نقش بلشویکها در ناکامی نهضت جنگل

نقش بلشویکها در ناکامی نهضت جنگل
نگارش:  ابوالحسن واعظی تنکابنی
نقش بلشویک ها در ناکامی نهضت جنگل
تصویر شماره ۳۵۴۷.
برگه پیوست تاریخ ایران است. 
چکیده
      جنبش جنگل به رهبری میرزا کوچک خان علیه استبداد قاجار و استعمار روس و انگلیس از سال ۱۳۳۳ ق آغاز شد،  و در ۱۳۴۰ ق پایان یافت.  این قیام هفت سال طول کشید،  پیامد آن تشکیل حکومت شورایی در گیلان بود.  جستار حاضر تحت عنوان نقش بلشویک ها در ناکامی نهضت جنگل کوشش دارد،  تا ضمن بیان زمینه های پیدایش انقلاب گیلان به علل ناکامی نهضت جنگل بپردازد.
      اگر برخی از اشتباهات رهبران جنگل به ویژه اتکا به نیرو های بیگانه و نفوذ بلشویک ها در جنبش جنگل،  و خیانت آنان به آرمان های نهضت نبود،  بی گمان مسیر تاریخ معاصر ایران به ویژه سرنوشت جنگل گونه ای دیگر رقم می خورد،  و سلطه استبداد در ایران برچیده می شد.  اختلافات و ایدئولوژیکی،  مخالفت صریح با برخی موازین اسلامی،  تعجیل در اصلاحات ارضی،  عدول از پیمان ها و متحد نبودن قیام های متقارن از دیگر علل ناکامی نهضت جنگل بوده است.
کلید واژگان:  جنگل، کوچک خان، حیدرعمواغلی، بلشویک، ملاّ سرا.
نقش بلشویکها در ناکامی نهضت جنگل
پیش گفتار
      جنبش جنگل یکی از نخستین جنبش های پارتیزانی بعد از انقلاب مشروطیت ایران است.  این نهضت به سال ۱۲۹۴ شمسی (۱۳۳۳ ﮬ ق – 1914 م) آغاز شد و هفت سال ادامه یافت.
      جنبش پارتیزانی جنگل با کشته شدن میرزا کوچک خان در «گیلوان» متلاشی شد،  و یاران صمیمی و رزمندگان او پراکنده شدند.  قیام جنگل که بر پایه احساسات شدید ملّی و مذهبی بنا شده بود،  به تدریج و با انعقاد قرارداد های منحوس ۱۹۰۷ م (۱۲۸۶ ش) و ۱۹۱۹ م (۱۲۹۸ ش) به صورت یک جنبش و حرکت میهن پرستانه شدید،  بر ضد این قرار دادها درآمد.  نهضت مزبور در سال های آخر موجودیت خود به شکل مخلوطی از یک جنبش سوسیالیستی ولی غیر کمونیست،  با افکار و عقاید ناسیونالیستی شدید درآمده بود.
      میرزا کوچک خان که مردی مقدس و مشروطه خواهی پاکدل بود،  ابتدا با همکاری سالار فاتح طرح عملیات شمال را ریخت،  اما چون سالار فاتح در سفر به شمال و انجام طرح مردد و اندیشناک شد،  کوچک خان به تنهایی از راه تنکابن به گیلان رفت،  و با یارانی چون دکتر حشمت،  حاجی کسمائی، خالوقربان، معین الرعایا و سرانجام احسان الله خان را همدست خود ساخته،  با چند تفنگ و مقداری فشنگ اساس این نهضت مقدس را پایه گذاری کرد.
      میرزا و اطرافیانش چون سیاستمدارانی ورزیده نبودند،  و مکتب انقلابی ندیده بودند،  نتوانستند یک نهضت انقلابی درست را پایه گذاری کنند،  و یا عقیده اجتماعی اقتصادی جامع و یکدست و قابل قبول و قابل اجرائی را به وجود آورند.  آنان نتوانستند اطرافیان خود را از نظر ایدئولوژیک نیز مسلح و مجهز کنند،  به همین دلیل در اولین برخورد «انقلابیون شوروی» با قیام کنندگان جنگل،  عده زیادی از جوانان روشنفکر و معتقد به «جنبش جنگل» و اتحاد اسلام عقاید و مرام کمونیست ها را پذیرفتند یا طرفدار آنها شدند.
      تبلیغات شدید و سریع بشویک ها در گیلان سبب شد،  که نفوذ این مسلک در میان جنگلی ها انشعاب و دو دستگی عمیق و قطعی به وجود آورد.  چند ماه پس از ورود کمونیست های حزب عدالت به گیلان، جنگلی ها به دو دسته تقسیم شدند:
   1 ــ  دسته ای متمایل به سوسیالیسم و کمونیزم به رهبری پنهانی «ابوکف» و رهبری ظاهری احسان الله خان.
   2 ــ  دسته ای دیگر معتقد و مؤمن به میرزا کوچک خان و سران جنگل.
      مقاله حاضر با بهره گیری از منابع دست اول و برخی مآخذ دست دوم به بررسی نقش بلشویک ها در ناکامی نهضت جنگل پرداخته است.
جنگل شمال ایران
تصویر از شمال ایران و جنگل،  عکس شماره ۸۷۶۰.
زمینه پیدایش نهضت جنگل
      میرزا کوچک خان (یونس) فرزند میرزا بزرگ در خانواده متوسطی در محله استاد سرا رشت در سال ۱۲۹۸ ق متولد شد.  در مدرسه حاج حسن و جامع رشت و سپس در مدرسه محمودیه تهران به تحصیل علوم دینی پرداخت،  اما با شروع نهضت مشروطه از تحصیل دست کشید و به صف مجاهدان و انقلابیون پیوست و تا پایان زندگی پر افتخارش مجاهدی دلیر باقی ماند.
      میرزا در جریان نهضت مشروطه در فتح قزوین و تهران و در مقابله با اردوی محمد علی شاه قاجار شرکت داشت،  و به علت این سوابق انقلابی،  پس از استقرار مشروطه به مدت پنج سال از گیلان تبعید و بنا به خواست کنسول روس،  که عملاً قدرت حکومتی را در رشت در دست داشت،  اجازه آمدن و اقامت در رشت را نداشت.
      میرزا مانند بسیاری از کسانی که با کمال صداقت و صمیمیت در نهضت مشروطه شرکت کرده و امیدوار بودند که به سلطه استبداد و غارتگری طبقه حاکم و دول استعماری در ایران پایان داده می شود،  و اکثریت محروم از قید فقر و ظلم آزاد می شوند،  از ادامه فساد طبقه حاکم و سلطه دول استعماری رنج می برد،  و حاضر نبود تسلیم شرایط حاکم شود.  میرزا در تحصن آزادی خواهان رشت،  در شهبندری عثمانی،  در جریان نهضت مشروطه شرکت داشت،  و پس از واقعه مدیریه و قتل سردار افخم، حاکم رشت،  به دست مجاهدان به صف انقلابیون پیوست.
      میرزا به یاری ستارخان،  که در تبریز با قوای استبداد سلطنتی مبارزه می کرد،  شتافت اما به علت بیماری ناچار از نیمه راه به تهران بازگشت.  او برای مقابله با اردوی محمد علی شاه که پس از خلع شدن از سلطنت و خروج از ایران قصد داشت بار دیگر با کمک و حمایت دولت روسیه تزاری به ایران بازگردد،  و سلطنت استبدادی را مستقر نماید،  به گمش تپه رفت.
      میرزا در یکی از جنگ ها مجروح شد او را برای مداوا به بادکویه بردند،  و پس از چند ماه اقامت در بادکویه و تفلیس به گیلان بازگشت.  پس از شکست محمد علی میرزا و استقرار نظام مشروطه،  در تهران با عسرت و تنگدستی می زیست و حاضر نبود با دستگاه دولتی و حکام جدید و قدیم،  که قدرت سیاسی و اقتصادی را در دست داشتند،  معامله کند و صاحب شغلی شود.
      میرزا در تهران با چند تن از سیاستمداران که به نظر او صالح وطن پرست بودند،  به مشاوره پرداخت تا برای نجات مردم ایران از مظالم سیاسی و اقتصادی،  که بر اثر حضور قوای روس و انگلیس در ایران تشدید شده بود، راهی بیابد.
      پس از این تلاش ها بود که میرزا در راهی قدم گذاشت که پیش از او مردانی بزرگ قدم گذاشته بودند،  و تصمیم گرفت برای ایجاد مرکز سیاسی – نظامی ثابت و مستقل علی رغم سلطه استعمارگران خارجی طبقه فاسد حاکم داخلی به شمال ایران برود،  و در جنگل های انبوه آن سازمانی مردمی و انقلابی به وجود آورد.
       بدین منظور همراه با میرزا علی خان سالار ملقب به سردار فاتح عازم شمال شد،  اما از هم جدا شدند.  سردار فاتح به مازندران رفت و میرزا که متعقد بود جنگل های گیلان برای ایجاد مرکز نظامی – انقلابی و آغاز جنگ های پارتیزانی بر ضد دولت و دربار وابسته به استعمار مناسب تر است،  عازم رشت شد.  ابراهیم فخرایی از یاران نزدیک و صمیمی درباره میرزا نوشته است:
      میرزا یک ایرانی ایده آلیست و یک مرد مذهبی تمام عیار بود هیچ گاه واجباتش ترک نمی شد،  و از نماز و روزه قصور نمی کرد …  به اشعار فردوسی علاقه خاصی داشت،  به طوری که در گوراب زرمخ مرکز تأسیسات نظامی جنگل جلسات منظمی برای قرائت شاهنامه فردوسی و تهییج روح سلحشوری افراد ترتیب داده می شد.
      میرزا تا پایان عمر یک مسلمان معتقد و پاکدل ماند.  قبل از عزیمت به رشت با شخصیت های که هوادار طرح اتحاد اسلام بودند در تهران تماس داشت و پس از ورود به رشت نیز تا پایان دوره اول نهضت جنگل در هیأت اتحاد سالم در رشت عضویت داشت،  در پایان دوره ی اول نهضت جنگل این هیأت منحل شد.  رفتار سیاسی و اجتماعی میرزا نشان می دهد،  که او با این که معتقد و مؤمن به اسلام بود،  اما هیچ گاه درصدد تحمیل عقاید خود به دیگران برنیامد.
      وی حاضر بود برای کسب آزادی و استقلال و استقرار عدالت در جامعه ایرانی با افرادی که عقاید دینی و مذهبی محکم نداشتند نیز همکاری کند.  همکاری او یا احسان الله خان، خالو قربان و حیدر خان عموآغلی از آن جمله است.  دیدگاه های میرزا و یارانش در باب رابطه دین و دولت در مرام نامه نهضت آمده است.
      یحیی دولت آبادی یکی از آزادی خواهان معاصر میرزا نوشته است:
      میرزا کوچک خان یکی از مجاهدان گیلان است،  در این وقت سالش به ظاهر میان پنجاه و شصت است،  مردی است قوی بنیه سیه چرده موی سر و صورتش انبوه،  دارای اخلاق نیکو و در عین صلح و سلامت خواهی سلحشور،  دوستدار عالم اسلامیت و طرفدار استقلال و آزادی ایران و مخالف حکومت های استبدادی خودی و بیگانه.  این شخص قوه یی از مجاهدین فراهم آورده جنگل گیلان را اقامتگاه خود قرار داده به خیال خویش راه قشون کشی روس را به ایران تنگ نموده است.
      این شخص بیشتر از مجمع اتحاد اسلام که در بادکویه بوده تشویق می شده.  عثمانیان هم که طرفدار اتحاد اسلام هستند،  به وی توجه داشته اند،  آلمان ها هم در ضمن تحریکات که در ایران بر ضد روس و انگلیس می کرده اند،  در تشجیع قوه جنگل نیز کوتاهی نداشته اند،  ولی میرزا کوچک خان با وجود استفاده نظامی که از آن ها می نموده است،  ایرانیت و اسلامیت خود را از دست نمی داده،  بیگانه را بیگانه می دانسته است،  هر که بوده باشد؛  چنان که روس ها را مکرر خواستند او را تطمیع کرده به دام بیاورند،  و فریب آن ها نخورد.
      عده زیادی از وطن خواهان هم که عاشق دیدار یک قوه ایرانی خالص بودند،  از تشکیل جنگل دلخوش و به آن جا متوجه بودند.
      میرزا در طی اقامت در تهران به عضویت جمعیت اتحاد اسلام درآمد.  در رشت نیز هیأت اتحاد اسلام تشکیل شد،  که در آن عده ای از روحانیان نیز شرکت داشتند.  میرزا طاهر تنکابنی از افراد برجسته این هیآت بود،  این هیئت مدتی نیز نقش مهمی در رهبری نهضت جنگل داشت.  اما وقایع نشان داد که دیدگاه اسلامی میرزا براساس عدالت خواهی،  رفع مظالم طبقاتی،  نفی اشرافیت و استثمار است و با دیدگاه طبقات مرفه ثروتمند و مالک و اصلاح طلب سازشکار چه در تهران و چه در رشت، هماهنگ نیست.  بدین سبب بود که وابستگان این طبقات با پیشرفت نهضت در میان دهقانان فقیر از میرزا و نهضت جنگل جدا شدند.
      نخستین جلسه اتحاد اسلام،  به طور مخفیانه،  در روز های شهریور ۱۲۹۳ در رشت تشکیل شد.  اعضای آن مصمم به جنگ چریکی بودند.  گروهی به سرپرستی میرزا کوچک خان و دکتر حشمت به جنگل های تولم رفتند.  در آغاز کار برخی از سرمایه داران و تجار محلی به جمعیت اتحاد اسلام رشت کمک مالی می کردند.
      برنامه آغازین اتحاد اسلام حاکی از آن است که هدف های اعلام شده عام و کلی بود.  سخن از رفع بی عدالتی و مبارزه با خودکامگی و استبداد در میان بود،  چنان که وقایع بعدی نشان داد هر گروه و طبقه اجتماعی از این شعار های کلی تصور خاص خود را داشت و بدین سبب با توسعه فعالیت های نهضت و اقبال مردم زحمتکش شهر و روستا،  کار به تجزیه کشید؛  در حالی که برخی از سازمان دهندگان اتحاد اسلام از صیانت «تاج و تخت سلطنت» و اطاعت از شهریار تاجدار،  اعلیحضرت احمدشاه (روزنامه جنگل، ۱۳۳۵، ش) سخن می گفتند،  میرزا و یارانش که پایگاه شان دهقانان فقیر بودند، از جمهوری سخن به میان آوردند.
نقش بلشویکها در ناکامی نهضت جنگل
آغاز جنبش گیلان
      میرزا که مخفیانه وارد رشت شده بود،  پنهان از نظر کنسول روس دست به کار انقلاب زد نخستین پایگاه جنگ های چریکی تولم  بود،  که در آن یک مالک محلی (میراحمد مدنی) زمینی در اختیار جمعیت اتحاد اسلام و میرزا و یاران میرزا گذاشت.
      پس از بررسی های فراوان در محل،  میرزا گوراب زرمخ را برای مرکزیت تشکیلات نظامی – چریکی در نظر گرفت.  در شروع کار سلاح مبارزان نهضت عبارت بود از چماق، داس و نیزه و تعدادی سلاح کهنه.  با این تسلیحات جماعت معدودی از مردان شجاع،  با همتی بلند و با اعتقاد به ایران و اسلام و با شعار عدالت خواهی،  به مبارزه با طبقه حاکم دولت و دربار وابسته به استعمار و دول بزرگ استعماری جهان (روسیه و انگلستان) برخاستند بر تاریخ مبارزات مردم محروم ایران با مظالم طبقاتی و استعماری صفحاتی پرافتخار افزودند.
      به تدریج چریکهای مبارز جنگل توانستند سلاح های بیشتری به دست آورند و کار نهضت،  به علت استقبال دهقانان و زحمتکشان شهری و بخشی از روشنفکران،  بالا گرفت و تعداد مبارزان جنگل افزایش یافت.
      با افزایش مبارزان جنگل و اقداماتی که آنان در مناطق تحت نفوذ خود به نفع دهقانان انجام می دادند، نگرانی های اعضای حکومتی و کنسول روسیه در رشت نیز افزایش یافت.  زیرا نهضت جنگل به تدریج به یک سازمان نظامی – سیاسی با اهمیت و با نفوذ تبدیل می شد،  و این مردان شجاع از حمله و شبیخون به نیروهای بیگانه خودداری نمی کردند.  مالکان بزرگ گیلان نیز که از توسعه یافتن نهضت در میان دهقانان دچار وحشت شده بودند،  از مقامات کنسولی تقاضا داشتند،  که برای از میان برداشتن چریک های جنگلی اقدام کنند،  زیرا منافع و امتیازات آنان نیز به خطر افتاده بود.
      کوشش کنسول روس برای پی یابی و تعقیب مجاهدان جنگل،  به علت جانب داری قاطبه مردم دهات و آبادی های و به خصوص دهقانان،  به جایی نرسید،  زیرا در تمام طول مسیر نیروهای مسلح دولتی دهقانان از وجود چنین سازمان و نهضتی اظهار بی اطلاعی می کردند،  و حاضر نبودند محل اختفای مبارزان جنگل را به دشمنان نشان دهند.
      اما پس از چندی بر اثر فشار مالکان،  کنسول روس مجدداً قوای مسلح را،  برای سرکوبی مجاهدان جنگل فرستاد،  که به تدریج با مبارزه زحمتکشان شهری بر ضد اربابان و غارتگران در دهات و شهرهای گیلان توسعه یافته بود،  به طرف فومن و نقاطی که تصور می کردند مجاهدان حضور دارند.
      مجاهدان جنگل،  که در این زمان تعدادشان تنها هفده نفر بود،  توانستند با حمله ای غافلگیرانه،  که با زیرکی تمام طرح شده بود، قوای دولتی را از بین ببرند.  پس از مدتی رئیس شهربانی رشت داوطلب فرماندهی قوای مسلح برای خاتمه دادن به غائله جنگل شد.  اما این بار نیز قوای دولتی شکست خورد و مجبور به فرار شد.
      رشد تدریجی سازمان نهضت جنگل به رهبری میرزا کوچک خان به تدریج بر نفوذ اجتماعی و سیاسی این جمعیت افزود.  وحشت از توسعه نهضت سبب شد تا کنسول روسیه در رشت دویست قزاق روس و پنجاه قزاق ایرانی را به جنگ مجاهدان جنگل بفرستد.  با اینکه تعداد رزمندگان جنگل از هفتاد نفر تجاوز نمی کرد،  با این همه نیروی اعزامی شکست خورد.
       در هجوم بعدی قوای دولتی به جنگل ، چهار هزار قزاق سواره نیزه دار،  پیاده و توپخانه،  به کار افتاد.  علاوه بر آن مالکان بزرگ و خان های محلی نیز در حمله به مجاهدان نهضت جنگل شرکت کردند.  و قرار گذاشتند که هفتصد نفر قزاق ایرانی نیز از راه زنجان و ماسوله به قرارگاه های مجاهدان جنگل هجوم کنند.  قوای نهضت جنگل مجبور شد در برابر این حمله ها و حلقه های محاصره ای که تنگ تر می شد، به طور موقت،  به پناهگاه های خود بازگردد و مهاجمان نتوانستند به هدف ها و مقاصد خود دست یابند.
      سه ماه پس از این هجوم مجاهدان جنگل توانستند تجدید سازمان کرده و فومنات و نواحی مجاور را بار دیگر تصرف کنند،  کسما مرکز سازمانی و مالی گوراب زرمخ بار دیگر به صورت مرکز نظامی درآمد.
      تا این زمان روحانیان گیلان (هیأت اتحاد اسلام) نقش عمده ای در امور مربوط به انقلاب داشتند،  اما پس از آن که هیأت مبدل به کمیته شد،  برخی از غیر روحانیان نیز به عضویت این کمیته درآمدند.
      نگاهی به نام اشخاص که عضو این کمیته شدند،  نشان می دهد که ترکیب کمیته از نظر اجتماعی بسیار نامتجانس و نفوذ وابستگان طبقات متوسط (طبقات اصلاح طلبان سازشکار) در آن محسوس بود و حتی تنی چند از کسانی که با طبقه حاکم وابسته به استعمار روابطی داشتند و به نهضت خیانت کردند نیز حضور داشتند. میرزا نیز عضو این کمیته بود.
      در ژوئیه سال ۱۹۱۷ دولت روسیه دستور بازگشت قوای مسلح روسیه در شمال ایران را صادر کرد،  و طی دو ماه قشون روسیه از راه قزوین به انزلی و از آن جا به ایالات قفقاز منتقل شد.  طی این قرارداد میان نهضت جنگل و سران قشون روس این انتقال با مسالمت انجام گرفت.
      پس از این واقعه قوای جنگل کاملاً به رشت مسلط شد و قوای ژاندارمری،  قزاق و شهربانی با تمام نفرات در اختیار جنگل و رهبری نهضت جنگل قرار گرفت.
نقش بلشویکها در ناکامی نهضت جنگل
ورود بلشویک ها به نهضت جنگل
      در ۱۰اردیبهشت ۱۲۹۹کمیته لنکران حزب کمونیست روسیه (بلشویکی) حمایت خود را از نهضت جنگل،  به زعامت میرزا،  در مبارزه بر ضد امپرایالیسم انگلستان در شرق اعلام کرده بود.  با ورود ارتش سرخ به انزلی  28 اردیبهشت ۱۲۹۹-  سه روز پس از ظهور ارتش سرخ به انزلی،  که بدون اطلاع میرزا انجام گرفت،  میرزا علیرغم مخالفت با ورود آنان حاضر به دیدار سران ارتش سرخ شد.  او در ابتدا از همکاری با ارتش سرخ دچار تردید فراوان بود.  اما از طرف دیگر امیدوار بود که بتواند از اوضاع و شرایط جدید برای مبارزه با ارتش انگلیس در شمال ایران و قشون دولت مرکزی استفاده کند.
      میرزا که دارای افکار مذهبی بود و به همین جهت کمونیزم را با افکارش سازگار نمی دید اصرار داشت تا مدتی بایستی از تبلیغات مسلکی صرف نظر شود.
      برحسب توافقی که میان سرا جنگل،  رهبری حزب عدالت (حزب کمونیست ایران) حزب کمونیست و دولت شوروی به عمل آمد،  کمیته ای به نام کمیته انقلاب دوم «رولوسیونی کمیت» در رشت تشکیل شد،  که در آن میرزا کوچک سر کمیسر و کمیسر جنگ بود.  در ۱۸ خرداد ۱۲۹۹ جمعیت انقلاب سرخ طی تلگرافی به سفارتخانه ها انحلال سلطنت و تشکیل جمهوری شورایی در گیلان را اعلام کرد،  و در ۱۹ خرداد میرزا کوچک تلگرافی به عنوان جمهوری سوسیالیستی شورایی برای شناسایی آن از طرف دولت شوروی به لنین مخابره کرد.
      دولت شوروی به این تلگراف پاسخ نداد،  برای این که لنین و رهبران شوروی حاضر نبودند روابطی براساس حقوق بین الملل و روابط بین دول با جمهوری شورایی در گیلان برقرار نمایند،  تا راه برای توافق با دولت انگلستان و دولت مرکزی ایران باز بماند.
      اساس برنامه جمهوری سوسیالیستی شورایی عبارت بود از اخراج انگلیسی ها از ایران،  سقوط سلطنت و مبارزه بر ضد مالکان بزرگ و ارتجاعی.  پس از تشکیل حزب کمونیست در ایران ۲۹ خرداد ۱۲۹۹ برخلاف توافق های قبلی در انزلی تبلیغات کمونیستی در گیلان شدت یافت،  و در اجرای سیاست دولت شوروی،  سران این حزب حمله به میرزا کوچک و نهضت جنگل را آغاز کردند،  به توافق انزلی عمل نشد،  و حزب کمونیست به صورت ابزار سیاست دولت شوروری به فعالیت پرداخت.
      در  9تیر ۱۲۹۹ یعنی ۱۷ روز پس از تشکیل حزب کمونیست ایران و یک ماه پس از استقرار جمهوری سوسیالیستی شورایی،  کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران اعلام کرد،  که میرزا کوچک از سمت های خود معزول شده است.
      در ۱۸ تیر ۱۲۹۹میرزا برای جلوگیری از برخوردهای مسلحانه در رشت،  شهر را ترک کرد،  و چنان که وقایع بعدی اثبات کردند،  بیش از همه مدعیان سوسیالیسمِ و دفاع از رنجبران جهان به سوسیالیسمِ و دموکراسی و مردم محروم وفادار ماند.  همزمان با خروج میرزا از رشت،  آن عده از سران نظامی ارتش سرخ که نسبت به نهضت جنگل و میرزا علاقه و صمیمیت نشان می دادند،  به مسکو فراخوانده شدند.  احضار این عده بیشتر نشانه تغییر سیاست شوروی درباره نهضت جنگل و انقلاب ایران و کوششی بود برای توافق با انگلستان.
      اقدام کمیته مرکزی حزب کمونیست ایران دایر بر برکناری میرزا از دولت انقلابی را می توان پایان مرحله اول جریان انقلاب گیلان پس از ورود ارتش سرخ دانست.  با تصمیم رهبری حزب کمونیست ایران دایر برکنار گذاشتن میرزا کوچک از دولت موقت و فشار نظامی به نهضت جنگل،  ائتلافی که میان این حزب و نهضت جنگل صورت گرفته بود،  عملاً درهم شکست.
      در پاره ای از نشریات محققان شوروی و رونویس کنندگان ایرانی آنان،  به این نکته تکیه می کنند،  که گویا احسان الله خان و یا سلطان زاده مسئول واقعی شکست انقلاب در گیلان بودند.  اما نباید فراموش کرد که آنها تنها نبودند،  و در کنارشان رهبری حزب کمونیست ایران و در بالای سر آنان رهبری حزب کمونیست و دولت شوروی قرار داشتند،  و نقش اساسی و تعیین کننده ای را ایفا می کردند.
      با خروج میرزا از رشت،  که حاضر به سازش و تمکین و خیانت به مردم ایران نبود و در اعتقاد خود به اسلام و ایران و استقلال و آزادی ایران پایمردی می کرد،  مرحله جدیدی در تاریخ نهضت آغاز شد.  با توجه به آرای نظریه پردازان حزب کمونیست ایران درباره نهضت جنگل،  می توان دریافت که اطلاعشان از ایران و اسلام،  از تاریخ مبارزات مردم ایران برای به دست آوردن آزادی و استقلال،  اصول عدالت خواهانه اسلام و ترکیب اجتماعی ایران،  بسیار سطحی بود.
      برخلاف ادعا های نظریه پردازان حزب کمونیست ایران،  حقیقت این است که میرزا و یارانش را نیروهای مسلح حزب کمونیست ایران،  که ارتش سرخ از آن ها حمایت می کرد،  در رشت تحت فشار قرار دادند و میرزا کوچک برای جلوگیری از خونریزی رشت را ترک کرد،  تا شاید بتواند با تماس مستقیم با سران حزب کمونیست روسیه و دولت شوروی،  که هنوز به حسن نیت و صمیمیت آنان امیدوار و به سخنانشان در باب مبارزه با ملل ستمدیده بر ضد امپریالیسم انگلستان اعتماد داشت،  مشکلات را با مذاکره حل و فصل کند.
      جریان وقایع نشان داد که رهبران دولت شوروی برای وصول به مقاصد خود از تنها گذاشتن،  ضربه زدن و تحویل نهضت جنگل به دولت انگلستان و دولت وابسته به استعمار ایران در حقیقت دور شدن از هدف های انسانی امتناعی نداشتند.
      دولت مرکزی که بر اثر محبوبیت مجاهدان جنگل و رهبر آن تحت فشار افکار عمومی قرار داشت و به آسانی قادر به سرکوبی و از میان برداشتن مجاهدان جنگل و رهبر آن نبود،  ششصد قزاق برای سرکوبی جنگلبان به گیلان فرستاد.  اما چون این اقدام هم نتایج مثبتی برای دولت مرکزی نداشت،  مذاکراتی برای برقراری آرامش موقت در گیلان آغاز شد.  این امر به نفع سازمان نهضت جنگل بود.  چون فرصت می یافت صفوف خود را از هر نظر توسعه دهد.  اما بر اثر توطئه دولتیان و مالکان بزرگ گیلان و ادامه تجاوز به حقوق زارعان،  برخوردهای مسلحانه بار دیگر آغاز شد.
      در این زمان نهضت جنگل به رهبری میرزا ، چنان شهرت یافته بود،  که فرستادگان قشون آلمان و عثمانی،  که با انگلستان و روسیه در حال جنگ بودند،  با سران نهضت تماس گرفتند و با ارسال مقادیری اسلحه و مهمات به حمایت از آنان برخاستند.  گروهی از افسران عثمانی به گیلان آمدند اما پس از انعقاد قرار داد آتش بس میان سران نهضت جنگل با انگلیسی ها،  این افسران به عثمانی بازگشتند.
      با کمک چندتن از افسران ژاندارمری که با توصیه کلنل محمد تقی خان پسیان به نهضت جنگل ملحق شده بودند،  و چند افسر آلمانی که از زندان روس ها فرار کرده و به نهضت پیوسته بودند،  در گوراب زرمخ تشکیلات نظامی و یک مدرسه نظامی دایر گردید.  در لاهیجان نیز یک سازمان نظامی ملی تأسیس شد.
نقش بلشویکها در ناکامی نهضت جنگل
کودتای بلشویک ها علیه میرزا  و همراهانش
      در ۹ مرداد ۱۲۹۹ ،  پس از ورود مدیوانی نماینده بازرگانی خوشتاریا،  آناستاس میکویان کمیسر تجارت شوروی،  بلومکین نماینده پلیس مخفی شوروی چکا به رشت،  کودتای حزب کمونیست ایران در رشت به وقوع پیوست،  و با شرکت نمایندگان حزب کمونیست ایران و احسان الله خان کمیسرایی تشکیل شد،  جوادزاده،  معروف به پیشه وری کمیسر داخلی این حکومت بود.
      کودتاچیان با نهضت جنگل و میرزا به مبارزه برخاستند،  و قصدشان این بود که میرزا را بکشند و یا اسیر کنند و یا این که کاری کنند،  که میرزا از رهبری نهضت کناره گیری کند.  چرا در دوره اول نهضت جنگل جاسوسان دولت انگلستان و در دوره دوم نهضت جنگل کارگزاران دولت شوروی قصد ترور و اسارت میرزا داشتند.  برای این که میرزا که به استقلال، آزادی، ایران و اسلام اعتقاد داشت،  حاضر به و کنار آمدن و خیانت به مردم محروم ایران نبود.
      آیا این حقیقت که میرزا هدف کینه سران دولت انگلستان و شوروی قرار گرفت و تن به اطاعت نداد،  برای اثبات وطن پرستی، صداقت، فساد ناپذیری، اعتقاد به ایران و اسلام او کافی نبود؟
      در ۱۴ مرداد ۱۲۹۹ کمیته انقلاب در رشت اعلامیه ای منتشر کرد،  که در آن میرزا به طور غیر مستقیم متهم شده بود در پول هایی که از مردم جمع شده رعایت امانت را نکرده است.  در دولت کودتا احسان الله خان رئیس و کمیسر خارجی و خالو قربان کمیسر جنگ بود.
       رفتار این دو که از یاران قدیم نهضت جنگل و میرزا بودند،  نشان داد که چگونه بر اثر جهل و بی اطلاعی و مقام پرستی آلت دست و ابزار حزب کمونیست ایران و نمایندگان دولت شوروی شده اند.  پس از کودتا در رشت،  که ابوکف فرمانده قوای مسلح شوروی،  ترونین مدیر بخش سیاسی،  بلکومین رئیس چکا و آبیک معاون مدیر پلیس نظامی شوروی آن را رهبری می کردند ، حزب کمونیست ایران براین شهر مسلط شد.
      قوای جمهوری در جنگ با قشون دولت مرکزی شکست خورد و ایالت مازندران نیز به دست قشون دولت مرکزی افتاد.
      اقدامات دولت کودتا در رشت گیلان چنان افراطی و بدون توجه به شرایط اجتماعی و امکانات و اجبارهای اقتصادی و ترکیب جمعیت و اعتقادات عامه مردم مسلمان صورت گرفت،  که ضربه ای عمیق و جبران ناپذیر به نهضت وارد کرد،  و پاره ای از روحانیون نیز امکان داد تا از آن فرصت به منظور تهییج احساسات مذهبی عامه مردم بر ضد جنگل استفاده کنند.
      شیوه دیگری از طرز حکومت احسان الله خان و دولت انقلابی ائتلافی از نمونه ذیل روشن می شود.  در گیلان گروهی از دهقانان با وسایل ابتدایی زغال تهیه و آن را از مسافات دور با اسب به شهر حمل می کردند و می فروختند،  و با پول مختصری که از راه فروش زغال به دست می آمد اندکی از مواد مصرفی مورد احتیاج خود را تهیه می کردند.  اما چون از نظر دولت احسان الله خان این دهقانان تولید کننده محسوب می شدند،  اسب هایشان مصادره می شد.
      سرمای شدید زمستان رشت بالاخره احسان الله خان را مجبور کرد این تصمیم دولت را لغو کند.  هم چنین دولت ائتلافی به شدت بر ضد مذهب تبلیغ و مبارزه می کرد.
      بر اثر شرایط قشون دولت کودتا،  حزب کمونیست ایران و احسان الله خان نتوانستند در برابر حملات قوای دولت مرکزی مقاومت کنند.  رشت به دست قوای دولتی افتاد و تنها با کمک ارتش سرخ،  رشت بار دیگر به تصرف کمیته کودتاچیان درآمد.  قوای دولتی ضمن حمله به رشت کوشش می کرد قوای مسلح نهضت جنگل و میرزا کوچک را نیز محاصره و نابود کند.  میرزا کوچک در نامه ای مفصل به مدیوانی نماینده دولت شوروی کودتای حزب کمونیست ایران و وضع خود را شرح داد.
      در این نامه میرزا از اعتقاد راسخش به سوسیالیسم و تصمیم قاطعش برای مبارزه با استعمار انگلستان و حکومت مرکزی سخن می گوید،  و در همان حال بر این نکته اصرار دارد که تاکتیک و استراتژی انقلاب ایران باید مطابق داده های عینی و ذهنی در جامعه ایرانی معین شود.  میرزا و همکارانش حاضر به همکاری با رهبری سیاسی دولت روسیه شوروی بودند،  اما نه اطاعت از آنان و می خواستند در برابر قدرت ها خود تصمیم گیرنده باشند.
      میرزا در نامه ای که به لنین فرستاد از موافقت هایی که با نمایندگان دولت شوروی،  نمایندگان دولت آذربایجان و اعضای حزب عدالت در  دوم خرداد ۱۲۹۹در انزلی انجام گرفته بود،  از قول هایی که رهبران و شخصیت های دولت روسیه شوروی به ملل شرق داده بودند، یاد کرد.
      میرزا در همین نامه از وعده های انجام نشده دولت آذربایجان شوروی گله می کند و تأکید می نماید که شیوه کار و برنامه حزب کمونیست ایران در میان مردم گیلان موجب تقویت ضد انقلاب شده است و این عوامل در میان مردم نفوذ کرده اند.  او در حالی که از دولت شوروی می خواهد از انقلاب گیلان حمایت کند،  با صراحت و قاطعیت دخالت دولت های خارجی در امور ایران و دخالت آنان در امر انقلاب را رد می کند.
      صدر شورای جمهوری شوروی آذربایجان نیز نمایندگانی برای مذاکره به ایران فرستاد و در نتیجه موافقت شد،  که حیدر خان عمواوغلی به گیلان بیاید و در دولت انقلابی شرکت کند.
   تشکیل کمیته انقلاب:  با حضور حیدرخان در دولت جدید انقلابی و همکاری او با نهضت جنگل،  مرحله سوم انقلاب گیلان آغاز شد.  دیدگاه های حیدر خان در باب نهضت جنگل و ترکیب اجتماعی آن با آرای حزب کمونیست ایران،  کاملاً مغایرت داشت.  حیدر خان معتقد به تشکیل جبهه ای واحد و همکاری با نهضت و میرزا بود.
      تشکیل این کمیته ها اثر مهمی در نهضت جنگل گذاشت . کمیته مرکزی دوم به رهبری حیدر خان عمواوغلی خواستار تجدید روابط با نهضت جنگل و میرزا کوچک خان شد و نمایندگانی برای جلب نظر میرزا و یارانش به جنگل اعزام شدند.  پس از تعویض عده ای از فرماندهان نظامی و رهبران سیاسی محلی،  حزب کمونیست ایران متوجه شد که میرزا،  طی دو نامه به لنین و کمیته آذربایجان،  کمونیست ها را به دلیل عهد شکنی و خیانت به طبقه کارگر سرزنش کرده،  حق داشته است.
      اما عهد شکنی را کار عده معدودی دانستند و به توافق رسیدند.  پس از توافق و بازخواندن نمایندگان حزب کمونیست ایران از دولت احسان الله خان،  مرحله کودتای سرخ نافرجام در نهضت به پایان رسید.  از عوامل بسیار مهم اجتماعی که موجب شکست دولت ائتلافی شد برخورد غلط رهبری حزب کمونیست ایران و احسان الله خان با دین اسلام و ناآگاهی از میزان نفوذ و قدرت عامل مذهب در میام مردم گیلان بود.
      عامل شکست دولت ائتلافی را باید در چگونگی اجرای سیاست اصلاحات ارضی آن دولت نیز جستجو کرد.  رهبری حزب کمونیست ایران و مسئولان دولت ائتلافی به جای آن که پیش از دست زدن به هر اقدامی، با کار سیاسی و فرهنگی و سازمانی،  دهقانان گیلان را از هدف های خود و نتایج اصلاحات ارضی مطلع کنند و اطمینان آنان را جلب و از نظر مالی و فنی مقدمات اجرای اصلاحات و موفقیت آن را فراهم نمایند،  تا بتوانند بر علاقه مندی و رضایت دهقانان تکیه نمایند.  با عجله و بدون مقدمه به اجرای دیدگاه های خود پرداختند و حاضر نبودند اصلاحات را مرحله به مرحله انجام رسانند.
      زمین های زراعی نخست با حمایت واحدهای ارتش میان دهقانان تقسیم.  پس از اصلاحات،  وضع دهقانان گیلان بدتر شد زیرا سازمانی نبود تا بذر و پول در اختیار آنان بگذارد.  سیاست دولت کودتا منجر به تقویت ضد انقلاب و ایجاد نفاق میان نیروهای انقلابی و توسعه تزلزل و تردید میان توده ها شد.
      پس از فراخوانی اعضای حزب کمونیست ایران از دولت احسان الله خان،  دولت جدیدی در رشت تشکیل شد.  این دولت وقتی که رشت را،  با حمایت ارتش شوروی بار دیگر تصرف کرد،  اعلام نمود که دیگر به دین اسلام و عادات و رسوم مردم کاری نخواهد داشت.  احسان الله خان و خالو قربان که چنین دیدند به فکر برقراری روابط مجدد با میرزا افتادند.  در اواسط بهمن ماه طی نامه ای که به میرزا فرستادند علت بروز حوادث را سوء تفاهمات دانستند.  میرزا به این نامه جواب داد،  و پس از مکاتبات ملاقاتی در فومن صورت گرفت.
نقش بلشویکها در ناکامی نهضت جنگل
پایان کار جنگل
      در ۵ مهر ۱۳۰۰ ارتش روسیه به طور کامل گیلان را ترک کرد،  و بدین ترتیب نظر دولت انگلستان نیز تأمین شد.  آن چه برای هر دو دولت ناگوار بود وجود نهضت جنگل و تشکیل دولت انقلابی در گیلان بود.  دولت استعماری انگلستان دولت وابسته به استعمار مرکزی ایران و دولت سازشکار شوروی می دانستند،  که میرزا کوچک و حیدرخان پایه های اصلی دولت انقلابی در گیلان هستند،  و تا زمانی که این دو شخصیت انقلابی زنده و در ایران حضور داشته باشند،  و با یکدیگر همکاری کنند،  با توجه به اعتبار اجتماعی آنان در میان مردم ایران،  مسأله گیلان آن چنان که دول بزرگ انگلستان و شوروی با یکدیگر توافق کرده اند، پایان نخواهد یافت.
      این دو شخصیت انقلابی نهضت جنگل را از نظر اجتماعی و تاریخی با نهضت مشروطه و قیام ستارخان در تبریز مربوط می ساختند.  چند روز پیش از خروج کامل قشون شوروی از گیلان در تاریخ ۳۰ شهریور ۱۳۰۰ حادثه ای رخ داد،  که در تاریخ گیلان به حادثه ملاسرا معروف شد.
      در این روز قرار بود به دعوت میرزا کوچک،  حیدر خان و عده ای از سران انقلاب ملاسرا،  محلی در نزدیکی صومعه سرا که اقامتگاه میرزا بود،  در جلسه ای برای رسیدگی به امور انقلاب شرکت نمایند،  اما به علت حمله مسلحانه ای به محل جلسه،  که به طرفداران میرزا نسبت داده می شود،  گروهی کشته و زخمی شدند،  و حیدر خان به طرف رشت فرار کرد،  اما در پسیخان،  محل کوچکی نزدیک رشت،  تنی چند که در اردوی میرزا بودند،  او را دستگیر و محبوس کردند.
      با وجود اینکه سالها از این حادثه،  که شیرازه دولت انقلابی در گیلان و اتحاد نیروهای انقلابی را که برابر هجوم قوای دولت مرکزی قرار گرفته بودند،  از هم پاشید،  می گذرد،  هنوز تحقیقات وسیع و بررسی های قانع کننده ای انجام نگرفته است.  با توجه به اینکه وقوع چنین حادثه ای درست جهت منافع خواست های مشترک دول روسیه و انگلستان قرار داشت،  این احتمال وجود دارد که عوامل نفوذی سازمان های جاسوسی هر دو کشور در صفوف نهضت جنگل و یاران حیدر خان عامل این حادثه باشند.
      پس از خروج قشون روسیه از گیلان،  کلانترف وابسته نظامی دولت شوروی در تهران،  که همراه قشون دولت مرکزی به فرماندهی رضاخان به سوی گیلان حرکت کرده بود،  به امر رضاخان به رشت رفت تا با خالو قربان برای تسلیم رشت مذاکره نماید ۲۰مهر ۱۳۰۰.
      کلانترف مأموریت خود را با موفقیت انجام داد و خالو قربان تسلیم شد.  حضور وابسته نظامی دولت شوروی در قشون دولت مرکزی که به قصد سرکوبی دولت انقلابی و در حقیقت بر ضد میرزا کوچک خان و حیدر خان عمواوغلی،  به گیلان حمله کرده بود،  هر نوع تردید درباره سازش دولت شوروی و همکاری آن دولت با دولت انگلستان و دولت مرکزی ایران را برطرف می نماید.
      در نتیجه مذاکراتی که میان کلانتروف و کنسول شوروی در رشت با  احسان الله خان به عمل آمد،  او نیز حاضر شد همراه گروهی از اعضای حزب کمونیست ایران به باکو برود،  و در آن جا پناه جوید.  بدین ترتیب فقط میرزا و یارانش در صحنه انقلاب ایرانی باقی ماندند.  انقلابیون جنگل که نمی توانستند در برابر فشار شدید قوای مسلح ارتش دولت مرکزی مقاومت نمایند،  مرتباً عقب می نشستند و یا پراکنده می شدند.  دولت شوروی با اعزام یک هیأت نظامی به باکو مانع یاری رساندن کارگران ایرانی مقیم باکو و کارگران آذربایجانی به میرزا کوچک خان شد.
      با توجه به این که دولت انقلابی گیلان فقط از راه باکو در قفقاز می توانست سلاح های مورد احتیاج خود را تأمین نماید،  و کارگران ایرانی و سایر انقلابیون در باکو و سایر شهرهای قفقاز با فرستادن نیرو های داوطلب،  پول و اسلحه از انقلاب گیلان حمایت می کردند،  مشخص می شود که با اجرای متن ماده قرارداد ایران و شوروی (۱۹۲۱م) دیگر چنین کمک هایی ممکن نبود،  و انقلاب گیلان از نظر نظامی (حداقل آن چه مربوط به سلاح های جنگی و داوطلب می شد) در محاصره کامل قرار گرفت.
       دولت مرکزی برای سرکوبی نهصت جنگل به حمایت نظامی انگلستان متکی بود،  و بالاخره با کمک سلاح هایی که انگلستان در اختیار دولت مرکزی گذاشت،  این دولت توانست نهضت جنگل را سرکوب کند.  در عمل نهضت جنگل که طی قرارداد ایران و شوروی،  منزوی شد و بی یار و یاور ماند.  تحت نفوذ انگلستان قرار داشت،  به عمل آید و روابط دوستانه با طبقه حاکمه ایران برقرار شود.
      برای این منظور دولت شوروی نیز خود را مکلف کرد،  نه از حمایت انقلابیون در گیلان دست بردارد حتی از کمک های گروه های کارگری در باکوبه نهضت جنگل نیز جلو گیری کند،  در ۱۲آبان ۱۳۰۰ قوای دولتی رشت را تصرف کرد و بیشتر یاران میرزا کشته،  زندانی و گروهی نیز از او جدا شدند،  اما میرزا کوچک که حاضر به تسلیم سازش نبود به جنگ ادامه داد،  و یاران وفادارش به اعماق جنگل های گیلان عقب نشست.  در این زمان بود که حیدر خان تحت شرایطی،  که هنوز به درستی مشخص و معلوم نشده است، کشته شد. (۵آبان ۱۳۰۰/۱۸اکتبر ۱۹۲۱).
      عوامل تبلیغاتی دولت شوروی و حزب کمونیست آن کشور و ابزار سیاسی شان،  رهبری حزب توده ایران،  سال ها حادثه کشته شدن حیدر خان را به میرزا نسبت دادند،  تا بدین ترتیب حقیقت امر را پرده پوشی کنند.  نگارنده در سال ۱۳۶۶در نشستی  که با مرحوم ابراهیم فخرایی در منزل دوست فقیدم روانشاد سید محمد تقی میر ابوالقاسمی در ادامه پرسشی از شادروان فخرایی شنیدم که گفت:
      کسانی که کشته شدن حیدر خان را به میرزا نسبت می دهند تنها مدرک آنان قطعه ای منظوم از ابوالقاسم لاهوتی است،  هر چند خود لاهوتی بعد ها از نادمین بوده،  در کتاب خاطرات خویش از سیاست شوروی روی گردانید و این ندامت را به وضوح بیان کرده است.  مرحوم فخرایی کشته شدن حیدر خان را در کتاب سردار جنگل به قوم آلیانی نسبت داده است.
 نقش بلشویکها در ناکامی نهضت جنگل
نتیجه بحث
      در نگاه کلی می توان به علل ناکامی و شکست نهضت جنگل پی برد از جمله اشتباهات رهبران جنبش به ویژه اتکا به بیگانگان خود علت اصل ناکامی جنبش گیلان علیه استبداد قاجار و استعمار بود.  اختلافات ایدئولوژیکی و خیانت برخی سران جنگل نسبت به آرمان های ملی و مذهبی از دیگر عواملی است که نهضت جنگل را به شکست کشانید.  بنابر این ناکامی های نهضت جنگل را می توان در عوامل زیر دانست:
  1 ــ  ورود عناصر بیگانه در نهضت.
  2 ــ  تبلیغ علیه مذهب و ترویج افکار کمونیستی و روی گردانیدن مردم از جنبش در سالهای پایانی.
  3 ــ  اصلاحات ارضی نابهنگام و پیامد های منفی آن.
  4 ــ  عدم سیاستمداران  ورزیده در نهضت جنگل.
  5 ــ  ناتوانی در مقابله با ایدئولوژی مارکسیست.
  6 ــ  سازش دولت های شوروی و انگلستان با استبداد داخلی و سرکوبی جنبش.
  7 ــ  خیانت برخی از سران نهضت مانند حاج احمد کسمایی.
  8 ــ  توطئه های مالکین و زمین داران بزرگ گیلانی علیه جنبش.
  9 ــ  شکست و فروپاشی عثمانیها و پیدایش جمهوری ترکیه.
   منابع و مآخذ:  جهت منابع تماس بگیرید.
میرزا کوچک خان و یاران جنبش جنگل
   تصویر یاران نهضت جنگل در منزل شهردار انزلی،  دراز کشیده ها از راست به چپ:  خالو مراد بزرگ،  خالو قنبر.  نشسته ها از راست به چپ:  گاوک، کاژانف، میرزا، ابوکف، پلایف. ایستاده ها از راست به چپ:  کربلایی حسین، سیف الله زاده، سعد الله درویش، اسماعیل جنگلی، عکس شماره ۴۸۲۴.
 نقش بلشویکها در ناکامی نهضت جنگل
پرسشها و نظرها و پاسخها
درباره مقاله فوق پرسش کنید و نظر خود را بگویید
   نظر انوش راوید:  عنوان مقاله نقش بلشویک ها در ناکامی نهضت جنگل است،  اما در آخر و نتیجه بحث به این موضوع اشاره نشده،  و در خود مقاله نیز سند واقعی و عینی بر این مورد ارائه نشده است.

   پاسخ ابوالحسن واعظی تنکابنی:  من فرایند نقش بلشویک ها در ناکامی نهضت جنگل را توضیح دادم.

   نظر و پرسش و پاسخ شما:  …. 
   مهم:  ارائه سند با منابع و مآخذ متفاوت است،  بسیاری از پژوهشگران در طول تاریخ نویسی سنتی ایران،  درباره یک موضوع تاریخی مطالبی نوشته و می نویسند.  این مطالب وقتی دارای ارزش و بار علمی است،  که اسناد دقیق و مشخص کننده داشته باشد.  در غیر اینصورت نظر نویسنده آنهاست،  که بنا به ذوق و سلیقه،  و یا پول و مقام نوشته اند.
 
. . . .
مستند های مربوط
مستند های بیشتر را در آپارات وبسایت ارگ ایران ببینید،  لینک آن در ستون کناری
آبی= روشنفکری و فروتنی،  زرد= خرد و هوشیاری، قرمز=  عشق و پایداری،  مشروح اینجا
    توجه ۱:  اگر وبسایت ارگ ایران به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.
   توجه ۲:  جهت یافتن مطالب،  یا پاسخ پرسش های خود،  کلمات کلیدی را در جستجو های ستون کناری ارگ ایران بنویسید،  و مطالب را مطالعه نمایید.  در جهت دانش مربوطه وبلاگم،  با استراتژی مشخص یاریم نمایید.
   توجه ۳:  مطالب وبسایت ارگ ایران،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شود،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به ارگ ایران مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.
ارگ ایران   http://arqir.com
 
این نوشته در تاریخ ایران ارسال و , , , , , , , , , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.