جالب خواندنی شنیدنی دیدنی از اینترنت 109

 
جالب خواندنی شنیدنی دیدنی از اینترنت 109
   عکس برف سنگین تنکابن،  عکس شماره 7190.  جهت اطلاع از برف تنکابن و کوسه سفید،  و خرابی های ناشی از آن،  و دلایل تغییرات آب و هوایی در اینجا.
یادی از یاد های بیشمار
      تقدیم به روح بزرگ استاد سوزن دوزی بلوچستان بانو مهتاب:
دیر دانستم
مهتاب زن بلوچ سرزمین من
تمام جهان را سوزن دوزی می کرد !
گرچه جنگل را ندیده بود
اما مسیر قطار میرجاوه را
تا زاهدان آنچنان سبز گلدوزی می کرد
که از تمام بلوچستان بوی شالیزار می آمد !
مهتاب وقتی موج را کنار شوره زار
حاشیه دوزی می کرد
ماهی های دریای مکران
زیر دستش سُر می خوردند!
مهتاب زن بلوچ ما وقتی
آسمان سترون بلوچستان را
آینه دوزی میکرد
دستهایش خیس باران می شد!
وقتی عشق و انتظار هانی را خاکستری سوزن دوزی میکرد
شیمرید زیر قولش می زد و هانی را انتخاب می کرد !
ادامه دستهای مهتاب
هزاران هزار دست هنرمند خواهرانم
که هر شب آسمان دریای مکران را
چون دل دریایی مهتاب
به رنگ دریا بلوچی دوزی خواهند کرد!  نسرین بهجتی
عکس بانوی هنرمند مهتاب،  عکس شماره 7530.
  شانس بهتره یا کار و تحقیق
     مدتها بود که می خواستم یکبار دیگر به اداره آموزش و پرورش نامه بنویسم،  که بس است و دست از دروغ های خانمان خراب کن بردارید.  گفتم صبر کنم این سال تحصیلی هم تمام شود،  و سپس نامه ای بنویسم،  و مطابق دست و سرنوشت این روزگار،  شانس خود را یکبار دیگر آزمایش کنم،  نه کار و تحقیق خودمان را.  بنابه تجربه ای که داشتم،  و نیز شنیده بودم شانس با شوخ طبعی بهتر عمل می کنه،  در محیط دمکرات ایران این نامه و پست را نوشتم.  البته می دانم این صفحه،  پشتوانه هزاران جوان باهوش متخصص خواننده وبلاگ را بدنبال دارد،  و تا نتیجه برداشت دروغها،  و بدست آوردن حق تاریخی،  آنها پیگیر خواهند بود،  امیدوارم مسئولین به این مهم توجه نمایند. 
تقاضای اصلاح درس تاریخ
    سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی
    دفتر برنامه ریزی و تألیف کتب درسی
    کپی وزیر محترم آموزش و پرورش
      سلام،  با احترام،  ضمن سپاسگزاری از زحمات فراوان پرسنل آن وزارتخانه و ادارات مربوطه،  که بی دریغ در راه خدمت به مردم و کشور می باشد،  پیرو نامه های 19 و 20 سال پیش،  که به آن اداره محترم نوشتم،  و کپی آنها در وب زیر همین نامه است،  یکبار دیگر از اداره محترم تقاضا دارم،  نسبت به برداشت دروغ های تاریخ از کتاب های درسی،  بنا به فرمایشات رهبر حضرت آیت الله خامنه ای که فرمودند:  "…. باید علوم انسانی را از دروغها و داده های خارجی پاک کنید …."  اقدام نمایید.  یکی از مهمترین این دروغها حمله الکساندر یونانی به ایران و آتش زدن تخت جمشید است.
      در آن سالها شخص نامعلومی از مسئولان آن اداره محترم،  در یک پاسخ نوشت: "… که سند و مدرک برای اینکه ثابت شود این موضوع تاریخی دروغ است،  وجود ندارد ….."  بهمین جهت من اقدام به باز کردن وبلاگ کردم،  و اینک به اندازه کافی و فراوان سند و مدرک،  برای رد این دروغ تاریخی جمع گردیده است،  منجمله کتاب "اسکندر تاریخ ایران الکساندر یونانی نیست" تحقیق پر سند و مدرک پژوهشگر گرامی بانو پرنیان حامد.
      عزیزان آن اداره محترم،  در حال حاضر دو مورد تعریف برای حمله الکساندر یونانی به ایران وجود دارد،  یکی تاریخ نگاران خارجی هستند،  که می گویند:  "هخامنشیان قدرتمند بودند،  ولی الکساندر یونانی خیلی خیلی قویتر و باهوشتر از ایرانیان و شاه هخامنشی بود  دیگر آقای ناصر پورپیرار است،  که می گوید:  "چون ایران در آن زمان فاقد سکنه و ارتش و قدرت بود،  الکساندر یونانی راحت به ایران آمد،  و تخت جمشید را به آتش کشید".  ولی در کتب درسی تألیف آن اداره محترم،  مشخص نشده است،  که از کدام یک منابع بهره برده است،  که در نهایت دشمن آمده و تخت جمشید را به آتش کشیده است!؟.
   عکس سمت چپ آقای ناصر پورپیرار تاریخ نویس قرن 21 ایران،  عکس وسط مجسمه ای که می گویند الکساندر یونانی است،  و متهم اصلی ماجرا می باشد،  عکس سمت راست گروه تاریخ نویسان غربی قرن 20 مورد پسند سیستم آموزشی،  عکس شماره 5866.
      ضمن تشکر مجدد از خدمات پرسنل زحمت کش ادارات آموزش و پروش،  که واقعاً برای کسی پوشیده نیست،  در انتها یکبار دیگر از آن اداره محترم،  و وزیر محترم آموزش و پرورش،  خواهشمندم نسبت به این موضوع مهم رسیدگی و دستور دهند،  برای سال دیگر این دروغ بزرگ از کتاب های درسی حذف گردد.
با احترام انوش راوید  26 فروردین 1392
متن این نامه و نامه های قبلی در:
 
   توجه:  عزیزان آموزش و پرورش،  زحمت کشان محبوب،  و ای تألیف کنندگان کتاب های درسی،  انگار شما در این مملکت نیستید،  مگر نمی بینید دشمنان تاریخی ایران،  در چند دهه گذشته،  و در تمام 24 ساعت،  دارند با همه وسایل و امکانات،  انواع تبلیغات را می کنند،  که روحیه ملت ایران را خورد کنند،  و ایران و ایرانی را ضعیف و شکست خورده و شکننده نشان دهند.  آنوقت شما با دروغ نویسی های تکراری،  و ساخته و پرداخته نبرد نوپدید،  دارید به گونه ای خدای ناکرده،  همان کار را می کنید.  بیایید بعد از سی و چند سال یکبار که شده فکر کنید،  ببینید چقدر دشمنان برای انرژی هسته ای و این و آن کشور ایران،  بهانه تراشی می کنند،  چقدر دشمنی دارند،  شما چرا؟  می دانم که اشتباه و اشتباه بوده،  ولی واقعاً امروزه دیگر این دروغها و بازی های تاریخی،  که برای ایران ساخته و پرداخته اند تمام شده است.
نامه به آموزش و پرورش ایران
     در ادامه سبک کار ایرانی برای برداشت دروغها از تاریخ ایران،  19 و 20 سال پیش چند نامه به آموزش و پرورش نوشتم،  و از آنها خواستم که اینقدر زیاد درباره دروغ های تاریخ در کتاب های درسی ننویسید،  منجمله دروغ الکساندر یونانی،  که به ایران حمله کرد و تخت جمشید را آتش زد،  و یا دشمنان آمدند و ایرانیان را کشتند و شکست دادند.  این باعث بیزاری از علم و درس تاریخ،  و ناراحتی بچه های ایران می شود،  و متعاقب به روحیه ملی آنها صدمه وارد می شود.  آموزش و پرورشی ها،  نامه های مرا پاسخ ندادند،  فقط یکبار چنین با شلختگی بدون شماره و نام پاسخ سربالا دادند،  خود قضاوت کنید،  از کجا آب می خورده است.
عکس نامه جوابیه از سازمان پژوهش آموزش و پرورش،  عکس شماره 4048.
   متن نامه با خط کج و کوله:
وزارت آموزش و پرورش        بسمه تعالی     شماره  ندارد    تاریخ   6 / 9 / 73
سازمان پژوهش و برنامه ریزی آموزشی
دفتر برنامه ریزی و تألیف کتب درسی
جناب آقای راوید
نوشته جنابعالی در خصوص برخی مطالب مندرج در کتاب تعلیمات اجتماعی چهارم ابتدایی واصل شد،  پیش از این به قلم آقای مهندس احمد حامی،  نوشته ای در خصوص حمله اسکندر به ایران به چاپ رسیده که چندان مورد توجه صاحبنظران تاریخ ایران باستان واقع نگردیده است.
شایسته است حضرتعالی مطالب مورد نظر خود را بطور مستند و با اتکا به اسناد و دلایل کافی بنویسید در آن صورت کتاب مذکور را با توجه به مطالب شما اصلاح خواهیم کرد.
گروه تاریخ،  امضای بدون نام
   ــ  آنها انگار با سند و مدرک دروغ ها را در کتاب های درسی نوشته بودند،  که حال برای ننوشتن دروغ سند و مدرک می خواهند،  و انگار خیلی مشخص و با سلیقه بودند،  که اصلاح کنند.  در صورتیکه من نوشته بودم،  هیچ سند و مدرک و دلیل برای حمله الکساندر یونانی به ایران وجود ندارد،  که شما در کتب درسی مفصل نوشته اید،  و باعث صدمه روحی و ملی به نوجوانان می شوید،  ما اینهمه تاریخ داریم،  این یکی را فعلاً بردارید.  ولی در قرن 20 آنها در همین یکی پافشاری داشتند،  که بکوبند آنچه را که ترفندها می خواهد.
   جالب:  در 20 سال پیش برای ارسال یک متن،  در بهترین حالت،  فکس نامه بود،  اما امروزه براحتی وارد سایت های مربوطه می شویم،  و نامه را پست می کنیم. در ضمن می توان برای آگاهی مردم،  هر موضوعی را در اینترنت انتشار داد،  ولی همیشه باید به یک مهم توجه داشت،  در هر صورت نباید متن هر نامه یا نوشته برخلاف مصلحت های کشور و مردم باشد.  و باید به گونه تنظیم شود،  که خواسته را برساند،  و ترغیب به خواندن و اقدامات لازم درباره آن را بدنبال داشته باشد.  ما همه ایرانی،  و از یک سرزمین کهن بنام تمدن ایران هستیم،  تمدنی که در طول تاریخ دشمنان بی چون چرا داشته،  که نمی خواستند سر به تن ما باشد.  آنها همیشه ضعیف تر و کم هوش تر از ایرانیها بودند،  ولی با نفوذ در تاریخ ایران،  بروی کاغذ دشمنی خودشان را با ایران و ایرانی نشان می دادند.
   عکس تاریخی کتابدار پارسی  حدود 1310 خورشیدی،  عکس شماره 1255.  از گذشته های دور ایرانیان به کتاب و کتاب خوانی علاقه فراوان داشتند،  مشروح در اینجا.
    ادامه پرسش و نظر 1570:  ….  (در ضمن می خواستم بگم چه طور میشه به یکی بگی یک تمدنی هست به نام ایران!!؟؟؟
   من سرباز هستم، در پادگان به چند تا از هم دوره ایهایم وقتی گفتم اسکندر ایرانی است، یا چین یکی از استان های ایرانه، یا یونی آن در غرب خوزستان،  با عرض تاسف خندیدن و بعضی ها هم باور نکردند گفتم به سایت شما مراجعه کنند ولی باز هم
   همه هم دارای لیسانس و فوق لیسانس هستند، از شانس خوب من کسی به حرفام اصلا توجه نمی کنه؟؟؟!!!!!!  چه کنم؟؟؟؟؟؟).   اگر خواستید می توانید قسمت داخل پرانتز رو حذف کنید.
   پاسخ انوش راوید:  اگر تعداد رشته های تخصصی را حدود 100 بدانیم،  و تعداد جوانان باهوش متخصص را 10 درصد،  در یک حساب سر انگشتی تعداد 20 هزار نفر با هر یک از ما،  دارای علاقه تخصصی مشترک می شوند.  یعنی در کل جمعیت از هر یکهزار نفر جوان،  یک نفر هم علاقه و هم دانش ما پیدا می شود.  حال اگر تعداد افرادی را که در اطراف خود داریم 50 نفر بدانیم،  باید با 20 برابر این تعداد ارتباط پیدا کنیم،  تا یک هم عقیده بیابیم.  البته علاقه نداشتن و یا بی توجه بودن آن 999 نفر دیگر،  به تاریخ و علم مورد علاقه ما،  دلیل بر عدم کشور دوستی یا خوب و بد نیست،  همین رنگارنگی هاست،  که یک کشور را خوب و به رشد و شکوفایی می رساند.
      یک مثال بزنم در روستای ما چلاسر و جل یک کدخدا داریم،  حدود 7 یا 8 سال از من کم سن تر است،  شخص بسیار وطن دوستی است،  اما ذره ای از تاریخ نمی داند و نمی خواهد بداند و نمی فهمد،  ولی او عشق فوتبال است،  تمام بازیکنان و گلها و مسابقات را می داند،  هنگام مسابقات بین المللی او جمع کثیری را گرد می آورد،  و تشویق دور دستی "ایران ایران" شان به آسمان می رود.  علاقه او به فوتبال است،  و متفاوت از من که به تاریخ است.  ما در موارد مورد علاقه امان هیچ چیز برای گفتن بهم نداریم،  فقط درصورت نیاز امور روزمره روستا را رسیدگی می کنیم.
      اما علاقمندان غیر تخصصی در همه موارد،  بسیار بیشتر از این آمار هستند،  بویژه در دو مورد فوتبال و تاریخ،  درباره تاریخ باید بگویم،  از ابتدای قرن 20 با نفوذ عوامل عجیب،  و گفتن و نوشتن دروغ در تاریخ،  و شکست ها و کشته شده های ایرانیان،  باعث شده که بیشتر نوجوانان و جوانان از تاریخ،  و دانستن سرگذشت کشور و مردم خود بیزار شوند.  این موضوع امروزه با وجود اینترنت و آزادی اندیشه و قلم در ایران،  دارد دگرگون می شود،  باید طی یک دوره زمانی،  دید و بینش عموم را به اینکه دشمنان تاریخ ایران چنین و چنان کردند،  تغییر داد و علاقه به تاریخ را باز گرداند.
 
نامه به شورای شهر تهران
      حضور محترم جناب آقای مهندس چمران                                              21  فروردین  1392
      دیدگاه جدید تاریخ
      درود و سپاس از توجه حضرتعالی به تاریخ ایران
      روز سه شنبه 20 فروردین،  حضرتعالی در شبکه دو تلویزیون جمهوری اسلامی،  در مورد تاریخ بنا سازی فرمودید:  … طرح ساختمان سازی تاریخی ایران به رومی معرفی شده،  درصورتیکه ایرانی ها استادان بنا بودند نه رومیها ….
      بعرض حضرتعالی برسانم،  از اینکه در تاریخ جهان،  طاق ها و بنا های چند طبقه،  و سبک های مسجدی و کلیسایی،  به رومی معروف شده،  و در کتاب های تاریخی خطی ایرانی هم از رومی نام برده اند،  منظور روم در استان اصفهان است.  در تاریخ و شاهنامه فردوسی آمده،  که فریدون کشور را به سه فرزندش واگذار کرد،  ایران را به ایرج داد،  روم را به سلم داد،  توران را به تور داد،  این روم در استان اصفهان است،  این شهر ادامه تمدن کهن جی می باشد،  جایی که تمدن بشر از آن آغاز گشت.  گنبد های رومی مساجد اصفهان و سلطانیه،  از آخرین آثار این تمدن بودند.  دست آورد های تمدن های ایران با کمک دانشگاه های ایران،  که دروس خارجی بویژه غربی را تدریس می کنند،  براحتی به خارجیها واگذار شده است.
      در طول تاریخ بخشی از  مردم اصفهان و زنجان،  که رومی نامیده می شدند،  به مداین یا تیسفون،  و سپس به ترکیه غربی و کشور ایتالیا مهاجرت کردند.  رم یا روم در واژه حروف الفبای تمدن جی،  یا زبان های کهن ایرانی،  به معنی جایگاه و دربار است،  که در آن رام وجود دارد.  جهت اطلاع بیشتر مطالعه وبلاگ "گفتمان درباره دروغ های تاریخ" را پیشنهاد می کنم.
گفتمان تاریخ:  http://cae.blogfa.com
با احترام و آرزوی تندرستی و پیروزی،  انوش راوید
   نقشه ایران در زمان تهمورث از شاهنامه فردوسی،  و تحقیق و تحلیل از آثار تاریخی و باستانی بجا مانده،  مشروح در جغرافیای تاریخی ایران،  عکس شماره 2400.
 
دو مطلب جالب از نشریات
      این دو مطلب تاریخی زیر را در نشریات دیدم،  بدلیل جالب بودن در این پست می نویسم،  اصل کپی تمام مطالب:
   کشف اسکلت انسانی در «غار شاپور»
   پرسش:  آیا آرامگاه پادشاه ساسانی پیدا شده است؟
   نویسنده:  صدرا محقق
      روز گذشته و به صورت اتفاقی اسکلتی انسانی در قسمت انتهایی یکی از دالان های «غار شاپور» در «تنگه چوگان» کازرون کشف شد. با کشف این اسکلت، گمانه ها پیرامون احتمال قرار داشتن آرامگاه شاپور اول پادشاه بزرگ ساسانی در این غار را بار دیگر می توان مطرح کرد. غار شاپور که در درون خود مجسمه شش متری شاپور ساسانی را دارد، در کمرکش 1700 متری کوهی در دل تنگ چوگان واقع است. پیش از این از سوی برخی باستان شناسان گمانه هایی در رابطه با احتمال قرار داشتن آرامگاه این شهریار ساسانی در دل غار طرح شده بود، با این حال هیچ مدرکی که تاییدی بر این گمانه باشد در دست نبود اما کشف این اسکلت انسانی در انتهای یکی از دالان های درونی غار بار دیگر بحث ها پیرامون این گمانه را مطرح خواهد کرد. غار شاپور در نزدیکی شهر تاریخی بیشابور، مهم ترین پایتخت ساسانیان، در انتهای تنگه چوگان و در سینه کوه، قرار دارد. مجسمه شاپور تنها مجسمه سنگی بازمانده از دوران باستان است. غار شاپور یکی از سه غاری است که در قسمت غرب تنگ چوگان قرارگرفته اند. این غار با دهانه ای بزرگ تر از دو غار دیگر در وسط است: غار سمت چپ، به غار مادر شاپور معروف است و غار سمت راست «غار مرمر» نامیده می شود. تندیس شاپور، شهریار پر آوازه ساسانی در دهانه غار قرار دارد. در این تندیس شاپور با جامه ای ساده و ظریف با کمربندی که به دور کمر بسته و شمشیر حمایل کرده، نشان داده شده است. به گفته بسیاری از باستان شناسان مجسمه شش متری شاپور در این غار، شاهکار پیکر تراشی ایران باستان است که پس از نزدیک به 1700 سال هنوز باقی مانده است. با این حال اما، این تندیس در گذر ایام دچار آسیب های فراوان شده و بخش هایی از آن از بین رفته است. با وجود ارزش های تاریخی بی بدیل این غار، تاکنون از سوی پایگاه پژوهشی بیشابور که برای محافظت و مرمت آثار تاریخی این محوطه باستانی راه اندازی شده است هیچ اقدام پژوهشی، کاوشگرانه و مرمتی خاصی صورت نگرفته است. محسن عباسپور، فعال میراث فرهنگی در کازرون و عضو شورای مرکزی انجمن غیردولتی هم اندیشان جوان این شهرستان در رابطه با چگونگی کشف اسکلت انسانی در غار شاپور به «شرق» گفت: «این اسکلت ها در بدنه یکی از دالان های غار شاپور مشاهده شدند که طی سالیان گذشته بر اثر رسوب گذاری های متعدد زیر لایه ای از رسوب قرار گرفته بودند. هنوز چند قطعه از استخوان های این اسکلت نیز در دیواره غار باقی مانده و در انتظار حضور باستان شناسان باقی مانده است. با آنکه تاکنون کاوشی در غار شاپور صورت نگرفته، ولی قوی ترین نظریه های باستان شناسی در خصوص کاربری این غار، از احتمال وجود مقبره شاپور ساسانی در این غار باستانی حکایت می کنند. این نظریه ها عمدتا بر پایه این استدلال مطرح شده اند که در دوره های تاریخی پیش از ساسانیان نیز مقبره های پادشاهان ایرانی در سینه کوه ها قرار داشته اند که از جمله آنها می توان به مقبره های موجود در نقش رستم اشاره کرد.” این فعال میراث فرهنگی در ادامه می افزاید: «در حال حاضر بیش از هر چیز غار شاپور نیاز به حضور و مطالعات میدانی باستان شناسان دارد تا بتوانند با کاوش و خاکبرداری به سایر آثار احتمالی موجود در این غار باستانی دست یابند. مطمئنا این محوطه باستانی دارای حرف ها و ناگفته های تاریخی بسیاری است که مطالعات منسجم پیرامون آنها می تواند به شناخت بهتری از وضعیت غار و همچنین ارتباط آن با شهر تاریخی بیشابور بینجامد. با این وجود متاسفانه تاکنون پایگاه پژوهشی بیشابور به عنوان اصلی ترین متولی مطالعات باستان شناسی در این مجموعه، به ویژه طی سال های اخیر، بسیار منفعل عمل کرده و این انتظار وجود دارد که حداقل به دنبال کشف این اسکلت ها، بازنگری اساسی در شیوه مطالعات پیرامون شهر تاریخی بیشابور و محوطه های باستانی اطرافش صورت پذیرد؛ به ویژه آنکه این شهر به لحاظ ارزش بالای تاریخی خود، در ردیف کاندیداهای ایران برای ثبت در فهرست آثار جهانی قرار دارد.» با وجود گفته های عباسپور تنها عملیات مشخص باستان شناسی که در غار شاپور صورت گرفته، عملیات مرمت پاهای مجسمه شاپور و بلند کردن مجدد این مجسمه بوده که در دوران پهلوی و با عدم ظرافت و توسط یک هنگ نظامی صورت پذیرفته است که ماده تاریخی آن نیز در دیواره غار حجاری شده است. برای پیگیری نظر مسوولان پایگاه میراث تاریخی بیشابور به عنوان متولی اصلی محافظت از غار شاپور و مسوولان معاونت میراث سازمان میراث فرهنگی کشور با دو رییس پایگاه بیشابور مصیب امیری، و کفیری، مدیرکل امور بناها و محوطه های تاریخی میراث کل کشور تماس گرفتیم. بااین حال امیری در پاسخ به «شرق» تنها به ذکر این نکته بسنده کرد: «درست است که من رییس پایگاه بیشابور هستم. اما درحقیقت در این محوطه نیستم و مسایل مربوط به این محوطه تاریخی به معاونت میراث استان فارس مربوط است و من در جریان آن نیستم.» کفیری نیز با اعلام اینکه از این خبر اطلاعی ندارد گفت: «اجازه دهید من با مسوولان پایگاه بیشابور تماس بگیرم و اطلاعات لازم در این باره را از آن کسب کنم. پس از آن با شما تماس می گیرم و نظرم را اعلام خواهم کرد.» با این حال و با وجود گذشتن سه ساعت از این تماس، مدیرکل امور بناها و محوطه های تاریخی میراث کل کشور نه تنها با ما تماسی نگرفت، بلکه همه تلفن های «شرق» برای پیگیری ماجرا را نیز بی پاسخ گذاشت. به نظر می رسد مسوولان سازمان میراث فرهنگی کشور چندان به اهمیت کشف اسکلت انسانی در غار شاپور که می تواند پاسخی به پرسش های باستان شناسان در رابطه با این غار و چگونگی کفن و دفن پادشاهان سلسه ساسانی باشد واقف نیستند. با این همه امید می رود خبر کشف این اسکلت انسانی، پیش از آنکه پای غارتگران آثار تاریخی را به غار شاپور باز کند، منجر به انجام بررسی و کاوش های باستان شناسی و اعزام کارشناسان به این غار شود. غار شاپور در فاصله 20کیلومتری شرقکازرون و در استان فارس واقع شده است. این غار در فاصله ای نزدیک از شهر تاریخی بیشابور و نقوش برجسته های تنگ چوگان قرار گرفته است.
عکس مجسمه شاپور در غار شاپور تنگ چوگان شهر کازرون،  عکس شماره 5689 .
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
   40هزار سال پیش پناهگاه انسان، امروز طویله گوسفندان
   غار پیش از تاریخ «تمتمان» در 20 کیلومتری ارومیه
   نویسنده: صدرا محقق
      غار «تمتمان» یادگاری از انسان های نخستین در فاصله 20کیلومتری شهر ارومیه که از آن به عنوان یکی از کهن ترین سکونت گاه های انسان در شمال باختری ایران یاد می شود، امروز به طویله ای برای نگهداری گوسفندان چوپان های محلی بدل شده است. این در حالی است که غار تمتمان با شماره 14299 در فهرست آثار ملی کشور به ثبت رسیده است. این غار که در فاصله 20کیلومتری شمال غرب شهر ارومیه مرکز استان آذربایجان غربی قرار دارد، از کهن ترین سکونت گاه های انسان در شمال باختری ایران است. پژوهش های «کارلتون استانلی کوون» انسان شناس آمریکایی در سال 1949میلادی نشان داد که این غار از 40هزارسال پیش مسکونی بوده است. دهانه غار مثلثی و عمق آن 35مترونیم است. غار دارای یک اوشکوب و دو شاخه است. در درون قسمت انتهایی غار، نشانه های دستکاری انسان برای مهیا کردن این محل برای زیستن دیده می شود.
     در نزدیکی غار تمتمان چشمه آبی قرار دارد که روستاییان از آن بهره برداری می کنند. هوای غار در تابستان ها بسیار خنک و ملایم و به همان نسبت در زمستان ها گرم تر است و رطوبت چندانی ندارد. «بهروز خان محمدی» باستان شناس در رابطه با این غار در وبلاگ خود نوشته است:«طول کلی غار 30/35 و عرض آن 90/16 متر است. در بخش داخلی غار دو حفره وجود دارد، حفره سمت راست به عمق چهار و عرض 5/5 و حفره دراز تر سمت چپ به عمق 28 و عرض میانگین پنج متر است. هر چه به انتهای غار نزدیک تر می شویم ارتفاع آن بیشتر می شود. انتهای حفره اخیر به صورت دو اشکوبه است، ظاهرا اشکوبه پایینی مصنوعی است و به دست انسان ایجاد شده چراکه لایه های سنگی این بخش استحکام چندانی ندارند و به راحتی از یکدیگر جدا می شوند و این احتمال وجود دارد که غارنشینان جهت گنجایش بیشتر چنین کاری کرده اند. این غار یکی از قدیمی ترین سکونت گاه های انسان در شمال غرب کشور است.
    مطالعات علمی این غار نخستین بار توسط کارلتون استانلی کوون، انسان شناس آمریکایی در سال 1949 انجام گرفت. وی در این سال گمانه آزمایشی در کف غار باز کرد و از آن 48 قطعه مصنوعات سنگی و 2766 قطعه استخوان و دندان جانوری شامل سمور، کفتار، روباه، اسب سانان، مرال، گاو وحشی، آهو، گوسفندسانان و چند نمونه دیگر را به دست آورد و برخی از آنها را جهت مطالعه و بررسی بیشتر با خود به آمریکا برد. مطالعات وی نشان می دهد که غار در دوره میانی پارینه سنگی جدید یعنی تاریخ تقریبا حدود 40هزارسال پیش مسکونی بوده است. کوون معتقد است این غار تنها در تابستان ها مورد استفاده قرار گرفته است. با این حال تاریخ گذاری وی مورد تردید برخی دیگر از پژوهشگران قرار گرفته است.» علاوه بر این آنگونه که از سوی انسان شناسان انستیتو تحقیقاتی – اسمیت سوییان- وابسته به دانشگاه کلمبیا ذکر شده است: اجداد انسان جدید برای نخستین بار از حدود 40هزار سال پیش در منطقه شالیندار عراق در 90کیلومتری جنوب غربی ارومیه زندگی می کردند. انسان شناسان تاکنون هزاران آلات گوناگون و از جمله هفت اسکلت متعلق به انسان نئاندرتال را که صدهزار سال پیش از این زندگی می کرده در یکی از غارهای آن منطقه کشف کرده اند. علاوه بر این در صفحه 10 کتاب جغرافیای «ماد» نوشته جواد صدفی با اشاره مستقیم به غار تمتمان آمده است: کمیسیون ملی یونسکو در ایران بعد از بررسی نتیجه تحقیقات دانشمندان آمریکایی در گزارش خود (در آبان 133۶) اعلام کرد، ابزارآلات انسان دوره «لوا لوازین» که در حدود 3۵هزار سال پیش از میلاد در منطقه آذربایجان زندگی می کرد از غار تمتمان واقع در 20کیلومتری شمال غربی ارومیه به دست آمده است. با وجود این اما غار تمتمان این روزها به دلیل آنکه مورد محافظت خاصی قرار نمی گیرد به طویله و آغل محل استراحت گوسفندان بومی های گله دار منطقه بدل شده است، به گونه ای که سرتاسر کف غار و محوطه اطراف آن آکنده از پشگل گوسفندان است. علاوه بر این بازدید از این غار برای افراد علاقه مند و پژوهشگر در هنگامی که گوسفندان در آن مشغول استراحت هستند، سخت و ناممکن است.
    بوی بد ناشی از نگهداری گوسفندان در غار تمتمان و پشگلی که در کف آن ریخته شده نیز بازدید از غار را به مراتب سخت تر می کند. اما با وجود این اداره میراث فرهنگی استان آذربایجان غربی در بروشورهای تبلیغاتی خود برای معرفی استان، غار تمتمان را به عنوان یکی از آثار تاریخی مهم و کهن خود معرفی کرده و علاقه مندان را برای بازدید از آن دعوت می کند. برای پیگیری چرایی عدم محافظت از غار تمتمان با وجود ارزش های تاریخی بسیار با ذوالفقاری مدیرکل میراث فرهنگی آذربایجان غربی تماس گرفتیم، با این حال وی انجام این گفت وگو را منوط به هماهنگی با روابط عمومی میراث فرهنگی دانسته و گفت پس از انجام این هماهنگی همکاران ما برای ارایه توضیحات تماس خواهند گرفت. همچنان با وجود گذشت چهار ساعت از گفت وگو با آقای ذوالفقاری هیچ تماسی با روزنامه گرفته نشد و این مقام مسوول نیز تماس های دیگر ما را بی پاسخ گذاشت.
عکس انسان اولیه و غار از یک موزه خارجی،  عکس شماره 4104 از آرشیو عکس وبلاگ.
. . . . . . . . . . پایان دو خبر از نشریات. . . . . . . . . .
   درهم و دینار ــ  دو واحد پولی با سابقه تاریخی،  که به اشتباه آنها را عربی می دانند،  درصورتیکه کاملاً ایرانی هستند.  درهم = در (دور) یا مروارید،  که پول اصلی در هزاره های اول و دوم خ.ا،  در تمدن کهن جی بوده است،  دینار واحد کوچکتر پول بود.  دینار = دی+ نار،  ( دی= روز+ نار یا نهار یا روزی).  نار در هزاره های 5 و 6 خ.ا،  تبدیل به نهار شد،  چاشت= گزا یا غذا،  که درست آن چاش است= چ+ آش،  آش نام عمومی برای غذای اصلی بود،  با اضافه شدن علامت چ از حروف الفبای جی به آن،  مشخص کننده یک وعده غذا یا آش بود.  این واحد های پولی نشان می دهد،  که در تمدن جیرفت برده داری وجود نداشته،  بلکه کار و درآمد و تجارت جریان داشته است.  مثال برای حرف اضافه چ و چاش و نار و… زیاد است،  درصورت تقاضا و پرسش می نویسم،  در ضمن مروارید محصول تاریخی اصلی خلیج فارس است.
   پرسش:  نوشته بودید عیسی بمعنی آسمان همه است،  ممکن است توضیح دهید؟
   انوش راوید:  عیسا یا ایسا= (ای= همه که در ایران و ایلام تعریف کردم،  سا= آسمان (س= سر+ آ= حرف اول حروف الفبا)، که در جمع می شود سر اول یا سر بالا. 
 
استراتژی های متفاوت تغییر
      تغییرات فلسفه تاریخی و تاریخ اجتماعی جامعه،  زمان بر است،  بنابر این بمنظور سمت و سو و هدایت تغییرات،  باید روشنفکران واقعی استراتژی هایی تدوین و پیگیری کنند،  که صرفاً دلیل ندارد یکی و یک مدل باشند.  در این قرن تمام برنامه ها تخصصی و فوق تخصصی است،  در نتیجه هر استراتژی نیازمند طرح های حرفه ای و تخصصی است.  برای عدم دخالت و تداخل دانشها،  لازم است از تاکتیک سازمان های قرن نو،  همراه با استفاده از جدید ترین تحلیل های فدرالیسم علمی رعایت شود.
      تغییرات برای توده های مردم،  تعلیل و تحلیل ندارد،  آنها هر آنچه را که در زندگی روزمره خود می بینند،  تغییرات می پندارند،  و اگر این تغییرات به آرامی باشد،  آنرا هم حس نمی کنند.  ولی حرفه ای ها و یک درصد باهوش،  حرکت زمین زیر پای خود را درک می کنند،  و می خواهند نقشی در این تغییرات داشته باشند.  بدلایل انسانی و تاریخی و جغرافیایی،  اینها نمی توانند در برابر این تغییرات بی تفاوت باشند،  و می خواهند تغییرات را جهت دهند و به نوعی به سود خواسته خود پیش ببرند.  
      اگر جامعه ای نتواند تغییرات را درک کند،  و خود نخواهد تغییر یابد،  آن جامعه فسیل شده و بیمار و عقب افتاده است،  و ناگزیر نابود می شود.  در هر صورت تغییرات در تاریخ و تاریخ اجتماعی وجود دارد،  بخشی از آنرا در ساختار های تاریخی اجتماع نوشته ام،  پس باید یک درصد باهوش آنرا درک کنند،  و به آن جهت دهند،  البته مهم تر از همه،  آگاهی رساندن از تغییرات،  و لزوم تغییر است.  بدین منظور مثالی می گویم،  که بوضوح نشان دهند نیاز به تغییرات اصولی و اساسی در جامعه و تاریخ و تاریخ اجتماعی است.
عکس یخچال نو ولی خراب ایرانی،  در تعمیرگاه یخچال و آقای علی قاسمپور،  عکس شماره 7016.
      در روستای ما پنج نفر این مارک یخچال را از شرکت تعاونی روستای سلیمان آباد خریدند،  این یخچال ها از ابتدا دچار مشکل بودند،  و هر پنج نفر در مدت یک سال چند بار آنرا به تعمیر گاه یخچال در روستا برده اند،  زیرا هر دو سه ماه یک جای یخچال فرو می ریزد.  مسئولین شرکت تعاونی یا می دانستند که این یخچال ها دچار مشکل است،  یا نمی دانستند،  اگر می دانستند باید به خریداران می گفتند، زیرا همگی از روستائیان کم در آمد دهستان سلیمان آباد هستند.  وجود چند یخچال خراب ایرانی،  که سازنده آن گارانتی هم نمی پذیرفت،  ممکن است در ظاهر قضیه مطلب عادی باشد،  اما چند مشکل مهم اجتماعی را در خود دارد،  منجمله:
  *  عدم دقت کارخانه سازنده ایرانی،  که ممکن است زحمت مهندس و کارگر ایرانی زیر پرسش قرار گیرد.
  *  عدم رعایت رفتار انسانی،  آگاهی ندادن از خوب یا بد جنس توسط چند نفر،  رفتار خوب ایرانی زیر پرسش می رود.
  *  عدم احترام به حقوق خریدار،  تا مدتی گارانتی حق عادی خریدار هر کالاست،  مثلاً اجناس کره ای و چینی این نوع یخچالها تا 7 سال گارانتی دارند.
  *  عدم توجه به کل تولید ایران،  زیرا چند مورد این دست،  باعث می شود مردم از خرید جنس ایرانی خود داری کنند.
  *  عدم توجه به شعار سازندگی،  یا شعار های سال تولید ملی و یا ایرانی جنس ایرانی بخر،  که از طرف مقامات کشور و رادیو و تلویزیون و غیره مرتب گفته می شود.
      با مثال ساده فوق،  براحتی متوجه می شویم،  که جامعه دچار مشکل و بیماری است،  و باید تغییر یابد،  اگر در یک کشور پیشرفته و یا در حال توسعه،  اتفاق فوق افتاده بود،  کارخانه سازنده تمام کالا های معیوب و خراب را از بازار جمع آوری می کرد،  و اگر اینکار را نمی کرد،  از طرف مسئولین و یا قانون چنین می کردند،  تا بتوانند به مرحله اعتماد و اعتبار برسند.  همانگونه که در قرن سنت گریزی نوشته ام،  باید از سنت های قرن گذشته عبور کرد،  دروغ های تاریخی و تاریخ اجتماعی را شناخت و دور ریخت،  تا بتوان دید نو پیدا کرد،  و مسیر جدید و تغییرات را برنامه ریزی کرد. 
      تا وقتی نتوانیم بیماری و مشکلات جامعه خود را درک نماییم،  نخواهیم توانست با شعار ها،  ملت تولید و سازندگی داشته باشیم.  یکی از مهمترین کار هایی که لازم است بمنظور تغییرات انجام دهیم،  دشمنی آشکار و آشتی ناپذیر با بیماریها و مشکلات،  و دفع کامل آنها است.  این را باید دانست،  که یک انسان رو به رشد و تکامل است،  و هیچ وقت یک انسان کامل وجود ندارد،  بعضی از انسانها در دوره های قدیمی تر بسر می برند،  که ممکن است مشکل خاص خودشان را داشته باشند،  و نتوانند با اصول امروزی تغییر هماهنگ شوند یا بهبود یابند.  در هر صورت و در ابتدا،  باید از دروغ گفتن خود داری کرد،  با دروغ و دروگویی مبارزه نمود،  با هرگونه رفتار هایی،  که به رشد و شکوفایی ایران صدمه وارد می کند،  بشدت مبارزه و مخالفت کرد.
   جالب:  آقای علی قاسم پور،  تعمیر کار یخچال و مخترع سلیمان آباد،  که از او و اختراعاتش در اینجا نوشته ام،  می گوید:  کارخانه های تولیدی یخچال ایران،  باید دیدگاه خودشان را نسبت به کیفیت تولید،  و رفتار با مشتری عوض نمایند.  بسیاری از یخچال ها و یخچال فریزر های ایرانی خیلی زود و حتی کاملاً نو خراب می شوند،  که بیشتر آنها بدلیل،  بکار بردن اجناس ارزان قیمت و بی کیفیت در تولید،  عدم دقت در تولید،  صرفه جویی بیش از حد در تولید،  عدم سرویس دهی مناسب گارانتی و خدمات بعد از فروش،  و… می باشد.  این موارد باعث ناراحتی و مشکل برای خریداران شده است،  و متعاقب آن زیر سئوال رفتن تولید ایرانی است.  در اینباره چه خوب می شد مسئولین محترم صنایع و بازرگانی،  بمنظور تولید و گارانتی،  به این وضع نسبتاً خراب رسیدگی کنند.
      او با نشان دادن معایب چندین یخچال ایرانی در مغازه اش،  همچنین با اشاره به رفتارهای عمومی و اجتماعی مردم گفت:  تعدادی از مردم که به آنها در چند سال اخیر بطور تصاعدی اضافه شده است،  درکی از تولید و معرفت کسب و کار ندارند،  و این خود بر مشکلات مختلف کشور افزوده است.  او می گوید:  امید است روزی برسد که مسئولین روحانی محلی و محیطی،  برای رفع این وضع هم تدبیری کار ساز نمایند.  همچنین ایشان در راستای عدم تولید استراتژیک در مجموعه دهستان سلیمان آباد که نمونه ای روستایی است،  می گوید:  در اینجا حدود 50 میلیارد تومان اتوموبیل وجود دارد،  ولی هیچ یک از مردم در فکر این نبوده و نیستند،  که بخشی از این مبلغ،  یا اندکی از ثروت باد آورده نفتی را که نصیب دهستان شده است،  در تولید های استراتژیک ملی و مردمی سرمایه گذاری نمایند،  همه شیک شده،  با اتوموبیل هایشان،  ظاهراً در هم می لولند،  ولی همه در انزوا هستند،  و با برنامه های بی خود تلویزیون های خودی و غریبه الکی سرگرم و خوشند.  کار و تولید ملی و واقعی فراموش شده،  و همگی دنبال درآمد و راحت هستند،  که یک خواسته برگشت نشدنی شده است.  او همچنین در ادامه روند جدید شدن قرن نو،  و نیز درآمد های نفتی،  که باعث گردیده رشد و تکامل تاریخ اجتماعی ایران،  دچار تغییرات ناپیوسته شود ادامه داد،  در 30 سال پیش در دست مردم اینجا داس کشاورزی بود و اسب داشتند،  ولی امروزه چنین شیک شمال شهری شده اند،  اگر روزی پول نفت نباشد،  و یا مصیبت طبیعی یا غیر طبیعی بزرگی وارد شود،  کشور درمانده می شود، …. گفتنی زیاد است …..
      گفتنی زیاد داشت،  مجبور شدم حرف او را قطع کنم،  زیرا خود من هم 30 سال پیش بخاطر اینکه این دهستان محیط آرام و ساده روستایی بود،  از تهران به اینجا آمدم،  ولی امروزه خیلی سریع دگرگون شده است،  و دیگر از سبزیجات و لبنیات ارگانیک طبیعی،  و کردار و گفتار و پندار سنتی ایران خبری نیست،  و مانند تهران و شهر های بزرگ،  بجای دار و درخت،  آهن و ترافیک است،  منهم در اینباره گفتنی زیاد دارم،  که به مرور در وبلاگ نوشته و ادامه می دهم.
    عکس تصویر دعای داریوش بزرگ،  امید است که در ایران دیگر کسی دروغ نگوید،  عکس شماره 11494.
شکست فکر شوم در دریای مازندران
   سه سال پیش موش و گربه یا بوش و پوتین،  دست در دست هم مقابل کاخ سیاه سفید:  (ما با هم توافق کامل داریم،  بقیش موش و گربه بازیمونه). امروز دریای مازندران با کانال ولگا ـ دن  توسط بالا بر به دریای سیاه وصـل است.  ولی این کانال برای 6 متر آبخور و 2 یا 3 هزار تن وزن می باشد.  در واقع آمریکا و جهان نو اقتصادی،  تو خاورمیانه برنامه های جدید جغرافیایی و نفتی و مالی دارند.  بدلایلی که قبلاً ذکر شده و همه میدانند مجبورند جنگ را ادامه و گسترش داده،  و مثلاً به ایران هم بکشانند.  دشمنان ملت ایران می دانند،  که ایرانیها داغانشان می کنند،  و نفت هم مشکل میشود.  اگر یه کانال اقیانوس پیمایی به دریای مازندران بزنند چند تا خاصیت برای آنها دارد،  آب بالا می آید و مساحت دریا تا دو برابر افزایش پیدا می کند،  و شاید هم سطح آب های جهانی کمی پایین برود و مهمتر،  در یک حالت هر کی هر کی ول بشوی جنگ از مردم دور دریا هم راحت میشوند،  و نفت را به هر مقدار از اینطرف ببرند،  شاید کمی مسکن درد برای یکی و پول و پله و ملک و مال برای دیگری شود،  لوله نفتی اعتبار ندارد.  برای اینکار فقط باید 100 یا 150 کیلومتر کانال دو طرف شهر ولگا گراد بزنند،  بقیش قبلاً آماده شده.  یعنی دریای مازندران هم پا،  یا بجای خلیج فارس شود.
      اروپا هم میترسد این وسط له شود،  یه جوری دارد متحد جنگ اول جهانیش را میندازد جلو.  کور خوانده اند،  ناسیونالیسم در ایران خیلی قوی تر از فکر اینهاست.  فقط با اولین جرقه بیدار میشود،  و  300  میلیون ایرانی گرد نوروز و جغرافیای ایران باستان یک دل شده،  و سپس حقشان را از دریای مازندران و خلیج فارس و تمام سرزمین ایران باستان می گیرند.  همسایه های فضول هم که میخواهند از قربانی آینده سهمی بکنند،  این روزها به یاد عثمانی چنگ گرگی نشان میدهند،  و دارند طعمه را میگیرند،  بدانند ضعیت تر از این حرفها هستند با همان اولین حرکت غیر معـقـولشان تورم و بد بختی سراسر وجود شان را می گیرد.  در تاریخ ایران پادشاهان و سلسله ها با یکدیگر زیاد جنگیده اند،  ولی بدلیل موقعیت جغرافیایی و تاریخی در مقابل دشمن خارجی یکـدل شده،  و سپس شکست فکر شوم دشمنان.  از ایرانی بترسید.  دشمن دارد گول دروغ های تاریخ را که اسلاف خودشان گفته اند می خورد، خنگند.
      بدلایلی که در متن بالا و در این وبلاگ ذکر شده است،  حق تاریخی 50  درصدی ایران در دریای مازندران باید کاملاً برجا و محفوظ باشد.  من و مطمئناً تمام ایرانی های عزیز رنگها و زرنگی های دشمن را می شناسیم،  و با هر گونه تعرض بیگانگان به آب و خاک ایران مقابله می نماییم،  و آگاهانه از تمام حقوق خود دفاع می کنیم.  مردم ایران عاقل و سیاسی و با دانش هستند،  کلاه گشاد وای مصیبت دریا رفت و جنگ میشه ایران ویران میشه برای دشمنان برازنده است.  دشمنان ایران بدانید مردم ایران از جنگ و دشمن نمی ترسند.  بدلایل تاریخی، جغرافیایی و رشد فکری و اجتماعی و اقتصادی،  در ایران،  ایران عراق نمیشود.  در انقلاب  57 مردم بدون دولت،  یکدل و یکصدا جامعه را بی حادثه و کشتار اداره کردند.   
به کوروش به آ رش به جمشید قسم           به  نقش و نگار  تخت جمشید  قسم
که ایران همی قلب و خون  من است          گـرفتــه ز جـــان از وجــود مــن است
 خواهشاً بی خیال ــ  عده ای از هم میهن های عزیزم زحمت کشیده نظر می نویسند:  "که مگر کتابهای این و آن را نخواندی، چرا می گویی که اسکندر به ایران حمله نکرده،  مگر تخت جمشید را اسکندر آتش نزده،  پس کی آتش زده".  از این عزیزان خواهش میکنم یا وبلاگ را با دقت بخوانند،  و یا اگر تاریخی و در جهت این وبلاگ فکر نمی کنند،  و نفوذ دشمن در تاریخ ما را نمی پذیرند،  پس خواهشاً بی خیالش باشید.  من بمانم با آنهایی که متفکرانه در باره تاریخ و حرکت فکری و اجتماعی می اندیشند،  و هوشیارانه در جهت آمادگی برای باز نویسی تاریخ واقعی ما پیش میروند،  که تاریخ روح دهنده حال و سازنده آینده است.
دانش بشری
      از زمان قدیم آدمیزادها فکر می کردند آنچه میدانند،  آخر دانش است،  یه زمانی می گفتند،  چهار عنصر آب و باد و خاک و آتش،  و حالا  نزدیک به ۱00 عنصر پیدا کردن،  و یه جدول ساختن و باز هم  فکر میکنند، آخر دانشه،  یه خانم خونه دار مربا و ترشی که درست می کنه،  میگه آخرشه.  ولی همیشه بشر در قدم اوله،  این علم و دانش تا  بینهایت ادامه داره.  شیمی و فیزیک و ریاضی که طبیعت را تشکیل میدن،  فقط شامل این جدولا و فورمول های امروزی نیست،  اینها هنوز مثل همان جدول چهار تایی اولیه اند،  که آینده می خندند و می گویند،  چقدر علمشان  کم بود،  روزی میرسد این کهکشان را ذره ای و هر ذره ای را کهکشان  میابند.  من سعی می کنم با ایجاد این فکر، که هنوز و همیشه در قدم اول دانشیم،  و هر لحظه سئوالی هست،  و باید برای مردم عادی دائم ایجاد پرسش شود،  که همه چیز،  چگونه و چه و چرا بوده و هست.
      چون مطالعاتم تاریخیست، مثال هایم هم تاریخیست،  یه تاریخ دان در تلویزیون می گفت،  یکی از حکام ایرانی با هفت هزار از نیرو هایش  به مغول  پیوست، و این یک خیانت بزرگ است.  این شخص هر گز به این موضوع که میگفت فکر نکرده،  و پرسش و اجازه فکر کردن هم ایجاد نمی کند،  انگار آنچه از یک کتاب می خواند،  و می گوید آخر دانشه.  البته این مغول خود فلسفه ایست،  این دانشمندان  شیعه ایرانی  بودند،  که برای سرکوب،  فرقه های مختلف دینی و مذهبی که در راس آنها بغداد بود،  ماجرای مغول را درست کردند،  که ظاهرا دست خودشان و ایرانیان مسلمان عزیز،  به خون خلفا و دارو دسته شان آلوده  نشود.
   پرسش از عموم:   اگر ما از مردم و زندگی آنان در آن دوره  بدانیم،  تصور چنین خیانت و وطن فروشی می کنیم؟  و آیا الکی بدون دادگاه و تحقیق و تحلیل های عمیق،  می توان حکم خیانت صادر کرد؟
آیا ایرانی ها برده بودند
      در خیلی از دروغ نامه ها می خوانیم که در زمان مغولان و اعراب و گاهی دیگران ایرانیان را اسیر می کردند و در بازار برده می فروختند و کلی چاخان های مختلف.  این دروغ با شرایط اجتماعی و جمعیتی آن زمان کاملاً در تضاد است.  من یک پرسش دارم،  که در واقع آزمایش کمی علمی هم می باشد، خودتان، بله خود شما که دارید این را می خوانید خود را در آن گذشته ها فرض کنید،  و خود را اسیر دست فرد بی سواد و بی شعوری که در آن داستانها تعریف می کنند قرار دهید،  چکار خواهید کرد؟،  حتمن خیلی سریع شرایط را به نفع خودتان بر می گردانید،  یا….
سر در گمی تاریخ دان های الکی
      در بسیاری از کتاب های تاریخی،  سردرد گمی تاریخ دان های الکی و طوطی های تاریخ گو را می بینیم،  که می خواهند رمانه واقع بینانه باشند.  در این باره نمونه آنقدر زیاد است،  که نمی شود برشمرد،  مخصوصاً در کتاب های تاریخی که اروپایی ها و آمریکایی نوشته اند،  برای مثال کتاب تاریخی،  خراسان و ماورالنهر نویسنده،  آ ـ بلنیتسکی،  عضو انستیتو باستان شناسی آکادمی علوم شوروی و معرف ترین آنها،  فقط یک بخش از کتابش را که در رابطه با اسکندر مقدونی است،  می نویسم متوجه می شوید چقدر سر در گم است.
نقل قول از آن کتاب،  ترجمه دکتر پرویز ورجاوند، چاپ نشر گفتار 1364:  نظریه بسیار غلو آمیز،  مرز شمال شرقی پادشاهی یونان ـ بلخی را در اوج شکوفایی آن به چین محدود می سازد،  اما این نظر تنها بر یک اشاره استثنایی یکی از منابع استوار است….. این اطمینان وجود ندارد که دولت یونان ـ بلخ بر سرزمین های آسیای میانه تسلط میداشته….. دو قرن تسلط یونان در آسیای میانه از ورود اسکند تا سقوط پادشاهی یونان تاریخ نویسان اروپایی را بسیار به خود مشغول داشته و نتیجه گیری مطلوبی نداشته و بلکه بیشتر جنبه مجادله آمیز بوده…..  نویسندگان کهن یونانی در باره مسائل و کشاورزی این حکومت زیاد غلو کردند که غیر قابل باور است…. با وجود درخشش پادشاهی یونانی ـ بلخی متخصصان اطلاعات پراکنده ای گرد آوری کرده اند….پایان نقل قول.
     این چند سطر از ده ها صفحه کتاب ذکر شده می باشد،  در تمام سطر های آن سر در گمی از دروغ حمله اسکندر مقدونی به ایران پیداست، و همه تاریخ دان های بی اندیشه و بی مخ سر گردانند.  عزیزان خواننده گان وبلاگها و مقالات  انوش راوید  اندیشه کنید و تحلیل و بررسی نمایید،  متوجه خواهید شد که چقدر دروغ در تاریخ گفته اند،  دشمنان تاریخی و استعمار می خواستند با این همه دروغ مردم ساده را به گمراهی بکشانند و استثمار کنند و منافع استعماری خود را ببرند.  استعمار گران تا قرن 20 آگاهی خوب نسبت به تاریخ داشتند،  ولی جانشینان یعنی استعمار نو از این دروغها غافل شد،  و این بدلایل مختلف علمی و سیاسی و اجتماعی در قرن 20 بوده است،  و از این نادانی آنها ما ایرانی ها باید استفاده ببریم،  چگونگی آنرا در پیگیری سایت های  انوش راوید  بیابید.
باید تاریخ و سرگذشت ها را با تحلیل های اساسی و نو دید،  و با شواهد واقعی سنجید،  و چون ساده دلان دنبال جفنگیات دشمنان و احمقها نرفت.  حتماً  لشکر و جنگ در دوره های تاریخ را که در  اینجا  نوشته ام بخوانید.
 در موارد مختلف جغرافیای طبیعی می تواند راه گشا باشد،  مثلاً ما می دانیم تمدن های اولیه 7 تا 10 هزار سال پیش در کنار رود های بزرگ و پر آب بوجود آمد.  شهر نشینی های مهمی که از دل آنها شاهان و کاخهای سنگی و بت ها پدیدار شدند،  از  نیل و دلتای آن،  فرات و دجله،  سند و پنجاب، آمو دریا و سیر دریا،  بر خواستند.  با نگاه به نقشه جغرافیایی می بینیم که در سرزمین های جنگلی و بیابانی و به اجبار طبیعت مردم دور از هم و در نقاط کم جمعیت بودند و به همین دلیل نمی توانستند تمدن های اولیه را بوجود آورند،  چون امکانات آنها محدود بود.  اما بعد از ایجاد تمدن های فوق در کنار رود های بزرگ،  اجبار طبیعی بشر او را وادار می کرد با تمدن های دیگر بده و بستان های اقتصادی و سیاسی داشته باشد.  بنا بر این سرزمین های میان این تمدن ها جای خوبی برای تبادل دانش و فرهنگ بود،  که در مابین بین النهرین و سند ما تمدن تکامل یافته تر و ترکیبی جیرفت را داریم،  در مابین بین النهرین و ماورالنهر تمدن کاشان را داریم،  و در مسیر دیگر کابل هست.  در تاریخ می بینیم که خیلی سریع این تمدنها که در خاک ایران بزرگ قرار دارند دور پیشرفت را از قبلی ها گرفتند.  اینان که در مسیر همه تمدن های اولیه قرار داشتند از هر چند سو بهره بردند و با وجود طبیعت چهار فصل و شکل خوبی از جغرافیای طبیعی،  دست آوردهایی مهمی  آوردند،  که در موزها و آثاری از آنها باقی است.  مشروح این مطالب در کتاب تاریخ نیک در  اینجا  نوشته ام.
   مهم مهم،  یکبار دیگر تکرار می کنم،  انسان قرن 21 نباید چشم و گوش بسته هر چیز را بپذیرد بلکه باید با دانایی قرن 21 که در اینجا گفته ام آنها را تجزیه و تحلیل کند،  و با اندیشه ای واژگون و دیدی نو رهی پویا بسازد.
آیا ایرانی ها برده بودند
      در خیلی از دروغ نامه ها می خوانیم که در زمان مغولان و اعراب و گاهی دیگران ایرانیان را اسیر می کردند و در بازار برده می فروختند و کلی چاخانهای مختلف.  من یک پرسش دارم،  که در واقع آزمایش کمی علمی هم می باشد، خودتان، بله خود شما که دارید این را می خوانید خود را در آن گذشته ها فرض کنید با همان فضا دقت کنید با همه چیز تاریخیش،  اسیر شده اید در دست عربی که می گویید عقب افتاده است و شما متمدن و با سواد،  چه می کنید و چگونه رفتار می کنید؟  آیا سریع ورق را به نفع خودتان بر نمی گردانید؟  آیا اصولاً امکان هست شما را در بازار برده بفروشند؟  و ده ها سئوال دیگر از خود بپرسید.  و از خود بپرسید چرا اجازه میدهید اینهمه   دروغ بخوردتان بدهند،  بپرسید مگر با دشمن ایران همدستیم که این دروغها را می پذیریم.   برده ها که بودند؟  از زمان هخامنشیان ایرانیان پایگاهی در زنگبار داشتند و در زمان ساسانیان و پس از آن در زمان خلفا این مکان به یک شهر ایرانی نشین تجارت پیشه تبدیل شد،  که خود داستانی دارد و از حوصله این وبلاگ خارج است.  اعراب بازرگان برده،  در این مکان بچه های چهار و پنچ ساله  قاره را می خریدند و به خلیج فارس می فرستادند و به فروش می رساندند، صاحبانشان آنها را در ده سالگی اخته می کردند،  و چون این جزیره در اختیار ایرانی ها بود نام های فارسی برای این برده های کوچک می گذاشتند.  بقیه این ماجراهای تاریخی را احتمالاً می دانید و در صورت لزوم بیشتر مینویسم.
  جالب:   ولی امروزه بسیاری یا اکثریت،  برده جهان سرمایه داری هستند… یا اسیر سرمایه داری مانند بانو مهتاب بلوچ که در بالا نوشتم.
بود و نبود ایران
      سرزمین وسیع و بزرگ ما،  ایران با تاریخ پر شکوهش،  در منطق های از نقشه جهان قرار گرفته،  که تاریخ و تمدن از آنجاست.  از مدیترانه تا پامیر از بین النهرین تا ماورا لنهر. هزاران هزار دانشمند و پیامبر و استاد،  به عالم عرضه کرده،  پیدایش زبان و دین و فرهنگ و شهر نشینی از اینجاست.  ایران ما هم در گذشته همه این وسعت بوده،  امروزه قسمت مهمی از این جغرافیاست،  و این جغرافیا به خاور میانه معروف است،  و در تاریخش همیشه حرف های مهمی داشته،  امروزه نیز نفت دارد ۸۰ درصد نفت جهان،  و زندگی بشر به این نفت بستگی دارد.  برای همین است که همه قدرتها و شبه قدرتها،  به این جغرافیا هجوم آورده اند،  و دارند همدیگر رو یه جوری بازی میدهند،  و غافل که این خاورمیانه نفتی و گازی،  و با امکانات بسیار دویست ملیون جمیت داره.
      ایران در نقشه ها نباشد بنفع کیست؟  چند کشور یا سرزمین کوچک،  که قسمت های جنوبی آن نفت و گاز دارند،  و مرکز آن معادن دیگر،  و شمال آن کشاورزی،  و شاید هم اندکی نفت و از آن چند سرزمین کوچک،  روسیه و ترکیه و پاکستان و چین،  و مقداری هم کشور های عربی اطراف سود میبرند.  روسیه از بدو تاریخش میخواست ایران نباشد،  که بارها در دوره قاجاریه میگفتند،  و امروز هم چیز هایی در همان اندازه اند.  ترکیه و پاکستان میتوانند،  به کشور های کوچک براحتی اعمال نفوذ کنند،  و نفت و گاز ببرند.  حرف هایی درباره جدایی قسمت هایی از ایران،  از زبان ناسیونالیست های، جمهوری آذربایجان و بلوچستان شنیده میشود.  از عربستان و عراق و کوچک های جنوب خلیج فارس هم،  جسته و گریخته،  و با ترس و لرز  گاهی چیز هایی میگویند،  مانند عربستان شمالی و ابوموسی و تازگی،  بندرعباس خاک عمان بوده.  برای چین و کمتر از آن هند،  اگر همه کشور های دنیا،  کوچک و کوچکتر شوند بهتره بیشتر میفروشند،  و با نیازی که به نفت و غیره دارند،  بهتر میبرند،  ولی از یک مسئله میترسند،  که نکند اوضاع آشفته شود.  اگر نفت به چین نرسد و تولیدا تش را نفروشد چه کند؟  نفت به دنیا نرسد؟؟. این بهایش سنگینتر است.                             
      ایران دمکرات بنفع کیست؟  یکپارچه و قوی بودن ایران دمکرات تعادل قوا را،  در خاورمیانه بین ایران و اعراب و ترکها و غیره حفظ میکند،  و از بزرگتر شدن روسیه و ترکیه و  پاکستان جلوگیری میکند،  در گذشته این خواست آمریکا و اروپا بود.  ولی امروزه آنها ایرانی مطابق میلشان میخواهند،  و این اختلاف بین آنها است.               
به کوری چشم دشمنان ما یکی هستیم
      امروزه دیده میشود،  بعضی از ایرانیان عزیز در وب ها یشان به یکدیگر  اهانت می کنند و ناسزا می گویند،  یکی می گوید فارسم و دیگری ترک و عرب و غیره،  و می گویند حق با ماست.  عزیزان،  ما دشمن مشترک داریم دشمنانی که می خواهد سر به تن ما نباشد،  دشمنانی که برایمان سرنوشت و تاریخ دروغ ساخته و باعث شده عده ای عزیز ساده دل علیه یکدیگر باشند،  عده ای که اغفال ترفند های همین دشمنان خون آشام را خورده و تاریخ شیرین ایران را از آن قومی و ملتی میدانند،  و البته شاید کسانی هم باشند که مزدور دشمن باشند،  و از اینکه وبها در دست جوانان است،  براحتی می توانند تفرقه ایجاد کنند.  در تاریخ به ما دروغ گفته اند که اعراب آمدند و کشتند و ایرانیان کتف اعراب به زنجیر کشیدند،  و دروغ ها گفتند که مغول آمد و کشت،  و ترک آورد و به سرزمین کرد زد،  و کرد سر برید و هزاران دروغ پرت و پلای دیگر نوشتند،  برای اینکه تفرقه و اختلاف ایجاد کنند و سود ببرند و استعمار کنند.
      عزیزان ما همه یکی هستیم،  از عرب و ایرانی و افغانی و ترک و پاکستانی و کرد و غیره،  در تمام تاریخ یکی بودیم،  نه مرزی داشتیم نه گذر نامه ای،  به هر سویی می رفتیم و احترام یکدیگر داشتیم.  بیائید به کوری چشم دشمن و برای شکست دشمن بیرحم،  که بطور واضح در عراق و فلسطین می بینیم،  چه می کند،  با یکدیگر متحد، متحد باشیم.  دشمنی که تجاوز می کند و تهدید به بمباران و اتم میکند،  دشمنانی که می خواهند بکشند و نفت و دریا و خاک و مال و جان ببرد.  ما مثل تاریخمان همه باید فدای هم باشیم،  ترک و عرب و فارس و کرد و بلوچ و افغان و تاجیک و ترکمن و غیر و غیره،  باید واقعاً مثل تاریخ شیرین و بدور از دروغ های آن یکی و متحد و متفق و یکدل باشیم،  و به یکدیگر احترام کامل بگذاریم،  و آماده سرکوب دشمن قدار باشیم،  و مهم،  اغفال رنگها و ظاهر فریبنده این دشمنان را نخوریم.  وب های دشمنان تفرقه افکن را شناسایی کنیم و بایکوت نماییم.  در غیر اینصورت می دانید چه به سر ما می آید،  تکه تکه و پاره پاره مان می کنند،  مگر عراق و فلسطین و چچن و بعضی نقاط دیگر دنیا را نمی بینید.  به کوری چشم دشمن برای شکست دشمن بیرحم ما یکی هستیم.    
 چند پاسخ کوتاه:  هیچ کس و هیچ تشکیلات باستانی و تاریخی، از  سومریها و سکاها و کاسپین ها و اینقبیل اقوام قدیمی نوار و سی دی صدا و موزیک ندارد،  که معلوم شود به چه لهجه ای صحبت می کردند.  هر شخصی و ملتی که مردم را جدا از هم میدانند،  ادعا می کند آنها از ما هستند.  از روی کتیبه های غیر خوانا و چند قبر و کاسه و کوزه تشخیص واقعیت بسیار مشکل است،  و نیازمند دانشی بیشتر و بدور از احساسات میباشد،  و باید توسط ایرانبان عزیز کاملاً علمی با این موضوعات تاریخی برخورد شود.  برای این قبیل تحقیقات وقت زیادی لازم است،  و نباید گرفتار ترفند های تفرقه افکنانه دشمن شد.
      من در هیج جا از مرگ و نابودی ملتی و جایی و یا اسرائیل نگفته ام تمام صحبت من اینست،  که باید در کمال بینش دمکراتیک بدنبال واقعیت گشت.  نفوذ صهیونیسم را دائم گوشزد کردم که این یک واقعیت است،  و حتی خودشان در کتابها و فیلمها بسیار گفته اند که واضح ترین نمونه آن فیلم مصائب مسیح است،  که می گویند از واقعیت ترین هاست و نشان میدهد دو هزار سال پیش،  توجه کن عزیز،  دو هزار سال پیش صهیونیست با عیسی چه کردند و چگونه مسیح را به صلیب کشیدند،  و چرا این کار را کرده و این را خودشان می گویند،  و نه من.  آیا  فکر کرده اید چرا بعد از دو هزار سال دست خودشان را رو می کنند،  و برنامه آنها چیست؟  آیا می دانید تجارت اشیای باستانی و تاریخی و کتب خطی در طول تاریخ در اختیار چه کسانی بوده؟  من سعی می کنم اندکی از این موضوعات را در وبلاگم  فقط جهت کشف دروغ هایی که در تاریخ ما جا زده اند بگویم،  هر چند که گاهی به نتایج سیاسی هم رسیده میشود،  چون جبر تاریخ و جامعه شناسی تاریخی است.
   عکس یک اثر باستانی ایرانی از طلا،  مشروح در موزه مجازی وبسایت ارگ،  عکس شماره 5623.
    توجه:  اگر وبسایت به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.
ارگ   http://arq.ir
 
این نوشته در عمومی ایران, عمومی جهان ارسال و برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.