521
(6) کاترمر در ص 222 از «کنوز مشرقیّه» آخرین تاریخی را که در جهانگشای دیده میشود سنه 663 فرض میکند و میگوید که در جهانگشای مذکور است که در سنه 663 شخصی خروج کرد و بدروغ خواست خود را سلطان جلال الدّین منکبرنی قلم دهد آلخ،-
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 102
4- نسخ جهانگشای‌
اشاره
بنای تصحیح این کتاب بر هفت نسخه از جهانگشای است که همه آنها در کتابخانه ملّی پاریس محفوظ است و برای اختصار در ذیل صفحات این متن مطبوع برای هریک از آنها علامتی از حروف جمّل قرار داده شده است از قرار ذیل «1»:
نسخه آ- 205persan ment Supple
نسخه ب- 1375persan ment Supple
نسخه ج- 1556persan ment Supple
نسخه د- 69persan Fonds Ancien
نسخه ه- 1563persan ment Supple
نسخه و- 207persan ment Supple
نسخه ز- 206persan ment Supple
اکنون بطریق اجمال بوصف هریک از نسخ سبعه مذکوره و بیان درجه آنها از حیث صحّت و سقم و قدم و جدّت و سایر خواصّ جزئیّه آنها می‌پردازیم،
______________________________
و این تاریخ غلط صریح است و صواب سنه 633 است اوّلا بدلیل اینکه در جمیع نسخ جهانگشای (غیر د که نسخه کاترمر بوده و در آنجا سهوا «سنه ثلث و ستّین و ستّمایه» دارد و منشأ سهو کاترمر نیز همین بوده و غیر نسخه ه که سنه 622 برقم دارد) همه‌جا با کمال وضوح «سنه ثلث و ثلثین و ستّمایه» نوشته شده است، ثانیا آنکه بلافاصله بعد از همین موضع از جهانگشای صریحا مسطور است (نسخه آ ورق‌b 801( که این واقعه در عهد حکومت جنتمور حاکم خراسان و مازندران بود و وفات جنتمور بتصریح جهانگشای (نسخه آ ورق‌a 611( در همین سال یعنی در سنه 633 واقع شد پس محال است که این واقعه در سنه 663 یعنی سی سال بعد از وفات جنتمور واقع شده باشد،
    نظر انوش راوید:  در همه موارد تاریخ گذاری ها اشتباه هستند،  و نشان از نوشتن های ورق پاره ها،  در دوران های بعد است.
(1) ترتیب نسخ سبعه چنانکه در متن است برحسب تفاوت رتبه آنهاست در اعتبار و ضعف و صحّت و سقم مگر نسخه اخیر که از این نقطه نظر باید ماقبل آخرین محسوب شود ولی چون ناقص است و تمام جلد اوّل و ثلث جلد ثانی از آن ساقط لهذا آنرا در مرتبه آخر قرار دادیم،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 104
صفحه آخر از نسخه آ
(b 47f .I ، 205persan ment Supple (
که اقدم نسخ جهانگشای محفوظه در کتابخانه ملّی پاریس و تاریخ کتابت آن سنه 689 هجری است
طول صفحه اصلی 32 سانتیمتر در عرض 24 است و طول قسمت مکتوب فقط 23 سانتیمتر در عرض 17
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 105
نسخه آ. (205PERSAN SUPPLEMENT (
نسخه‌ایست کامل و اصّح و اقدم نسخ جهانگشای محفوظه در کتابخانه ملّی پاریس و نسخه اساس است یعنی بنای طبع کتاب بر این نسخه است بالأصاله، این نسخه بقطع نیم ورقی بزرگ و بخطّ نسخ خوانای خوب و مشتمل است بر 174 ورق که 348 صفحه باشد هر صفحه 27 سطر، تاریخ کتابت این نسخه در چهارم ذی الحجّه سنه 689 است یعنی فقط هشت سال (هشت سال تمام بدون یک روز کم و زیاد) بعد از وفات مصنّف که در چهارم ذی الحجّه سنه 681 واقع شد و عین عبارت ناسخ در آخر جلد سوّم اینست:-
«تمام شد کتاب تاریخ جهانگشای جوینی بفرّخی و پیروزی روز شنبه چهارم ذی الحجّه سنه تسع [و] ثمانین و ستّمایه علی یدی (کذا) العبد الضّعیف رشید الخوافی و الحمد لولیّه و الصّلوه علی نبیّه محمّد»
و در پشت ورق اوّل کتاب خطوط عدیده از مالکین مختلفه آن‌که در قرون متطاوله این نسخه بنوبت در ملکیّت ایشان داخل شده است با امضاهای ایشان مؤرّخ بسنوات 724، 727، 771، 775، 778، 780، 1113، 1136، 1162 و غیرها مرقوم است، و از جمله مالکین این کتاب سلطان حسین بن سلطان منصور بن بایقرا میرزا بن عمر شیخ بن امیر تیمور گورگان متوفّی در سنه 911 آخرین ملوک تیموریّه ایران بوده است چنانکه از این عبارت که بخطّ خود (ظاهرا) در پشت نسخه نوشته است معلوم میشود:- «من کتب فقیر امیر حسین بن بیقرا میرزا»، و این نسخه با این همه مزایا خالی از غلط نیست بخصوص در اسماء و اعلام مغولی و امثال و اشعار عربی که غلط آن بیشتر از صواب است و در بسیاری از موارد تقریبا بکلّی غیر منتفع به است، و دیگر آنکه این نسخه برسم بسیاری از نسخ قدیمه غالب کلمات را کلّا او بعضا بدون نقطه نوشته است بخصوص در کلمات
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 106
مشکوکه و اسماء مغولی و ترکی یعنی مخصوصا در مواردی که تنقیط کلمات بل ضبط حرکات آنها در نهایت لزوم بوده است،  خصایص رسم الخطّی این نسخه- مهمّات خصایص رسم الخطّی این نسخه از قرار ذیل است:
1- باوجود توغّل این نسخه در قدم (سنه 689) ذالهای فارسی «1» که در اغلب نسخ معاصره و متأخّره از این تاریخ از جهانگشای و غیر آن الی حدود سنه 800 هجری همه‌جا ذال با نقطه مسطور است در این نسخه غالبا (باستثنای قلیلی مثل جذا و کوذک و پذر و نیافریذ و نحو ذلک) ذال بی‌نقطه مطابق تلفّظ کنونی ایران نوشته شده است، و از اینجا میتوان استنباط نمود که معجم خواندن و نوشتن ذالهای فارسی در جمیع بلاد فارسی زبان تعمیم نداشته است و ظاهرا این نسخه در یکی از نواحی نوشته شده که حتّی در آن عصر نیز غالب ذالهای معجمه فارسی را مانند کنون دال مهمله میخوانده و می‌نوشته‌اند و مؤیّد این احتمال یعنی اینکه اعجام ذال فارسی در آن
______________________________
(1) ذال معجمه فارسی در کلمات فارسی در دو موضع است: (1) هرگاه ما قبل آن متحرّک باشد چون آمذ و باشذ و بذ و بسّذ و موبذ و زمرّذ و نحوها که بلا استثنا ذال معجمه است، (2) هرگاه ما قبل آن یکی از حروف علّه باشد چون افتاذ و باذ و قباذ و آباذ و استاذ و بوذ و نموذ و بیذ و کشیذ و رسیذ و رفتیذ و گفتیذ و نحوها که نیز بلا استثنا ذال معجمه است،- امّا دال فارسی فقط در یک موضع است و آن وقتی است که ما قبل آن ساکن و از حروف صحیح باشد چون مرد و کرد و آورد و دزد و مزد و پسند و کمند و غیر ذلک که بلا استثنا دال مهمله است، و در بلاد فارسی زبان باستثنای بعضی نواحی که در متن اشاره بدان شده است تا قرن ششم و هفتم بل هشتم هجری مابین دال و ذال فارسی تمیز میداده و فرق میگذاشته‌اند هم در تلفّظ (ظاهرا) و هم در کتابت (قطعا) و در اغلب نسخ فارسی که اکنون بدست است و قبل از قرن هشتم هجری استنساخ شده است ذالهای فارسی عموما با نقطه مسطور است، ولی از حدود قرن هشتم هجری ببعد بجهات نامعلوم بتدریج این تمییز از میانه برداشته شد و ذالهای معجمه متدرّجا بدالهای مهمله مبدّل شد و اکنون در ایران جمیع ذالهای فارسی را دال مهمله خوانند و نویسند باستثنای قلیلی از کلمات چون گذشتن و گذاشتن و پذیرفتن و آذر و آذربایجان و غیرها،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 107
عصر در جمیع نواحی فارسی زبان تعمیم نداشته آنست که شمس الدّین محمّد ابن قیس الرّازی در کتاب المعجم فی معاییر اشعار العجم که در حدود سنه 630 تألیف شده گوید «1»:- «و در زبان اهل غزنین و بلخ و ماوراء النّهر ذال معجمه نیست و جمله دالات مهمله در لفظ آرند چنانک گفته‌اند:
از دور چو بینی مرا بداری*پیش رخ رخشنده دست عمدا
چون رنگ شراب از پیاله گردد*رنگ رخت از پشت دست پیدا» و از این تعبیر «در لفظ آرند» بطور وضوح معلوم میشود که غیر اهالی غزنین و بلخ و ماوراء النّهر از بلاد فارسی زبان ذالهای فارسی را در آن ازمنه هنوز حقیقه ذال معجمه تلفّظ میکرده‌اند نه آنکه بنابر یک قاعده شعری یا یک مواضعه رسم الخطّی مانند الحاق واو بکلمه عمرو یا الف بعد از واو جمع مثلا چنانکه بعضی توهّم کرده‌اند فقط در کتابت ذال با نقطه می‌نوشته‌اند ولی در تلفّظ دال مهمله میخوانده‌اند، لکن تلفّظ ایشان بذال چگونه بوده شبیه بذال عربی یا زای عربی یا صوت مخصوص دیگری درست معلوم نیست ولی ظاهرا اشبه اشیاء بوده است بذال عربی بدلایل عدیده که خوض در آن از حوصله این دیباچه بیرون است از جمله آنکه جمیع این نوع کلمات را که مشتمل بر ذال فارسی بوده و از قدیم در کلمات عرب داخل شده عرب ذال معجمه فارسی را دائما و در جمیع موارد بذال معجمه عربی تعریب یا تعبیر کرده است مانند استاذ و باذام و زمرّذ و بسّذ و جهبذ و شوذر (چادر) و شاذروان و غیرها در اسماء اجناس، و همذان و بغداذ و قباذ، و خرداذبه و غیرها در اسماء اعلام، و اگر نه آن بودی که ایرانیان این حرف را مانند ذال معجمه عربی یا اشبه اشیاء بدان تلفّظ میکرده‌اند نه بدال مهمله که تلفّظ کنونی ایران است این تعریب بذال معجمه دلیلی نداشتی چه خود دال مهمله بر زبان عرب ثقیل نیست و در کلام عرب بی‌شمار است و علّت مخصوص دیگری نیز تصوّر
______________________________
(1) کتاب المعجم فی معاییر اشعار العجم طبع پروفسور برون و راقم سطور ص 192،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 108
نمیتوان کرد برای اینکه عرب دائما و در جمیع مواقع دال مهمله را بذال معجمه تعریب نماید- برویم بر سر مطلب، چون بنای طبع کتاب چنانکه گفتیم بر این نسخه است و چون در این نسخه جمیع ذالهای فارسی باستثنای بسیار قلیلی دال مهمله نوشته شده است بطرز حالیّه ما نیز تعمیما للقاعده جمیع ذالهای فارسی را در طبع دال مهمله نوشتیم،
2- بطور کلّی (باستثنای بسیار قلیلی «1») پ و چ و ژ و گ فارسی را مانند ب و ج و ز و ک عربی می‌نویسد و در کتابت مابین آنها هیچ فرقی نمی‌گذارد، استثنا: پاک، چشمه، پر، ژرف (ورق‌a 55(، پر، پرید، پری (ورb 52(، پران (ورa 72(، قراچه (نام شخصی، ورb 73(، قباچه (نام شخصی، ورa 89(، اوچه (نام شهری در سند، ورa 89(، دژم (ورa 29( و نحو ذلک، و ما در طبع دفعا للالتباس همه‌جا باء و جیم و زاء و کاف فارسی را پ، چ، ژ، گ می‌نویسیم بطرز حالیّه،
3- «که» موصوله را که در غالب نسخ قدیمه «کی» با یاء می‌نویسند در این نسخه علی السّواء گاه «که» با هاء مخفیّه می‌نویسد برسم حالیّه و گاه «کی» برسم قدیم: هرکس کی ایل میشود، و هرکس کی ایل نشود (ورb 23(، دیههای دیگر که مستخلص شده بود (ورb 02(، هرکس کی بانقیاد پیش آمد (ورb 9(، لشکرها کی در زوایا مانده باشند (ورb 48( و نحو ذلک، و ما در طبع تعمیما للقاعده مطلقا این کلمه را «که» می‌نویسیم برسم حالیّه،
4- باء حرف اضافت فارسی را هرگز منفصل از ما بعد یعنی «به» ننوشته است بل همیشه آنرا بکلمه ما بعد کائنا ما کان متّصل نوشته است چون: بدست، بروز، باصفهان، نه به دست، به روز، به اصفهان، و این املا مطلقا در طبع محفوظ است،
______________________________
(1) این استثنا فقط در پ و چ و ژ دیده شده است که ندره برسم حالیّه با سه نقطه می‌نویسد ولی کاف فارسی را هرگز دیده نشده که فرقی با کاف عربی گذارد بیکی از انحاء معموله یعنی یا یا گ،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 109
5- الف «است» را وقتی که بکلمات مختومه بحروف د، ذ، ر، ز، و، آ (یعنی بحروف لازمه الانفصال از ما بعد در کتابت) متّصل باشد تقریبا بلا استثنا در کتابت حذف میکند چون: مردست، مأخوذست، تیرست، بازست، آرزوست، زیباست، و در باقی موارد علی السّواء گاه حذف میکند و گاه اثبات چون: پنهانست و پنهان است، و این املا در طبع محفوظ است،
6- در اضافه یا وصف کلمات مختومه بالف خواه الف مقصوره خواه الف ممدوده خواه کلمات عربی خواه کلمات فارسی که اکنون معمولا کسره اضافت یا توصیف را بر یائی ظاهر کنند بعد از الف چون: علمای اسلام، عصای چوبین، خانهای شهر، در این نسخه چهار طریقه معمول است اوّل، اظهار کسره اضافت بر یائی بعد از الف برسم حالیّه چون: لوای اسلام، اقصای دیار مشرق، عصای قرار (ورق‌a 4(، احصای جماجم (ورb 22(، لشکرهای جرّار (ورa 49(، دریای زخّار (ورa 22( و غیرها، و این طریقه در این نسخه اغلبیّت دارد،- دوّم، اظهار کسره اضافت بر همزه بعد از الف چون:
غطاء شکّ، غشاء ظنّ (ورb 3(، احصاء کشتگان (ورb 7(، لشکرهاء جرّار، سالهاء مدید (ورa 49(، و این طریقه بعد از طریقه اولی نسبه غالب است،- سوّم، اقتصار بوضع مدّی فوق الف و عدم اظهار کسره اضافت نه بر یاء و نه بر همزه چون: ماورآ النّهر (بسیار مکرّر)، اقتضآ رای خود (ورb 6(، و این طریقه بسیار نادر است،- چهارم، عدم وضع علامتی در کتابت مطلقا نه یاء و نه همزه و نه مدّ چون: ابقا بقایا (ورb 7، یعنی ابقاء بقایا)، انتها مراحل (ورb 16، یعنی انتهاء مراحل)، بها الدّین و ضیاء الدّین (بسیار مکرّر)، و این اندر وجوه است، و ما در طبع بطور کلّی طریقه اولی و در کلمات عربی در طیّ عبارات فارسی نادرا طریقه ثانیه را مجری داشتیم کما هو المتعارف فی عصرنا،
7- مدّی را که اکنون فوق الفات مسبوقه بهمزه گذارند چون: آن
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 110
و آورد و آوازه و قرآن، علی السّواء گاه اثبات و گاه حذف می‌نماید، و ما تعمیما للقاعده مطلقا اثبات می‌نمائیم برسم حالیّه،
8- همزه بعد از الف زائده را در کلمات مانند: قائم و دائم و عشائر و فضائل و نحوها هرگز بصورت همزه نمی‌نویسد بل یا بصورت یاء می‌نویسد یعنی: قایم، دایم، عشایر، فضایل، و یا بدون هیچ نقطه و هیچ علامتی یعنی: قایم،؟؟؟ دایم،؟؟؟ عشایر،؟؟؟ فضایل؟؟؟، و ما این نوع کلمات را در طیّ عبارات عربی مطلقا بصورت همزه می‌نویسیم جریا علی القاعده و در طیّ عبارات فارسی اغلب بصورت یاء چون: بایع و بدایع و طایفه، و گاه بصورت همزه چون: زاویه قائمه و مصائب وارده و نحو ذلک برحسب اختلاف تلفّظ غالب در ایران در این قبیل کلمات،
9- کلمات مانند: گوئی و درشت‌خوئی و جدائی و ابقائی و نحو ذلک را که اکنون با همزه نویسند در این نسخه هرگز بصورت همزه ننوشته است بل مانند شماره (8) یا بصورت یاء می‌نویسد بدین هیأت: کویی، درشت‌خویی، جدایی، ابقایی، و یا بدون هیچ نقطه و هیچ علامتی بدین صورت: کویی،؟؟؟ درشت‌خویی؟؟؟، جدایی؟؟؟، ابقایی؟؟؟، و ما دفعا للالتباس و تعمیما للقاعده این نوع کلمات را مطلقا بصورت همزه می‌نویسیم برسم حالیّه،
10- در صیغ افعال مسبوقه به «می» چون: می‌کرد یا می‌کند در این نسخه تقریبا بدون استثنا «می» را از ما بعد منفصل می‌نویسد یعنی می‌کرد و می‌کند، و در رسم الخطّ حالیّه اتّصال و انفصال علی السّواء معمول است، و ما در طبع مطلقا انفصال را محفوظ داشتیم الّا ما زاغ عنه البصر،
11- در صورت وقوع کلمات در اواخر سطور و ضیق مکان بسیاری از اوقات مابین اجزاء کلمات تفکیک می‌نماید چون: مهند- سان (ورa 45، که «مهند» را در آخر سطر سابق و «سان» را در اوّل سطر لاحق نوشته است)، و نامو- جود، و خا- تون (ورa 55(، و سلطا- نشاه (ورb 76(، و خرا- سان (ورa 67(، و منا- شیر، و مرا- جعت
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 111
(ورa 38( و غیر ذلک، و در رسم الخطّ جدید این طریقه مهجور است ولی چه خوب میشد و اسباب سهولت میگردید اگر مجدّدا این طریقه قدیمه معمول میگشت چنانکه فعلا در جمیع خطوط اهل اروپا معمول است،
12- کلمات مانند: آنکه، بلکه، زیراکه، هرکه، چنانکه، چندانکه، چندانچه، هرچه، اینچه، آنچه را بدون استثنا اینطور می‌نویسد: آنک، بلک، زیراک، هرک، چنانک، چندانچ (ص 59)، هرچ، اینچ، آنچ، یعنی هرکجا «که» و «چه» بما قبل خود متّصل باشند هاء مخفیّه را از آخر آنها در کتابت حذف میکند، و ما این طریقه را مطلقا در طبع محفوظ داشتیم،
13- کلمات مانند: از او، از این، از اینجا، از ایشان، بر او، بر این، در این، بر ایشان را بدون استثنا اینطور می‌نویسد: ازو، ازین، ازینجا، ازیشان، برو، برین، درین، بریشان، بحذف همزه اوایل ضمایر، و ما این طریقه را مطلقا در طبع محفوظ داشتیم،
14- بعضی خصایص جزئیّه، از قبیل آنکه کلمات: ده (قریه)، خورشید، امید، کاین (که این)، زبان، خفته، نینجامیده، سه چهار را اینطور می‌نویسد: دیه، خرشید، اومید، کین (ص 5)، زفان (غالبا)، خوفته (ص 42)، نه انجامیده (ص 169)، سچهار، و ما جمیع این خصایص جزئیّه را در طبع محفوظ داشتیم،
و پوشیده نباشد که استقصاء جمیع خصایص رسم الخطّی این نسخه از حیّز حوصله یک دیباچه بیرون است و ما را غرض فقط اشاره بمهمّات آن بود تا مقیاسی از رسم الخطّ نسخ قدیمه بدست آید،
نسخه ب (1375PERSAN SUPPLEMENT (
نسخه‌ایست نسبه کامل و بسیار مصحّح و مضبوط مگر در اشعار و امثال عربی و اسماء مغولی و ترکی که غالبا سقیم و غیر منتفع بهاست، در
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 112
این نسخه نیز مانند نسخه آ غالبا کلمات را کلّا یا بعضا بدون نقطه نوشته است، این نسخه بقطع خشتی و بخطّ نسخ خوش و مشتمل است بر 233 ورق که 466 صفحه باشد هر صفحه 21 سطر، و مابین ورق 215- 216 قریب سی صفحه از صفحات این کتاب مطبوع افتاده است و اوراق مفقوده مطابق است با اوراق‌a 351 سطر 12-a 361 سطر 24 از نسخه آ، این نسخه تاریخ کتابت ندارد ولی از قراین و املای کلمات و وضع خطّ معلوم است که بسیار قدیم است و ظاهرا در اوایل قرن هشتم هجری استنساخ شده است و معدودی از اوراق متفرّقه آن بخطّ کاتب جدید دیگری است غیر کاتب اصلی، و از اوّل تا بآخر حاوی تصحیحات و زیاده و نقصانهائی است بخطّ جدید الحاقی بقلم یکی از فضلای متتبّعین در تاریخ چنانکه از قراین واضح میشود و این تصحیحات غالبا مخالف با جمیع نسخ دیگر جهانگشای است ولی برای فهم عبارت لازم و لابدّ منها است،
خصایص رسم الخطّی این نسخه- نسخه ب مانند نسخه آ غالب خصایص نسخ قدیمه در آن مجتمع است، در خصوصیّتهای 1، 2، 4، 6، 7، 8، 9، 10 (غالبا)، 12، 13، از خصایص آ بعینه مانند نسخه آ است، و در طریقه 5 و 11 برسم الخطّ جدید است، و در طریقه 3 مطلقا بطرز نسخ قدیمه است یعنی «که» موصوله و استفهامیّه را بدون استثنا «کی» با یاء می‌نویسد، و از خصایص جزئیّه این نسخه آنکه بجای کلمات: خورشید، نینداخت، نیندیشم، غالبا خرشید، نانداخت، ناندیشم نوشته است الّا نادرا، و گاه «1» کلمه فارسی تلخ را «طلخ» با طاء مؤلّفه نوشته است «2»،
______________________________
(1) از جمله در ورق‌a 021،
(2) در کتاب المعجم فی معابیر اشعار العجم لمحمّد بن قیس الرّازی نسخه قدیمی (بدون تاریخ) موزه بریطانیّه نیز دو سه مورد (ص 56، 129، 217، 353، از طبع برون و راقم سطور) کلمه تلخ را «طلخ» با طاء مؤلّفه نوشته است و ظاهرا این طرز املا از اثر غلبه نفوذ عرب بوده است مانند کلمات صد و شصت و طپانچه و غلطیدن و نحو ذلک،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 113
نسخه ج (1556PERSAN SUPPLEMENT (
نسخه‌ایست کامل «1» و نسبه مصحّح و مضبوط بقطع وزیری بخطّ نسخ بد ولی خوانا و اصل تمام نسخه (یعنی جهانگشای با ملحقات که شرح آن خواهد آمد) مشتمل است بر 264 ورق که 528 صفحه باشد هر صفحه 25 سطر، و اصل خود نسخه جهانگشای بورق‌a 812 ختم میشود و از اینجا تا آخر کتاب عبارت است از سه رساله دیگر غیر از اصل جهانگشای و رساله اوّل بخطّ همان کاتب اصل جهانگشاست و دو رساله اخیر بخطّ کاتب جدید دیگری، این نسخه نیز مانند نسخه ب تاریخ کتابت ندارد ولی از قرائن املا و رسم الخطّ معلوم است که نسخه قدیمی است و باستثنای ورق اوّل و اوراق‌a 022-b 462 در آخر کتاب که بخطّ جدید است باقی نسخه در اواخر قرن هفتم یا اوایل قرن هشتم استنساخ شده است،
این نسخه جهانگشای در ملک یا در تصرّف امام شهاب الدّین احمد ابن محمّد بن عبد اللّه بن ابراهیم الدّمشقی المعروف بابن عربشاه المتوفّی سنه 854 مؤلّف کتاب عجائب المقدور فی نوائب یتمور و فاکهه الخلفاء و مفاکهه الظّرفاء و غیرهما بوده است و در حواشی این نسخه از اوّل تا بآخر جهانگشای قریب بیست و پنج موضع «2» بخطّ خود ابن عربشاه ملاحظاتی
______________________________
(1) مابین ورق 2- 3 یک ورق افتاده است و در بسیاری از موارد ناسخ خلط نموده و بعضی فصول را تغییر مکان داده و بجای یکدیگر نوشته است،
(2) این مواضع عبارت است از اوراق‌b 6،b 9،b 01،a 11،a 22،a 32،a 43،a 63،b 63،b 73،b 54،a 94،b 05،a 15،a 25،b 55،a 75،a 77،b 68،b 78،b 19،b 29،a 171،a 381،b 381،b 812، از نسخه ج،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 114
بزبان عربی مسطور است و این ملاحظات عبارت است غالبا از خلاصه مندرجات فصول جهانگشای یا تعیین تاریخ وقایع مهمّه که برای استعمال شخصی خود در حواشی این نسخه یادداشت کرده بوده است، از جمله در حاشیه ورق‌b 6 )مطابق با ص 16 از ج 1 از این کتاب مطبوع) در مقابل عنوان این فصل از جهانگشای «در ذکر قواعدی که چنگز خان بعد از خروج نهاد و یاساها که فرمود» نوشته است:-
«الحمد للّه تعالی یذکر فی هذا الفصل القواعد الّتی اخترعها جنکیز خان لعنه اللّه و اکثرها غیر مخالف للشّریعه المطهّره المحمّدیّه علی من جاء بها افضل الصّلوه و السّلام غیر انّها ممزوجه بسیاسه و عظمه و جبروت یحتاج الیها الملوک و السّلاطین لیستقیم لهم امر الرّعیّه و سأعرّبها ان شاء اللّه تعالی و الحقها بتاریخ تیمور الّذی سمّیته عجائب المقدور فی نوائب تیمور «1»»، و چون تاریخ تألیف عجائب المقدور بتصریح خود مؤلّف در اواخر آن «2»
______________________________
(1) ابن عربشاه بدین وعده خود کاملا وفا نکرده است زیرا آنچه در خصوص یاسای چنگیزی در عجائب المقدور ذکر کرده فقط فقرات ذیل است:- «و کان [تیمور] معتقدا للقواعد الجنکیز خانیّه و هی کفروع الفقه من الملّه الأسلامیّه و ممشیا لها علی الشّریعه المحمّدیّه و کذلک کلّ الجغتای و اهل الدّشت و الخطا و ترکستان و اولئک الطّغام کلّهم یمشون قواعد جنکیز خان لعنه اللّه علی قواعد الأسلام و من هذه الجهه افتی کلّ من مولانا و شیخنا حافظ الدّین محمّد البزازی رحمه اللّه و مولانا و سیّدنا و شیخنا علاء الدّین محمّد البخاری ابقاه اللّه و غیرهما من العلماء الأعلام و ائمّه الأسلام بکفر تیمور و بکفر من یقدّم القواعد الجنکیز خانیّه علی الشّریعه الأسلامیّه و من جهات اخر ایضا و قیل انّ شاه رخ ابطل التّوره و القواعد الجنکیز خانیّه و امر ان تجری سیاستهم علی جداول الشّریعه الأسلامیّه و ما اظنّ لذلک صحّه فانّ ذلک عندهم صار کالملّه الصّریحه و الاعتقادات الصّحیحه آلخ» (عجائب المقدور در اواخر کتاب، طبع منگرmanger در لئوواردن از بلاد هلاند سنه 1772، ج 2 ص 800- 802)،
(2) «و صفا لشاه رخ ممالک ماوراء النّهر و خراسان … الی یومنا هذا اعنی سنه اربعین و ثمانمایه و نسأل اللّه تعالی حسن العافیه» (عجائب المقدور طبع مذکور ج 2 ص 778)،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 115
در سنه 840 بوده است پس معلوم میشود که این نسخه جهانگشای قبل از این تاریخ استنساخ شده بوده است،
خصایص رسم الخطّی این نسخه- این نسخه نیز غالب خصایص رسم الخطّی نسخ قدیمه در آن مجتمع است، در طریقه 2، 4، 5، 10، 12، 13، از خصایص آ بعینه مانند نسخه آ است، و در طریقه 9، 11، 14 برسم جدید است، و بعضی املاهای مخصوص بخود نیز دارد از قرار ذیل:-
1- تقریبا بطور کلّی جمیع ذالهای فارسی را ذال با نقطه نوشته است،
2- مانند نسخه ب «که» را بدون استثنا «کی» با یاء نوشته است، (رجوع کنید بشماره 3 از خصایص آ و ب ص ص و صد)،
3- در کلمات مانند رفته‌ام، بنده‌ام، رفته‌ایم، بنده‌ایم رفته‌اید، بنده‌اید، رفته‌اند بنده‌اند رفته است، بنده است، بطور عموم (باستثنای بسیار قلیلی) الفات «ام» و «ایم» و «اید» و «اند» و «است» را حذف می‌نماید و بجای آن همزه فوق هاء مخفیّه می‌گذارد بدین صورت: رفته‌م، بنده‌م، رفته‌یم، بنده‌یم، رفته‌ید، بنده‌ید، رفته‌ند، بنده‌ند، رفته‌ست، بنده‌ست،
4- تقریبا بدون استثنا یاء تنکیر و یاء خطاب و نحو آن را بعد از هاء مخفیّه «1» برخلاف آنچه الآن مشهور است در کتابت ظاهر میسازد چون:
خانه‌ی، هفته‌ی، قبیله‌ی، تو آمده‌ی، تو رفته‌ی، و نحو ذلک که اکنون خانه، آمده الخ مینویسند بحذف یاء در کتابت، و در این فقره بسیاری از نسخ قدیمه دیگر غیر جهانگشای نیز با این نسخه اشتراک دارند «2»، و چه خوب میشد اگر این طریقه قدیمه مجدّدا معمول میگردید چه اوّلا یائی که در تلفّظ ثابت است بچه دلیل باید در کتابت حذف شود، ثانیا
______________________________
(1) اعمّ از هاء مخفیّه واقعی در کلمات فارسی چون خانه و هفته یا تاء تأنیث عربی که در بعضی موارد در طیّ زبان فارسی بطور هاء مخفیّه استعمال میشود چون طایفه و قبیله و کبیره و صغیره و نحو ذلک،
(2) از جمله کتاب المعجم فی معابیر اشعار العجم نسخه قدیمی (بدون تاریخ) موزه بریطانیّه که دائما در حال تنکیر «- ه ی» یا
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 116
حذف یاء در طریقه معموله بسیاری از اوقات چنانکه هرکس حسّ کرده است باعث التباس میشود چه در این طریقه حال اضافت و توصیف با حال تنکیر و خطاب همه بیک نهج نوشته میشود چون: خانه من (اضافت)، خانه بزرگ (توصیف)، خانه [ی] بزرگ (تنکیر)، تو در خانه [ی] (خطاب)، و واضح است که تأدیه معانی مختلفه بصورت واحده و تعبیر از تلفّظات متفاوته بیک علامت مشترکه قطعا مستلزم ابهام و التباس است «1»،
5- در اضافه یا وصف کلمات مختومه بالف در این نسخه فقط سه طریقه معمول است اوّل، اظهار کسره اضافت یا توصیف بر همزه چون:
مقتضاء فضیلت، جنگهاء سخت، استیلاء اشرار، و نحو ذلک و این طریقه در این نسخه اغلبیّت دارد،- دوّم، اظهار کسره اضافت یا توصیف
______________________________
«- ه ی» و در حال خطاب «- ه ای» استعمال میکند و این املا در طبع کتاب مذکور باهتمام پرفسور برون و راقم سطور محفوظ داشته شده است، مثال حال تنکیر:
بیوه‌ی (ص 2)، شرذمه‌ی (ص 4)، مؤامره‌ی (ص 6)، مقدّمه‌ی (ص 8)، کلمه‌ی (ص 11)، سرمایه‌ی (ص 140)، و هکذا، حال خطاب: حوالت کرده‌ای (ص 8)، هرکجا ذکر او بود تو که‌ای، جمله تسلیم کن بدو تو چه‌ای (ص 218)، ورنه تو چنین سخت کمان نیز نه‌ای (ص 219)، و همچنین در کتاب تذکره الأولیاء شیخ عطّار طبع نیکلسون احیانا در حال خطاب «- ه‌ی» استعمال میکند: ای مسکین تو در همه عمر خذایرا جنین بنده بوذه‌ی (ص 99)، بس قادر نه‌ی که ملک الموت را از خود دفع کنی (ص 101)، این مالها نه از وجه نیکو بدست آورده‌ی (ص 111)، تو باری که‌ی که این دامنت گرفته است (ص 114)، و همچنین در کتاب راحه الصّدور آتی الذّکر نسخه کتابخانه ملّی پاریس و ترجمه تفسیر طبری نسخه ایضا و غیر ذلک من النّسخ،
(1) مثلا در این عبارت «هفته دیگر خواهم آمد» معلوم نیست مراد کاتب هفته آینده است (توصیف)، یا هفته [ی] دیگر یعنی یکی از هفتهای آینده (تنکیر)، و همچنین خانه بزرگ و پرده سفید و پشته بلند و نحو ذلک که در جمیع اینگونه موارد حال توصیف بحال تنکیر مشتبه میشود با فقدان قرینه حالیّه،- و در این اواخر بعضی این طریقه را تعمیم داده یاء نسبت را نیز بمشاکلت یاء تنکیر و خطاب در کتابت حذف کنند چون ملّا حسین بشرویه (تلفّظ: بشرویه‌ای)، و میرزا محمّد رضای قمشه (قمشه‌ای)، و آباده کمره و نحو ذلک، و این رکیک‌تر از سایر صور متقدّمه است،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 117
بر یاء چون: احصای کشتگان، حکمهای سخت، و نحو ذلک و این طریقه نسبه نادر است،- سوّم، عدم وضع علامتی مطلقا در کتابت چون علا الدّین، بهاء الدّین، و غیرهما و این اندر وجوه است،
6- در اضافه یا وصف کلمات مختومه بواو ما قبل مضموم کسره اضافت را غالبا بر همزه اظهار می‌نماید برسم بسیاری از نسخ قدیمه چون: بازوء اسلام (ورق‌b 821(، گیسوء زنان (ورb 891(، اردوء خود (ورa 15(، ابروء کمان شکلش (ورb 25(، و نادرا بر یاء برسم معمول چون: زانوی ادب، باردوی خود (ورa 15(، و نحو ذلک،
7- در اضافه یا وصف کلمات مختومه بیاء غالبا همزه فوق یاء میگذارد چنانکه در هندوستان اکنون معمول است چون: باقئ تجمّلات، بفراخئ نعمت، اهالئ شهر، قاضئ ممالک، شکارئ بسیار، و هکذا،
8- همزه بعد از الف زائده را در کلمات مانند: قائم و دائم و نحوهما در این نسخه گاه بصورت یاء می‌نویسد چون: قایم، دایم، طایر، و گاه (و این خالی از غرابت نیست) بصورت یاء و همزه معا چون: فضایل، عزایم، طوایف، دایما، سایل، عاید، و هکذا،
امّا شرح سه رساله دیگر غیر جهانگشای که در آخر این نسخه ملحق است از قرار تفصیل ذیل است مرتّبا:-
1- رساله کوچکی یا بعباره اخری فصلی که خواجه نصیر الدّین طوسی در شرح فتح بغداد بدست هولاکو بجهانگشای ملحق کرده است (اوراق‌a 812-a 022(، و معروف است بذیل جهانگشای و در بعضی نسخ جهانگشای بعد از جلد سوّم موجود است «1» و از غالب نسخ مفقود، و این رساله جز صفحه اخیر آن بخطّ همان کاتب اصل نسخه جهانگشای است
______________________________
(1) از جمله نسخه جهانگشای کتابخانه دیوان هند (اندیا افیس) در لندن شماره 170 از فهرست ایته (Ethe
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 118
و از اینجا تا آخر کتاب (اوراق‌a 022-b 462( که عبارت باشد از دو رساله آتیه بخطّ کاتب جدید دیگری است،
2- رساله تسلیه الأخوان از تألیفات عطا ملک جوینی مصنّف کتاب (اوراق‌b 022-a 132(، و شرح این رساله با تلخیصی از آن سابقا در این اوراق مذکور شد «1»،
3- رساله در تاریخ سلجوقیّه که اختصاری است از کتاب راحه الصّدور لأبی بکر الرّاوندی بدون تصریح باختصار (اوراق‌b 132-a 162(، و بی‌مناسبت نیست که در این موضع اشارتی اجمالی باصل کتاب راحه الصّدور و دو اختصار آن‌که یکی همین رساله است بنمائیم پس گوئیم:
کتاب راحه الصّدور و آیه السّرور در تاریخ سلجوقیّه ایران و عراق از طغرلبک الی طغرل بن ارسلان لأبی بکر محمّد بن علیّ بن سلیمان بن محمّد بن احمد بن الحسین بن همّه الرّاوندی «2» در سنه 599 «3» بنام سلطان غیاث الدّین کیخسرو بن قلج ارسلان بن مسعود بن قلج ارسلان بن سلیمان ابن غازی «4» بن قتلمش بن اسرائیل بن سلجوق از سلاجقه روم (سنه 588- 607 بتفاریق) تألیف شده است و یک نسخه قدیم بسیار نفیس خوش‌خطّی از آن‌که در سنه 635 استنساخ شده و گویا منحصربفرد است در کتابخانه ملّی پاریس موجود است «5»، این کتاب موضوع آن تاریخ
______________________________
(1) رجوع کنید بص مج- مح، عب- عد،
(2) نام و نسب مصنّف بهمین طریق در پشت ورق اوّل و در ورق‌a 71 از نسخه کتابخانه ملّی پاریس مسطور است،
(3) ورق‌b 72 از نسخه مذکوره،
(4) غازی ظاهرا نام پدر سلیمان است چنانکه مصنّف شش هفت مرتبه بعینه بهمین صورت سوق نسب او را نموده است نه آنکه لقب قتلمش باشد چنانکه پرفسور برون در ترجمه ملخّص این کتاب بزبان انگلیسی ص 569 احتمال داده است،
(5) علامت این نسخه در کتابخانه مذکوره اینست: 1314persan ment Supple و پرفسور ادوارد برون در روزنامه انجمن همایونی آسیائی (.J .R .A .S ( سال 1902 ص 567- 610، 849- 887 مندرجات این نسخه را ملخّصا بزبان انگلیسی ترجمه نموده است، این نسخه بقطع نیم ورقی عریض و مشتمل بر 179 ورق و بخطّ نسخ درشت بسیار خوش
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 119
سلجوقیّه عراق است ولی مشحون است بحشو و زواید فوق العاده خارج از موضوع چنانکه فقط دیباچه آن قبل از شروع در تاریخ 37 ورق بزرگ است «1» از جمله 179 ورق مجموع کتاب، و یک خاتمه مفصّلی قریب 25 ورق «2» در آخر کتاب ملحق است در آداب منادمت و شطرنج و نرد و علم خطّ و غیرها، و در متن تاریخ نیز آن اندازه اشعار و امثال فارسی و عربی و احادیث و کلمات قصار و مواعظ حکما و قصاید طوال از خود در مدح سلطان غیاث الدّین کیخسرو و نحو ذلک بعنف و غالبا بدون ادنی مناسبتی با سابقه و لاحقه کلام گنجانیده که اغلب اوقات رشته اصل تاریخ بکلّی از هم میگسلد و زمام سوق حکایت از دست خواننده رها میشود، و هرچند اصل انشاء کتاب بسیار متین و سلس و یکی از بهترین اسالیب انشاء فارسی است و نیز موضوع کتاب و اطّلاعات نفیسه مضمّنه در آن در باب خود عدیم النّظیر است چه مصنّف خود معاصر سلجوقیّه و خطّاط و نقّاش مخصوص سلطان طغرل آخرین سلجوقیّه عراق بوده است ولی بدبختانه چنانکه گفتیم بواسطه اکثار از ادخال حشو و زواید در هر قدم و افراط از ایراد جمل معترضه در هر موقع فی الواقع این کتاب بدین نفیسی تا اندازه کسالت‌انگیز و ملال‌آور شده است و ظاهرا بهمین ملاحظه بوده است که باوجود آنکه خود مصنّف در دیباچه توصیه اکید در عدم اختصار کتاب خود نموده چنانکه گوید «3»:- «و دعاگوی دولت ابو بکر محمّد بن سلیمان الرّاوندی تاریخهاء دولت سلاطین آل سلجوق می‌نویسد بر سبیل اختصار و صد هزار لعنت بجان و خان و مان و زن و فرزندان آنکس می‌فرستد که ازین کتاب حرفی یا کلمه حذف کند یا زیادت و نقصانی نویسد یا طعنی زند و تصرّفی کند» مع ذلک تا آنجا که در نظر
______________________________
است، در اواخر کتاب بعضی اوراق جابجا صحّافی شده است و صواب در ترتیب اوراق از قرار ذیل است: 153، 161، 155- 160، 154، 162،
(1) اوراق‌b 1-b 73،
(2) اوراق‌a 451-a 971،
(3) ورق‌b 82،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 120
است دو نفر تاکنون باختصار این کتاب پرداخته و دو تألیف مجدّد از آن ساخته‌اند از اینقرار:
اوّل- همین رساله که در آخر این نسخه جهانگشای ملحق است و نام مختصر (بکسر کاف) و تاریخ اختصار معلوم نیست، مختصر اوّلا تمام دیباچه کتاب (74 صفحه بزرگ) را بکلّی حذف کرده و بجای آن دیباچه مختصری بقدر نیم صفحه فقط گذارده است، ثانیا تمام خاتمه کتاب (50 صفحه بزرگ) را نیز بکلّی حذف کرده است، ثالثا جمیع حشو و زواید را از قصاید و اشعار و امثال و کلمات قصار و غیرها بکلّی اسقاط نموده است، ولی از اینها گذشته در سوق اصل تاریخ عین عبارت راحه الصّدور را کماهی بدون یک کلمه بل یک حرف کم و زیاد همه‌جا محفوظ داشته است و بقدر نقطه تصرّف و تحریف در آن ننموده است و از این حیث این رساله را تا آنجا که راجع باصل تاریخ سلجوقیّه است نسخه دوّمی از راحه الصّدور میتوان محسوب نمود «1»، و مندرجات این رساله در ترتیب ابواب و فصول همه‌جا قدم بقدم با راحه الصّدور مطابق است تا حکایت جنگ سلطان طغرل آخرین سلجوقیّه با سلطان تکش خوارزمشاه و کشته شدن طغرل و انقراض سلجوقیّه واقع در ورق‌a 162 سطر آخر از این رساله مطابق با ورق‌b 541 سطر اوّل از اصل راحه الصّدور، و در اینجا در این رساله فجأه مطلب قطع میشود و ناسخ بواسطه یک سهو غریبی از اختصار راحه الصّدور یک مرتبه می‌جهد بجلد دوّم از جهانگشای جوینی در وسط تاریخ سلطان محمّد خوارزمشاه، و ابتدای عبارت جهانگشای این جمله است (نسخه ج ورق‌a 162 س آخر): «از ندمای سلطان از فردوس سمرقندی که مطربه بود
______________________________
(1) در این رساله مابین ورق 260 و 261 یک یا دو ورق افتاده است و این افتاده مطابق است با ورق‌a 341 س 3- ورق‌b 441 س 11 از اصل راحه الصّدور، و ابتدای جمله ساقطه این کلمات است: «دزماری و امیر بار آلخ» و آخر آن این کلمات: «تا ظن نبری که کس مرا یاری کرد شمشیر»،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 121
برحسب حال رباعی درخواست» و مطابق است با نسخه آ ورق‌b 57 س 12، و از اینجا تا آخر نسخه ج تمام امتداد همین فصل جهانگشای است و منتهی میشود بآخر فصل جهانگشای معنون به «ذکر احوال خرمیل بعد از مراجعت سلطان» (نسخه آ ورق‌b 77 س 6 بآخر) و هیچ ربطی براحه الصّدور و تاریخ سلجوقیّه ندارد، و واضح است که این خلط از ناسخ است نه از مختصر، امّا خود راحه الصّدور از این موضع رشته حکایت را بسوق طبیعی خود امتداد داده و قتل سلطان طغرل و انقراض سلجوقیّه را مبسوطا شرح میدهد پس از آن بفصولی چند در آداب منادمت و شطرنج و نرد و خطّ و غیرها کتاب را ختم می‌نماید،
دوّم- العراضه فی الحکایه السّلجوقیّه لمحمّد بن محمّد بن محمّد بن عبد اللّه بن النّظام الحسینی الیزدی المتوفّی سنه 743 «1» وزیر سلطان ابو سعید بهادر خان آخرین پادشاه مغول ایران (سنه 717- 736) که راحه الصّدور را در حدود سنه 711 «2» در سلطنت اولجایتو از اوّل تا بآخر تلخیص نموده و دیباچه و خاتمه آنرا با سایر حشو و زواید حذف نموده ولی از طرف دیگر اصل عبارت راحه الصّدور را که در نهایت سلاست و روانی است بعبارتی مصنوع و مسجّع مشحون باستعارات و تشبیهات از طراز وصّاف و تاریخ معجم تبدیل نموده و بجای اشعار و امثال اصل کتاب اشعار و امثال دیگر آورده و بجز این هیچ تغییری در اصل راحه الصّدور نداده و این اختصار را (بدون تصریح باختصار) العراضه فی الحکایه السّلجوقیّه نام نهاده است و در دیباچه آن کتاب با آنکه یکی از تواریخ آل سلجوق را که منتهی بسلطنت سلطان محمود بن محمّد بن ملکشاه میشده است ذکر کرده و آنرا اساس کتاب خود دانسته اصلا و مطلقا نام کتاب راحه الصّدور را
______________________________
(1) رجوع کنید بدیباچه ترکی العراضه طبع زوسهایم ص 26 و بدیباچه آلمانی همان کتاب ص‌XXVI ،
(2) رجوع کنید بدیباچه ترکی کتاب مذکور ص 18 و بدیباچه آلمانی آن ص‌XIX ،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 122
که از اوّل تا بآخر مضامین آنرا بعینها با تغییری در عبارت نقل و استنساخ کرده است و بجز این هیچ تصرّفی دیگر در آن ننموده نبرده است و از وجود آن بکلّی تجاهل نموده است «1»، کتاب العراضه فی الحکایه السّلجوقیّه باهتمام دکتور کارل زوسهایم آلمانی در سنه 1326 در مصر بطبع رسیده است «2»،
 
نسخه د (69PERSAN FONDS ANCIEN (
نسخه‌ایست کامل بقطع وزیری بخطّ نستعلیق بدخوانا مشتمل بر 189 ورق که 378 صفحه باشد هر صفحه 25 سطر و در 2 محرّم سنه 938 بدست کاتبی مشهور بحلوائی باتمام رسیده است، متن این نسخه با نسخ دیگر تفاوت بسیار دارد در زیاده و نقصان و غیره و ناسخ تصرّفات بسیار در متن کتاب نموده بخصوص در موارد غامضه که غالبا کلمات یا جمل مشکوکه را بکلّی حذف کرده است و تا اندازه گویا کاتب باختصار متن جوینی کوشیده است، از اینها گذشته این نسخه در صحّت و سقم متوسّط و روی‌هم‌رفته سقیم و مخصوصا در عبارات و اشعار عربی و کلمات مغولی بغایت ملحون است، رسم الخطّ این نسخه بکلّی جدید و تقریبا هیچ خصایص
______________________________
(1) نظیر این سرقت تألیف حکایت لباب الألباب محمّد عوفی و کتاب بزم‌آرا است رجوع کنید بدیباچه جلد اوّل از لباب الألباب طبع لیدن ص ه،
(2) دکتور کارل زوسهایم (ssheim Su Dr .Karl( دو طبع از این کتاب نموده یکی در قاهره بانضمام دو دیباچه تاریخی و لغوی و یک ذیل در بعضی توضیحات هرسه بزبان ترکی عثمانی، و یکی در لیدن از بلاد هلاند با دو دیباچه و ذیل مذکور بعلاوه یک فهرست اسماء الرّجال و الأماکن هر چهار بزبان آلمانی، ولی اصل متن کتاب در هردو طبع یکی است و همان طبع قاهره است، و نام و عنوان طبع لیدن از اینقرار است:
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 123
املائی در آن یافت نمیشود جز تفکیک بین اجزاء کلمات در صورت وقوع آنها در اواخر سطور و ضیق مکان برای کتابت تمام کلمه «1» چون: برنجید- ندی (ورق‌b 581(، حا- لتی، فر- ستاد (ورa 57(، جما- عتی را (ورb 57(، بنز- دیک (ورb 421(، و غیرها، این نسخه مابین جلد اوّل و دوّم جهانگشای در کتابت فصل ننموده و هردو را بیکدیگر متّصل نوشته و آندو را معا جلد اوّل فرض کرده است و در آخر جلد دوّم حالیّه نوشته (ورa 441(:- تمام شد مجلّد اوّل از جهانگشای جوینی و للّه الحمد آلخ» «2»
______________________________
(1) رجوع کنید بشماره 11 از خصایص آ ص صب- صج،
(2) مأسوف علیه دسون مؤلّف تاریخ کبیر مغول در چهار جلد بزبان فرانسه
baron le par, d … Tamerlan ' jusqu Khan Tchinguiz depuis Mongols des IIistoire
) (1852- 1834،Amsterdam ,Ohsson ' d در تألیف آن کتاب فقط این نسخه را در دست داشته چنانکه از وصفی که از نسخه خود میکند با ملاحظه آنکه در آن تاریخ جز این نسخه و شاید نسخه آ در کتابخانه ملّی پاریس بیش نبوده واضح میشود، و همچنین مأسوف علیه کاترمر در ترجمه حال مصنّف در «کنوز مشرقیّه» (ص 220- 234) بتصریح خود فقط همین نسخه را در دست داشته است، و همین است منشأ آنکه ایشان هردو فرض کرده‌اند که جهانگشای دو جلد است و جلد اوّل و دوّم حالیّه را (بطبق این نسخه) جلد اوّل فرض کرده‌اند و جلد سوّم حالیّه را جلد دوّم، و برای راقم سطور تا کنون بطور قطع معلوم نشده است که فی الواقع جهانگشای منقسم بسه جلد بوده است یا بدو جلد چه از طرفی غالب نسخ جهانگشای موجوده در عالم منقسم بسه جلد است (رجوع کنید بمقاله پرفسور برون در روزنامه انجمن همیونی آسیائی.J .R .A .S سال 1904 ص 27- 43 که در آنجا 14 نسخه از نسخ جهانگشای محفوظه در کتابخانهای معروف اروپا را وصف و با یکدیگر مقایسه نموده است)، و از جمله نسخ سبعه کتابخانه ملّی پاریس که من خود در تصحیح جهانگشای بکار برده‌ام نسخ آ ب ج ز که همه نسخ بسیار قدیم میباشند بخصوص آ که فقط هشت سال بعد از وفات مصنّف استنساخ شده همه در آخر جلد دوّم نوشته‌اند «تمام شد مجلّد دوّم از تاریخ جهانگشای جوینی»، و آ ب ج (ز جلد اوّل را ندارد) در آخر جلد اوّل نوشته‌اند «تمام شد مجلّد اوّل از تاریخ جهانگشای جوینی»، و ز در عنوان جلد سوّم نوشته «المجلّد الثّالث»، از طرف دیگر از بعضی قراین و آثار دیگر ظاهرا چنین برمیآید که جهانگشای دو جلد بوده است
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 124
نسخه ه (1563PERSAN MENT SUPPLE (
نسخه‌ایست تقریبا کامل بقطع وزیری بخطّ نستعلیق بسیار خوش بقلم کاتبی جعفر آصفی نام و مشتمل بر 199 ورق که 398 صفحه باشد هر صفحه
______________________________
نه سه جلد و جلد اوّل و دوّم کنونی یک مجلّد محسوب میشده است و جلد سوّم کنونی مجلّد دیگر، از جمله مصنّف در مقدّمه جلد سوّم بعد از افتتاح دیباچه گوید:- «چون در مجلّد پیشینه احوال خروج چنگز خان و استیلای او بر اقالیم و جلوس قاآن و کیوک خان و کیفیّت وقایعی که در عهد ایشان بود بحسب معرفت مسطور شد و احوال سلاطین خوارزم و غیر ایشان از طرف‌نشینان براندازه وقوف از ابتدای کار تا انتهای روزگار هریک مذکور گشت اکنون درین مجلّد دیگر ذکر جلوس پادشاه جهان منکو قاآن … یاد کرده میشود»، و چون وقایع مشار الیها که مصنّف گوید در «مجلّد پیشینه» مذکور شد عبارت است از مجموع وقایع هردو مجلّد اوّل و ثانی پس این عبارت تقریبا صریح است در اینکه جلد اوّل و دوّم حالیّه در نظر مصنّف یک مجلّد ( «مجلّد پیشینه») محسوب میشده است و جلد سوّم حالیّه «مجلّد دیگر»، دیگر آنکه مصنّف در ابتدای جلد سوّم مثل اینکه شروع در کتاب جدیدی میکند دیباچه منعقد ساخته و افتتاح بحمد و صلوه و غیر ذلک می‌نماید و حال آنکه در ابتدای جلد دوّم اصلا حمد و صلوه و دیباچه در بین نیست و بغته بدون هیچگونه فصل و امتیازی بین دو جلد از تاریخ جغتای (در آخر جلد اوّل کنونی) بتاریخ خوارزمشاهیّه (ابتدای جلد دوّم کنونی) می‌جهد، و دیگر آنکه سه نسخه از نسخ کتابخانه ملّی پاریس یعنی د ه و بخصوص ه که ظاهرا از روی نسخه قدیمی معاصر مصنّف استنساخ شده است همه جلد اوّل و دوّم را یک جلد فرض کرده و در آخر جلد دوّم نوشته‌اند «تمام شد مجلّد اوّل» چنانکه تفصیل آن در متن مذکور است، حال این قرائن متناقضه را بچه حمل توان کرد و جمع بین آنها چگونه توان نمود؟ بنظر راقم سطور چنین میرسد که جهانگشای در اصل تقسیمی که خود مصنّف کرده بوده آنرا در دو جلد قرار داده بوده است ولی بعدها نسّاخ برای سهولت استنساخ و تفکیک اجزاء متقاربه المقدار کتاب از یکدیگر جلد اوّل را که حجما دو مقابل جلد دوّم (یعنی جلد سوّم حالیّه) بوده و مشتمل بوده بر تاریخ دو طبقه مستقلّ از ملوک یعنی خوارزمشاهیّه و مغول آنرا از مفصل بین این دو تاریخ
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 125
17 سطر، و تاریخ کتابت آن درست معلوم نیست ولی از وضع خطّ و کاغذ و سایر خصوصیّات واضح است که بسیار جدید و قطعا مقدّم بر قرن دوازدهم هجری نیست، این نسخه با صرف‌نظر از اشعار و عبارات عربی که بغایت ملحون و غیر منتفع بهاست روی‌هم‌رفته نسخه صحیح متقنی است و مخصوصا کلمات مغولی را بعکس اکثر نسخ غالبا صحیح و با تمام نقط نوشته است، این نسخه نیز مانند نسخه د مابین جلد اوّل و دوّم جهانگشای در کتابت تفکیک ننموده و هیچ فصلی بین آندو نگذارده است و در آخر جلد دوّم حالیّه (ورق‌a 861( نوشته:- «بعونه تعالی تمّ المجلّد الأوّل فی شهر رجب المرجّب سنه 659»، و از این عبارت (بر فرض صحّت نسخه و عدم سهو ناسخ) ظاهرا چنین استنباط میشود که این جمله عین عبارت آخر نسخه منقول عنها بوده است و بنابراین فرض نسخه منقول عنها بسیار قدیم و در عصر مصنّف استنساخ شده بوده است «1»، این نسخه مشتمل است بر تمام جلد اوّل و دوّم و تقریبا نصف اوّل جلد سوّم و ختم میشود بفتح نامه الموت در اواسط جلد سوّم، و از ابتدای فصل معنون به «ذکر
______________________________
مختلف مواضعه بدو جلد تفکیک کرده‌اند و جهانگشای را در سه مجلّد متقاربه الحجم استنساخ میکرده‌اند و بتدریج نسخ جهانگشای بهمین نمط مشهور شده است مگر قلیلی از نسخ که همچنان بقرار اصل در دو جلد نوشته شده‌اند چون د و ه، و این احتمال گویا اقرب احتمالات باشد بواقع،
(1) مسیو بلوشه در فهرست نسخ شفر ص 134 و در فهرست نسخ فارسی کتابخانه ملّی پاریس ص 281 و پرفسور برون در مقاله سابق الذّکر خود در روزنامه انجمن همیونی آسیائی سال 1904 ص 31 نوشته‌اند که تاریخ کتابت این نسخه سنه 1259 است، و آن سهو است فقط تاریخی که در این نسخه دارد همین است که در متن مذکور شد یعنی «شهر رجب سنه 659» و گویا مسیو بلوشه فرض کرده است که چون این نسخه با این تازگی خطّ و جدّت اسلوب البتّه نمیتواند تاریخ کتابتش بدین قدیمی باشد پس لابدّ سنه 659 سهو است از کاتب بجای 1259، و پرفسور برون در عین اینکه سنه 659 را تاریخ اصل نسخه منقول عنها فرض کرده است باز گویا بتبع بلوشه و شاید بدون نظر باصل خود نسخه میگوید که این نسخه مؤرّخ است بسنه 1259،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 126
تقریر مذاهب باطنیان و اسمعیلیان و احوال جماعت مذکور» الی آخر کتاب که 21 ورق از نسخه آ (آ ورق‌a 451-b 471( و قریب 75 الی 80 صفحه از صفحات این کتاب مطبوع است بکلّی از این نسخه ساقط است، و از این گذشته این نسخه در چندین موضع افتادهای بزرگ دارد از جمله در اواخر فصل معنون به «ذکر بقیّه احوال سلطان سعید محمّد و اختلال کار او» بعد از این بیت (ورق‌a 021 س 10):
حلقه زلف یار دام بلاست*دل در او بسته‌ایم عین خطاست قریب نه صفحه از صفحات آ (آ ورق‌a 29 س 8- ورق‌a 69 س 3 بآخر) یعنی قریب 17 صفحه از صفحات این کتاب مطبوع افتاده است بدون اینکه بیاضی در نسخه باشد، و در اواسط همین فصل (ورق‌b 411 س آخر) بیاضی است بمقدار چند سطر ولی از موضع بیاض قریب 4 صفحه از صفحات این کتاب مطبوع ساقط شده است، و جمله ساقطه مطابق است با ورق‌b 78 س 6- ورق‌b 88 س 1 از نسخه آ، رسم الخطّ این نسخه بغایت جدید و بعینه مطابق طریقه حالیّه معمول در ایران است و هیچگونه خصایص املائی ندارد،
نسخه و (207PERSAN MENT SUPPLE (
نسخه‌ایست تقریبا کامل بقطع وزیری بخطّ نستعلیق خوش مشتمل بر 192 ورق که 384 صفحه باشد هر صفحه 17 سطر، و تاریخ کتابت آن ماه ذی القعده سنه 1233 است «1»، این نسخه در کمّیّت مندرجات بعینها مانند نسخه ه است بدون کم و زیاد و همان افتادها و بیاضهائی که در نسخه ه ذکر شد بعینها و در همان مواضع در این نسخه نیز موجود است و
______________________________
(1) وصف این نسخه از پرفسور برون در مقاله سابق الذّکر خود در وصف نسخ جهانگشای موجوده در کتابخانهای اروپا فوت شده است،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 127
از اینجا معلوم میشود که نسخه و یا از روی نسخه ه استنساخ شده یا هردو از روی یک اصل مشترک نقل شده‌اند، این نسخه با آنکه مابین جلد اوّل و ثانی در کتابت فصل نموده و در آخر جلد اوّل (ورق‌b 57( نوشته: «تمام شد مجلّد (کذا!) از تاریخ جهانگشای جوینی» باوجوداین در آخر جلد ثانی (ورق‌a 061( نوشته: «تمام شد جلد اوّل بعون الملک الأجلّ»، نسخه حاضره چنانکه از تاریخ کتابتش واضح است در کمال جدّت و بمنتهی درجه سقیم و مشحون از اغلاط فاحش است و تقریبا هیچ قابل انتفاع نیست و راقم سطور پس از آنکه آنرا در تصحیح چند جزو از جلد اوّل بکار بردم بالأخره بر من محقّق شد که این نسخه مطلقا در تصحیح متن کمکی نخواهد کرد و جز تضییع وقت هیچ نتیجه نخواهد داشت لهذا از اوایل جزو چهارم بکلّی از آن صرف‌نظر نمودم و از آن ببعد آنرا بهیچوجه بکار نبردم،
نسخه ز (206PERSAN MENT SUPPLE (
نسخه‌ایست ناقص بقطع وزیری بخطّ نسخ خوش و مشتمل بر 188 ورق «1» که 376 باشد هر صفحه 21 سطر و دارای شش مجلس از صورتهای معروف «بکار چینی» بسیار ممتاز اعلی است «2»، و تاریخ کتابت آن در شهر شوّال سنه 841 است بقلم کاتبی موسوم بابو اسحق بن محمّد بن احمد الصّوفی السّمرقندی (ورق‌b 14(، این نسخه مشتمل است بر دو ثلث اخیر از جلد دوّم (ورق‌a 24-b 411( و تمام جلد سوّم (ورق‌a 511
______________________________
(1) ترتیب اوراق این نسخه در صحّافی بهم خورده است و باید 41 ورق اوّل کتاب (ورق‌a 1-b 14( را در آخر کتاب گذارد بعد از ورق‌b 881 بلافاصله،
(2) این صور واقع است در اوراق‌b 03،a 76،a 101،a 631،b 041،a 941،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 128 b
188+a 1(، ولی جلد اوّل بتمامه و ثلث اوّل از جلد دوّم از آن ساقط است و بی‌مقدّمه شروع میشود بدین کلمات: «پس ای یار موافق و دوست متّفق درین معانی اگر شبهه داری آلخ» در اوایل فصل معنون به «ذکر بقیّه احوال سلطان سعید محمّد و اختلال کار او» واقع در اواخر ثلث اوّل از جلد دوّم (آ ورق‌b 58 س 13)، و با آنکه این نسخه نسبه قدیم است مع ذلک بغایت سقیم و مشحون از اغلاط است،
این نسخه بعلاوه اصل جهانگشای مشتمل است (ورق‌b 1-b 14( بر رساله دیگر مجهوله الأسم از تألیفات علاء الدّین جوینی مصنّف کتاب که شرح اجمالی آن با تلخیصی از آن سابقا در این اوراق مذکور شد (رجوع کنید بصفحات مج، مح- نح، عد- عه)،
خصایص رسم الخطّی- این نسخه ذال فارسی را علی السّواء گاه با نقطه و گاه بی‌نقطه می‌نویسد، و در طریقه 2، 5، 6، 8، 9، 10، 12 (غالبا)، 13 (غالبا)، از خصایص آ مانند نسخه آ است و در باقی خصایص بطبق رسم الخطّ جدید است،
تنبیه‌
بعضی خواصّ نحوی و صرفی و لغوی و اصطلاحات مخصوصه در جهانگشای یافت میشود که اختصاص بنسخه دون نسخه ندارد و راجع باصل تألیف است و بعضی دیگر در عموم نسخ قدیمه یافت میشود و در نسخ جدیده تبدیل بکلمات و اصطلاحات جدیده شده است، و ما در اینجا بمهمّات این خواصّ تا آنجا که غالبا راجع بجلد اوّل مطبوع حاضر است اشاره می‌نمائیم و بعد از طبع جلد دوّم و سوّم آنچه راجع بدان دو مجلّد است نیز در مقدّمه آنها الحاق خواهیم نمود ان شاء اللّه تعالی و هی هذه:
1- باء زائده که در اوایل افعال مثبته الحاق نمایند چون بیامد و برفت در این کتاب مانند غالب مصنّفات قدیمه در اوایل افعال منفیّه
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 129
نیز الحاق می‌نماید، مثال: «جز پای ناپاک عبده اللّات و العزّی خاک ایشان را بنسوده» یعنی نسوده (ص 9 س 13)،- «ارباب قلعه نیز از اجتهاد پهلو بزمین بنسودند» (ص 105 س 1- 2)،
بنمردیم تا ز بو العجبی بندیدیم صبح نیم شبان (ص 9 س 9)،
2- باز آنک، یعنی «با آنکه» و «باوجود آنکه» و بعربی «مع انّ»، مثال: «باز آنک نشابور سنگلاخ بود از چند منزل سنگ بار کرده بودند و با خود آورده» یعنی با آنکه (ص 139 س 1- 2)،- «باز آنک سه هزار چرخ بر دیوار باره بر کار داشتند … تمامت را پای سست شد و دل از دست برفت»، (ایضا س 4- 6)،- «باز آنک جنگ سخت‌تر از جانب دروازه شتربانان و برج قراقوش بود …
مغول علم برسر دیوار خسرو کوشک برافراشتند» (ایضا س 12- 14)،- «مونککا قاآن باز آنک از راه سنّ در اوّل درجه جوانی بود از روی عقل و وقار در مرتبت شیوخ روزگار و دیدگان کار [بود]» (ص 157 س 1- 3)، و غیر ذلک، و در نسخ جدیده این کلمه را همه‌جا به «با آنکه» تبدیل کرده‌اند،
3- بازین (باز این)، یعنی «با این» و «باوجود این» و «مع هذا»، مثال: «و غلبه خلایق شهر خود چندانک حصر آن بیرون از بیان بود و بازین همه دز را استحکام تمام کرده و چند فصیل بر مدار آن کشیده» یعنی با این همه (ص 91 س 13- 15)، و در نسخ جدیده این کلمه را به «با این» تصحیح کرده‌اند،
4- بی از آنک، یعنی «بی‌آنکه» و «بدون آنکه»، مثال: «یا خود بی‌از آنک دست در میان آرد جام زهر مذاق را بر دست می‌نهد» یعنی بی‌آنکه (آ ورق‌b 211(، و در نسخ جدیده این کلمه را به «بی آنکه» تصحیح کرده‌اند،
5- ترکیب «بعدما که»، یعنی «بعد از آنکه»، مثال: «بعدما که
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 130
او را تحف بسیار با لقب کوچلک خانی هدیه داد مانند تیر از کمان سخت بجست» یعنی بعد از آنکه (ص 47 س 4- 5)،- «تمهید عذر بعدما که خدمت و اخلاص تبلیغ کرده باشی بجای آر» (ص 58 س 5- 6)،- «و بعدما که آن ناحیت از شرّ دشمنان پاک شد … بوقت انصراف مرضی که از عفونت هوا تولّد کرده بود زیادت شد» (ص 142 س 14- 16)، و نظایر آن در تضاعیف این کتاب جدّا بسیار است «1» و این ترکیب در بسیاری از کتب قدیمه و دواوین شعرا نیز دیده میشود انوری گوید:
بعدما کاندر لگدکوب زمانه چند سال‌بخت شورم حنجری کردست و دورش خنجری
خیرخیرم کرد صاحب تهمت اندر هجو بلخ‌تا همی‌گویند کافر نعمت آمد انوری 6- سبب، بدون باء جارّه بجای «بسبب»، مثال: «اکنون سبب تهمت یکدیگر و معایب اخلاق دیگر چنین خویش را خوار و خلق کرده‌اند» یعنی بسبب تهمت یکدیگر (ص 60 س 7- 8)،- «جمعی از امرای ایغور را بیاوردند و سبب گناهی که کرده بودند بکشتند» (ص 111 س 18- 19)،- «سبب آنک تا اونک خان باز قوّت نگیرد بر عقب او لشکر فرستاد» (ص 28 س 7- 8)، و نظایر آن نیز در این کتاب جدّا بسیار است «2» و در نسخ جدیده همه‌جا این کلمه را به «بسبب» تصحیح کرده‌اند،
7- حالت، بمعنی مرگ و وفات، مثال: «ایلچیان متواتر کردند
______________________________
(1) از جمله رجوع کنید بص 42 س 4- 5، ص 57 س 14- 15، ص 124 س 14- 15، ص 157 س 1- 3، ص 191 س 19- 20، ص 201 س 10- 11، ص 215 س 6، ص 218 س 7- 9، ص 230 س 2- 4،
(2) از جمله رجوع کنید بص 33 س 16- 17، ص 38 س 18- 19، ص 119 س 17، ص 135 س 16، ص 138 س 20، ص 229 س 10 و 12،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 131
که آوازه حالت چنگز خان در اطراف گیتی شایع شد»، یعنی آوازه وفات چنگز خان (ص 144 س 16- 17)،- «کشتکین کشتن او را حیات خود دانست … و بعد از حالت او بدلی فارغ بعمارت و زراعت اشتغال داشت» یعنی بعد از قتل او (ص 130 س 7- 9)،- «بعد از وقوع حالت او [یعنی اوکتای] منکو قاآن بر چه‌سان بناء عدل بعد از انحراف ممهّد گردانید» یعنی بعد از وفات او (ص 142 س 4- 5)،- «با تو … چون بالاقماق رسید حالت کیوک خان ظاهر شد» یعنی وفات یافت (ص 223 س 2- 3)،- «و چون حالت قاآن واقع شد حضرت او [یعنی جغتای] مرجع خلایق شد» یعنی وفات قاآن (ص 227 س 13- 14)،- «بعد حالت او خاتون او … و ارکان دولت بر قرا اقبال نمودند» یعنی بعد از وفات او (ص 229 س 1- 3)، و اصل در استعمال کلمه حالت در این معنی گویا «حالت ناگزیر» بوده است چنانکه از دو مثال ذیل معلوم میشود: «هنوز سرتاق نرسیده بود که فرمان حقّ در رسید و حالت ناگزیر واقع شد» (ص 223 س 10- 11)،- «چون کیوک خان را حالتی که ناگزیر مخلوقان است پیش آمد» (ص 216 س 15)،
8- واقعه، بهمین معنی یعنی مرگ و وفات، مثال: «از دختران چنگز خان یکی را نامزد او کرد سبب واقعه چنگز خان دختر در توقّف ماند» یعنی بسبب وفات چنگز خان (ص 33 س 16- 17)،- «پسر بزرگتر او ماتیکان را در بامیان واقعه افتاد» یعنی وفات نمود (ص 228 س 13- 14)،
9- آذین، بجای آیین یعنی قاعده و قانون و رسم و طریقه و زینت و آرایش، مثال:- «و از راه آذین مغول از خانه بزرگتر پسر اصغر قایم‌مقام پدر باشد» یعنی آیین مغول (ص 146 س 17- 18)،- «در یاسا و آذین مغول آنست که در فصل بهار و تابستان کسی در آب ننشیند» (ص 161 س 19- 20)،- «وقت آنک آذین نماز بسته باشند
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 132
از مکامن گشاده شوند» یعنی آیین نماز (ص 35 س 1- 2)، و نظایر آن در این کتاب بسیار است «1» و در نسخ جدیده همه‌جا این کلمه را به «آیین» تصحیح کرده‌اند،
10- مقدّمه، بمعنی سابق و پیش از این، مثال: «و چون راندگان لشکر او کوچلک و توق تغان بر پیش بودند بکفایت عیث و فساد ایشان لشکر فرستاد چنانک در مقدمه ذکر آن مثبت است» یعنی سابقا و پیش از این (ص 62 س 4- 6)، و مقصود مقدّمه کتاب نیست چه حکایت مشار الیها بلافاصله قبل از این فصل مذکور است و در مقدّمه کتاب اصلا اثری از این فقره نیست، مثال دیگر: «چون در ایّام سلطان تکش سبب ملک عراق منازعتی افتاده بود و تکش لشکر بغداد را منهزم کرده و وزیر را کشته چنانک ذکر آن در مقدّمه نوشته آمده است» (آ ورق‌a 29(، یعنی سابقا و پیش از این نه در مقدّمه کتاب چه در آنجا اصلا ذکری از این مقوله نیست،
11- ارجاع ضمیر جمع بادات عموم «هر» و «هرکس»، مثال:
«هر امیر استکثار اطلاق مواجب را بنام گویند چندین مرد دارم» یعنی گوید (ص 24 س 1- 2)،- «هرکس که آن مجلس را … مشاهده می‌کردند از غایت اعجاب می‌گفتند الخ» (ص 148 س 15- 17)،- «هرکس از اماکن خود در حرکت آمدند» (ص 155 س 6)،- «و هرکس در آن شیوه فصلی بپرداختند» (ص 157 س 10)،- «هرکس که در خدمت او حاضر بودند الخ» (ص 174 س 18- 19)،- «و هرکس ایلچیان بجوانب روان کردند و … تعلّق می‌ساختند» (ص 199 س 6- 7)،
12- افراد فعل معطوف بفعل جمع مغایب، مثال: «هر دیهی را چند نوبت کشش و غارت کردند و سالها آن تشویش برداشت» یعنی
______________________________
(1) از جمله رجوع کنید بص 149 س 8، ص 195 س 17، ص 197 س 18، ص 211 س 4،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 133
برداشتند (ص 75 س 8- 9)، «ایلچی می‌فرستادند و از وصول چنگز خان اعلام می‌کرد و … تحذیر می‌نمود و … تشدید می‌کرد و هرکجا ایلی قبول می‌کردند شحنه با التمغا بنشان می‌دادند و می‌رفت و هرکجا که امتناع می‌نمودند آنچ سهل مأخذ بود … می‌گرفتند و می‌کشت» (ص 117 س 4- 10)، و نظایر آن نیز در این کتاب بسیار است «1» و این طریقه در غالب مؤلّفات قدما معمول بوده است،
13- اضافه نام حکمران یا پادشاه یا صاحب محلّی بخود آن محلّ چون «علاء الدّین الموت» یعنی پادشاه و صاحب الموت (ص 205 س 12)، و «اوزار خان المالیغ»، یعنی حکمران و صاحب المالیغ (ص 48 س 13- 14)، و «ارسلان خان قیالیغ» بهمین معنی (ص 56 س 3)، و این طریقه نیز در کتب متقدّمین جدّا معمول بوده است از جمله تاریخ طبقات ناصری للقاضی منهاج الدّین عثمان الجوزجانی و لباب الألباب لنور الدّین العوفی چون: ملک تاج الدّین مکران و ملکشاه و خش و شمس الدّین محمّد بامیان و تاج الدّین تمران و ناصر الدّین محمّد مادین یعنی صاحب مکران و صاحب و خش و هکذا «2»،
______________________________
(1) از جمله رجوع کنید بص 67 س 11- 13، ص 104 س 14- 15، ص 124 س 21- 22، ص 218 س 7- 8،
(2) رجوع کنید نیز بحواشی راقم سطور بر لباب الألباب عوفی ج 1 ص 304،
   نظر انوش راوید:  در چند سطر بالا بوضوح از پراکندگی و تعداد زیاد نسخ نامشخص از نظر کاتب و غیره می گوید.  این کاغذها باید به ایران برگشت داده شود،  تا با تحقیق دقیق روی آنها مشخص شود،  که چه بوده و هستند.
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 134
ج- بعضی نصوص مؤرّخین عرب راجع بترجمه حال مصنّف،
اشاره
هرچند غالب معلومات راجعه بترجمه حال مصنّف مفصّلا در قسمت اوّل ازین مقدّمه مسطور است ولی بمناسبت اینکه نصوص مؤرّخین عرب در این موضوع خلاصه و فهرست مانندی است از ترجمه حال مبسوط سابق الذّکر و دیگر آنکه غالب این مآخذ عربی برعکس مصادر فارسی در محلّ دسترس عموم مردم در ایران نیست مناسب دیدیم که عین مسطورات بعضی از ایشان را در آخر این مقدّمه نقل نمائیم و آن عبارت از پنج مأخذ است:
1- تأریخ کبیر موسوم بنهایه الأرب فی فنون الأدب در سی مجلّد «1» للأمام شهاب الدّین احمد بن عبد الوهّاب بن محمّد بن عبد الدّائم «2» البکریّ النّویریّ المتوفّی سنه 732 «3»، و فقره ذیل منقول است از ج 25 از کتاب مذکور از روی نسخه محفوظه در کتابخانه ملّی پاریس «4»:-
منقول از نهایه الأرب للنّویری،
«و فی سنه ثمانین و ستّمایه فی رابع عشر شهر رجب انهزم التّتار اصحاب ابغا الّذین حضروا من جهته الی الشّأم و التقوا مع السّلطان الملک المنصور قلاوون و کانوا صحبه منکو تمر بن هولاکو «5» و کان ابغا قد نازل الرّحبه «6»
______________________________
(1) حاجی خلیفه در «نهایه الأرب» و المنهل الصّافی لابن تغری بردی ج 1 نسخه کتابخانه ملّی پاریس‌b 57.f ، 2068Arabe
(2) حاجی خلیفه و المنهل الصّافی، ایضا، و خود نهایه الأرب ج 29b 622،b 991.ff ، 1579Arabe
(3) المنهل الصّافی و حاجی خلیفه، ایضا،
(4)a -b 73.f ، 1577Arabe
(5) و فی الأصل: هولاکوا،
(6) و فی الأصل: الرّجبه،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 135
ثمّ جرّد هؤلاء و عاد الی الأردو «1» و وصل «2» منکوتمر بمن معه الی حمص و التقوا هم و العساکر الأسلامیّه فاستظهر التّتار فی مبادئ الوقعه و انهزمت میسره السّلطان الملک المنصور و ما شکّ «3» التّتار فی الظّفر و نزلوا و اکلوا الطعام ثمّ کانت الدّائره علیهم فانهزموا اقبح هزیمه علی ما بیّنته فی اخبار السّلطان الملک المنصور، و امّا منکو تمر بن هولاکو «4» فانّ الهزیمه استمرّت به الی جزیره ابراهیم فلمّا وصل الیها مات، و قیل انّ علاء الدّین الجوینی صاحب الدّیوان کان قد عزم علی اغتیال ابغا و نقل الملک عنه فکتب الی مومن «5» آغا «6» شحنه الجزیره یأمره ان یتحیّل علی منکوتمر و یقتله فسقاه مومن «7» سمّا فمات و لمّا مات هرب مومن «7» الشّحنه من الجزیره و علم اصحاب منکوتمر بامر [ه] فطلبوه فلم یدرکوه فقتلوا نساءه و اولاده و توجّه مومن «7» الی الدّیار المصریّه و معه ولداه فاعطوا بها اقطاعا و حمل منکوتمر الی قلعه تلا «8» فدفن بها، و فی سنه ثمانین و ستّمایه ایضا کانت وفاه علاء الدّین الجوینی صاحب الدّیوان و کان قد تمکّن فی دوله التّتار تمکّنا عظیما بسبب اخیه شمس الدّین فانّه کان المشارالیه ثمّ نقم علیه ابغا لمّا علم انّه واطأ المسلمین و استصفی امواله ثمّ مات بعراق العجم و ولی بعده ولد اخیه هرون بن الصّاحب شمس الدّین»،
2- تأریخ کبیر موسوم بتأریخ الأسلام و معروف احیانا بتأریخ الذّهبی که ذیل وقایع را تا سنه 700 هجری امتداد میدهد در بیست و یک
______________________________
(1) و فی الأصل: الأردا،
(2) و فی الأصل: و اوصل،
(3) و فی الأصل:  و ما شاکل،
(4) و فی الأصل: هولاکوا،
(5) و فی الأصل: من، و سیتکرّر ذکره علی ما هو الصّواب بعید هذا،
(6) و فی الأصل اقحم هنا هذه الکلمات:  «علاء الدّین الجوینی صاحب الدّیوان» و لا شکّ انّه سهو من النّاسخ،
(7) کذا فی المواضع ای «مومن» لا «مؤمن»،
(8) و فی الأصل: بلا؟؟؟،- تلا که تله و شاهوتله نیز گویند قلعه بوده بر کوه شاهو مقابل دهخوارقان و مدفن هولاکو و اعقاب او بوده است (جامع التّواریخ‌b 413،b 592.ff ، 209،Suppl .pers
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 136
مجلّد «1» للأمام العلّامه المؤرّخ شمس الدّین ابی عبد اللّه محمّد بن احمد بن عثمان بن قایماز بن عبد اللّه الدّمشقیّ المعروف بالذّهبی المتوفّی سنه 748 «2»، و فقره ذیل منقول است از جلد اخیر از کتاب مذکور از روی دو نسخه محفوظه در موزه بریطانیّه در لندن «3»:-
منقول از تأریخ الأسلام للذّهبی،
« «4» عطا ملک «5» الصّاحب علاء الدّین الجوینی «5» ابن محمّد بن محمّد، الأجلّ علاء الدّین «6» صاحب الدّیوان بن الصّاحب بهاء الدّین الجوینی «7» الخراسانی اخو الصّاحب الکبیر الوزیر شمس الدّین کان الیهما الحلّ و العقد فی دوله ابغا و نالا من الجاه و الحشمه ما یتجاوز الوصف و فی سنه ثمانین قدم بغداد مجد الملک «8» العجمی «9» فأخذ صاحب الدّیوان و غلّه و عاقبه «10» و اخذ امواله و املاکه و عاقب سائر خواصّه «10» فلمّا عاد منکوتمر من الشّأم مکسورا حمل علاء الدّین معهم الی همذان و هناک مات ابغا و منکوتمر «11» و کان قد انصلح امر علاء الدّین فی ایّام الملک احمد «11» فلمّا ملک ارغون
______________________________
(1) چنانکه ابن تغری بردی در ترجمه حال ذهبی در ج 5 از المنهل الصّافی (نسخه پاریس‌a 88-b 68.ff ، 2072Arabe ( تصریح بدان میکند و همین صواب است و موافق با نسخ موجوده از این کتاب، و حاجی خلیفه در کشف الظّنون در تحت «تأریخ الذّهبی» گوید که آن دوازده مجلّد است و آن سهو واضح است و منشأ آن التباس رقم 21 است به 12 در بعضی مآخذ حاجی خلیفه قطعا،
(2) المنهل الصّافی ج 5 از نسخه مذکوره ورق‌b 68-a 88، و حاجی خلیفه در تحت «تاریخ الذّهبی» و «العبر فی خبر من غبر»،
(3)a 7-a 6.ff ، 1540 ..Or وa -b 12.f ، 53.-Or و برای اختصار علامت نسخه اوّل را در حواشی آتیه حرف‌A قرار دادیم و نشان نسخه دوّم را حرف‌B ،
(4)A ورق‌a 6 سطر 5-B ورق‌a 12 سطر 3 بآخر،
(5- 5)B ندارد،
(6)A ندارد،
(7)A ندارد،
(8)B : الدّین،
(9) ابتدای ورق‌b 12 درB ،
(10- 10) فقط درA ،
(11- 11) فقط درB ،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 137
ابن ابغا «1» طلب الأخوین فاختفیا فتوفّی علاء الدّین فی الاختفاء بعد شهر ثمّ اخذ ملک اللّور یوسف امانا من ارغون للصّاحب شمس الدّین و احضره الیه فغدر به ارغون و قتله «2» بعد موت اخیه بقلیل ثمّ فوّض ارغون امر العراق الی سعد الدّین العجمی و المجد بن الأثیر و الأمیر علی «3» جکینان «4» ثمّ قتل ارق وزیر ارغون الثّلاثه بعد عام، و کان علاء الدّین و اخوه فیهما کرم و سودد و خبره بالأمور و فیهما عدل و رفق بالرّعیّه و عماره للبلاد ولی علاء الدّین نظر العراق سنه نیّف و ستّین بعد العماد القزوینی فاخذ فی عماره القری و اسقط عن الفلّاحین مغارم کثیره الی ان تضاعف دخل العراق و عمر سوادها و حفر «5» نهرا من الفرات مبدأه من الأنبار و منتهاه الی مشهد علیّ رضی اللّه عنه و انشأ «6» علیه مایه و خمسین قریه و لقد بالغ بعض النّاس و قال عمر صاحب «7» الدّیوان بغداد حتّی کانت اجود من ایّام الخلافه «8» و وجد اهل بغداد به راحه، و حکی غیر واحد انّ ابغا قدم العراق فاجتمع فی «9» العید الصّاحب شمس الدّین «10» و علاء الدّین «10» ببغداد فأحصیت الجوائز و الصّلات الّتی فرّقاها «11» فکانت اکثر من الف جائزه، و کان الرّجل الفاضل اذا صنّف کتابا و
______________________________
(1) این فقره سهو است چه وفات علاء الدّین چنانکه سابق مشروحا ذکر شد در اوایل سلطنت سلطان احمد بود در ذی الحجّه سنه 681 یعنی قریب یک سال و نیم قبل از جلوس ارغون در جمادی الأولی سنه 683، و در نصوص مؤرّخین عرب آتی الذّکر همه‌جا این سهو روی داده است،
(2)A فقتله،
(3)A در اینجا کلمه «بن» نوشته بعد قلم زده،
(4) کذا فی‌B )؟)،A : حکبیان»، ذیل صقاعی آتی الذّکر بر ابن خلّکان: «شکیبان»، المنهل الصّافی: «جکیبان»، فوات الوفیات: «جکیان»، جامع التواریخ نسخه پاریس‌a 713.f ، 209.Suppl .pers : حیکییان؟؟؟»، و تصحیح این کلمه برای من ممکن نشد،
(5)B : جرّ،
(6)A : فانشأ،
(7) ابتدای ورق‌b 6 درA ،
(8)A : الخلیفه،
(9) کلمه «فی» فقط درB ،
(10- 10) فقط درB ،
(11)A : فرّقها،B : فرّقا،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 138
نسبه الیهما تکون جائزته الف دینار و قد صنّف شمس الدّین محمّد بن الصّیقل الجزری خمسین مقامه و قدّمها فأعطی الف دینار، و کان لهما احسان الی العلماء و الصّلحاء و فیهما اسلام و لهما نظر فی العلوم الأدبیّه و العقلیّه، و فی وقتنا هذا الأمام المؤرّخ العلّامه ابو الفضل عبد الرّزّاق ابن احمد بن «1» الغوطی مؤرّخ عصره «2» و «3» قد اورد فی تأریخه الذّی علی الألقاب ترجمه علاء الدّین مستوفاه: «4» هو الصّدر المعظّم الصّاحب علاء الدّین ابو المظفّر عطا ملک بن الصّاحب بهاء الدّین محمّد بن محمّد بن محمّد ابن علیّ بن محمّد بن محمّد بن محمّد بن علیّ بن محمّد بن احمد بن اسحق ابن ایّوب بن الفضل بن الرّبیع الجوینی اخو الوزیر شمس الدّین قرأت بخطّ الغوطی کان جلیل الشّأن تأدّب بخراسان و کتب بین یدی والده و تنقّل فی المناصب الی ان ولی العراق بعد قتل عماد الدّین الدّوبنی «5» فاستوطنها و عمر النّواحی و سدّ البثوق و وفد الأموال و ساق الماء من الفرات الی النّجف و عمل رباطا بالمشهد و لم یزل مطاع الأمور رفیع القدر الی ان بلی بمجد الملک فی آخر ایّام اباقا بن هولاکو و کان موعودا من السّلطان احمد ان یعیده الی العراق فحالت المنیّه دون الأمنیّه و سقط عن فرسه فمات و نقل الی تبریز فدفن بها و له رسائل و نظم کتب لی منشورا بولایه کتابه التّاریخ بعد شیخنا تاج الدّین علیّ بن انجب و کان مولده فی سنه ثلث و عشرین و ستّمایه و مدّه ولایته علی بغداد احدی «6» و عشرون و عشره اشهر «7»، و قرأت بخطّه وفاه علاء الدّین فی رابع ذی الحجّه سنه «8» احدی و ثمانین و ستّمایه «8»»،
______________________________
(1) کذا فی النّسختین، و ظاهرا کلمه «بن» زیاد است سهوا از ناسخ چنانکه از تعبیر ذهبی از او در دو سه سطر بعد به «الغوطی» استنباط میشود،
(2)A : بمصر،
(3) محتمل است این واو زیادی باشد سهوا از ناسخ،
(4) از اینجا تا (7) فقط درA موجود است و ازB بکلّی ساقط است،
(5) کذا فی‌A ، و الظّاهر «القزوینی» و قد مرّ ذکره،
(6) ابتدای ورق‌a 7 درA ،
(7) از (4) تا اینجا فقط درA موجود است چنانکه گذشت،
(8- 8)A برقم: 681،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 139
3- ذیلی بر تاریخ ابن خلّکان موسوم بتالی کتاب وفیات الأعیان مرتّب بحروف معجم تألیف فضل اللّه بن ابی الفخر الصّقاعی مشتمل بر وفیات مشاهیر از سنه 660- 725 هجری، و فقره ذیل منقول است از نسخه محفوظه در کتابخانه ملّی پاریس «1»:-
منقول از ذیل صقاعی بر ابن خلّکان،
«الأخوان «2» علاء الدّین عطا ملک و شمس الدّین اولاد بهاء الدّین محمّد بن محمّد الجوینیّ العجمیّ «3» المعروفان «4» باصحاب الدّیوان علاء الدّین ببغداد و شمس الدّین فی الصّحبه «5»، ذکر عزّ الدّین عبد العزیز بن الکواز نائب الحکم ببغداد لمّا حضر الی دمشق فی سنه اربع و سبعمایه للحجّ قال قدم مجد الملک الی بغداد من العجم قبل حضور منکو دمر بالعساکر الی الشّأم فی سنه ثمانین و ستّمایه بشهر واحد و اخذ صاحب الدّیوان المذکور و عاقبه و غلّه فانشد علاء الدّین:
لا تأیسنّ لما جری*فالخیر فیه لعلّه
قد کان عبدا آبقا*یعصی الأله فغلّه فلمّا عاد العسکر مکسورا «6» توجّه ابغا الی همذان و اخذ علاء الدّین صحبته و مات «7» ابغا و منکو دمر فی السّنه و ولی احمد باتّفاق من علاء الدّین المذکور و اخیه «8» شمس الدّین اصحاب الدّیوان و بعد ثلاث سنین هلک احمد و ولی ارغون فاختفی علاء الدّین و اخوه و طلبهما «9» ارغون «10»
______________________________
(1)a -b 35.f ، 2061،-Arabe این نسخه در سنه 733 استنساخ شده و چنانکه ملاحظه خواهد شد غلط بسیار دارد،
(2) و فی الأصل: الأخوین،
(3) و فی الأصل: العجم،
(4) و فی الأصل: المعروفین،
(5) یعنی فی صحبه ملوک المغول،
(6) و فی الأصل: مکسور،
(7) و فی الأصل «و عاد»، و هو خطأ واضح،
(8) و فی الأصل: و اخوه،
(9) و فی الأصل: و طلبهم،
(10) این فقره سهو است رجوع کنید بص قیط ح 1،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 140
فتوفّی علاء الدّین بعد شهر و هو مختف «1» و [امّا] شمس الدّین [فأنّ] اتابک یوسف [جاءه ب] امان من ارغون و احضره فلم یقف عند الأمان و قتله بعد موت اخیه بمدّه قلیله و فوّض امر العجم الی جماعه مشترکین و هم سعد الدّین العجمی و مجد الدّین بن الأثیر و الأمیر علیّ المعروف بشکیبان «2»، و تعلّق الأمیر هرون بن شمس الدّین صاحب الدّیوان بارق وزیر ارغون و صاحب حساب العراق، و من بعد سنه حضرت النّوّاب و الکتّاب عند الوزیر ارق لعمل حسابهم بالقرب من توریز «3» فعمل حسابهم و اوجب علیهم القتل فقتلوا فطلب کی خاتون «4» اخو ارغون ارق الوزیر و انکر علیه فقال انّ الّذی فعل هذا هرون بن شمس الدّین صاحب الدّیوان فاوجب القتل علی هرون المذکور و اولاده و جمیع اهله کبارهم و صغارهم فقتلوا جمیعهم، و کان «5» هؤلاء «6» الاخوان «7» علاء الدّین و اخوه شمس الدّین کهفا «8» للقاصدین و من شعر علاء الدّین:
احبابنا لو دری قلبی بانّکم*تدرون ما انا فیه لذّ لی تعبی
و انّ اصعب «9» ما القاه من الم*انّی اموت و ما تدری الأحبّه بی»، 4- فوات الوفیات که ذیل دیگری است بر وفیات الأعیان لابن خلّکان بترتیب حروف معجم للأمام العلّامه محمّد بن شاکر بن احمد الکتبی المتوفّی سنه 764 «10»، و فقره ذیل منقول است از جلد دوّم از کتاب مذکور طبع بولاق ص 45:-
______________________________
(1) و فی الأصل: مختقی،
(2) رجوع کنید بص قیط ح 4،
(3) کذا فی الأصل، و مراد «تبریز» است،
(4) کذا فی الأصل، و مراد کیخاتو معروف برادر ارغون است،
(5) و فی الأصل: و کانو (کذا)،
(6) کذا فی الأصل و الظّاهر: هذان،
(7) و فی الأصل: الأخوین،
(8) و فی الأصل: کهف،
(9) در اصل متن در این موضع «ایسر» دارد و کلمه «اصعب» بالای آن بخطّی الحاقی نوشته شده است و هو الظّاهر،
(10) حاجی خلیفه در تحت «فوات الوفیات»،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 141
منقول از فوات الوفیات لابن شاکر الکتبی‌
«عطا ملک بن محمّد بن محمّد، الأجلّ علاء الدّین الجوینیّ صاحب الدّیوان الخراسانی اخو الصّاحب الکبیر شمس الدّین کان لهما الحلّ و العقد فی دوله ابغا و نالا من الجاه و الحشمه ما یجاوز الوصف و فی سنه ثمانین قدم بغداد مجد الملک العجمی فأخذ صاحب الدّیوان و غلّه و عاقبه و اخذ امواله و املاکه و عاقب سائر خواصّه و لمّا عاد منکوتمر من الشّأم مکسورا حمل علاء الدّین معه الی همذان و هناک مات ابغا و منکوتمر فلمّا ملک ارغون بن ابغا «1» طلب الأخوین فاختفیا و توفّی علاء الدّین بعد الاختفاء بشهر سنه احدی و ثمانین و ستّمایه ثمّ اخذ ملک اللّور امانا لشمس الدّین من ارغون و احضره الیه فغدر به و قتله ثمّ فوّض امر العراق الی سعد الملک «2» العجمی و مجد الدّین بن الأثیر و الأمیر علیّ بن جکیان «3» ثمّ قتل آق «4» وزیر ارغون الثّلاثه بعد عام، و کان علاء الدّین و اخوه فیهما کرم و سودد و خبره بالأمور و عدل و رفق بالرّعیّه و عماره للبلاد و بالغ بعض النّاس فقال کانت بغداد ایّام الصّاحب علاء الدّین اجود ممّا کانت ایّام الخلیفه و کان الفاضل اذا عمل کتابا و نسبه الیهما تکون جائزته الف دینار و کان لهما احسان الی العلماء و الفضلاء و لهما نظر فی العلوم الأدبیّه و العقلیّه و من شعر علاء الدّین:
______________________________
(1) سهو است رجوع کنید بص قیط ح 1،
(2) صواب «سعد الدّین» است، رجوع کنید بص قیط س 4، ص قکب س 4، ص قکو س 4،- و این سعد الدّین عمزاده حمد اللّه مستوفی مؤلّف تاریخ گزیده است، رجوع کنید بتاریخ گزیده طبع برون ص 485، 587،
(3) رجوع کنید بص قیط ح 4،
(4) کذا فی الأصل و صواب «ارق» است (رجوع کنید بص قیط س 5، ص قکب س 5، 7، 8، ص قکو س 5)، و این ارق وزیر ارغون نبود چنانکه در نصوص عربی منقوله در متن مسطور است یل برادر وزیر او آق بوقا بود، رجوع کنید بجامع التّواریخ نسخه کتابخانه ملّی پاریس‌a 523-b 423.ff ، 209.Suppl .pers و تاریخ وصّاف طبع بمبئی ص 232، 233، 234، و تاریخ گزیده طبع برون ص 587،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 142 ابادیه الأعراب عنّی فانّنی*بحاضره الأتراک نیطت علائقی
و اهلک یا نجل العیون فانّنی*بلیت بهذا النّاظر المتضایق» و در موضعی دیگر در همین کتاب در ترجمه حال خواجه نصیر الدّین طوسی (ج 2 ص 187) حکایتی ذکر میکند راجع بمصنّف و اینکه هولاکو وقتی بقتل وی فرمان داد و خواجه نصیر او را بتدبیر از آن ورطه خلاص کرد و این حکایت که آثار جعل بر آن لایح است در هیچیک از کتب تواریخ معتبره مذکور نیست و العهده علی الرّاوی:
ایضا منقول از فوات الوفیات لابن شاکر الکتبی،
«و من دهائه [ای من دهاء نصیر الدّین محمّد بن محمّد بن الحسن الطّوسی] ما حکی انّه حصل له [ای لهولاکو] غضب علی علاء الدّین الجوینی صاحب الدّیوان فأمر بقتله فجاء اخوه الی النّصیر و ذکر له له ذلک فقال النّصیر هذا القان ان امر بأمر لا یمکن ردّه خصوصا اذا برز الی الخارج فقال له لابدّ من الحیله فی ذلک فتوجّه الی هولاکو و بیده عکّاز و سجه ثمّ اصطرلاب و خلفه من یعمل مبخره و بخورا و نارا فرآه خاصّه هولاکو الذّین علی باب المخیّم فلمّا وصل اخذ یزید فی البخور و یرفع الأصطرلاب ناظرا فیه و یضعه فلمّا رأوه یفعل ذلک دخلوا علی هولاکو و اعلموه ثمّ خرجوا الیه فقال [نصیر الدّین] لهم القان این هو قالوا له جوّ [المخیّم- ظ] قال طیّب معافی موجود فی صحّه قالوا نعم فسجد شکرا للّه تعالی ثمّ قال لهم طیّب فی نفسه قالوا نعم و کرّر ذلک مرارا و قال ارید اری وجهه بعینی فدخلوا و اعلموه «1» و کان فی وقت لا یجتمع به احد فقال علیّ به فلمّا دخل و رآه سجد و اطال السّجود فقال له ما خبرک فقال اقتضی الطّالع فی هذا الوقت ان یکون علی القان امر فظیع عظیم الی الغایه فقمت و عملت هذا و بخرت بهذا البخور و دعوت بادعیه اعرفها اسأل
______________________________
(1) و فی الأصل: فاعلموه،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 143
اللّه تعالی صرف ذلک عن القان و ینبغی الآن انّ القان یکتب الی سائر ممالکه باطلاق من فی الاعتقال و العفو عمّن له جنایه لعلّ اللّه عزّ و جلّ یصرف هذا الحادث العظیم و لو لم ار وجه القان ما صدقت فأمر فی تلک السّاعه هولاکو بما قال و انطلق علاء الدّین صاحب الدّیوان فی جمله النّاس و لم یذکره النّصیر الطّوسی و هذا غایه فی الدّهاء بلغ به مقصده و دفع عن النّاس اذاهم»،
5- المنهل الصّافی و المستوفی بالوافی در شش مجلّد لأبی المحاسن یوسف بن تغری بردی المتوفّی سنه 874 «1» که ذیلی است مرتّب بحروف معجم بر الوافی بالوفیات لصلاح الدّین خلیل بن ایبک الصّفدی که آن خود ذیلی است بر وفیات الأعیان لابن خلّکان، و فقره ذیل منقول است از جلد چهارم از کتاب مذکور از روی نسخه محفوظه در کتابخانه ملّی پاریس «2»:-
منقول از المنهل الصّافی لأبی المحاسن بن تغری بردی‌
«عطا ملک بن محمّد بن محمّد، الصّاحب الأجلّ علاء الدّین بن الصّاحب بهاء «3» الدّین الجوینی الخراسانی اخو الصّاحب شمس الدّین وزیر العراق و مدبّر الدّول و عظیم تلک الممالک و کان له فضل و همّه عالیه و ثروه عظیمه و له اوقاف علی وجوه البرّ و الصّدقه و بنی رباط مشهد الأمام علیّ رضی اللّه عنه و فی سنه ثمانین و ستّمایه قدم بغداد مجد الملک العجمی فأخذ صاحب الدّیوان و غلّه و عاقبه و اخذ امواله و املاکه و عاقب سائر خواصّه، و لمّا عاد منکوتمر من الشّأم مکسورا حمل علاء الدّین هذا معه الی همذان و هناک مات ابغا و منکوتمر فلمّا ملک ارغون بن ابغا «4»
______________________________
(1) حاجی خلیفه در تحت «المنهل الصّافی»،
(2)a -b 801.f ، 2071Arabe
(3) تصحیح قیاسی است، این کلمه در اصل نسخه ابتدا «شمس» نوشته شده بعد از آن روی آن «شهاب» نوشته‌اند،
(4) سهو است رجوع کنید بص قیط ح 1،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 144
طلب الأخوین فاختفیا و توفّی الوزیر علاء الدّین المذکور بعد شهر من اختفائه فی سنه احدی و ثمانین و ستّمایه، ثمّ اخذ ملک اللّور امانا لأخیه شمس الدّین من «1» ارغون و احضره الیه فغدر به و قتله بعد موت اخیه بقلیل و فوّض امر العراق الی سعد الدّین العجمی و المجد بن الأثیر و الأمیر علیّ بن جکیبان «2» ثمّ قتل ارق «3» وزیر ارغون الثّلاثه بعد عام، و کان علاء الدّین صاحب التّرجمه و اخوه شمس الدّین فیهما کرم و سودد و خبره بالأمور و فیهما عدل و ارفاق بالرّعیّه و کان للصّاحب علاء الدّین نظم و نثر و من شعره:
جزی اللّه المصائب کلّ خیر*و ان هی جرّعت غصصی بریقی
و ما شکری لها الّا لأنّی*عرفت بها عدوّی من صدیقی»، تمام شد مقدّمه مصحّح جهانگشای تحریرا فی پاریس سلخ ربیع الأوّل 1330 هجری مطابق 20 مارس 1912 مسیحی
محمّد بن عبد الوهّاب قزوینی
______________________________
(1) و فی الأصل: بن،
(2) رجوع کنید بص قیط ح 4،
(3) و فی الأصل: ازق، رجوع کنید بص قکج ح 4،
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 145
فهرست مقدّمه مصحّح‌
صفحه ابتدای مقدّمه، ج
آ- ترجمه مصنّف کتاب علاء الدّین عطا ملک جوینی، یا
سعایت مجد الملک یزدی و اختلال احوال مصنّف در اواخر عمر، لو
شمّه از احوال خانواده مصنّف بطریق اجمال، س
بعضی علما و شعرا که از مخصوصین این خانواده بوده‌اند، سد
حکایت شیخ سعدی با شمس الدّین و علاء الدّین صاحب دیوان، ع
تألیفات دیگر علاء الدّین مصنّف کتاب، عب
ب- جهانگشای، عز
1- اشتهار جهانگشای از همان زمان تألیف عز
2- وضع و ترتیب جهانگشای، فا
3- تاریخ تألیف جهانگشای، فد
4- نسخ جهانگشای، فو
نسخه آ فز
نسخه ب صج
نسخه ج صه
نسخه د قد
نسخه ه قو
نسخه و قح
نسخه ز قط
تنبیه، در بعضی کلمات و اصطلاحات قدیمه جهانگشای، قی
تاریخ جهانگشای جوینی، مقدمه‌ج‌1، ص: 146
صفحه ج- بعضی نصوص مؤرّخین عرب راجع بترجمه حال مصنّف، قیو
منقول از نهایه الأرب للنّویری، قیو
منقول از تأریخ الأسلام للذّهبی، قیح
منقول از ذیل صقاعی بر ابن خلّکان، قکا
منقول از فوات الوفیات لابن شاکر الکتبی، قکج
ایضا منقول از همان کتاب، قکد
منقول از المنهل الصّافی لابن تغری بردی، قکه
لوگو مراقب باشید اغفال تاریخ نویسی استعماری نشوید،  عکس شماره .
ارگ ایران   http://arqir.com
 
این نوشته در تاریخ ایران ارسال و برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.