تاریخ الهه های ایران و قاره کهن

تاریخ الهه های ایران و قاره کهن
پیش گفتار
    در ایران کهن و باستان مانند هر جای دیگر جهان آن دوران،  اولین پیکره‌ هایی که ساخته شدند،  نمونه‌ های کوچک گلین از زنان باردار و حیوانات بودند،  آنها بازتابی از اعتقاد بنیادین پرستش باروری و طبیعت حساب می شدند.  شکل‌ های الهه مادر یا ربة النوع باروری‌،  از پیکره‌ های نیمه‌ طبیعی نما،  با سینه‌ها و شکم و کپل‌ های بسیار حجیم،  نشانه‌ های بارز و مؤکد باروری‌ را شامل بودند.  وجود این آثار نشان از موقعیت اجتماعی و خاص زن در آن تمدنها می باشد،  از سوی دیگر دلالت بر تلقی‌ انسان‌،  از جایگاه کیهانی نیروی مونث در نظام هستی است.  هم‌ چنین شباهت‌ های طبیعی بین نیروی‌ حیات‌ بخش زن و زمین،  سبب یکی پنداشتن این دو نیرو گردیده بود،  و زن تبدیل به نمادی از مادر- کبیر،  به‌ معنای مادر تمامی جهان هستی شد.  این‌ قدرت اسطوره‌ ای را در تمامی جوامع بدوی آغاز عصر کشاورزی،  به خصوص در پیکرک‌ های الهه مادر،  و نقوش برگرفته از این تفکر،  در آثار به جای مانده از آن دوران‌ دیده می شود.  با توجه به تمامی این تفاصیل،  می‌توان نتیجه گرفت،  که در جهان ‌بینی پیش از تاریخ ایران، ابر انسان زن بوده است،  نه مرد.
تصویر از نماد دارو و درمان،  عکس شماره 3408.
   توجه:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.
تصویر لوگو با جدیت از شکوه تاریخ ایران دفاع نمایید،  عکس شماره 1602.
این صفحه پیوست تاریخ ایران است.
الهه های شناخته شده ایران
   ــ  الهه مهر:  میترا.
   ــ  الهه باران:  آناهیتا.
   ــ  الهه جنگ:  خشاتریا.
   ــ  الهه آتش:  آذر.
   ــ  الهه خشم و قهر:  ایندرا.
   ــ  الهه طوفان:  وایو.
   ــ  الهه پیروزی:  ورهرام.
   ــ  الهه پاکی:  مهراوه.
   ــ  الهه دوستی و پیوند و آرامش:  آریامن.
   ــ  الهه راستی و درستی:  اشتاد.
   ــ  الهه ای که خوشی و شادی را تقسیم می کند:  بغ.
   ــ  ایزدی نماد پرتوی خورشید:  اوش بام.
   ــ  الهه روز بیست و هفتم ماه مهر:  آسمان.
   ــ  فرزند آب ها:  اپام نپات.
   ــ  دختر هرمزد و سپنارمذ:  ارد.
   ــ  برترین بهشت یا جهان روشن هرمزد:  انغران.
   ــ  هدیه خورشید، خورشید داد، عطیه مهر:  مهرداد.
      نام های بالا الهه های شناخته شده در ایران باستان هستند،  بسیار الهه ها هم از دوران کهن ایران ناشناخته مانده اند،  مانند الهه مار،  که بشکل مار در ظروف تمدن کهن جی دیده می شود.  این الهه سلامتی بوده است،  و نقش مار بعنوان سلامتی است،  و واژه بیمار از همین مار آمده است.  مار نیز در معانی زمین و مادر هم بکار رفته است،  و هنوز در بعضی گویش های روستایی دور دست استفاده می شود.
   ــ  بیمار = بی = ضدیت،  متضاد + مار =  سلامتی.
      بزرگترین و قدرتمندترین الهه ها در ایران باستان میترا بود،  میترا یا مهر به همان معنایی به کار می رفت،  که امروزه بکار می رود،  واژه مهربان به معنای شخصی که نگهدار مهر است،  امروزه نیز بکار می رود.
      آناهیتا الهه بارندگی و رویش و زایندگی بود،  که به اراده و تدبیرش باران فرو می آمد،  رودها به جریان می آمدند،  گیاهان می روییدند،  و حیوانات و انسانها زاد و ولد می کردند،  رحمت آناهیتا شامل تمام موجودات زنده می شد،  و از این جهت یک ذات مقدس برای تمام ایرانیان بود.
      خشاتریا خدای جنگ آور بود،  به ایرانیان فنون نبرد و ساخت جنگ افزار را یاد می داد،  و به آنها می آموخت در برابر مهاجمان چگونه از خود دفاع کنند.
      آذر حرارت و گرمی آفرین بود،  چون انسانها را دوست می داشت با حرارتش خانه های آنان را گرم می کرد،  گوشت را می پخت و اهریمن ها و حیوانات موذی را از آنها دور می کرد.
       ایندراالهه خشم و قهر  بود،  به نیروی خویش زمین و آسمان را از یکدیگر جدا می کند،  و همه جا را وسعت می بخشد،  فرمانروای طوفانها و رودهاست،  با روشنایی خویش تاریکی ها را از میان می برد،  و گاهی با گرز آهنین خود کوهها را می شکافد،  و گناهکاران را کیفر می دهد.
      وایو ایزد بانوی باد و طوفان بود،  همه چیز را در هم می‌ شکند،  آوایش رعد آساست،  چون پیش می تازد به آسمان می رسد،  و ابرها را افروخته می سازد،  و چون به زمین جولان می کند،  توده غبار را بر آسمان بر می انگیزد.
   جالب:  مانفرد مایر هوفر،  در مقاله ریشه شناسی و کهن ترین شواهد نام میترا،  پس از بحثی فاضلانه درباره معانی خورشید و پیمان برای میترا،  حتی واژه متر را نیز مشتق از نام میترا می داند و «mi-tra» را ابزار اندازه گیری معنا می کند،  که «ma» به معنای جدید پیمان از آن ریشه گرفته است،  ("متروس" یونانی به معنای اندازه و اندازه درست هم از این ریشه است).  اما در غرب نام مهرگاه برابر ایزد خورشید دانسته شده،  و گاه کنار خورشید،  و در تصاویر و نقش برجسته ها در حال برگزاری بزم مقدس دیده می شود،  و سپس با گردونه خورشید و همراه با آن به عرش اعلی صعود می کند.
      در مقاله بالوتا بنام،  مهرپرستی در کتیبه های داشی،  نوشته شده که در داشی کشور رومانی،  میترا پیوسته دارای القاب «خورشید شکست ناپذیر»، «خدای خورشید شکست ناپذیر»، «خدای قادر مطلق شکست ناپذیر»، «ایزد آفریدگار»، «چشمه جاوید» و همانند آن بوده است،  و حتی دوبار برای صفت قادر مطلق از واژه «نبرزه» که همان «نبرده» به معنای دلیر پارسی استفاده کرده اند.  پس نویسنده ناچار به ریشه ایرانی این ایزد اقرار می کند،  ضمن اینکه برای ما روشن می شود،  که در برخی جا های غرب،  میترا برابر با خورشید،  ولی در همه جا آفریدگار است،  حال آنکه در اوستای ایرانی،  مهر آفریده یا هورامزدا است.  یک بار در مهریشت 1 اهورامزدا به زرتشت می گوید:  مهر را در شایستگی نیایش برابر با خودم آفریدم،  و در جایی دیگر مهر آشکارا «آفریده  اهورامزدا» (همان،61) خوانده می شود،  در پایان یشت (همان 145)،  خورشید و مهر از همه جدا نام برده می شوند  …ادامه بزودی
عکس طرح خیالی از الهه های ایرانی،  منبع اینترنت،  عکس شماره 6205.
الهه های دوران اهورامزدا
عکسها در نماهنگ بالا،  منبع اینترنت.
      ــ  سپنته آرمیتی،  سِپَنت اَرمَیتی،  یا سپندارمذ.  به معنی اخلاص و بردباریِ مقدس است. سپندارمد با نمادی زنانه، دختر اورمزد به شمار می آید،  و در انجمن آسمانی در دست چپ او می نشیند.  چون ایزد بانوی زمین است،  به چارپایان چراگاه می بخشد.  زمانی که پارسایان در روی زمین، که نماد این جهانی اوست،  به کشت و کار و پرورش چارپایان می پردازند،  یا هنگامی که فرزند پارسایی زاده می شود،  او شادمان می گردد،  و وقتی مردان و زنانِ بد،  و دزدان بر روی زمین راه می روند،  آزرده می شود.
      ــ  سپنتا مینو،  به معنی خرد مقدس است.  انگره مینو یا خرد خبیث در برابر آن قرار دارد.  یسنای ۴۷ موسوم به سپنت مئینو است،  که تفسیر و ترجمهٔ آن اینست:  سالک شدن در طریق سپنتا مئینو و گزینش سه اصل اساسی گفتار و کردار و اندیشه است،  که موجب نزدیکی معنوی آدمی به اهورامزدا می‌ شود.  جهت آن که آدمی حقوق بندگی خود را نسبت به اهورامزدا انجام دهد،  بایستی با اعتقادی پاک و بی‌خلل آنچه را که می‌تواند،  از نیکی‌ها برای سپنتا مینو به جا آورد. این اعمال نیک از هر طریقی که باشد معنوی یا مادی تفاوتی نمی‌کند،  چون به درگاه اهورامزدا که جوهر اصلی راستی است،  مورد قبول می‌افتد.  خداوند به وسیلهٔ همین سپنتا مینوست،  که زندگی فراخ و نعمت شادمانی به راهروان راه پاکی و راستی می‌بخشاید.  خداوند خود در واقع پدر سرور و آفریننده و قوام دهندهٔ سپنتا مینوست.
      ــ  خشتره وییریه یا خشَثرَه وَئیریه یا شهریور.  به معنی شهریاری و سلطنت مطلوب است. او مظهر توانایی، شکوه، سیطره و قدرت آفریدگار است.  در جهان مینُوی، او نماد فرمانرواییِ بهشتی و در گیتی نماد سلطنتی است،  که مطابق میل و آرزو باشد، اراده آفریدگار را مستقر کند، بیچارگان و درماندگان را در نظر داشته باشد،  و بر بدی ها چیره شود. همکاران او ایزد مهر، ایزد خورشید و ایزد آسمان هستند،  و ایزدان هوم، بُرزایزد، اردوی سوره آناهیتا و سوک هستند. اوست که در پایان کار جهان همه مردمان را با جاری کردن فلز گداخته ای خواهد آزمود. رقیب اهریمنی این امشاسپندِ مذکر؛ ساوول است.
      ـــ  اشه وهیشته یا اَرته وهیشته یا اُردیبهشت به معنی اشه یا ارتی (راستی) است،  که زیباترین امشاسپندان و نمادی است از نظام جهانی، قانون ایزدی و نظم اخلاقی در این جهان. سخنِ درست گفته شده، آیین خوب برگزار شده، گندم بسامان رشد کرده و مفاهیمی از این نوع،  نشانه ای از اردیبهشت دارند.  او نیایش ها را زیر نظر دارد.  آنانکه اردیبهشت را خشنود نکنند، از بهشت محرومند. این امشاسپند نه تنها نظم را در روی زمین برقرار می سازد، بلکه حتی نگران نظم دنیای مینُوی و دوزخ نیز هست و مراقبت می کند که دیوان، بدکاران را بیش از آنچه سزایشان است تنبیه نکنند. نماینده این جهانی او آتش است. از اوقات روز وقت نیمروز (رَپیثوین) به او تعلق دارد.  یاران او ایزدان آذر، سروش، بهرام و نَریوسنگ هستند.  این امشاسپند مذکر و رقیب اهریمنی او ایندره است.
      ــ  وهومن یا وهمن (بهمن) منش پاک، اندیشه پاک، نام یکی (نخستین) از امشاسپندان می‌باشد.  بهمن در اوستا «وهومنه»،  در پهلوی «وهومن» و در فارسی «وهمن» یا «بهمن» است.  این واژه مرکب است از دو جزء «وهو» به معنی خوب و نیک،  و «منه» از ریشه من که در پهلوی «منشن» و «منیتن» از آن آمده است،  و در فارسی منش شده است.  این ریشه در اوستا و فرس هخامنشی به معنی اندیشیدن و شناختن و به یاد آوردن و دریافتن است.  پس بهمن یعنی به‌ منش،  نیک‌اندیش و نیک‌نهاد.  در  مزدیسنا، زندگانی عبارت است از طی مدارج سعادت و کمال در این جهان و از پرتو آن به ساحت قدس پروردگار پیوستن در جهان دیگر.  (هفت مرحله روحانی – پیروی و کمک خواستن از امشاسپندان) بهمن، مظهر اندیشه نیک و خرد و دانایی خداوند است.  بهمن همان ایزد بزرگ است که روان اشو زرتشت را به پیشگاه مزدا اهورا راهنمایی کرد.  وهومن به انسان منش نیک آموزش می‌دهد.  گل یاسمن سفید،  رنگ سفید، خروس سفید،  نشانه ‌های جسمانی (زمینی) وهومن می‌باشد .  این امشاسپند مذکر و رقیب اهریمنی او اکومن است.
      ــ  هـَئوروَتات یا خرداد.  به معنی تمامیّت، کلیّت و کمال است و مظهری از مفهوم نجات برای افراد بشر.  آب را حمایت می کند و در این جهان، شادابی گیاهان مظهر اوست. همکاران این امشاسپند مونث ایزد تیشتر و باد و فروَهر پرهیزکاران هستند.  در دوران حمله اهریمن آب را به یاری فروهرها می ستاند.  به باد می سپارد و باد آن را با شتاب به سوی کشورها می برد و به وسیله ی ابر می باراند.  دشمن او تریز نام دارد.
      ــ  اَمِرِتات (امُرداد) یا مرداد.  به معنی بی مرگی است و تجلی دیگری از رستگاری و جاودانگی. سرور گیاهان است. او گیاهان را برویاند و رمه گوسفندان را بیفزاید. او می کوشد که گیاهان پژمرده نشوند. همکاران او ایزدان رَشن،اَشتاد و زامیاد هستند. این امشاسپند مونث است و زریز دشمن اهریمنیِ اوست.
      ــ  امشاسپندان / Amshaspndan امشاسپندان یا اَمِشَه سپَنتَه جمع امشاسپند است که امشاسفند، اموسپند و امهوسپند نیز گفته‌اند.  امشاسپندان از صفات پاک اهورامزدا هستند.  در هیچ جای گات‌ها به واژهٔ امشاسپند بر نمی‌خوریم ولی از همهٔ آنها کراراً به صورت مجردات و صفات اهورامزدا یاد شده است.  این از خصایص دین زرتشتی است که هر یک از صفات خداوند،  یکی از ایزدان نگهبان جنس بشر است. چنین به نظر می‌رسد که این‌ها تجرید هایی تشخص یافته باشند.  اما آن‌ها چیزی بیش از مفاهیمی مجرد بوده‌اند، چرا که زرتشت آنان را محترم می شمرده است.
خدایان و الهه های و فرشتگان میان رودان
      در دوران باستان،  تعداد خدایان در بین النهرین زیاد بود،‌  بسیاری از آنها از تمدن کهن جی بوده اند،  و نیز نیروی تخیل مردم حدی نداشت،  همچنین احتیاجاتی که مردم برای آنها خود را نیازمند خدایان می‌دانستند،  نامحدود بود.  در هزاره پنجم خورشیدی ایرانی،  تعداد خدایان بین النهرین نزدیک ۶۵۰۰۰ بوده است. هر شهر برای نگاهبانی خود خدای خاصی داشت،  در بابل قدیم برای دین خدایان،  همان امری صورت می‌ گرفت،  که امروز در نزد ما صورت می‌گیرد،  یعنی شهرستانها و دهکده‌ ها،  اگر چه به صورت رسمی به خدای بزرگ و اعلا سر فرود می ‌آوردند،  ‌هر کدام خدای کوچکی داشتند،  که آن را می ‌پرستیدند،  و به آن وفاداری می ‌نمودن.
      به این ترتیب بود،  که پرستشگاه هایی برای شمش در لارسا،  و برای عشتر در اوروک،  و برای ننار در اور ساخته می‌شد.  پس از آنکه دولت سومری از میان رفت،  خدایان متعدد سومری بر جای مانده بود.  خدایان دور از مردم نبودند،  بیشتر آنها بر زمین و در معابد می ‌زیستند،  با کمال اشتها خوراک می‌ خوردند،  و با دیدار های شبانه ‌ای که از زنان پرهیزگار می‌کردند،  توسط این زنان به مردم مشغول و پرکار بابل فرزندانی عطا می‌کردند.
    ــ  خدای آنو (Anu) ،  خدای سومری آسمان است،  او با کی (ki) ازدواج کرد.  اما در بعضی مذاهب بین النهرین او همسری دارد،  که اوراش (Uraš) نامیده می شود.  گر چه مهمترین خدا در معابد محسوب می شود،  ولی نقشی بسیار انفعالی در اسطوره ها دارد.  او به (Enlil) اجازه می دهد،  ادعای قدرتمند ترین خدا را داشته باشد.
   ــ  (Enlil) ، خدای بسیار قدرتمند در مذاهب بین النهرینی،  که همسرش (Ninlil) نام دارد،  و فرزندش (Iškur) بعضی مواقع نانا (Nanna) سوئن (Suen) نرگال (Nergal) نیسبا (Nisaba) نمتر (Namtar) نینورتا (Ninurta) بعضی مواقع پابیلسگ (Pabilsag) نوشو (Nushu) انبیلولو (Enbilulu) اوراش (Uraš) زبابا (Zababa) و اننوگی (Ennugi) خوانده می شود. موقعیت او در صدر معابد بعدها بوسیله مردوک و سپس آشور غصب شد.
   ــ  انکی یا (ایا) (Ea or Enki) ، خدای باران.
   ــ  مردوک (Marduk) ، خدای فرمان دهنده بابل.  وقتی بابل به عنوان یک قدرت ظهور کرد،  مردوک از جایگاه اصلی خود به عنوان یک خدای کشاورزی به خدایی فرمان دهنده در معابد تبدیل شد.
   ــ  آشور (Ashur) خدای امپراتوری آشور،  وقتی آشوریان قدرتمند شدند،  خدای آشور جایگاه مهمی را در میان خدایان بین النهرین بدست آورد.
   ــ  گولا (Gula)، اوتو (Utu) در سومری یا شمش (Shamash) در اکدی، خدای خورشید و عدالت.
   ــ  ارشکیگال (Ereshkigal)، الهه دنیای اموات.
   ــ  نبو (Nabu) ،  خدای نوشتن بین النهرینی،  او بسیار عاقل بود،  و بخاطر توانایی نوشتن مورد ستایش قرار می گرفت.  در بعضی جاها اوکنترل زمین و آسمان را در اختیار داشت. اهمیت او در دوره های بعد افزایش یافت.
   ــ  نینورتا (Ninurta)، خدای سومری جنگ و قهرمانان.
   ــ  ایشکور(Iškur) یا ادد (Adad)، خدای توفان.
   ــ  اررا (Erra)، خدای خشکسالی. او غالبا در کنار Adad و Nergal متهم به هدر دادن زمین ها و ایجاد خشکسالی می شود.
   ــ  نرگال (Nergal)، خدای طاعون. او همچنین همسر ارشکیگا (Ereshkigal) است.
   ــ  پازوزو (Pazuzu) یا زو (Zu)، یک خدای شر است. او قرص سرنوشت خدای انلیل را دزدید و بخاطر این کار کشته شد. وی همچنین آورنده بیماری های لاعلاج است.
      همانگونه که در بالا نوشتم،  دوران باستان هر شهر بین النهرین،  یک رب النوع یا خدایی داشت،  که در قالب یک بت یا مجسمه شناخته می شد،  و اهالی هر شهر رب النوع سایر شهر های دیگر را،  در رتبه پایین تر از رب النوع شهر خود می دانستند.  چنانچه شهری به تسخیر دیگری در می آمد،‌  رب النوع آن شهر به اسارت رفته،  و استقلال آن شهر از بین می رفت.  سه رب النوع بزرگ را همه می پرستیدند:
  1 –  آنو،  خدای آسمان،   2 –  هه آ،  صاحب آب های در های عمیق،  3 =  بل یا بعل،  خدای زمین.
      قبل از دوران خدایان و رب النوع های مختلف، در دوره های ماقبل تاریخ،  مردم با پاکی تمام،  زندگی سالم و طبیعی و مظاهر طبیعت را ستایش می کردند،  که در ایران مهر پرستی اولیه از آن است.  کم کم در ادامه شهر نشینی،  و نیاز حکام برای استثمار کردن مردم،  خدایان مختلف ساخته شدند.  سپس با ترفند های مخصوص دوران تمدن خودشان،  خدایان را جنبه آسمانی دادند،  و برای هر یک از عوامل طبیعی منشاُ ربانی قائل شدند،  و برای آنها معابد ساختند،  و مراسم خاصی برایشان اجرا کردند،  و همواره برای آنها قربانی و هدیه می دادند.  حتی برایشان فرزند و همسر هم قائل می شدند،  در بخش هایی از بین النهرین به معابدی بر میخوریم،  که جفت در کنار هم ساخته شده بودند،  که دلیل بر وجود اعتقاد به زن و شوهری می باشد.
      خدای بزرگ شهر اوروک در بین النهرین،  ایزد بانو «اینانا» یا «اینین» بود،  که در سومری به معنای «بانوی آسمانها» است،  همسر او «دُموزی» خدای برکت و بخشندگی و بارور کنندگی است.  در بین النهرین مانند ایران و آسیای میانه،  ستایش بسیار گسترده الهه مادر از  5000 ق.م به بعد،  رواج داشت،  وجود پیکرک های سفالین الهه مادر با زیور الات فلزی،  وجود مهره های گردان (سیلندری)، که صحنه های آئینی، مذهبی و اساطیری بر آنها نقش شده،  و اطلاع مکتوب از وجود آئین های  پیروان الهه مادر،  و شرکت مردم در آئین ها نشان میدهد،  بخشی را در تاریخ دین و آئین ایران نوشته ام.
      مهمترین خدایان که ابتدا در سومر مورد پرستش قرار گرفتند،  آنهایی بودند که سرنوشت را رقم میزدند،  سومری ها تقسیم بندی هایی درباره خدایان  داشتند،  مثلاَّ،  خدایان خلاق و غیر خلاق،  خدایان اصلی عبارتند:
   آنو (anu)  ــ   خدای آسمان،  که در اصل خدای بزرگ سومری بود،  و خدای حامی شهر اوروک(uruk)  بود،  و در آن شهر معبد داشت،  او پدر خدایان بود،  و با الهه زمین ازدواج می کند،  ثمره آن «انلیل» خدای هوا است.
   انلیل (enlil) ــ  فرزند آنو و خدای هوا و حامی بزرگ نوع بشر است، او بعدا بعنوان پادشاه جانشین پدرش شد،  بنابر اساطیر سومری،  او زمین و آسمان را از هم جدا کرد.  از تخمها،  گیاهان را رویانید و سرنوشت را رقم زد ، سلاحش رعد بود و صدایش برق و بوسیله رعد و برق نظم را برقرار می سازد،  طوفان و باد از نیرو های او هستند.
   اِنکی (Enki) ــ  خدای خردمند و مظهر خرد است،  آفرینش جهان در دست اوست،  و نظام بخش امور جهان است،  خدای باران آوری که رفاه جوامع انسانی را در دست دارد.  او وضع کننده قانون و حافظ آن است،  بهترین دوست انسان و تعیین کننده سرنوشت آدمیان است.  او با کشتن غول نرنیه نخستین اپسو (Apsu) به قدرت می رسد. مردوک خدای بزرگ بابلی پسر او اینانا دختر اوست،  انکی همتای اِ آ (Ea) ایزد زمین است،  او خدای آبها و سازمان دهنده  حیات بر روی زمین است.
   مردوک  (mardduk) ــ  فرزند و اِنکی و اِآ ،  و خدای بزرگ بابل است،  پس از جایگزین شدن نظام پدر سالاری به جای مادرسالاری حدود نیمه دوم هزاره دوم ق.م،  جانشین انکی خدای خردمند شد،  که در دوره سومری ها خدای زراعت بود،  ولی در زمان به قدرت رسیدن شهر بابل،  مردوک به مقام خدای آسمانها ارتقا پیدا کرد.  او حامی شهر بابل و قهرمان منظومه آفرینش بابلی بود.
   آشور (Ashur) ــ  خدای بزرگ آشور بود،  زمانیکه آشوریان قدرت را بدست گرفتند،  خدای آشور که با همین نام خوانده می شود،  نسبت به مردوک و بقیه خدایان برتری یافت،  و حتی در راستای آفرینش جانشین مردوک شد.
   سین (Sin) ــ  خدای ماه است،  و در اساطیر سومری به آن نانا گفته می شود،  او نگهبان گله و خدای سرنوشت و خدای حامی شهر اور (Ur) که نماد او هلال ماه است.
   شمش (SHamash) ــ  یا شم،  او را آتو هم میخوانند،  خدای خورشید است و فرزند ماه هم گفته می شد،  در نقوش میان رودان شم را در حالی نشان می دهند،  که اشعه هایی از شانه هایش بیرون زده،  و دو خدا در حال باز کردن در های آسمان بر روی او هستند.  ابزاری شبیه اره در دست دارد،  که نشانه قضاوت و اجرای عدالت می باشد، حمورابی از او اطاعت می کرد،  و نماد شمش قرص خورشید است.  شم نشان های ویژه قدرت خدایی یعنی باتوم است،  حلقه در دست دارد،  و قانون را به حمورابی می دهد،  که حالتی از دقت و احترام دارد.
   اینانا (Inanna) ــ  فرزند انکی و خواهر مردوک است،  در سومر به معنای خدای آسمان و در بابل و آشور ایشتار خوانده می شود،  که معادل آناهیتا در ایرانی،  و ونوس رومی و آفرودیت یونان است.  اینانا ایزد بانوی عشق و باروری،  و بسیاری صفات آسمانی دیگر است،  همچنین ایزد بانوی بزرگ اوروک می باشد.
   دُموزی(Dumuzi)  ــ  خدای شبانی و گله ها بود،  و در بابل تموز گفته می شد،  بمعنی فرزند راستین و مومن است.  او خدای بخشندگی و بارور کنندگی بوده،  و هر سال آئین خاصی که محتوای آن برکت بخشی و شهادت  بود،  برگزار می شد.  گویا ریشه آن از عید نوروز بوده،  که به نمروز و دموز تغییر کرده است.
   نابو (Nabu) ــ  خدای قلم و کتابت و فرزند مردوک بوده،  که در هزاره اول ق.م به محبوبیت رسید.
   نینورته (Ninurta) ــ  ایزد باران است او سلاح بی نظیری به حمورابی می داد که پیروز می شد.
     با وجود این خدایان،  سومری ها برای هر پدیده رب النوع یا خدایی داشتند،  به ارواح بد،‌ عفریت ها و جن ها نیز معتقد بودند،  هر یک از حکام برای خود رب النوع داشت،  که در جنگها، امراض و برای کسب ثروت از آن بهره می بردند.  عکسها و مطالب بیشتر درباره تاریخ خدایان،  و پیدایش آنها و رب النوع را بزودی پست می کنم.
الهه های مصر باستان
   آموت :  خورنده قلب گناه کاران درگذشته،  به شکل کروکود یل،  شیر و کرگدن نمایش داده می شد .
   آمون – را :  وابسته به؛ را (ری)؛ خدای خورشید،  پادشاه خدایان در دوره پادشاهی جدید .
   آنوبیس :  خدای شغال مانند،  خدای مردگان،  حامی مومیایی کنندگان.
   آپیس :  خدای باروری،  به شکل گاو نر نشان داده می شد.  حبیب آتش پنجه،  آپیس همان گاوی است،  که برای مصریان مقدس بود،  آپیس زمان کمبوجیه پسر کوروش توسط او کشته شد.
   آتن :  خدای قرص خورشید.  در طی دوران سلطنت پادشاه اخناتون،  به عنوان خدای متعال پرستیده می شد.
   باستت :  الهه گربه،  حامی زنان باردار.
   بس :  خدای کوتوله،  حامی خانه و دور کننده ارواح شرور.
   داموتف :  خدایی با سر شغال،  حامی معده متوفیان.
   گب :  خدای زمین و باروری آن،  پدر (ازیریس)، (ازیس)، (نفتیس) و (سث).  غالبا یک غاز ماده روی سر آن نقش می شد .
   هاپی :  با سر میمون.  حامی زبان در گذشتگان.
   ایم – ستی :  حامی کبد درگذشتگان،  به شکل مردی مومیایی شده تصویر می شد.
   ایزیس :  الهه بزرگ آفرینش و زنده کننده مردگان،  همسر ایزیس و مادر هوروس .
   خپری :  خدای سوسک سرگین غلتان،  نماد زایش دوباره.  عقیده بر این بود که هر روز خورشید را به سمت آسمان هل می دهد.
   خنوم :  خدای قوچ سر،  کسی که زندگی را بر روی صفحه چرخ کوزه گری خود به وجود آورد.
   خونسو :  خدای ماه و شفا بخشی، پسر آمون و موت .
   ماآت :  دختر را،  مظهر حقیقت و دادرسی.  غالبا با یک پر عمودی بالای سرش نشان داده می شود.
   مین :  خدای باروری گیاهان و جانوران .
   موت :  الهه ای که اسم او به معنای مادر است.  همسر آمون و مادر خونسو .
   نیث :  الهه جنگ و آفرینش. غالبا دو نیزه متفاطع  بر روی یک سپر،  نشان اوست .
   نخبت :  الهه کرکس حامی و نماد مصر علیی .
   نفتیس :  خواهر ایزیس و ازیریس،  مادر آنوبیس،  حامی مردگان .
   نوت :  الهه آسمان،  گاهی به شکل پوشیده از ستارگان،  که به شکل کمان مانند بر روی همسرش (گب) خم شده نشان داده می شود  .
   ازیریس :  پادشاه جهان زیرین و خدای زایش دوباره،  اولین قاضی مردگان  .
   پتح :  خدای هستی بخش،  حامی هنرمندان و پیشه وران .
   کبح سنوف :  شاهین سر،  حامی روده مردگان.
   را (ری یا رای) :  خدای خورشید.  پدر خدایان به وجود آورنده همه زندگی بر روی زمین و بهشت .
   سخمت :  الهه عقرب، حامی زنان در هنگام وضع حمل .
   سراپیس :  خدای دوران یونانی،  ترکیبی از ازیریس و آپیس.
   سث :  خدای رعد و برق،  قاتل از یریس و رقیب هورس.
   شو :  خدای هوا،  معمولا در حالتی که آسمان را نگه داشته نشان داده می شد .
   سبک :  خدای کروکود یل،  پسر نیث .
   تفنوت :  خدای نم و رطوبت؛  همسر (شو) معمولا به صورت زنی با سر شیر نشان داده می شد .
   ثوث :  خدای علم و نویسندگی،  به صورت لک لک مصری،  مردی با سر لک لک مصری و یا میمون نشان داده می شد .
   واجت :  الهه کبری،  حامی و نماد مصر سفلی.
   هوروس :  خدای آسمان در هیات شاهین،  نشان ایزدی پادشاه.
عکس الهه ماآت،  با پر شتر مرغ در تل سر،  عکس شماره 6207.
الهه عدالت و میزان
     مهر هفتمین ماه سال،  برابر با برج میزان است.  منظور از میزان عدالت و برابری است،  و اگر در برخی از نگاره ها از وسیله توزین در این نماد استفاده می شود،  نقطه تعادل و برابری را نشان می دهد.  ماه مهر در حقیقت زمان تحقق عدالت و برابری است،  از اینرو به میزان شهرت داشت.  ناهید که با رمز سین مشخص می گردد،  در واقع طلایه دار ایجاد عدالت جهانی است.  بهمین خاطر است،  که ناهید و برابر های او همواره با ترازویی در دست نمایانده می شدند.  ماآت و لاچسیس معادل های ناهید یا الهه عدالت ایرانی خواهند بود.
      ماآت Maat الهه عدالت مصریان باستان نیز یک پرسر بود،  جهت اطلاع مراجعه شود به:
تصویر از الهه میزان و عدالت مهر
تصویر از الهه میزان و عدالت مهر،  عکس شماره 4598.
داریوش بزرگ یک پرسر بود
   ــ  دار = دار و درخت،  ــ  دارو = رویه دار،  وابسته به دار و درخت،
   ــ  داریوش = داراوس = استاد دار = پزشک = حکیم،
      در گذشته ها حکیمان به پزشکی نیز مشغول بودند،  و کاهنان اصلی معابد،  عموماً نیز حکیم بوده،  و به پزشکی مشغول بودند.  در هزاره های اول و دوم خورشیدی ایرانی،  آنها به سر خودشان پر می زدند،  و سپس بعد از کشف ابریشم،  که بعلت سبک بودن،  آنرا پرنیان گفتند،  یعنی نیای آن از پر است،  و از آن عمامه ساختند،  و پر را با کمک این عمامه به سر می زدند،  و بمرور زمان پر را آن برداشتند،  و فقط عمامه را بر سر نهادند.  در هزاره چهارم و پنجم، خ.ا،  حکیم های پرسر را پارسا نامیدند،  و سرزمین آنها را بدلیل وجود تخت جمشید،  که بزرگترین مرکز پارساها بود،  پارس گفتند.  لازم به ذکر است،  پرسرها یا عمامه دارها،  وظیفه عدالت و میزان را نیز بعهده داشتند.
   عکس کاشی باستانی نبرد داریوش با اسکندر ایرانی،  داریوش همان عمامه ای را بر سر دارد،  که امروز مثلاً یک روستایی نوازنده آثار بجا مانده از دوران میترایی در شهرستان بیرجند در سر می گذارد.  عکس شماره 4595.
   عکس سه مدل عمامه پرسری،  عمامه سمت راست را از یک سایت دینی برداشت کردم،  در آن نوشته بود،  حضرت محمد (ص) عمامه سبز پر دار مانند بسر می گذاشت،  عکس شماره 4597.
   توجه:  جهت اطلاع بیشتر به معنی نام شهرها و روستاهای ایران بروید.
عکس نقاشی یک حکیم پزشک تاریخی ایران،  عکس شماره 4599.
   عکس تاریخی سرخ پوستان آمریکا،  حدود دهه 1920 ،  رئیس پرسر قبیله در وسط جلو نشسته است،  آنها اولین مهاجران تمدن کهن آتلانتیس بودند،  عکس شماره 4602.
شمس ایرانی است
      بسیاری می پرسند آیا شمس (خورشید) واژه ای ایرانی یا عربی است،  البته لغت شناسی و ریشه یابی واژه ها،  کار بسیار مشکل و تخصص است.  اساتید در ایران یاد گرفته اند،  که برای راحتی،  هر چه را سریع بگویند عربی است،  و هیچ ریشه یابی تاریخی نمی کنند.  تا آنجا که من می دانم،  در تمدن سومری به وسیله ای موشک مانند،  که با آن بفضا می رفتند،  تا به خدای آنو برسند،  شم می گفتند،  و مس نیز فلزی درخشنده و با ارزش بود،  بویژه وقتی ذوب شود،  درست مانند درخشندگی خورشید می گردد.  شم + مس = شمس.
      یکی از این پرسند گان دوستی بود،  که بخاطر ارادت به شمس تبریزی،  می خواست نام پسرش را شمس بگذارد،  و از این موضوع ناراحت بود،  که شمس عربی است،  و فارسی نیست.  ابتدا به او گفتم شمس نام بین المللی است،  همانگونه که شمس نام بسیاری از اندیشمندان و دانشمندان ایران و عرب،  هند و غیره بوده و می باشد.  ما نباید نسبت به اینکه نامی عربی یا غیر است،  حساسیت داشته باشیم،  ما در قرن 21 هستیم،  حساسیت ما باید در دانایی نوین باشد،  نه خواسته های قرن های 18 و 19 اروپا.  سپس به او گفتم شمس نام ایرانی برای خورشید است،  نام پارسی خورشید در زبان های محلی غربی و شمالی و شمال شرق ایران بزرگ گفته می شود.  شمس نیز نام ایرانی است،  که در هند استان  و چین استان ایران می گفتند،  در ادبیات ایران مرکزی بوضوح دیده و شنیده می شود. 
  عکس دو گونه شم A  و B  ،  شم سفینه ای که با آن به آنو می رسند،  C  شم درست مانند کپسول حمل فضانوردان می باشد،  D مقیاس شم با موشک فضا پیما،  عکس شماره 2959.
      در یکی از تحقیقات مشکوک جدید قرن 21 ،  درباره فرا زمینی ها می گویند،  که در زمان سومریها عده ای فرا زمینی از فضا به زمین آمده بودند.  اینها ادامه می دهند،  نور و آتش سفینه ها و بشقاب پرند ها باعث شده بود،  که در بسیاری از افسانه ها و آثار تاریخی بنوعی از این موضوع یاد شود.
      زبان های ایرانی آنگونه که در شاهنامه فردوسی آمده است،  سی گونه خط داشت،  امروزه ما فارسی می دانیم،  که پارسی نیست و درست و صحیح آن دری است.  حداکثر چند پیر مرد و پیرزن مدرسه نرفته،  در روستا های دور دست ایران بزرگ آخرین کسانی هستند،  که یکی از زبان های باستانی ایران را می دانند،  آنها نیز به لطف کارگزاران و چهره های استعمار در قرن گذشته،  بفراموشی سپرده شده اند،  و آخرین ارتباط با زبان های تاریخی ایرانی با قرن حاضر کاملاً دارد از بین می رود.
   عکس کتیبه سومری که از شم و سفر به فضا در آن نوشته شده است،  و عکس گیلگمش سومری که در آسمان گشت زد،  عکس شماره 4574.
 آبی= روشنفکری و فروتنی،  زرد= خرد و هوشیاری، قرمز=  عشق و پایداری،  مشروح اینجا
    توجه 1:  اگر وبسایت ارگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.
   توجه 2:  جهت یافتن مطالب،  یا پاسخ پرسش های خود،  کلمات کلیدی را در جستجو های ستون کناری وبلاگ بنویسید،  و مطالب را مطالعه نمایید،  و در جهت علم مربوطه وبلاگ،  با استراتژی مشخص یاری نمایید.
   توجه 3:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.
ارگ   http://arqir.com
 
این نوشته در تاریخ ایران ارسال و , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.