فرهنگ واژه های سیاسی

فرهنگ واژه های سیاسی
پیش نویس
        در کتابها و وبها از واژگان سیاسی استفاده می کنند،  ولی در بسیاری موارد به مفهوم آنها کمتر توجه می شود،  در این پست واژگان سیاسی را،  که از کتابها و اینترنت گرد آوری کردم،  با دانسته های خودم آمیخته و نوشته ام،  و به مرور ادامه می دهم و PDF می کنم.
فرهنگ واژه های سیاسی
تصویر کتاب های فرهنگ واژه های سیاسی،  عکس شماره ۳۲۹۴.
   توجه:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.
فرهنگ واژه های سیاسی
لوگو در علم جستجوگر و کنشگر باشید،  واکنشگرا نباشید،  عکس شماره ۱۶۲۱.
برگه ۱۹۲ پیوست مدنی و اجتماعی ایران است.
. . . ادامه دارد . . .
واژه های سیاسی
  1 ــ  آپارتاید   Apartheide
      این واژه انگلیسی از نظر لغوی به معنای مجزا و جدا نگهداشتن است،  و یکی از اشکال وحشیانه تبعیض نژادی را بیان می کند.  در اصل عبارتست از سیاست تبعیض نژاد پرستان رژیم سابق کشور آفریقای جنوبی،  علیه اکثریت سیاهپوست بومی و هندیان آن کشور بوده است.  آپارتاید یعنی جدا نگه داشتن افراد متعلق به نژاد های غیر سفید،  مجبور کردن آن ها به اقامت در محلات و استان های خاص،  محروم کردن آنها از کلیه حقوق سیاسی و امکان تحصیل و پیشرفت.  در مناطقی که سیاهپوستان مجبور به اقامت در آن بودند،  و حق خروج از آن را نداشتند،  حداقل امکانات زندگی وجود نداشت
      بر اثر مبارزه مردم و کشور های آسیایی و آفریقایی،  آپارتاید رسماً غیر قانونی شناخته شد،  و سازمان ملل متحد قطعنامه های چندی علیه آن تصویب کرد،  و آپارتاید را نقض صریح و خشن حقوق بشر دانست.  ولی بر اثر سیاست دول امپریالیستی،  که خود ریشه و سرچشمه نژاد پرستی و استثمار و نو استثمار هستند،  همچنان این شیوه ضد انسانی و خشن تبعیض نژادی در نقاطی حکمفرماست.
  2 ــ  آپولیتیسم   Apolitisme
      یعنی روش لاقیدانه نسبت به سیاست،  و داشتن مشی صریح سیاسی،  و خود داری از شرکت در جریان های سیاسی، این با مفهوم نفی ترکیب شده است.  لاقیدی و بی اعتنایی نسبت به  آ  واژه از ریشه پولیتیک به معنای سیاست،  و پیشوند حیات سیاسی و احتزار از آن،  عمدًا در رژیم های سرمایه داری بین توده های مردم رواج داده می شود.  عدم شرکت در امور سیاسی و عدم توجه به حیات اجتماعی و سیاسی ناشی از آنست،  که زمامداران کشور های سرمایه داری سعی می کنند،  با همه وسائل توده ها را در عقب ماندگی ایدئولوژیک نگاهدارند،  و توجه آنها را از مسائل میهن و اجتماع خود،  به مطالب فرعی و زندگی روزمره و مسائل شخصی منحرف سازند.
      یک علت دیگر آپولیتیسم،  سرخوردگی برخی اقشار از سیاست دولتها و احزاب و وعده های توخالی،  و سپس عمل نکردن به آنها می باشد.  همچنین این روش از طریق اعمال فشار به شکل ممنوع کردن شرکت در سیاست،  برای اقشار خاص اجتماعی حتی به زور اجرا می گردد.  لاقیدی توده مردم و بویژه جوانان باهوش،  نسبت به سیاست و مسائل میهنی و طبقاتی و اجتماعی،  کاملا به سود محافل زمامدار مرتجع ضد خلقی جهانی است.  زیرا مردم را از نبرد به خاطر خواست های خود،  و مبارزه های مردمی و شرکت در تعیین سرنوشت خود دور می کند.  در حقیقت نمی توان در جامعه زندگی کرد و در سیاست مداخله نداشت،  عدم توجه به امور سیاسی،  خود کمک به استعمار و امپریالیسم است.
  3 ــ  اتحاد مقدس   Sainte alliance
      این یک اصطلاح رایج در مباحث اجتماعی و سیاسی است،  و مقصود آن دسته بندی و ساخت و پاخت گروهی برای اجرای سیاست در جهت خلاف مصالح ملی و ترقی خواهانه است.  می گوییم امپریالیست های آمریکایی و انگلیسی و جانبداران آنها می خواهند اتحاد مقدس در خلیج فارس، علیه نهضت های آزادیبخش ملی قاره کهن ایجاد کنند.  یا می گوییم کودتای ۲۸ مرداد را اتحاد مقدس ارتجاع داخلی ایران،  و امپریالیست های آمریکایی و انگلیسی،  و سازمان های جاسوسی آنها براه انداختند.  علت رواج این اصطلاح از نام سازمانی بود،  که در اوایل قرن ۱۹ میلادی توسط امپراطوران و سلاطین آن وقت اروپا،  پس از سقوط ناپلئون ایجاد شد،  و هدفش سرکوب نهضت های انقلابی و آزادی خواه در اروپا بود.
      سازمان ماه سپتامبر سال ۱۸۱۵ در پاریس رسمًا تشکیل شد،  و در آن تزار روسیه امپراطور اتریش و  پادشاه پروس شرکت جستند و اتحاد مقدس نام گرفت.  سپس تقریباً کلیه سلاطین و تاجداران اروپا،  که حافظ نظام اشرافی و مخالف هر گونه تحول دموکراتیک واستقلال طلبانه بودند،  به این اتحاد مقدس پیوستند.  حتی انگلستان هم اگر چه رسماً به این سازمان نپیوست،  ولی اصول آن را تایید می کرد،  و علنی از سیاست آن طرفداری می نمود.  مبتکر و رهبر عملی این سازمان ارتجاعی و به هم پیوسته،  سیاه ترین نیروی های زمان تاریخ،  صدر اعظم اتریش و الکساندر اول تزار روسیه بودند.  اتحاد مقدس سالی یک بار کنگره تشکیل می داد،  و تدابیر لازم برای سرکوب خلق ها و نهضت های انقلابی اتخاذ می کرد.  هزاران تن اسپانیایی، ایتالیایی، یونانی و غیر یونانی قربانی روش های خونین وارتجاعی اتحاد مقدس شدند.  سرکوب نهضت های انقلابی را همواره با عبارت جلوگیری از اشاعه ائتلاف توجیه می کردند.  بالاخره در نتیجه تضاد های داخلی بین سلاطین و امپراطوران عضو سازمان،  و بین منابع طبقات حاکمه آنها،  از قدرت اتحاد مقدس کاسته شد،  و انقلاب های نیمه اول قرن ۱۹ اروپا،  برای همیشه اتحاد مقدس را از هم گسیخت و نابود شد.
  4 ــ  ارتجاع   Reaction
      در مفهوم سیاسی این واژه به معنای مخالفت با پیشرفت اجتماعی،  و مبارزه طبقات و اقشار در حال نابودی و زوال علیه جامعه است.  در ادامه ساختار های تاریخی اجتماع و مبارزه های مردم،  رشد و تکامل تاریخ اجتماعی ایجاد می گردد،  و باعث می شود اقشار و طبقاتی که صاحب امتیازات هستند،  و با سیر آنی و طبیعی جامعه مخالفت می کنند،  و مایلند وضع موجود را حفظ نمایند،  به نابودی حتمی محکوم می کند.  برده داران، فئودال ها،  و سپس سرمایه داران،  هر یک در ساختار تاریخ اجتماعی و در دوران تاریخی معین خود، مطابق با سطح رشد نیرو های مردمی نابود شدند.  اما طبقات ارشد قبیلی  برای حفظ منافع استثمار گرانه خود،  برای حفظ امتیازات و موجودیت خود، با گذر های تاریخی جامعه در تضاد واقع می شوند،  و با پیشرفت اجتماعی مخالفت می ورزند،  و سدی در راه تکامل جامعه بدل می شوند.  بنابر این ارتجاع یعنی دفاع از نظام فرسوده و محکوم به نابودی،  یعنی مخالفت با ترقی و پیشرفت.
      ارتجاع گاه به شکل جبر و اختناق خونین و ترور جمعی توده مردم جلوه گرمی شود،  گاه در سیمای افکار و عقاید پوسیده و کهنه با تکیه بر عادات و عقب ماندگی های فرهنگی علیه اندیشه های ترقی خواهانه مبارزه می کند.  ارتجاع به شکل تشدید ستم بر مردم از نظر اقتصادی و سیاسی و بر ملت هایی که از حقوق خود محروم شده اند،  و یا به شکل سرکوب نهضت انقلابی که جامعه را به جلومی راند ظاهر می شود.  در عصر امپریالیسم در کشور های جلو افتاده از نظر صنعتی، فاشیسم و میلیتاریسم جلوه های ارتجاع هستند.  مرتجع به کسی می گویند که روش خصمانه ای با هر چه مترقی و نو، بالنده و پیشرو،  داشته باشد،  و برای حفظ یا احیاء مجدد نظام فرسوده و پوسیده یا افکار کهنه و عقب مانده کوشش نماید.
  5 ــ  آریستوکراسی   Aristocratie
     این واژه به معنای اشرافیت است،  و معمولا آن قشر و دسته ای را نشان می دهد،  که دارای امتیازات فراوان هستند،  از ثروت و نفوذ برخوردارند،  صاحب مقامات عالیه هستند،  و چه بسا که به اصل و نسب خود نیز برای داشتن و حفظ این امتیازات می بالند.  در اصل واژه آریستوکراسی،  آن قشر بالایی در پایان جامعه کمون اولیه را معین می کرد،  که صاحب درآمد و ثروت شده،  یا از اعقاب سران قبیله و فرماندهان و سایر صاحبان نفوذ بودند.  آریستوکراسی یا اشرافیت در دوران جوامع دودمانی پدر شاهی و شاه خدایی پیدا می شود. در جامعه برده داری واژه آریستوکراسی مخصوص ثروتمند ترین خانواده های برده دار و صاحب اراضی وسیع بود.  در جامعه فئودالی آریستوکرات به اشراف صاحب زمین های فراوان و درباریان متنفذ، اعیان و صاحبان مقامات عالی در دستگاه دولتی می گفتند،  که همه این امتیازات نیز ارثی بود.
      نخستین انقلابات بورژوازی منجمله علیه آریستوکراسی متوجه بود،  که در بعضی کشورها دست آن ها را از قدرت سیاسی کوتاه کرده،  و در بسیاری دیگر و طبقه استثمارگر بورژوازی و فئودال های آریستوکرات به توافق و تفاهم رسیدند،  و در حکومت شریک شدند.  در جریان تکامل جامعه سرمایه داری،  بسیاری از آریستوکرات ها خود را با شرایط جدید تطبیق داده،  و همه به سرمایه داران بزرگ مبدل شدند.  اینک در مباحث اجتماعی لفظ آریستوکرات،  به معنای عام قشر فوقانی صاحب امتیاز و دارای نفوذ از یک طبقه اجتماعی است  که از حقوق و امکانات ویژه برخوردار هستند و یا از سود های بسیار کلان انحصاری سهمی می برند،  و از مردم جدا هستند.
  6 ــ  استثمار   Exploitation
      در مباحث اقتصادی و اجتماعی به معنای بهره کشی و معادل فارسی آن ثمر است،  واژه استثمار از ریشه استفاده و بهره بردن از کار کس دیگری است.  معنی علمی استثمار به دست آوردن مجانی محصول کار یک فرد از جانب فردی،  که صاحب خصوصی وسائل تولید است می باشد.  در اصطلاح اقتصادی یعنی گرفتن محصول کار اضافی،  و بعضی اوقات حتی قسمتی از کار لازم،  معمولا به هنگام به کار بردن این اصطلاح می گویند استثمار فرد از فرد.  استثمار ویژه همه جوامعی است که در آن طبقات متخاصم وجود دارد،  افراد یک طبقه، طبقه حاکم که صاحب وسائل تولید هستند،  افراد طبقات دیگر را مورد بهره کشی قرار داده،  و از ثمره رنج آن ها گنج بر می دارند.  پس علت استثمار عبارتست از مالکیت خصوصی بر وسائل تولید،  ولی اشکال استثمار وابسته است،  به خصلت آن مناسبات تولیدی که در جامعه حاکم است.  بهره کشی از فرد دیگر ملازم با وجود بشر نیست،  و از آغاز پیدایش جامعه بشری موجود نبوده،  و جاودانی نیز نخواهد بود.  استثمار در نخستین دوره ساختار های تاریخی اجتماع وجود نداشت،  و در مراحل بعدی این دوران پدید گشت.
      پیدایش استثمار معلول عوامل زیر بود:  تکامل نیرو های تولیدی که منجر به تقسیم اجتماعی کار،  و پیدایش اضافه محصول،  و به دنبال آن ها مالکیت خصوصی و تفاوت درآمدها شد.  بر این شالوده تجزیه جامعه به طبقات متناقض پدید گشت،  و به جای جامعه بی طبقه اولیه،  طبقات اجتماعی بهره کشان و بهره دهان پدید آمدند.  برده داری نخستین دورانی در جامعه بشری بود،  که بر شالوده استثمار قرار داشت،  و پایه آن را مالکیت کامل برده دار بر وسائل تولید،  و برخود تولید کننده یعنی برده تشکیل می داد.  در دوران فئودالیسم پایه استثمار عبارت بود،  از مالکیت خصوصی ارباب بر زمین و مالکیت نیمه تمام بر مصرف یا رعیت،  که البته این امر به نسبت کم یا بیش با خصوصیات بسیار متفاوت در کشور های مختلف ظهور کرد،  و طیف بسیار متنوعی از انواع بهره کشی فئودالی را در ممالک گوناگون با ویژگی های خاص به وجود آورد.  آخرین دوران متکی به استثمار فرد از فرد دوران سرمایه داریست،  که در آن مالکیت خصوصی سرمایه داران وسیله بهره کشی از مردم عادی است،  که خود به اصطلاح آزادند و تحت مالکیتی نیستند،  ولی نیروی کارشان وسیله استثمار صاحبان سرمایه است.  این ها کارخانه ها، کارگاه ها، معادن و زمین ها و وسائل تولید کشاورزی و بانک ها و وسائل توزیع، حمل و نقل و غیره را در مالکیت خود دارند،  و از ثمره کار و دانش مردمی که فاقد وسیله تولیدند برخوردار می شوند.
      استثمار موجب می شود افراد اندکی که در شرایط آریستو کراسی و ارتجاع صاحب وسائل تولید شده اند،  ثروتمند شوند،  و مردم زیادی که کار و تولید می کنند،  فقیر و محتاج باشند.   استثمار مغایر با آزادی و شخصیت بشری و عدالت اجتماعی،  منافی با دموکراسی و آزادی و با حقوق بشری است.  تمام این مفاهیم و تعریف انسانی در جوامعی که استثمار حاکم است،  نمی تواند کمترین معنایی داشته باشد.  تمام هیاهوی ایدئولوگ های سرمایه داری و مبلغین رژیم های عوام فریب،  در این موارد به کلی پوچ و میان تهی است،  زیرا شالوده ظلم اجتماعی و حق کشی،  نا برابری و ستمگری، استثمار است.  استثمار خود همزاد جدایی ناپذیر سرمایه داری، سودکلانی که سرمایه دار در نتیجه کار کارگر به دست می آورد،  بهره مالکانه یا اجازه زمین که مالک و زمیندار از دهقان زحمتکش می گیرد است.  در دانایی نوین برای الغای استثمار،  باید آگاهی های لازم به مردم رسانیده شود،  و این کاری نیست که با نبرد و قهر به سرانجام برسد،  بلکه دانش و تخصص ویژه می خواهد.
  7 ــ  استراتژی   Strategie
      واژه های استراتژی در زمینه های دیگری جز مباحث سیاسی و حزبی مثلا در امور نظامی یا دیپلماتیک و یا کار های اقتصادی و غیره استفاده می شود.  در امور نظامی اولی به معنای هدف های نقشه های دورنمایی، مجموعه ای از عملیات وسیع و قاطع برای پیروزی در یک جنگ و دومی به معنای هدف های نزدیک، اقدامات بلافاصله، عملیات محلی برای پیروزی در یک نبرد مشخص به کار می رود.  استراتژی عبارتست از تعیین جهت اصلی و مشخصات سیاسی راه و روش و آینده بینی،  تدوین نقشه های ضروری برای استفاده از ذخائر مستقیم و غیر مستقیم نیروهای اصلی و فرعی سازمان های نوین،  تدوین نقشه برای رهبری اقدامات و عملیات سازمان و نیروها.  با دانستن از تاریخ و فرهنگ یاد گیری متوجه می شویم،  در قرن نو باید استراتژیها  خیلی سریع به روز شود،  در گذشته چنین نبود و یک سازمان استراتژی کوتاه مدت و بلند مدت غیر قابل تغییر و بروز شدن داشت.
  8 ــ  تاکتیک    Tactique
      تاکتیک جزئی و قسمتی از استراتژی و کاملا تابع وظایف استراتژیکی است،  و دوران کوتاهی را در درون یک مرحله استراتژیک در بر می گیرد.  هدف های مشخص و نزدیک تر و محدود تر را در نظر دارد،  به اشکال مشخص مبارزه در شرایط مشخص مربوط است،  هدفش به دست آوردن سنگری در این یا آن نبرد،  پیشروی در این یا آن زمینه،  اجرای موفقیت آمیز این یا آن عمل و اقدام مشخص،  عقب راندن دشمن از این یا آن موضع است.  همه این ها با در نظر داشتن هدف اصولی استراتژیک،  و به خاطر خدمت به آن هدف و برای رسیدن به آن است.  البته اوضاع سیاسی و اقتصادی و اجتماعی همواره در تکامل و تغییر است،  و این تحولات به سرعت نیز انجام می پذیرد،  و در مبازه های نوین جزر و مد پدید می گردد،  تغییر و تحول اشکال و روش ها و متد های نوین تاکتیکی اجتناب ناپذیر و برای تامین موفقیت ضروریست.  مراحل و اسلوب ها،  اشکال سازمانی و صور مبارزه، تحلیل ها و شعار های تاکتیکی باید طوری تعیین گردد،  که بتوان به هدف استراتژیک رسید
  9 ــ  استعمار   Colonisation
      مشروح در استعمار و امپریالیسم.
. . . ادامه دارد . . .
فرهنگ واژه های سیاسی
عکس تاریخی یک آرایشگر در مشهد حدود ۱۳۲۰ خورشیدی،  عکس شماره ۱۲۴۶.
 . . . .
مستند های مربوط
مستند های بیشتر را در آپارات وبسایت ارگ ایران ببینید،  لینک آن در ستون کناری
کلیک کنید:  نگرش های نو به جهان
آبی= روشنفکری و فروتنی،  زرد= خرد و هوشیاری، قرمز=  عشق و پایداری،  مشروح اینجا
    توجه ۱:  اگر وبسایت ارگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.
   توجه ۲:  جهت یافتن مطالب،  یا پاسخ پرسش های خود،  کلمات کلیدی را در جستجو های ستون کناری وبلاگ بنویسید،  و مطالب را مطالعه نمایید،  و در جهت علم مربوطه وبلاگ،  با استراتژی مشخص یاری نمایید.
   توجه ۳:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.
ارگ ایران   http://arqir.com
 
این نوشته در عمومی جهان ارسال و , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

۲ پاسخ به فرهنگ واژه های سیاسی

  1. آرش می‌گوید:

    چرا شما بجای ذکر تولید آسیایی از سازمان قبیله ای نام می برید؟

    • انوش راوید می‌گوید:

      تولید آسیایی خیلی کلی است،  چه از نظر زمان و مکان و چه از نظر درک در تاریخ تمدن،  مارکس و انگلس و کلیه نویسندگان آن دست،  نتوانستند تعلیل و تحلیل درست از موقعیت های آسیا و قاره کهن ارایه دهند،  و علت عدم موفقیت آنها هم در نگرش این دو قاره همین بود.  یک مثال بزنم،  در زمان پادشاهی قاجاریه و درست زمانی که مارکس و انگلس تحقیق و تحلیل می کردند،  ایران در دو دوران تمدنی از ساختار های تاریخی اجتماع بسر می برد،  یکی سازمان قبیله ای دینی،  و دیگری فئودالی پیشرفته.

            قرار دادن یک واژه بنام تولید آسیایی در ایران کاملاً بی معنی،  و متفاوت از واقعیت های کشور بود.  همین زمان بخش هایی از آسیا در ابتدای بورژوازی،  و بخشی هایی نیز در قبیله های اولیه بودند،  و همه بطور کلی متفاوت با هم.  در کل درهم کردن قاره کهن با قاره آسیا،  برای تحقیق و تحلیل های اجتماعی و اقتصادی خود غیر علمی است.  آنها در دروغ های تاریخ غرق بودند،  و چیزی از واقعیت های تاریخی نمی دانستند،  حتی نمی توانستند تصور کنند که چقدر زیاد در تاریخ دروغ است،  بنابر این در تحقیق و تحلیل های خود،  کم و بیش اشتباه می کردند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *