داستان بودن نبودن چنگیز خان

داستان بودن نبودن چنگیز خان،  ای کسانیکه خود را تاریخ دان و تاریخ نویس و این چیزها می دانید!!  از بخش های تاریخی،  که می گویم دروغ است،  آیا یک سند یک مدرک یک اثر تاریخی،  یا حتی یک تحلیل علمی برای اثبات واقعیت این دروغها ارائه کرده اید؟؟ 
داستان بودن نبودن چنگیز خان
پیش نویس
      داستان بودن نبودن چنگیز خان،  ای کسانیکه خود را تاریخ دان و تاریخ نویس و این چیزها می دانید!!  از بخش های تاریخی،  که می گویم دروغ است،  آیا یک سند یک مدرک یک اثر تاریخی،  یا حتی یک تحلیل علمی برای اثبات واقعیت این دروغها ارائه کرده اید؟؟  یا فقط چسبیده اید به چند کتاب،  که از روی یکدیگر بر اساس افسانه و دروغ و دونگ و یا رجزخوانی است،  مانند در اینجا.
      کتابهای تاریخی سنتی و جدید،  که در آنها ایران را شکست خورده از همه نوشته اند،  توسط عوامل استعمار و امپریالیسم،  در راستای سبک کارشان به سیستم آکادمیک منتقل شده،  تا بتوانند منافع و منابع استعماری خود را پیش ببرند.
      جوانان باهوش ایران،  اغفال ترفند های تاریخی نویسی استعماری نشوید،  و خود مستقل بر اساس داده های واقعی تاریخی و تحلیل های علمی،  تاریخ واقعی را بیابید.  دروغ های تاریخی را دور بریزید،  و اغفال ترفند های رنگارنگ استعماری و امپریالیسم و دروغهای تاریخ نشوید.
داستان بودن نبودن چنگیز خان
تصویر خیالی از چنگیزخان،  عکس شماره ۴۸۳۶.
   توجه:  مطالب وبسایت ارگ ایران،  توسط ده ها وبلاگ و تارنمای دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شود،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به ارگ ایران مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.
داستان بودن نبودن چنگیز خان
لوگو مراقب باشید در دام تاریخ نویسی استعماری نیافتید، عکس شماره ۱۶۰۶.
این برگه پیوست لینک زیر است:
. . . ادامه دارد و بازنویسی می شود . . .
داستان بودن نبودن چنگیز خان
گذشته احوال چنگیز
      درباره گذشته احوال چنگیز،  آگاهی دقیق و موثقی در تاریخ وجود ندارد.  التون دفتر،  که تاریخ اسمی خاندان اوست،  و تاریخ سرّی مغول،  که شامل روایات محلی است،  در این باره جز اطلاعات مبهم و افسانه آمیز و الکی،  نقل مهم و واقعی ندارد.  در جامع التواریخ رشیدی،  جهانگشای جوینی،  طبقات ناصری و الکامل ابن اثیر،  هم مطالب مطروحه درباره احوال گذشته چنگیز،  برگرفته از همان روایات محلی الکی است،  و مطلب جدید و قابل اتکا و دارای بار باستان شناسی و پژوهشی عرضه نکرده است.  جهت اطلاع و مشروح،  نام کتابهای فوق را در جستجو های ارگ ایران بیابید.
      در هر صورت، برخی از این روایات،  حکایت کرده‏ اند چنگیز به هنگام ولادت لخته خونی در دست داشت.  شاید پرداختن چنین قصه ‏ای برای این منظور بوده است،  که بعدها خونخواری و جنگجویی او را توجیه کرده باشند،  و نشان دهند وی از آغاز برای تنبیه و مجازات گنهکاران عالم،  نوعی رسالت داشته است.  این قبیل داستانهای بدون دانش،  و فقط برای اغفال سادگان هستند.
      بر طبق همین روایات،  پدرش تسوکای بهادر،  سر کرده یک قبیله کوچک مغول بود،  که او نیز به دلاوری و جنگجویی شهرت داشت.  بدون ریشه یابی نامها نوشته اند:  تموچین پسر بهادر که ظاهراً نام او را پدر از پسر یکی از امیران تاتار برای فرزندش برگزیده بود،  به معنای آهنگر بود.  بعدها در افسانه‏ها گفته شد،  که سلطنت فرمانروای مغول از کناره کوره آهنگری آغاز شد،  به طوری که حتی به نام چنگیز – تموچین – هم جنبه جادویی دادند.  درصورتیکه ریشه یابی نام،  بوضوح معنی دیگری می دهد.
  ــ  تموچین = تمو + چین یا سین یا سان = طالب خورشید، عابد خورشید.
  ــ  تمو = طماع = خواستنده زیاد.  مشروح در اینجا.
داستان بودن نبودن چنگیز خان
ریشه پدری چنگیزخان
      به پرت و پلاهای زیر دقت کنید،  این دست نوشته در تمام اینگونه کتب تاریخی سنتی دیده می شود.  الکی بدون ارائه یک سند،  و یا یک موضوع قابل اتکای باستان شناسی،  کلی اعداد و رقم می نویسند.  آنها حتی نمی دانند دین چنگیزخان چه بود،  و یا معنی نامش چیست،  حتی یک قبر و یک اثر و یا آدرس یک فنداسیون کاخ از این پادشاه بزرگ نمی دهند.  فقط ساده ها اینگونه نوشته ها را باور می کنند.
      زینت‌المجالس،  جزء نه،  فصل نه در ذکر سلطنت مغولان از زمان دولت چنگیز خان تا اوان دولت جغتائی در بلاد ایران و توران،  گفتار در ذکر پادشاهان مغول:  … و ایشان بیست و یکند،  مدت ملکشان در ایران صد و پنجاه سال است.
      چنگیزخان بن بسوکی بهادر بن پرتان بهادر بن فیلخان بن تومیه خان بن بایسقر خان قاید بن و خان بن دومین خان بن یونا خان بن پوریچه خانست.  پدران چنگیز خان بترتیبی که در این نسبنامه نوشته‌اند همه در بلاد مشرق پادشاه بوده‌اند.  از همه بزرگتر پوریچه خانست که مجموع خانان مغول از نسل ویند،  و او معاصر ابومسلم مروزی بوده،  و جد نهم چنگیز خان است،  و سلسلهٔ پادشاه صاحب قران امیر تیمور گورکان نیز سیزده پدر باو می‌رسد.
      ولادت چنگیز خان در عشرین ذیقعده سنهٔ تسع و اربعین و خمسمائه اتفاق افتاده،  و چون پدرش در اثنی و ستین و خمسمائه درگذشت او سیزده ساله بود.  بسیار زحمت کشید و محنتها دید و کار او بمهالک و خطرها انجامید،  و در سن پنجاه سالگی در رمضان سنهٔ تسع و تسعین و خمسمائه بدولت سلطنت و جهانداری رسید.  او را اول تموچین نام بود،  چون سه سال از پادشاهی او بگذشت در سنهٔ اثنی و ستمائه او را چنگیز خان خواندندی.
      از آن ره که معنی چنگیز خان بود،  خان خانان بموری زبان صاحب اقبال بود و بعد از سلطنت دولت او روز به روز در تزاید و تضاعف گرفت.  و سال ‌به ‌سال مرتبه جاهش سمت بلندی و رفعت پذیرفت،  و بر تمامت قبایل و صحرانشینان در بلاد و ولایت مملکت ختا و ختن و چین و ماچین و دشت قبچاق و اوس و روس و بلغار و آلان و سکر و غیر آن سروری یافت. و در سنهٔ عشر و ستمائه بقصد قلع و قمع سلطان قطب الدین خوارزمشاه بجانب ماوراء النهر لشکر کشیده،  و خوارزم شاه بخراسان درگریخت.
      چنگیز خان در شهور سنهٔ ست عشر و ستمائه بماوراء النهر درآمد،  و غارت و قتل‌عام فرمود در سنهٔ سبع عشر و ستمائه از جیحون عبور کرده،  به بلخ نزول نمود،  و آن را خراب ساخت و سی هزار کس را بطلب سلطان محمد به ایران فرستاد،  و سلطان از ایشان گریزان شد،  بجزیره آبسکون رفته وفات یافت.
      لشکر مغول در آخر بلاد ایران غارت و قتل‌عام کردند،  شیخ نجم الدین در آن زمان در حیات بود،  و در کتاب مرصاد العباد آورده،  که در این سال در شهر ری که مولد و منشأ این فقیر است،  هفتصد هزار کس شهید شدند.  و در مقدمهٔ ظفر نامه مذکور است،  که کشتهٔ نیشابور را دوازده هزار هر روز شمار کرده‌اند.  غیر از عورات و اطفال هزارهزار و هفتصد و چهل و هفت هزار بضم آمده و مشهور است،  که هزارهزار و ششصد هزار و کسری از خلق نیشابور،  و در مرو و خوارزم و سایر بلاد بدین قیاس.
      لشکر مغول بعد از یک سال از راه دربند و دشت قبچاق بماوراء النهر مراجعت نمودند،  و بچنگیز خان پیوستند.  و چون ایران و توران بقبضهٔ اقتدار چنگیز خان درآمد سلطان جلال الدین بیکرنی پسر سلطان محمد در جنگ بر کنار آب سمندر در رجب سنهٔ ثمان عشر و ستمائه از او منهزم شده بهندوستان گریخت.
      چنگیز خان در سنهٔ احدی و عشرین و ستمائه بممالک خطا معاودت فرمود و در رمضان سنهٔ اربع و عشرین و ستمائه بمرو بیست و پنج سال پادشاهی کرده بود،  از دین بهرهٔ نداشت،  و از زمرهٔ کفار قبچاقست ازمنهٔ قریب هشتاد سال کفار بر اهل اسلام بر ایران و توران حاکم بودند،  و در این امت هرگز چنین حادثهٔ دست نداده چنگیز خان را چهار پسر نامدار بود.
      توجه کنید،  بدون درک از تاریخ نویسی و اعداد و غیره فقط الکی نویسی کرده،  یا همه از روی یکدیگر با کمی تغییر کپی کرده اند،  مشروح در اینجا.
داستان بودن نبودن چنگیز خان
اول توشی خان
      قبچان و بلغار و آلان و اوس و روس بدو داده بود،  و در بعضی تواریخ وفات او را در سنهٔ اثنی و عشرین و ستمائه ایراد کرده‌اند.  اما حمد اللّه مستوفی در تاریخ گزیده و مولانا شرف الدین علی یزدی در مقدمهٔ ظفرنامه آورده‌اند،  که او به شش ماه بعد از پدر وفات یافته.
داستان بودن نبودن چنگیز خان
دویم جغتائی خان
      ماوراء النهر و بلاد الغور و بعضی از خوارزم بدو تفویض کرده بودند،  وفات او بروایت ظفرنامه در سنهٔ ثمان و ثلاثین و ستمائه و بقولی دیگر در سنهٔ اربعین و ستمائه.
داستان بودن نبودن چنگیز خان
سوم اوکتای قاآن
ولایت عهد بدو داد،  و او را قایم‌مقام خود ساخت،  و بر همه تقدیم فرمود و شرح حال او خواهد آمد.
داستان بودن نبودن چنگیز خان
چهارم تولی خان
      او را خزاین و اموال بخشید،  و او را نوکر می‌خواند،  و تولی اکثر اوقات ملازم پدر بود و تولی بزبان مغول آئینه باشد.  پادشاهان ایران از نسل تولی‌خوانند.  وفات او در سنهٔ ثمان و عشرین و ستمائه بود.  اوکتای قاآن بن چنگیز خان بعد از پدر بدو سال و نیم در ماه ربیع الاول سنهٔ ست و عشرین و ستمائه بحکم وصیت چنگیز خان بسلطنت نشست.  و چون مغول در التفات تکلف نمی‌کنند،  و پادشاه را قاآن یا اخوان می‌گویند.  بنابراین او را قاآن خوانند،  اوکتای قاآن را بر جراحاتی که پدرش کرده بود مرهم نهاد، و داد جود و عطا داد،  و عطاهای حاتم طائی و بخششهای معن بن زائده را منسوخ گردانید.
      آورده‌اند که هیچکس از درگاه او محروم بازنگشت،  و مبلغ صد و هشت هزار تومان بالش زر در زمان سلطنت خود بوضیع و شریف بخشید،  و یک بالش زر بقولی پانصد مثقال باشد و بقولی دیگر هشت دینار و دو دانک و اوکتای قاآن در سنهٔ ثمان و عشرین و ستمائه امیر جرباغون نوبین را بایران فرستاد،  تا سلطان جلال الدین بیکری را برانداخت،  و از خوارزمشاهیان اثر نماند و ممالک ایران سوای عراق عرب،  که در حکم مستنصر خلیفه بود مغول را صاف شد.
      امیر خنتمور از دیوان مغول بحکومت ایران آمد،  و بعد از او در سنهٔ ثلثین و ستمائه امیر توسال بجای او نامزد شد،  اما اختیار در دست نائب او گورکان بود.  بعد از امیر ارغوان بحکومت ایران مقرر شد،  ده سال حکم کرد چون هلاکو خان بایران آمد همچنان حکومت بنام او مقرر بود امیر ارغوان آقا شخصی عاقل و عادل پسندیده افعال بود.  و در زمان ابقا خان در سنهٔ ثلث و سبعین و ستمائه وفات کرد.  اوکتاقاآن سیزده سال در پادشاهی بسر برد و در سنهٔ تسع و ثلاثین و ستمائه از افراط شرب خمر درگذشت و در تاریخ او گفته‌اند:
      در خلطخلط قرون کرد،  ز هر سال قران روز و شب مستی خبر از بیخبران اندر ابطال مزاجش مددی کرد.  مام مشتری باد بران و مدد باده بران دبران منزلیست از منازل قمر کیوک خان بن اوکتاقاآن بعد از پدر بچهار سال در ربیع الاخر سنهٔ ثلث و اربعین و ستمائه بسلطنت معین گشت.  و قبل از جلوس او مادرش تور الیسیا خاتون بر تخت سلطنت حکم کرد.
      بنابر آنکه آئین مغول چنانست،  که چون پادشاه فوت شود تا زمان معین یکی از وارثان ملک خاتون،  که مادر فرزندان مهین باشد حکم کند.  کبوک خان همچون پدر بخشنده تقویت دین نصاری کرد،  یک سال پادشاه بود در سنه اربع و اربعین و ستمائه در حدود سمرقند وفات کرد.
داستان بودن نبودن چنگیز خان
داستان نسل مغول و نسل تاتار
        برای نسل مغول و تاتنار خیلی داستان نوشتند،  و آنها را به یافث پسر نوح رسانده،  و کلی داستان سرهم کرده اند.  البته از این داستانها در تاریخ سنتی و شفاهی همه کشورها و مردم وجود دارد،  که به هیچ وجه نمی شود پیگیری علمی کرد،  و فقط باید بر اساس داستان و اسطوره و این چیزها آنها را پیگیری کرد.
 
      از نظر من مهمترین زمان ریشه یابی داستانی این نسلها،  زمان آغوزخان است،  که می تواند خیلی کم،  آنرا به نوعی با تاریخ واقعی نزدیک کرد.  تقریباً تمام نسل مغول و تاتار معروف از آغوزخان هستند.  آغوز خان در دوره ای از تاریخ،  که می توان به بعد از زمان هخامنشیان دانست،  حکمرانی بزرگی در خراسان شمالی و ماورالنهر و کاشگرستان ایجاد کرده بود.
      در کتابهای تاریخهای سنتی نوشته شده است،  آغوزخان همه ممالک غرب خراسان مانند مصر و شام و روم و افرنج را در تصرف درآورد.  ولی مملکت ایران در ذکر تصرفهای او گفته نشده،  یا بمعنی دیگر ایران کشور او بوده است.
  ــ  آغوز = آغور = آگور = آ + گور = عالم اول، دانای بزرگ.
      آغوزخان در مجلسی که برای وصیت کردن او تشکیل شده بود،  گفت،  در ادامه نسل او همه ایلچی و خان باشند،  و نمی توانند پادشاه گردند.  او گفت پادشاه کمان است،  و خان و ایلچی تیر کمان است.  بعد از آغوزخان تا پایان آخرین خانات،  که خان بخارا در قرن گذشته بود،  همه از چنگیز و هلاکو و غیره همه خان نامیده شدند نه پادشاه.  از نظر او پادشاه جهانبان،  و از آن مملکت فارس است،  و خان برای ممالک مغول و تاتار و غیره،  که حافظ حدود پادشاه هستند.
   توجه،  بنظر من،  منظور مملکت پارس یا جایگاه پارسایی است،  نه قوم یا مردم یک سرزمین،  یعنی مرکز اهورایی، مزدایی، مانوی، زرتشتی،  و پادشاه در راس پارسایی است.
      مرکز آغوزخان غوز در غوزجستان بود،  که همان غور و غورجستان است،  و در واقع همان گور گورجستان باستانی است،  آغوز نیز همان آغور است،  یا اولین غوز یا گور می شود.  گور یا غور به معنی دانا و عابد است،  و به همین معنی در نام و فامیل بسیاری از مردم و اقوام دنیا وجود دارد.
      شاید در تحلیل اینکه چرا آنها خود را خان می نامیدند نه پادشاه،  کمی دچار سردرگمی شوید،  علت آن این است که هیچ اطلاعات و دانش از دین دوره باستان و میانه مغول و تاتار ننوشته اند.  بیشتر کتب تاریخ سنتی ایران مربوط به تاریخ نویسهای آنوسی یا مسلمان است،  و آنها تا توانستند دین اهورایی و مزدایی و مانوی و زرتشتی این طوایف را پنهان کردند.
      در این دینهای پادشاه در ادامه نسل خودش پادشاه می شود،  و دارنده بار پادشاهی و بزرگی دین و جهانبانی است.  آغوزخان مزدایی بود،  و چنگیزخان مانوی و خانات تاتار و خراسان تا قرون میانه زرتشتی و مانوی و میترایی بودند،  و اینها آخرین پادشاه هخامنشی و سپس ساسانی را همچنان جهانبان و سرور می دانستند.
      بعداز هخامنشیان تا ساسانیان،  برای مدت زیادی در ایران و خراسان میترایی رونق گرفت.  میترایی متفاوت از مزدایی و زرتشتی بود.  میترایی آزادی نسبی در دین آورد،  و بجای پادشاه جهانبان،  لویی جرگه یا مهستان ایجاد شد.  بدین ترتیب دید جدید بروی اقوام غیر متمرکز ایران و قاره کهن گشوده شد،  و ساختارهای تاریخی اجتماع وارد سازمان قبیله ای شد.
   توجه:  هنگامه مطالعه و پژوهش تاریخی،  تاثیر دین و آئین در تاریخ و سرنوشت فراموش نشود.
…………….
   برچسبها:  داستان بودن، چنگیز خان، چنگیز مغول، احوال چنگیز، نسل چنگیزخان، دین چنگیزخان، توشی خان، جغتائی خان، اوکتای قاآن، تولی خان.
……………
 
داستان بودن نبودن چنگیز خان
مستند های مربوط
مستند های بیشتر را در آپارات وبسایت ارگ ایران ببینید،  لینک آن در ستون کناری
 
……………………….
آبی= روشنفکری و فروتنی،  زرد= خرد و هوشیاری، قرمز=  عشق و پایداری،  مشروح اینجا
    توجه ۱:  اگر وبسایت ارگ ایران به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  وبلاگ انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.
   توجه ۲:  جهت یافتن مطالب،  یا پاسخ پرسش های خود،  کلمات کلیدی را در جستجو های ستون کناری ارگ ایران بنویسید،  و مطالب را مطالعه نمایید.  در جهت دانش مربوطه وبلاگم،  با استراتژی مشخص یاریم نمایید.
   توجه ۳:  مطالب وبسایت ارگ ایران،  توسط ده ها وبلاگ و تارنمای دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شود،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به ارگ ایران مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.
ارگ ایران   http://arqir.com
 
. . جهت آینده ای بهتر،  دیدگاه خود را بنویسید،  و در گفتگو های تاریخی شرکت کنید . .
این نوشته در تاریخ ایران, تاریخ جهان ارسال و برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *