جالب خواندنی شنیدنی دیدنی از اینترنت 108

جالب خواندنی شنیدنی دیدنی از اینترنت 108
محیط زیست ایران
   محیط زیست ایران در خطر جدی و واقعی است، شرایط سرمایش و گرمایش زمین،  خشکسالی نوار بیابانی جهان که ایران در مرکز آن است،  و غیره.  یکی از این مهم های محیط زیست ایران،  غیر از قطع بی رویه و فراوان جنگل های شمال کشور،  خشک شدن جنگل های زاگرس است.  ملت هوشیار و پیگیر باشید،  میلیون درخت بلوط در زاگرس خشک شد،  خداکرم جلالی، رئیس سازمان جنگل ها، مراتع و آبخیزداری ایران گفت بیش از ۱۲ میلیون اصله درخت بلوط در جنگل های زاگرس استان کهگیلویه و بویر احمد در اثر حمله حشره چوبخوار خشک شد.
      به گزارش خبرگزاری جمهوری اسلامی، آقای جلالی روز پنجشنبه گفت بیماری حشره چوبخوار به جنگل های استان فارس، چهارمحال بختیاری، لرستان، ایلام، کرمانشاه و کهگیلویه و بویر احمد سرایت کرده است.  او گفت ۱۳۰ هزار هکتار از جنگل های این استان ها به دلیل حشره چوبخوار نابود شده،  و یک میلیون و ۱۳۰ هزار هکتار از اراضی جنگلی این استان ها نیز به آن مبتلا شده اند.
      به گفته خداکرم جلالی،  بازسازی جنگل های تخریب شده بر اساس مصوبه دولت از سال گذشته آغاز شده است،  و بر اساس آن درخت های آسیب دیده قطع،  و به جای آنها گونه های مقاوم بلوط و بنه کشت می شود.
   عکس چند درخت خشک شده جنگل های زاگرس استان کهگیلویه و بویر احمد عکس شماره 7692.
   مهم:  مسئله تغییر آب و هوا جدی است،  باید درباره آن گفته و نوشته شود،  علت های آن تغییرات دوره ای آب و هوای زمین،  بعلاوه دست اندازی بشر به طبیعت بویژه از ابتدای قرن 20 می باشد.  ابتدا باید هرچه سریعتر قطع بی رویه درختان جنگل ها متوقف شود،  بویژه جنگل های شمال کشور ایران.  سپس تدابیر لازم برای مشکل خشکسالی کمربند بیابانی کره زمین،  که از مراکش تا افغانستان و مغولستان است،  و ایران در مرکز آن قرار دارد،  انجام شود.  بویژه در ایران که تقریباً هم اکنون بیش از 50 درصد مواد غذایی وارد می شود.  اگر طرح و برنامه برای مقابله با این موضوع در کشور نداشته باشیم،  که نداشته و نداریم،  مشکلات خطرناک در پیش رو خواهد بود.
آلودگی دریای خزر بدون شرح
عکس کاریکاتور از آلودگی دریای خزر،  عکس شماره 7204.
دروغ گویی های جدید استعماری
      در ادامه ترفند های استعمار و امپریالیسم مطلب زیر نوشته شده است:
      در جریان حمله نیرو های ویت کنگ به پایگاه نظامیان آمریکایی در ویتنام،  یک ویت کنگ دستگیر شد و ژنرال "نگوک لو آن" با اسلحه کمری خود و با شلیک بر سر ویت کونگ نگون بخت تاریخ را تغییر داد. انتشار این عکس که توسط عکاس آمریکایی "ادی آدامز" گرفته شده بود فشار مخالفان جنگ را بر دولت مردان آمریکایی بیشتر کرد،  و در نهایت جنگ ویتنام پایان یافت.
      ادی آدامز با این عکس و چندین عکس تکان دهنده دیگر از جنگ ویتنام به قله شهرت رسید و این بار خود او و نه عکس هایش مورد توجه رسانه ها قرار گرفت. او در باره عکس خود اعلام کرد،  در آن لحظه ابتدا ژنرال "لو آن" ویت کنگ را کشت،  و بعد من با دوربین ژنرال را کشتم.  این داستان تا سالها به همین شکل ماند تا آدامز در یک اعتراف تکان دهنده اعلام کرد در آن لحظه سه نفر مردن، ویت کنگ، ژنرال "لو آن" و من،  علت مردن من هم اینست که من به بینندگان نگفتم که آن ویت کنگ باعث کشته شدن پنج نفر شده بود.
عکس شلیک مرگ نوکر امپریالیسم به یک کشاورز بیچاره،  عکس شماره 4327.
      این اعتراف موجب پیدایش نظریه ای در عکاسی شد و آن هم اینست که عکاسی همه واقعیت نیست و تنها بخش از آن است.  در واقع ما بخش از واقعیت را دریافت می کنیم که در درون عکس هست و بخش عمده ای از واقعیت را اصلآ نمی بینیم که بتوانیم درباره آن قضاوت کنیم.  ادی آدامز بخاطر اینکه نتوانسته بود همه واقعیت را در عکسش بگنجاند و و با انتقال بخشی از واقعیت به چهره و حیثیت ژنرال لطمه وارد کرده بود از او و خانواده ژنرال عذر خواهی کرد و کار به آنجا رسید که بعد از مرگ ژنرال او را قهرمان خواند.  و حالا ما باید بعد از گذشت سال ها در مورد این چهار نفر، 1- ویت کنگ 2- ژنرال 3- ادی آدامز 4- واقعیت، قضاوت کنیم و قضاوت کردن مشکل ترین کار دنیاست.
   نظر انوش راوید:  متن فوق از ترفند های امپریالیسم برای دروغ گفتن و تغییر در واقعیت هاست،  ویت کنگ بیچاره کسی را نکشته بود،  بلکه در ادامه جنایات امپریالیسم در ویتنام و کشته و معلول شدن ده ها میلیون نفر،  حال دارند برای خودشان آبرویی دست و پا می کنند،  به هیچ عنوان با دروغ و دونگ نمی توانند به آبرو برسند.
 فراخوان از اساتید تاریخ
      از ابتدای پیدایش استعمار،  استعمارگران با انواع ترفندها سعی در نگهداری مردم و سرزمین های اشغالی داشتند،  یکی از مهمترین این ترفندها دروغ گفتن و نوشتن در تاریخ و سرنوشت کشورها و ملتها بوده و می باشد.  امروزه با وجود تکنولوژی های جدید منجمله اینترنت،  مردم می توانند با آزادی بگویند و بنویسند،  و درباره تاریخ و سرنوشت ها بدرستی تحقیق کنند و بدانند.
      در این میان وظیفه اساتید دانشگاه است،  که با قدرت دانش جدید،  و بدور از آموخته های استعماری،  وارد کارزار نوین تاریخ نویسی و سرنوشت سازی شوند،  و ثابت کنند که ایرانی می تواند و می تواند،  و باید خود درباره تاریخ کشورش تحقیق و تحلیل های مستقل نماید و دروغها را دور بریزد،  و با شکوه تاریخی ایران ثابت کند،  که دیگر دشمنان تاریخی ایران،  نمی توانند با انواع ترفند هر آنچه می خواهند بگویند و بنویسند،  و تاریخ و سرنوشت سازی کنند.
      عزیزان اساتید تاریخ و تاریخ اجتماعی،  بیایید وارد کارزار تاریخ و سرنوشت شوید،  و با مطالعه این تارنما،  نظرات سازنده و مفید بگویید و بنویسید،  نظراتی که شامل دانش شما از تاریخ و تاریخ اجتماعی است بگویید،  مطالب مطرح شده در این وب را نقد و بررسی کنید،  و با حفظ محیط دمکرات،  موافقت و مخالفت خود را با موضوعات نوشته شده،  مشروح بگویید و بنویسید.  کوتاهی از این موضوع پیامد های بدی را در پی خواهد داشت،  زیرا دشمنان تاریخ ایران و کشور ایران بیکار ننشسته اند،  آنها دارند برای سرنوشت جدید برنامه ریزی و اجرا می کنند.
   مهم:  کوتاهی از این مهم و عدم توجه به این فراخوان،  عواقب بدی خواهد داشت،  و شما در مقابل آیندگان مسئول خواهید بود.  در هر صورت ما در این تارنما با کمک و یاری بسیاری از جوانان باهوش و فهمیده ایران،  کار خودمان را بخوبی پیش می بریم،  و جاماندگان همیشه جا خواهند ماند.
عکس تصویر اساتید و دانشمندان تاریخ ایران،  عکس شماره 2977.
مغول ایرانی یا مغولستانی
      یک  PDF بنام "واکنش برخی شاعران و ادیبان در برابر مغولان"  برایم رسید،  قبلاً مطالعه آنرا کرده بودم،  و دنبالش می گشتم.  موضوعی را یکبار دیگر تکرار کنم،  می دانید مشکل من با ملت ایران چیست،  بسیاری سطحی نگرند،  مشکل من با نویسندگان قدیمی نیست،  آنها درباره مغول درست نوشته اند،  هیچ کدام ذکر نکردند که مغول از صحرای مغولستان است،  و چنگیز از شمال کشور چین کنونی بوده است،  این سطحی نگری امروزی ایرانیان است،  که حاصل تلاش سیستم آموزشی استعماری در 70 سال گذشته می باشد،  و باعث شده براحتی اغفال ترفند های استعماری شوند،  منجمله مغولان ایرانی اهل دامغان را مانند اسکندر و تیمور و.. غریبه گویند،  و چین یعنی کاشان را بکشور چین ببرند،  و…،  و در ادامه همان ترفند با تنفر دروغ گو شوند.
   من و پدرم و بیشتر از ما پدر بزرگم،  در بیست سی سال گذشته،  بیشتر آن کتاب های تاریخی را بدنبال سر نخ اینکه آیا مغولان از کشور مغولستان بودند خوانده ایم،  و هیچ ندیدیم که خارجی باشند،  بلکه ایرانی و از بازماندگان ساسانیان بودند،  که به انتقام اغفال و انهدام ساسانیان بغداد را گرفتند،  و سپس در ادامه تاریخ اجتماعی با ورود آن اندیشه و زندگی جدید در ساختار تاریخی اجتماع ایران،  نوفئودالی ظاهر شد،  که خود بخود تغییرات در سیستم دینی سازمان قبیله ای سابق پدید آمد،  و مذهب جدید در ایران شکل گرفت،  ادامه در مقالات وبلاگ است.
      نام های چین، هند، مغول، تبت و ژاپن و…  همگی در ابتدای تاریخ در هزاره های اول تا سوم خورشیدی ایرانی در ایران بودند،  و سپس در پایان سرمایش زمین و مهاجرت از ایران توسط مردم به آن سرزمین ها برده شده اند،  یعنی مهاجران نام سرزمین اجدادی خودشان را در آن سرزمینها جدید گذاشته اند،  این نام گذاریها بنا به مختصات جغرافیایی خاص چیده شده و اتفاقی نبوده است،  در این باره بحث هایی با بانو پرنیان حامد در وبلاگ گفتمان تاریخ داشته ایم.
      البته نام مغول کشور مغولستانی نیز بر گرفته از نام همان مغ لی های مغ دونی های ایرانی است،  در کشفیات جدید در کشور مغولستان چند مغ دونی یا همان مقدونی کشف شده است،  بزودی درباره آنها می نویسم.
 
     در دروغ حمله مغول به ایران نوشته ام منظور از مغول ستان،  استان سمنان و دامغان کنونی ایران بوده است،  این را من نمی گویم،  زبان مردم پیر روستایی دامغان می گوید،  ریشه یابی نام دامغان می گوید،  پیرمرد روستایی دامغانی،  مردم دامغان را از نسل ساسانیان می دانست،  او دامغان را دممغون می گفت.
دممغون = دم = دام = تکیه + مغون = مغان = مغ ها.
دامغان =  تکیه مغها،  شهر مغها.
بمنظور ریشه یابی نام و تاریخ دامغان و بنای تاریخانه دامغان،  ده ها وب را بازدید کردم،  انگار مغز و دانش همه ایرانیها از روی یکدیگر کپی شده است،  و هیچ کدام توانایی آنرا ندارند نگاهی به اطراف و زبان و داستان های خانوادگی خودشان بیاندازند،  و همه یک مطلب اشتباه را کپی پیس کرده بودند.
تاریخانه = تا = مضاعف، بزرگ + ری = رای = راه و خدای خورشید + خانه.
تاریخانه = خانه بزرگ خدای خورشید
همان بی سواد هایی که این واژه اصیل ایرانی را ترکیب فارسی و ترکی مغولی از مغولستان آمده گفته اند،  همانها مغ های ایرانی را نیز مغول و خونخوار کشور مغولستان معرفی کرده اند،  و همانها بی سند و مدرک کلی داستان و پرت و پلا گفته و نوشته اند،  یک سند واقعی بمنظور پرت و پلاهایشان ندارند.
اگر می خواهید از تاریخ کشورتان از اجدادتان بدرستی بدانید،  اول باید شستشوی مغزی و دروغ های سیستم آموزشی وامانده قرن گذشته را از مغزتان خارج کنید.  در ذهن ها جا افتاده که مغول های ایران قیافه ای منگولی دارند،  و از کشور مغولستان آمده و خونخوار و آدمکش بودند،  که این غیر ممکن است و در دروغ حمله مغول آنرا کاملاً رد کرده ام،  دروغها را از مغزتان خارج کنید،  تا بتوانید واقعیت ها را درک کنید.  مغول همان مغ های ایرانی بودند با قیافه زیبا و دوست داشتنی ایرانی،  نه خونخوار بودند نه آدمکش بلکه آنها با مکتب آمدند،  و از همه ایران به آنها پیوستند.
       داشتن یا نداشتن اسب در جایی ملاک نیست،  مردم از همه ایران با آنها همراه شدند،  و یکی از مهمترین گذر های تاریخی ایران بوجود آمد،  سپس بعد از این حرکت ساختار تاریخی اجتماع ایران از سازمان قبیله ای دینی به فئودالی اولیه تغییر کرد.  درضمن دامغان هم مانند بقیه ایران اسب های پرورشی و نظامی داشته است،  حتی در زمان رضا شاه یک هنگ سواره نظام قاجاری را به نیروی مکانیزه تبدیل کردند،  هرچند که هزار جریب دامغان مرکز اسب است،  حتی در روستا هایی مانند فیروز آباد دامغان مراسم تاریخی دینی را با اسب اجرا می کنند،  بهانه از این بزرگتر نداشتید.
      مغ های تاریخانه دامغان،  از همه ایران بودند نه تنها از شهر دممغون،  مغول های حمله کننده به اروپا مربوط به دوره های بعد و خانات ایرانی بودند،  بزودی درباره آنها و پیروزی هایشان که باید باعث افتخار ایرانی باشد می نویسم.  چقدر بدبختی است،  که دست آورد های تاریخی ایران را بنام مردم کم جمعیت و کم اهمیت بیابان های کشور های مغولستان و عربستان گفته و نوشته اند،  و مغز های بدون تحلیل و درک کپی پیسی،  آنها را باور داشته و توانایی و قدرت تاریخی ایرانی را نمی بینند،  که هیچ،  بلکه براحتی واگذار می کنند.  اگر این وضع همچنان ادامه پیدا کند،  بسیار بد است.

عکس مسجد بزرگ تاریخی تاریخانه شهر دامغان،  عکس شماره 7694.
گاو بازی های باستانی
 
   عکس جنگ گاو های نر،  که در استان گیلان به ورزا وار گیلان معروف است،  عکس شماره 7695 .  سی دی این جنگ را تهیه کنید،  بویژه در استان گیلان بنام "ورزا وار گیلان"،  و درباره این جنگ گاوها نظر بدهید،  از نظر من گاو حیوانی است که از ابتدای تمدن بشر در خدمت انسان بوده است،  یا حتی به نوعی در تکامل تمدن نقش داشته است،  و نباید با آن چنین رفتار کرد.
  ــ ورزا = گاو نر + وار = جنگ = War =  که از زبان تمدن جی به اروپا رفته است.
ایرانی و عرب در صدر اسلام
در ادامه افشای دروغ حمله اعراب به ایران،  و سکه و اسناد موجود بر عدم این حمله،  برای بسیاری این پرسش پیش آمده که حاکمان و سران دو سده اول اسلامی ایران ایرانی بودند یا عرب.  البته بعضی موضوعات تاریخی بدلیل همسویی و هم ریشه ای و ادغام در دین،  برتری دینی پیدا کرده اند،  و بهتر است از روحانیون عزیز دینها و مذاهب مختلف پرسیده شوند.  اما در رابطه با اینکه خلفای صدر اسلام،  عرب یا ایرانی بودند یا نه،  ابتدا باید مرز جغرافیایی انسانی را مشخص کرد،  بدین منظور باید تعریف از عربی و ایرانی و غیره داشت.  ایران نام خاص یک قوم و ملت و زبان نیست،  ایران نام سرزمین مردم ار است که در ایران و ایرانیان توضیح نوشته ام،  و این ار شامل مردم گوناگون است،  حتی در ابتدای قرن 20 وقتی نام ایران را جهانی کردند،  بمنظور نام قوم خاص نبود،  زیرا آنها تصمیم به بزرگ کردن و اتحاد کشور های حاشیه ایران داشتند.  عرب نیز نام یک ملت خاص نیست،  عرب نام زبان است،  و ملت های عرب زبان از همه اقوام هستند،  از سیاه سیاه در آفریقا تا سفید سفید و
      توجه داشته باشید بحث من این نیست،  که چه کسی چه حاکمی عرب و ترک و فارس و کرد است،  همه این ملتها ستم دیده سرمایه داری سابق و نوین هستند،  بحث من این است،  که باید جوانان باهوش ایران متوجه شوند،  استعمار و امپریالیسم در تاریخ دروغ گفته اند،  و باز هم خواهند گفت،  باید هوشیار باشند و اغفال ترفندها و دروغ های جدید دشمنان نشوند،  یکی از همین ترفندها فرستادن فکر ناسیونالیستی فاشیستی در جامعه است،  که با آن بتوانند جوانان علاقمند به تاریخ و کشور را گمراه کنند.
      من شخصاً هیچ سند و مدرکی پیدا نکردم،  که حاکمان و سران حکومتی صدر اسلام غیر ایرانی بوده باشند،  زیرا در آن زمان کشور مستقل در جنوب ایران وجود نداشت،  و همه در ادامه خاک جغرافیایی سلسله هخامنشیان و در ساختار تاریخی قبیله ای که حکومت اشکانیان ایجاد کرده بود بسر می بردند،  و از نظر تحقیقات من نیز زبان عربی شاخه ای جدید از زبان ایرانی تمدن کهن جی می باشد،  و سیستم حکومتی در اوایل صدر اسلام ادامه حکومت داری شاهنشاهی ساسانیان بود.  این دشمنان تاریخی ملت های قاره کهن هستند،  که می خواهند با دروغ و دونگ در تاریخ،  ملت های قاره کهن را در طول تاریخ جدا از یکدیگر و دشمن بگویند،  تا در ادامه سیاست گذاری های امپریالیستی منافع و منابع ببرند.
      آنها با انواع ترفندها دروغ های زیادی سرهم می کنند و می گویند،  حتی تعدادی مجری حرفه ای در تلویزیون های فارسی زبان لوس آنجلس،  با داد و فریاد هر ساعته می گویند،  اعراب به ایران حمله کردند و ایرانیان را کشتند و غارت کردند،  و متقابلاً  همین بازی با زبان عربی برای اعراب منطقه پخش می شود،  که ایرانیها در طول تاریخ به اعراب ظلم کردند،  و طناب از کتف های اعراب رد کردند،  و بچه های اعراب را برای غلامی خواجه کردند و بردند.  دشمنانی که این برنامه ها را چیده اند،  سابقه طولانی در این ترفند دارند،  شیعه را مقابل سنی، اسلام را مقابل بودایی، و هر روزه یک ترفند و بازی سیاسی و نظامی در می آورند.  در راستای سیاست گذاری های استعماری جلسات بیلدربرگ و آرماگدون برگزار می کنند،  تا بهترین طرحها و نقشه ای استعماری را پیدا کنند.
      متأسفانه جوانان ما هم بسادگی اغفال این ترفندها می شوند،  که نشان از قدرت تبلیغاتی و تلویزیونی آنها دارد،  حال من هر چه بگویم هوشیار باشید،  و سعی کنید حرفه ای عمل نمایید،  ابتدا محیط دمکرات را در نظر داشته باشید،  بعد تخصص را،  ولی فایده ای ندارد،  چون فقط یک وبلاگم،  و آنها با 70 سال کنترل سیستم آموزشی،  ساده و سطحی نگری را یاد داده اند،  تا براحتی بتوانند برنامه های خودشان را پیش ببرند،  در هر صورت آن عده جوانان عزیز که وب مرا مطالعه می کنند،  سعی نمایند حرفه شوند.
عکس بدون شرح,  عکس شماره 7696 .
 
عکس نمونه عصرانه روستایی ایران،  البته چای اندکی دیگر می رسد،  عکس شماره 6215.
شکار بی رویه و نابودی
      از اواسط قرن گذشته با زیاد شدن تفنگ های کمر شکن ساچمه زن،  شکار پرندگان در شمال ایران بویژه شهرستان تنکابن،  که جمعیت نسبی بالا دارد زیاد شده است.  و این موضوع باعث از بین رفتن و انقراض نسل چند گونه از پرندگان،  منجمله قرقاول و مرغ آبی محلی گردیده.  جوانان باهوش علاقمند و متخصص هر شهر و دیار ایران،  بطور مستقل و با برنامه ریزی مورد نظرشان،  باید نسبت به این مهم توجه نمایند،  و نسبت به حفظ و نگهداری و آمار گیری جانواران منطقه خودشان اقدام کنند.  همچنین باید نسبت به ضعف های قانونی و اجتماعی این موضوع،  تذکرات لازم را به ادارات مربوطه و مردم بدهند،  و در اینترنت منتشر نمایند.
عکس پرندگان منقرض شده  و تفنگ کمر شکن،  عکس شماره 4175 .
کریم باستانی یا  ice cream
      تا به حال به این اندیشیده اید که چرا هرگز در هیچ گزارش یا رسانه خارجی در مورد اینکه بستنی،  این لیسیدنی پرطرفدار،  در کجا و توسط چه کسی ساخته شد،  هیچ حرفی به میان نیامده؟!  جواب این سوال در کتاب:  "مردم دوران مشروطه"  در قفسه های خاک گرفته کتابخانه ملی موجود است،  که نیز افتخار دیگری برای ما ایرانیان است.
عکس تاریخی بستنی فروش دوره گرد،  حدود 1300 خورشیدی،  عکس شماره 1229 .
      داستان از اینجا شروع میشه،  فردی به نام کریم باستانی ملقب به کریم یخ فروش،  پسر جوانی از شهر ری بود،  که در خیابان جمهوری امروز،  بساط یخ فروشی داشت.  یکی از مشتریان همیشگی کریم،  کارمندان سفارت انگلستان در همان حوالی بودند.  دیدار هر روزه کارمندان با کریم،  رابطه صمیمانه را بین آنها پدید آورد،  کارمندان برای کریم که انگلیسی بلد نبود،  نام کریم یخی یا همان به گفته خودشان آیس کریم را برگزیدند.  در اواسط درگیری های دوران مشروطیت،  کریم برای جلب مشتری بیشتر،  به تولید و فروش و پخش یخ در بهشت مبادرت ورزید.  در همین دوران و برای اولین بار،  با مخلوط کردن شیر و یخ و زرده تخمه مرغ و گلاب و شیره ملایر،  اولین بستنی تاریخ بشریت را ساخت.  این تولید مورد استقبال اهالی بازار،  و همسر سفیر انگلیس قرار گرفت،  همان حوالی توسط سفیر انگلیس مغازه ای به کریم اهدا شد،  که بر سر در آن به زبان انگلیسی اسم فامیل کریم باستانی bastani  نوشته شده بود،  که ایرانی ها به اشتباه بستنی می خواندند.
      در زمان افتتاح فروشگاه،  سفیر انگلیس با گفتن:  we name it after you  اسم محصول را به احترام کریم آیس کریم گذارد،  میرزا حسن ‌خان مستوفی،  مستوفی‌الممالک دوران مشروطیت،  در کتاب خاطراتش مینویسد:  این پدر سگ (کریم باستانی) لیسیدنیی ساخته است،  از سرداب های یزد سردتر،  از لب یار شیرین تر،  از پنبه خراسان نرمتر.  سالها بعد کریم با یکی کارمندان سفارت انگلیس به نام الیزابت بسکین رابینز ازدواج کرده،  و به انگستان و بعد از آن به امریکا مهاجرت میکند.  این یک روایت از اینترنت بود.
عکس بستنی قیفی معروف تنکابنی،  عکس شماره 7521 .
جعبه آچار نیاز امروزه
      امروزه با وجود امکانات مدرن،  در هر خانه یک جعبه آچار و مقداری وسایل لازم است،  بویژه اینکه گیر آوردن تعمیر کار برای کار های جزئی هم مشکل شده است.  زیرا همه جوانان را بدانشگاه های غیر کاربردی فرستاده و دکتر و مهندسی کرده اند،  که اغلب دست به سیاه و سفید نمی زنند.  همچنین مخارج برای تعمیرات هم گران تمام می شود،  و نیز قیمتها با دلار بالا و پائین می روند.  بهمین جهت با کمی حوصله می توان مقداری وسایل مانند تعدادی اتصالات لوله ها،  وسایل برق کلید و پریز و چند نوع نوار چسب برق و نوار آب بندی،  همراه جعبه آچار در منزل داشت،  مشروح در اینجا.
عکس یک جعبه آچار خانگی،  عکس شماره 7149.
یادی از عسل وحشی
      سی، چهل سال پیش در جنگل های اطراف چلاسر و جل،  که امروزه دیگر وجود ندارد،  عسل وحشی به فراوانی یافت می شد،  من با کمک زرشک سگ باهوشمان،  در آن جنگلها عسل می یافتم و کلی می خوردم،  یادش بخیر.  این عسل های وحشی دیگر در چلاسر و جل وجود ندارد،  با نابودی جنگلها، سمپاشی، آلودگی ها و غیره زنبور های وحشی نیز مانند بسیاری از پرندگان و جانوران از بین رفته و منقرض شده اند.  هیچ کس به این مهم توجه نمی کند و هیچ اهمیتی ندارد،  البته تا وقتی که غذا های مصنوعی و ژنتیکی و هورمونی وجود دارد،  همه بی خیال خوردنی های طبیعی شده اند،  آمار می گوید سرطان و بیماری های مختلف بسرعت رشد می کند،  می گویند خوب بکند،  با پول نفت دارو از خارج می آوریم.
   عکس کندوی وحشی و سگ باهوش بنام زرشک،  35 سال پیش،  زرشک در میان جنگل های بیشه گرفته،  از لابلای تیغ های می دوید،  و براحتی لانه زنبورها را،  که عسل فراوان داشت می یافت.  من نیز با وسایلی که داشتم بخشی از عسل آنها را می گرفتم،  و هر روز صبح با کره محلی خیلی خوب می خوردم،  وای چه لذتی داشت،  یادش بخیر،  عکس شماره 4190.
آیا شما هم نیمکت…دارید؟
      روزی لویی شانزدهم در محوطه کاخ خود مشغول قدم زدن بود،  سربازی را کنار یک نیمکت در حال نگهبانی دید،  از او پرسید تو برای چی اینجا قدم میزنی و از چی نگهبانی میدی؟  سرباز دستپاچه جواب داد قربان من را افسر گارد اینجا گذاشته،  و به من گفته خوب مراقب باشم!
      لویی،  افسر گارد را صدا زد و پرسید این سرباز چرا این جاست؟  افسر گفت قربان افسر قبلی نقشه قرار گرفتن سربازها سر پستها را به من داده من هم به همان روال کار را ادامه دادم!
      مادر لویی او را صدا زد و گفت،  من علت را میدانم،  زمانی که تو 3سالت بود،  این نیمکت را رنگ زده بودند،  و پدرت به افسر گارد گفت نگهبانی را اینجا بگذارند،  تا تو روی نیمکت ننشینی و لباست رنگی نشود!  و از آن روز 41 سال می گذرد،  و هنوز روزانه سربازی اینجا قدم میزند!
  ــ  فلسفه عمل تمام شده،  ولی عمل فاقد منطق هنوز ادامه دارد!
  ــ  روزانه چه کار های بیهوده ای را انجام می دهیم،  بی آنکه بدانیم چرا؟
  ــ  آیا شما هم این نیمکت را در روان خود، خانواده و جامعه مشاهده میکنید؟
درست کاری سهام عدالت
      یکی از مهمترین کار هایی،  که عموم مردم را به دنیای سرمایه داری غرب نزدیک می کند،  دادن سهام عدالت است،  که باعث می شود همگان با بورس و شریان بازار پول و سرمایه آشنا شوند.  از چند سال پیش که سهام عدالت به مردم دادند،  تقریباً همگان متوجه این ابزار اساسی دنیای متمدن متفاوت دیگر شدند،  و درباره آن با یکدیگر گپ می زنند.  خود بخود وارد شدن عموم به این دیدگاه،  تغییرات ناپیوسته در رشد و تکامل تمدن ایران را ایجاد می کند،  و باید توسط اندیشمندان نسبت به این تغییرات،  تعریف و تحلیل های جامع ارائه شود.  در غیر اینصورت این ابزار تبدیل به شمشیر دو طرفه غیر قابل کنترل می شود،  و کلاً مخالف جهت فرهنگ تاریخی ایران می گردد.
   عکس برگه سهام عدالت،  عکس شماره 7509 .  چند سال است این برگه بنام سهام عدالت را بمردم داده اند،  حدود 10 درصد مردم هم نفری 80 هزار تومان سود سهام را گرفتند.  ولی از ماه مهر 91 اعلام کردند،  که هر کس این برگه ها را دارد،  بیاورد تا آنرا عوض نماییم.  در یک وضع شلوغ پلوغ در اداره سهام عدالت،  برگه را بدون دادن هیچ رسید گرفتند،  و گفتند یکماه دیگر بیایید و جدید بگیرید.  یکماه دیگر مردم مراجعه می کنند،  باز هم بعد از چند ساعت معطلی و درهم و برهمی و شلوغ پلوغی زیاد،  مردم این برگه ها را که تقریباً با همان شکل قبلی ولی جدید بود،  دریافت می کنند.  اما از هر نفر هزار تومان می گیرند،  و یک رسید ساده برای آن می دهند،  معلوم نیست چرا این هزار تومان را گرفتند،  در صورتی که قبلاً هم برای دادن آن برگه قدیمی،  این هزار تومان را گرفته بودند،  یعنی اداره سهام عدالت،  دوباره چند ده میلیون هزار تومان پول جمع کرد.  کلاً دادن سهام عدالت طرح خوبی است،  اما 90 درصد مردم تاکنون نفری دو هزار تومان داده اند،  و هیچ نگرفته اند،  البته تا بعد.
   عکس منظره یک خونه گلی،  میان باغ زیبای سبز در چلاسر و جل،  مشروح در اینجا،  عکس شماره 4187.
جای شما خالی
      جای شما خالی،  دو روزه که توت ها رسیده،  ولی گرفتار نوشتن چند مطلب بودم،  امروز صبح جمعه 29 اردیبهشت،  ساعت 11 رفتم و پارچه زیر درخت پهن کردم،  و با یه تکون دو کیلو توت بجای صبحانه و نهار خوردم.  یک هفته است که گوجه سبزها هم رسیده،  و دارم می خورم توت تا دو هفته دیگه دارم،  بعد از سفید، نوبت سیاه می آد،  گوجه سبز هم بعدش می شه آلو،  ازگیل ها هم زردی زده و از فردا پس فردا خوردنش شروع میشه،  تا دو هفته ادامه داره،  همینجور بترتیب می رسن انجیر و کرامولی و تمشک و خرمالو خیار و گوجه و….  حیاط من درست مثل جنگل آمازونه،  پیرهن کارمو هفته پیش بیرون درآوردم،  یادم رفت بیارم داخل،  الان که رفته بودم سراغ درخت توت،  اومدم وردارم بزار تو،  دیدم تو جیبش موش تمیز طبیعت لونه کرده و بچه گذاشته،  گفتم اون پیرهن باشه خونه شماها،  مار هم که از هر طرف می ره و میاد،  حتی رو درختها،  پرنده هم همین جور،  الان که اینو می نویسم پنجره رو باز کردم،  فقط سرو صدای کلاغ می یاد،  آدم دلش می خواد تو این هوا پرواز کنه و روح باشه.  هر موقع تو حیاط هستم،  زیر درختها دارم میوه کاملاً طبیعی می خورم،  به ریش شهری ها بویژه تهرانی های اسیر پول نفت می خندم.  محل کارم و باغ و خونه و اتاق خواب همگی تو یه فضای 1000 متری،  کلی کیف داره نه ترافیک نه چیزی….  تازه بیشتر از همه با دنیا ارتباط دارم!!!!
بفرمائید شام
      با سپاس از عزیزانی،  که زندگی ارگانیک من برایشان مهم بود،  و در متن "جای شما خالی" نظر نوشتند،  امیدوارم به چلاسر بیایید،  و در این فصل با باقالاپلو و سیر از شما پذیرایی کنم.  اما میوه را خودتان باید بروید روی درخت بخورید،  اینجا از پیش دستی چینی خبری نیست،  مثل شهری ها هم چند دونه میوه نمی گذاریم،  و چپ چپ نگاه کنیم.  می گیم هرچی دلت می خواد رو درخت بخور،  وگرنه گنجشک ها و کلاغها می خورند،  اگر تو شهر مردم در رقابت با سرمایه داری هستند،  اینجا در رقابت با پرندگان خوشگل هستیم.  در هر صورت ژنوم ما هموساپین رو تو طبیعت بستن،  نه در آپارتمان زلزله ای و ظروف شکستنی،  رفتار و خوراک غیر طبیعی که از 50 سال پیش آمده و بر جهان حاکم شده،  روزی نه چندان دور تغییرات غیر قابل باور ژنتیکی ایجاد می کنند،  ولی ما نیستیم،  اما از هموساپین نژاد دیگری پدید خواهد آورد.
عکس آخرین سبد باف چلاسر و جل و حومه،  عکس شماره 5715.
عکس قدیمی کوزه های تازه چلاسر و جل،  مشروح در اینجا،  عکس شماره 3584.
حباب کشکانزی
      امروزه در تمام جهان نقش طبیعت در زندگی کم شده که هیچ،  بلکه مانند بسیاری از جنگلها و حیوانات در حال از بین رفتن است.  در متن جای شما خالی که پیشتر نوشتم،  و از زندگی طبیعی خودم گفتم،  تعریف های دیگری هم دارد،  مانند:  دوستانی که پیش من می آیند،  گاه به این زندگی علاقمند می شوند.  یک دوست خوب دارم که او نیز می خواست بگونه ای چنین نماید،  در نزدیکی خونه من باغ بزرگی خرید،  تمایل داشت باغ مرتب و خوبی درست کند،  اما او مطابق معمول درگیر سرمایه داری شهری بود و نیامد.  چند ماه بعد باغش تبدیل به بیشه زار سومالی شد،  همین سومالی شدن را هم اینجا کم داشتیم،  که این روزها اینطرفها زیاد شده.  بسیاری از تهران و شهر های بزرگ دیگر،  در نقاط خوش آب و هوای ایران،  قطعه زمین و باغ خریده اند،  در ظاهر اقدام خوب است،  ولی در واقع ایجاد حباب کشکانزی در رشد اقتصاد کشکانزی کرده است،  یعنی افرادی بمنظور سرریز یا ارتقاع ویارانه خود،  که حاصل از درآمد زیاد نفت این دهه بوده است،  به اقتصاد کشکانزی دامن زده اند.
عکس منظره یک باغ چای روستای جل چلاسر قبل از اقتصاد کشکانزی،  عکس شماره 3340.
طرح نو کشتگری
    غرب مازندران با 6500 کیلومتر مربع وسعت،  در طول تاریخ یکی از مهمترین مراکز تولید گوشت و لبنیات بود،  اما امروزه با وجود "حباب کشکانزی" که بالا درباره آن نوشته ام،  وضع بگونه ای افسونی دگرگون شده است.  یک قرن پیش و در دوره پادشاهی قاجار،  غرب مازندران فقط با 50 هزار نفر جمعیت،  یکی از مهمترین صادر کنندگان لبنیات و پوست و ذغال به اروپا بود،  از اسکله چوبی در کریم آباد تنکابن،  محصولات تولیدی با کشتی به باکو،  و سپس از آنجا با قطار به اروپا فرستاده می شد.  در زمان رضا شاه پهلوی به منطقه غرب مازندران رسیدگی فوق العاده شد،  و بنیاد شهر های امروزی بنا گردید،  و محصولات دیگر مانند چای و مرکبات به صادرات این منطقه افزوده شد،  ولی بیشتر به داخل ایران می رفت.  در دوره دوم پادشاهی پهلوی،  غرب مازندران رونق گرفت و توریست داخلی و خارجی هم به این سرزمین افزوده گردید،  اما با باز شدن پای گردشگران داخلی،  افرادی که پول زیاد تر از اندازه داشتند،  علاقمند شدند ویلا و باغ در اینجا بخرند.  سپس از زمان جنگ تحمیلی،  مهاجرت های مردم عادی برای زندگی دائمی به این سرزمین آغاز شد،  و نیز در ده بیست سال گذشته،  با سختی معیشت در تهران و شهر های بزرگ،  به این روند افزوده شد.
      در این میان همانگونه که در متن حباب کشکانزی نوشتم،  عده زیادی که پول زیاد تر داشتند،  قطعه زمین یا باغ در اینجا خریده اند و آنرا رها کردند،  ادامه این روند به اقتصاد لرزان منطقه صدمه غیر قابل جبران خواهد خورد،  اقتصادی که امروزه نه بر اساس تولید خوراکی یا صنعتی یا معدنی،  بلکه بیشتر بر پایه فروش زمین،  دریافت حقوق کارمندی و بازنشستگی و کمک های دولتی،  لنگ لنگان در جریان است.  لازم است در این شرایط دید آینده نگری داشت،  جوانان این سرزمین بجای گفتن و نوشتن چند جمله یا جوک محلی و رضایت و خوشی الکی از آنها،  باید استراتژی مشخص تدوین شده با طرح های زیر بنایی،  برای خدمت به سرزمینشان داشته باشند،  بنظر من بمنظور ارتقاع برنامه های اقتصادی،  یکی هم باید "طرح نو کشتگری" را آماده و پیاده نمود،  یعنی زمینها و باغ هایی که توسط افرادی خریداری و رها گردیده و بیشه بی حاصل شده اند،   و باعث از بین بردن اقتصاد اصلی و تاریخی غرب مازندران،  و یا به تحلیلی سومالیایی گردیده است،  شناسایی کنند،  و در نشریات از این موضوع بنویسند،  و ضمن جمع بندی در تاکتیک های مناسب،  نمایندگان مجلس و دولت را در جریان بگذارند،  تا نسبت به بر طرف کردن این مشکل،  قانونی بتصویب برسد،  مانند احیاء و آباد کردن اجباری یا وکالتی آنها. 
   عکس باغ های چای خریداری شده توسط تهرانی های پول نفتی،  که رها شده و سومالیایی گردیده است،  عکس شماره 4523.
بهترین لبنیات ارگانیک
      یکی از مهمترین غذا های بشر،  از ابتدای تولد تا آخر عمر لبنیات سالم است،  ولی امروزه در تمام جهان،  لبنیات هم مانند بسیاری چیز های دیگر بدست سرمایه داری لجام گسیخته افتاده،  صنعتی و ترکیبی شده است،  و انسانها را از لبنیات ارگانیک محروم کرده اند.
   عکس شماره 4529 ،  گاو های محلی آقا سهراب در ییلاق کوه های چلاسر و جل،  این گاو های سالم در طبیعت بی نظیر کوهستان البرز بهترین تغذیه ارگانیک را دارند،  و بهترین و طبیعی ترین شیر را می دهند.  هفته ای یکی دوبار آقا سهراب 7 – 8 کیلو شیر را دم در منزل تحویل می دهد،  و از آن سرشیر خیلی عالی و خوش طعم بی نظیر می گیرم،  و ماست و پنیر درست می کنم.  اینجا تنها دیدن کوه ها و مناظر زیبایش نیست،  بلکه این لبنیات هم جزئی از کوه هاست،  با خیال راحت از این شیرها می خوریم،  نه از کشور چین با ملامین و دارو آمده،  نه کارخانه ای بخود دیده است.  اما دست روزگار و تغییرات ناپیوسته قرن نو،  دارد این طبیعت را بهم می ریزد،  جنگلها را به غارت می برند،  که متعاقب آن فرسایش خاک و تغییرات آب و هوایی را بدنبال دارد.  منجمله آب شدن یخچال های طبیعی،  و نیز  با آمدن ریزگرد های عراقی و عربستانی به ایران،  یکی دو سال است بارش های اینجا همراه آنهاست،  که خود مشکلات غیر قابل تصوری را خواهد داشت.  دیگر اینکه برای حفظ بردن درخت های چند هزار ساله یا حتی چند ده هزار ساله،  گالشها یا دامداران تاریخی ایران را از کوه و جنگل بیرون کرده اند،  و چند سالی است که چشایی مردم فقط بسمت لبنیات صنعتی چرخیده است.
آبشار بزرگ البرز
      عکس شماره 4470 ،  آبشار بزرگ البرز،  پس از طی راه زیبای آسفالته تنکابن به سلیمان آباد،  و در انتهای این مسیر از لشتو بطرف کوه پیچیده،  و در یک جاده جنگلی بی نظیر که درختان تنومند فوق العاده دیدنی دارد می گذریم.  جنگلی که اکثر درخت های تنومند آن را بی رویه و با بزرگترین غلط تاریخ بشر قطع کرده اند،  و لاشه آنها منظره دلخراش در میان جنگل مخروب شده باقی گذاشته است.  بعد از طی حدود 20 کیلومتر در جاده خاکی سخت،  به بزرگترین آبشار کوهستان البرز مرکزی می رسیم،  که از ارتفاع 60 متری حجم عظیم آب به پائین می ریزد.
عکس آبشار،  عکس شماره 4470 ،
      بدلیل دور بودن و جاده خراب آنجا بسیار خلوت است،  و جای مناسبی برای اقامت یک روزه تفریحی می باشد.  جایی است که عطر گیاه های مختلف در فضا پیچیده،  آب گورا  دارد و مناظری که تا کنون دیده نشده خیلی دلپذیر است،  غیر از قطع درختان تنومند که برده اند،  بقیه بکر مانده اند.  اگر بجای قطع درختان،  کمی آنجا سرمایه گذاری می کردند،  درآمد خیلی بیشتری از بردن چوب درختان داشت.  درختانی که نبودن آنها آب و هوا را دگر گون و طبیعت را خشن می کنند،  درختانی که پول چوبش حرام می شود،  و دود نبودنش به چشم ملتی بزرگ می رود.
شوراها در جهت ملی مردمی
      این روزها مسایل و موضوعات زیادی پیرامون ناسیونالیسم یا ملی گرا مطرح است،  و همچنین درباره سیاسی و تحلیلی بودن،  گفته و نوشته های زیادی می شود.  ولی هیچ برنامه ای برای آنها نیست،  و طرح های و تدوین شده ملی و مردمی در اینباره وجود ندارد.  شاید یک نمونه جالب کوچک و مهم آن،  انتخابات شورا های روستایی و شهری در ایران است،  که هیچ تحلیل علمی برای انتخابات آن وجود ندارد.  کسی که انتخاب می شود کیست،  و تا چه اندازه توانایی دارد،  کسی که انتخاب می کند،  چه دانشی و بهره ای دارد،  و یا حوزه انتخابیه باید چگونه و چه شرایطی داشته باشد.  در واقع بشکل ساده و ابتدایی،  گفته شده هر روستا و شهری باید شورا داشته باشد،  یک انتخابات و عکس در و دیوار،  و سپس با رای گیری همه چیز تمام می شود،  و عده ای به عنوان شورا انتخاب می گردند.
      در نهایت هیچ رشد و تکاملی در این روند دیده نمی شود،  درباره حوزه انتخابیه هیچ تعریف و تحلیل وجود ندارد،  فقط گفته می شود شورای روستایی و شهری،  باید چند نفر اعضا شورا داشته باشند.  در تمام مدت پیدایش شورا های شهر و روستا،  هیچ یک از اندیشمندان تعریف و تحلیل جامع،  در جهت رشد و تکامل ملی مردمی ننوشته،  و ارائه نداده است.  و نیز تعریف درباره انتخابات کنندگان و انتخاب شوندگان،  که برابر با دانایی قرن نو باشد وجود ندارد.  لازم است چند مورد را در نظر داشت:
   پرسش:  چرا یک روستای بسیار کم جمعیت باید دارای شورا باشد؟
   پرسش:  سطح تحصیلات انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان چقدر باید باشد؟
   پرسش:  تحلیل و شاخص هر نفر و هر شورا برای رسیدن به اهدافش چگونه است؟
   پرسش:  چرا شوراها مجبور نیستند عملکرد های خود را با وبی در اینترنت منتشر نمایند؟
   پرسش:  آیا انتخاب شوندگان تست و پرسش های نامه پر کرده اند،  که چه برنامه هایی دارند؟
   پرسش:  چرا نباید مجمع یک دهستان،  یک شورای کار آمد،  و با علم و سواد بیشتر داشته باشد؟
   پرسش:  چرا شورا ها برای دریافت و مخارج پولی،  که از بابت امضای اسناد،  و کمک های مختلف می گیرند،  قانوناً مجبور به گزارش دادن به مردم نیستند؟
   …. و ده ها پرسش دیگر  پاسخ داده شود،  تا بیشتر از پیش شوراها در جهت ملی مردمی ایران و آینده بینی باشند….
  عکس نمونه شاهین شمالی،  که آنها هم مانند جنگل های شمال ایران دارند از بین می روند،  عکس شماره 4524.
 
ادامه تمدن کهن آتلانتیس
مهاجران تمدن های کهن آتلانتیس و جی از اینجا.
   عکس تئوتیهواکان،  که مکانی باستانی در حوزه آبگیر مکزیک است،  و مجموعه ای از اهرام را در خود جای داده است،  ساختار آنها مشابه ساختمان هاییست که به زبان محلی به آن تئوتیهواکان می گویند.  این اهرام شگفت انگیز  که تاریخچه ساختشان به عصر پیش کلمبیا باز می گردد،  دارای خانه های مسکونی، دیوارنما و هرم هستند.  گفته می شود این مکان شهری با 100 هزار نفر جمعیت بوده است.
شیخ و مریدان
      مریدی شیخ را گفت: علم بهتر است یا ثروت؟  شیخ بیدرنگ شمشیر از نیام بیرون آورد،  و مانند «جومونگ»،  کتاب مرید بخت برگشته را به سه پاره نامساوی تقسیم نمود،  و گفت:  سالهاست که هیچ خری بین دو راهی علم و ثروت گیر نمی کند.
      دیگر مریدان در حالیکه انگشت به دندان گرفته،  و لرزشی وجودشان را فرا گرفت،  گفتند یا شیخ ما را دلیلی عیان ساز تا جان فدا کنیم.
      شیخ گفت:  در عنفوان جوانی مرا دوستی بود،  که با هم به مکتب میرفتیم،  دوستم ترک تحصیل کرد،  من معلم مکتب شدم…،  حالا او پورشه دارد…  من پوشه…  او اوراق مشارکت دارد،  و من اوراق امتحانی…. او عینک آفتابی و من عینک ته استکانی… او بیمه زندگانی و من بیمه خدمات درمانی…. او سکه و ارز و من سکته و قرض….!
     سخن شیخ چون بدینجا رسید،  مریدان نعره ای جانسوز برداشتند،  و راهی کلاس های آموزش اختلاس گشتندی.
سالگشت ارنستو چه گوارا
      روز 8 اکتبر سال 1968 برابر با 16 مهر،  ارنستو چه گوارا انقلابی بزرگ آمریکای لاتین،  توسط نظامیان حاکم بر بولیوی به قتل رسید.  چه گوارا در 14ماه مه سال 1928متولد شد،  او در شهر تجاری ریزاریو در آرژانتین به دنیا آمد.  چه گوارا که در بین هوادارانش به ”چه“ مشهور بود،  وی در سفر های متعدد به آمریکای لاتین،  که همواره همراه با مشکلات و مشقات فراوانی بود،  دست از کار پزشکی کشید،  و به مبارزه برای آزادی مردم آمریکای لاتین روی آورد.
      چه گوارا در سال 1956 به همراه 82 انقلابی دیگر،  نبرد انقلابی علیه باتیستا،  دیکتاتور کوبا را آغاز کرد،  و پس از 3 نبرد،  سرنگونی باتیستا محقق گردید.   چه گوارا که خود را وقف آزادی مردم آمریکای لاتین کرده بود،  بعد از کوبا روانه بولیوی شد،  تا به همراه انقلابیون بولیوی برای برقراری آزادی در این کشور بجنگد.  چه گوارا یازده ماه پرحادثه و سخت را در جنگل های بولیوی پشت سر گذاشت،  و نبرد های متعددی را علیه نیرو های سرکوبگر رهبری کرد،  و سرانجام در دره یوره به محاصره نیرو های دولت درآمد،  و پس از نبردی سخت درحالی که مجروح شده بود،  دستگیر شد و توسط نظامیان حاکم به قتل رسید.
عکس چه گورا،  عکس شماره 5847.
      در آمریکای لاتین ریشه کهن تاریخی قابل ذکر،  که بتواند مردم را تحت فرمان معنوی قرار دهد وجود ندارد،  آنچه که آنجا دیده می شود،  کمی مسائل دینی بدون پشتوانه فرهنگی تاریخی مردمی،  و کمی دانش سوسیالیستی سطحی برای روشنفکران است.  بهمین جهت پیش روان راه های آزادی بخش،  از ابتدای تاریخ این قاره،  مانند سیمون بلیوار تا چه گورا،  نتوانستند توده های مردم را در یک ذهنیت بسیج و گرد آوری کنند.
پنیر سیاهمزگی
      پنیر سیاهمزگی از نظر طعم و مزه،  در ایران بی مانند است،  و می‌تواند با بهترین پنیر های دنیا رقابت کند. این پنیر به صورت سنتی در منطقه سیاهمزگی تهیه می‌شود،  که طرفداران زیادی نیز دارد،  و همواره گردشگران در این منطقه برای خرید آن اقدام می‌کنند،  زیرا یکی از بهترین سوغات استان گیلان است.
      پنیر محلی سیاهمزگی بسیار مقوی است،  زیرا شیر گوسفند را بدون گرفتن خامه شیر به پنیر تبدیل می‌کنند.  زنان منطقه سیاهمزگی در فصل بهار حدود ساعت 11 تا 12 و در فصل تابستان حدود ساعت 13 تا 14 گوسفندان را می‌دوشند،  و سپس شیر را از یک صافی پارچه ‌ای یا توری نازک عبور می‌دهند،  بعد از گذراندن از صافی،  به شیری که هنوز گرم است،  مایع پنیر زده و در یک دیگ با آب ترکیب می‌کنند.  این مخلوط بعد از مدتی می‌بندد.  سپس با یک کاسه فلزی،  مایع به دست آمده را داخل دیگی که روی آتش اجاق است،  ریخته و در مدت زمان 10 تا 15 دقیقه خمیر دیگری به دست می‌آید.  این خمیر را در ظروفی که از جنس چوپ و به شکل بشقاب است،  می‌ریزند و با فشار دست،  آب آن را می‌گیرند و پنیر باقی می‌ماند.
عکس پنیر سیاهمزگی،  عکس شماره 5790.
      این پنیرها یا در محل فروخته می‌شوند،  و یا اینکه توسط خریداران سنتی محلی در شهر خریداری می‌شوند.  قیمت پنیر تازه از پنیر کهنه ارزان‌تر است،  زیرا پنیر کهنه نمک سود شده،  و مدت زمان بیشتری سالم باقی می‌ماند.  پوست بز و گوسفند را نیز برای نگهداری کشک و پنیر،  و نگهداری کره در فصل زمستان آماده می‌کنند.
درفش کاویانی بر سر ملکه انگلستان
    درفش کاویانی؛  درفش اسطوره ‌ای ایران از عهد قدیم تا پایان شاهنشاهی ساسانیان بوده است،  به گفتهٔ مورخین ایرانی و اسلامی  یک میلیون سکهٔ طلا ارزش داشته ‌است.  این درفش پس از شورشها و اسلام در ایران از بین رفت.
   عکس طرح درفش کاویانی ایرانیان،  که در تزیین و طراحی جواهرات سلطنتی ملکه مادر، ملکه ویکتوریا و ملکه الیزابت استفاده شده است.  الماس کوه نور هم در این عکس دیده می شود،  عکس شماره 5727.
   پرسش از عموم:  طرح درفش کاویانی،  که در تاج و طراحی جواهرات سلطنتی انگلستان دیده می شود،  از دوران مهاجرت مردم تمدن کهن جی و ساخت استون هنج بدست آنها بوده،  یا کار و طرح جدیدی مربوط به این یکی دو قرن اخیر می باشد؟.   
امپریالیسم خل شده
   در فیس بوک نوشتم:
    ــ  درود،  بی بی سی سابقه طولانی در دروغ پردازی و نیرنگ و توطئه و بی سوادی دارد،  سالی را بعنوان کوروش بزرگ بر می گزیند،  و در جمعی از ده ها بزرگ ایرانی تقدیر می کند،  و در جایی و بنا به مصلحت سیاسی لحظه ای در تاریخ،  با وجود یک طبقه در هریک از موزه های اروپایی درباره تاریخ ایران،  کشور ایران را جعلی می خواند،  و بدین وسیله ابزاری بدست جوانان باهوش ایران می دهد،  که آگاهی توده ای را افزایش دهند،  و با امپریالیسم خل شده بهتر مبارزه کنند.  در ضمن یاد آوری نمایم،  آنها اتفاقی حرفی را نمی زنند،  هر روزه در جلسات و کلاس های توجیهی و تاکتیکی شرکت می کنند.  مشروح در نبرد نوپدید.
عکس طرح اعتراضی در فیسبوک،  عکس شماره 7006.
   سپس هم وطنی پرسید:  چرا نوشته اید امپریالیسم خل شده،  به چه معنی و تعریفی نوشته اید؟
   پاسخ:  همانگونه که در وب آینده بینی توضیح نوشته ام،  در گذر بسوی آینده و در ادامه رشد و تکامل،  آینده از آن تمدن کنترل انرژی است،  و امپریالیسم های دوران گذشته،  در این آینده جایی ندارند،  بهمین جهت باقی مانده های افکار و ترفند و بازی آنها،  دارند آخرین تلاش های خود را می کنند،  و این تلاش آنها بدلیل عدم تحلیل از تاریخ تمدن در ساختار های تاریخی اجتماع است،  که به نوعی عدم سواد و دانش می باشد،  بهمین جهت کار های آنها شباهت زیادی به خل بازی دارد.
   توجه:  متن زیر را بعد از دو روز در فیسبوک نوشتم:
      ضمن سپاس از توجه هم میهنان عزیز،  پاتک سنگین فرهنگی ایرانیان،  باعث شد آقایان صادق و نادر از بی بی سی در یک برنامه معذرت بخواهند،  و بگویند در شرایط سخت کاری اتفاقی بود.  این پاتک سنگین فرهنگی ایرانیان در مدت بسیار کوتاه،  درس خوبی به همه ضد ایرانیان بود،  که بدانند این ملت تاریخی بسیار یکپارچه است،  همیشه و هر لحظه آماده دفاع از تاریخ و فرهنگ خود می باشد.  حتی ایرانیان می توانند کوچکترین و بی اهمیت ترین موضوعات را ابزاری برای قدرت نمایی کنند،  که تقریباً در جهان بی نظیر است،  این مهم قدرت نمایی فرهنگی در شرایط 35 سال گذشته بدست آمده است.
      همچنین یاد آوری نمایم،  بعد از عذر خواهی بی بی سی،  و بمنظور  حفظ و نگهداری آزادی اندیشه و قلم،  و نیز بمنظور جلوگیری از سوء استفاده عوامل استعمار جهانی،  از عموم هم میهنان خواهش می کنم،  پایان پاتک فرهنگی را اعلام کنند،  ولی همیشه آمادگی خود را بمنظور مقابله های احتمالی آینده حفظ نمایند و بسط دهند.
پیدایش دمکراسی
      دمکراسی واژه ای ایرانی و بازمانده از تمدن کهن جی است،  دم dem، دام dom،  با تغیر آوا در نقاط مختلف،  به معنی جایگاه است،  هنوز در بعضی از روستاها برای کار های کشاورزی و یا غیره می گویند،  و در زبان روسی خانه است.  کراسی همان کرسی است،  کرسی = کر = حاشیه و کناره و کرانه،  که در معنی نام کرج توضیح دادم + سی = دیدن،  مانند اورسی = اور = شهر + دیدن = پنجره های مشبک،  کرسی یعنی حاشیه ای برای دیدن،  دام کرسی یعنی جایگاه کرسی یا جایگاه دیدن.  که بعد ها تغییر آوا یافته و دمکراسی شده است.  بهترین نمونه سالن یا جایگاه دمکراسی در تپه حسنلو قرار دارد،  در اینجا سالنی در مرکز سایت است،  که دور آن سکو های نشستن قرار دارد،  و در این سکوها عده ای می نشستند،  و درباره مسائل مختلف شور می کردند،  همچنین در این سالن محکومین را برای محاکمه و یا اجرای سنگین ترین حکم های می آوردند.
      گاه در این حکم ها گردن مجرمان را می زدند،  در سالن دمکراسی تپه حسنلو،  جای قرار گرفتن جلاد و مجرم مشخص است.  جلاد =  جل = بالا و بلندی،  در تعریف روستا های چلاسر و جل نوشته ام،  + لاد = سنگ تیز برنده،  بر وزن لات = گل و لای بی مصرف،  که آدم لات از آن آمده است،  سپس پو به معنی قوی و پیل،  به لاد اضافه شد،  و لاد شد پولاد.  جلاد = جل + لاد = تیغ بلند شده و یا بالا رفته.
      آدم =  دم dam = نفس + آ = حرف اول و یا سر حروف،  آدم می شود سر نفس ها، اول دمها.  دم dam آدم با دم dem دمکراسی تفاوت در آوا دارد،  د دارای جایگاه است،  دنیا و دام و دم و دم همه جایگاه دارند،  و از یک ریشه در دال هستند،  چه بسا اولین همو ساپین،  که هنوز به حرف زدن نیافتاده بودند،  فقط از د بمنظور کلی آن بانگ می زدند.  این صدای د the همچنان در زبان های کهن تا انگلیسی امروزی،  که ریشه در حروف الفبای جی دارند،  باقی مانده است.
عکس سالن دمکراسی در تپه حسنلو،  عکس شماره 6310.
   جالب:  بمنظور معنی و تاریخ دمکراسی،  کلی پرت و پلای بدون سند و مدرک و ریشه یابی نوشته اند،  که فقط بگویند از اروپا و یونان اروپایی بوده است،  نه از ایران و قاره کهن.  متأسفانه سیستم آموزشی ایران،  بدون هرگونه تحقیق و تحلیل ایرانی،  نوشته ها و گفته های غربی را ادامه می دهد،  تا راه کج غیر علمی ادامه پیدا کند.
جهت اهداف ملی مردمی ایران،  در بحث های تاریخی شرکت کنید،  و نظر بدهید و بپرسید.
عکس عطار پارسی هنگام مطالعه کتاب خطی حدود 1310 خورشیدی،  عکس شماره 1291.
    آبی= روشنفکری و فروتنی،  زرد= خرد و هوشیاری، قرمز=  عشق و پایداری،  مشروح اینجا
    توجه 1:  اگر وبسایت ارگ به هر علت و اتفاق،  مسدود، حذف یا از دسترس خارج شد،  در جستجوها بنویسید:  انوش راوید،  یا،  فهرست مقالات انوش راوید،  سپس صفحه اول و یا جدید ترین لیست وبسایت و عکسها و مطالب را بیابید.  از نظرات شما عزیزان جهت پیشبرد اهداف ملی ایرانی در وبسایت بهره می برم،  همچنین کپی برداری از مقالات و استفاده از آنها با ذکر منبع یا بدون ذکر منبع،  آزاد و باعث خوشحالی من است.
   توجه 2:  جهت یافتن مطالب،  یا پاسخ پرسش های خود،  کلمات کلیدی را در جستجو های ستون کناری وبلاگ بنویسید،  و مطالب را مطالعه نمایید،  و در جهت علم مربوطه وبلاگ،  با استراتژی مشخص یاری نمایید.
   توجه 3:  مطالب وبسایت ارگ و وبلاگ گفتمان تاریخ،  توسط ده ها وبلاگ و وبسایت دیگر،  بصورت خودکار و یا دستی کپی پیس می شوند،  از این نظر هیچ مسئله ای نیست،  و باعث خوشحالی من است.  ولی عزیزان توجه داشته باشند،  که حتماً جهت پیگیر و نظر نوشتن درباره مطالب،  به اصل وبلاگ من مراجعه نمایند:  در اینجا  http://arqir.com.
ارگ ایران   http://arqir.com
 
این نوشته در عمومی ایران, عمومی جهان ارسال و , برچسب شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.