داستان تاریخ طبری جلد مؤخره

داستان تاریخ طبری جلد مؤخره
 
توجه
بررسی و نقد و نظر،  انوش راوید درباره تاریخ طبری
فهرست لینک های جلد های کتاب تاریخ طبری
نظرها و پرسش ها و پاسخ ها درباره کتاب تاریخ طبری 
 
 داستان تاریخ طبری جلد مؤخره
اشاره
بسم اللّه الرحمن الرحیم‌
دیباچه‌
بسیاری از مردمان تاریخ را همچون داستان و افسانه و شرح احوال و تراجم دانشمندان و بزرگان را مانند سرگذشت و قصه می‌انگارند و جز سرگرمی آنی و حظ و لذت موقتی فایده دیگر بران مترتب نمیدانند. تا اندازه‌ای هم این عقیده نسبت به بیشتر تواریخ و تراجم احوال درست است زیرا نویسندگان تواریخ و تذکره‌های مذکور چون خود بخوبی پی بحقیقت تاریخ و فلسفه آن نبرده‌اند؛ ازینرو در نگارش قضایا و حوادث تاریخی و بیان شرح احوال بزرگان و دانشمندان نتوانسته‌اند نتایج و ثمره‌هائی را که باید از مجموعه حوادث تاریخی و یا سرگذشت زندگانی آنان بیرون آورند، در کاب خود بیاورند. در نتیجه اغلب کتب تاریخ و تذکره دارای مطالب خشک و کم فایده و یا مانند افسانه و قصه شده و ارزش حقیقی خود را از دست داده است.
این نقیصه و نارسائی ناشی از خود تاریخ و «تاریخ ادبیات» و تراجم احوال و شرح زندگانی بزرگان و دانشمندان- که قسمت سودمندتر و فصل شیرین‌تر و پر معنی‌تر تاریخ است- نمیباشد بلکه نقیصه مذکور نتیجه نارسائی اندیشه نویسندگان تاریخ و ناتمامی کتب آنان است وگرنه بی‌شک- چنانکه گفته‌اند- تاریخ آئینه عبرت است و چنانکه نویسنده این اوراق معتقد است: تاریخ ادبیات و شرح احوال و زندگانی بزرگان و دانشمندان و نوابغ گذشته راهنمای سعادت و سرمشق زندگانی علمی و عملی آیندگان است.
میگوئیم تاریخ آئینه عبرت است زیرا تاریخ آئینه‌ایست صافی و شفاف و حقایق نما که نیکیها و زشتیهای مردمان پیشین در آن نمایان است. ترقی و انحطاط
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۲
ملل و امم گذشته در آن هویدا و عدالت و ستمکاری پادشاهان، امرا و فرمانروایان گذشته در آن آشکار و روشن است. علل و اسباب هر یک از امور مذکوره نیز بر مرد هوشیار و خردمند از زوایا و خلال حوادث و قضایای تاریخی کاملا پدیدار و راه وصول بخوشبختی و کامیابی و طریق اجتناب از شر و بدی بروی آشکار میشود.
حوادث و اموری که پیوسته و مسلسل از آغاز پیدایش جهان تا فرجام آن از کارخانه عظیم این چرخ گردنده سرمیزند، متشابه و مانند یک دیگر هستند و در حقیقت امور جاری جهان جز مکررات چیز دیگری نیست و ازینرو در اصطلاح فارسی برای تعبیر ازین حقیقت بهترین تعبیر یعنی کلمه (چرخ دوار) استعاره شده است [۱] بنا بر ین مرد خردمند و فرزانه میتواند از مطالعه کتب تاریخ و بدست آوردن علل و اسباب حوادث و قضایای تاریخی راه و روش زندگی خود را منظم کند و خوشبختی و کامیابی را بدست آورد چه آنکه زندگی خصوصی وی مشابه و مانند زندگانی هزاران تن از مردمانی است که خود آنان د و یا هزاران سال است که از میان رفته و اعمال و رفتار و وضع و روش زندگی و علل سعادت و شقاوت آنان در صفحات تاریخ ضبط شده و برای عبرت آیندگان بیادگار مانده است. هم چنین ملل و امم حاضر میتوانند از مطالعه تاریخ ملل و اقوام گذشته بموجبات ترقی و انحطاط آنان کاملا پی ببرند. چنانکه فی المثل در صفحات تاریخ ملل باستان خواننده گاهی از جهانگشائی و جهانداری پادشاهان و ترقیات علمی و اقتصادی و آسایش مردمان ایران و روم قدیم دچار اعجاب و شگفتی میشود و زمانی از شکستهای پی در پی و از دست دادن قطعات کشور و شیوع فقر و جهالت و هرج و مرج در میان مردمان همان
______________________________
[۱] مسعودی در مقدمه کتاب مروج الذهب در بیان فواید تاریخ مینویسد:
«… و از جمله فواید تاریخ آنست که برای انسان از خواندن کتب تاریخ تجارب بسیار و آشنائی بحوادث و نتایج آنها پیدا میشود زیرا در جهان هیچ امری واقع نمیشود مگر عین آن یا نظیر آن در گذشته بوقوع پیوسته است بنا بر ین از مطالعه قضایای تاریخی بر خرد آنان افزوده میشود و شایسته آن میگردد که تجاربش مورد استفاده دیگران قرار گیرد …» نقل بترجمه از کتاب مروج الذهب و معادن الجوهر. چاپ پاریس
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۳
کشورها دستخوش اندوه و تأثر میگردد. آیا آن همه پیشرفت و ترقی در چندین قرن و باز آن همه انحطاط و بدبختی در قرون دیگر در یک کشور و در میان یک گروه از افراد بشر فقط نتیجه تصادف و اتفاق بوده است؟ قطعا مرد خردمند و آگاه باین سؤال جواب منفی میدهد و هیچ عاقلی امور این جهان و تعالی و انحطاط افراد و ملل را ناشی از بخت و اتفاق نمیداند و برای هر معلول و اثری علت و مؤثر آن را جویا میشود. چنانکه مثلا علل و اسباب ترقی و تعالی ایران و روم قدیم که مورد مثال بودند در یک زمان و انحطاط و عقب افتادگی آن دو کشور در زمان دیگر کاملا بر کسیکه از روی بینش و بصیرت تاریخ قدیم آن دو کشور را مطالعه کند روشن میشود.
هنگامی که مردمان کشوری پیروی از عقل و حقیقت کنند و کار کردن و درست بودن و راست گفتن شعار آنان باشد و پادشاهان و فرماندهان و بزرگان دادگستر و غمخوار مردمان باشند و مردمان نیز سنن و اصول دینی و قوانین و آداب مدنی را محترم و واجب الاطاعه بدانند و فرماندهان و فرمانبران همه با هم بفکر آبادی کشور و ترقی امور اجتماعی باشند بی‌شک نتیجه آن پیشرفت و تعالی در همه شئون خواهد بود و هر گاه مردمان کشوری اسیر شهوات و دچار فقر علمی و اخلاقی شوند و دروغ و رشوه‌خواری و نادرستی و خیانتکاری و جاسوسی در میان آنان رواج یابد و عدالت اجتماعی و رعایت قوانین مذهبی و مدنی از میان برود قطعا آن ملت دچار انحطاط و شکست میشود و اگر علل مزبور قوت و دوام گیرد ممکن است آن ملت بکلی منقرض گردد و وجودش از صحیفه روزگار محو شود. چنانکه اغلب ملل و اممی که منقرض شده‌اند مقدمات و موجبات انقراض؛ شیوع فساد و بی‌دینی در میان آنان بوده است.
منتسکیو [۱] در کتاب «علل عظمت و انحطاط روم قدیم» درین موضوع بسط سخن داده و بزرگترین عامل ضعف و انحطاط قومی را رواج فساد اخلاق در
______________________________
[۱]Montesquieu )5571- 9861 میلادی) دانشمند اجتماعی بزرگ فرانسه و یکی از پیشقدمان انقلاب فرانسه میباشد. کتب اجتماعی او از قبیل: نامه‌های ایرانی، روح القوانین و کتاب نامبرده در متن هنوز در نزد محققان و دانشمندان کاملا ارزش و اهمیت خود را حفظ کرده است.
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۴
میان آنان دانسته است.
با ذکر مقدمه فوق روشن میشود که تعبیر «آئینه عبرت» برای تاریخ تعبیری است صحیح و موافق واقع و حقیقت بشرط آنکه نویسنده تاریخ در نگارش قضایا و حوادث تاریخی جنبه امانت و بی‌طرفی را حفظ کند و خواننده بتواند حقائق را از خلال مطالب بیرون آورد و نتایج را از مقدمات دریافت کند و آن گاه علل و اسباب خوشبختی و بدبختی، بلندی و پستی، غنا و فقر، علم و جهل و هزاران امثال اینها را که در مردمان گذشته می‌بیند بر زندگانی خود تطبیق کند تا ببهره و حظ وافر از مطالعه تاریخ برسد. یعنی از علل و موجبات بدی و بدبختی دوری جوید و دنبال علل و اسباب خوشبختی و فیروزی و کامیابی رود تا شاهد مقصود را در آغوش گیرد.
فایده بیشتر و نفع عمومی‌تر از آن قسمت تاریخ حاصل میشود که مخصوص شرح احوال و جزئیات زندگانی یک طبقه از بزرگان گذشته (دانشمند، فلاسفه، شعرا، نویسندگان، هنرمندان و غیر آنان) میباشد. زیرا در این قسمت از تاریخ نظر خواننده از آغاز امر معطوف گزارش احوال و آثار و روش زندگانی علمی و عادی یک تن از افراد نامی و بزرگ جهان است و احتیاج ندارد که علل و اسباب خوشبختی و بدبختی، پیشرفت و عقب افتادگی را از خلال و زوایای تاریخ بیرن کشد. (چنانکه در تاریخ عمومی این احتیاج وجود دارد).
این قسمت از تاریخ؛ جزئی از تاریخ ادبیات است که قدمای ما آن را تذکره و ترجمه احوال مینامیده‌اند.
گفتیم استفاده از نتایج تاریخی درین قسمت بیشتر و کاملتر است زیرا اگر انسان بدقت و از روی فهم و بصیرت فصول پر معنی و شیرین آن را بخواند و مطالب آن را در حافظه بسپارد و بر آن شود که رفتار و روش بزرگان و دانشمندانی را که نام و شرح احوال آنان درین فصل از تاریخ نگارش یافته است، سرمشق خود قرار دهد، البته بدرجه‌ای نظیر و مشابه درجات علمی و فنی آنان نایل خواهد شد. چه آنکه بعقیده نویسنده این اوراق وصول ابو علی سیناها، فارابیها، ابو ریحانها، طبریها، غزالیها،
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۵
خواجه نصیرها بدان مقامات شامخه علمی نه تنها در نتیجه هوش و استعداد خدادادی بوده بلکه بیشتر معلول راه و روش خاصی بوده است که در زندگانی علمی خود انتخاب کرده بودند. شکی نیست که هر کس این راه و روش را در زندگانی خود انتخاب کند و در زمان فرا گرفتن دانش و هنر آسایش و تن آسائی را از خود دور و کوشش و مراقبت در کار تحصیل را عادت خود قرار دهد، کم و بیش از نتایج سودمند آن برخوردار میشود و مانند بزرگان علمی و هنری گذشته بمقامات عالی میرسد.
در شرح حال و زندگانی حکیم و دانشمند نامی شرق یعنی شیخ الرئیس ابو علی سینا میخوانیم که ببلندترین درجات علمی رسید و کتب گوناگون در علوم مختلف تألیف کرد و شهرت دانش او جهانگیر شد چنانکه پس از هزار سال هنوز آثار علمی او مورد بحث و تحقیق و استفاده اهل دانش میباشد. شاید در آغاز امر عده‌ای چنان گمان کنند که تنها هوش و استعداد خدادادی بو علی علت اصلی رسیدن وی بدان درجه از حکمت و دانش بوده است ولی اگر صفحه دیگر از تاریخ زندگانی او را بدقت مطالعه کنند و ببینند که بو علی در زمان کسب علوم چگونه زحمت میکشیده و شبها را تا صبح بیدار بوده و چنانکه خودش میگوید برای فهمیدن عقیده ارسطو در باره نفس کتاب او را صد بار از اول تا بآخر مطالعه کرده است و یا برای تحقیق فلان مسئله علمی چه اندازه رنج سفر کشیده و چه راههای درازی پیموده تا استاد و دانشمندی یافته است، آن وقت متوجه میشوند که تنها استعداد طبیعی و هوش و ذوق خدادادی او را بدان درجه علمی نرسانده است بلکه چگونگی دوران تحصیل و کوشش و زحمتی که در راه فرا گرفتن علوم از خود نشان داده، تأثیر فراوانی در رسیدن بدان مقام داشته است.
در شرح زندگانی عالم و مورخ و فقیه بزرگ محمد بن جریر طبری میخوانیم که شاگردانش پس از مرگ استاد ایام زندگانی او را از هنگام بلوغ (۱۵ سالگی) تا زمان مرگ (در ۸۶ سالگی) حساب کردند و آن گاه صفحات و اوراق مصنفات و مؤلفاتش را بر شمردند و بر مدت عمرش تقسیم کردند بهر روز چهارده ورق رسید!!
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۶
بسیار تعجب میکنیم که چگونه یک تن توفیق نوشتن این همه کتب- آن هم کتب علمی و تاریخ که هر یک در نوع خود بی نظیر است- یافته است. میخوانیم که یکی از دانشمندان در حق طبری میگوید: «بر روی صفحه پهناور زمین مردی دانشمندتر از پسر جریر نشان ندارم.» [1] باز هم شاید گمان کنیم که تنها علت پیروزی و کامیابی طبری در رسیدن بمقامات عالیه علمی هوش و استعداد خدادادی باشد ولی اگر شرح زندگانی علمی و کیفیت مسافرتهای دور و دراز او را برای فرا گرفتن مسائل علمی و حتی یک خبر و یک روایت بدقت مطالعه کنیم خواهیم فهمید که راه و روش تحصیلی؛ طبری را بدان مقام رسانده است و هر کس در زندگانی تحصیلی چنان روشی اتخاذ کند بمقامی نظیر مقام طبری در علم خواهد رسید.
   نظر انوش راوید:  معلوم است که فقط می تواند پرت و پلا نویسی توسط عده زیادی بوده باشد،  نه یکنفر،  زیرا نه خودکار بود و نه خود نویس،  و باید با پر و قلم نی در کاغذ بغدادی آن زمان می نوشتند،  که امکان نوشتن بیش از دو صفحه وجود ندارد.  تاریخ دان ها که این پرت و پلاها را بعنوان تاریخ می دانید،  کمی به اون مغز خود فشار آورید ببینید امکان آن هست،  جمع کردن مطالب و گفتگو با دیگران و نوشتن آنها با قلم نی و مرکب دریایی در کاغذ بغدادی آن زمان،  چقدر زمان و حوصله می برد.  دقت کنید ببینید این نوشته ها چه مقدار ضد و نقیض دارد،  شماها چگونه خودتان را تاریخ دان می دانید،  ولی از یک تحلیل ساده عاجز هستید.
نویسنده این اوراق نیز مانند بیشتر از مردم تا مدتها برین عقیده بود که تنها علت رسیدن مردمان نامی و بزرگ دنیا بدرجات شامخ علمی و هنری همانا هوش و استعداد اضافی آنان نسبت بدیگران بوده است. ولی پس از تحقیق و مطالعه در احوال و زندگانی تحصیلی و علمی دانشمندان و آگاهی یافتن از چگونگی راه و روش آنان در دوران دانش اندوزی پی بردم که گمانم درین موضوع بر خطا و اندیشه‌ام نادرست بوده است. زیرا با اذعان این حقیقت که تا اندازه‌ای هوش و استعداد طبیعی مردمان دخالت در پیشرفت آنان دارد معهذا باید قبول کنیم که آنچه بیشتر مؤثر است راه و روش خاصی است که مردمان در راه کسب علوم و آداب و صنایع برای خود انتخاب میکنند.
از کسانیکه بهترین روش و اسلوب را در زندگانی خود اختیار کرده و در تمام شئون زندگی از آن پیروی مینموده است محمد بن جریر طبری است که یکی از ستارگان درخشان آسمان دانش و فرهنگ ایران و یکی از مردان بزرگ اسلام و نوابغ روزگار شمرده میشود، ازینرو نگارنده این سطور بران شد که رساله‌ای در احوال و اخلاق و سیرت و روش تحصیلی و آثار و مؤلفات گرانبها و نفیس وی فراهم آورد
______________________________
[۱] معجم الادباء یاقوت حموی و انساب سمعانی نقل از قول ابو بکر محمد بن خزیمه
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۷
تا هم کمکی بشناساندن این دانشمند و مورخ بزرگ ایرانی شود و هم کیفیت و روش تحصیلی او برای طلاب علوم و دانشجویان سرمشق قرار گیرد.
این رساله شامل دو بخش است که در یکی از زندگانی علمی و احوال و رفتار طبری بحث شده و در دیگری آثار و مؤلفات وی مورد تحقیق قرار گرفته است.
در نوشتن این رساله بیشتر باخلاق و رفتار و روش طبری در تحصیل که مورد استفاده دانشجویان است پرداخته شده و از ذکر اختلافات و مناقشات لا طائل در باره روز و ماه و سال تولد و وفات- که متداول برخی از نویسندگان است- خودداری شده است.
آنچه در باره زندگانی طبری نگارش یافته است یا مستند بگفته خود طبری و شاگرد وی و یا نقل از مورخان و نویسندگان نزدیک بزمان او میباشد.
امید است این رساله کوچک مورد استفاده اهل دانش قرار گیرد و اگر لغزش و اشتباهی در آن دیده شود مورد عفو و اغماش قرار گیرد. از خداوند توفیق در ادامه اینگونه خدمات علمی را خواهانم. تاریخ طبری/ ترجمه مؤخره ۷ دیباچه ….. ص : ۱
ران شهریور ماه ۱۳۱۴ تجدید نظر اردیبهشت ماه ۱۳۳۴ علی اکبر شهابی.
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۸
 [احوال و آثار محمد بن جریر طبری]
 
بخش نخستین زندگانی طبری نام و نسب مولد و مدفن‌
 
اشاره
سمعانی در کتاب الانساب در ذیل کلمه طبری کنیه و نام طبری و اجدادش را بدین گونه نوشته است. ابو جعفر محمد بن جریر بن یزید بن کثیر بن غالب الطبری- مؤلفان و مورخان دیگر نیز در نام و کنیه خود او و نیاکانش اختلافی نکرده‌اند طبری بکنیه و نام و نسبت هر سه مشهور است. در کتب فارسی و مخصوصاً در ترجمه تاریخ طبری که بوسیله ابو علی بلعمی از عربی بفارسی ترجمه شده است از طبری به پسر جریر نیز تعبیر شده است گویند روزی کسی از نسب او سؤال کرد. طبری در جواب گفت: «محمد بن جریر» سائل درخواست کرد که بیش از این در نسب خود سخن گوید. طبری در پاسخ این شعر رؤبه را خواند.
قد رفع العجاج ذکری فادعنی‌باسمی اذا الانساب طالت یکفنی (مفاد آن بفارس آنست که: آوازه نام من بلند شده است و چون شمردن نسبتها طولانی میشود کافی است که مرا بنامم بخوانی.) ولادت طبری در آخر سال ۲۲۴ و یا اول سال ۲۲۵ هجری در آمل مازندران اتفاق افتاده است. ابن کامل قاضی که از شاگردان طبری بوده و قسمتی از احوال و شرح زندگانی استاد را نوشته است گوید: از ابن جریر پرسیدم که چرا این تردید در سال تولد واقع شده است، در پاسخ گفت:
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۹
مردمان شهر ما چنان عادت دارند که منشأ تواریخ خود را حوادث و اتفاقات قرار میدهند نه سنوات (عربها نیز قبل از اسلام تاریخ ثابت نداشتند و حوادث و وقایع اتفاقیه را مبدأ تاریخ خود قرار میدادند و چون حادثه دیگری پیش می‌آمد باز مبدأ تاریخ را از آن هنگام شروع میکردند مانند عام الفیل و عام الجدب و غیرها) و تاریخ ولادت من مصادف بوده است با یکی از حوادث جاریه. پس از آنکه بزرگ شدم، از حادثه مزبور جویا شدم، پیرمردان و ریش سفیدان اختلاف کردند، برخی گفتند حادثه نامبرده در آخر سال ۲۲۴ بوده است و جمعی دیگر عقیده داشتند که آن واقعه در اول سال ۲۲۵ اتفاق افتاده است.
طبری منسوب است به طبرستان که در زمان ما بنام قدیمی دیگرش مازندران شهرت دارد. علما و دانشمندانی که در دوره اسلامی از مازندران برخاسته و شهرت «طبری» داشته‌اند بسیار میباشند که در کتب تواریخ و تراجم احوال نام آنان دیده میشود.
طبری در وجه تسمیه طبرستان چنین گفته است که: در نزد ابو حاتم سجستانی که از دانشمندان علم حدیث و خبر و فقه بود، برای فرا گرفتن علم حدیث حاضر شدم از من پرسید که از کدام شهر هستم. گفتم از طبرستان. گفت طبرستان را چرا طبرستان نامیده‌اند. گفتم نمیدانم. آنگاه خود استاد چنین بیان کرد: «چون طبرستان گشوده شد و آبادی آن آغاز گردید، زمینی بود پر از درخت و جنگل از این رو فاتحان ابزاری طلب کردند که بدان درختان را قطع کنند. مردمان آنجا برای این کار طبر (تبر) آوردند که با آن درختان را میبریدند، از این رو سرزمین مذکور بنام طبرستان (تبرستان) خوانده شد [۱]
______________________________
[۱]- شاید این وجه تسمیه در نزد اساتید و دانشمندانی که بزبانهای اوستایی و پهلوی آشنائی دارند چندان مقرون بصحت نباشد ولی نویسنده در کتب متقدمان و متأخران بوجه دیگری که برای تسمیه طبرستان ذکر شده باشد برنخوردم. اگر مانند جمعی از فضل‌فروشان و نوخاستگان علم و ادب خود را ملزم نکنیم که هر لغت و کلمه‌ای را از معنی متداول ظاهری دور کنیم و تأویل و تفسیر مصنوعی و دور از ذهن برای آن بیاوریم، این وجه تسمیه که طبری از استادش نقل کرده است دور از عقل و بر خلاف دستور زبان نیست و العلم عند الله.
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۱۰
وفات طبری مطابق اصح احوال و نقل اکثر مورخان در روز شنبه ۲۵ شوال و دفنش در یکشنبه ۲۶ سنه ۳۱۰ هجری در بغداد اتفاق افتاد [۱] و در خانه خودش بخاک سپرده شد. هنگام مرگ ۸۴ سال داشت و هنوز بیشتر موهای ریش و سرش سیاه بود! طبری مردی گندمگون کشیده قامت، لاغر اندام و سیاه چشم بود و زبانی فصیح و بیانی شیوا و گیرنده داشت.
 
روش تحصیلی و زندگانی علمی و اخلاق و رفتار طبری‌
 
در میان دانشمندان اسلامی کمتر کسی سراغ داریم که باندازه ابو جعفر طبری در علوم و فنون گوناگون تصرف و مهارت داشته و در هر یک از آنها آثار نفیسی از خود بیادگار گذاشته باشد. شاید مؤلفات برخی دیگر از دانشمندان بزرگ ایرانی از جهت اهمیت موضوع و مسائل برتری بر بعضی از مؤلفات طبری داشته باشد ولی بیقین مجموعه آثار و مؤلفات طبری از نفیس‌ترین و پر ارزش ترین آثار علمای ایران در دوره اسلام میباشد و همچنین شماره و مقدار تألیفات کمتر مؤلفی باندازه کتب و رسائل طبری در علوم گوناگون بوده است.
این کامیابی و پیروزی در راه علم و عمل و رسیدن بدان مقام عالی از فضیلت و تقوی که برای طبری پیدا شده، سبب و علتی نداشته است مگر روش تحصیلی وی و نداشتن غرض و هدفی از فراگرفتن علوم و آداب، جز عشق و علاقه بخود علم و فضل و ادب و کوشش و رنج فراوان در راه تحصیل علم و تحمل زحمات و مشقات بسیار
______________________________
[۱] یاقوت حموی در ارشاد الاریب الی معرفه الادیب معروف به معجم الادباء مینویسد که: «بعضی وفات طبری را در ۳۱۱ و برخی دیگر در ۳۱۶ نوشته‌اند و همگی این سنوات در ایام خلافت المقتدر بالله عباسی (مقتول در ۳۲۰) بوده است» لکن چنانکه نوشتیم وفات طبری در ۳۱۰ تقریبا اتفاقی و اجماعی مؤرخان و تذکره نویسان است و علاوه بر اینکه سمعانی و دیگر تذکره نویسان و مورخان وفات او را در سال مذکور نوشته‌اند شاگرد طبری و پسر او که یاقوت شرح حال طبری را از گفته و نوشته آن دو بتفصیل نقل کرده است، وفات او را در سال مذکور دانسته‌اند.)
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۱۱
و مسافرتهای گوناگون برای کسب علوم و فنون متداول عصر. شکی نیست که هر طالب علم و فضیلتی که روش طبری را سرمشق قرار دهد و مانند طبری و هزاران تن دیگر از دانشمندان جهان هدف و غرض خود را در تحصیل علم، عشق و علاقه بخود علوم و ادبیات قرار دهد و در راه فرا گرفتن دانش و فرهنگ از کوشش و زحمت دریغ ندارد و از زحمات و مشقات نهراسد، بمقام و مرتبه‌ای نظیر مقام و درجه طبری و سایر بزرگان دانش و ادب خواهد رسید و از مزایای بی‌شمار علم و هنر بهره‌مند خواهد شد.
خوشبختانه با فاصله بسیاری که بین عصر ما با زمان طبری در میان است، معهذا مآخذ و منابعی در دست داریم که بطور مشروح و مبسوط شرح زندگانی علمی و کیفیت دوران تحصیل و چگونگی اخلاق و رفتار طبری و قضایا و حوادثی که در روزگار تحصیلی برای وی پیش آمده است و همچنین مسافرتهای او را برای درک محضر اساتید و استماع احادیث و اخبار و آثار و مؤلفات او را ضبط کرده و برای سرمشق طالبان علم و ادب و دانشجویان در دسترس گذارده است.
یاقوت حموی در کتاب «ارشاد الاریب الی معرفه الادیب» معروف به «معجم- الادباء» شرحی ممتع و جامع درباره زندگانی طبری و مقام علمی و آثار و تألیفات و سیره و اخلاق وی نوشته است. اهمیت و اعتبار مطالب این کتاب از آن جهت است که بیشتر آنها منقول از گفته پسر طبری بنام عبد العزیز بن محمد طبری [۱] و یکی از شاگردان او بنام ابو بکر بن کامل است. مأخذ عمده نویسنده این اوراق نیز در گردآوری این رساله کتاب یاقوت میباشد.
 
آغاز دوران تحصیلی و چگونگی فرا گرفتن علوم و آداب‌
 
ابو بکر بن کامل شاگرد طبری حکایتی نقل میکند که طبری در آن آغاز تحصیل خود و چگونگی آنرا بیان کرده است.
چون این حکایت مشتمل است بر نخستین دوره تحصیل طبری، و فرا گرفتن وی پاره‌ای از مقدمات را در سنین کودکی و توجه و علاقه‌ای که مردمان در آن زمان بتعلیم و تهذیب
______________________________
[۱] بگفته یاقوت حموی: عبد العزیز بن محمد طبری کتابی مخصوص در سیرت و اخلاق پدرش تألیف کرده و نیز ابو بکر بن کامل کتابی در احوال و اخبار طبری نوشته بوده است.
مأخذ یاقوت دو کتاب نامبرده بوده و از آنها استفاده کرده است.)
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۱۲
کودکان و جوانان داشته‌اند از این رو ذکر آن در اینجا خالی از فایده نیست.
ابن کامل چنین گفته است که: «پیش از غروب آفتاب بنزد طبری رفتم و پسرم ابو رفاعه نیز با من بود چون بر ابو جعفر وارد شدم از من پرسید که این پسر فرزند تو میباشد؟ گفتم: بلی گفت چه نام دارد؟ گفتم عبد الغنی. گفت: خدا او را بی‌نیاز کند.
کنیه او چیست؟ [۱] گفتم ابو رفاعه گفت خدا او را بلند کند. آیا جز او فرزند دیگری نیز داری؟ گفتم آری، کوچکتر از وی. گفت نامش چیست؟ گفتم: عبد الوهاب ابو یعلی.
گفت خدا او را بزرگ کند نامها و کنیه‌های خوبی برگزیده‌ای. آنگاه پرسید که این چند سال دارد؟ گفتم نه سال. گفت چرا او را وادار نکردی که از من حدیث و خبر بشنود و چیزی بیاموزد. گفتم بواسطه کمی سن و قلت ادبش خودداری کردم. پس از این گفتگو طبری چنین گفت که: من قرآن را در هفت سالگی از بر کردم و در هشت سالگی با مردم در نماز جماعت حاضر شدم و در نه سالگی شروع بنوشتن حدیث کردم.
پدرم در خواب دیده بود که من در پیش روی حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم هستم و با من فلاخنی است پر از سنگریزه و من آنها را در فلاخن میگذارم و پرتاب میکنم از معبر تعبیر خواب را پرسید. معبر بپدرم گفت که این کودک اگر بزرگ شود، در دین پیغمبر عالمی نامی و خدمتگزار خواهد شد و از شریعت و دین وی حمایت خواهد کرد. پس پدرم از همان زمان کودکی و صغر سن من، بکمک من در طلب و تحصیل علم کوشید و از هیچگونه همراهی و تهیه وسایل خودداری نکرد.» آغاز اشتغال طبری بفراگرفتن و نوشتن علم حدیث- بگفته ابن کامل- در ری
______________________________
[۱] در میان مسلمانان رسم و سنت چنان بوده است که غالبا برای فرزندان خود نامی و کنیه‌ای انتخاب میکرده‌اند. کنیه در مردان بکلمه «اب» یا ابن و در زنان بکلمه «ام» یا بنت آغاز میشده است مانند: ابو القاسم ابو علی، ابو جعفر و ام کلثوم، ام هانی، ام البنین و غیرها.
 
غیر از اسم و کنیه عموما مردمان مشهور بزرگ دارای لقبی هم بوده‌اند از قبیل: نظام الملک شیخ الرئیس، صدر الدین شمس المعالی و غیرها. بعضی از دانشمندان و بزرگان بنام و برخی بکنیه و عده‌ای بلقب و جمعی بهر سه شهرت یافته‌اند مانند: محمد زکریای رازی و ابو علی سینا و خواجه نظام الملک و حجه الاسلام ابو حامد محمد بن محمد غزالی.
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۱۳
و نواحی نزدیک آن بوده و بیشتر علوم خود را در آنجا از محمد بن حمید رازی [۱] فرا گرفته بوده است. خود طبری روش تحصیل و چگونگی حاضر شدن در مجلس درس استاد را در ری بدین گونه نوشته است: نزد محمد بن حمید رازی کتابت حدیث میکردیم و او در شب چندین بار بنزد ما می‌آمد و از آنچه در روز نوشته بودیم سؤال میکرد و باز آنها را بر ما فرا میخواند. همچنین رهسپار مجلس درس احمد بن حماد [۲] دولابی [۳] میشدیم و وی در یکی از دهات ری ساکن بود که مسافتی تا شهر فاصله داشت پس از فراگرفتن درس او باز میگشتیم و در راه همچون دیوانگان میدویدیم تا خود را بمجلس درس ابن حمید در سر وقت برسانیم.
نوشته‌اند که طبری متجاوز از صد هزار حدیث [۴] از ابن حمید فرا گرفت و آنها را نوشت.
______________________________
[۱، ۲] هر دو از علما و فقهای بزرگ بوده‌اند ولی ترجمه زندگی آنان بنظر نرسید. ابن الندیم در کتاب الفهرست از محمد بن حمید رازی نام میبرد و او را از شیوخ و اساتید بزرگ طبری میداند از آنچه در همین رساله نیز بطور اختصار ذکر شده است جلالت قدر آن دو روشن میشود
[۳] دولاب نام چندین محل بوده است از آن جمله قریه‌ای است که نزدیک شهر قدیمی ری قرار داشته و تاکنون بهمین نام باقیمانده است. فعلا در داخل تهران در قسمت شرقی شهر قرار دارد. علما و بزرگان زیادی از دولاب برخاسته‌اند که در تاریخ بنام دولابی مشهور شده‌اند.
[۴] شاید بعضی از طلاب علم و دانشجویان امروز این موضوع را که یک تن صد هزار حدیث نوشته باشد و یا در همین حدود احادیث با ذکر سند و تعیین اسامی راویان از بر داشته باشد دور از عادت و طبیعت بدانند ولی وقتی بتراجم و شرح احوال دانشمندان و فقهای سلف مراجعه شود بتواتر نظیر این موضوع در شرح احوال آنان دیده میشود.
چنانکه امروز بیشتر اعتماد و اطمینان دانشمندان و دانشجویان بوسایلی از قبیل یادداشت کردن مطالب و استنساخ و چاپ کردن آنهاست، در قدیم چون این وسائل در دست نبود تمام اعتماد و توجه بقوه حافظه بود. ازینرو شعرای درجه اول برای خود راوی داشتند که تمام اشعار آنان را از بر میخواند بسیاری از مردم خطبه‌ها یا قصیده‌های طولانی را که در مجلسی خوانده میشد در همان بار اول حفظ میکردند.
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۱۴
 
فروتنی طبری با مقام شامخی که داشت و کوشش دائمی او در زیاد کردن معلومات خود
 
طبری با مقام بلندی که در میان دانشمندان معاصر خود پیدا کرده بود و با احاطه و استیلائی که بر علوم و فنون متداول زمان خود داشت معهذا هرگز خودبینی و غروری از وی دیده نمیشد و هیچ سوء ادب و بی‌احترامی ازو نسبت بدیگران سر نمیزد. چه بسیار اتفاق افتاد که با یکی از علمای فقه و حدیث و یا دانشمندان دیگر مباحثه کرد و برو چیره شد ولی کوچکترین حرکتی ازو ظاهر نشد که دلیل خودپسندی و غرور وی و حقارت و نادانی طرف گردد. حتی گاهی شاگردان و اصحابش میخواستند که حریف و رقیب استاد را اهانت کنند و او شدیدا آنان را منع میکرد.
اگر کسی ازو مسئله‌ای میپرسید که نمیدانست با نهایت صراحت و سادگی جهل خود را نسبت بان مسئله میگفت و اگر مسئله مذکور متوقف بر فراگرفتن علم یا فنی بود که وی تا آن هنگام نخوانده بود از سائل مهلت میخواست و آنگاه بیدرنگ در صدد تحصیل آن علم بر می‌آمد و از پای فرو نمی‌نشست تا آن فن یا علم را فرا میگرفت.
حکایات و قضایای زیادی درین زمینه در تاریخ زندگانی علمی و تحصیلی طبری نوشته اند و ما در این جا برای نمونه و عبرت دانش پژوهان یکی دو داستان را نقل میکنیم.
نوشته‌اند هنگامی که طبری برای حضور در مجالس درس و بحث علما و فقهای مصر بدان دیار کوچ کرد، ویرا با یکی از علمای معروف شافعی آنجا بنام اسماعیل بن ابراهیم مزنی اتفاق مباحثه و مذاکره افتاد و درباره مسائل زیادی گفتگو شد از آن جمله در مسئله اجماع [۱] که طبری خود در آن مسئله رای و مذهب خاصی داشت و در آن اجتهاد کرده بود. ابو بکر بن کامل شاگرد طبری گفته است که: «طبری را با مزنی اتفاق ملاقات و مباحثه علمی افتاد و پس از بحث و جدال زیاد بطور آشکار طبری بر مزنی فائق شد و در مجلس مباحثه شافعیون حضور داشتند و مباحثه آن دو را می‌شنیدند» ابن کامل از آنچه بین طبری و مزنی گذشته چیزی ذکر نکرده است گوید
______________________________
[۱] اجماع یکی از دلائل چهارگانه است که موضوع علم اصول فقه از آنها تشکیل میشود.
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۱۵
از ابو جعفر طبری پرسیدم که در چه مسئله‌ای با مزنی مناظره کردی؟ ولی وی جوابی نداد زیرا طبری بالاتر از آن بود که خویشتن را بستاید و چگونگی تفوق خود را بر حریف در مسئله‌ای بیان کند. طبری همواره از مزنی بخوبی یاد میکرد و مقامات علمی و فضلی او را بیان مینمود و زهد و دینداری ویرا میستود.
مناظره و مباحثه طبری با داود بن علی اصفهانی که شرح آن در بخش دوم این رساله ایراد خواهد شد و همچنین با محمد پسر داود بخوبی حسن اخلاق و فروتنی او را میرساند.
ابو کریب یکی از بزرگان و نامداران اصحاب حدیث بود و خلقی تند و ناستوده داشت. ابو جعفر گوید که: «با اصحاب حدیث بدر خانه او حاضر شدم و او سر خود را از پنجره خانه بیرون کرده بود و اصحاب حدیث التماس دخول میکردند و فریاد و همهمه داشتند. پس وی رو بحاضران کرد و گفت کدام یک از شما همگی حدیثهایی را که از من شنیده است حفظ دارد؟ جمعیت بهمدیگر نگاه کردند و هیچکدام یارای پاسخ نداشتند آنگاه بجانب من نظر کردند و گفتند: تو آنچه را که نوشته‌ای حفظ داری؟ گفتم: آری.
پس مرا بوی نشان دادند و گفتند از وی سؤال کن. آنگاه باو گفتم: در فلان مسئله چنان گفتی و در فلان روز بفلان حدیث ما را آگاه کردی. گفته است ابو کریب پیوسته از ما سؤال میکرد و من پاسخ میدادم تا اینکه من در نظرش بزرگ نمودم و مرا اجازه دخول داد» از آن پس طبری با کمی سن در نزد ابو کریب معزز و محترم شد و مقام و قدرش معلوم گردید و ابو کریب سلسله احادیث خود را بر او فراخواند. گفته‌اند طبری بیش از صد هزار حدیث از ابو کریب شنید و آنها را فرا گرفت.
و نیز از جمله حکایاتی که کوشش و همت طبری را در فرا گرفتن علوم میرساند حکایت ذیل است: طبری گفته است که: «چون داخل مصر شدم کسی از دانشمندان باقی نماند که بملاقات من نیاید. همگی دسته دسته نزد من می‌آمدند و مرا در علومی که خود در آنها تبحر و مهارت داشتند می‌آزمودند. تا آنکه روزی مردی نزد من آمد و مسئله‌ای
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۱۶
از علم عروض سؤال کرد و من پیش از آن روز بعلم عروض میل و توجهی نداشتم.
پس بدان مرد گفتم: با خود قرار گذارده‌ام که امروز در علم عروض سخنی نرانم، چون فردا شود نزد من آی. آنگاه کتاب عروض خلیل بن احمد [۱] را از یکی از دوستان خود گرفتم و در تمام شب بمطالعه آن پرداختم. پس روز را بشب آوردم در حالیکه از عروض بی‌خبر بودم و شب را بروز آوردم در حالیکه یک تن عالم عروضی بودم» روزی محمد بن جریر از اصحابش پرسید که آیا از تفسیر قرآن لذت میبرید؟
پرسیدند اوراق آن چه مقدار خواهد بود؟ گفت: سی هزار ورق. گفتند این مقدار عمر انسان را بپایان میرساند پیش از آنکه خود بپایان رسد. پس طبری آنرا در سه هزار ورق مختصر کرد. پس از آن پرسید که آیا از تاریخ عالم از زمان آدم تا عصر ما لذت میبرید؟ گفتند: اوراقش چه اندازه خواهد بود. طبری آنچه را برای تفسیر گفته بود برای تاریخ نیز گفت و آنان نیز همان پاسخ را که پیش داده بودند، باز گفتند.
ابو جعفر گفت: دریغ که همتها مرده است! پس از آن تاریخ را نیز باندازه تفسیر مختصر کرد [۲] حکایت شده است که محمد بن جریر در مدت چهل سال از عمرش هر روز چهل ورق مینوشت و نیز فرغانی صاحب کتاب صله یا المذیل [۳] نوشته است که جمعی از شاگردان طبری مدت زندگانی استاد را از هنگام بلوغ تا زمان مرگ (۸۶ سالگی) حساب کردند، پس از آن اوراق مصنفاتش را بر ایام حیاتش قسمت کردند بهر روزی ۱۴ ورق رسید [۴]
______________________________
[۱] خلیل بن احمد اصلش از قبیله ازد بوده است و نخستین کسی است که علم عروض را برای شعر عرب وضع کرد و نیز اول کسی است که کتابی بنام العین در لغت عرب تألیف نمود وفات او در بصره بسال ۱۷۰ واقع شد.
[۲] انساب سمعانی و معجم الادباء.
[۳] ابو محمد الفرغانی از شاگردان طبری بوده است که بر کتاب طبری ذیلی نوشته است بنام المذیل یا صله که از بین رفته است.Ency clopediedelislam
[4] معجم الادباء.
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۱۷
 
سفرهای تحصیلی طبری و مباحثات و مناظرات او با علما و حوادثی که برای او در مسافرتها رخ داده است‌
 
اشاره
ازین پیش گفته شد که طبری در آمل مازندران متولد شد و چون بنقل خود طبری پدرش خوابی دیده بود از همان زمان کودکی طبری، بتعلیم و تربیت وی همت گماشت و از همراهی بفرزند در راه تحصیل علوم و آداب هیچ دریغ نکرد. طبری مقدمات علمی را در همان آمل نزد فضلای آنجا فرا گرفت و پس از آن بگردش و مسافرت در داخل و خارج ایران پرداخت و در هر جا عالم و فقیه و محدثی سراغ داشت بدانجا رهسپار میشد و فقه و حدیث و ادبیات و دیگر علوم متداول آن عصر را از آنان فرا میگرفت تا بدان پایه رسید که بر اغلب دانشمندان معاصرش پیشی گرفت و شهرت و آوازه علمیش در شهرهای بزرگ اسلامی آن زمان پراکنده شد چنانکه بهر شهری وارد میشد دانشمندان و دانش پژوهان آنجا گردش را فرا میگرفتند و از محضر و مجلس درس و بحث او بهره میگرفتند و درک صحبتش را غنیمت میشمردند. تا آخر الامر، بغداد، مرکز خلافت و علوم و دانشگاههای اسلامی و بزرگترین شهر آباد و پر جمعیت آن عصر را محل اقامت خود قرار داد و بتعلیم و تدریس و تألیف و تصنیف پرداخت.
 
مسافرت بری‌
نخستین سفری که طبری برای فرا گرفتن و نوشتن علم حدیث کرد، بسوی ری بود. در آن عصر علم حدیث از مهمترین و رائج ترین علوم اسلامی بود و شهر ری نیز یکی از مراکز علمی و محل رفت و آمد دانشمندان و دانش پژوهان بود. طبری در ری صحبت و محضر اغلب فقها و اساتید را درک کرد و در آنجا علوم و احادیث بسیاری فرا گرفت. از اساتید مشهور وی در ری یکی محمد بن حمید رازی و دیگری مثنی بن ابراهیم ابلی [۱] است. طبری بیشتر علوم خود را در ری از آن دو تن فرا گرفت چنانکه نوشته‌اند که طبری افزون از صد
______________________________
[۱] ابلی منسوب به ابله بضم اول و دوم و تشدید سوم نام شهری بوده است نزدیک بصره و در نزد قدما یکی از جنات سه‌گانه شمرده میشده است.)
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۱۸
هزار حدیث از ابن حمید نوشت چگونگی تحصیل طبری در ری و دولاب قبلًا بیان شد.
 
ورود ببغداد
پس از آن طبری رخت سفر بغداد که در آن زمان مشهور به مدینه السلام بود بست و بر آن اندیشه بود که مجلس درس ابو عبد الله احمد بن حنبل [۱] را درک نماید و از وی حدیث بشنود و بنویسد ولی بدین مقصود نرسید زیرا ابن حنبل اندکی پیش از ورود طبری ببغداد از جهان رخت بربسته بود. طبری در بغداد بخدمت اکثر اساتید و دانشمندان رسید و از علمای فقه و حدیث اخبار و احادیث زیاد نوشت و مدتی در آن شهر اقامت گزید.
 
مسافرت ببصره و کوفه‌
طبری پس از توقف مدتی در بغداد و استفاده از مجلس درس دانشمندان آنجا بسوی بصره که در آن زمان یکی از مراکز علم و ادب بود، رهسپار شد و در بین راه از علمای فقه و حدیث شهر واسط [۲] احادیث بسیاری فرا گرفت و نوشت. پس از آن وارد بصره گردید و در آنجا بمجلس درس و بحث علمای معروف و بزرگ راه یافت و از آنان احادیث و اخبار زیادی فرا گرفت و نوشت. اسامی اساتید و شیوخ طبری را در بصره یاقوت حموی بتفصیل ذکر کرده است و چون در این جا فایده‌ای بر دانستن آنها مترتب نبود از ذکر آنها خودداری شد.
چون از محضر درس علمای بصره استفاده خود را کامل کرد، بجانب کوفه رهسپار شد و از فقها و علمای آنجا احادیث زیادی شنید و نوشت.
از معاریف استادان او در بصره، ابو کریب محمد بن علاء همدانی بوده که از
______________________________
[۱] ابو عبد الله احمد بن محمد بن حنبل مروزی یکی از ائمه اربعه اهل سنت است و پیروان او بنام حنبلی معروف میباشند. احمد بن حنبل احادیث بسیاری میدانست و کتابهائی نوشت کتاب معروف او بنام مسند است که در آن افزون از چهل هزار حدیث آورده شده است.
وفاتش در ۲۴۱ هجری قمری اتفاق افتاد.
[۲] واسط نام چندین شهر بوده است و مقصود از آن در این جا شهری است که میان بصره و کوفه قرار داشته است.
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۱۹
بزرگان اصحاب حدیث بشمار میرفته است و ازین پیش داستان او را با طبری ذکر کردیم.
 
بازگشت ببغداد
چون مدتی در بصره و کوفه اقامت کرد ببغداد بازگشت و شروع بنوشتن احادیث کرد و مدتی در آنجا اقامت گزید و بتحصیل و تکمیل علوم فقه و قرآن پرداخت.
 
مسافرت بمصر و شام‌
پس از آنکه طبری در شهرهای شرقی ممالک اسلامی باندازه کافی گردش کرد و از محضر علما و اساتید برخوردار شد، تصمیم گرفت که به شهرهای غربی مملکت اسلامی نیز سفری بکند و محضر درس اساتید آن بلاد را درک کند. ازینرو عزیمت سفر مصر کرد. مصر از همان آغاز صدر اسلام و در دوره خلفای عباسی و فاطمی همیشه یکی از مراکز بزرگان و نامداران علوم اسلامی بود. در بین راه طبری هر جا بیکی از علما و اساتید بر میخورد بحضورش میشتافت و ازو حدیث میپرسید و مینوشت و همواره در تحقیق و بحث و فراگرفتن علوم و احادیث بود. چنانکه از فقها و مشایخ نواحی شام و سواحل و سرحدات احادیث بسیاری شنید و نوشت تا آنکه بسال ۲۵۳ وارد مصر شد و هنوز در آنجا جمع بسیاری از مشایخ و علمای فقه و حدیث باقی بودند و مجامع و مجالس درس و بحث دایر و رایج بود. طبری در مصر احادیث زیادی از مالک [۱] و شافعی [۲] و ابن وهب و غیر ایشان نوشت و آنگاه بسوی شام رفت و پس از توقف کمی بمصر بازگشت.
هنگامی که طبری در مصر اقامت داشت، یکی از علمای متبحر و نامدار بنام:
ابو الحسن علی بن سراج مصری در آنجا زمامدار علم و ادب بود و خود در علوم
______________________________
[۱] مالک بن انس بن ابی عامر از قبیله قریش و یکی از چهار امام اهل سنت میباشد.
در زمان خود از زهاد و فقهای بزرگ حجاز بشمار میرفت. کتاب معروفش بنام موطاء میباشد.
وفاتش بسال ۱۷۹ در مدینه اتفاق افتاد.
[۲] ابو عبد الله محمد بن ادریس شافعی نیز از قبیله قریش و یکی دیگر از ائمه اربعه اهل سنت است. شافعی معروف بتشیع و محبت حضرت علی علیه السلام بوده و اشعاری در مدح آن بزرگوار بوی نسبت داده شده است. کتاب معروفش در فقه بنام مبسوط است. وفاتش بسال ۲۰۴ در مصر اتفاق افتاد.
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۲۰
و آداب مهارتی بسزا داشت چنانکه هر کس از دانشمندان و فضلا وارد مصر میشد بدیدن او میرفت، و از محضر او استفاده میکرد. چون طبری وارد مصر شد و با علما و فقهای آنجا آشنا گردید بزودی شهرت فضل و دانشش بالا گرفت و تبحر او در قرآن و حدیث و فقه و لغت و نحو و شعر آشکار گردید. ابو الحسن سراج بملاقات او رفت و ویرا در هر علم و فنی مردی دانشمند و با اطلاع یافت چنانکه هر سؤالی از او میکرد، جواب وافی و درست دریافت میداشت تا اینکه سخن از شعر و ادب بمیان آمد و سراج درین قسمت نیز طبری را ادیب و سخنوری بی بدیل و فاضل و دانشمندی کم نظیر دید.
آنگاه از شعر طرماح پرسید و در آن هنگام در مصر کسی نبود که از شعر طرماح آگاه باشد، طبری اشعار طرماح را برو فرو خواند. پس ابو الحسن از طبری خواهش کرد که قسمتی از احادیث خود را برو بخواند تا بنویسد و طبری خواهش او را پذیرفت.
یاقوت در معجم الادباء حکایتی از ابتدای ورود طبری بمصر آورده است که نقل آن در این جا خالی از فایده نیست. نوشته است که: «چنان اتفاق افتاد که محمد بن جریر طبری و محمد بن اسحق بن خزیمه و محمد بن نصر مروزی و محمد بن هرون رویانی [۱] در مصر با هم در یک زمان جمع شدند و پس از مدتی اندوخته و پولشان تمام شد و بی زاد و توشه شدند چنانکه دیگر برای امرار معاش چیزی نداشتند.
پس یک شب در خانه‌ای که سکونت داشتند گرد هم نشستند و قرار گذاشتند که قرعه بکشند بنام هر کس اصابت کند، از خانه بیرون رود و از مردم برای یاران خوراکی طلب کند. قرعه بنام محمد بن اسحق بن خزیمه بیرون آمد. وی از یاران مهلت خواست که وضو بگیرد و نماز حاجت بخواند. یاران موافقت کردند و او مشغول نماز شد. در این وقت ناگهان شمعهای بسیاری بدست خادمی نمایان گردید که از جانب والی مصر آمده بود. پس از اینکه خادم داخل خانه شد، گفت: کدام یک از شما محمد بن نصر است؟ او را بوی نشان دادند. وی کیسه‌ای که در آن پنجاه دینار بود بیرون آورد و به پسر نصر داد و باز پرسید: که کدام یک از شما محمد بن جریر است؟
______________________________
[۱] رویانی منسوب به رویان شهر بزرگی در قسمت کوهستان مازندران بوده است.
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۲۱
و چون او را نشان دادند کیسه‌ای بمثل کیسه نخستین بوی داد. باز پرسید: کدام یک محمد بن هرون است؟ او را نشان دادند، پنجاه دینار نیز بوی داد و باز پرسید: کدام یک محمد بن اسحق بن خزیمه است؟ گفتند آنست که نماز میخواند. چون از نماز فارغ شد کیسه‌ای که در آن پنجاه دینار بود بوی داد، آن گاه گفت: امیر در خواب بود در عالم رؤیا چنان بر وی ظاهر شد که کسی میگوید: محمدها (محامد) در سختی افتاده‌اند! پس این کیسه‌ها را فرستاد و شما را سوگند میدهد که هر گاه اینها تمام شود، کسی را بسوی وی گسیل دارید تا باز مبلغی افزونتر ازینها فرستد»
 
بازگشت ببغداد و مازندران‌
طبری پس از آنکه چندی در مصر اقامت گزید و بتحقیق و مطالعه و مباحثه مشغول بود، ببغداد بازگشت و در آنجا مشغول نوشتن گردید توقف در بغداد درین دفعه زیاد بطول نیانجامید و پس از مدت کمی بسوی طبرستان مولد و موطن اصلی خود بازگشت. پس از بیرون آمدن از طبرستان بقصد تحصیل علم و نوشتن احادیث و اخبار، این نخستین سفر وی بود بطبرستان و سفر دوم در سال ۲۹۰ اتفاق افتاد. در مازندران مدتی توقف کرد و آنگاه بار دیگر رهسپار شهر بغداد گردید و در محله قنطره البردان ساکن شد و آوازه دانش و فضلش بالا گرفت و احاطه‌اش بر علوم و تفوقش بر دانشمندان عصر بر همه مسلم گردید.
 
آغاز برخورد و جدال طبری با حنبلیان و آزاری که از آنان بوی رسید
در رجوع ببغداد از طبرستان، پیش آمد ناگواری برای طبری اتفاق افتاد. در آن عصر بازار جنگ و جدال مذهب و عقیده و تعصبات شدید و ناشایست عامیانه بین اصحاب فرق مختلفه اسلامی سخت رواج داشت. مجالس و محاضر علما و فقها بیشتر بستیز و جدال و مناظره درباره حقانیت مذهب و عقیده خود و ابطال مذاهب و عقاید دیگران برگزار میشد. ازینرو علم کلام و منطق در آن عصر رواج بسزا یافت. از جمله ابتلائات و اشکالات بزرگی که برای علما و عقلا پیدا شده بود کثرت نفوذ پیروان احمد بن حنبل [۱] که یکی از ائمه اربعه
______________________________
[۱] ترجمه احمد بن حنبل پیش ازین در پاورقی ذکر شد.
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۲۲
اهل سنت است بود. حنبلیان مردمی متعصب و جامد بودند و عقل و برهان را در امور مذهبی بکار نمیبردند و در تمام مواضیع و مسائل حتی در مرتبه توحید و اثبات صفات وجودی و عدمی خداوند- که باید فقط متکی بدلیل عقل باشد و تعبد و تقلید در آن راه نیابد- تعبد صرف را رویه خود قرار داده بودند. و چون در اثبات عقاید سخیفه خود و ابطال عقاید دیگران پافشاری و سماجت داشتند ازینرو سخت موی دماغ و مزاحم فلاسفه و خردمندان و علما و فقهای سایر مذاهب اسلامی شده بودند و از هیچگونه آزار و اذیت درباره مخالفان مذهب و عقیده خود فرو گذار نمیکردند.
کم کم خلفای عباسی و زمامداران امور نیز کم و بیش بمقتضای سیاست وقت گاهی آنان را برای خرد کردن و از بین بردن مخالفان خود دستاویز قرار میدادند، و همه نوع فشار و شکنجه بحکما و فلاسفه و مخالفان وارد میساختند.
از جمله عقاید سخیفی که حنبلیان داشتند یکی عقیده بقدمت قرآن بود و دیگری نشستن خداوند بر «عرش». چون هیچیک از عقلا و دانشمندان اسلامی حاضر نبودند عقاید سخیفه مذکور و مانند آنها را و مخصوصاً گمان ناشایست «جلوس بر عرش» را بپذیرند ازینرو در معرض اذیت و آزار حنابله قرار میگرفتند. طبری نیز که خود از خردمندان و دانشمندان اسلامی بود هرگز زیر بار عقاید مذکور نمیرفت و در نتیجه با ابن حنبل و پیروان قشری او میانه خوبی نداشت.
هنگامی که از سفر دومش بطبرستان، بازگشت و وارد بغداد گردید، گروهی از متعصبان جاهل حنبلی از قبیل: ابو عبد الله جصاص و جعفر بن عرفه و بیاضی آهنگ وی کردند و روز جمعه در مسجد جامع نزد او آمدند و درباره احمد بن حنبل و حدیث «جلوس بر عرش» از وی سؤال کردند ابو جعفر طبری در پاسخ آنان با کمال آزادی و شجاعت گفت: «اما احمد بن حنبل پس خلاف او اعتباری ندارد. و من تاکنون ندیده‌ام که ازو حدیثی روایت شده باشد و ندیده‌ام برای او اصحاب و پیروانی که بسخنان آنان اعتماد و اعتباری باشد. و اما حدیث «جلوس بر عرش» پس محال است» آنگاه این شعر را خواند:
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۲۳
سبحان من لیس له انیس‌و لا له فی عرشه جلیس «منزه و پاک است خداوندی که یار و همدمی ندارد و نه در عرش او جلیسی وجود دارد» حنابله و اصحاب حدیث چون گفتار او را شنیدند برو تاختند و دواتهای خود را که افزون از هزار بود بسوی او پرتاب کردند. ابو جعفر از میان آن گروه متعصب نادان برخاست و داخل خانه‌اش شد. مردم نادان دور خانه‌اش را فرا گرفتند و از گوشه و کنار آنجا را سنگباران کردند، چنانکه بر در خانه‌اش توده انبوهی از سنگ فراهم شد. درین موقع نازوک صاحب شرطه بغداد با جمعی کثیر از لشکریان سوار شد و مردم را از دور خانه دور کرد و خود یک روز و یک شب برای محافظت ابن جریر و خانه وی از تعرض حنبلیان نادان در پیرامون خانه پاس میداد و دستور داد که سنگها را از در خانه بردارند. طبری بر پیشانی خانه خود شعر سابق الذکر: سبحان من لیس له انیس … را نوشته بود، نازوک فرمان داد که آن را پاک کردند و بجای آن اشعار ذیل را که در مدح احمد بن حنبل بود و اشعار بجلوس بر عرش داشت نوشتند:
لا حمد منزل لا شک عال‌اذا وافی الی الرحمن وافد
فیدنیه و یقعده کریماعلی رغم لهم فی الف حاسد
علی عرش یغلفه بطیب‌علی الاکباد من باغ و عاند
له هذا المقام الفرد حقاکذاک رواه لیث عن مجاهد ابن خزیمه که از معاصران طبری است گفته است، حنبلیان درباره طبری ظلم کردند و نمیگذاردند هیچکس نزد طبری آید و ازو حدیث بشنود.
طبری پس از آنکه سفرهای بسیاری برای طلب علم کرد و از علما و فقهای هر شهری علومی فراگرفت و احادیثی نوشت، آخر الامر در بغداد- مرکز خلافت اسلامی- اقامت گزید و در آن شهر مشغول تعلیم و تألیف و کارهای علمی بود تا آنکه سرانجام در شوال ۳۱۰ هجری وفات یافت و در خانه خودش مدفون شد.
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۲۴
 
مقام علمی و وسعت معلومات و اطلاعات طبری‌
 
اشاره
چنانکه ازین پیش گفتیم، در میان دانشمندان بزرگ ایرانی و نوابغ مشهور اسلامی، در دوره اسلام کمتر دانشمندی از جهت توسعه دایره معلومات و تبحر در هر یک از آنها مانند طبری برخاسته است. طبری با اینکه در اغلب علوم متداول عصر خود سر رشته داشت در هر یک نیز تبحر و تخصص داشت و با کثرت تألیفات- که سابقه و لاحقه ندارد- هر یک از کتب او در نهایت اتقان و استحکام است. تمام دانشمندان اسلامی اذعان دارند که کمتر کتابی بصحت و استحکام تاریخ بزرگ طبری (در تاریخ عالم) و تفسیر بزرگ او نوشته شده است.
ابو محمد عبد العزیز پسر طبری که خود از دانشمندان بوده گفته است:
«طبری از حیث فضل و دانش و هوش دارای مقامی بود که هر کس ویرا دیده و شناخته بود منکر آن نمیشد، زیرا وی چندان از علوم اسلامی جمع کرده بود که هیچکس دیگر بپایه او درین قسمت نرسیده است و نیز باندازه‌ای کتب و رسالات نوشته است که از هیچیک از علما و فقهای اسلامی آن اندازه کتب نوشته و منتشر نشده است. طبری در علوم قرآن و قراآت مختلف و علم تاریخ پیغمبران، خلفا و پادشاهان و همچنین از اختلاف فقهاء با ذکر روایت (چنانکه در کتب: بسیط و تهذیب و احکام قراآت دیده میشود) تبحری بسزا و مهارتی کامل داشت. در روایات کتابهای مذکور بسخنانی که در میان مردم رد و بدل میشد و به اجازاتی که از علما بکسانی داده میشد اعتماد نمیکرد بلکه بعین اسناد مشهور استناد مینمود. طبری در علم لغت و نحو هم فضل و اطلاع کامل داشت چنانکه این قسمت را در کتاب تفسیر و کتاب تهذیب که در آن شرح حالش را نوشته تذکر داده است، همچنین در علم جدل مهارتی بسزا داشت. نقضهائی که وی بر مخالفانش کرده و در کتبش نوشته است خود بهترین دلیل است که او ازین علم نیز بهره کافی و وافی داشته است.» ابو جعفر طبری با اینکه عالمی متبحر و فقیهی جامع و محدثی بی بدیل بود، از علوم ادب و شعر و لغت نیز حظی وافر و اطلاعی کامل داشت. ثعلب که یکی از علمای
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۲۵
معروف ادب است، گوید: «پیش از آنکه مردم برای فرا گرفتن علوم ادب و اشعار نزد من آیند، ابو جعفر طبری شعر شعرا را نزد من میخواند» ابو العباس نحوی که از معاریف علوم ادبیه است روزی از اصحاب خود پرسید چه کسی از علمای نحو در جانب شرقی بغداد باقیمانده است؟ گفتند هیچکس باقی نمانده است، تمام شیوخ و اساتید از میان رفتند آنگاه ابو العباس بمخاطب خود گفت: حتی جانب شما هم از بزرگان و دانشمندان نحو خالی شده است؟ جواب داد: آری مگر اینکه طبری فقیه را جزء علمای نحو هم حساب کنیم. ابو العباس پرسید:
پسر جریر؟ جواب شنید: آری آنگاه گفت که وی از علمای متبحر و بصیر در نحو «مکتب کوفیین» میباشد. گفته‌اند این سخن از ابو العباس غریب است زیرا وی مردی تندخو و مغرور بود و برای هیچکس شهادت بحذاقت و تبحر در علمی نمیداد، و از اینکه درباره طبری از علمی که خود در آن یگانه بود اینگونه شهادت داده است، دلیل روشنی بر احاطه و اطلاع کامل طبری از علم نحو میباشد. داستان ملاقات طبری را با ابو الحسن سراج مصری که از نامداران و مشاهیر علمای شعر و ادب بوده است و مذاکره و مباحثه آن دو را در علوم شعر و ادب ازین پیش ذکر کردیم.
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۲۶
 
طبری در تمام علوم زمان خود دست داشت‌
چنانکه اشاره شد طبری در اغلب علوم متداول عصر خود از: حدیث، فقه، تفسیر، تاریخ، قرائت قرآن، نحو، لغت، عروض، شعر، حساب، هندسه، جبر و مقابله، منطق، جدل، طب مهارت و تبحر داشت و از استادان محسوب میشد.
نکته قابل توجه آنست که طبری در بیشتر علوم مذکوره تألیفات نفیس دارد و هر یک از مؤلفات او در قسمت خود از جهت استحکام و صحت مطالب کم نظیر میباشد. طبری با اینکه یک تن فقیه و محدث و آشنا بعلوم قرآن و قراآت مختلف آن بود، در عین حال از علم طب نیز بهره وافی و اطلاع کافی داشت و اینگونه وسعت اطلاعات و تخصص و تبحر در علوم گوناگون برای کمتر کسی از دانشمندان اسلامی بلکه از مردم جهان اتفاق افتاده است.
درباره تبحر و تخصص طبری در یکی یکی از علوم مختلفی که فرا گرفته بود چنین نوشته‌اند:
«طبری مانند یک تن عالم بعلوم قرآن بود و چنان مینمود که از هیچ علمی بهره‌ای ندارد مگر از قرآن و چون یک تن محدث بود که جز حدیث علم دیگری نمیداند. و همچون فقیهی بود که بغیر از فقه از علوم دیگر آگاهی ندارد و مثل عالم نحوی بود که بجز نحو چیز دیگری نمیشناسد، و چون حسابدانی بود که فقط علم ریاضی و حساب میداند.» بنابرین طبری همچون ذو فنونی بود که در هر یک از علوم و فنون مانند یک تن ذی فن تبحر و تخصص داشت چنانکه هر ذی فنی که با وی در مباحثه و مناظره روبرو میشد چنان گمان میکرد که طبری فقط در همان علم و فن تخصص دارد. [۱] در نتیجه این وسعت اطلاعات و تبحر در علوم گوناگون بود که ابن خزیمه یکی از دانشمندان همعصر طبری درباره او گفت: «بر روی سطح پهناور زمین مردی داناتر
______________________________
[۱] طبری از جهت ذو فنونی و ذو فنی مصداق شعر نظامی بوده است:
چو هر ذو فنونی بفرهنگ و هوش بسا یک فنان را که مالیده گوش
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۲۷
از پسر جریر نمیشناسم.» هر گاه یکی یکی از آثار علمی طبری را با یکی یکی از کتب و مؤلفات علمای دیگر جمع کنند و آنها را با یک دیگر مقایسه و موازنه نمایند، آنگاه فضل و رجحان کتب وی بر کتب سایر علما- چه از نظر کیفیت و چه از نظر کمیت- معلوم خواهد شد. سمعانی درباره طبری چنین نوشته است [۱] «… یکی از بزرگان و پیشوایان علمی در مسائل بعقیده طبری فتوی و حکم میداد، و در مواقع اختلاف بآراء و عقاید او رجوع میکرد زیرا او را عالم‌تر و متبحرتر میدانست. طبری آن اندازه از علوم جمع کرده بود که هیچیک از دانشمندان عصرش بپایه او نمیرسیدند. طبری حافظ قرآن و آشنا بقراآت مختلف و بصیر بمعانی و احکام آن بود … همچنین در فقه و حدیث مهارت تمام داشت و باقوال صحابه و تابعان و کسانی که بعد از آنان بودند محیط بود. در علم تاریخ و آشنائی باخبار مردمان گذشته نیز اطلاع کامل داشت …» ابن خلکان در تاریخ خود نوشته است: [۲] «… و طبری را مصنفات گرانبهائی است که در فنون عدیده نوشته شده و دلالت دارد بر وسعت علم و بسیاری فضل او. طبری از ائمه مجتهدین بود که از هیچکس تقلید نکرد. ابو الفرج نهروانی معروف به ابن طرار در مذهب پیرو او بود …»
______________________________
[1] الانساب خطی- کتابخانه مجلس شورای ملی.
[۲] وفیات الاعیان ج ۲- چاپ ایران.
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۲۸
 
خوی و خلق شخصی و روش و رفتار اجتماعی طبری‌
 
اشاره
طبری نه تنها از جهت وسعت معلومات و بسیاری تألیفات و تبحر در انواع علوم و فنون عصر خود کم نظیر بوده است، بلکه از حیث خوی و روش زندگی و تهذیب اخلاق و مناعت طبع و بلندی همت و مراعات اصول و قوانین مربوط بتکمیل مراتب نفسانی و حفظ صحت جسمانی، نیز از دانشمندان کم نظیر بوده است.
خوی و خلق شخصی و روش و رفتار علمی و اجتماعی طبری شایسته است که سرمشق طالبان دانش و ادب قرار گیرد تا آنان را براه نیکبختی و رستگاری رهبری کند.
چنانکه بزرگان و پیشوایان دین دستور داده‌اند که انسان معتدل آنست که هم در تهذیب و تکمیل قوای نفسانی و عقلانی بکوشد و هم مراقبت در صحت و سلامت تن و قوای جسمانی داشته باشد، طبری نیز کمال مراقبت و رعایت را درباره تن و روان خود داشت. تکمیل قوای روحانی و فکری همان فرا گرفتن علوم و فنون گوناگون و اشتغال دائمی بمطالعه و مباحثه و نوشتن کتب و رسائل و عمل کردن بمعلومات خود و انجام دادن تمام تکالیف و وظایف دینی و اخلاقی بود مراقبت و توجه ببدن و قوای جسمانی، رعایت بهداشت واقعی و اعتدال در خواب و خوراک و سایر امور مربوط بصحت و سلامت بدن بود. بهترین دلیل این مطلب طول عمر وی توأم با صحت کامل و سلامت تمام اعضا و قوای جسمانی و فکری او میباشد، چنانکه در سن ۸۶ سالگی که وفات یافت هنوز بیشتر موهای سر و رویش سیاه و قوایش سالم بود و تا همان نزدیک مرگ بتعلیم و تدریس و تألیف و تصنیف اشتغال داشت. با این وصف اگر بگوییم پیروی از روش و رفتار طبری در زندگی تحصیلی و علمی و در زندگانی عادی و اجتماعی دانشجویان و طالبان مقامات علمی و اجتماعی را بسر منزل مقصود رهبری میکنند، سخنی بگزاف و دور از حقیقت نگفته‌ایم.
ازین پیش بپاره‌ای از محاسن اخلاق طبری اشاره کردیم، اینک نیز برای تعمیم فایده و تکمیل مطالب سابق مختصری از اخلاق و عادات او را ذکر میکنیم:
ابو جعفر طبری از جهت رعایت امور مذهبی، مردی پرهیزگار و پارسا بود و
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۲۹
بانچه علم و عقیده داشت عمل میکرد. در اظهار عقاید دینی و علمی خود کمال صراحت لهجه و شجاعت داشت و بپیروی از دستور قرآن کریم: لا یَخافُونَ لَوْمَهَ لائِمٍ، در مقابل بیان حق و حقیقت از هیچگونه سرزنش و ملامتی ترس و واهمه نداشت چنانکه در داستان مباحثه او با پیروان احمد بن حنبل این حقیقت کاملا آشکار میشود.
طبری در امانت‌داری و خلوص اعمال و صدق و صفای نیت و پاکیزگی و طهارت نفس و حسن عقیدت از مردان کم نظیر بود. بهترین گواه و شاهد این معنی کتابی است که وی در «آداب نفوس» تألیف کرده است. کتاب مذکور بخوبی مرتبه دینداری و پاکیزگی اخلاق او را نشان میدهد. طبری با آنکه بیشتر اوقات خود را مصروف کارهای علمی از تألیف و تصنیف و املاء احادیث و مباحثه و تدریس میکرد، از بجا آوردن اعمال مذهبی و عبادات روحانی اندکی غفلت نمیورزید. گفته‌اند: در هر شب ربعی از قرآن و گاهی مقدار بسیار قرائت میکرد.
شکی نیست که تمسک باعمال روحانی و عبادات مذهبی که از روی بصیرت و فهم باشد برای خردمندان و دانشجویان و دانشمندان بهترین راهی است برای رسیدن بحقائق و درک مشکلات و معضلات علمی و پاک شدن نفس از آلودگیها و پلیدیها و ارتقاء آن بعوالم ملکوتی و نیل بمقامات عالیه انسانی.
بزرگان علم و ادب کسانی بوده‌اند که در تکمیل و تهذیب قوای نفسانی و پرورش فکر و ذوق از راه عبادات بی‌ریا و خالص و خشوع و خضوع در مقابل ذات واجب الوجود، اقدام کرده‌اند. در شرح حال بزرگترین فیلسوف و دانشمند اسلامی، شیخ الرئیس ابو علی سینا، نوشته‌اند که در مواقع برخورد بمسائل غامض و لا ینحل فلسفه، نخست تن خود را از آلودگیهای ظاهری پاک میکرد، خود را شست و شو میداد و وضو میگرفت و آنگاه برای تصفیه روح با کمال خلوص و عجز روی بدرگاه آفریننده جهان می‌آورد و بنماز می‌ایستاد و ازین راه آئینه فکر و خرد را از گرد و غبار و آلایشهای طبیعی صیقلی میکرد و صفا و جلا میداد، پس از آن بفهم و درک قضایا و مسائل علمی و فلسفی- که در ابتدا لا ینحل مینمود- توفیق می‌یافت.
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۳۰
 
صفا و پاکیزگی تن و روان از راه عمل کردن بدستورات دینی پیدا میشود
در این جا بی‌مناسبت نیست اندکی درین موضوع بسط سخن داده شود. چون در عصری که ما زندگی میکنیم، «ماده» و افکار مادیگری زیاد توجه و نظر مردمان جهان را بخود معطوف داشته است و تمام امور و شئون زندگی را از نظر مادیگری نگاه میکنند ازین جهت شاید اینگونه حقایق در ابتدای امر بنظر غریب و بر خلاف اصول علمی جلوه کند زیرا کسانی که در چهار دیوار تنگ مادیگری فرو رفته‌اند نمیتوانند اندیشه و خرد خود را از تنگنای «ماده» و مادیگری خارج سازند و آثار شگرف روح و صفای آن را درک کنند.
بعقیده نویسنده این اوراق، یکی از بزرگترین علل موفقیت علما و بزرگان پیشین و رسیدن آنان بمدارج عالیه علمی و مقامات شامخه روحانی پاکیزگی روح و جسم آنان از آلودگیها و پلیدیها بوده است. این پاکیزگی تن و صفای روح پیدا نمیشود مگر از راه تهذیب نفس و تزکیه اخلاق و کشتن هوی و هوسهای شیطانی و غلبه دادن عقل خود را بر احساسات و تمایلات نفسانی راه راست و آسان برای رسیدن باین نتیجه پیروی از دستورات بزرگان و پیشوایان دین و انجام دادن وظایف و تکالیف دینی است مخصوصا عبادات که اگر با خلوص نیت و صفای عقیدت و با جمع بودن شرایط انجام شود بی‌شک موجب پاکیزگی و نورانیت روح و خرد آدمی میشود.
در این جا نمیخواهم فقط از راه تعبد و حدیث و خبر فواید ایمان و دینداری را بیان کنم بلکه چون بحث و گفتگوی ما درباره علل رسیدن دانشمندان پیشین بمقامات عالیه علمی است، این موضوع را نیز از راه علمی تجزیه و تحلیل میکنم.
 
با تن سالم و روح پاک بهتر میتوان بدرجات عالیه علمی رسید
معلوم است که علوم و فنون از نوع معقولات و معنویات است و مفاهیم و معنویات مستقیما با عقل و روح انسان سر و کار دارند، پس هر چند روح آدمی صافی‌تر و عقل و خردش کمتر آلوده
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۳۱
بآلایشهای مادی و پلیدیهای طبیعی باشد بمعقولات نزدیکتر میشود و برای درک آنها مهیاتر میگردد. و هر چند فرو رفتگیش در امور مادی زیادتر باشد و تن و قوای جسمانیش آلوده بناخوشیها و پلیدیهای طبیعی و روح و عقلش آلوده بناخوشیهای معنوی و هوی و هوس و آز و آلودگیهای دیگر باشد از معقولات و امور معنوی دورتر می‌افتد.
آن کس که فراغ خاطر و صفای روح و پاکیزگی جسم داشته باشد بدان مقام میرسد که حقایق بی‌پرده برو مکشوف و مشکلات و معضلات بی‌وساطت اسباب و علل مادی بوی اشراق و الهام میشوند. در نتیجه آن فرد شاخص و یگانه‌ای که صفای روح و سلامت عقلش از همه بیشتر است یعنی مولای متقیان و سرور پرهیزکاران حضرت علی علیه السلام بدان درجه میرسد که میگوید و حق میگوید:
لو کشف الغطاء ما ازددت یقینا
(اگر پرده‌هائی که میان ما و حقایق فاصله است از میان برود بر علم و یقین من چیزی افزوده نخواهد شد).
باری از موضوع دور نیفتیم، امید است از همین فشرده و خلاصه‌ای که ذکر شد طالبان حقیقت و دانش را بهره و سودی حاصل گردد و راه رسیدن بمقصود و هم آهنگ کردن تن و روح خود را با علوم و فنون بر آنان آشکار و نمایان گردد.
اینک برگردیم بشرح حال و رفتار طبری که از همین راه بدان درجه علمی و زهد و تقوی رسید که شمه‌ای از آن بیان و پاره دیگر بیان میشود.
عبد العزیز پسر محمد طبری گفته است: «ابو جعفر، ظاهری ظریف و نظیف و باطنی پاکیزه و مصفی داشت. در معاشرت دارای خلق و خوئی نیکو بود و همواره از حال جمیع اصحاب و معاشرانش جویا میشد» در خوراک و پوشاک و رفتار و گفتار دارای ادب نیک و پسندیده بود. با همگی دوستان و یارانش با روئی گشاده و چهره متبسم سخن میگفت و گاهی با نیکوترین وجهی با آنان بشوخی و مزاح میپرداخت و لطائف و ظرائف ذوقی و ادبی میگفت.
بسا اتفاق می‌افتاد که میوه‌ای برای او هدیه می‌آوردند و او سخنان بسیار در باره آن میوه میگفت که از هیچیک از مسائل علمی و فقهی خارج نبود.»
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۳۲
از عادات و اخلاق طبری آن بود که هر گاه کسی برای او هدیه‌ای میفرستاد، اگر میتوانست عوض آن را بفرستد و جبران احسان بنماید، آن را میپذیرفت و تلافی میکرد و در غیر این صورت از قبول آن خودداری میکرد و از هدیه فرستنده بوجه نیکوئی پوزش میخواست.
یکی از ثروتمندان آن زمان بنام ابو الهیجاء پسر حمدان سه هزار دینار برای طبری فرستاد، چون طبری را بران نظر افتاد در شگفت شد و گفت: «آنچه را که بمکافات و جبران آن توانائی ندارم نمیپذیرم. کجا مرا توانائی است که ازین مبلغ زیاد جبران کنم؟!» بوی گفتند که غرض از اهداء این دینارها نزدیکی بخداوند و تحصیل اجر و ثواب است. ولی طبری خودداری از قبول کرد و آن را برای صاحبش باز پس فرستاد.
ابو الفرج بن ابو العباس اصفهانی کاتب نزد ابو جعفر طبری آمد و شد داشت و کتابهای خود را پیش او قرائت میکرد، روزی ابو جعفر از وی خواست که برای ایوان کوچکی بوریایی ببافد ابو الفرج اندازه ایوان را گرفت و پس از چند روز بوریا را ساخت و محض تقرب و ارادت تقدیم ابو جعفر کرد. چون از خانه بیرون شد، ابو جعفر پسر خود را خواند و چهار دینار بوی داد که بابت بهای بوریا به ابو الفرج دهد.
ابو الفرج از گرفتن پول خودداری کرد، طبری نیز از قبول حصیر امتناع ورزید مگر اینکه ابو الفرج دینارها را بگیرد.
دیگر از حکایاتی که دلالت بر مناعت و بزرگواری طبری دارد، حکایت ذیل است که یکی از معاصران طبری نقل کرده است.
ابو علی محمد بن عبید الله وزیر، اناری بعنوان هدیه نزد طبری فرستاد. طبری آن را قبول کرد و در میان همسایگان خود پخش نمود. چون زمانی ازین واقعه گذشت، وزیر مذکور، زنبیلی که در آن کیسه‌ای بود و در میان کیسه ده هزار درهم بود بسوی طبری گسیل داشت و با آن رقعه‌ای فرستاد که در آن درخواست کرده بود که طبری هدیه مذکور را بپذیرد. سلیمان واسطه هدیه گفته است که وزیر بمن
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۳۳
گفت: «اگر طبری خود هدیه را بپذیرد چه بهتر و الا ازو درخواست کنید که آن را در میان یاران و دوستانش که استحقاق دارند قسمت کند.» سلیمان گوید: کیسه را برداشتم و بدر خانه طبری رفتم و در را کوبیدم، و طبری از پیش با من آشنا و مأنوس بود و چنان عادت داشت که هر گاه بعد از مجلس درس بدرون خانه میرفت هیچکس نمیتوانست برو وارد شود مگر برای کار فوری و ضروری، زیرا اوقاتش مستغرق در تصنیف و تألیف و مطالعه بود گفته است: بوی پیغام دادم که از جانب وزیر برسالت آمده‌ام ازینرو بمن اذن دخول داد، پس نامه وزیر را بوی دادم، نامه را گرفت ولی از گرفتن درهمها خودداری کرد و گفت: «خدا او را و ما را بیامرزد، بوی سلام رسان و بگو برای ما همان انار را باز فرست. گفتم: درهمها را در میان یارانت بکسانیکه مستحق میباشند پخش کن و رد هدیه وزیر مکن. گفت: وزیر بهتر از من بحال مردمان آشناست. اگر میخواهد بمحتاجان بخششی کند خود میتواند.»
   نظر انوش راوید:  کلی تعریف الکی غیر منطقی می کنند،  که بگویند یک شخص فوق العاده بوده،  نمی خواهند کسی متوجه شود،  که یک سیستم بوده و یک شخص نبوده.
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۳۴
 
شعر طبری‌
 
طبری گاهی اشعاری میخوانده است که از مضامین آنها نیز میتوان بمکارم اخلاق و مناعت نفس و عفت و پاکیزگی اخلاق او پی برد. مورخان و نویسندگان معین نکرده‌اند که اشعار از خود طبری است و یا از دیگری زیرا بکلمه «انشاء» که احتمال هر دو وجه را میدهد تعبیر کرده‌اند.
دور نیست که اشعار از خود طبری باشد، زیرا چنانکه از این پیش در «مقام علمی طبری» بحث کردیم، طبری در علوم ادبیه نیز مهارت و حذاقت داشت و از اشعار شعرای عرب چه از دوره جاهلیت و چه از عصر اسلام باندازه کافی حفظ داشت.
در نکوهش از نخوت و تکبر ثروتمندان و اظهار زبونی و مذلت فقیران این دو بیت را میخوانده است:
خلقان لا ارضی طریقهماتیه الغنی و مذله الفقر
فاذا غنیت فلا تکن بطراًو اذا افتقرت فته علی الدهر «دو خوی مرا ناپسندیده است: یکی تکبر در هنگام بی‌نیازی و دیگری اظهار بیچارگی در موقع نیازمندی» «پس هر گاه بی‌نیاز شوی متکبر و سرکش مشو و چون فقیر گردی در مقابل روزگار سربلند بایست» در بزرگواری طبع و مناعت نفس این اشعار را میخوانده است:
اذا اعسرت لم اعلم رفیقی‌و استغنی فیستغنی صدیقی
حیائی حافظ لی ماء وجهی‌و رفقی فی مطالبتی رفیقی
و لو انی سمحت ببذل وجهی‌لکنت الی الغنی سهل الطریق [۱] «هر گاه تنگدست گردم، دوستم را آگاه نمیکنم، من اظهار بی‌نیازی میکنم و دوستم بی‌نیاز میشود.
«شرمم نگهدارنده آبروی من است، و رفق و نرمی که در خواستن میکنم بهترین رفیقم میباشد اگر من هم آبروی خود را برای بدست آوردن پول از دست میدادم بزودی پولدار میشدم»
______________________________
[1] ابن خلکان نوشته است: در مجموعه‌ای این اشعار بطبری نسبت داده شده است.
وفیات الاعیان.
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۳۵
طبری خود گفته است که احمد بن عیسی علوی مکتوبی برای او فرستاده بود که در آن این اشعار نوشته شده بوده است: [۱]
الا ان اخوان الثقاه قلیل‌فهل لی الی ذاک القلیل سبیل؟
سل الناس تعرف غثهم عن سمینهم‌فکل علیه شاهد و دلیل «همانا دوستان امین و استوار کم هستند. آیا برای من به این «کم» راهی «هست؟ از مردمان جویا شو تا خوب و بد آنان را بشناسی، همگی دلیل و شاهد این مدعی میباشند» طبری در پاسخ او این اشعار را نوشته است:
یسیئی امیری الظن فی جهد جاهدفهل لی بحسن الظن منه سبیل؟
تأمل امیری ما ظننت و قلته‌فان جمیل القول منک جمیل «امیر من درباره کوشش کوشش کننده سوء ظن دارد، آیا برای من راهی بحسن ظن او هست؟
بیندیش، امیر من، در آنچه گمان کردی و گفتی زیرا گفتار نیک از تو نیکوست.»
______________________________
[1] معجم الادباء. چاپ مصر
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۳۶
 
رعایت حفظ صحت و آداب غذا خوردن طبری‌
 
ابو بکر بن کامل که از شاگردان و اصحاب طبری بوده است، شرحی مبسوط درباره آداب غذا خوردن طبری و نظافت و پاکیزگی و رعایت امور بهداشتی او نقل کرده است که چون خالی از فایده نیست، در این جا بنقل مختصری از آن قناعت میکنیم. گفته است: من هیچکس را نظیفتر و پاکیزه‌تر در غذا خوردن از ابو جعفر ندیدم. هرگز در مجلسی صدای دماغ وی شنیده نشد و هرگز کسی آب دهان و بینی او را ندید و نیز کسی ندید که ابو جعفر قسم بخورد و یا غلطی بر زبانش جاری گردد. طبری از خوردن چربی خودداری میکرد و گوشت خالص قرمز را میخورد و همیشه آن را با کشمش می‌پخت. از خوردن کنجد و عسل خودداری میکرد و میگفت آن دو معده را فاسد و دهان را بدبو میکنند و نیز میگفت خرمای خشک معده را فاسد و چشم را کم نور و دندانها را ضایع میکند. کسی بوی گفت من در تمام مدت عمرم از آن میخورم و جز خوبی از آن چیزی ندیده‌ام. طبری گفت خرما درباره تو هیچ فرو گذار نکرده است. چه میخواهی درباره تو بکند بیشتر از آنچه کرده است؟! گفته‌اند کسی که این سخن را بطبری گفت دندانهایش ریخته و چشمش کم نور و جسمش لاغر و رنگش زرد شده بود.
یاقوت حموی نیز بتفصیل چگونگی غذا خوردن طبری را نوشته و مطالبی بیان کرده است که دلالت بر اطلاع کامل طبری از مبانی و مبادی علم طب دارد و نیز حاکی از آنست که وی بقواعد و دستورات طبی و حفظ الصحه عمل میکرده و معالجات سودمندی درباره خود و دیگران کرده و نتیجه مطلوب گرفته بوده است. هم چنین یاقوت شرح داده است که طبری از چه غذاهائی دوری میکرد و زیانهای آنها را بیان مینمود و بچه نوع غذا رغبت داشت و چگونه غذا را ترتیب میداد. برای آگاهی بیشتر مراجعه شود بکتاب ارشاد الاریب الی معرفه الادیب (معجم الادباء)
   نظر انوش راوید:  این هم در ادامه ترفند و اغفال است،  که همه فکر کنند یک شخص فوق العاده بوده،  تا کسی متوجه نشود،  یک سازمان با طرح و برنامه بوده.
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۳۷
 
مذهب و معتقدات محمد بن جریر طبری‌
 
اشاره
این اندازه مسلم است که طبری در زمان حیات متهم بتشیع و دوستی حضرت علی علیه السلام و ائمه اطهار بوده است. در نتیجه همین اتهام پس از مرگش، از ترس عوام و متعصبان اهل سنت و جماعت، او را در شب دفن کردند [۱] آنچه تأیید میکند تمایل او را بتشیع آنست که مردم طبرستان و گیلان از همان اوایلی که بدین مقدس اسلام درآمدند اکثر آنان شیعی مذهب بودند و بدوستی اهل بیت شهرت داشتند ازینرو یکی از پناهگاههای شیعیان و سادات علوی در زمانهائی که خلفای اموی و عباسی در صدد آزار و افناء آنان بودند، جبال طبرستان و گیلان بود. سلاطین آل بویه نیز که خود شیعه پاک اعتقاد بودند و از مذهب شیعه اثنی عشری ترویج میکردند از گیلان برخاسته بودند.
در عصری که طبری نشو و نما یافت مردم طبرستان عموما پیرو حضرت علی علیه- السلام و اولاد بزرگوار او بودند. از مجموع این قرائن میتوان استنباط کرد که طبری نیز از جهت تأثیر محیط و خانواده و پرورش ابتدائی قطعاً شیعه و یا متمایل بتشیع بوده است ولی معلوم نیست که بر فرض تشیع طبری و یا تمایل او بتشیع، معتقدات وی درباره صحابه و خلفای راشدین همچون معتقدات شیعه‌های دوازده امامی بوده است؟
از حکایات و قضایائی که در تاریخ زندگانی وی دیده میشود چنان بر می‌آید که اگر هم تمایل بمذهب شیعه داشته است، نسبت بخلفای راشدین و صحابه حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله نیز بدبین نبوده و آنان را گرامی میداشته است. مگر اینکه بگوییم تجلیل وی از خلفا و صحابه از راه تقیه بوده است و این گمان در پاره‌ای از موارد چندان دور از حقیقت نمی‌نماید زیرا چنانکه معلوم است شیوع مذهب تسنن در زمان طبری آنهم در مرکز خلافت اسلامی و در دربار خلیفه در نهایت شدت بود و مخالفان آن مذهب بویژه شیعیان دوازده امامی هیچگونه آزادی اظهار عقاید و عمل نمودن بآداب و مراسم مذهبی خود نداشتند و ازینرو برخی از علمای آن عصر که محققاً شیعه بوده‌اند، بظاهر خود را همرنگ دیگران میکردند و از تقیه خودداری نمینمودند.
______________________________
[۱] معجم الادباء: چاپ مصر
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۳۸
ممکن است طبری نیز که محل اقامتش بغداد، مرکز خلافت اسلامی و اجتماع علما و مفتیان بزرگ اهل سنت و مدارس و مجامع تدریس و تدریس بر وفق مذهب اهل سنت بود، خواهی نخواهی بظاهر خود را همرنگ عموم قرار داده بوده است.
نویسنده این اوراق درباره طبری و کسانیکه مانند وی در نظر ما مشتبه هستند و از شرح احوال و عقاید آنان بطور قطع و مسلم نمیتوانیم مذهب و معتقدات آنان را بدست بیاوریم ولی در گوشه و کنار تاریخ زندگانی آنان اشارات و کنایاتی دیده میشود که حاکی از تمایل آنان بمذهب تشیع است، چنان عقیده دارد که قطعا طرف تشیع آنان رجحان دارد زیرا اگر کسی فی الحقیقه معتقد باین مذهب نباشد هیچ دلیل منطقی و عقلائی وجود ندارد که در عصری که همه مردمان بر خلاف مذهب مذکور هستند و تمایل و تظاهر بدان مذهب موجب ضررها و خسارات مالی و جانی و اعتباری است معهذا کسیکه معنا و باطنا معتقد و متمایل بآن مذهب نیست، اظهار میل به آن مذهب کند و جسته و گریخته و باشاره و تلویح حقانیت آن مذهب و علاقه و تمایل خود را بدان برساند و یا بطرزی سخن گوید که در آن ایهام و ابهام باشد چه آنکه اگر در حقیقت اینگونه کسی معتقد بمذهب تسنن باشد، هیچ ترس و واهمه‌ای از اظهار عقیده باطنی خود ندارد بلکه آن را موجب سرافرازی و افتخار میداند ولی در غیر این صورت ناگزیر است که سخن در پرده گوید و از راه اشاره و ایهام گاهی معتقدات باطن خود را بیان کند.
از اینگونه کلمات و سخنان دو پهلو و ایهام دار در گفتار اغلب کسانی که مشتبه هستند از قبیل: طبری، نظامی، سعدی و غیر ایشان زیاد دیده میشود.
اینک پس از ذکر این مقدمه مختصر، مطالب و قضایائی را که مورخان و محققان درباره مذهب و معتقدات او نوشته‌اند در این جا نقل و داوری را بذوق سلیم خوانندگان واگذار میکنیم: تذکر این نکته در این جا لازم است که طبری در فروع احکام و مسائل فقهی خود مذهب خاصی داشت که از مجموع احادیث و اخبار و کلمات فقها و محدثان استنباط کرده و در فروع از هیچیک از ائمه اربعه اهل سنت که مدار
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۳۹
احکام و مسائل در مذهب اهل سنت بستگی بگفته آنان دارد پیروی نمیکرد و چنانکه در سابق اشاره کردیم، در زمان طبری و بعد از او جمعی از علماء که بنام «جریریه» معروف شده‌اند در فروع و مسائل فقه از طبری پیروی میکردند.
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۴۰
توجه
بررسی و نقد و نظر،  انوش راوید درباره تاریخ طبری
فهرست لینک های جلد های کتاب تاریخ طبری
نظرها و پرسش ها و پاسخ ها درباره کتاب تاریخ طبری 
 
 
نقل عقاید دیگران درباره مذهب و معتقدات طبری‌
عبد العزیز بن محمد طبری گفته است: [۱] «ابو جعفر طبری در قسمت عمده مذاهب و آراء خود بران راه میرفت که پیشینیان و علما بران راه رفته بودند. وی کاملا بآداب و سنن دینی عمل میکرد و از مخالفت پیشینیان شدیدا احتراز مینمود و درین روش هرگز از ملامت و سرزنش مردم باکی نداشت و دست از عقیده خود برنمیداشت … و نیز با معتزله در عقایدی که آنان بر خلاف جماعت داشتند مخالف بود …» در موضوع جبر و اختیار و اعمال و افعال بندگان چنین عقیده داشت که:
«… هر چه در عالم از افعال بندگان وجود دارد مخلوق خداست و آنچه را که خداوند باهل ایمان از استطاعت و توفیق بر کارهای نیک عطا کرده است غیر از آن است که باهل کفر از عقل داده است، و خداوند بر قلوب بندگانی که کافر شده‌اند مهر نهاده است تا مجازات کفر آنان داده شود.» یاقوت حموی پس از ذکر این عقیده بطبری شدیدا اعتراض کرده و چنین گفته است: «این عقیده طبری جدا نادرست و غلط است زیرا اگر خداوند قبل از کفر کفار بر دل آنان مهر نهاده باشد، کاری ظالمانه انجام یافته است و اگر بعد از کفر ختم کرده باشد پس ختم بر مختوم است (یعنی تحصیل حاصل لازم می‌آید) و چنین قولی را هیچکس از اهل سنت و جماعت نگفته است و این قول رافضیان (شیعه اثنی عشری) و معتزله است قبحهم الله» نویسنده این اوراق گوید، اعتراض یاقوت حموی بر طبری بیشتر ناشی از جنبه تعصب خشک مذهبی است که یاقوت حموی بدان متصف بوده است زیرا چنانکه مورخان و محققان در شرح حال یاقوت نوشته‌اند و شواهد زیادی از کتب خود او در دست است، یاقوت با آن مرتبه فضل و احاطه بر تاریخ عمومی و تاریخ رجال و بزرگان و جغرافیای مسالک و ممالک معهذا مردی بوده است متعصب و جامد و چون از کوچکی عقاید خاصی در وی تزریق شده بوده با همان عقاید نشو و نما یافته است از این رو هر عقیده‌ای که مخالف عقاید خود میدیده است جدا انکار میکرده و در صدد رد و اعتراض برمی‌آمده است
______________________________
[۱] این قسمت و مطالب بعد از این از کتاب معجم الادباء نقل شده است.
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۴۱
چنانکه نسبت بطبری نیز همین عمل را کرده است. از لهجه و لحن وی مشهور است که تعمق زیاد در اصل گفتار طبری نکرده بلکه چون عقیده مذکور را منتسب برافضیان و معتزله میدانسته است و با رافضیان بر اثر همان پرورش ابتدائی کمال عداوت داشته و حتی این عداوت را بجائی رسانده که نسبت بمولای متقیان و امیر- مؤمنان نیز شهرت ببغض و عداوت پیدا کرده است ازین جهت از همان آغاز امر دامن همت برای رد آن بر کمر بسته و با آوردن عبارت رکیک «ردی‌ء یعنی زشت» در اول و نفرین «قبّحهم الله» در آخر چماق تکفیر را بر سر طبری و روافض و معتزله فرو کوبیده است. این روش و اخلاق آمیخته بتعصب جاهلانه بهیچوجه شایسته دانشمندان و دانش پژوهان نمیباشد و بزرگترین آفت تحقیق میباشد.
طبری در اظهار عقیده بیان شده امری واقعی و حقیقتی ثابت را خواسته است روشن سازد- و از نظر واقع بینی و حقیقت پژوهی طبری درین عقیده مصاب است.
آیا یاقوت حموی میتواند انکار کند که یک تن بودائی، هندو، بت‌پرست، گاوپرست، ستاره‌پرست و هزاران کسان دیگر که در نظر او کافر محسوب میشوند و شقی و اهل دوزخ بشمار می‌آیند از همان آغاز وجود و ابتدای رشد و شعور بر دین بود آیا هندو و یا بت‌پرستی و غیره بزرگ میشوند و فکر و عقیده بودائی و بت‌پرستی در سرشت آنان رسوخ می‌یابد و یک تن مسلمان شیعی یا سنی از همان آغاز امر بر خلاف کفار پرورش می‌یابد و بزرگ میشود؟ کلام مأثور در میان شیعیان که با اصول روانشناسی و علم پزشکی امروز مطابقت دارد یعنی حدیث مشهور:
الشقی شقی فی بطن امه و السعید سعید فی بطن امه
» نیز حکایت از همین معنی و عقیده دارد.
طبری عقایدش درباره قضا و قدر و جبر و اختیار بیشتر متوجه جبر و قدر میباشد- و هر عاقل و متفکری نیز پس از تفکر و تأمل و تجربه و ممارست در امور و شئون این جهان بهمین نتیجه میرسد- وی چنان عقیده داشت که «آنچه را خطا کرده است نمیتوانسته است در آن براه صواب برود و در آن چه براه راست و درست رفته است نمیتوانسته است در آن خطا کند و جملگی آنچه در عالم کون و فساد جریان دارد باراده و مشیت آفریدگار جهان است …»
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۴۲
ابو علی گفته است: «طبری در مسئله امامت معتقد بامامت ابو بکر، عمر، عثمان و علی (رضی الله عنهم) بود و در موضوع «تفضیل» [1] پیروی از اصحاب حدیث داشت و هر کس را از هر مذهبی که مخالف او بود تکفیر میکرد و اخبار و شهادات آنان را قبول نمینمود و این عقیده خود را در کتاب شهادات و در کتاب رساله و در اول ذیل المذیل ذکر کرده است [۲] در باب ارث نیز رای خاصی داشت. در آنجا که قول حضرت رسول اکرم را ذکر کرده است که: «مسلم ارثش بکافر و کافر ارثش بمسلم نمیرسد و نیز مردمان دو مذهب مختلف از یک دیگر ارث نمیبرند» [3] چنین گفته است که دو کافر از یک دین که دارای دو مذهب باشند نیز از یک دیگر ارث نمیبرند بنابر این پیروان مذهب یعقوبی از دین نصاری از پیروان مذهب ملکی از همان دین ارث نمیبرند و همچنین ملکی از نسطوری. و نیز پیروان مذهب شمعتی از دین یهود از پیروان مذهب سامری از همان دین ارث نمیبرند و هم چنین پیروان مذهب عنانی از پیروان مذهب شمعتی- بنابرین وقتی پیروان کلیساها و کنیسه‌های مسیحی و یهودی از حیث مذهب و مسلک اختلاف داشته باشند از یک دیگر ارث نمیبرند. درین عقیده اوزاعی نیز از طبری پیروی کرده است.
درباره مذهب طبری این بحث را خاتمه میدهیم بنقل قول مرحوم سید محمد باقر چهارسوقی اصفهانی اعلی الله مقامه صاحب کتاب نفیس روضات الجنات. وی در ضمن
______________________________
[۱] عده‌ای از اهل سنت با آنکه معتقد بتقدم ابا بکر و عمر و عثمان در خلافت ظاهری بر حضرت علی علیه السلام میباشند ولی از نظر فضل و علم و تقوی و نزدیکی بحضرت پیغمبر اکرم صلی اله علیه و اله حضرت علی (ع) را افضل و اعلم و ازهد میدانند و این طائفه معروف به «مفضله» میباشند.
[۲] کتابهای مذکور در دست نیست که بتوان از آنها معتقدات و مذهب طبری را بطور قطع و یقین بدست آورد کتاب ذیل المذیل نیز که در دست است باز مورد حاجت را نمیتوان از آن استفاده کرد زیرا آنچه از آن در ذیل تاریخ طبری چاپ شده است منتخبی بیش نیست و قسمت اول آن چاپ نشده است.
[۳]
لا یورّث المسلم الکافر و لا الکافر المسلم و لا یتوارث اهل ملتین شتی
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۴۳
شرح احوال طبری درباره مذهب او چنین مینویسد:
«… ولی در پیش من شبهه بزرگی است درباره مذهب ابو جعفر طبری بلکه بودن او از اهل مذهب حق (یعنی شیعه) نزد من رجحان دارد بدلایل ذیل:
اول- طبری از شهری بوده است که مردمان آنجا از قدیم معروف بتشیع بوده‌اند و درین مذهب کمال تصلب و تعصب داشته‌اند بویژه در زمان پادشاهان آل بویه.
دوم: اقدام وی بتألیف کتابی درباره حدیث «غدیر خم» در صورتی که عموم اهل سنت و مخصوصاً متعصبان این طایفه بهیچوجه راضی بنوشتن اینگونه کتب نیستند.
سوم: پیروی نکردن طبری در فروع از هیچیک از مذاهب چهارگانه اهل سنت که تمام سنیان پیرو یکی از آن مذاهب میباشند و غیر از طبری هیچکس را از اهل سنت سراغ نداریم که پیرو یکی از مذاهب چهارگانه نباشد. با این وصف هیچگونه دلیل و باعثی برای این امور وجود ندارد مگر اینکه بگوییم که طبری هر چند بظاهر از نظر رعایت جانب خلفاء و بزرگان دولت که همگی مذهب اهل تسنن داشتند، تظاهر بمذهب اهل سنت داشته است ولی در باطن از پیروان مذهب تشیع بوده است …» [1]
______________________________
[1] روضات الجنات چاپ تهران
   نظر انوش راوید:  باید در موارد فوق دقت علمی و تاریخی بکار برد،  و ساده انگار افسانه ای نبود.
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۴۴
 
بخش دوم آثار علمی طبری‌
 
اشاره
کتبه انجم لها زاهرات موذنات رسومها بالدثور (ابن اعرابی در مرثیه طبری) ازین پیش گفتیم در میان علمای ایران و اسلام کمتر کسی باندازه ابو جعفر طبری در زمینه‌های گوناگون کتب و رسالات تألیف و تصنیف کرده است. در میان آثار علمی طبری دو کتاب از همه مشهورتر است و بعد از طبری همواره در میان ارباب فضل و دانش مورد استفاده بوده است و بمطالب آن استناد میجسته‌اند. این دو کتاب گذشته از جهت امتیازات و اختصاصات معانی و مطالب، از حیث کمیت و مقدار نیز بر سایر مؤلفات طبری برتری دارند. دو کتاب مذکور عبارتند از:
۱- التاریخ الکبیر یا تاریخ بزرگ مسمی به «تاریخ الرسل و الملوک و اخبارهم و من کان فی زمن کل واحد منهم» 2- تفسیر بزرگ مسمی به «جامع البیان عن تأویل القرآن» درین بخش ازین رساله درباره دو کتاب مذکور- تا آنجا که در خور این رساله است- بتفصیل سخن میرانیم و درباره دیگر کتب و رسالات و مؤلفات طبری نسبت به اهمیت موضوعات درباره بعضی توضیح و شرح مختصری ایراد و درباره بعضی فقط بذکر نام و عنوان قناعت میکنیم.
 
1- تاریخ بزرگ‌
 
اشاره
پیش از آنکه بشرح و بیان اختصاصات و مزایای کتاب مذکور بپردازیم، چون کتاب نامبرده از کتب اولیه‌ای است که در تاریخ عمومی دنیا از ابتدای خلقت تا زمانی که مؤلف میزیسته است برشته تحریر
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۴۵
درآمده است، شایسته است مختصری درباره پیدایش فن تاریخ نویسی در میان مسلمانان و مصادر و مآخذ تواریخ اسلامی و انواع و طبقات تواریخ متداول در میان مورخان و تذکره نویسان اسلام، نگارش دهیم.
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۴۶
 
چگونگی پیدایش تاریخ در اسلام‌
اشاره
عربها پیش از اسلام چنانکه همه مورخان گفته‌اند از جهت تمدن و سیاست و شوکت و اقتدار و ثروت و نیز از حیث علوم و فنون و صنایع فقیرترین و ضعیف‌ترین ملل و امم بودند.
طبعاً در فن تاریخ نویسی که خود یکی از علوم سودمند است نیز دستی نداشتند و اثری از خود بیادگار نگذاشتند.
چون اسلام ظاهر گردید، در نتیجه تعالیم عالیه پیشوای بزرگوار اسلام عربها در مدت کمی از آن مقام پست بیرون آمدند و بدرجات شامخ تمدن نایل شدند و با قوی‌ترین و متمدن‌ترین ملل آن زمان یعنی ایران و روم بنای جنگ و مبارزه را گذاشتند و در اندک مدتی آن دو کشور بزرگ را زیر سیطره و نفوذ اسلام درآوردند.
شهرهای بزرگ و آباد ایران و روم یکی پس از دیگری بدست مسلمانان گشوده شد و طولی نکشید که مردم آن شهرها مسلمان و خود شهرها رنگ اسلام بخود گرفت.
این جهانگشائی و گشودن شهرها و بسط و توسعه تمدن و علوم اسلامی در میان سایر ملل موجب آن شد که مسلمانان نیاز خود را بعلم تاریخ- مانند سایر علوم درک کنند و برای نوشتن شرح حال بزرگان دین و تعیین ایام و سنواتی که در آنها حوادث و قضایائی مربوط باسلام واقع شده و نیز تاریخ صدور احکام و نظایر اینها در صدد نوشتن تاریخ و نشر آن برآیند.
   نظر انوش راوید:  یعنی تمام فرمولها فاکتورها شاخص های تمدن و رشد و تکامل بکنار،  همیجوری الکی گفته شود و ساده ها باور کنند.
دانشمندان ایرانی نخستین مورخان اسلام بودند
چنانکه مترجمان و نویسندگان اغلب علوم و آداب اسلامی از میان دانشمندان ایرانی بوده‌اند، پیشقدمان تاریخ نویسی در اسلام نیز ایرانیان بوده‌اند [۱] عربهای صدر اسلام بیشتر علاقه و توجهشان بمشاغل کشوری و لشکری بود و از اشتغال بعلوم و ادبیات و فنون جمیله خودداری میکردند و رغبتی بکارهای علمی نداشتند.
علل شیوع و رواج علم تاریخ و پیدا شدن مورخان زیاد در میان مسلمانان امور
______________________________
[۱] جزء سیم تاریخ تمدن اسلامی تألیف جرجی زیدان
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۴۷
زیادی بوده است از آن جمله آنکه چون مسلمین اشتغال بجمع قرآن و احادیث و نوشتن تأویل و تفسیر قرآن داشتند محتاج شدند بتحقیق اماکن و حالات کسانی که در آیات یا احادیث بدانها اشاره شده بود ازینرو در صدد برآمدند که نخست «سیرت نبوی» را جمع کنند زیرا با نوشتن سیرت نبی اکرم این مقصود بعمل می‌آمد [۱]
 
نخستین کسانی که سیره نبوی نوشتند
اشاره
نخستین کسیکه بتدوین و تألیف «سیره نبوی» پرداخت محمد بن اسحق (وفات ۱۵۱ هجری) بود که کتاب خود را برای منصور تألیف کرد [۲] حاجی خلیفه صاحب کتاب کشف الظنون نوشته است که محمد بن مسلم زهری (وفات ۱۲۴) کتابی در «مغازی جنگها» تدوین کرده بوده است بنابرین تألیف وی پیش از ابن اسحق خواهد بود زیرا او پیش از ابن اسحق به بیست سال و اندی وفات یافته بوده است.
قدیمترین کتاب جامع و مشروحی که در سیره نبی اکرم نوشته شده و در دست است کتاب سیره عبد الملک بن هشام (۲۱۳ هجری) معروف به «سیره ابن هشام» است.
مطالب این کتاب بیشتر نقل از ابن اسحق است و تاکنون چندین بار در کشورهای عربی چاپ شده است.
 
پیدایش تواریخ درباره فتح شهرها
پس از آنکه مسلمین شهرهایی گشودند و خراج و مالیات مطابق احکام اسلامی بر مردمان آن شهرها نهادند اختلافی در کیفیت فتح پاره‌ای از شهرها پیدا شد که بزور گشوده شده است یا بصلح یا بزنهار- و مطابق فقه اسلام خراج گرفتن از ملل غیر مسلم که شهرهای آنان بدست مسلمانان گشوده شده است در هر یک از احوال مذکوره اختلاف دارد و در هر مورد حکم و دستور خاصی برای گرفتن خراج رسیده است- ازینرو مسلمانان ناگزیر شدند که درباره چگونگی فتح هر یک از شهرها بحث و تحقیق
______________________________
[۱] جزء سیم تاریخ تمدن اسلامی تألیف جرجی زیدان
[۲] ابن الندیم در کتاب الفهرست ابن اسحق را غیر موثق میداند. مینویسد که کتاب او در نزد علمای حدیث اعتباری ندارد و در مطالب کتاب بیشتر بگفته علمای یهود و نصاری اعتماد کرده است.
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۴۸
کنند و نتیجه تحقیقات خود را در کتب و رسالاتی تدوین نمایند. در نتیجه کتب بسیاری درباره فتح هر شهری نوشته شد از قبیل فتوح الشام و فتوح العراق ابو مخنف لوط بن یحیی و ابو عبد الله محمد بن عمر واقدی (۲۰۷- ۱۳۰ هجری) و کتاب فتوح مصر و مغرب تدوین عبد الحکم (وفات ۲۵۷ هجری) و فتوح بیت المقدس و فتوح خراسان و کتاب خبر بصره و فتح آن تألیف ابو الحسن علی بن محمد معروف به مدائنی (۲۱۵- ۱۳۵ هجری) ۱ پس از آن بتدریج دامنه تالیف کتب تاریخی رو بتوسعه گذارد و موضوعات بزرگتر شد چنانکه کم کم فتوح ممالک و کشورها در یک کتاب نوشته شد مانند کتاب فتوح البلدان یا فتح الامصار تألیف بلاذری (وفات ۲۷۹ هجری) که از بهترین و موثق‌ترین کتب تاریخ درباره فتح شهرها بدست مسلمانان میباشد.
هر چند تمدن و حضارت اسلام رو بفزونی مینهاد و وسعت ممالک اسلامی بیشتر میشد و علوم و فنون و ادبیات بسط و توسعه می‌یافت احتیاج مسلمین بعلم تاریخ و شعب و انواع آن که عبارت از تذکره و تراجم احوال بزرگان و دانشمندان از هر طبقه باشد زیادتر میشد زیرا بواسطه تحقیق در مسائل قرآن و حدیث و نحو و صرف و دیگر علوم که در میان مسلمین رشد و نمو می‌یافت و رو بتوسعه و رواج میگذارد و همچنین بحث و تحقیق در سندهای احادیث و جدا کردن احادیث صحیح از ضعیف مجبور شدند که تحقیق در حال روات سندهای حدیث کنند و مقام و مرتبه آنان را از حیث ثقه و مورد اعتماد بودن یا ضعیف بودن معین کنند ازین جهت راویان هر فنی را بطبقاتی تقسیم کردند و برای هر طبقه تراجم و تذکره احوال نوشتند از قبیل:
طبقات الشعراء طبقات النحویین طبقات الفقهاء طبقات الفرسان طبقات المحدثین طبقات المفسرین طبقات اللغویین طبقات المتکلمین طبقات النسابین طبقات الاطباء طبقات الندماء و غیرها.
از آنچه ذکر شد معلوم گردید که در مدت کمی علم تاریخ و شعب آن در میان مسلمانان توسعه و رواج بسیار گرفت و نگارش تراجم احوال و تذکره دانشمندان از هر صنف و طبقه در بین مسلمین از سایر ملل بیشتر معمول و متداول گردید.
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۴۹
 
آغاز پیدایش تاریخ عمومی در میان مسلمانان‌
قرن دوم هجری و نیمه اول قرن سوم سپری گردید و هنوز کتب تاریخ مسلمین منحصر بهمان «سیره» و «فتوح» و «مغازی» و «طبقات» بود.
پیدایش تواریخ عمومی و تاریخ عالم از قبیل: تواریخ امم جهان و تاریخ شهرها و کشورها چه از امم و ملل قدیمه و چه از ملل جدید بعد ازین تاریخ در میان مسلمین رواج یافت.
نخستین کسیکه در «تاریخ عمومی» کتاب تدوین کرد ابن واضح مشهور به «یعقوبی» است و کتاب تاریخ او نیز شهرت به «تاریخ یعقوبی» دارد. این کتاب در دو جزء چاپ شده است: یک جزء در تاریخ امم و ملل قدیم مانند: ایران، روم، هنود، یونان و غیر ایشان. جزء دیگر در تاریخ اسلام از آغاز ظهور پیغمبر اکرم تا روزگار خلافت معتمد عباسی که در ۲۵۶ بخلافت نشست.
بعد از تاریخ یعقوبی، «تاریخ بزرگ» تألیف ابو جعفر محمد بن جریر طبری مفسر و مورخ شهیر که مورد بحث و تحقیق درین رساله میباشد نوشته شد که از آغاز خلقت تا حوادث سال ۳۰۲ هجری را در بر دارد.
بعد از دو تاریخ مذکور، کتاب تاریخ مروج الذهب مسعودی (وفات ۳۴۶ هجری) تألیف گردید که در آن علاوه بر ذکر تاریخ عالم، توصیف بلاد و بحار و حیوانات و جبال و جزائر شده و بر حسب دولتها و امتها مرتب گشته است. این کتاب چاپ شده و در دسترس میباشد.
تا قرن هفتم هجری چندان ترقی محسوسی در نوشتن کتب تاریخ عمومی در میان مسلمانان پیدا نشد و بر تواریخ مدونه پیش مطلب قابل ذکر و اعتنائی افزوده نگردید تا آنکه کم کم دول اسلامی عرب در گوشه و کنار رو بانقراض گذارد.
دولت و خلافت عباسی در عراق، دولت فاطمیین در مصر و دولت امویین در اندلس از میان رفت و دول ترک و بربر و کرد و مغول جانشین آنان گردید و مردم ممالک
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۵۰
اسلامی داخل دوره و عصری جدید شدند ازینرو درصدد تدوین اخبار و حوادث اعصار و قرون گذشته برآمدند و از کتب و نوشته‌های دانشمندان و مورخان قرون اولیه اسلام برای پایه‌گذاری کتب مفصل تاریخ استفاده بردند و آنها را مرتب و مبوب کردند چنانکه مطالب زائد و سلسله اسناد و اسامی روات را حذف نمودند و آنچه از قضایا و حوادث تاریخی مربوط بعالم که در آنها ذکر نشده بود بر آنها افزودند و در نتیجه کتابهای بزرگ و مشروح در تاریخ اسلام و در تاریخ عمومی جهان بوسیله دانشمندان اسلامی نوشته شد.
از کتب مشهور و مفصل در تاریخ یکی کتاب کامل التواریخ تألیف شیخ عز الدین علی بن محمد معروف به ابن اثیر جزری (وفات ۶۳۰) هجری) است. این کتاب مشتمل است بر مطالب تاریخ طبری بحذف اسناد و اختصار نصوص مطول. پس از ذکر مطالب کتاب تاریخ طبری رشته تاریخ و بیان حوادث را تا قرن هفتم هجری که خودش زندگی میکرده کشیده است و نیز مطالبی درباره خلفای اموی که در غرب و اندلس سلطنت میکرده‌اند و طبری در تاریخ خود از آنان یاد نکرده بود، در تاریخ خود اضافه کرده است.
این کتاب دارای ۱۳ مجلد است و چندین بار بچاپ رسیده و از مآخذ مهم تاریخ در نظر دانشمندان اسلامی و غیر اسلامی میباشد. [۱] بعد از ابن الاثیر، ابو الفداء (وفات ۷۳۲ هجری) کتاب کامل را مختصر کرد و بسیاری از اخبار ادبا و علما و اخبار عرب جاهلیت را بر آن افزود. [۲]***
______________________________
[۱] بگفته کاتب چلپی مؤلف کتاب نفیس کشف الظنون، کتاب کامل التواریخ بوسیله مولانا نجم الدین طارمی که از اعیان دولت میرزا میرانشاه پسر امیر تیمور گورگانی بوده است، باشاره آن پادشاه بفارسی ترجمه شده بوده است.
[۲] جزء سیم تاریخ تمدن اسلامی تألیف جرجی زیدان)
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۵۱
اینک که مختصری درباره چگونگی پیدایش علم تاریخ در میان مسلمانان و انواع و شعب تاریخ ذکر شد، برمیگردیم بشرح و بیان کتاب تاریخ طبری و نقل عقاید و گفته دانشمندان و مورخان بزرگ درباره این کتاب:
 
ارزش تاریخ طبری و چگونگی جمع‌آوری مطالب آن‌
اشاره
کتاب تاریخ طبری از کتب بسیار سودمند است که در تاریخ عمومی جهان و در تاریخ اسلام نوشته شده است. این کتاب از نظر صحت و اتقان مطالب در تمام قرون اسلامی، پس از مؤلف، مورد استناد و استفاده مورخان و مرجع افاضل و دانشمندان بوده است. تاریخ طبری مشتمل است بر اخبار و حوادث پادشاهان و پیغمبران سلف و وقایع ایام و روزگار آنان از ابتدای این جهان تا سال ۳۰۲ هجری [۱] در حوادث و وقایع قبل از اسلام، شرحی مبسوط و ممتع درباره سلسله پادشاهان ایران از ابتدای تاریخ ایران و ذکر تاریخ هر یک از سلسله‌ها و نام هر یک از پادشاهان مطابق کتب سیر الملوک یا شاهنامه ایراد کرده است. درباره سلسله ساسانیان که نزدیکتر بزمان مؤلف بوده‌اند و مآخذ و روایات بیشتری درباره آنان در دست بوده است، مفصل‌تر بحث کرده و مطالب این قسمت روشن‌تر و سودمندتر است.
مصنف در آغاز کتاب پس از ذکر خطبه و ستایش آفریدگار دو جهان و مدح خاتم پیغمبران و خاندان و اصحاب و جانشینان آن بزرگوار چنین گفته است:
«خواننده این کتاب بداند که استناد ما بدانچه درین کتاب می‌آوریم بروایات و اسنادی است که از دیگران، یکی پس از دیگری، بما رسیده و من نیز خود از آنان روایت میکنم و یا سند روایت را بایشان میرسانم نه آنکه در آوردن مطالب تاریخ استنباط فکری و استخراج عقلی شده باشد …» چنانکه ملاحظه میشود مؤلف کتاب کمال امانت و صداقت را از خود نشان میدهد و نسبت بتاریخ امم و ملل قدیمه که جز نقل سینه بسینه از گذشتگان بایندگان
______________________________
[۱] در کشف الظنون تا سال ۳۰۹ یعنی یک سال قبل از وفات طبری نوشته شده است.)
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۵۲
و حفظ کردن نسلهای بعدی آنچه را از نسلهای قبلی شنیده‌اند راه دیگری برای ضبط قضایا و حوادث تاریخی نبوده، خودش باین موضوع تصریح کرده است، و نیز چون در روایات و اخبار تاریخ قدیم بسیاری مطالب غریب و دور از ذهن و خارج از موازین طبیعی دیده میشود ازینرو مؤلف کتاب نیز چون خود متوجه این معنی بوده است در مقام اعتذار از ذکر این مطالب چنین میگوید:
«اگر ناظران و شنوندگان اخبار این کتاب ببرخی داستانها و قصه‌ها برخورند که عقل وجود آنها را انکار کند و سامعه از شنیدن آنها تنفر حاصل نماید، نباید بمن خرده‌گیری و عیبجوئی کنند چه آنکه اینگونه اخبار را دیگران و پیشینیان برای ما نقل کرده‌اند و ما نیز آنها را چنانکه شنیده‌ایم در کتاب خود آوردیم.» مؤلف در ابتدای کتاب شرحی مفید در خصوص کیفیت و کمیت زمان و تعریف آن ذکر کرده پس از آن ببیان حادث بودن زمان پرداخته و ثابت کرده که محدث آن خداوند میباشد، سپس درباره نخستین مخلوق بر وفق احادیث و اخبار که قلم است سخن گفته و داستان حضرت آدم و حوا و چگونگی فریب دادن ابلیس آنان را بیان کرده است. بعد بذکر قصص و تاریخ یکی یکی از پیغمبران اولوا العزم و غیر اولوا العزم و پادشاهان ایران و روم و ملوک الطوائف پرداخته تا آنکه رشته تاریخ را بمولد و مبعث حضرت رسول اکرم و نبی خاتم صلی الله علیه و آله و سلم رسانده است. پس از آن تاریخ حیات حضرت پیغمبر اکرم و نسبت شریف آن بزرگوار و ازواج و اولاد و جنگها و حوادث و قضایای زمان آن حضرت و سیره آن بزرگوار و خلفا و صحابه و تاریخ اسلام را بتفصیل تا سال ۳۰۲ هجری قمری شرح داده است [۱] روش تاریخ طبری در ذکر حوادث و وقایع بعد از اسلام سال بسال است از روی تاریخ هجری.
طبری خود کتاب مذکور را تا حوادث سال ۲۹۴ برای شاگردان و اصحابش تدریس کرده و بآنان اجازه نقل داده است.
ابن جوزی- بنقل صاحب کشف الظنون- گفته است: «تاریخ طبری دارای مجلدات بسیار بوده و آنچه بما رسیده است مختصری از مفصل است.»
______________________________
[1] معجم الادباء یاقوت حموی.
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۵۳
چنانکه ازین پیش نیز اشاره شده طبری هر یک از تفسیر و تاریخ بزرگ را نخست درسی هزار ورق نوشته بود و چون شاگردانش از درازی آن تعجب کردند و خواستار اختصار شدند هر یک از آن دو کتاب را در سه هزار ورق خلاصه کرد ..
یاقوت حموی در کتاب معجم الادباء گفته است: «… این کتاب از جهت شرف و بزرگی در دنیا بی نظیر است و درین کتاب بسیاری از علوم دین و دنیا فراهم شده است و اوراق آن نزدیک به پنج هزار میباشد.» طبری کتاب دیگری در تاریخ تألیف کرده و نام آن را ذیل المذیل گذارده است، این کتاب در حقیقت دنباله کتاب تاریخ بزرگ او و جزء اخیر آن کتاب محسوب میگردد. کتاب اخیر درباره شرح حال اصحاب حضرت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم است که در حال حیات آن حضرت یا بعد از آن وفات یافته و یا بقتل رسیده‌اند بعد بذکر تابعان و کسانی که بعد از آنان آمده‌اند پرداخته است تا میرسد باساتید و شیوخی که خود از آنان حدیث و روایت شنیده است. درباره هر یک مختصری از اخبار و عقاید و مذاهب آنان نیز آورده است و از ارباب فضل و دانش که بمذهب و عقیده ناشایستی منسوب شده‌اند و در واقع از آن عقیده و مذهب بری میباشند از قبیل حسن بصری، قتاده و عکرمه و غیر آنان دفاع کرده است. طبری در سال ۳۰۰ هجری از نوشتن این کتاب فراغ یافته است.
بگفته یاقوت حموی ذیل المذیل بهترین و سودمندترین کتابی است که در نوع خود نوشته شده است و طلاب و افاضل اهل علم در آن میل و رغبت زیاد دارند و عدد اوراق آن به هزار ورق میرسد.
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۵۴
 
گفتار مورخان و دانشمندان درباره تاریخ طبری‌
کتاب تاریخ طبری از جمله کتب پر ارزش و سودمندی است که از زمان تألیف تاکنون همواره ارزش و مقام خود را حفظ کرده و مورد توجه و استناد و استشهاد دانشمندان و مورخان بوده است. مورخان اسلام و غیر اسلام در تمام این مدت که متجاوز از هزار سال میشود از کتاب مذکور استفاده نموده و آن را مرجع و مأخذ خود قرار داده‌اند.
مسعودی در مقدمه کتاب نفیس و پرارزش خود بنام مروج الذهب پس از نام بردن جمع بسیاری از مورخان و شمردن کتب هر یک از آنان با ذکر مزایا و اختصاصات آنها چنین مینویسد:
«… و اما تاریخ ابو جعفر طبری که برتری بر کتب دیگر تاریخ دارد و افزونتر از آنهاست، جامع انواع خبرها و آثار و حاوی اقسام فنون و علوم میباشد.
این کتاب دارای محسنات و فواید زیاد است و نفعش بتمام طالبان و پژوهندگان تاریخ و آثار گذشتگان میرسد. مؤلف این کتاب فقیه عصر و زاهد و پرهیزکار زمان خود بوده است و علوم فقهاء و دانشمندان شهرها و اخبار محققان سیر و آثار بوی منتهی گردیده بوده است …» [1] مورخ علامه ابو الحسن علی بن ابو الکرم معروف به ابن اثیر جزری در مقدمه کامل التواریخ خود نوشته است:
«… و ابتدا کردم بتاریخ بزرگ تألیف امام ابو جعفر طبری زیرا کتاب مذکور در نزد عموم محققان مورد اعتماد و در موارد اختلاف محل رجوع میباشد …
و من از میان همگی مورخان بطبری اعتماد کردم زیرا وی از روی حق و صواب درین فن پیشوا و از روی حقیقت و واقع جامع علوم و فنون میباشد …» [2]
***______________________________
[1] مروج الذهب مسعودی چاپ پاریس
[۲] کامل التواریخ ابن اثیر جلد اول چاپ مصر
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۵۵
 
اهتمام دانشمندان اروپا بطبع و نشر تاریخ طبری و استفاده از آن‌
شهرت و رواج کتاب تاریخ طبری تنها در میان مسلمانان و استفاده از آن منحصر بآنان نبوده است بلکه از زمانی که غربیان بعلوم و فرهنگ و آثار درخشان اسلامی و شرقی آشنا شدند و در صدد کسب و اقتباس برآمدند کتاب مذکور نیز مورد استفاده آنان قرار گرفت و برای بحث و تحقیق از تاریخ عالم و تاریخ اسلام بدان کتاب مراجعه کردند. گروهی از مستشرقین کتاب تاریخ طبری را بزبانهای اروپائی ترجمه و تلخیص کردند تا دانشمندان و محققان کشورهای آنان بیشتر از آن استفاده کنند. مستشرق معروف دخویه‌M .D .Goeje با جمعی از محققان و علمای هلاند در سال ۱۸۷۹ میلادی بطبع و نشر این اثر بزرگ پرداختند و در سال ۱۹۰۱ میلادی چاپ آن در ده مجلد بپایان رسید.
جلد دهم مشتمل بر مدخل و حواشی و نسخه بدلها و تصحیحات و تعلیقات میباشد. در همین تاریخ مستشرق دانشمند دیگر نولدکه‌M .Noldeke از کتاب مذکور قسمت مربوط بتاریخ ایران قبل از اسلام یعنی سلسله ساسانیان را استخراج کرد و ترجمه نمود. ترجمه مذکور خود کتابی سودمند میباشد. [۱]
 
ترجمه فارسی تاریخ طبری بوسیله ابو علی بلعمی‌
اشاره
کتاب تاریخ طبری را ابو علی محمد بن محمد بلعمی وزیر منصور بن نوح سامانی در سال ۳۵۲ که هنوز نیم قرن از وفات طبری نگذشته بوده است بفارسی ترجمه و تلخیص کرده است [۲] «این کتاب چنانکه در مقدمه آن اشاره شده است بفارسی هر چه نیکوتر ترجمه شده است و تمام تاریخ محمد جریر را شامل بوده است مگر آنکه نام روات و اسناد
______________________________
[۱] کتاب: متفکران اسلام تألیف بارون‌کاررای فرانسوی-
LesPenseurs islam,- Par: BarronCarradeVaa u
،Del
[2] نویسنده این رساله درباره «خاندان بلعمیان» رساله جداگانه نوشته و در آن راجع بمزایا و اختصاصات ترجمه تاریخ طبری که بوسیله وزیر دانشمند ابو علی بلعمی بفارسی ترجمه شده بتفصیل بحث کرده است.
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۵۶
پیاپی از آن افکنده شده است و از ذکر روایات مختلف در یک مورد که در اصل عربی ذکر شده مترجم احتراز کرده و از اختلاف روایتها، بر یک روایت که در نزد مؤلف یا مترجم مرجح بنظر رسیده اکتفا جسته است و نیز هر جا که روایتی ناقص یافته است آن را از مأخذهای دیگر در متن کتاب نقل کرده و اشاره نموده است که پسر جریر این روایت را نیاورده بود و ما آن را آوردیم مانند مقدمه مفصلی از بدو تاریخ یا داستان بهرام چوبین در سلطنت هرمز و نظایر اینها …» [1] از آن چه گفته شد روشن گردید که ابو علی بلعمی وزیر دانشمند در حقیقت بترجمه خشک و مقید اکتفا نکرده و برخی فصول را نسبت باصل کتاب مقدم و مؤخر قرار داده است همچنین بتعبیر خود گاهی «بیرون از کتاب پسر جریر» اخبار و تأویلات فلسفی و حکایات و قصصی درباره پیغمبران آورده است.
ترجمه فارسی تاریخ طبری مأخذ و مرجع بسیاری از ترجمه‌های دیگر تاریخ طبری مانند ترجمه بترکی و ترجمه بعربی شده است زیرا بواسطه اطناب و تفصیل تاریخ طبری و زیادی حجم آن و اختصار و شیوائی ترجمه بلعمی اولی موجب زحمت و عسرت استنساخ و کسالت و ملالت خوانندگان و دومی سهل التناول برای نوشتن و شیرین و شیوا برای خواننده است.
یکی از مستشرقان فرانسوی بنام دوبوDubeaux بر آن شد که ترجمه بو علی را بفرانسه ترجمه کند و این کار را شروع کرد و مستشرق دیگر فرانسوی بنام زوتامبرک‌M .Zotemberg کار ناتمام او را دنبال کرد و بانجام رسانید [۲] مؤلف کتاب متفکران اسلام درباره ارزش این کتاب چنین نوشته است:
«عبارات کتاب ترجمه تاریخ طبری فصیح‌تر و شیواتر از متن عربی است و یکی از گنجینه‌های نفیس نثر قدیم فارسی شمرده میشود. بلعمی در مجلد اول و قسمتی از مجلد دوم کتاب خود تا اندازه‌ای بحوادث و قضایای تاریخی صورت داستان و قصه
______________________________
[۱] جلد دوم سبک شناسی تألیف ملک الشعراء بهار.
[۲] متفکران اسلام
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۵۷
داده است و ازینرو خواننده با کمال میل و رغبت بخواندن آن میپردازد. باقی مجلدات شامل مطالب تاریخی و حاوی فوائد مهمی است» در این جا بحث و تحقیق درباره تاریخ طبری را خاتمه میدهیم و برای اینکه خواننده این رساله تا اندازه‌ای از چگونگی مطالب تاریخ طبری آگاه شود و نیز در پاره از موارد که ابو علی بلعمی در ترجمه خود اضافاتی آورده است ترجمه را با اصل مقایسه کند، چند قسمت از مجلد اول را که شامل تاریخ قبل از اسلام است بفارسی ترجمه میکنیم و چند مورد از ترجمه ابو علی را نیز عینا در این جا نقل و خود ما نیز همان مورد را از تاریخ طبری ترجمه میکنیم:
در جزء دوم تاریخ طبری که بیشتر از پادشاهان ایران از کیانیان و اشکانیان و ساسانیان بحث کرده است، شرح مبسوط و سودمندی درباره والیان و فرماندهانی که از جانب شاهنشاه ایران در خاک حیره (عراق عرب) و خاک حمیر (یمن) حکومت کرده‌اند نوشته است از آن جمله درباره حاکم یمن در زمان خسرو پرویز چنین مینویسد:
 
مروزان فرمانده ایرانی از جانب هرمز در یمن‌
«از هشام بن محمد شنودم که: هرمز پسر انوشیروان «زین» را که حاکم یمن بود عزل کرد و «مروزان» را بجای او برگزید. «مروزان» زمان درازی در یمن فرمانروا بود چنانکه دارای فرزندانی شد و فرزندانش بسن رشد و بلوغ رسیدند. یمن دارای ناحیه کوهستانی بود بنام «مصانع». در زمان «مروزان» مردمان آن ناحیه بنای سرکشی و مخالفت گذاردند و از دادن مالیات و خراج خود- داری کردند. در مدخل دژ محکم مصانع کوه بلندی وجود داشت که صعود بدان ممتنع بود نزدیک آن کوه، کوه مرتفع دیگری بود که میان آن دو بریدگی و دره عمیقی وجود داشت که عبور از آن نیز مشکل بود و بخاطر کسی نمیرسید که بتواند از آن تنگه بگذرد. مروزان برای سرکوبی مردم مصانع بدان ناحیت لشکر کشید چون بدانجا رسید و وضع طبیعی آنجا را دید دریافت که جز از یک دروازه بدان دژ راهی نیست و آن دروازه را نیز همیشه یک تن نگهبانی میکند. مروزان برای دست یافتن بآن دژ محکم بر کوهی که برابر دژ بود بر شد و تنگترین فاصله میان دو کوه را در نظر گرفت
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۵۸
و تنها راه رسیدن بدژ را در عبور از آن قله مرتفع که تا زمین فاصله زیادی داشت دید پس بلشکریانش فرمان داد که در دو صف قرار گرفتند. آن گاه بفرمان او همه یک باره فریاد برکشیدند و خود مهمیز بر اسب زد و اسب را از آن تنگه جهانید، و بر روی دژ قرار گرفت. مردم حمیر یعنی ساکنان دژ که این کار شگفت و دلاوری مروزان را دیدند بزبان حمیری گفتند این شیطان است. پس مروزان دژ را گشود و مردمان آنجا را سرکوبی و گوشمالی سخت داد. بفرمان او مردم دژ بازوهای یک دیگر را بستند آن گاه آنان را از دژ فرود آورد و گروهی را کشت و جمعی را اسیر کرد. پس نامه‌ای بخسرو پرویز شاهنشاه ایران نوشت و داستان سرکوبی مردم مصانع را گزارش داد.
خسرو از تدبیر و شجاعت او در شگفت شد و فرمان داد هر که را خواسته باشد در یمن بجای خود بگمارد و خود بپایتخت رهسپار گردد.
مروزان دو پسر داشت که یکی از آن دو بشعر و ادب عرب علاقه و میل فراوان داشت و اشعار عرب را حفظ میکرد و میخواند و نامش «خرخسره» بود و دیگری از اسواران [۱] بود که بپارسی سخن میگفت و چون ایرانیان و دهقانان لباس میپوشید [۲]. مروزان خره‌خسره را که از پسر دیگرش بیشتر دوست میداشت بجانشینی خود برگزید و بسوی پایتخت روانه شد لیکن در بین راه اجلش فرا رسید و در یکی از بلاد عرب درگذشت. جنازه او را در تابوتی گذاردند و نزد خسرو فرستادند خسرو فرمان داد تابوت را در دخمه‌ای نهادند و بر روی آن نام مروزان و داستان شجاعت و تدابیر او را در گرفتن دژ مصانع بر آن ثبت کردند.
پس از آن بخسرو آگاهی رسید که خره‌خسره بزی عرب درآمده و بفرهنگ و ادب و شعر عرب توجه و علاقه دارد ازینرو ویرا عزل کرد و «باذان» را بجای او برگزید و باذان آخرین کسی است که از طرف شاهنشاهان ایران بر یمن فرماندهی داشته است …»
______________________________
[1] ایرانیانی که در یمن ساکن شده بودند، در کتب سیر و تواریخ عربی بنام اساوره خوانده شده‌اند و این کلمه جمع اسوار است که اکنون سوار میگوئیم.
[۲] در کتب قدیمی فارسی و عربی دهقان بعموم ایرانیان و مخصوصاً به نجبا و بزرگان ایرانی گفته میشده است.)
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۵۹
طبری پس از ذکر این قسمت از تاریخ مینویسد که خسرو پرویز در آخر سلطنتش بنای بد رفتاری و ستمکاری با مردم گذارد و در نتیجه زیادی اموال و جواهر و متاعهای نفیس که در خزانه جمع کرده و شهرهای بسیاری که گشوده بود تکبر و نخوت و حرص پیدا کرد و اموال مردم را بزور از آنان میگرفت که همین امور موجب شورش ایرانیان و بر تخت نشاندن شیرویه و از بین بردن پرویز گردید.
درباره وسعت کشور ایران در زمان خسرو پرویز و بسیاری تجملات و شکوه دربار خسرو، طبری شرح مبسوطی مینویسد که در این جا ترجمه قسمتی از آن آورده میشود.
وسعت کشور ایران در زمان خسرو پرویز و شکوه و جلال دربار او و سبب زوال سلطنتش‌
«از هشام بن محمد شنودم که خسرو پرویز چندان سیم و زر در خزانه انباشته بود که در خزانه هیچیک از شاهان دیگر آن اندازه مال و متاع فراهم نشده بود.
لشکریان خسرو تا قسطنطنیه و افریقیه پیش رفته بودند. وی زمستانها در کاخهای مدائن بسر میبرد و تابستانها در شهرهای بین مدائن و همدان.
گفته‌اند که در شبستان او دوازده هزار زن و کنیزک و در اصطبلش نهصد و نود و نه فیل وجود داشت وی علاقه بسیاری بجواهر گرانبها و ظروف نفیس و اشیاء تجملی داشت. برخی دیگر از مورخان گفته‌اند در شبستان او هزار زن عقدی و هزاران کنیزک و پرستار برای خدمت و خوانندگی و خنیاگری وجود داشته است. سه هزار مرد نیز کارهای خصوصی او را انجام و تمشیت میدادند.
بفرمان خسرو در شهرها آتشکده‌ها ساختند و دوازده هزار هیربد در آتشکده‌ها بمراسم مذهبی و زمزمه [۱] میپرداختند.
خسرو در هیجدهمین سال پادشاهیش فرمان داد که آمارگران آنچه خراج و مالیات و سایر درآمدها از شهرهای ایران و کشورهای تابعه جمع‌آوری شده است شمارش کنند و باو گزارش دهند. آمارگران بعرض شاهنشاه رسانیدند که در آن سال چهار صد و بیست میلیون درهم جمع‌آوری و بخزانه تحویل شده است …!
______________________________
[۱] زمزمه در میان زرتشتیان عبارت بوده است از کلماتی که در هنگام ستایش آتش و غذا خوردن موبدان و هیربدان آهسته بر زبان میرانده‌اند.)
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۶۰
بفرمان پرویز در شهر تیسفون خزانه‌ای برای مالیات و خراج و سایر اموال بنا نهادند و نام آن را «بهار حفرد خسرو» گذارد و تمام سیم و زر و سایر اموال را بدان خزانه انتقال دادند … در خزانه خسرو باندازه‌ای سیم و زر و جواهر و جامه‌های نفیس و سایر اشیاء قیمتی فراهم شده بود که جز خدا کسی شماره آن را نمیدانست.
خسرو مردم را حقیر و خوار میشمرد و این سزاوار پادشاه خردمند و دوراندیش نیست. از جمله کارهای زشت و ناپسند او که گستاخی در برابر خداوند شمرده میشد آن بود که برئیس پاسبانان کاخ پادشاهی که «زادان فرخ» نام داشت فرمان قتل عام زندانیان را داد. زندانیان را شماره کردند، تعداد آنان به سی و شش هزار تن رسید. زادان فرخ از کشتن آنان خودداری کرد و برای تأخیر در اجرای فرمان دلیلهائی نزد پرویز آورد. خسرو با رفتارهای بد و ناشایست دشمنی مردم کشور خود را بی‌جهت متوجه خود ساخت.
نخستین رفتار بدش آن بود که مردمان را خوار و بزرگان را حقیر شمرد.
دوم آنکه «فرخان زاد» را که مردی ناپاک و پست بود بر مردم مسلط کرد.
سوم آنکه فرمان قتل عام زندانیان را داد.
چهارم آنکه فرمان داد جمعی را که از نزد هرقل امپراطور روم فرار کرده و بایران پناه آورده بودند، بقتل رسانند.
این سوء رفتار و ستمکاریهای پرویز سبب شد که جمعی از بزرگان بجانب بابل رفتند و در آن هنگام شیرویه پسر پرویز با برادرانش در آنجا بودند و گروهی از مربیان بدستور پرویز بتعلیم و تربیت او میپرداختند … مردمی که از پایتخت آمده بودند رو بسوی شیرویه آوردند و شیرویه در شب وارد شهر «بهرسیر» [1] شد و زندانیان آنجا را آزاد ساخت. زندانیان آزاد شده و مردمی که از روم فرار کرده و خسرو فرمان قتل آنان را داده بود همگی در پیرامون شیرویه جمع شدند و فریاد زدند: «شاهنشاه قباد» [2] از آنجا بسوی پایتخت روانه شدند و چون نزدیک کاخ شاهی رسیدند پاسبانان و دربانان همگی گریختند و پرویز را تنها گذاردند. پرویز از ترس بباغی که نزدیک قصر بود و «باغ
______________________________
[۱] بهرسیر چنانکه از تاریخ طبری برمی‌آید شهری بوده است نزدیک مدائن
[۲] نام نخستین شیرویه قباد بوده است.)
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۶۱
هندوان» نامیده میشد پناه برد. عده‌ای در دنبالش بجستجو پرداختند تا آنکه در ماه آذر و روز آذر [۱] باو دست یافتند و بزندانش انداختند. شیرویه داخل پایتخت شد و بزرگان دور او جمع شدند و او را بتخت شاهی نشاندند. شیرویه کسی نزد پدر فرستاد و او را از کارهای زشت و ناستوده‌اش توبیخ و سرزنش کرد.
و نیز از هشام بن محمد شنودم که خسرو پرویز دارای هجده پسر بود و بزرگترین آنان شهریار نام داشت که «شیرین» او را بفرزندی پذیرفته بود. منجمان پرویز گفته بودند که بزودی یکی از فرزندان او دارای پسری خواهد شد که نقصی در تن خواهد داشت و انقراض شاهنشاهی ساسانی بدست او و در زمان او خواهد بود. ازینرو پرویز پسران خود را از نزدیک شدن بزنان منع کرده بود مدتی سپری شد و هیچیک از پسران او اجازه نزدیکی بزنان نداشتند تا اینکه شهریار بشیرین شکایت کرد و میل و علاقه خود را بزن اظهار داشت و اجازه خواست که زنی باختیار او گذارند و الا خود را هلاک خواهد کرد. شیرین بوی پیغام داد که نمیتواند زنی در اختیار او گذارد مگر زنی باشد که از زشتی و پستی کسی میل نزدیکی باو نکند. شهریار پاسخ داد هر زنی که باشد برای او یکسان است. پس شیرین کنیزی را که حجامتش میکرد نزد شهریار فرستاد گفته‌اند این کنیز از اشراف زادگان و نجبا بوده است ولی چون شیرین برو خشم گرفته بود او را جزء زنان حجام قرار داد. چون کنیز بر شهریار داخل شد شهریار باو نزدیکی کرد و کنیز از او به «یزدجرد» باردار شد. شیرین او را در جائی پنهان کرد تا یزدجرد از او متولد شد. مدت پنج سال نیز تولد او را پنهان داشت. پس از آن چون دید که پرویز بکودکان اظهار علاقه و میل میکند باو گفت آیا خشنود میشود از اینکه یکی از فرزندانش را به‌بیند با اینکه از این امر کراهت داشته است؟ خسرو اجازه داد او را نزد وی بیاورند. شیرین دستور داد تا کودک را خوشبو کردند و جامه نیکو بر پوشاندند و او را نزد خسرو بردند. آن گاه شیرین گفت این کودک یزدجرد پسر شهریار است.
______________________________
[۱] ایرانیان قدیم برای هر یک از سی روز ماه نام جداگانه داشتند و بسیاری از نامهای روزها با نامهای ماهها یکی بود چنانکه مثلا مهر و آذر هم نام ماه بوده است و هم نام یکی از روزهای ماه.)
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۶۲
خسرو کودک را در آغوش گرفت و نوازش کرد و علاقه زیادی باو پیدا کرد چنانکه او را در نزد خود نگاه داشت. در یکی از روزها که کودک در پیش خسرو بازی میکرد، خسرو بیاد گفته منجمان افتاد. از این رو کودک را نزد خود خواند و جامه از تن او در آورد و در اندام و اعضاء او بدقت نگریست ناگهان چشمش بر ران او افتاد که دارای نقصی بود، پس خشمگین گردید و اراده کرد کودک را هلاک سازد. شیرین بخسرو درآویخت و او را از کشتن کودک باز داشت و گفت اگر خواست و تقدیر خدای توانا بر آن قرار گرفته باشد که این پادشاهی از میان برود کسی نمیتواند از آن جلو گیرد. خسرو گفت، این پسر همان مشئومی است که منجمان ازو خبر داده‌اند. او را بیرون برید و هرگز در نزد من نیاورید. پس کودک را بسیستان و بگفته‌ای بیکی از دهات عراق نزد دایه‌اش بردند درین هنگام مردم ایران بر خسرو پرویز شوریدند و بکمک فرزندش شیرویه پسر مریم رومی او را کشتند. پرویز مدت سی و هشت سال پادشاهی کرد و چون از سلطنت وی سی و دو سال و پنج ماه سپری شده بود حضرت نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم از مکه بمدینه مهاجرت فرمود.»
چنانکه قبلا یادآوری گردید، بلعمی در ترجمه تاریخ طبری خود را مقید نکرده است که هر چه پسر جریر در کتابش آورده است بپارسی برگرداند بلکه گذشته از تلخیص مطالب، در بسیاری از موارد زیاده و نقصان نسبت باصل مطالب در ترجمه دیده میشود اینک برای نمونه، ترجمه بلعمی را درباره وسعت کشور خسرو پرویز و بسیاری اموال و خزائن او در این جا میآوریم تا با مقایسه آنچه ما از اصل تاریخ طبری ترجمه و نقل کردیم معلوم شود چه اندازه ترجمه بلعمی با اصل تاریخ اختلاف دارد. اینک ترجمه بلعمی:
ذکر آن چیزها که ملک پرویز را بود
و پرویز پس از کشته شدن بهرام سی و هشت سال بزیست اندر پادشاهی و چندان خواسته بر گرد وی جمع شده بود که شرح نداشت. نخستین چیز ویرا تختی زرین بود و چهار پایه او از یاقوت سرخ که هیچ ملک را آن نبود و در تاج او صد دانه مروارید بود هر یک چندان بیضه گنجشکی و اسبی داشت شبدیز نام که
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۶۳
هیچ پادشاه را نبود. هر طعامی که پرویز خوردی آن اسب را دادی. چون اسب بمرد او را کفنی ساخت و در گور نهاد و نقش آن اسب بر سنگ کرده بود که هر گاه آرزوی آن اسب داشتی بر آن نقش نظر کردی و کنیزکی داشت نام او شیرین که در روم ازو نیکوتر کسی نبود [۱] پرویز بفرمود که او را نیز تصویر بدان سنگ کردند و چون آن کنیزک بمرد بروم کس فرستاد تا چنان کنیزکی بیاورند عدیل او نیافتند و این آن زن بود که فرهاد [۲] عاشق او شده بود. پرویز فرهاد را عقوبت کرد و بکوه گیلان فرستاد.
گنج باد آورد و دیگر «گنج باد آورد» بود که ملک الروم بحبشه فرستاده بود هزار کشتی زر و مروارید و سیم که ملک الروم از دشمن همی ترسید آن خواسته همه بحبشه فرستاده بود و باد آن کشتیها برگرفت و بعمان افکند و بدست پرویز افتاد و آن گنج را «باد آورد» نام کرد. و او را پنجاه هزار اسب بود و استر و خر و از آن جمله هشت هزار مرکب او را بود خاصه و او را هزار پیل بود و دوازده هزار زن آزاد و پرستار و دیگر چیزها بود که هیچ ملک را نبوده» [3]
______________________________
[1] در کتب دیگر مورخان و افسانه سرایان شیرین را از ارمنستان دانسته‌اند ولی از عبارت بلعمی در این جا چنان معلوم میشود که او را از روم دانسته است.
[۲] نام فرهاد در تاریخ طبری درین مورد وجود ندارد و آنچه بلعمی درین قسمت و در پاره‌ای از موارد دیگر از خود اضافه کرده است گویا مستند بمآخذ و مدارکی از تاریخ قدیم ایران بوده است که وی در دست داشته و از آنها استفاده کرده است.
[۳] بلعمی خود در آغاز کتاب اشاره‌ای دارد که از خود نیز مطالبی بر کتاب طبری افزوده و در حقیقت بخود او نیز همچون مورخی بوده است که بنوشتن تاریخ پرداخته است.
در مقدمه کتاب گفته است: «اما بعد بدانکه این تاریخ نامه بزرگ است که گرد آورده ابو جعفر محمد بن جریر بن یزید الطبری رحمه الله علیه که در شهر خراسان ابو صالح منصور بن نوح فرمان داد که دستور خویش ابو علی بن محمد بلعمی را که این نامه تاریخ محمد بن جریر که عربی است پارسی گردان هر چه نیکوتر چنانکه اندر وی نقصان نیفتد. پس گوید که چون اندر وی نگاه کردم علمها دیدم و بسیار حجتها و آیتهای قرآن و اشعار نیکو و امثال خوب و سرگذشتهای پیغمبران و ملوک ماضی و در وی فواید بسیار دیدم، پس رنج بردم و جهد بر خود نهادم و پارسی گردانیدم بقوت خدای عز و جل و ما خواستیم که تاریخ روزگار
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۶۴
در داستان بهرام چوبین و خسرو پرویز نیز بلعمی در ترجمه مطالب زیادی که در اصل وجود ندارد از خود آورده است. طبری درباره گریختن پرویز از مدائن و رفتن او بجانب روم چنین نوشته است:
«… پرویز و یاران بسوی فرات رفتند و از آب گذشتند و راه بیابان را براهنمائی مردی بنام «خرشیذان» گرفتند تا اینکه نزدیک «عماره» بدیری رسیدند و در آنجا برای آسایش فرود آمدند. هنوز چیزی نگذشته بود که سپاهیان بهرام چوبین بسرکردگی بهرام پسر سیاوش اطراف دیر را فرا گرفتند. بندویه پرویز را از خواب بیدار کرد و باو گفت: برای خودت چاره‌ای کن زیرا سپاهیان بهرام ما را فرا گرفته‌اند.
پرویز گفت من چاره‌ای نمیدانم. بندویه پرویز را مطمئن ساخت و گفت او خود را فدای پرویز میکند. پس بپرویز گفت که جامه و نشانه‌های شاهی را از تن در آورد و به بندویه دهد و با یارانش از دیر خارج گردد.
پرویز بگفته بندویه رفتار کرد و از دیر بیرون شد. بهرام سیاوش با سپاهیانش بسوی دیر هجوم آوردند و آنجا را در میان گرفتند. بندویه از بام دیر در جامه پرویز خود را نشان داد و بنام اینکه پرویز است از بهرام سیاوش خواهش کرد که او را تا فردا مهلت دهد. فردا تسلیم خواهد شد. بهرام پذیرفت و از هجوم بدیر خودداری کرد ولی بزودی از حیله بندویه آگاه شد و او را گرفت و با خود نزد بهرام چوبین برد و بهرام چوبین بندویه را در نزد بهرام سیاوش زندانی کرد … گفته‌اند بهرام سیاوش با بندویه توطئه کشتن بهرام چوبین کردند و بهرام چوبین ازین خبر آگاه شد و بهرام سیاوش را کشت و بندویه خود را از بند نجات داد و بجانب آذربایجان گریخت …» بلعمی
______________________________
عالم در وی پیدا کنیم آنچه هر کس گفته از اهل نجوم و مسلمان و گبر و جهود هر گروه آنچه گفته‌اند یاد کنیم درین کتاب بتوفیق خدای عز و جل و از روزگار آدم علیه السلام تا گاه رستخیز که چند بودند.
در کتاب محمد بن جریر این حدیث نبود و ما اندر وی باز نمودیم که هر که نگرد بآسانی دریابد» از جملات اخیر مقدمه بخوبی روشن میشود که ابو علی بلعمی غیر از ترجمه تاریخ طبری که در مطالب آن نیز از خود تصرفاتی کرده است، اصولا خود مانند مؤلفی در صدد بوده است که ترجمه‌اش از هر جهت کامل باشد.)
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۶۵
این مختصر را تفصیل زیاد داده و مطالبی بر اصل افزوده است که شاید پاره‌ای از آنها فقط نتیجه قلمفرسایی و داستانسرائی خود بلعمی است و قسمتی از آنها مستند بمدارک و مآخذی از تاریخ قدیم ایران بوده که بلعمی بدانها دست داشته است.
اینک ترجمه بلعمی:
«گریختن پرویز از مدائن»
«و پرویز برفت با یاران تا بسه روز از عراق بیرون شدند و روز و شب همی تاختند تا بحد شام برسیدند ایمن شدند، و از دور صومعه‌ای دیدند، راهبی آنجا، بذان صومعه شدند و فرود آمدند. راهب لختی نان خشکار آورد و خود ایشان را نشناخت. پس آن نان بآب تر کردند و بخوردند، پرویز را خواب گرفت کی سه روز بوذ تا نخفته بوذ سر بر کنار بند وی نهاد و بخفت و هر کس همچنان بخفتند، و بهرام شوبین بمداین آمذ …
پس بهرام سیاوشان را بخواند و چهار هزار مرد بوی داذ و گفت از پس پرویز برو برین اسبان آسوده بتاختن، و هر کجا او را بیابی با یاران باز گردان و پرویز با یاران اندر صومعه راهب خفته بوذ. آن راهب بانک کرد کی چه خسبید که سپاه آمذ گفتند کجاست گفت بر دو فرسنگ همی بینم. ایشان هم بر جای بدست و پای بمردند و دانستند کی بطلب ایشان آمذند. دل بمرگ بنهادند. پرویز گفت چه کنیم؟ مشورتی بکنیذ که خداوند عقل را چون متحیر شود هر چند کاری بزرگ برو آیذ ناچار عقل با ویست.
بندوی گفت: من یکی حیلت دانم کردن که ترا برهانم و خود اندر مانم و کشته شوم.
پرویز گفت: یا خال باشذ که نشوی کی جان بحکم خدایست و اگر تو کشته شوی و من برهم ترا خود این فخر بس است تا جاودان، و اگر تو برهی ترا این عز بیش باشد.
بندوی گفت: همه جامه‌های شاهانه خویش بیرون کن و مرا ده، و خوذ با یاران برنشین و برو و مرا با این لشکر بگذار. پرویز جامه‌های شاهانه از تن بیرون کرد و
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۶۶
بندوی را داذ همه از سر تا پای و خوذ با بسطام و یاران برفت.
بندوی آن جامه پرویز اندر پوشیذ و راهب را گفت: اگر این سخن بگویی بکشمت راهب گفت هر چه خواهی کن.
بندوی جامه‌ها را اندر پوشید زربفت، و عصابه با گوهرها بربست و بر بام صومعه بایستاذ و در صومعه ببست تا سپاه فراز رسیذ. بنگریستنذ او را بدیذند با آن جامه‌ها و گوهرها کی همی بتافت بآفتاب اندر، چون چراغ، شک نکردند کی وی ملک است. سپاه گرد آن صومعه فروذ آمذند. پس بندوی از بام فرو شذ و جامه خویش اندر پوشیذ و بر بام آمذ و بانک کرد مر سپاه را کی منم بندوی، امیرتان را بگویید تا ایذر فراز آیذ تا پیغامی از کسری بوی دهم کی فرمانی فرمایذ. بهرام سیاوشان از میان لشکر بیرون آمذ و فراز صومعه شذ و بندوی او را سلام کرد و سلام پرویز بداذ.
گفتا کسری پرویز ترا سلام کند و همی گوید کی الحمد لله که تو آمذی از پس ما.
بهرام او را بشناخت، بر وی سلام کرد و گفت: من رهی پرویزم.
بندوی گفت: پرویز ایذون همی گوید کی امروز سه روز است تا من همی تازم و غمین شذه‌ام، و دانم که با تو ببایذ آمذ، و خویشتن را بقضای خدای سپردن، اگر بینی یک امروز فروذ آی تا شبانگاه، تا ما بیاسائیم، و تو نیز با مردمان خویش بیاسای چون شب اندر آمذ برویم.
بهرام سیاوشان گفت: نعمه و کرامه، کمترین چیزی که ملک پرویز از من درخواست این است، آن روز بگذشت، چون آفتاب فرو شذ بندوی بسر دیوار صومعه بر آمذ و بهرام را بخواند و گفت پرویز همی ایذون گویذ که تو امروز با ما نیکوئی کردی و صبر کردی تا شب اندر آمذ و تاریک شذ و باید کی امشب نیز صبر کنی تا بامداذ پگاه رویم.
بهرام گفتا: روا باشذ، سپاه را بگرد صومعه اندر، فراز آورد و چون سپیده دم بوذ بهرام سپاه بر نشانده و بندوی را آواز کرد کی ببایذ رفتن.
بندوی گفت: اینک بیرون آیذ، و همی بودند تا آفتاب فراخ بر آمد و خواست
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۶۷
که نیم روز شوذ، بهرام تنگ دلی کرد، بندوی در صومعه بگشاذ و بیرون آمذ و گفت: ایذر منم تنها و پرویز ازدی باز برفته است و همی تازند، و من خواستم تا شما را یک شبانروز بدارم تا وی دور بشوذ، اکنون اگر شما بر ابر و باذ بنشینیذ او را در نیابیذ و هر چه با من خواهیذ کنیذ! بهرام سیاوشان متحیر بماند، بندوی را برگرفت و سوی بهرام برد، بهرام او را گفت: یا فاسق آن نه بس بوذ که ملک هرمز را بکشتی کی این حرامزاده را نیز از دست من برهانیدی، من ترا کشتنی کنم پیش همه خلق تا از تو عبرت گیرند و لیکن آن گاه کنم که بسطام و پرویز را گرفته باشم، پس همه‌تان به یک جای بکشم.
بهرام بند وی را بدست بهرام سیاوشان اندر نهاد، و گفتا این را بزندان اندر همی‌دار، بتنگ‌تر جائی، تا خدای ایشان را بدست من باز آرذ.
بهرام سیاوشان بندوی را بدست خویش بخانه برد و آنجا باز داشتش و نیکو همی داشت، بروز بخانه اندر داشتی و بشب با وی بمجلس شراب بنشستی و می‌خوردندی و تا روز حدیثها همی کردندی بر او میدانکه مگر روزی پرویز باز رسذ و او را نیکو دارد.
پس چون ماهی بر آمذ و بهرام بمملکت همی بوذ، هرمز را پسری بوذ خرد، نام وی شهریار، بهرام، ملک خویش را دعوی نکرد گفت: من این ملک بر شهریار بن هرمز همی نگاه دارم، تا وی بزرگ شوذ آن گاه بوی سپارم. پس چون سه چهار ماه بگذشت یک شب بندوی با بهرام سیاوشان شراب همی خوردند و حدیث کردند، بندوی گفت: من بیقین دانم که این ملک بر بهرام نپایذ و راست نایستد که وی ستمکار است و نخوت بسیار گرفتست و خدای عز و جل داذ پرویز از وی بستاند.
بهرام سیاوشان گفت: من نیز دانم آنکه تو دانی و خدای او را عقوبت کند، و من اومیذوارم کی اگر خدای مرا نیرو دهد تا آن کار بکنم.
بندوی گفت: چه نیت داری؟
گفت نیت آن کی روزی اندر میدان بایستم ببهانه چوگان زدن، و چون
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۶۸
بهرام بیرون آیذ، از کوشک، من او را بکشم، و پرویز را باز آرم و بملک بنشانم.
بندوی گفت: پس این کار کی خواهی کردن؟
گفت: گاه کی وقت باشذ و راه یابم.
گفت: فردا وقت است.
گفتا: راست گوئی و بر این بنهاذند کی این کار فردا راست کنند.
دیگر روز بهرام سیاوشان برخاست و زره اندر پوشیذ و بر زبر زره صدره چوگانی اندر پوشیذ، و چوگان بر گرفت کی بمیدان شوذ.
بندوی گفت: اگر این کار بخواهی کردن نخست بنداز من بردار و اسب و سلاح بمن ده کی من ترا بکار آیم، اگرت کاری افتذ.
بهرام بند از وی برداشت و اسب و سلاح دادش، و خود بر نشست و برفت با چوگان بندوی بخانه بهرام سیاوشان همی بوذ، و خواهرزاده بهرام شوبین زن بهرام سیاوشان بوذ، این زن کس فرستاذ سوی بهرام شوبین که شوی من امروز جامه چوگان زدن اندر پوشیذ و با چوگان بیرون شد. و بزیر صدره اندر زره دارد، ندانم این چیست؟ خویشتن را از وی بر حذر دار …» بهرام شوبین بترسیذ پنداشت که بهرام سیاوشان با همه سپاه بیعت کردست بر کشتن وی، بر نشست و چوگان بدست و بر در میدان بایستاذ و هر که بوی برگذشت چوگانی بر پشت وی زدی نرم نرم، با هیچکس زره نیافت، دانست که این تدبیر وی تنها ساختست، شمشیر بر میان داشت، چون بهرام سیاوشان اندر آمذ، چوگانی بر پشت وی زد، آواز زره آمذ گفت: هی! بمیدان و چوگان زدن زره چرا داری؟ شمشیر بزد و سرش بینداخت.
چون خبر بهرام سیاوشان سوی بندوی شذ کی ویرا کشتند، بر اسب نشست و برفت و بآذربایگان شذ، و بهرام دیگر روز بندوی را طلب کرد، گفتند بگریخت.
بهرام دریغ بسیار خورد به ناکشتن او». [1]
______________________________
[1] جلد دوم سبک شناسی. در نقل داستان بهرام چوبین و خسرو پرویز از ترجمه بلعمی، رسم الخط آن زمان رعایت گردیده است چنانکه مثلا بجای «که» «کی» و بجای «بود» «بوذ» نوشته شده است.)
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۶۹
طبری در شرح حوادث و قضایای تاریخی ایران گاهی قصه‌ها و داستانهای تاریخی از کشورگشائی و سیاست و تدبیر شاهنشاهان ایران و دلاوری و شجاعت فرماندهان و سربازان ایرانی ذکر میکند که بهترین سند افتخار و مجد و بزرگترین شاهد تمدن و عظمت ایران باستان میباشد. اینگونه داستانها و مطالب سودمند در تاریخ ساسانیان بیشتر دیده میشود زیرا غیر از مآخذ و منابع که از سیر الملوک و تاریخهای قدیمی ایران در دسترس طبری بوده است، نسبت بدوره ساسانیان، از جهت اینکه دو سرزمین مهم عرب‌نشین یعنی کشور حیره (عراق) و یمن در آن زمان زیر نفوذ و فرمان شاهنشاهان ساسانی بوده است، از مآخذ عربی نیز که سینه بسینه نقل میشده، روایات و اخبار زیادی در دسترس طبری بوده و از آنها در تاریخ بزرگ خود استفاده بسیار کرده است.
آنچه بیشتر ارزش این قسمت از تاریخ طبری را تأیید میکند استشهاد طبری است به اشعاری از شعرای نامی عرب که درباره پاره‌ای از حوادث و قضایای تاریخی مربوط بایران سروده‌اند و در آن اشعار بعظمت و جلال و شکوه ایران و سیاست و تدبیر شاهان و شجاعت و میهن دوستی فرماندهان ایران در خاک عربستان اشاره کرده‌اند.
در این جا داستانی را که مربوط بزمان پادشاهی انوشیروان و تسلط حبشیان بر یمن و کمک خواستن مردم یمن از شاهنشاه ایران است و در آن کمک شجاعت و فداکاری فرمانده ایرانی در یمن و سربازان او نمایان است بطور خلاصه نقل و ترجمه میشود این داستان و نظایر آن را که در تاریخ طبری راجع بدوره‌های مجد و عظمت ایران زیاد دیده میشود شایسته است که همه مردم ایران بخوانند و سرمشق خود قرار دهند.
 
تسلط حبشیان بر یمن و کمک خواستن مردم یمن از انوشیروان‌
اشاره
یکی از فرماندهان حبشه بنام ابرهه بر یمن حمله برد و آنجا را بتصرف در آورد. پس از او پسرش بنام یکسوم جانشین پدر شد و در زمان او حبشیان انواع ستم و تجاوز را از کشتن مردان و اسیر و بی‌ناموس کردن زنان و غارت کردن اموال
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۷۰
درباره مردم یمن روا داشتند. چون یکسوم هلاک شد برادرش مسروق جانشین او گردید و در دوره فرماندهی او ظلم و تعدی حبشیان نسبت بمردم بیچاره یمن بحد اعلی رسید.
ازینرو سیف بن ذی یزن که یکی از اشراف و بزرگان یمن بود نزد قیصر روم رفت و ازو یاری خواست و پیشنهاد کرد که اگر قیصر روم حبشیان را از یمن بیرون کند، یمن زیر فرمان قیصر خواهد آمد و هر فرماندهی را که بیمن گسیل دارد، مردم یمن فرمانش را پیروی خواهند کرد.
قیصر روم بدرخواست سیف توجهی نکرد و وی ناامید از نزد او بازگشت و پیش نعمان بن منذر که از جانب خسرو انوشیروان فرمانده حیره (عراق) بود روانه شد و از حبشیان و تجاوز و ستم آنان بمردم بینوای یمن شکایت آغاز کرد. نعمان بن منذر بوی وعده داد هنگامی که نزد انوشیروان برای گزارش امور حیره برود او را با خود خواهد برد. چون زمان رفتن نعمان بنزد انوشیروان فرا رسید سیف را با خود برد و او را ببارگاه باشکوه و جلال انوشیروان وارد کرد. انوشیروان بر روی تخت شاهی نشسته بود و تاج بزرگی که از زر و سیم ساخته شده بود و در آن دانه‌های درشت یاقوت و زبرجد و در میدرخشید و با زنجیری زرین از سقف کاخ آویخته بود، بر روی سر او قرار داشت و چنان با شکوه و هیبت و جلال مینمود که هر واردی پیش او بخاک می‌افتاد.
 
ورود سیف بن ذی یزن ببارگاه انوشیروان‌
سیف بن ذی یزن نیز بخاک افتاد و گفت:
شاهنشاها! زاغان بر کشور ما چیره شده‌اند.
انوشیروان گفت: کدام زاغان؟ زاغان حبشه یا زاغان سند؟
سیف گفت: زاغان حبشه. اینک آمده‌ام که شاهنشاه ایران مرا یاری کند و ستمکاران را از کشور من بیرون نماید و خود بر کشور یمن فرمانروائی فرماید.
انوشیروان گفت: کشور یمن از ایران دور است و خاک آن خیر و برکت زیاد ندارد و مخصوص گوسفندان و شتران است ما را بدان نیازی نیست و شایسته نمیدانم لشکری از ایرانیان را برنج و مشقت اندازم و بدان سوی گسیل دارم.
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۷۱
پس فرمود از خزانه ده هزار درهم به سیف جایزه دادند و جامه‌ای نیکو بر وی پوشانیدند. چون سیف از نزد شاهنشاه بیرون شد، درمها را میان مردم میریخت و کودکان و بندگان و کنیزان آنها را میربودند.
این خبر بگوش انوشیروان رسید. فرمان داد سیف را نزدش بردند و ازو سبب پخش کردن بخشش پادشاه را در میان مردم پرسید. سیف در پاسخ گفت: با زر و سیم پادشاه کاری نداشتم. اگر نظری بسیم و زر داشتم کوههای کشورم همه دارای زر و سیم است! (قصدش از این سخن آن بود که علاقه و توجه انوشیروان را بسوی یمن معطوف دارد). من بدان جهت نزد شاهنشاه آمدم که بدادم برسد و ستم و تجاوز حبشیان را از سر مردم بیچاره یمن دور کند و خواری و مذلتی که از این راه بمن وارد شده است جبران فرماید.
انوشیروان فرمود که او را در پایتخت نگاه دارند تا درباره کارش رسیدگی نمایند.
 
رای زدن انوشیروان با مرزبانان و وزیران درباره کار یمن‌
آن گاه دستور داد که مرزبانان و وزیران در بارگاه جمع شدند و درباره کار سیف بن ذی یزن و گسیل داشتن لشکر بیمن با آنان بمشورت پرداخت و از آنان رای خواست، یکی از مشاوران گفت: در زندان گروه بی‌شماری زندانی هستند اگر شاهنشاه آنان را بکمک مردم یمن گسیل دارد کاری سودمند است، زیرا اگر اینان کشته شوند مقصود بعمل آمده است و اگر بر مردم حبش پیروز شوند و آنان را از یمن بیرون کنند کشوری بر کشورهای شاهنشاه افزوده خواهد شد.
انوشیروان را این رای پسند آمد و دستور داد که زندانیان را شماره کنند.
پس از شمارش معلوم شد، هشتصد تن میباشند شاهنشاه گفت: جستجو کنند که در میان آنان کدام یک از جهت حسب و نسب و خاندان از همه شریف‌تر است تا او را بر آنان فرمانروا کنند. پس از رسیدگی مردی سالخورد را بنام «وهرز» برگزیدند و او را
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۷۲
بسمت فرمانده سپاه با سیف بن ذی یزن و هشتصد مرد آزاد شده بسوی یمن روانه کردند.
چون خط مسیر آنان از دریا بود، هشت کشتی برای عبور آنان فراهم آوردند و در هر کشتی صد تن نشستند و بسوی مقصد روانه شدند. در میان راه دو کشتی با مردمش غرق گردید و شش کشتی دیگر بساحل عدن رسید و ششصد تن مردم کشتی با «وهرز» و سیف بن ذی یزن از کشتی پیاده شدند.
 
پیاده شدن لشکر ایرانی با فرمانده خود در خاک یمن‌
چون ایرانیان در خاک یمن قرار گرفتند، فرمانده ایرانی به سیف بن ذی یزن گفت: چه کمکی میتوانی انجام دهی؟
سیف گفت: هر چه از مرد عربی و اسب عربی بخواهی آماده میکنم و آن گاه خودم از تو جدا نمیشوم (پایم را بپایت می‌بندم) مگر اینکه هر دو شربت مرگ را با هم بچشیم و یا شاهد پیروزی را در آغوش گیریم.
«وهرز» سخن او را پسندید و گفت: انصاف دادی و سخن براستی گفتی پس از آن سیف بن ذی یزن تا آنجا که توانست از کسان خود جمع آوری کرد و با فرمانده ایرانی لشکر را مرتب و آماده جنگ کردند.
از آن سوی مسروق فرمانده حبشیان در یمن، از آمدن ایرانیان و پیاده شدن در خاک یمن آگاه شد و لشکر خود را بیاراست [۱].
چون دو لشکر در برابر هم قرار گرفتند و چشم مسروق بلشکر ایران افتاد از کمی عدد آنان بطمع افتاد و بفرمانده ایرانی پیغام داد که: با این کمی سپاه که تراست
______________________________
[۱] طبری در ذکر حوادث و قضایای تاریخی، سند خود را منتهی براویان و مورخان میکند. در داستان کمک خواستن مردم یمن از انوشیروان دو گونه روایت ذکر کرده است که با هم در مواردی اختلاف دارند. یکی از دو روایت از ابن اسحاق و دیگری از هشام بن محمد است. آنچه در این جا ترجمه شد از مجموع دو روایت میباشد. تا این قسمت از روایت ابن اسحاق و ازین قسمت ببعد از روایت هشام است.)
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۷۳
و با زیادی لشکر حبش چه امری ترا برانگیخته است که بجنگ آئی و سپاهیانت را بخطر اندازی؟! گویا دستخوش فریب شده و گول خورده‌ای! با این وصف اگر بخواهی اجازه‌ات میدهم که بسوی کشورت برگردی و هیچگونه تعرضی از من و سپاه من بتو و سپاهیانت نخواهد شد، و اگر بخواهی هم اکنون نبرد را کار بندیم، و اگر هم میخواهی مهلتی دهم تا در کار خود بیندیشی و با یارانت مشورت کنی.
فرمانده ایرانی در کار جنگ اندیشناک شد و پاسخ داد که مهلتی در میان باشد و پیمان استوار بسته شود که در مدت مهلت هیچیک از سپاهیان دو طرف بیکدیگر تعرض نکنند تا مدت معهود سپری گردد و درین میان تصمیم قطعی گرفته شود. مسروق این پیشنهاد را پذیرفت و هر یک از دو لشکر در لشکرگاه خود اقامت گزید.
 
کشته شدن پسر فرمانده ایرانی بدست حبشیان‌
چون ده روز از مدت مهلت سپری شد، روزی پسر فرمانده ایرانی که نامش «نوزاد» بود، برای گردش بر اسب خود سوار شد و از لشکرگاه خارج گردید، قضا را اسبش سرکشی کرد و او را بمیان لشکر دشمن برد. حبشیان چون او را دیدند بیدرنگ در میانش گرفتند و بقتلش رسانیدند. وقتی خبر بفرمانده ایرانی رسید کسی نزد مسروق فرستاد و او را از شکستن پیمان و کشتن فرزندش ملامت کرد و سبب را جویا شد. مسروق پاسخ داد که فرزند تو داخل لشکرگاه ما شد و بسپاهیان ما حمله کرد، ازین جهت گروهی از نادانان و سفیهان سپاه او را کشتند و من از کرده آنان ناخرسندم. فرمانده ایرانی گفت: به مسروق بگویید که این جوان فرزند من نبوده است بلکه پسر زنی روسبی بوده است اگر پسر من بود شتاب نمیکرد و محل خود را ترک نمیگفت مگر پس از تمام شدن مهلتی که در میان بود. پس فرمان داد که نعش او را در میان ریگها انداختند چنانکه لشکریان او را به‌بینند. آنگاه سوگند خورد که تا مهلت سپری نشود، می نیاشامد و روغن بسر خود نمالد.
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۷۴
آغاز جنگ ایرانیان با حبشیان و دلاوری و فداکاری شگفت‌انگیز «وهرز» فرمانده ایرانی و پیروزی ایرانیان‌
چون از مدت مهلت یک روز باقی ماند «وهرز» فرمان داد که کشتیها را آتش زدند و آنچه از پوشاک، افزون از جامه‌های تنشان بود سوختند. پس از آن دستور داد آنچه خوردنی و توشه در لشکر بود فراهم آوردند و بلشکریان گفت آنچه میتوانند بخورند. چون از خوردن کنار نشستند فرمان داد که مازاد خوردنیها را در دریا ریختند، آنگاه مانند خطیبی در میان لشکریان بپا ایستاد و چنین گفت:
خطبه فرمانده ایرانی آگاه باشید! اینکه کشتیهای شما را سوختم برای آن بود که بدانید دیگر هرگز برای شما راهی ببازگشت نمیباشد! و اینکه پوشاک شما را سوختم برای آن بود که بر من دشوار است که مردم حبش بر شما پیروز شوند و جامه‌های شما را بیغما برند! و اینکه توشه شما را بدریا ریختم برای این بود که هیچکس از شما امیدوار نباشد که برای یک روز توشه‌ای دارد که با آن زندگی کند! بنابرین اگر شما مردمانی هستید که صبر را پیشه خود قرار میدهید و تا آخرین رمق جنگ میکنید مرا آگاه سازید تا با دشمن مردانه بجنگیم، وگرنه هم اکنون شمشیر خود را در شکم خود فرو میکنم چنانکه از پشتم درآید و پیش از آنکه دشمن بر من دست یابد دست از زندگی بشویم، زیرا من هرگز زنده تن بتسلیم نمیدهم و زبون دشمن دون نمیشوم. نیک بیندیشید که حال شما چگونه خواهد بود که فرمانده شما با خود چنین کند! همگی در پاسخ فرمانده شجاع خود فریاد زدند: ما همگی در رکاب تو جنگ خواهیم کرد: یا همگی مردانه در راه میهن جان دهیم و یا شاهد پیروزی را در آغوش گیریم و مایه سربلندی و افتخار کشور و شاهنشاه خود شویم.
مدت مهلت سپری گردید. بامداد روزی که مهلت تمام شد، «وهرز» یاران و سپاهیان خود را بسیج کرد و در حالی که دریا را در پشت سر قرار داده بود رو بآنان کرد و ایشان را بصبر و ثبات سفارش نمود و گفت، کار ما از دو گونه بیرون نیست:
یا بر دشمن پیروز میشویم و تاج سرافرازی و افتخار بر سر مینهیم و یا با بزرگی و مردانگی
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۷۵
در راه شرف و میهن جان میسپاریم و نام نیکی از خود بیادگار میگذاریم.
پس بهمگی مردان سپاه فرمان داد که کمانهای خود را منظم کنند و در دست گیرند و تا وی فرمان دهد بیدرنگ همه بیکبار دشمن را با پنجگان [۱] تیر باران کنند.
از آن سوی مسروق در میان سپاه عظیم خود که آخر آن دیده نمیشد، پدیدار شد.
وی بر پیلی کوه پیکر سوار بود و بر سرش تاجی قرار داشت و در میان پیشانی او یاقوت سرخ بزرگی که باندازه تخم مرغی بود میدرخشید. باد نخوت و غرور در دماغش جای گرفته بود و جز پیروزی قطعی خیال و اندیشه‌ای در سر نداشت.
«وهرز» فرمانده دلاور و سالخورده ایرانی، چون پیر بود، چشمش بزحمت میدید ازینرو از اطرافیان خود پرسید که فرمانده حبشیان را باو نشان دهند. گفتند:
آنکه بر پیل سوار است فرمانده میباشد. طولی نکشید که مسروق از پیل پائین آمد و بر اسبی سوار شد. به «وهرز» گفتند که مسروق بر اسب سوار گردید. وی بیارانش گفت ابروهای او را که از زیادی سن بر روی چشمانش افتاده بود بلند کنند. ابروهایش را بلند کردند و با دستمالی بستند. آنگاه تیری از ترکش درآورد و در کمان خود گذارد و گفت مسروق را بمن نشان دهید. او را بوی نشان دادند: پس بسپاهیان خود فرمان داد که دشمن را یکباره تیر باران کنند. خود نیز تیری در کمان گذارد و کمان را بسختی کشید و ناگهان کمان را رها کرد و تیر مانند آهوئی از کمان بیرون جست و بر چهره مسروق فرو نشست و آن را از هم درید.
مسروق از اسب بر زمین افتاد و در دم جان داد.
 
کشته شدن فرمانده حبشیان به تیر فرمانده ایرانی‌
از تیرباران لشکر ایرانی، گروه بسیاری از مردم
______________________________
[۱] در متن کتاب طبری «بنجکان» با بای یک نقطه نوشته شده است که البته معرب پنجگان با پای سه نقطه است. در فرهنگ برهان قاطع در ذیل لغت: پنجه چند معنی ذکر کرده است که بی‌تناسب با این مورد نمیباشد از آن جمله: «… و گلوله‌های سنگ باشد که دیده‌بانان برای جنگ نگاه دارند و سنگ منجنیق را نیز گفته‌اند …»)
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۷۶
حبش و یمن کشته شدند و رشته سپاه دشمن از هم گسیخت، چون حبشیان فرمانده خود را کشته دیدند همگی رو بهمزیست نهادند. درین هنگام «وهرز» فرمان داد که نعش پسرش را از میان ریگها برداشتند و دفن کردند و بجای آن نعش مسروق را در میان خاک افکندند تا عبرت بینندگان باشد.
ایرانیان درین جنگ از دشمن غنیمتهای بسیار گرفتند که افزون از شمارش بود. سواران ایرانی، از مردم حبش و یمن پنجاه تن و شصت تن میگرفتند و شانه‌های آنان را می‌بستند و آنان هیچگونه مقاومتی نمیکردند.
فرمانده ایرانی دستور داد که عربها و مردم یمن را آزاد گذارند و کسی بآنان تعرضی نکند ولی همگی مردم حبش را بقتل رسانند ازینرو ایرانیان بجان حبشیان افتادند و از آنان درین جنگ جز تنی چند، کسی جان بسلامت بیرون نبرد.
«وهرز» پس ازین فتح داخل شهر «صنعا» پایتخت یمن شد و تمام شهرهای یمن را بتصرف آورد و بهر یک از شهرها از جانب خود عامل و حاکمی گسیل داشت.
یکی از شعرای معروف عرب بنام «ابو الصلت امیه بن ابو الصلت ثقفی» درباره این داستان و کمک خواستن سیف بن ذی یزن از قیصر روم و ناامید شدن او و کمک خواستن از انوشیروان و انجام دادن انوشیروان تقاضای او را و شجاعت و دلاوری ایرانیان چنین گفته است:
لیطلب الوتر امثال ابن ذی یزن‌ریّم فی البحر للاعداء احوالًا
اتی هرقل و قد شالت نعامتهم‌فلم یجد عنده بعض الذی قالا
ثم انتحی نحو کسری بعد سابعهمن السنین لقد ابعدت ایغالا
حتی اتی ببنی الاحرار یحملهم‌انک لعمری لقد اطولت قلقالا
من مثل کسری شهنشاه الملوک له‌او مثل و هرز یوم الجیش اذ صالا
للله درّ هم من عصبه خرجواما ان تری لهم فی الناس امثالا
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۷۷
غر جحاجحه بیض مراذبهاسد تربّب فی الغیضات اشبالا
یرمون عن شدفٍ کانّها عبطفی زمخر یعجل المرمی اعجالا
ارسلت اسدا علی سود الکلاب فقداضحی شرید هم فی الارض فلالا
فاشرب هنیئاً علیک التاج متّکئاًفی راس غمدان داراً منک محلالا
و اطل بالمسک اذ شالت نعامتهم‌و اسبل الیوم فی بردیک اسبالا
تلک المکارم لا قعبان من لبنٍ‌شیباً بماء فعادا بعد ابوالًا
چون امیه بن ابی الصلت که یکی از شعرای مشهور عصر جاهلی است، در اشعار فوق خلاصه‌ای از یک داستان تاریخی را که از مفاخر و مآثر ایران است برشته نظم درآورده و این سند از زبان یک تن شاعر عرب گفته شده است نه از زبان و قلم یک تن ایرانی، ازین جهت تمام اشعار بهمان ترتیب که طبری در تاریخ خود آورده است، درین رساله آورده شد.
«امیه بن ابی الصلت» در ابتدای اشعار اشاره برفتن «سیف بن ذی یزن» نزد هراکلیوس امپراطور روم و ناامید شدن او میکند آنگاه شرحی درباره انوشیروان و ایرانیان میگوید مفاد و خلاصه‌اش این است. سیف پس از هفت سال سرگردانی و نومیدی، بسوی خسرو انوشیروان شاهنشاه ایران روی آورد. انوشیروان گروهی از «آزادگان» [1] را با او بجانب یمن فرستاد. چه کسی مانند خسرو انوشیروان شاهنشاه شاهان بفریاد او رسید؟ و چه فرماندهی مانند «وهرز» در روز جنگ او را یاری کرد؟ خدای پاداش دهاد این مردم آزاده و شریف را؟ هرگز در میان سایر مردمان مانند آنان را نمی‌بینی. مردمانی دلاور و شجاع و مرزبانانی سپید رو و بزرگوار هستند.
______________________________
[۱] ایرانیانی که بیمن رفته بودند و از آنان فرزندانی بوجود آمد در یمن و در نزد عربها به «بنی الاحرار» یا «آزادگان» شهرت یافته بودند.)
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۷۸
شیرانی هستند که در بیشه‌ها، بچه شیران پرورش میدهند! در تیراندازی مانند ندارند و تیر آنان خطا نمیکند.
ای شاهنشاه، تو شیری را بسوی دشمنان فرستادی که آنان را در هم شکست و در روی زمین پراکنده کرد اینک، گوارا باد بتو تاج شاهی یمن، بر اورنگ غمدان [۱] تکیه زن و آنجا را همچون کشور خود بدان …!*** اینک سخن را درباره تاریخ گرانبهای طبری خاتمه میدهیم و ببحث درباره تفسیر نفیس و مشهور او و ذکر سایر مؤلفات وی میپردازیم.
 
2- تفسیر بزرگ طبری و گفتار بزرگان درباره آن‌
 
اشاره
ازین پیش گفته شد که تفسیر بزرگ طبری مسمی به «جامع البیان عن تأویل القرآن» میباشد دانشمندان و محققان اسلامی، این اثر سودمند و نفیس محمد بن جریر را بهترین و بزرگترین آثار او دانسته‌اند.
ابو حامد اسفراینی که یکی از دانشمندان و فقهای بنام اسلام است درباره تفسیر طبری چنین گفته است:
«اگر کسی برای بدست آوردن تفسیر طبری به چین مسافرت کند کاری بزرگ نکرده است!».
سیوطی در کتاب اتقان گفته است:
«کتاب تفسیر طبری بهترین و بزرگترین تفسیر است زیرا طبری در آن کتاب گفته و روایات مختلف را مورد مطالعه و بررسی قرار داده و آنچه را صحیح بنظرش آمده انتخاب و همچنین درباره اعراب و قراآت بهترین اقوال را پیروی کرده است.
ازین جهت کتاب او بر کتب پیشینیان ترجیح دارد.» نووی گفته است: «تمام علمای اسلامی اتفاق دارند که کتابی در تفسیر مانند کتاب تفسیر طبری تألیف نشده است!» [2]
______________________________
[1] غمدان بضم غ قصر ییلاقی و خوش آب و هوای ملوک حمیر و یمن بوده است.
[۲] کشف الظنون.
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۷۹
کتاب تفسیر طبری در سال ۲۷۰ بپایان رسید و بزودی صیت شهرت و آوازه آن در ممالک غربی و شرقی اسلام بلند شد و تمام کتب و آثار دیگر طبری تحت الشعاع آن قرار گرفت. [۱] فقها و علمای شهرهای مختلف، کتاب مذکور را قرائت و مطالعه کردند و همگی تصدیق کردند که این کتاب بر سایر آثار و مؤلفات طبری برتری و فضیلت دارد.
ابو جعفر طبری خود درباره این اثر نفیس چنین گفته است:
«… از زمان کوچکی این معنی بذهن من خطور کرده بود … سه سال پیش از آنکه بتألیف تفسیر خود بپردازم، با خدای استخاره کردم و ازو مدد خواستم و آنگاه بنوشتن پرداختم و خدا مرا در تألیف آن یاری کرد …» نوشته‌اند که یکی از بزرگان در خواب دید که گویا در مجلس درس ابو جعفر طبری نشسته است و مردم برو کتاب تفسیر میخوانند. درین میان شنید که هاتفی در میان زمین و آسمان میگوید: «هر کس میخواهد قران را چنانکه نازل شده است بشنود باید این کتاب را گوش دهد.» ابو بکر بن مجاهد همواره مقام بلند طبری را در علوم ستایش میکرد و میگفت کتابی در تفسیر مانند کتاب طبری نوشته نشده است و همو میگفت: «هیچکس را در محراب نماز از ابو جعفر طبری عالمتر بقرائت قران ندیدم» صاحب قاموس الاعلام گفته است: «کتاب تفسیر حاوی مطالبی است که حکایت از فراوانی علم و تحقیق و تتبع طبری میکند.»
 
چگونگی تألیف تفسیر بزرگ‌
طبری در کتاب تفسیر نخست بر عادت و رسم مؤلفان اسلامی خطبه‌ای در ستایش خدای یگانه و نعت پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و خاندان و عترت آن بزرگوار آورده، آنگاه شرحی درباره اختصاصات و مزایای قرآن مجید از بلاغت و فصاحت و اعجاز ذکر کرده است. پس از آن شرحی بعنوان مقدمه درباره تفسیر قرآن و انواع و اقسام
______________________________
[۱] متفکران اسلام)
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۸۰
تأویل و آنچه تأویل آن بر ما معلوم است و آنچه درباره جواز و منع تفسیر وارد شده و نیز درباره کلام منسوب بحضرت نبی اکرم صلی الله علیه و آله که «قرآن به هفت حرف نازل گشته» و در خصوص اینکه بچه زبانی نازل شده و رد بر کسی که گفته است در قرآن کلام غیر عربی وجود دارد و مطالب و کلیات دیگر ایراد کرده است.
طبری در کتاب تفسیر باقوال و آراء و اخبار کسانی که در نزد او امین و ثقه نبوده‌اند از قبیل: محمد بن سائب کلبی، مقاتل بن سلیمان و محمد بن عمر واقدی اعتماد نکرده و فقط باخبار و احادیث صحاح و مورد وثوق اکتفا کرده است ولی در نقل تواریخ و سیر و اخبار عرب از قول مورخان مذکور و نظایر آنان استفاده کرده است.
یاقوت حموی نوشته است: «کتاب تفسیر مشتمل است بر ده هزار ورق یا کمتر از آن بر حسب گشادی یا تنگی خط»! و همو از قول عبد العزیز بن محمد طبری نقل کرده که وی گفته است: «نسخه‌ای از تفسیر را در بغداد دیدم که مشتمل بر چهار هزار ورقه بود.» طبری در کتاب تفسیر خود، از کتب تفسیری که قبل ازو تألیف شده بوده است نام میبرد و بدانها استناد میجوید از جمله از ابن عباس پنج طریق و از سعید بن جبیر دو طریق و از مجاهد بن جبیر سه طریق و از قتاده بن دعامه سه طریق و از حسن بصری سه طریق و از عکرمه سه طریق و از ضحاک بن مزاحم دو طریق و از عبد الله بن مسعود یک طریق نقل میکند.
همچنین از تفسیر عبد الرحمن ابن زید و از تفسیر ابن جریح و از تفسیر مقاتل بن حیان و از چند تفسیر دیگر نام میبرد.
 
ترجمه فارسی تفسیر طبری‌
کتاب تفسیر بزرگ در مصر چاپ شده و دارای ۳۰ جزء است در ۷ مجلد بزرگ، این کتاب نیز مانند کتاب تاریخ بزرگ در زمان امرای دانشمند و دانش‌پرور سامانی و بفرمان منصور بن نوح (۳۵۰- ۳۶۵ ه. ق) بهمکاری جمعی از دانشمندان و فضلای عصر
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۸۱
بفارسی ترجمه شده است و خوشبختانه ترجمه مذکور که از قدیمترین آثار نثر فارسی است در دست میباشد.
«این کار یعنی ترجمه تفسیر محمد بن جریر با ترجمه تاریخ ظاهراً در یک زمان ابتدا شده و باید در حدود ۳۵۲ یا سالی پیش و پس باشد. این ترجمه در ۱۴ مجلد گرد آمده و سپس آنرا بهفت مجلد کرده‌اند، هر مجلدی سبعی از قرآن و نسخه نفیسی از آن که تحریرش سال ۶۰۶ هجری است در هفت مجلد در کتابخانه سلطنتی ایران موجود است که از کتب مقبره شیخ صفی الدین بوده و جلد چهارم آن مفقود است» [1] اینک در این جا برای مزید فایده نمونه‌ای از ترجمه تفسیر طبری می‌آوریم [۲] از مقدمه تفسیر «این کتاب تفسیر بزرگست از روایت محمد بن جریر الطبری رحمه الله علیه بزبان پارسی دری راه راست [۳] و این کتاب را بیاوردند از بغداذ چهل مصحف بوذ نبشته بزبان تازی، و باسنادهای دراز بوذ، و بیاوردند سوی امیر سید مظفر ابو صالح منصور بن نوح بن نصر بن احمد بن اسماعیل رحمه الله علیهم اجمعین. پس دشخوار آمد بر وی خواندن این کتاب و عبارت کردن آن بزبان تازی و چنان خواست کی مر این را ترجمه کنند بزبان پارسی، پس علمای ما وراء النهر را گرد کرد و این از ایشان فتوی کرد کی روا باشذ که ما این کتاب را بزبان پارسی گردانیم؟ گفتند روا باشد خواندن و نبشتن قرآن بپارسی مرآن کسی را که او تازی ندانذ از قول خدای عز و جل که گفت:
ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلَّا بِلِسانِ قَوْمِهِ، گفت من هیچ پیغامبری را نفرستادم مگر بزبان قوم او، و آن زبان کایشان دانستند، و دیگر آن بوذ کاین زبان پارسی از قدیم باز دانستند از روزگار آدم تا روزگار اسماعیل (ع) و همه پیغامبران و ملوکان زمین بپارسی سخن گفتندی و اول کسی که سخن گفت بزبان تازی اسماعیل (ع) پیغامبر بوذ
______________________________
[۱، ۲] جلد دوم سبک شناسی ملک الشعراء بهار
[۳] یعنی دری ساده و همه کس فهم.)
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۸۲
و پیغامبر ما صلی الله علیه از عرب بیرون آمذ و این قرآن بزبان عرب برو فرستاذند و این بذین ناحیت زبان پارسی است و ملوکان این جانب ملوک عجم‌اند.
پس بفرمود ملک مظفر ابو صالح تا علمای ما وراء النهر را گرد آوردند از شهر بخارا چون فقیه ابو بکر بن احمد بن حامد و چون خلیل بن احمد السجستانی و از شهر بلخ ابو جعفر محمد بن علی [و] از باب الهند فقیه الحسن بن علی مندوسی را و ابو الجهم خالد بن هانی المتفقه را و از شهر سپیچاپ و فرغانه و از هر شهری کی بوذ در ما وراء النهر و همه خطها بداذند بر ترجمه این کتاب کی این راه راست است. پس بفرموذ امیر سید ملک مظفر ابو صالح این جماعت علما را تا ایشان از میان خویش هر کدام فاضلتر و عالمتر اختیار کنند تا این کتاب را ترجمه کنند پس ترجمه کردند …»
 
3- کتاب اختلاف علماء الامصار فی احکام شرائع الاسلام، مشهور به کتاب اختلاف الفقهاء
 
. این کتاب چنانکه یاقوت حموی نوشته است از جهت فضل و بلندی مقام در میان علمای شرق و غرب شهرت دارد. طبری در این کتاب اراده کرده است که اقوال و عقاید فقهای مشهور را که مورد اعتماد او بوده‌اند بیان کند و آنان عبارتند از:
مالک بن انس فقیه مدینه و عبد الرحمن بن عمرو اوزاعی فقیه شام و سفیان ثوری فقیه کوفه. پس از آنان محمد بن ادریس شافعی آنگاه از اهل کوفه ابو حنیفه نعمان بن ثابت و ابو یوسف یعقوب بن محمد انصاری و ابو عبد الله محمد بن حسن شیبانی، پس از آنان ابراهیم بن خالد کلبی.
طبری درین کتاب موارد اجماع و موارد اختلاف فقها را بیان میکند مثلا در باب جهاد و قتال با اهل شرک، فصول و مباحثی بدین ترتیب دارد:
اجماع فقهاء درباره سیرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله در دعوت مشرکان.
اختلاف آنان در واجب بودن دعوت برای مسلمانانی که در عصر پیغمبر بوده‌اند در هنگام جنگ با اهل شرک.
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۸۳
اجماع آنان در اینکه مسلمان میتوانند مشرکان را تیر باران کنند هر گاه در میان مشرکان مسلمانانی اسیر و یا کودکان و زنان نباشند.
اختلاف آنان درین مسئله که اگر با مشرکان کودکانی از کودکان مسلمانان و یا اسرائی از مسلمانان باشند. و هم چنین در موردی که ممکن باشد تیر بکسانی بخورد که قتل آنان عمداً جایز نیست.
اختلاف آنان درین موضوع هر گاه مسلمانان با مشرکان در جنگ باشند.
اجماع آنان در اینکه کشتن مشرکان محارب جائز است الخ [۱] طبری درین کتاب از بیان عقیده خود خودداری کرده است زیرا مذهب و عقیده خود را در کتاب دیگرش بنام لطیف القول ذکر کرده است.
کتاب اختلاف نخستین تألیف طبری است و خود وی بسیار میگفته است:
«برای من دو کتاب است که هیچ فقیهی بی نیاز از آن دو نیست: یکی الاختلاف و دیگری اللطیف.». کتاب مذکور در حدود سه هزار ورق بوده است.
این کتاب باهتمام و تصحیح مستشرق آلمانی ژوزف شاخت‌JosepheSchacht در لیدن بسال ۱۹۳۳ چاپ شده است.
 
4- کتاب لطیف القول فی احکام شرائع الاسلام‌
 
. این کتاب شامل مجموع عقاید و آراء مخصوص محمد بن جریر طبری است که پیروان و اصحاب او بر آنها اعتماد و استناد دارند. چنانکه خود طبری نیز گفته است این کتاب از آثار بسیار نفیس و سودمند او میباشد. هر کس بدقت و تحقیق این کتاب را مطالعه کند، اذعان میکند که در میان کتب فقها کمتر کتابی از حیث اشتمال بر اصول و امهات عقیده و مذهب بخوبی و نفاست این کتاب نوشته شده است.
ابو بکر بن رامید گفته است: تاکنون کتابی درباره مذهب و عقاید مانند کتاب طبری که درباره عقاید و مذهب خود نوشته، تألیف نشده است.
این کتاب نسبت بکتاب اختلاف کتب و ابواب ذیل را اضافه دارد:
______________________________
[۱] نقل از کتاب اختلاف الفقهاء چاپ لیدن.)
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۸۴
کتاب لباس- کتاب امهات اولاد- کتاب شرب.
نباید توهم شود که مقصود طبری از تعبیر «لطیف» کمی اوراق و کوچکی حجم کتاب است بلکه مقصود وی دقت در معانی و تحقیق در مطالب و مباحث آن است.
این کتاب مشتمل بر مبحث بسیار سودمندی است در شروط بنام امثله عدول و درین کتاب رساله‌ای است که در آن از اصول فقه و از اجماع و اخبار آحاد و ناسخ و منسوخ در احکام و مجمل و مفسر اخبار و اوامر و نواهی و خصوص و عموم و اجتهاد و ابطال استحسان و نظایر اینها بحث شده است.
 
5- کتاب الخفیف فی احکام شرائع الاسلام‌
 
. این کتاب مختصر کتاب اللطیف است و از کتب خوب و سودمند طبری میباشد.
این کتاب را طبری بخواهش یکی از دوستانش بنام ابو احمد عباس بن حسن عزیزی که میخواست خلاصه‌ای از احکام را در دست باشد تا مورد مطالعه و استفاده‌اش باشد تألیف کرد. این کتاب برای هر خواننده‌ای اعم از عالم و مبتدی قابل استفاده و سهل التناول است و مشتمل بر اصول احکام و مسائل میباشد. عدد اوراق کتاب خفیف در حدود چهار صد ورقه است.
 
6- کتاب بسیط القول فی احکام شرائع الاسلام‌
 
. طبری کتاب سودمند دیگری بعنوان کتاب مراتب العلماء بعنوان مقدمه این کتاب نوشته و در آن پس از خطبه شرحی درباره فواید طلب علم و تفقه در احکام و اخبار نوشته و از کسانی که فقط بنقل مطالب کتاب او بی‌آنکه در آنها تعمق و تفقه کنند اکتفا کرده‌اند نکوهش کرده است. پس از آن بذکر علما و فقهائی که بمذهب او تفقه کرده‌اند پرداخته و ابتدا کرده است از علمای مدینه زیرا پیغمبر صلی الله علیه و آله از آن شهر مقدس هجرت فرمود، پس از آن بذکر علمای مکه پرداخته است زیرا در آنجا حرم شریف قرار دارد. آن گاه بذکر علمای عراقین (کوفه و بصره) و بعد بذکر علمای شام و خراسان پرداخته است.
درین کتاب بذکر اختلاف و اتفاق فقهاء در موارد استقصاء و تبیین و دلائل هر یک اشاره کرده و آنچه در نظر خودش صواب بوده اختیار کرده است: این کتاب در حدود
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۸۵
دو هزار ورق بوده است.
از کتاب مذکور کتابی بنام «آداب قضات» استخراج کرد و این از کتب بسیار مفید و مشهور بفضل و خوبی است.
پس از بیان خطبه شرحی در مدح قضات خوب و نویسندگان آنان و آنچه باید قاضی در مسند قضاء بدان عمل کند آورده و نیز درباره سجلات و شهادات و دعاوی گواهان بتفصیل بحث کرده است.
این کتاب در حدود هزار ورق بوده است.
طبری باصحاب خود سفارش و تأکید میکرد که همواره دو کتاب بسیط و تهذیب را با خود داشته باشند و در مطالعه و فهمیدن مطالب آن دو کوشش کنند.
 
7- کتاب تهذیب الاثار و تفصیل الثابت عن رسول الله (ص) من الاخبار
 
، درباره این کتاب نوشته‌اند که بر علما دشوار است که بتوانند مثل آن را تألیف و یا آن را تمام و تکمیل کنند.
ابو بکر بن کامل گفته است: پس از ابو جعفر طبری دانشمندی را نیافتم که ازو جامع‌تر در علوم و کتب علما و شناسائی موارد اختلاف فقهاء باشد. خود من سالها ریاضت کشیدم و رنج بردم تا در مسند عبد الله بن مسعود درباره حدیثی از آن نظیر آنچه ابو جعفر فراهم آورده بود، بنویسم و موفق بانجام آن نشدم و فکرم یاری نکرد.
 
8- کتاب ادب النفوس الجیده و الاخلاق النفیسه که گاهی بنام ادب النفس- الشریفه و الاخلاق الحمیده خوانده شده است‌
 
. این کتاب چنانکه از نامش هویداست درباره تهذیب نفس و تزکیه اخلاق است و در نوع خود کم نظیر بوده است.
طبری درین اثر نفیس و ممتع خود از علوم دین و فضل و پارسائی و اخلاص و شکر سخن گفته و نیز درباره ریا و کبر و خضوع و صبر و امر بمعروف و نهی از منکر بحث کرده است.
در ابتدای کتاب شرحی در معنی وسوسه و اعمال قلوب و دعاء و فضیلت قرآن
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۸۶
و اوقات اجابت دعا و دلائل آن و آنچه درباره مستحبات و سنن از صحابه و تابعان روایت شده ذکر کرده است. آنچه از این کتاب پاکنویس شده در حدود پانصد ورق بوده است.
 
9- کتاب فضائل علی بن ابی طالب علیه السلام‌
 
درین کتاب طبری از صحیح بودن حدیث غدیر خم [۱] سخن رانده و پس از آن بذکر فضائل حضرت علی علیه السلام پرداخته ولی موفق باتمام کتاب نشده است.
 
10- کتاب فضائل ابی بکر و عمر
 
. این کتاب نیز ناتمام مانده است و علت تألیف کتاب مذکور آن بود که چون طبری بطبرستان برگشت، دید شیعیان آنجا در مذهب تشیع غلو کرده و بصحابه و خلفا سب میکنند، ازینرو بتألیف کتاب مذکور پرداخت.
کتاب دیگری نیز در فضائل عباس نوشت ولی آن هم ناتمام ماند.
 
11- کتاب رد بر صاحب اسفار (الرد علی ذی الاسفار)
 
. طبری درین کتاب آراء و عقاید سست داود بن علی اصفهانی را رد کرده است.
داود بن علی از دانشمندان و فقهای همزمان با طبری و از علوم نظری و فقه و حدیث و سنن با خبر بود ولی در آنها زیاد تبحر و تعمق نداشت در مقابل زبانی فصیح و بیانی شیوا و دلنشین داشت بر خلاف طبری که از تمام علوم زمان خود با خبر بود و در آنها تبحر و مهارت کامل داشت.
روزی بین ابو جعفر طبری و داود بن علی اصفهانی در مسئله‌ای سخن بمیان آمد و کار بمباحثه و مناظره کشید و داود در مقابل ابو جعفر از آوردن دلیل عاجز شد و ناچار خاموش گشت اصحاب داود که مردمانی بد زبان و اهل هزل بودند ازین پیش آمد خشمگین شدند و یکی از آنان سخن ناهنجاری درباره طبری بر زبان راند. طبری از آن مجلس بلند شد و پس از آن شروع بتألیف این کتاب کرد و قسمت قسمت از آن را پاکنویس میکرد تا صد ورق نوشت و آنچه نوشته بود در نهایت نفاست و استحکام
______________________________
[۱] موضعی در میان مکه و مدینه بوده است.)
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۸۷
بود. درین هنگام چون آگاه شد که داود وفات یافته است، از اتمام کتاب خودداری کرد و آنچه نوشته بود نیز در دسترس مردم قرار نگرفت مگر آنچه را برخی از اصحاب او قبلا نوشته بودند.
یکی از اصحاب داود نقل کرده است که داود سخن کسی را که به ابو جعفر اهانت کرده بود قطع کرد و یک سال با او سخن نگفت.
بعد از داود، پسرش بنام محمد کتابی در رد کتاب طبری بطرفداری از پدرش نوشت بنام الرد علی ابی جعفر بن جریر.
خود محمد بن داود گفته است که از آنچه میان پدرم و ابو جعفر طبری گذشته بود، همواره در خاطرم چیزی بود تا آنکه روزی بر ابو بکر بن ابو حامد وارد شدم و ابو جعفر طبری را نزد او دیدم ابو بکر بطبری گفت این محمد بن داود اصفهانی است.
طبری چون مرا شناخت، بمن خوش آمد گفت و شروع کرد بستایش پدرم چنانکه من از آنچه در دل داشتم و میخواستم بطبری بگویم، خودداری کردم:
 
12- کتاب رساله البصیر فی معالم الدین‌
 
تاریخ طبری/ ترجمه مؤخره ۸۷ ۱۲ – کتاب رساله البصیر فی معالم الدین ….. ص : ۸۷
این کتاب را برای اهل طبرستان که درباره اسم و مسمی اختلاف کرده بودند و در رد مذاهب بدعت تألیف کرد.
 
13- رساله معروف به کتاب صریح السنه
 
– درین رساله طبری مذهب و معتقدات خود را نوشته است.
 
14- کتاب المسترشد فی علوم الدین و القراآت‌
 
. [1]
 
15- کتابی در تعبیر رؤیا (ناتمام)
 
16- کتاب مختصر مناسک حج.
 
17- کتاب مختصر الفرائض.
 
18- کتاب الموجز فی الاصول‌
 
.***______________________________
[1] قاموس الاعلام.)
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۸۸
اینک بتوفیق خدای توانا این رساله مختصر را در این جا ختم میکنیم و در پایان آن برخی از مراثی را که شعرا و فضلا درباره مرگ ابو جعفر طبری گفته‌اند و معرف مقام شامخ علمی او میباشد، می‌آوریم. [۱] ابن اعرابی:
حدث مفظع و خطب جلیل‌دق عن مثله اصطبار الصبور
قام ناعی العلوم اجمع لمّاقام ناعی محمد بن جریر
کتبه انجم لها زاهرات‌موذنات رسومها بالدثور
یا ابا جعفر مضیت حمیداغیر وانٍ فی الجّد و التشمیر …….
محمد بن رومی
کان بحراً من العلوم فلمّافاض بالنفس غاض بحر معین
من له بعده اذا هولاهو مثله غیره علیه امین درباره آرامگاه طبری ازین پیش گفته شد که در بغداد در خانه خودش بخاک سپرده شد ولی ابن خلکان مؤلف کتاب نفیس وفیات الاعیان در کتاب مذکور نوشته است که: در مصر قبری دیدم که مورد احترام مردم است و بزیارت آن میروند و بر روی سنگ قبر نوشته شده است که: «این قبر ابن جریر طبری است» و مردم میگویند که این ابن جریر همان صاحب تاریخ مشهور است.
پس از ذکر این قسمت خود ابن خلکان مینویسد که این عقیده مردم مصر صحیح نیست زیرا قبر ابن جریر در بغداد است.
چنانکه در آغاز این رساله نیز اشاره شد مأخذ عمده نویسنده این رساله در گردآوری مطالب آن، کتاب معجم الادباء یاقوت حموی بوده است و یاقوت نیز چنانکه خودش تصریح کرده است مأخذش دو کتاب نفیس و معتبر بوده است. یکی
______________________________
[۱] نقل از مقدمه جزء اول تفسیر طبری چاپ مصر.)
تاریخ طبری/ ترجمه، مؤخره، ص: ۸۹
کتابی که پسر طبری بنام عبد العزیز در سیرت و اخلاق و احوال پدر نوشته بوده است و دیگری کتابی که شاگرد طبری ابو بکر بن کامل درباره زندگانی استاد تألیف کرده بوده است. و الحمد لله اولا و آخراً.
تهران شهریور ماه ۱۳۱۴ تجدید نظر ۱۳۳۴ علی اکبر شهابی.
   نظر انوش راوید:  کتاب های تاریخی سنتی ایرانی و قاره کهن را با دید علمی و برابر فرمولها و قوانین علمی قرن جدید بررسی کنید،  و چشم و گوش بسته مطالب آنها را بعنوان سند و مدرک نپذیرید.  اکثر آنها در درباره ها و بمنظور اهداف خاص نگاشته شده اند،  و بطور کلی همه آنها فاقد سند و مدرک ها برای نوشته هایشان هستند.  همانگونه که امروزه من یک مطلب می نویسم،  و می گویید سند آن کو؟،  از آن کتاب ها نیز سند بخواهید،  و درباره آنها تحلیل های علمی و قوی داشته باشید،  بسادگی و بچگانه پذیرفتن آنها بجای خود تاریخ،  اشتباه بزرگ است. 
توجه
بررسی و نقد و نظر،  انوش راوید درباره تاریخ طبری
فهرست لینک های جلد های کتاب تاریخ طبری
نظرها و پرسش ها و پاسخ ها درباره کتاب تاریخ طبری 
 
 
این نوشته در تاریخ ایران ارسال و برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *