تاریخ اقوام آریایی ایرانی

تاریخ اقوام آریایی ایرانی
پیش گفتار
      برای حذف دروغها از تاریخ ایران بزرگ و قاره کهن،  باید تاریخ را دوباره نوشت،  تاریخ نویسی از توانایی یک نفر خارج است،  تاریخ باید توسط فرهنگستان تاریخ ایران نوشته شود.  نوشته های تاریخی که توسط افراد بصورت پراکنده و بدون پیوستگی با علوم مربوطه نوشته شده باشد،  فقط نظرات شخصی نویسنده آنها می باشد،  حتی اگر آنها کتاب های تاریخی و نگارش شده در گذشته ها باشد.  به همین جهت باید تمام کتاب های تاریخی توسط فرهنگستان تاریخ باز خوانی شوند،  و با حساب تمام فرمولها و فاکتور های علمی قرن 21،  باز نویسی گردند.
تصویر دختر عشایری ایران،  عکس شماره 3378.
   توجه 1 :  جهت یافتن بخش های دیگر تاریخ اقوام ایرانی،  از جستجو های وبسایت ارگ ایران کمک بگیرید.
   توجه 2:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.
تصویر لوگوی ایران را بدرستی بشناسید،  عکس شماره 1617.
. . . ادامه دارد . . .
تاریخ نوشتن 1386
داستان تاریخ اقوام ایرانی
      در کتابها و نوشته های تاریخی،  منجمله تاریخ اقوام آریایی ایرانی،  آنچه که می بینم تکرار و تکرار و رو نویس های مجدد،  بدون هیچ تحلیل و بررسی های نوین است.  در آنها تاریخ،  چون داستان نوشته شده،  که چه شاهی آمده و چه کرده و کدام جنگ بوده،  و مقداری اتفاقات با سطحی نگری ذکر شده.  عموماً با غرض ورزی و شگرد های مختلف هستند،  یا برای پول و جاه و مقام در دوره های مختلف نوشته شده اند،  کمتر سالمند.  امیدوارم جوانان عزیز متخصص قاره کهن منجمله ایران خودمان با تحقیق ها و تحلیل های عمیق، عینی و علمی مستقل،  به نگارش تمام دوره های تاریخ در محیطی دمکرات بپردازند.  هزاران سال تاریخ در چند میلیون کیلومتر مربع،  و میلیادها آدمی،  که در گذر تاریخ بودند،  کار و بررسی های وسیع و زمان بر لازم دارد،  و نباید به اندک دانشی،  که غربیها برای ما گذارده اند اکتفا نمود.
      همچنین دیده ام،  که تاریخ نویسان باستانی،  قرنها وسالیان را خیلی طولانی می نویسند،  مثلاً می گویند،  قوم ایکس از هزاره دوم تا هزاره سوم ق.م،  در اینجا می زیست و طی چند قرن به اینجا و آنجا رفته است.  نمی دانم چرا آنها متوجه نیستند،  یکهزار سال در تاریخ بشری خیلی چیز ها تغییر می دهد،  هر چند که طبق قوانین و فاکتور های تاریخ و فرهنگ یاد گیری زمان در هر دوره از ساختار های تاریخی اجتماع تعریف خاصی دارد،  ولی یک دفعه هزار سال را پریدن خیلی عجیب و بی مفهوم است.  یک مثال بزنم من مابین دو روستای زیبای جل و چلاسر زندگی می کنم،  تا 30 سال پیش اینجاها در عمق تاریخ بودند،  تمام خانه های روستا خونه گلی و از نوع خانه های ذگالی مازندرانی و گیلانی بودند.  در آن زمان روستای جل حدود 15 خانوار داشت،  و چلاسر حدود 75 خانوار،  جل را می گفتند جل چلاسر.  در کمتر از مدت 30 سال وضع بطور کلی تغیییرات ناپیوسته کرد،  و دو روستا از عمق تاریخ با یک جهش به سطح و بروز تاریخ آمدند.  اسبها و گاری های جای خود را به گرانترین اتوموبیلها دادند،  باغها و زمینها چند ده هزار برابر قیمت پیدا کرد،  خانه های تاریخی همه از بین رفتند،  و جای آنها را بهترین ویلاها گرفتند.  فقط طی یک نسل فرزندان کشاورزان تاریخی،  به مردمان مدرن اروپایی تبدیل شدند،  البته  شاید نمونه این جهش سریع در هیچ کجای دنیا دیده نشود. هر کدام از روستاهای جل و چلاسر،  دارای شورای مستقل شدند،  و تابلو ورود و خروج روستا و حدود مرز تعـیین شد.
      در این منطقه ای که امروز من هستم،  و گفتم مابین دو روستای فوق قراردارد،  35 سال پیش در 1355 خورشیدی پدرم باینجا آمد،  او اولین نفر مهاجر از تهران و شهر های بزرگ بود.  پدرم قبل از پایان شاهنشاهی پهلوی،  ضمن درست دانستن از اوضاع پیش آمده آن دوران،  و با پیش بینی خوب،  یک قطعه زمین خرید، واقعاً خیلی ارزان یا تقریباً مفت بود.  اینک منطقه مابین این دو روستا با یک کیلومتر مربع مساحت،  حدود 20 خانوار و یک کارخانه بزرگ دارد.  مدت دو سه سال است،  بین دو روستای جل و چلاسر اختلاف ارضی برای این قسمت بوجود آمده،  شورای جل می گوید ما دیگر مستقل هستیم،  و بیش از 100 خانوار ثروتمند داریم (نسبی)،  اینجا خاک جل است،  و چلاسر می گوید این بخش متعلق به ماست ما بزرگتریم و 300 خانوار داریم.  با کند پلاک و تابلو و غیره،  این اختلاف همچنان ادامه دارد،  آنها از یک قوم و فامیل و حتی همدل هستند،  تنها دلیل منطقی این برخوردها در ذات بشر است.  امید است روزی برسد،  که بشر در خدمت طبیعت و انسانیت باشد،  و دست از تخریب و انقراض بردارد.
      خوب وقتی در مدت 30 سال این تحول بزرگ صورت پذیرفته،  و نمونه های دیگر را در جدا شدن شهر ها و روستا ها از یکدیگر زیاد دیده ایم،  که گاه خطر ناک و با کشته می شود.  در نتیجه نمی توان با دانستن از ذات بشری و تحلیل های اجتماعی،  براحتی تاریخ را سطحی و داستانی نوشت.  اگر فیلمها و تحقیقاتی درباره قبایل آفریقایی داشته باشید،  متوجه می شوید که این اختلافات در قبایل بدوی،  در آفریقا و گوشه و کنار جهان هم خیلی خشن وجود دارد.  بنابر این در مدت چند قرن تاریخ با آمدن و رفتن چند پادشاه و داستان،  جمع و جور نمی شود،  تاریخ نگاری نوین،  حوصله می خواهد،  و کار زمان بر می برد.
      در ضمن باید تعریف های،  حکومت، شاهنشاهی، پادشاهی، امپراطوری و غیره،  را بدرستی دانست و اشتباه بکار نبرد.  مثلاً  برای قبایل بدوی می نویسند،  امپراطوری در اینجا یا آنجا تشکیل دادند،  در صورتیکه حکومت قبیله ای بوده نه چیز دیگری،  به این مسائل دقت شود.  همچنین باید از نام های تاریخی جغرافیایی در همان زمان یا نام زمان حال استفاده نمودد،  بسیار دیده شده که برای یک دوره،  از نام های جغرافیایی دوره های مختلف استفاده می شود،  مثلاً در یک موضوع می گویند،  آسیای صغیر، جای دیگر، آناتولی، و یا ترکیه.  البته در این مورد من هم اشکال داشتم،  که به مرور با تحقیق های نوین،  در نوشته هایم درست خواهم کرد.
      در این برگه نوشتن تاریخ اقوام آریایی را شروع نمودم،  و سعی میکنم دروغ های تاریخی را از میان تاریخ آنان بر چینم،  ولی کاری زمان بر است،  و از عهده یک نفر برای بازنویسی خارج است.  عزیزان که می توانند یاری نماید،  سپاسگزار می شوم،  در نظرات بنویسند که برنامه بگذاریم.  فعلاً با همین نوشته های عمومی تاریخ شروع کردم،  ولی بزودی با واژه های جدید،  طرح و برنامه نوین،  کار را ادامه خواهم داد.
اقوام آریایی ایرانی میتانی
      آنچه که از بررسی زمان آنها پیداست،   ابتدا آنها در قبایل اولیه از ساختار های تاریخ اجتماعی  بسر می بردند،  آثار آنها در شمال شرقی میانرودان دیده شده،  می گویند حدود 140 سال از ۱۵۰۰ تا ۱۳۶۰ ق.م،  در آنجا حکومت می ‌کردند،  ولی هیچ توضیحی در نوع تاریخ اجتماعی آنها وجود ندارد.  پایتخت آن واشو کان نی Wassukanni رأس العین امروزی،  در نزدیکی سرچشمه رود خابور قرار داشت.  سرزمین تحت حکومت میتانی‌ها را مصریان و اهالی سوریه،  نهرین یا ناهارینا می‌خواندند،  از هزاره دوم ق.م،  اصطلاح matienon را با میتانی mitanni ، که نام دولت هوریان در بین النهرین بوده،  مقایسه می‌ کنند.  فورر فرمانروایان میتانیایی را با اومان مندا،  در متون بابلی و آشوری،  یکسان دانسته است،  به گفته پراشک و عده‌ای دیگر از محققان،  اومان مندا از لحاظ منشا دارای وجه مشترک با مادهاست.  اصطلاح مزبور در هزاره دوم و حتی سوم ق. م،  نیز دیده می‌شود.  در کتیبه ‌های آشوری از کشور مهری یاد شده است،  بعد‌ها در قرن هفتم ق. م،  گفته شده که بخشی از مردم ماد به زبان مهرانی سخن می ‌گفتند.  حکمرانان میتانی،  با خویشاوندان نزدیک خود،  حکومتی تشکیل دادند،  که در طول خط هلال حاصیل خیز از زاگرس به آسیای صغیر می‌رود،  و از شمال سوریه می‌ گذرد.  دولت ایشان شمال شرقی میان رودان و در سرزمینی که از کرکوک تا کوه های زاگرس،  از آشور تا مدیترانه سوریه را در بر می‌گرفت.  سفالی که در حسنلو نزدیک دریاچه ارومیه پیدا شده،  نشان می‌ دهد این منطقه پیش از نیمه هزاره دوم ق.م،  بخشی از منطقه فرهنگی هوریان و زیر نفوذ شاه میتانی بوده است.  در هزاره‌ دوم ق.م،  میتانیها با هوریها متحد شده،  و دولتی نیرومند در شمال شرقی میان ‌رودان تشکیل دادند.  میتانی‌ها با هوریان ممزوج شده و پادشاهی میتانی را تشکیل دادند،  و سلطنت خود را نه تنها در بین النهرین شمالی توسعه دادند،  بلکه آشور را محدود کردند و با الحاق دره‌ های زاگرس شمالی که مسکن قوم گوتی بود به قلمرو خود،  قدرت خویش را تثبیت نمودند.  بهترین دوران این پادشاهی در حدود سال ۱۴۵۰ پیش از میلاد بود.  مصر متحد آنها گردید،  و مقتدر ‌ترین فراعنه با دختران پادشاهان میتانی ازدواج کردند.  این ازدواج دلیل اولین پیدایش شاه خدایی خارج از سرزمین فرعنه مصر بود،  اما اغتشاشات و رقابت های اعضای خاندان سلطنتی باعث تضعیف کشور گردید،  چنانکه دیگر نتوانست در برابر قدرت متزاید دولت ختی (هتی) استقلال خود را حفظ کند.  در پایان قرن چهاردهم پیش از میلاد، سلسلهٔ سیاسی میتانی از بین رفت.  میتانی در زمان خود حکومتی بسیار قوی بود،  که حتی با مصر دیگر دولت بزرگ آن روزگار هماوردی می ‌کرد،  نامهٔ یکی از پادشاهان میتانی به نام توشراتا در مصر دیده شده است. ….ادامه دارد…
اقوام آریایی ایرانی هوری
      آنچه که از بررسی زمان آنها پیداست،   در قبایل اولیه از ساختار های تاریخ اجتماعی  بسر می بردند،  چند تن از مورخین،  هوری را هاری گفته اند.  با نگرشی و جابجایی، الف و ه،  واژه‌ هاری را می‌ توان،  آری یا آریا دانست،  که هم‌ ریشه با هور یا خورشید می ‌باشد.  از این رو آریاها و بسیاری از مردم دنیا،  خود را نژادی خورشیدی و آسمانی می‌دانستند.   هزاره ی دوم ق.م،  هوری ها در شرق آناتولی و شمال میانرودان می زیستند،  احتمالا پیش از گسترش شان،  در کوه های ارمنستان پدیدار شده اند.  از حدود 2300 ق.م،  مردم هوریانی از زادگاه‌ های خود در منطقه‌ کوهستانی جنوب دریای خزر،  به تدریج به سوی جنوب و غرب به حرکت در آمدند،  و در هزاره‌ دوم ق.م،  به صورت گروه‌ های متشکلی،  چندین حکومت نیرومند در مجاورت آب‌ های شمالی فرات و رودخانه خابور تشکیل دادند.
      زبان ــ  زبان آنان که اینک از میان رفته،  نه هندواروپایی بود و نه سامی،  اما ممکن است که با زبان های   قفقازی گرجی و اورارتویی خویشاوند باشد.  این موضوع از الواح میخی بدست آمده از پایتخت هیتان Hattusas، مشخص است،  متون هوریایی نخستین بار در آغاز سده‌ بیستم،  در آرشیو بغازکوی یافت شد.  نوشته‌ ای به خط اکدی و به زبان هوریانی،  از شخصی به نام تیشاری پادشاه اورکیش و ناوار،  از ربع سوم هزاره‌ سوم ق.م،  به دست آمده است.  در کاوش‌های انجام شده در رأس‌الشمرا آشکار شده،  که در شهر اوگاریت در هزاره‌ دوم ق.م،  بخشی از مردم شهر ظاهراً به زبان هوریایی گفتگو می‌ کرده ‌اند.  پیدایش متونی به زبان یاد شده در آرشیو های ماری،  بر نقش هوریان در این نواحی گواهی می‌دهد.  از متون هوریایی یافت شده در آرشیو هاتوشاش  بغازکوی،  می‌توان دریافت که هوریان تاثیر عمیقی بر خط و تمدن هیتیایی داشته‌اند.
      در متون بغاز کوی،  چندین متن کامل هوریانی به دست آمده،  که از واژه نیایش بسیار استفاده شده است.  همچنین قطعاتی از داستان حماسی گیل‌گمش،  که بزر‌گ‌ ترین اثر ادبی تمدن بابلی بدست آمده است.  منبع اصلی برای بررسی زبان هوریانی نامه ‌ای است،  که توش راتا Tushrata،  پادشاه میتانی در حدود 1400 ق.م،  برای آمنوفیس سوم فرعون مصر نوشته،  و اوایل قرن 20 میان آثار باستانی پایتخت در تل‌العمارته بدست آمده است.  در این زبان واژگان ساده و اصلی به صورت مرکب هستند،  امروزه فهمیده اند،  نام‌ های هوری در متون اکدی زیادند.  از اسناد یافت شده در شهر نوزی بر مشخص است،  که هوریان آثار ادبی بابل را گرفته،  و آن را همراه آثار دیگر خود،  مانند دستور چگونگی تربیت اسب،  به زبان آشوری و زبان هیتیایی،  به همسایگان خود رساندند. ….ادامه دارد…
عکس تاریخی یک گالش دامدار در البرز مرکزی،  عکس شماره 1822.
اقوام آریایی ایرانی هیتی
   تعریف هیتی ها ــ  آنچه که از زمان بررسی آنها پیداست،   در قبایل اولیه از ساختار های تاریخ اجتماعی  بسر می بردند،  در سال 1680 ق.م،  توسط لابارنای یکم، رهبر قوم در فلات آناتولی ظاهر شد.  البته لابارنا اصطلاحی بود،  که هیتی ها برای سران خود بکار می بردند،  برخی تاریخ نگاران بر این باورند،  که او و هاتوسیلی یکم شاه بعدی هیتی،  در واقع یک شخص واحد بوده اند.  نام های شاهان هیتی ایرانی است،  آرتاتاما  Artatama  و توشراتا Tushrata و میتواسا  Mitwasa  دست کم بخشی ایرانی هستند.  بنظر بعضی صاحب نظران تاریخی، آنها از دو جز «آرتا» و «تاما» به معنی «تخمه آرتا» یا «تخمه آشا» می باشند،  و می توانند با نام های «عاد» و «هود» با «هات» و «هیت» در پیوند باشند.  در کتاب عهد عتیق هیتی بیشتر به صورت یکی از چند طایفه ای دیده می شوند،  که اسرائیلیان آنها را در فلسطین دیدند و نام ایشان چند بار در تورات آمده.
      نقش برجسته هایی از زمان هیتیها در بخش جنوب شرقی آسیای صغیر و سوریه شمالی شناسایی شده،  که گسترش و نفوذ فرهنگ هیتیها را مشخص میکند.  جنوبی ترین محلی که از آن بقایای آثار معماری هیتیها کشف شده است،  حاما  Hama نام دارد،  آنجا دوازده طبقه فرهنگی شناسایی شده،   که طبقه های E-G   تاریخی برابر 700 تا 1550 ق.م،  را نشان می دهند،  و مشخص می کنند که هیتیها از آغاز حکومت خود تا پایان،  از این محل به عنوان آخرین قلمرو جنوبی خویش استفاده می کرده اند.  آثار یافت شده در گل تپه هم نشان میدهد،  حدود 2000 ق.م،  هیتیها در آسیای صغیر مرکزی زندگی می کردند،  و بعد از 250 تا 300 سال،  حکومت خود را پایه گذاری کردند،  تا اینکه در 1200 ق.م،  از فریگیها شکست خوردند.
      پایتخت کشور هیتی، شهر شاتوش  Chattusch  یا بغازکوی  Boghazkoi  امروزی در خم رودخانه هالیس (قزل ایرماق امروزی) جای داشت.  شهر های هیتی ها مانند نسا و آرینا،  آشکارا نام هایی ایرانی داشتند.  همچنین شهر سَلَم  salam  یادآور سلم پسر فریدون است،  شاید اورشلیم نیز به معنی شهر سلم باشد.
   حکومت قدیم ــ  حاکمان این دوره،  خود را از نسل پادشاهی به نام لابارناس  Labarnas  می دانستند،  گفته می شود تاریخ هیتی ها با او آغاز می گردد.  هیچ کتیبه موثقی از این پادشاه باقی نمانده،  ولی در مدرکی تأیید می شود،  وی دولت آرزاوا  Arzawa  را به تصرف در آورده بود،  ولی محل دقیق آن مورد بحث است.  از جانشین لابارناس به نام هات توسی لیس  Hattusilis  اول،  در دوره های بعد،  به عنوان شاه کوسارا نام برده می شده،   به نظر می رسید که هات توسی لیس در آغاز با حکومت یام هاد  Yamhad،  که پایتخت آن در حلب (به هیتیایی حلپ)  Halap بود، جنگید،  و یام هاد شکست خورد و خراجگزار دولت هیتی شد.  در نزدیکی شهر باستانی کادِش که امروزه به آن تل نبی  Tell Nebi گفته میشود،  در سال 1826 ق.م،  نبرد سختی بین هیتیها و مصریان اتفاق افتاد،  بعد از کشتار زیاد از طرفین، در نهایت مصریها پیروز شدند.
      هاتوسیلی یکم 1650 تا 1620 ق.م،  ادعا دارد،  که قلمرو پادشاهی هیتی را تا کنار دریا (دریای سیاه یا دریای مدیترانه) گسترده است.  او در 1649 ق.م،  شهر الالخ و دیگر شهر های سوریه را مطیع خود ساخت،  و علیه اقوام ساکن ناحیه آرزاوا در باختر آناتولی به نبرد پرداخت.  پس از هاتوسیلی یکم،  نوه اش مورسیلی یکم در 1620 تا 1590 ق.م،  به تخت شاهی هیتی نشست.  حدود 1600 ق.م،  مورسی لیس اول شهر آلِپ در سوریه را چپاول کرد،  به دولت بزرگ اموری در بابل حمله برد،  و آن شهر را تصرف و غارت کردند.  در هر حال فتحی بی فایده بود،  و نتوانستند پیروزی خود را ادامه دهند،  و بلافاصله  با غنیمت و اسیر بازگشتند.  اما بزرگترین دستاورد او پایان دادن به پادشاهی 300 ساله دودمان نخست بابل بود،  پس از آن مجسمه طلایی مردوک را از آن شهر بیرون برد.  مورسی لیس  Mursilis  پادشاه هیتی، پس از بازگشت از بابل، به دست هانتی لیس  Hantilis  به قتل رسید،  در دوره او قلمرو هیتی ها از فرات تا حلب می رسید،  و یک دوره کشتار توطئه ای آغاز شد،  و وضعی برای آن دولت پیش آمد که کمتر از هرج و مرج نبود.  از ویژگی های سلطنت هانتی لیس، شکست های خارجی او بود،  که از آن میان میتوان به شکست از هوریان اشاره کرد.  هانتیلی یکم 1590 تا 1560 ق.م،  زیدانتای یکم 1520 تا 1550 ق.م،  آمونا پسر زیدنتا 1550 تا 1530 ق.م،  هوزیا 1530 تا 1525 ق.م،  به پادشاهی رسیدند.  در آغاز پادشاهی تِلی پینوس Telipinus 1525 تا 1500 ق.م،  هیتی در میان چهار حکومت محاصره شده بود، حکومت های آرزاوا در باختر، میتانی در خاور،  کاسکیان در شمال، و کیزو واتنا در جنوب.  پس از درگذشت تِلپینو 1500 ق.م،  هیتی وارد دورانی می شود،  که آن را دوره تاریکی نام نهاده اند،  و آن دوره پادشاهی میانه هیتی است.
      هیتی ها پس از ضعف موقت، در نیمه دوم هزاره دوم ق.م،  مجدداً قدرت بسیار به دست آورند،  و در نتیجه عده ای از دول همجوار را از بین بردند،  از جمله آنها پادشاهی هوریان  Hurrites است.  این دوره رشد هیتی ها با به سلطنت رسیدن تلی پینوس در 1525 ق.م،  آغاز شد.  او اعلامیه ای در مورد یک قانون دقیق جانشینی، و مقرراتی برای رفتار پادشاه و اعیان وضع کرد.  به نظر می رسد قوانینی که به این ترتیب اعلام شد، تا آخرین روز های امپراتوری هیتی مراعات گشت.  شاید از ویژگی های پادشاه مزبور این بود که نخستین کسی به شمار می رفت که با یک دولت خارجی عهد نامه بست.  او را آخرین پادشاه سلطنت قدیم می دانند.  از میانه های سلطنت او تا تودهالیاس Tudhaliyas  دوم منابع تاریخی در دست نیست.  از این دوره قباله های زمین با امتیازات ویژه که داری مهر شاه است،  به جای مانده که نشان دهنده تدوام سلطنت در این دوره است.
   دوره پادشاهی میانه ــ  یا دوره تاریکی،  1500 تا 1430 ق.م، از این جهت دوره تاریکی گویند،  که فقط نام پادشاهانی را،  که در این دوره به پادشاهی رسیدند،  دانسته شده و از اسناد و مدارک این دوره،  چیزی در دست نیست.  نام پادشاهان این دوره:  آلووامنا، تاهوروایلی، هانتیلیدوّم، زیدانتای دوّم، هوزیای دوّم، مواتالییکم.
   دوره پادشاهی نو ــ  آغاز پادشاهی تودهالیای یکم 1430 تا 1400 ق.م،  پایانی دوره تاریکی تاریخ هیتی است.  در پی او،  آناواندای یکم 1400 تا 1385 ق.م،  تودهالیای دوّم 1385 تا 1380 ق.م،  هاتوسیلی دوّم 1380 تا 1385 ق.م،  به تخشت شاهی هیتی نشستند.  سپس تودهالیای دوّم شاه هیتی شد،  که متون تاریخی هیتی از او با عنوان تودهالیای کودک یاد می کند،  او توسط گروهی از افسران هیتی در 1358 ق.م، کشته شد.
      سوپیلولیومای یکم 1358 تا 1323 ق.م،  سیاستمدار و جنگاور بزرگی بود،  او خدمت خود را بعنوان مشاور و امیر ارتش تودهیلیای سوّم آغاز کرد،  و با این سمت دشمنان هیتی از جمله کاسکیان را شکست داد.  سپس از فرصت به دست آمده از هرج و مرج در مصر در دوران فرعون آخِناتون سود جست و «کارکِمیش» (لبنان و سوریه امروزی) را تسخیر کرد.  پس از آن به آمورو حمله برد،  و توانست در 1350 ق.م،  آمورو و نیز میتانی را خراجگذار خود سازد.  در 1340 ق.م،  بیوه فرعون اخناتون به شاه هیتی نامه نوشت،  و درخواست کرد تا او پسرش را به مصر بفرستد،  تا ضمن ازدواج با او،  شاه هیتی بتواند پادشاهی مصر را نیز تصاحب کند.  شاهزاده زانانزا در بین راه در پی توطئه ای از سوی مصریان به قتل رسید،  و این ازدواج هرگز رخ نداد.
      سوپیلولیوما که از این رویداد بسیار خشمگین شده بود،  سربازان ارتش خود را در ایالات خراجگذار مصر در کنعان و شمال سوریه رها کرد،  تا زمین های بیشتری را تسخیر کنند.  بیشتر اسیران مصری که به هیتی برده شدند،  حامل نوعی طاعون بودند،  که می توانست مرکزیت هیتی را به این بلا دچار کند.  طاعون به کاخ پادشاهی هم سرایت کرد،  و سوپیلولیوما و جانشین او آرنواندای دوّم 1323 تا 1322 ق.م،  هر دو از این بیماری مردند.  آن گاه پسر کوچک سوپیلولیوما،  با عنوان مورسیلی دوّم  1321 تا 1295 ق.م،  به تخت پادشاهی هیتی نشست.  او در آغاز پادشاهی خود با شورش های بسیاری روبرو بود،  که بر همه آنها غلبه کرد.  در دوران پادشاهی او،  هیتی از دریای سیاه تا سوریه کشیده شده بود،  و او حتی قادر بود تا میتانی را که خراجگزار آشور شده بود،  مطیع خود سازد.
   دوره پادشاهان بزرگ ــ  به وسیله سوپی لولیوماس رهبر نظامی بزرگ ایجاد شد،  که در حدود 1380 ق.م،  بر تخت نشسته بود.  وی مستقمیاً از اعقاب تلی پینوس از پادشاهان سلطنت قدیم بود،  بیشتر به وسیله چند نام شخصی،  از نوع هوریانی و سلطنت قدیم معلوم می شود.  ولی پیوستگی آنها قطعی نیست،  در این دوره نام های خود پادشاهان هنوز اساساً به شیوه هیتیایی بود.  ولی در موارد زیادی،  پادشاهان  نام های مزبور را،  پس از بر تخت نشستن بر خود می نهادند،  و هوریانی ها نیز چنین رسمی داشتند.  به عبارت دیگر،  که اعضای خاندان سلطنتی هیتیان،  نام های هوریایی روی خود می گذاشتند،  و پس از رسیدن به سلطنت،  نام هیتیایی بر روی خود میگذاشتند.  چگونگی جلوس سوپی لولیوماس به نظر غیر عادی می آید،  هر چند وی فرزند تود هالیاس سوم بود،  و در بعضی جنگ ها همراه پدرش شرکت می کرد.
   دولت های نو ــ . . . بزودی . . .
      زبان ــ  خصوصیت هند و اروپایی زبان هیتی قطعی است،  زبان ایشان با زبان های پیرامون دریای مازندران خویشاوند است.  وجود اعداد آریایی در متون آخایی،  حضور اقوام آریایی ایرانی را خیلی پیش تر از هزاره دوم ق.م،  در آسیای صغیر و میان رودان ثابت می کند.  معروف ترین و مهمترین نوشته به زبان آخایی، که در آن اعداد و مفاهیم و واژگان آریایی دیده شده اند،  متنی درباره تربیت اسب است.  همچنین شباهت واژگان آخایی از دیدگاه ریشه واژگان هیروگلیف با واژگان هندی،  برای نمونه شباهت واژه آخایی «پاده Pade» با واژه هندی « pad، Pes، Pedis» به معنی پا،  نکته قابل توجهی است.  این واژه شبیه واژه «پا» در فارسی امروزی نیز هست.  امروزه در اینباره هیچ نوع ابهام و تردیدی باقی نیست،  که زبان هیتی از زبان های آریایی ایرانی است،  که از قدیمی ترین ایام،  از سایر زبان های این خانواده جدا شده است.
      در امپراتوری هیتی،  چند زبان دیگر از جمله پیش هیتیایی  Proto – Hittite،  آکدی،  لوویایی  Luwian،  پالایی  Palaic،  هوریانی  Hurian،  میتانی  Mittani،  و سومری،  استفاده می شد. 
  نویسایی ــ  نخستین آثار خط در گل تپه پیدا شد،  و به نظر میرسد ساکنان آناتولی خط میخی بابلی و آکدی را از بازرگانان آشوری که از حدود سال های 2500 ق.م،  به شمال میان رودان آمده بودند،  گرفته و سپس به صورت خط خود تکامل داده باشند.  تاکنون در بغازکوی 25 هزار لوح به دست آمده،  که متعلق به آرشیو سلطنتی هیتیان بوده است.  هیتی ها برای نوشتن به زبان خودشان،  از خط میخی آکدی استفاده می کردند،  اما در کنار آن خط تصویری مستقل خودشان را داشتند.  ممکن است این خط را مهاجران اقوام آریایی ایرانی هزاره سوم ق.م،  با خود آورده باشند،  و برای امور مذهبی استفاده می کردند.  در هندوستان یک مُهر چرخی  Rollsiegel  پیدا شده،  که شبیه این خط تصویری حک شده است.
      در کول تپه و جا های دیگر،  هزاران لوح خط میخی پیدا شده ، که مشخص می کند،  هیتیها اسناد تاریخی خود را،  به خط میخی و به زبان خود می نوشته اند.  در قسمت بالایی تپه علیشار آثار فرهنگی هیتیها همراه با خط هیروگلیف یافت شده است.  کشف یک کتیبه طولانی دو زبانه در قره تپه در 1947 بود،  که کلید معمای اندیشه نگاری بی شماری را به دست داد،  و کشف رومز را به مرحله کنونی رسانید،  که در آن همه کتیبه ها،  به جز قدیم ترین آنها، کما بیش قابل فهم شده است.
   دین و آئین ــ  در ادامه رشد و تکامل تاریخ دین و آئین،  ادیان هوریان و هیتیان بر روی هم اثر متقابلی داشتند.  بخش عمده ای از خدایانی که در یازیل کایا Yaziilkaja باقی مانده است،  مطابق خدایان هوری اند،  از 66 خدای نقش شده این حجاری،  که در 2 ردیف رو به روی هم جای گرفته اند،  یک ردیف خدایان زن و یک ردیف خدایان مرد هستند.  الواح بغازکوی تنها ما را از نام خدایان و مراکز پرستش آنها آگاه می سازد.
   هنر و فن ــ  از صنعت و هنر دوره سلطنت قدیم هات توساس،  چیزی جز ظروف سفالین نیست.  تندیس سازی با امپراتوری آغاز می شود،  ولی با فروپاشی آن پایان نمی یابد.  از دولت های بعدی کتیبه های زیاد صخره ای،  تندیس ها و نقوش برجسته ای جدا از تندیس سازی هات توساس وجود دارد.  در طبقه سوم علیشار،  سفال های هیتیها دیده میشود،  که عموماً با لعاب قرمز و قهوه ای و نقوش هندسی و با استفاده از رنگ های سفید و قهوه ای ساخته شده است.  هیتیها افزون بر این نوع سفال،  از رنگ قرمز براق با جداره بسیار نازک نیز استفاده میکرده اند.   پیکرک های سمبولیک که با حلقه های گل احاطه شده،  و وسط آن به شکل گاو یا گوزن است،  و در قسمت پایین دو شاخ گاو آن را کامل می کند.  این مجسمه های فلزی ارزش هنری دارند،  و میتوان از آنها به عنوان علم یاد کرد.
      از هیتیان حجاری های فراوانی در زمینه مذهبی باقی مانده،  که نامدارترین آنان،  نقش برجسته دسته جمعی خدایان در یازیل کایا  Yaziilkaja است.  در آن هر یک از خدایان رسمی بر طبق مشخصات خود او نشان داده شده،  و به وسیله سلاحی که حمل می کنند،  و علامتی که روی دست پیش آمده او نقش شده و جانوری که بر روی آن ایستاده،  متمایز گشته است.  در هنر هیتیان تصویر خدای جو را با تبرش که می درخشد زیاد میبینیم، ایستادن خدایان روی حیوانات مقدس نیز زمینه ای هنری است،  که بعداً در هنر آشوری و اورارتویی ظاهر می گردد.
   معماری و بنا ــ . . . بزودی . . .
اقوام آریایی یا ایرانی کیمیری
      آنچه که از بررسی زمان آنها پیداست،   در قبایل اولیه از ساختار های تاریخ اجتماعی  بسر می بردند،  و ساکن جنوب روسیه بودند،  اواخر سده هفتم ق.م،  بخش هایی از قفقاز عبور کرده،  وارد آسیای غربی شدند،  و بر ضد اربابان اورارتویی خود سر به شورش برداشتند.   برخی از نویسندگان باستانی آنان را از ساکنان جنوب روسیه می‌دانند،  تالگرن،  نیز می‌فهماند که استپ روسیه واقع در شمال دریای سیاه در تصرف قوم کیمری بوده است.  استرابون می‌گوید،  که آنان از طریق بالکان و داردانل به قاره کهن رفتند.  در منابع آشوری از آنان به عنوان گیمیریای Gimirrai  یاد شده است،  نام آن ها را نیز با  گومر Gomer  پسر یافث، که در تورات از آنها نام برده شده است،  یکسان می‌دانند (سفر پیدایش، باب 10- آیه 2-3).  در اسناد آشوری و یونانی، کیمری‌ ها را گاهی با اقوام سکاها یکی دانسته ‌اند.  در واقع این دو قوم کاملاً به هم مربوط بوده و غالباً به یک زبان سخن می ‌گفتند.
      برخی از نویسندگان باستانی اقوام گیمیری یا کمیری یا سمیرمی را،  ساکن شمال و شمال غرب قاره کهن نوشته اند،  و تعدادی در قرن گذشته می گویند که استپ روسیه واقع در شمال دریای سیاه در تصرف قوم کیمری بوده است،  و آنها از طریق بالکان و داردانل وارد قاره کهن شده اند.  بخش هایی از این قوم اواخر سده هفتم ق.م،  از قفقاز عبور کرده،  وارد آسیای غربی شده،  و بر ضد اربابان اورارتویی خود سر به شورش برداشتند.  در منابع آشوری از آنان به عنوان گیمیریای  Gimirrai  یاد شده است،  و نیز در اسناد آشوری و یونانی،  کیمری‌ ها را گاهی با اقوام سکاها یکی دانسته ‌اند.  در واقع این دو قوم کاملاً به هم مربوط بوده،  و غالباً به یک زبان سخن می ‌گفتند.  این قوم در پیرامون دریای آزوف در شمال دریای سیاه می‌زیستند،  و نام آن‌ ها هنوز در نام شبه جزیره‌ کریمه به چشم می‌خورد. گیرشمن  کیمریان را اقوام ایرانی‌‌‌‌‌‌الاصل میداند،   که همراه سکاها به آسیای صغیر،  سوریه و فلسطین پیشروی کردند.
      هومر در اودیسه می ‌گوید،  که کشتی اودیسه  Odysseus به جایی رسید در مرز های جهان،  در اقیانوس ژرف.  شهر کیمری‌ ها،  که میان مه و ابر فرو رفته است،  در آنجا قرار دارد. هرگز خورشید درخشان با پرتو خود بر آن ‌ها نمی‌تابد (نمینگرد).  همچنین به هنگامی‌ که از آسمان پر ستاره بالا می‌آید،  و به هنگامی ‌که از آسمان به سوی شرق حرکت می‌کند،  و شب غم‌انگیز،  بال ‌های خود را بر روی مردم بدبخت می‌ گسترد.  با توجه به سروده‌ های هومر،  جایگاه کیمری ‌ها،  باید جایی در باختر دور یا شمال غربی،  در حاشیه آن سوی جهان،  و در کنار رود اقیانوس مانندی باشد،  که مرز های جهان هومری را تشکیل می‌داد،  و مدخل جهان تاریکی بود و از این رو، کیمری‌ ها را می‌توان مرزبانان بشری دانست.
   کیمری ‌ها در تاریخ ــ  مرغزارها و دشت ‌های شمال دریای سیاه،  که در تصرف کیمری‌ ها بود،  سکونت ‌گاه سکاها گردید،  و آنان جای کیمری ‌ها را گرفتند،  بخشی از کیمری‌ ها به مجارستان و برخی دیگر به تراکیه کوچ کردند.  کیمری ‌ها از پایان سده‌ هشتم ق.م،  به سوی مرز های وان و ارمنستان پیش رفتند،  در اواخر آن سده به بخشی از این سرزمین،  که بر اثر منازعات با شروقین دوم ضعیف شده بود، حمله بردند،  و احتمالاً با مردم وان مخلوط شدند.  اورارتو نخستین مملکتی بود که متحمل آسیب کیمریان شد.  کیمریان به دو بخش تقسیم شدند،  یک دسته از آنان در طول دریاچه ارومیه (هومیه یا رومیه،  هوم = انگور و شراب معروف هوم) حرکت کردند،  و اندکی بعد جزو متحدان خشثریته  Kshatrita  قرار گرفتند،  در صورتی که عمده‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ سواران آنان،  پس از هجوم بی‌ نتیجه به سر حد شمالی آشور،  به پیشرفت به سمت مغربی،  در جهت آسیای صغیر ادامه دادند.  در حدود 660 ق.م،  در اثر پیشرفت سکاها،  کیمری ‌‌‌‌‌‌‌ها تحت فرمان  تیوسپا  tiuspa  مجبور شدند به جنوب یورش ببرند و با پایداری دولت لیدی که از آشور کمک دریافت می‌کرد،  رو‌به‌ رو شدند.  تا این که در 652 ق.م،  توانستند دولت لیدی را از میان بردارند،  و سراسر شرق قاره کهن را به تصرف درآورند.  کیمری‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ها به پادشاهی فریژیان نیز پایان دادند.  یورش دوباره ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ آشور و پیشرفت سکاها در حدود 637 ق.م،  کیمری‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ها را در هم شکست،  و حکومت آنها را بر بخشی از کاپادوکیا کاهش داد،  که برای دائم کیمیریایی باقی ماند،  کاپادوکیا همیشه از سوی ارمنی‌‌‌‌‌‌ ها،  گیمیر  Gimir  نامیده می‌شد.  اسرحدون در سالنامه ‌‌‌‌‌‌‌‌‌های خود از پیروزی بر کیمریانِ توشپا،  که از سرزمین‌ های دوردست آمده بودند،  و نیز از شکست نیرو های ایشپاکی آشگوزا (اسکیت)، نوشته است.
   هنر و فن ــ  ایدت پرادا از قول گیرشمن می‌گوید،  که مفرغ‌‌‌‌‌‌‌‌‌ های لرستان منسوب به کیمری‌‌‌‌‌‌‌ ها است.  تالگرن دانشمند فنلاندی نیز اشیای یافت شده،  در ناحیه دنیپر و کوبان را به کیمری ‌‌‌‌‌ها نسبت می‌دهد،  و یادآور می‌شود که گنجینه‌‌‌‌‌‌ های بورودینو  Borodino  متعلق به 1300-1100 ق.م،  گنجینه‌‌‌‌‌ چتکوو  Chtetkovo  و داس‌‌‌‌ های مفرغین متعلق به 1400 – 1100 ق.م،  و نیزه‌ کوره‌‌‌‌ مفرغین نیکولایف  Nicolaiev  مربوط به سال 1100 و داس ‌‌‌‌‌‌‌های مفرغین  آبراموفکا  Abramavka  مربوط به 1200  ق.م،  و تمامی اشیایی که در دانوب سفلا و در کوبان به دست آمده،  شامل قطعاتی از طلا و گاو های سیمین ناحیه‌ استارو میشاتو واسکایا  Straomishatovskaya ، متعلق به 1300 ق.م،  و کوبان دوره‌‌‌‌‌‌‌ مفرغ متعلق به 1200-1000  ق.م،  هنر آنان محسوب می‌شود. تمامی هنر و صنعت کیمری روسیه ‌‌‌‌‌ جنوبی،  به فرهنگ و تمدن ماورای قفقازی مربوط است،  و آثار یافت شده در گنجه و قراباغ،  با صورت‌‌‌‌‌ های جانوری که تا ناحیه تالش نیز گسترش داشته،  مربوط به صنعت مفرغ ‌سازی کیمری ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌هاست.  این هنر از 1400 یا 1250 ق.م،  آغاز شده و حداکثر تا سده ‌‌‌‌‌هشتم ق.م،  ادامه داشته است.
      در کاوش‌ های صورت گرفته در شهر کیمیریکوم  Cimmercum ،  که شهری باستانی در ساحل جنوبی شبه ‌جزیره‌‌‌‌‌‌ کرچ  است،  دیوار هایی دفاعی به ضخامت 2/5 متر،  و همچنین مخازن گندم و آب ‌انبار و ظروف مختلف و سلاح‌‌‌‌‌ هایی در گورها کشف گردید،  و نیز بقایای عصر مفرغ،  در زیر لایه ‌‌‌‌‌‌های مربوط به دوران باستان،  در آن‌جا به دست آمد.  دو گور مربوط به سده‌‌‌‌‌‌‌‌ هفتم  ق.م،  یکی مکشوف در شبه ‌جزیره‌‌‌‌‌‌ تامان،  و دیگری نزدیک کرچ متعلق به مردم بومی،  یعنی اشراف بومی کیمری است،  که با سیندی‌‌‌‌‌‌‌‌ ها مخلوط شده بودند.  این فرضیه به وسیله‌‌‌‌‌ سلاح ‌‌‌‌‌های ویژه‌‌‌‌‌ ای تأیید می‌شود،  که در گور اول به دست آمده است،  به ویژه تبرزین مفرغی و قلاب کمربند،  که نقش دو شیر در آن دیده می‌شوند.  هم تبرزین و هم قلاب کمربند،  با اشیایی که خاص گور های سکایی در سده ‌‌‌‌‌ ششم  ق.م،  بوده فرق دارد.  قلاب کمربند ما را به یاد شکل‌ هایی می‌اندازد،  که روی سر دیرک ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌های یافت شده در کاپادوکیا است،  که محل دیگر اقامت کیمری ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها بوده است.  در یک تصویر، یک تندیس کوچک مفرغی، که سواری را در حال تاختن نشان می‌دهد،  و تیردانی همراه دارد.  شانه‌‌‌‌‌ زرین، کمان، نیزه و تبرزینی در موزه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ آرمیتاژ پتروگراد وجود دارد،  که آنها را متعلق به کیمری‌‌‌‌‌‌ ها می‌دانند.
   گنجینه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ میحالکووا  Mihal Kova  که مربوط به سال‌ های 900 تا 750 ق.م،  است،  و در  گالیسی  جای داشته، آخرین مرحله ‌‌‌‌ تمدن کیمری ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها به شمار می‌آید،  که دارای تاج زرین ناموری است،  که نزدیکی‌ بسیاری با صنعت قفقاز و صنعت هالس‌تاتین  Hallstattien  در اتریش دارد.  در گنجینه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ پود گورتسا  Podgortsa  که در جنوب شهر کیف است،  نیز نفوذ صنایع قفقاز بسیار دیده می‌شود.  تبر های ماسوره ‌‌‌‌‌دار مفرغی ناحیه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ کوبلوو  Koblevo  در مشرق شهر اودسا  Odessa  و نیزه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ هایی که نوک دو دَم داشت،  در حدود سده ‌‌‌‌‌‌‌‌‌هشتم ق.م،  در روسیه ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌جنوبی فراوان یافت می‌شد.  صنعت مفرغ کیمری‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ها در رومانیا نیز رواج یافت و در ناحیه بوردی هراستراو  Bordi -Herastrau  و در مورس  Mures  در مولداوی  و در  وارتوپو  Vartopu  در والاشی وارد شده،  و به مجارستان رسید و مفرغ مجارستانی را تحت تأثیر خود قرار داد.  کیمری‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ها مدت زیادی در عصر مفرغ ماندند،  مفرغ‌‌‌‌‌‌‌ های کیمری‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ها که در شهر هالشتات اتریش بدست آمده نشان می‌ دهد،  که این هنر در اوکراین مانند یک هنر و صنعت روستایی و برزگری دوام داشته،  و در دوران سکاها و یونانیان نیز استوارتر و پایدارتر شده است.  مفرغ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ های کوبان و بخشی از مفرغ‌‌‌‌‌ های لرستان از آثار کیمری ‌‌‌‌‌‌‌‌هاست. 
   زبان ــ  معمولاً زبان کیمری ‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها را تراکیایی یا ایرانی می‌دانند،  و یا لا‌اقل،  حکام و فرمانروایان ایرانی داشتند.  نام مشهور ترین فرمانروایان آنها مانند،  تئوسپا  Teuspa ،  توگدامه  Tugdamme،   که باستان نویسان آن را  لوگدامیس  Lygdamis  نامیده اند،  و فرزندش سانداخشترا  Sandakhsatra  ایرانی است.  باید محقیق های ایرانی به شباهت تئوسپا با  توس یا تهماسپ،  توجه کنند.  زبان کیمری‌‌‌‌‌‌‌ ها غالباً با زبان سکایی ‌‌‌‌‌‌ها یکسان بود.
   تیره و قوم ــ  با نگرش های تاریخی به تورانیان در شمال غربی ایران،  مانند گرفتاری افراسیاب در  بردع  قفقاز،  که یکی از قوم‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ های کیمری به نام توری  tauri  خوانده می ‌‌شده است. هم‌چنین نام‌ های تروا و تراکیه را نباید از نظر دور داشت،  سیندی‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ها  sindians  نیز قوم دیگری از کیمری‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ها بودند،  که شاید بعدها در افسانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ آلکساندر مقدونی،  با سندی‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ های هندوستان اشتباه گردیدند.  برخی از یادمان‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ های کیمری ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها نزدیک به آثار لرستان است.
   قابل توجه:  گفته شده که لر ها و یا لک های امروزی ایران،  در واقع همان کیمری‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ها یا بخشی از آنها هستند،  نام رود سیمره واقع در غرب و جنوب غربی لرستان امروزی،  اشاره به نام کیمری‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ها یا سیمری ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ها دارد.  چه خوب بود جوانان عزیز استان های لرستان و اصفهان و اطراف آنها،  و بویژه شهر سمیرم که گویا همان نام کیمیره یا کمیرم است،  نسبت به باستانشانسی مناطق خودشان حساس باشند،  و تحقیقات محلی ملی و مردمی انجام دهند.
اقوام آریایی لولیان
      نام قبایلی که ظاهرا بخش وسیعی از کوهها و کوهپایه های بخش علیای دیاله تا دریاچه ارومیه را اشغال کرده بودند.  در هوریانی لولو،  به معنی کوهستانیانی بود،  که از میان آنان برده می گرفتند،  در زبان اورارتویی (لولو) به بیگانه و دشمن می گفتند.  اصطلاح اکدی لولوبوم یا لولوپوم و بعدها در آشوری اصطلاح لولومه مرکب از ریشه لولو و علامت جمع ایلامی B  یا P  به اضافه پسوند اکدی um و یا همان ریشه و علامت ایلامی اسم جمع me  است.  اصطلاح لولو در زبان اکدی بدون پسوند مزبور نیز دیده شده است.  این مثال ها نشان می دهد که لولوبیان از لحاظ قومی از قبایل هوریانی ــ اورارتویی،  نبوده،  بلکه به ظن غالب با ایلامیان قرابت داشتند.  ریشه اکدی و ایلامی کلمه لولوبی نشان میدهد،  که این قبایل ظاهرا با ایلامیان قرابت داشته اند.  در متون آشوری آنها را به نام زاموا میشناسیم،  اسنادی که به لولوبیان اشاره دارند،  علاوه بر سنگ نگاره آنوبانینی،  که اثری از خود لولوبیان است،  حکومت های همسایه هم به آنها اشاراتی کرده اند.
      احتمالاً قدیمی ترین سنگ نگاره ایران از آنوبانینی سلطان لولویی بر صخره سرپل ذهاب استان کرمانشاه تقریباً مربوط به همین زمان حدود 2300 ق.م،  می باشد.  این کتیبه مربوط به جنگ او با نارام سین شاه اکد از بین النهرین می باشد.  نام این پادشاه اکدی است،  و نبشته مختصر وی نیز که به صحنه تصاویر برجسته آوردن اسیران به نزد شاه توسط الاهه ایشتار منضم است،  به زبان اکدی می باشد.  ظاهرا نبشته مزبور می رساند،  که لولوبیان در نیمه دوم هزاره سوم قبل از میلاد، دارای دولتی بوده و بالنتیجه جامعه ای طبقاتی داشتند.  البته حدود 1200 ق.م،  این سنگ پس از فتح بابل توسط مادها به شوش منتقل شد،  و شوتروک ناحونته حاکم ایلام نیز،  شرح پیروزی خود بر بابل را به آن با خط ایلامی اضافه کرده است.
      در قرارداد های سلسله دوم اور،  که سال 1984 در تل براک کشف شد،  اشارات زیادی به لولوبیان شده است.  برخی از این الواح مربوط به همان سالی است،  که پادشاه اور به ولایت شمیروم و لولوبیان حمله نموده،  و آنها را غارت کرده است.  در الواح افسانه آفرینش بابلی،  که حاکی از وحشت و ترس بابلیان از گوتیان است،  آنوبانی نی به صورت حیوانی عظیم الجثه کشیده شده،  و او را شهریار شهر کوشه دانسته اند.  ولی چنان که از منابع آشوری مستفاد می گردد، علائم تاسیس و قوام دولت در قبایل مذکور،  فقط در آغاز هزاره اول قبل از میلاد مشاهده گشته است.
منبع:  کتاب های تاریخی، اینترنت، اطلاعات و تحقیقات شخصی.
   عکس تاریخی عشایر سیاه چادر جاده هراز تهران ـ آمل،  حدود 1310 خورشیدی،  عکس شماره 1225.
 اقوام ایرانی آینو
      مردم آینو در شرق چین و ژاپن و تایوان زندگی می کنند،  این اقوام بدون شک ایرانی هستند؛  کافی است به تلفظ شمارش اعداد آنها توجه کنید.
1 yäk, 2 du, 3 si, 4 čar, 5 pänǰ, 6 šäš, 7 häp(t), 8 häš(t), 9 noh, 10 dah, 20 bist, 100 säd, 1000 hazar
      مردم آینو (به ژاپنی: アイヌ) قوم بومی جزیرهٔ بزرگ هوکایدو در شمال ژاپن، جزایر کوریل، ساخالین و شبه جزیره کامچاتکا هستند.  به احتمال زیاد امروزه بیش از ۱۵۰ هزار آینو باقی مانده ‌است.  البته آمار واقعی در دست نیست زیرا بسیاری از والدین آینو برای جلوگیری از تبعیض نژادی نسبت به فرزندانشان در ژاپن، هویت آینوی ایشان را حتی از خودشان پنهان می‌کنند.  پوشاک آنها شباهت زیادی به لباس های زرتشتی که کشتی و سدره نام دارد می باشد.  تا آنجا که من متوجه شدم،  آینو ها ادامه اقوام آریایی کاسی،  که بعد ها در ایران بعنوان سین و چین خوانده شدند،  هستند،  که در هزاره 3 تا 4 ق.م به ساخا و سپس چین و ژاپن رفتند.
      واژهٔ آینو به معنای «انسان» است،  امروزه آینوها نسبت به نام آینو دید ناخوشایندی دارند،  و برای نامیدن قوم خود واژهٔ «اوتاری» (به معنی رفیق در زبان آینو) را ترجیح می‌دهند.  زبان آینو توسط قوم آینو در ژاپن و روسیه تکلم می ‌شود،  تعداد متکلمین این زبان در سال ۱۹۹۱ تنها ۱۵ تن برآورد شد،  بدلیل آسمیله کردن بقیه مردمان آینو، روسی یا ژاپنی حرف می‌ زنند.  متاسفانه به خاطر تبعیض نژادی شدید این زبان که بدون شک از ریشه ایرانی است،  در آستانه نابودی است؛  از ایران دوستان عزیز خواهش می کنم،  جهت نجات این زبان و نجات این قوم از تبعیض دولت ژاپن و روسیه و چین هر اقدامی که می دانند انجام دهند.
عکس های تاریخی مردم آینو در ژاپن،  عکس شماره 5720 .
      از دولت ایران هم می خواهم از این اقلیت باستانی ایرانی در ژاپن و چین و روسیه حمایت کند،  و کاری کند آنها از هویت خود شرمنده نباشند،  و زبان آنها را که ایرانی اصیل است را در دانشگاه های ایران تدریس کنند.  همچنین تحقیقات بیشتری در مورد آنها انجام شود،  در یک مقاله چینی،  منشاء زبان آنها از پارسی کاشغر و بدخشان،  دانسته شده است.  باید توجه داشت چند میلیون مانوی در چین زندگی می کنند، لازم است توسط جوانان باهوش ایرانی آنها نیز شناخته و معرفی شود.
عکس های از مردم آبیه
    عکس های از مردم آبیه،  عکس شماره 5719 ،  اقوام آبی و شمن و ساخا و یاکوت و… در جمهوری الکی خود مختار یاقوتستان (یاکوتیا) یا در واقع ساخا استان تاریخی زندگی می کنند،  بسیاری از لغات زبان آنها ریشه پارسی یا هند و ایرانی دارد،  (منظور از هند،  استان هند ایران است)،  ولی قیافه آنها متفاوت از اقوام هند و ایرانی یا آریایی در ایران و اروپاست.  اسم های قدیمی آنها نیز از نام های قدیمی پارسی بود،  همچون نام سرزمین و قوم هایشان،  اینان در بیش از 2000 کیلومتری شمال کشور مغولستان زندگی می کنند.  درباره این مردمان که در بیش از 4 میلیون کیلومتر مربع زندگی می کنند،  و فقط یک میلون نفر هستند،  چه تفسیر و تحلیل می توان ارائه داد.  خوشبختانه دروغگوها کم سواد تر از آن هستند،  تا این اقوام ایرانی را بشناسند،  و دروغ هایی هم برای آنها بگویند.  فقط بخشی از آنها که قوم یاکوت باشند را به نوعی ترکی گفته اند،  درصورتیکه زبان آنها ریشه در زبان های باستانی ایرانی دارد.  یاد آوری نمایم،  از ابتدای شوروی سابق با این مردم،  مانند همه فارسی زبان های شوروی سابق مبارزه شد،  و سعی کردند آنها را نابود یا روس کنند (آسمیله کردن)،  امروزه آنها روسی صحبت می کنند،  و نام های روسی مسیحی دارند.
آبی= روشنفکری و فروتنی،  زرد= خرد و هوشیاری، قرمز=  عشق و پایداری،  مشروح اینجا
    توجه 1:  اگر وبسایت ارگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.
 
   توجه 2:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.
ارگ   http://arqir.com
 
این نوشته در تاریخ ایران ارسال و برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.